• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

هبت‌الله آخندزاده؛ مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

۴ جوزا ۱۴۰۵، ۱۳:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)

داستان از کوچه‌های خاکی سپروانِ پنجواییِ قندهار و از ریگ‌های تنگیِ تخته‌پل آغاز می‌شود؛ جایی که زندگی مردی شکل می‌گیرد که امروز افغانستان با فرمان‌ها و دستورهای او اداره می‌شود، اما چهره‌اش هنوز پشت پرده‌ای از ابهام باقی مانده است.

درباره زندگی شخصی هبت‌الله آخندزاده هنوز هم بسیاری از جزئیات میان روایت‌ها، داستان‌های شفاهی و اطلاعات محدود گم شده‌اند.

اما این مرد کیست؟ چگونه از یک مدرسهٔ روستایی به مقام «امیرالمؤمنین» طالبان رسید؟

داستان هبت‌الله از یک خانوادهٔ کوچک و مذهبی در شاخهٔ تورکوچی از قبیلهٔ نورزی در قندهار آغاز می‌شود.

نسب پدری او به منطقهٔ تنگی در ولسوالی تخته‌پل قندهار نسبت داده می‌شود؛ منطقه‌ای که با زنجیره‌ای طولانی از ریگزارها و دشت‌ها شناخته می‌شود و از سپین‌بولدک تا ریگستان، شورابک، پنجوایی، میوند، گرمسیر هلمند، بهرامچه، دیشو، نیمروز، فراه و تا ایران امتداد دارد. مردم این منطقه بیشتر به دامداری مشغول‌اند؛ آب جاری و زمین‌های زراعتی در آن کم است و زندگی‌شان با نظم بادها و کوچ‌ها پیش می‌رود.

اما بخش عمدهٔ دوران کودکی هبت‌الله در قریهٔ سپروانِ ولسوالی پنجوایی گذشته است. پدرش، ملا محمد خان آخند، در آنجا امام مسجد پای ملک‌ها بود. به گفتهٔ باشندگان محل، او یک ملای عادی بود که از طریق تدریس دینی و امامت امرار معاش می‌کرد.

پدر هبت‌الله

عبدالله همیم، خبرنگار افغانستان اینترنشنال، که روستای سپروان در ولسوالی پنجوایی را از نزدیک دیده است، به نقل از مردم محل می‌گوید خانوادهٔ هبت‌الله زندگی ساده و متعلق به طبقهٔ متوسط داشته‌اند. در حافظهٔ اهالی روستا، پدر هبت‌الله از خود او روشن‌تر و شناخته‌شده‌تر باقی مانده است. بسیاری از مردم می‌گویند با ملا محمد خان آشنایی نزدیک داشته‌اند، اما سال‌های جوانی هبت‌الله را به یاد نمی‌آورند؛ زیرا او بخش زیادی از عمرش را خارج از پنجوایی و بعدها در پاکستان سپری کرده است.

ملا محمد خان آخند، پدر هبت‌الله آخندزاده، با مولوی عبدالرحیم، یکی از فرماندهان محلی قوم نورزی وابسته به مولوی خالص، روابط نزدیکی داشته است. مولوی عبدالرحیم از ساکنان روستای خنجک در ولسوالی پنجوایی بوده است.

فرزندان و نزدیک‌ترین بستگان هبت‌الله

اطلاعات درباره خانوادهٔ هبت‌الله آخندزاده محدود است، اما منابع نزدیک به او می‌گویند که وی از دو همسر، چهار پسر دارد. یکی از پسران او در سال ۲۰۱۷ میلادی، هنگام حمله به یک مرکز امنیتی نیروهای افغان در ولسوالی گرشک هلمند، بر اثر انفجار بمب‌هایی که با خود داشت، کشته شد. سه پسر دیگر او در قندهار زندگی می‌کنند. پسر کوچک‌تر او در مدرسهٔ دینی ملا برادر در شهر قندهار مشغول آموزش دینی است، اما درباره سایر فرزندان و دخترانش اطلاعات بسیار محدودی وجود دارد.

حلقهٔ امنیتی هبت‌الله نیز بخشی از ابهام پیرامون اوست. منابع نزدیک به وی می‌گویند سه نفر در میان محافظانش اهمیت ویژه دارند؛ دو نفر از آن‌ها برادرزاده‌هایش هستند و نفر سوم داماد او است که همواره همراهش حضور دارند. پس از بازگشت طالبان به قدرت، خانوادهٔ او در ناحیهٔ دهم شهر قندهار، در منطقهٔ کوماندو ساکن شده‌اند. آن‌ها پیش‌تر در ایالت بلوچستان، در شهرهای کویته و کچلاغ زندگی می‌کردند.

اما جنجالی‌ترین بحث درباره هبت‌الله، مربوط به زندگی و هویت اوست.

در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ گزارش‌هایی درباره دو حملهٔ انتحاری علیه او منتشر شد. یکی از منابعی که هبت‌الله را از نزدیک می‌شناسد، به افغانستان اینترنشنال گفت که روز جمعه ۲۵ اسد ۱۳۹۸ خورشیدی (۱۶ اگست ۲۰۱۹ میلادی)، در منطقهٔ کچلاغِ کویته، هنگام نماز ظهر در مسجد او، در یک حملهٔ انتحاری هبت‌الله زخمی شد و یکی از پسرانش و برادرش به نام احمدی کشته شدند.

اما روایت دیگری حتی از این هم فراتر می‌رود.

برخی منابع ادعا می‌کنند که هبت‌الله در همان حمله کشته شده بود. بر اساس این ادعا: «پس از حمله، بدن هبت‌الله از ناحیه سر جدا شده بود. برای جلوگیری از فروپاشی جنبش طالبان، مرگ او پنهان نگه داشته شد و برادرش هدایة‌الله فعالیت‌ها را با نام هبت‌الله آغاز کرد.»

در آن سال‌ها، طالبان درگیر اختلافات داخلی بودند، زیرا پس از اعلام مرگ ملا محمد عمر، بنیان‌گذار این گروه، شکاف‌هایی در صفوف طالبان به وجود آمد. سپس کشته‌شدن اخترمحمد منصور این شکاف‌ها را عمیق‌تر کرد و اعلام مرگ یک رهبر سوم می‌توانست این گروه را با خطر فروپاشی روبه‌رو کند.

در کویته و کچلاغ، برخی افراد نیز به همین روایت باور دارند که «ملا هبت‌الله کنونی، هبت‌الله اصلی نیست، بلکه برادرش هدایة‌الله است.»

اما این ادعاها به‌صورت مستقل تأیید نشده‌اند و افغانستان اینترنشنال نیز نمی‌تواند آن‌ها را تأیید کند.

