هرات با پیشینه تاریخی غنی که به دوره تیموریان و حتی پیش از آن باز میگردد، همواره محل تلاقی فرهنگها و مذاهب مختلف بوده است. شیعیان هرات از جمله هزارهها ( بطور نمونه درویشعلی خان هزاره، والی هرات) و اقوام دیگر سابقه طولانی سکونت در این ولایت را دارند و در آبادانی، گسترش علوم، و ترویج فرهنگ غنی این شهر نقش ارزندهای ایفا کردهاند.
زندگی شیعه و سنی در این منطقه عمدتاً فارغ از تعصبات مذهبی و در چارچوب سنتی از همزیستی صمیمانه ادامه یافته بود.
اما با ظهور گروههای جهادی در دهههای اخیر، این وضعیت دستخوش تغییر شد. در سال ۱۳۸۴، نخستین درگیری خشونتآمیز میان پیروان شیعه و سنی در هرات رخ داد؛ درگیری که دولت وقت با اعزام نیروهایی از کابل به آن پایان داد. این رویداد اگرچه مهار شد، اما نقطه عطفی در حافظه جمعی شیعیان هرات محسوب میشود.
پس از آن، هرچند روند افراطگرایی مذهبی در برخی مناطق کشور شدت گرفت، اما در دوره جمهوریت رویداد نگرانکننده دیگری از تنش مستقیم مذهبی در هرات گزارش نشد.
با اینحال، بارها شاهد کشتار شیعیان به ویژه هزارهها که عمدتا در غرب این شهر ساکن هستند، توسط گروههایی مانند داعش، طالبان و گروههای مسلح همسو با طالبان بودهایم. این حملات که اغلب با بمبگذاری در مساجد، بازارها و اماکن عمومی انجام میشد، الگویی از خشونت هدفمند علیه یک مذهب و قوم خاص را نشان میداد.
پس از سقوط جمهوریت و قدرتگیری دوباره طالبان در سال ۱۴۰۰، وضعیت شیعیان هرات وارد فاز جدیدی شد. حاکمان محلی این گروه در هرات به طور علنی در سخنرانیها و نوشتههای خود از شیعیان با عنوان «رافضی» یاد کرده و برخی از ارزشها و مراسم مذهبی آنان را «بدعت» خواندند. این واژگان که در ادبیات افراطی سابقه طولانی دارد، دیگر فقط در محافل غیررسمی یا بیانیههای گروههای مخفی به کار نمیرفت، بلکه از تریبونهای رسمی و توسط مقامات منصوب طالبان اعلام میشد.
بر اساس گزارشهای موجود، فضای سیاسی و اجتماعی بر شیعیان هرات به شدت تنگ شده و موارد متعددی از سرکوب در جریان برگزاری مراسمهای مذهبی به ویژه در ماه محرم و نیمه شعبان ثبت شده است. برای مثال، محدودیتهای شدید در برگزاری دستهرویهای عزاداری، ممانعت از نصب پرچمها و نشانههای مذهبی، و حتی برخورد با افرادی که در خلوت مراسم برگزار میکردند، از جمله اقداماتی است که توسط منابع محلی گزارش شده است.
در این میان، حضور مولوی اسلامجار به عنوان والی هرات به طور جدی نگرانکننده ارزیابی میشود. او که علاوه بر مسئولیت اجرایی، عنوان «شیخ الحدیث» را نیز یدک میکشد، در کتاب خود رسماً شیعیان را «رافضی» و خارج از جریان اصلی اسلام معرفی کرده است. این کتاب که در دسترس پیروان او قرار دارد، عملاً به یک سند مکتوب و رسمی تبدیل شده که در آن مبانی فکری طرد شیعیان تشریح گردیده است.
برخی ناظران بر این باورند که وقتی حاکم یک شهر، پیروان مذهب شیعه را خارج از دایره اسلام و بدعتگذار بداند، دیگر هیچ نیروی بازدارندهای برای گروههای تروریستی و حتی افراطگرایان اهل سنت برای سرکوب این مردم باقی نمیماند. زیرا این گروهها میتوانند به اظهارات والی، که از سوی حکومت مرکزی طالبان نیز تأیید شده است، به عنوان یک مجوز شرعی معتبر استناد کنند. در چنین فضایی، عمل بر اساس این فتوا نه تنها خلاف قانون محسوب نمیشود، بلکه در چارچوب فکری آنان دارای پاداش اخروی نیز تلقی میگردد.
بر این اساس، حمله روز جمعه در ولسوالی انجیل هرات که به کشته و زخمی شدن شماری از شهروندان شیعه انجامید و سایر حملات مشابه طی چهار سال گذشته، جدا از چارچوب فکری طالبان به ویژه اداره محلی آنان در هرات، قابل تحلیل نیست.