طالبان سابقه پنهان‌کردن مرگ رهبرانش را دارد. مرگ ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، در حمل ۱۳۹۲ رخ داد اما این موضوع حدود دو سال پنهان نگه داشته شد و تنها در سال ۱۳۹۴ علنی شد.

حتی منابع امنیتی، از جمله نهادهای اطلاعاتی پیشین، نیز از هویت دقیق «رهبر پشت‌پرده قندهار» اطمینان کامل ندارند.

درباره فردی که فرمان‌های او بر زندگی روزمرهٔ میلیون‌ها افغان تأثیر می‌گذارد، شاید شگفت‌انگیزترین نکته همین باشد که هنوز بخش زیادی از زندگی او میان افسانه و واقعیت در نوسان است. برخی او را یک رهبر مذهبی پنهان می‌دانند، برخی دیگر او را محور اصلی قدرت می‌پندارند، و در ذهن عده‌ای هنوز این پرسش بی‌پاسخ مانده است که آیا مرد پشت پرده واقعاً همان کسی است که گفته می‌شود یا نه.

100%

محیط خانوادگی، آینده هبت‌الله را تعیین می‌کند

سید داد محمد، یکی از باشندگان ولسوالی ژیری قندهار، می‌گوید پدر ملا هبت‌الله یک عالم دینی و امام مسجد بود. به گفتهٔ او، خانوادهٔ هبت‌الله از نظر اقتصادی مرفه نبود و نیازهای روزمرهٔ خود را از طریق تدریس دینی، امامت مسجد و زندگی روستایی تأمین می‌کرد.

او می‌افزاید که دوران کودکی ملا هبت‌الله در سایهٔ مساجد، مدارس دینی و فضای سنتی مذهبی سپری شده است، زیرا پدرش یک ملا بود.

وی همچنین گفت: «آن زمان محیط روستایی قندهار بسیار محافظه‌کار، مذهبی و سنتی بود و همین محیط تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری اندیشه‌های هبت‌الله گذاشت.»

هبت‌الله آخندزاده تحصیلات عصری یا دانشگاهی ندارد. تمام مسیر آموزشی او از طریق مدارس دینی طی شده است.

او آموزش‌های ابتدایی دینی خود را در قندهار آغاز کرد، اما پس از حملهٔ شوروی و آغاز جنگ‌ها، در زمان مهاجرت به پاکستان، تحصیلات دینی خود را بیش‌تر گسترش داد.

نصرالله، یکی از باشندگان قندهار، می‌گوید هبت‌الله به‌عنوان یک عالم دینی، قاضی و مفتی شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، زمانی که ملا محمد عمر در سال ۱۹۹۴ میلادی جنبش طالبان را آغاز کرد، هبت‌الله از نخستین کسانی بود که به این جنبش پیوست.

در آن زمان، طالبان خود را نیرویی ضد فساد، ناامنی و جنگ‌سالاری معرفی می‌کردند.

هبت‌الله در بلوچستان، در کویته، کچلاغ و سایر مناطق، در مدارس مختلف به آموزش حدیث، فقه، تفسیر، اصول فقه و شریعت اسلامی پرداخت. بعدها خود نیز استاد مدرسه شد و لقب «شیخ‌الحدیث» به او داده می‌شد.

مانند بسیاری از رهبران طالبان، ساختار فکری او نیز تحت تأثیر مدارس دیوبندی پاکستان شکل گرفته است. او به‌جای یک فرمانده جنگی، از طریق مدرسه، تدریس و فتوا شناخته شد.

در درون طالبان، به هبت‌الله به چشم یک شخصیت دینی قابل اعتماد نگاه می‌شد و وظایف او بیشتر با فتوا، رهنمودهای شرعی و امور قضایی مرتبط بود.

نصرالله می‌گوید: «ملا محمد عمر اعتماد ویژه‌ای به او داشت و در مسائل مهم شرعی طالبان از او مشورت می‌گرفت.»

او افزود: «ملا هبت‌الله از همان ابتدا در میان طالبان فردی تندرو بود و در بسیاری از مسائل بر اساس دیدگاه خود تصمیم‌گیری می‌کرد؛ مانند همین امروز که آموزش را محدود کرده است.»

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای سابق جنبش طالبان که اکنون با دیدگاه‌های این گروه مخالف است، می‌گوید ملا هبت‌الله در مدارس مختلف به تدریس حدیث، فقه، تفسیر و اصول شرعی مشغول بوده و بسیاری از اعضای طالبان، قاضیان، مفتیان و جنگجویان از شاگردان او بوده‌اند.

هبت‌الله در دستگاه قضایی دوران ملا عمر

پس از به‌قدرت رسیدن طالبان در کابل در ۱۳۷۵ هجری خورشیدی، هبت‌الله آخندزاده در ساختار شرعی و قضایی این گروه سمت‌های مهمی به دست آورد.

او در دورهٔ نخست حاکمیت طالبان از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ هجری خورشیدی به‌عنوان قاضی در محاکم شرعی فعالیت می‌کرد. نخستین وظیفهٔ او در ادارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در ولایت فراه بود و اجرای احکام این نهاد بر مردم را بر عهده داشت. سپس به‌عنوان رئیس محکمهٔ نظامی طالبان در ولایت ننگرهار و معاون ستره محکمه منصوب شد. همچنین در کویته به‌عنوان استاد یک مدرسهٔ جهادی طالبان تدریس می‌کرد؛ مدرسه‌ای که زیر نظر مستقیم ملا محمد عمر قرار داشت.

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای پیشین جنبش طالبان که از افشای نامش خودداری می‌کند، می‌گوید در آن زمان طالبان قوانین سخت‌گیرانهٔ شرعی را اجرا می‌کردند؛ اعدام‌های علنی، قطع دست، محدودیت بر زنان، ممنوعیت موسیقی و بسیاری اقدامات دیگر بخشی از همین نظام بود و ملا هبت‌الله که از حامیان مهم چنین رویکردی شناخته می‌شد، سخنش در بیشتر موارد از سوی کسی رد نمی‌شد.

در ساختار طالبان، دارالافتاء مهم‌ترین نهاد برای صدور فتواهای دینی و تصمیم‌های شرعی به شمار می‌رود و ملا هبت‌الله برای سال‌ها از مسئولان اصلی دارالافتاء طالبان بوده است.

این عضو پیشین طالبان می‌گوید: «ملا هبت‌الله دربارهٔ جنگ فتواهای شرعی صادر می‌کرد، برای قضات طالبان رهنمود تهیه می‌کرد، اصول رفتار جنگجویان طالبان را تعیین می‌کرد، برای حاکمیت این گروه توجیهات دینی فراهم می‌ساخت، برای اختلافات داخلی راه‌حل‌های شرعی ارائه می‌داد و همچنین تعیین و آموزش قضات برای محاکم شرعی را تنظیم می‌کرد.»

به گفتهٔ اعضای پیشین طالبان، پس از سال ۲۰۰۱ میلادی که طالبان از قدرت سقوط کردند، هبت‌الله دوباره به پاکستان رفت و در آنجا با اعضای شورای کویته طالبان همکاری خود را آغاز کرد.

شورای کویته یک نهاد پنهان رهبری طالبان بود که بیشتر امور جنگ، سازمان‌دهی، استراتژی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی این گروه را مدیریت می‌کرد.

یکی از اعضای طالبان که از ذکر نامش خودداری می‌کند، می‌گوید ملا هبت‌الله فرمانده مستقیم جبهه‌های جنگ نبود، اما به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های نظام شرعی طالبان شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، طالبان در افغانستان محاکم روستایی ایجاد کرده بودند که مردم مناطق مختلف برای حل دعاوی حقوقی و خانوادگی خود به آن مراجعه می‌کردند.

ملا هبت‌الله به‌عنوان رهبر این شبکهٔ قضایی موازی شناخته می‌شد. او تعیین قضات طالبان، تنظیم اصول شرعی و توجیهات دینی جنگ را بر عهده داشت و در این زمینه مواضعش حتی از رویکرد کنونی‌اش نیز سخت‌گیرانه‌تر بود.

مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

در ماه ثور سال ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، ملا اختر محمد منصور، جانشین ملا محمد عمر، در یک حملهٔ پهپادی آمریکا کشته شد؛ در حالی که طالبان درگیر یک جنگ طولانی و رقابت‌های داخلی بودند و نظم امارت و بیعت در داخل این جنبش نیز دچار آشفتگی شده بود.

در چنین فضای سیاسی و نظامی، در حالی که طالبان همچنان با نیروهای بین‌المللی در حال جنگ بودند، در ۵ جوزا ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، چهار روز پس از کشته شدن منصور، آخندزاده توسط شورای ۳۵ نفرهٔ طالبان به‌عنوان «امیرالمؤمنین» جدید این گروه انتخاب شد.

به رهبری او از این زاویه اهمیت داده می‌شد که می‌تواند حساسیت‌های قبیله‌ای را کاهش دهد، این جنبش را از انشعاب‌های داخلی حفظ کند و میان جنگ، فتواهای دینی و سیاست یک محور مشترک ایجاد کند.

ملا محمد یونس، یکی از اعضای پیشین طالبان، می‌گوید پس از کشته شدن او، طالبان با یک بحران جدی رهبری مواجه شدند و نگران بودند که اگر یک فرمانده نظامی به رهبری برسد، اختلافات داخلی افزایش یافته و جنبش دچار شکاف شود. به گفتهٔ او، ملا هبت‌الله در آن زمان نه فرمانده هیچ گروه جنگی خاصی بود و نه در داخل طالبان مخالفان جدی داشت. همچنین پاکستان نیز از انتخاب او رضایت داشت.

او افزود: «به طالبان این باور داده می‌شد که ملا هبت‌الله مشروعیت دینی دارد، از نزدیکان ملا محمد عمر بوده، می‌تواند میان جناح‌های مختلف طالبان توازن برقرار کند، وحدت دینی این جنبش را حفظ نماید و برای جنگ و سیاست توجیه شرعی ارائه دهد؛ به همین دلیل رهبری طالبان او را به‌عنوان امیرالمؤمنین جدید انتخاب کرد.»

دو رهبر قطبی دیگر این گروه، سراج‌الدین حقانی و ملا یعقوب، به‌عنوان معاونان هبت‌الله آخندزاده تعیین شدند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ میلادی، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان رهبر بلامنازع این گروه، بالاترین مرجع تصمیم‌گیری سیاسی و مذهبی محسوب می‌شود.

در مقایسه با رهبران پیشین، هبت‌الله شخصیتی کاملاً غیرنظامی است. او به‌جای فرماندهی جنگی، به‌عنوان یک عالم دینی در ساختار داخلی طالبان از طریق فتواها، تفسیرهای شرعی و تصمیم‌های قضایی از اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.

او به‌ندرت در نشست‌های عمومی دیده شده و بخش عمدهٔ سخنان و مواضعش از طریق پیام‌های غیرمستقیم، فرمان‌ها و اعلامیه‌ها منتشر می‌شود.

بیشتر جزئیات زندگی او، مانند سایر رهبران طالبان، عمداً پنهان نگه داشته شده است، زیرا این گروه اطلاعات محدودی درباره زندگی شخصی رهبران خود منتشر می‌کند.

برخی از هواداران طالبان بر این باورند که نگرانی‌های امنیتی، تهدید داعش و سایر گروه‌های مخالف، تجربهٔ ترور رهبران پیشین، ایجاد نوعی قداست برای مقام امیرالمؤمنین و عوامل دیگر باعث شده است که ملا هبت‌الله از دید عموم پنهان بماند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰خورشیدی، بسیاری انتظار داشتند این گروه در مقایسه با نیمه آخر دههٔ هفتاد خورشیدی رویکردی نرم‌تر اتخاذ کند، اما با گذشت زمان و تحت رهبری هبت‌الله آخندزاده، محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای اعمال شد و این وضعیت طالبان را دوباره به دورهٔ نخست حکومتشان نزدیک کرد.

پربازدیدترین‌ها

سقوط بلخ؛ چگونه طالبان در مزارشریف زمینگیر شدند؟
۱

سقوط بلخ؛ چگونه طالبان در مزارشریف زمینگیر شدند؟

۲

منابع می‌گویند پسر الله‌گل مجاهد در حادثه تیراندازی کابل کشته شده است

۳

'تیراندازی' در سرای شهزاده کابل

۴

رهبر طالبان در پیام عید قربان: مسئولان از ظلم به مردم خودداری کنند

۵

هبت‌الله آخندزاده؛ مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

  • شهروندان کشورهای دیگر درباره هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان چه می‌گویند؟

    شهروندان کشورهای دیگر درباره هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان چه می‌گویند؟

•
•
•

مطالب بیشتر

سقوط بلخ؛ چگونه طالبان در مزارشریف زمینگیر شدند؟

۳ جوزا ۱۴۰۵، ۱۴:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)

سقوط مزارشریف در سال ۱۳۷۶، ناگهانی نبود؛ پیش از آنکه نیروهای طالبان به دروازه‌های شهر برسند، شکاف‌ها در درون نخبگان مسلح راه را برای فروپاشی گشوده بود.