حمله مشابه در شهرک محمدیه ولسوالی گذره هرات که در آن چندین تن از روحانیون و افراد عادی شیعه کشته شدند، همچنان بدون هیچگونه بازخواست رسمی یا علنی باقی مانده است. نه تنها عاملان این حملات دستگیر یا معرفی نشدهاند، بلکه حتی یک اعلامیه محکومیت یا تعهد به پیگیری از سوی مقامات طالبان منتشر نشده است.
این سکوت معنادار، خود به مثابه یک پیام عمل میکند: خون شیعیان هزینهای ندارد. به گفته منابع محلی، کشته شدن شماری از روحانیون شیعه در این شهر، از منظر واکنش نیروهای طالبان، تفاوتی با «ناپدید شدن یک گوسفند» در سایر محلات نداشته است.
حتی موارد بازداشت و شکنجه شیعیان و هزارهها به بهانههای سخیفی مانند «یک روز دیرتر عید کردن» (به دلیل اختلاف در رؤیت هلال ماه) از سوی برخی از نیروهای طالبان با عنوان افتخارآمیز «امر به معروف و نهی از منکر» توجیه شده است. این بدان معناست که حتی تفاوتهای فقهی جزئی نیز میتواند بهانهای برای اعمال خشونت و محدودیت علیه شیعیان قرار گیرد.
در کنار تمامی این زمینههای ساختاری و فکری، حملات مذکور مجموعهای از پیامدهای عینی، گسترده و زنجیرهای برای پیروان مذهب شیعه و هزارههای هرات در پی داشته است که برخی از آنها روندی برگشتناپذیر به نظر میرسد:
یکم: فروپاشی تدریجی امنیت وجودی و تغییر الگوی زندگی روزمره: نخستین و آشکارترین پیامد، از بین رفتن احساس امنیت در سطح فردی و جمعی است. پیروان مذهب شیعه دیگر هیچ مکان و زمانی را برای خود امن نمیدانند. این وضعیت به تدریج الگوی زندگی روزمره آنان را به طور بنیادین تغییر داده است. برای مثال، بسیاری از شیعیان هرات از تردد در ساعات شب خودداری میکنند، رفتن به بازارهای شلوغ را به حداقل رساندهاند، کودکان خود را از حضور در برخی مکاتب بازداشتهاند، و حتی در شرکت در مراسم مذهبی جمعی که همواره بخشی از هویت آنان بوده است، احتیاطهای شدید امنیتی به کار میبرند. این تغییر رفتار، نه یک واکنش موقت، بلکه به یک هنجار جدید تبدیل شده است.
دوم: مهاجرت سازمانیافته و خاموش جمعیت شیعه به عنوان یک روند ساختاری: از دیگر پیامدهای قابل اندازهگیری و مستند، افزایش چشمگیر موج مهاجرت شیعیان به ویژه هزارهها از هرات به مقصد خارج از کشور (به ویژه ایران و کشورهای اروپایی) است. این مهاجرت اغلب خاموش و بدون سروصدا انجام میشود، اما ابعاد آن برای آینده جدی خواهد بود. در بلندمدت، این روند ترکیب جمعیتی تاریخی هرات را به نفع یک گروه مذهبی تغییر خواهد داد و تنوع قومی-مذهبی که همواره هویت این شهر بوده است، به تدریج تحلیل میرود.
سوم: بازتولید نظاممند خشونت از طریق بیکیفری و تشویق ضمنی: تکرار حملات بدون آنکه عاملان آنها دستگیر، محاکمه یا حتی به طور رسمی محکوم شوند، یک چرخه خشونت را نهادینه میکند. در چنین فضایی، هر حمله بدون مجازات، عملاً به منزله مجوزی برای حمله بعدی عمل میکند. این بیکیفری نه تنها از سوی گروههای تروریستی سازمانیافته، بلکه توسط افراد عادی افراطی نیز به عنوان یک هنجار تلقی میشود. به عبارت دیگر، سیستم نه تنها خشونت را متوقف نمیکند، بلکه با سکوت و بیاعتنایی خود، به آن مشروعیت نیز میبخشد. برخی تحلیلگران این وضعیت را «خشونت با مجوز رژیم» مینامند؛ جایی که رژیم مستقیماً و عریان عامل خشونت نیست، اما با امتناع از مجازات عاملان، بستر آن را فراهم میکند. حتی برخی از جریان های سیاسی_نظامی و کارشناسان وضعیت کنونی را نتیجه عملکرد مستقیم گروه طالبان برعلیه شیعیان می دانند.