این رویداد، در واقع، یکی از لحظات تعیین‌کننده در مسیر پیش‌روی طالبان و یکی از آشکارترین نمونه‌های فروپاشی قدرت از درون در تاریخ معاصر افغانستان به شمار می‌رود. ورود چندروزهٔ طالبان به مزارشریف نه نتیجهٔ برتری نظامی این گروه، بلکه حاصل یک معاملهٔ سیاسی–شخصی با محوریت جنرال عبدالملک پهلوان بود؛ معامله‌ای که پیامدهای استراتژیک آن یک سال بعد، به شکلی خونبار و غیرقابل بازگشت آشکار شد.

پس از سقوط کابل به دست طالبان در سال ۱۳۷۶، مزارشریف به مهم‌ترین مرکز مقاومت ضدطالبان در کشور بدل شد. این شهر با حضور کابینه برهان الدین ربانی و حضور جنبش ملی به رهبری جنرال عبدالرشید دوستم، نه‌تنها یک پایگاه نظامی، بلکه نمادی از ثبات نسبی، نظم شهری و همزیستی شکنندهٔ قومی در کشوری آشفته بود. در آن روزگار دانشگاه بلخ بر خلاف سایر ولایت‌ها به‌روی دختران باز بود و رسانه‌ها به طور منظم نشرات داشت.

شکاف درون قدرت: قتل رسول پهلوان و آغاز فروپاشی

روایت سقوط نخست مزارشریف اغلب با تصویر ورود طالبان آغاز می‌شود؛ اما واقعیت این است که فروپاشی، پیش از رسیدن طالبان آغاز شده بود. جنبش ملی اسلامی افغانستان پس از قتل مرموز رسول پهلوان، یکی از مقتدرترین و کاریزماتیک‌ترین چهره‌های شمال، وارد مرحله‌ای شد که پایه‌های انسجام آن را در هم شکست. قتل رسول پهلوان فقط حذف یک فرمانده نبود؛ حذف یک توازن قدرت بود.

ناظران آن زمان در بلخ روایت می‌کنند که پس از این قتل، بخشی از فرماندهان جنبش و به‌ویژه برادران رسول پهلوان، در اندیشه انتقام از عبدالرشید دوستم افتادند. آنان تلویحا این قتل را به رهبری جنبش نسبت دادند. در این فضای انتقام‌جویانه، ایده‌ای خطرناک شکل گرفت: استفاده از یک نیروی بیرونی برای زمین‌‌گیر کردن رقیب داخلی. این ابتکار که به رهبری جنرال عبدالملک پهلوان پیش برده شد، طالبان را به‌عنوان ابزار حل یک منازعه درون‌جنبشی وارد معادله شمال کرد؛ تصمیمی که هزینه‌های آن بعدها نه‌تنها گریبان نخبگان، بلکه بیش از همه دامان مردم بلخ را گرفت.

جنرال ملک و روایت «معامله برای صلح»

در چنین فضایی، عبدالملک به‌جای تلاش برای ترمیم شکاف درون جنبش ملی، راه تغییر ائتلاف را در پیش گرفت. او در اوایل سال ۱۳۷۶ وارد مذاکرات محرمانه با طالبان شد. این مذاکرات بر پایهٔ یک محاسبهٔ کوتاه‌مدت استوار بود؛ محاسبه‌ای که طالبان را نه یک نیروی ایدئولوژیک تمامیت‌خواه، بلکه بازیگری قابل معامله و مهارپذیر تصور می‌کرد. بر اساس این توافق، عبدالملک متعهد شد راه ورود طالبان به مزارشریف را هموار کند و در اقدامی تعیین‌کننده، امیر اسماعیل‌خان، از چهره‌های برجستهٔ ضدطالبان، بازداشت و به طالبان تحویل داده شد. در مقابل، طالبان وعده دادند که اقتدار محلی عبدالملک را به رسمیت بشناسند و نیروهای او را خلع‌سلاح نکنند.

جنرال عبدالملک سال‌ها بعد، در دوره جمهوریت، در مصاحبه‌هایش با رسانه‌های آزاد، بارها از توافق خود با طالبان دفاع کرد. او مدعی شد که این توافق‌نامه که به تاریخ ۲۹ ثور ۱۳۷۶ امضا شده و حتی امضای وزیر خارجه طالبان را داشته با هدف پایان دادن به جنگ و ایجاد حکومت «مرکزی و مقتدر» تنظیم شده بود.

بیگانه در شهر

نیروهای طالبان با اتکا به همین شکاف‌ها وارد مزارشریف شدند. برخلاف برخی ولایت‌های دیگر، این ورود با استقبال اجتماعی همراه نبود. ناظران بلخی می‌گویند تنها گروه‌های کوچک و کم‌قدرتی آنهم با انگیزه‌های خاص سیاسی یا انتقام‌جویانه از حضور طالبان استقبال کردند. اکثریت مردم در سکوتی سنگین نظاره‌گر بودند.

این سکوت، به هیچ وجه به معنای پذیرش نبود؛ بیشتر شبیه مکثی جمعی برای سنجش وضعیت بود. بازارها نیمه‌فعال، محله‌ها محتاط و مردم در حال ارزیابی این بودند که طالبان تا کجا پیش خواهند رفت. طالبان اما خیلی زود این تعلیق شکننده را برهم زدند: با تلاش برای خلع سلاح، کنترول سخت شهری و نادیده‌گرفتن ساختار متکثر قومی و فرهنگی مزارشریف. شهر آرام، به تدریج به شهری ملتهب بدل شد.

در بهار ۱۳۷۶ طالبان تقریباً بدون درگیری گسترده وارد مزارشریف شدند. این سقوط بدون جنگ، برای نخستین‌بار این تصور را به وجود آورد که طالبان قادرند افغانستان را نه فقط از مسیر نبرد نظامی، بلکه از طریق شکستن ائتلاف‌های محلی و معامله با فرماندهان، تصرف کنند. اما این تصور، همانقدر که سریع شکل گرفت، سریع نیز فرو ریخت. طالبان بلافاصله پس از ورود، نشانه‌هایی آشکار از نقض توافق نشان دادند و روند خلع‌سلاح نیروهای عبدالملک را آغاز کردند. برای عبدالملک روشن شد که طالبان نه شریک، بلکه جایگزین او در ساختار قدرت خواهند بود. او بار دیگر موضع خود را تغییر داد و با نیروهای حزب وحدت، و جمعیت اسلامی به رهبری عطا محمد نور و شماری از فرماندهان ناراضی اوزبیک و دیگر عناصر ضدطالبان متحد شد. نتیجه، قیامی خشونت‌بار در داخل شهر بود که در عرض چند روز، مزارشریف را به صحنهٔ شکست تحقیرآمیز طالبان بدل کرد. شمار زیادی از نیروهای طالبان کشته یا اسیر شدند و طالبان ناچار به عقب‌نشینی شتاب‌زده از شهر شدند.

وقتی جامعه پیش‌قدم شد

نقطه عطف تحولات بلخ نه در نشست‌های فرماندهان، بلکه در کوچه‌ها و محلات شهر رقم خورد. مقاومتی که شکل گرفت، به روایت شاهدان، از دل جامعه شهری برخاست. جوانان در چهار سوی مزارشریف بسیج شدند. تاجیک‌ها در صفهای نخست بودند، اما خیلی زود هزاره‌ها، سادات و اوزبیک‌ها نیز در کنار آنان ایستادند. پشتون‌های بلخ، چمتال و چهاربولک نقش کم‌رنگ‌تری داشتند؛ برخی به‌دلیل نقش پیشین در تقویت طالبان و برخی به‌دلیل احتیاط. با این حال، ویژگی برجسته این قیام، فراقومیتی بودن آن بود. مردم نه به نام حزب، بلکه به نام شهر، خانه و کرامت انسانی ایستادند.

مقاومت بلخ تنها نظامی نبود. بسیاری از مردم سلاح نداشتند. نافرمانی، تجمع، بستن مسیرها و حمایت لوجستیکی، بخش جدایی‌ناپذیر این ایستادگی بود. زنان و مادران نقشی کلیدی داشتند: نان، غذا و آب در خانه‌ها آماده می‌شد و به دروازه‌های چهارگانه مزارشریف—که عملاً به خطوط مقدم بدل شده بود رسانده می‌شد. این مقاومت، بیش از آنکه از فرماندهی نظامی برخیزد، از احساس عمومی تحقیرشدگی و دفاع از حرمت اجتماعی زاده شد.

جنگ روایت‌ها؛ رسانه، ایمان و معنا

در کنار نبرد مستقیم، جنگ دیگری نیز جریان داشت: جنگ روایت‌ها. مدیریت رسانه‌ای این جبهه بر عهده چهره‌هایی چون استاد محمد اسماعیل تیمور بود. به گفته او، مردم بلخ در کنار جنگیدن، به نذر، دعا و خیرات روی آورده بودند تا طالبان—این «بیگانه‌ها»—از شهر رانده شوند. طالبان عمدتاً در مناطق اطراف شهر مستقر بودند و با آتش سنگین، مناطق مسکونی را هدف قرار می‌دادند. اما این خشونت نه‌تنها موجب عقب‌نشینی مردم نشد، بلکه نفرت اجتماعی از طالبان را تشدید کرد.

پیروزی ناتمام

نتیجه قیام، شکست سنگین طالبان و پاکسازی شمال—به‌ویژه بلخ—در مدت کوتاه بود. جبهه متحد نجات افغانستان شکل گرفت و مزارشریف به پایتخت موقت دولت تبدیل شد. اما این پیروزی، رویه تاریکی داشت: نبود انسجام سیاسی. رقابت‌های تنظیمی ادامه یافت، فرماندهی واحد شکل نگرفت و جامعه‌ای که بار اصلی مقاومت را به دوش کشیده بود، دوباره به حاشیه رانده شد.

بازگشت انتقامی طالبان

همین شکاف‌ها، همراه با فشارهای منطقه‌ای، زمینه بازگشت طالبان را فراهم کرد. این بار، طالبان نه با معامله، بلکه با انتقام بازگشتند. فاجعه انسانی مزارشریف، بهای ناتوانی مقاومت در ترجمه انرژی اجتماعی به مشروعیت سیاسی بود؛ بهایی که نه فرماندهان، بلکه مردم عادی پرداختند.

با وجود خروج طالبان، این شکست پیامدی عمیق و ماندگار داشت. طالبان به این نتیجه رسیدند که شمال افغانستان را نمی‌توان از طریق معامله یا اعتماد به فرماندهان منشعب به کنترول درآورد. امروز، در سایه حاکمیت دوباره طالبان، بلخ خاموش به نظر می‌رسد. اما این خاموشی تفاوتی بنیادین با دهه هفتاد دارد. جامعه نه از سر رضایت، بلکه در نتیجه سرکوب ساختاری و حذف سیاست از زندگی عمومی، به سکوت رانده شده است. طالبان امروز آموخته‌اند که مقاومت شهری، پیش از آنکه نظامی شود، باید در سطح جامعه خفه شود.

آژیر خطر در شمال؛ آیا بدخشان به پاشنه آشیل طالبان تبدیل می‌شود؟

۲ جوزا ۱۴۰۵، ۱۵:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

پس از نزدیک به پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت، شمال و شمال‌شرق افغانستان به یکی از کانون‌های اصلی چالش برای این گروه تبدیل شده است. برگزاری نشست‌های امنیتی در سطح والی‌ها و متعاقب آن سفر وزیر دفاع و شمار دیگر از مقامات طالبان به این منطقه، حاکی از نگرانی‌های فزاینده امنیتی است.

این تحرکات نظامی و سیاسی را می‌توان حاصل هم‌زمان سه عامل دانست: افزایش نارضایتی‌های محلی و شکاف‌های درون‌گروهی طالبان، تغییر رویکرد جریان‌های مخالف مسلح، و موقعیت پیچیده ژئوپلیتیکی شمال‌شرق افغانستان.

بدخشان؛ مرکز تنش‌های جدید
در دو هفته اخیر، ولایت بدخشان شاهد چندین مورد تنش و درگیری بوده است.
تنش نخست؛ مسلح شدن گروهی در ولسوالی جرم است. براساس گزارش‌ها، دست‌کم ۳۰ تن از باشندگان دره‌خستک ولسوالی جرم، به رهبری فردی به نام ضابط کریم که از نظامیان پیشین معرفی شده، علیه طالبان دست به اقدام مسلحانه زده‌اند. طالبان برای مهار این وضعیت نیروهای کمکی به منطقه اعزام کرده و عملیات تحت نظارت مقام‌های محلی این گروه انجام شده است.
در جریان این درگیری‌ها، سه تن از افراد مخالف بازداشت شده‌اند؛ اما تلاش برای مهار کامل این گروه تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده است.