چهارم: تثبیت طرد مذهبی در ساختار قدرت محلی و نهادینه شدن تبعیض: زمانی که بالاترین مقام اجرایی یک رژیم در یک ولایت، گروهی از شهروندان را «کافر» یا «رافضی» میخواند، این فقط یک اظهار نظر شخصی نیست، بلکه تبدیل به یک موضع رسمی و راهنمای عمل برای کل دستگاه اداری و قضایی آن ولایت و فراتر از آن میشود. پیامد عینی این موضع گیری، محرومیت عملی شیعیان از دسترسی به عدالت، خدمات عمومی، و مشارکت سیاسی برابر است.
برای مثال، اگر یک شیعه از یک سنی شکایت کند، قاضی محلی که تحت تأثیر همین چارچوب فکری قرار دارد، احتمالاً شکایت او را جدی نخواهد گرفت. یا یک استاد شیعه که برای تدریس در دانشگاه هرات درخواست میدهد، در فرآیند استخدام با تبعیض مواجه خواهد شد. حتی دسترسی به کمکهای بشردوستانه نیز میتواند تحت تأثیر این تبعیض قرار گیرد؛ زیرا توزیع کمکها معمولاً از طریق مقامات محلی انجام میشود که ممکن است کمک را به «مسلمانان واقعی» (یعنی اهل سنت) اولویت دهند.
پنجم: تخریب سرمایه اجتماعی و فرسایش همزیستی تاریخی: شاید مهمترین و دیرپاترین پیامد بلندمدت، تخریب اعتماد متقابلی است که طی قرنها میان شیعیان و اهل سنت هرات شکل گرفته بود. الگوی تاریخی همزیستی که دههها و حتی قرنها طول کشیده بود تا به یک سنت اجتماعی تبدیل شود، در عرض چند سال به دلیل سیاستهای تبعیضآمیز طالبان، سخنرانیهای سمی مقامات محلی، و حملات مکرر تروریستی، جای خود را به سوءظن، انزوای اجتماعی، و دوگانگی فضای شهری داده است.
امروزه در هرات، محلههای شیعهنشین و سنینشین از هم متمایزتر از گذشته شدهاند. رفتوآمد میان این محلهها کاهش یافته، ازدواجهای مختلط نادرتر شده، و حتی گفتوگوهای روزمره میان همسایگان از مذاهب مختلف با احتیاط و ترس همراه است. این فرسایش سرمایه اجتماعی، یکی از هزینههایی است که نسلهای آینده نیز مجبور به پرداخت آن خواهند بود، زیرا بازسازی اعتماد از دست رفته، دههها زمان نیاز دارد. و قطعا چنین رویکرد روابط اجتماعی میان شهروندان افغانستان را در کل بسیار پیچیده خواهد ساخت.
ششم: بازتعریف هویت شیعی حولمحور قربانیبودن و انزوای روانی-اجتماعی: حملات مکرر و فقدان حمایت رسمی، به تدریج هویت جمعی شیعیان هرات را بازتعریف میکند. آنان دیگر خود را نه به عنوان شهروندانی برابر با حقوق کامل و صاحب فخر تاریخی در این شهر، بلکه به عنوان «اجتماع در معرض خطر» و «قربانیانی بدون حامی» درک میکنند. این بازتعریف هویت، پیامدهای روانی-اجتماعی عمیقی به همراه دارد: افزایش احساس درماندگی، کاهش عزت نفس جمعی، و درونی کردن این باور که «ما شهروند درجه دوم هستیم.»
نسل جوان شیعه در چنین فضایی بزرگ میشود که یا به انزوا و مهاجرت روی میآورد، یا به رادیکالیسم واکنشی (که خود میتواند خشونت بیشتری را بازتولید کند) گرایش پیدا میکند.
در جمعبندی نهایی، آنچه هرات را از یک مرکز تاریخی همزیستی مسالمتآمیز به یکی از مناطق دارای آسیبپذیری سیستماتیک و ساختاری برای شیعیان تبدیل کرده است، صرفاً وقوع چند حمله تروریستی نیست. این حملات، فقط نوک کوه یخ هستند. آنچه زیر سطح آب قرار دارد، ترکیبی از چارچوب فکری رسمی و ضدشیعی حاکمیت محلی، بیکیفری ساختاریافته و تشویق ضمنی خشونت، تثبیت طرد مذهبی در نهادهای قدرت، و بازسازی فضای شهری بر اساس خطوط مذهبی است.
تا زمانی که این چهار عامل ساختاری پابرجا باشند، شیعیان هرات نه تنها در تیررس گروههای تروریستی، بلکه در تیررس یک سیستم نابرابری نهادینه شده قرار خواهند داشت؛ سیستمی که در آن جان، مال و حقوق آنان به طور سیستماتیک از ارزش کمتری برخوردار است.
تغییر این وضعیت، مستلزم نه تنها توقف حملات، بلکه تغییر بنیادین در گفتمان و عملکرد حاکمیت محلی است؛ امری که با ساختار کنونی طالبان در افغانستان و خاصتر در هرات، دور از انتظار به نظر میرسد.