ضابط کریم و همراهانش اعلام کرده‌اند که به جبهه آزادی افغانستان پیوسته‌اند و مدعی‌اند در بخش‌های مختلف بدخشان نیرو دارند.
طالبان در ادامه، واحدهای نظامی بیشتری را به منطقه خستک جرم اعزام کردند. این منطقه از نظر جغرافیایی موقعیتی راهبردی دارد. همچنین برخی چهره‌های ناراضی درون طالبان، از جمله صلاح‌الدین سالار که در سال‌های اخیر چندین بار موضع انتقادی اتخاذ کرده، از همین حوزه برخاسته‌اند.
تنش دوم؛ درگیری بر سر تخریب مزارع کوکنار در ارگو
در ولسوالی ارگو، تنش بر سر تخریب مزارع کوکنار در منطقه آتن‌جلو به درگیری انجامید. در این رویداد دو نفر، از جمله یک کودک، جان باختند و شماری نیز زخمی شدند.
در پی این رویداد، باشندگان محل شاهراه تخار ـ بدخشان را برای دو روز مسدود کردند. با حضور مقام‌های طالبان و گفت‌وگو با مردم، مسیر بازگشایی شد؛ اما گزارش‌ها حاکی است که تنش همچنان ادامه دارد و در روزهای اخیر شماری از باشندگان به اتهام مشارکت در اعتراض‌ها بازداشت شده‌اند.
تنش سوم؛ درگیری در ولسوالی شکی
در ولسوالی شکی نیز میان باشندگان محل و نیروهای طالبان درگیری رخ داده که در نتیجه آن دو نفر کشته و حدود ۱۵ نفر زخمی شده‌اند.
درگیری در شکی بر سر معدن قطقطی بوده است. این درگیری میان مردم و افراد جمعه فاتح، معاون والی طالبان در زابل، بر سر توزیع زمین‌های معدن طلا صورت گرفت.

درگیری در ولسوالی خاش

در خاش، اختلاف بر سر علفچرها به تنش انجامید و دست‌کم ۱۵ نفر زخمی شدند. گزارش شده این درگیری میان افراد وابسته به قاری واصل، معاون فرقه بدخشان، و باشندگان محل رخ داده است.
در پی این رویدادها، والی طالبان به همراه نیروهای قطعه ویژه وابسته به هبت‌الله به حوزه دروازها سفر کرد. گزارش‌ها حاکی است که فعالیت استخراج معادن در برخی ولسوالی‌های درواز متوقف شده و شماری از افراد نزدیک به برخی فرماندهان طالبان بازداشت شده‌اند.
والی طالبان حدود یک هفته در منطقه حضور داشت و طی این مدت، بازداشت‌هایی نیز صورت گرفته است.

منابع محلی از فضای متشنج در بدخشان خبر می‌دهند و می‌گویند نیروهای کمکی بیشتری از مرکز به این ولایت اعزام شده‌اند.
همچنین نگرانی‌ها درباره نارضایتی‌های محلی و احتمال گسترش اختلافات، موجب سفر قاری فصیح‌الدین، رئیس ستاد ارتش طالبان، به ولسوالی نسی شده است.
اعزام نیرو به بدخشان
در دو ماه گذشته، دو قطعه ویژه از مرکز به دستور هبت‌الله، رهبر طالبان به بدخشان اعزام شده‌اند؛ موضوعی که مقام‌های طالبان نیز آن را تأیید کرده‌اند. یک قطعه برای کنترول و حفاظت از معادن و قطعه‌ای دیگر برای اجرای برنامه تخریب مزارع کوکنار مستقر شده است.
اما در پی افزایش نارضایتی‌ها و تنش‌های اخیر، واحدهای بیشتری از جنوب و قندوز به این ولایت اعزام شده‌اند. این نیروها که به سلاح‌های سبک و سنگین مجهز هستند، عمدتاً در ولسوالی‌های جرم، زیباک، شکی و نسی مستقر شده‌اند.
بدخشان همان ولایتی است که طالبان در سال ۲۰۲۱ از آن مسیر نفوذ خود در شمال را آغاز کردند، اما اکنون این ولایت به یکی از حساس‌ترین نقاط برای آنان تبدیل شده است.
موقعیت مرزی بدخشان با تاجیکستان، چین و پاکستان، این ولایت را به منطقه‌ای راهبردی بدل کرده است. افزون بر آن، گزارش‌هایی درباره حضور گروه‌های مختلف مسلح فراملی، از جمله جنگجویان آسیای مرکزی، عناصر اویغور، اعضای القاعده و هسته‌های وابسته به داعش، بر پیچیدگی وضعیت امنیتی این منطقه افزوده است.
در کنار این مسائل، نارضایتی‌های محلی بر سر تخریب مزارع کوکنار، نحوه مدیریت معادن و انتصاب نیروهای غیربومی در ساختار اداری طالبان، طی دو سال گذشته بارها به تنش منجر شده است.
انحصار قدرت، معادن و شکاف‌های داخلی
بخش مهمی از بحران کنونی در شمال، به اختلافات داخلی و رقابت بر سر منابع و نفوذ بازمی‌گردد. این اختلافات عمدتاً در سه محور قابل مشاهده است:
۱. رقابت بر سر معادن
در بدخشان، بر سر کنترول معادن طلا و سنگ‌های قیمتی رقابت شدیدی میان فرماندهان محلی و ساختار مرکزی طالبان گزارش شده است. تغییرات مدیریتی در بخش معادن نیز از سوی برخی ناظران در همین چارچوب ارزیابی می‌شود.
۲. حذف نیروهای بومی
برخی منتقدان می‌گویند بخش عمده نهادهای محلی در شمال در اختیار نیروهای اعزامی از جنوب قرار گرفته و این وضعیت به افزایش نارضایتی میان طالبان بومی و جوامع محلی انجامیده است.
۳. جابه‌جایی گسترده نظامی
افزایش جابه‌جایی نیروها در ولایات شمالی نیز نشانه‌ای از تلاش رهبری طالبان برای مدیریت اختلافات داخلی تلقی می‌شود؛ اقدامی که به گفته برخی منابع، خطر تنش‌های درون‌گروهی را افزایش داده است.
تحرک مخالفان و تمرکز بر شمال
هم‌زمان با افزایش این تنش‌ها، جریان‌های مخالف مسلح طالبان نیز تمرکز بیشتری بر شمال و شمال‌شرق گذاشته‌اند.
در تازه‌ترین مورد، جبهه آزادی افغانستان از آغاز فعالیت در بدخشان خبر داد و عملیاتی را در ولسوالی جرم انجام داد که به گفته این جبهه، تلفات و خساراتی به نیروهای طالبان وارد کرده است.
این تحولات نشان می‌دهد که مخالفان تلاش دارند از شکاف‌های داخلی، نارضایتی‌های محلی و وضعیت پیچیده امنیتی برای گسترش فعالیت‌های خود استفاده کنند.
نقشه آسیب‌پذیری طالبان
با وجود تأکید طالبان بر تأمین امنیت سراسری، برخی ناظران معتقدند وضعیت میدانی در شماری از مناطق همچنان شکننده است.
در شمال و شمال‌شرق، ولایت‌هایی مانند بغلان، سمنگان، بدخشان، پنجشیر و بخش‌هایی از فاریاب از جمله مناطق حساس به شمار می‌روند؛ جایی که اختلافات داخلی، رقابت بر سر منابع و نارضایتی‌های محلی بر وضعیت تأثیر گذاشته است.
در شرق نیز کنر، نورستان، ننگرهار و لغمان به دلیل هم‌مرزی با پاکستان و مسائل امنیتی و اجتماعی با چالش‌هایی روبه‌رو هستند. برخی باشندگان این مناطق نیز از سهم اندک در ساختار قدرت و مدیریت محلی انتقاد دارند.
برخی تحلیلگران همچنین از احتمال هم‌پوشانی منافع میان مخالفان طالبان و فشارهای منطقه‌ای، به‌ویژه از سوی پاکستان، سخن می‌گویند؛ هرچند این موضوع همچنان محل بحث است.

جمع‌بندی
سفرهای فشرده مقام‌های ارشد طالبان به شمال نشان می‌دهد که این منطقه بار دیگر به یکی از محورهای اصلی نگرانی امنیتی تبدیل شده است.
ترکیبی از نارضایتی‌های اجتماعی، رقابت بر سر منابع، اختلافات درونی و تحرک جریان‌های مخالف، شمال و به‌ویژه بدخشان را در موقعیتی حساس قرار داده است.
اگر این شکاف‌ها و تنش‌ها ادامه یابد، شمال و شمال‌شرق می‌توانند بار دیگر به یکی از مهم‌ترین میدان‌های چالش برای حاکمیت طالبان تبدیل شوند.

قهرمان پشتون‌تبار تاجیکستان کیست؟

۳۰ ثور ۱۴۰۵، ۱۴:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی، در دل آسیای میانه‌ای که از هم می‌پاشید و از نو ساخته می‌شد، سه مرد کمر بستند تا پایه‌های جمهوری تاجیکستان را بنا گذارند.

یکی از روستاهای قراتگین بخارا، دیگری از کوه‌های شغنانِ پامیر و سومی از دره‌های صوابی در مرز پاکستان کنونی و افغانستان.

100%

این سه مرد، نصرت‌الله مخصوم، شیرین‌شاه شاه‌تیمور و نثار محمد یوسفزی، بنیان‌گذاران تاجیکستانی بودند که نخست در سال ۱۹۲۴ به صورت جمهوری خودمختار و سپس در سال ۱۹۲۹ به شکل جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان شکل گرفت؛ همان دولتی که سنگ‌بنای تاجیکستان امروز است.

از این میان، نثارمحمد یوسفزی، مرد پشتون‌تباری بود نامش با مبارزه علیه استعمار، فعالیت‌های انقلابی و تلاش‌هایی برای ترویج آموزش در آسیای میانه، به ویژه تاجیکستان گره خورده است.

دولت تاجیکستان روز سه‌شنبه، در یک مراسم رسمی، کپسول‌های حاوی خاک مزار این سه نفر را از مسکو به تاجیکستان منتقل کرد. آن‌ها لقب قهرمانان ملی تاجیکستان را دارند.

این مراسم با حضور امام‌علی رحمان، رئيس‌جمهور تاجیکستان و دیگر مقام‌های ارشد حکومتی برگزار شد.

این سه چهرهٔ برجسته در جریان روند موسوم به «پاکسازی بزرگ» تحت رهبری ژوزف استالین اعدام شدند. اما در دهه پنجاه میلادی، دادگاه‌های شوروی سابق این افراد را تبرئه کردند و احکام قبلی را فاقد مبنای حقوقی دانستند.

نثار محمد یوسفزی

نثار محمد یوسفزی در سال ۱۸۹۷ در روستای زیده، ناحیهٔ صوابیِ در خیبرپختونخوای پاکستان امروزی به دنیا آمد و از قبیلهٔ پشتونِ یوسفزی بود. نام پدرش اول‌خان و نام پدربزرگش محمدعلی بود.

آقای یوسفزی در جنگ سوم افغانستان و انگلیس (۱۹۱۹) سرباز ارتش افغانستان بود و پس از جنگ نشان شجاعت دریافت کرد. او همچنین از یاران امان‌الله خان، شاه پیشین افغانستان، دانسته می‌شود.

بنابر اطلاعات موجود، او پس از آن‌که به اتهام فعالیت علیه نیروهای بریتانیا در مناطقی در پیشاور، خیبر، باجور و وزیرستان پاکستان امروزی تحت تعقیب قرار گرفت، به کابل و سپس به تاشکند پناه برد.

محمدنثار یوسفزی در تاشکند با نام مستعار «نیسور آوالوویچ ماگومدوف» در فعالیت‌های انقلابی شرکت کرد. یوسفزی سپس به یکی از مدافعان حقوق و هویت تاجیک‌ها در آسیای میانه تبدیل شد.

یوسفزی اعتقاد محکمی به اندیشه‌های کمونیستی داشت. بنابر بر برخی روایت‌ها، او گفته بود: «اگر اصول کمونیستی واقعاً در عمل پیاده شوند، آنگاه تمام دنیا آزاد خواهد شد.»

نثار محمد نویسندهٔ نخستین کتاب‌های درسی تاجیکی بود. همچنین نقش کلیدی در تأسیس مکتب‌ها، کتابخانه‌ها و مؤسسات آموزشی در تاشکند، سمرقند، فرغانه، خجند و دوشنبه داشت.

او دو دوره کمیسر یا وزیر معارف تاجیکستان (۱۹۲۶–۱۹۲۹ و ۱۹۳۰) بود و در سال ۱۹۳۲ استاد زبان اردو و پشتو در مسکو شد.

یوسفزی به طور گسترده اشعار فارسی را جمع‌آوری می‌کرد، خودش شعر می‌سرود و در روزنامه‌های «صدای تاجیک» و «بیداری تاجیک» مقاله می‌نوشت.

نثار محمد یوسفزی در اکتبر ۱۹۳۷ در جریان تعقیب‌های سیاسی استالینی بازداشت شد و در همان پروندهٔ ساختگی اعدام شد.

او بعدها در سال ۱۹۵۷ تبرئه شد و حکم قبلی علیه او غیرقانونی اعلام شد.

تاجیکستان خیابانی را در دوشنبه، که وزارت معارف این کشور در آن قرار دارد، به نام «محمد نثار» برای قدردانی از خدمات او نام‌گذاری کرده است.

بازماندگان نثار محمد یوسفزی هنوز در روسیه زندگی می‌کنند. همچنین، در سال ۲۰۲۱، سفربیک صالح، کارگردان تاجیک، مستندی با نام «نثار» درباره این انقلابی و فعال آموزش پشتون‌تبار ساخت.

شیرین‌شاه شاه‌تیمور

شیرین‌شاه شاه‌تیمور، از دیگر چهره‌هایی که به عنوان بنیانگذار تاجیکستان کنونی شناخته می‌شود، در اول دسامبر ۱۸۹۹ در خانواده‌ای کشاورز و تنگدست در ناحیهٔ شغنانِ بدخشان به دنیا آمد. این منطقه در سال ۱۸۹۵ میان قلمرو بریتانیا و روسیه تقسیم شد و اکنون در خاک تاجیکستان واقع شده است.

او در کودکی پدر و مادرش را از دست داد. در سال ۱۹۱۱ به مکتب روسی ـ محلی خاروغ رفت و در سال ۱۹۱۴ به تاشکند رفت و به کارهای خدماتی، کارخانه‌ای، تراموا و باربری مشغول شد. از جنوری ۱۹۲۱ عضو حزب کمونیست شد.

او از مخالفان سرسخت جناح موسوم به «پان‌ترکیست‌ها» در آسیای میانه و مدافع حقوق تاجیک‌ها بود.

پس از سال ۱۹۲۹، به عنوان عضو دفتر حزب سوسیالیستی بر توجه به اقلیت‌ها، مهاجران و توسعهٔ اقتصادی تأکید داشت.

آخرین سفر او به زادگاهش شغنان در سال ۱۹۳۶ بود. او در ۲۷ اکتبر ۱۹۳۷ در مسکو اعدام شد.

در سال ۲۰۰۶ لقب قهرمان تاجیکستان به او داده شد و تصویرش بر اسکناس سامانی تاجیکستان نقش بست.

شیرین‌شاه شاه‌تیمور
100%
شیرین‌شاه شاه‌تیمور

نصرت‌الله مخصوم

نصرت‌الله مخصوم در سال ۱۸۸۱ در دهکدهٔ چشمه‌قاضی در قراتگین از توابع امارت بخارا، در خانواده‌ای فقیر و دهقان به دنیا آمد. منطقه که سابق قراتگین یاد می‌شد، اکنون عمدا زیر نام دره رشت در تاجیکستان واقع شده است.

مخصوم جوانی‌اش را در قوقند و فرغانه گذراند و برای امرار معاش باربری می‌کرد. در جریان انقلاب اول روسیه (۱۹۰۵–۱۹۰۷)، در اعتصاب‌های کارگری قوقند شرکت کرد و فعالیت سیاسی او از همان‌جا آغاز شد.

پس از انقلاب بخارا در سال ۱۹۲۰، مخصوم یکی از فعال‌ترین چهره‌ها در استقرار حاکمیت شوروی در بخارای شرقی شد.

در دیسامبر ۱۹۲۶، در نخستین کنگرهٔ شوراهای تاجیکی، به ریاست کمیتهٔ اجرایی مرکزی جمهوری مختار تاجیکستان انتخاب شد و پس از تأسیس جمهوری مستقل در سال ۱۹۲۹، تا سال ۱۹۳۳ بالاترین مقام دولتی تاجیکستان (رئیس کمیتهٔ اجرایی مرکزی) را در اختیار داشت.

مخصوم همچنین عضو کمیتهٔ اجرایی مرکزی اتحاد جماهیر شوروی بود. او در ۸ جولای ۱۹۳۷ بازداشت و در ۱ نوامبر همان سال به اتهام فعالیت علیه شوروی در مسکو اعدام شد.

او نیز در سال ۱۹۵۷ تبرئه شد. تاجیکستان در سال ۲۰۰۶ لقب قهرمان ملی را به نصرت‌الله مخصوم اعطا کرد.

نصرت‌الله مخصوم
100%
نصرت‌الله مخصوم

سرنوشت مشترک سه بنیان‌گذار تاجیکستان

هر سه نفر در اکتبر و نوامبر ۱۹۳۷، در اوج پاکسازی‌های استالینی، در مسکو اعدام و در گورستانی دسته‌جمعی دفن شدند.

بعدها در دههٔ پنجاه میلادی، دادگاه‌های شوروی سابق آن‌ها را اعادهٔ حیثیت و تبرئه کردند.

روز سه‌شنبه، ۲۹ ثور، به ابتکار امامعلی رحمان، رئیس‌جمهور تاجیکستان، مقداری از خاک آرامگاه‌های این سه چهره از مسکو به دوشنبه منتقل شد.

100%

حکومت گروگان‌گیری طالبان

۲۶ ثور ۱۴۰۵، ۲۲:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)

در سه دهه گذشته، طالبان و گروه‌های وابسته به آن، ده‌ها شهروند خارجی را در افغانستان بازداشت یا گروگان گرفته‌اند؛ روندی که از توقیف‌های پراکنده در دهه ۹۰ آغاز شد و پس از ۲۰۲۱ به بازداشت‌های هدفمند گسترش یافت.

هرچند آمار دقیق و جامعی از بازداشت یا گروگان‌گیری شهروندان خارجی در افغانستان در دست نیست، اما بررسی افغانستان اینترنشنال بر پایه گزارش‌های منتشرشده در منابع معتبر بین‌المللی نشان می‌دهد که از دهه ۱۹۹۰ تاکنون، دستکم ۶۰ شهروند خارجی از کشورهای مختلف در افغانستان ربوده یا بازداشت شده‌اند.

هرچند همه این موارد به‌طور رسمی از سوی طالبان تایید نشده و در بخشی از گزارش‌ها، نقش باندهای جنایی یا گروه‌های مسلح نیز مطرح شده است، اما در نهایت این رویدادها به طالبان و یا شبکه‌های مرتبط با این گروه نسبت داده شده‌اند.

طالبان در سه دهه اخیر شهروندان امریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ترکیه، چین، هند، جاپان، کوریای جنوبی، کانادا، استرالیا، هالند، ناروی، دانمارک، بنگلادش، نپال، ایران، پاکستان و شماری دیگر از کشورها را گروگان گرفته‌اند.

برخی از این افراد در جریان مذاکرات، تبادل زندانی یا عملیات‌های نجات آزاد شده‌اند، برخی دیگر پس از ماه‌ها یا سال‌ها اسارت کشته شده‌اند و شماری نیز همچنان در وضعیت نامعلوم باقی مانده‌اند.

  • از اسامه بن‌لادن تا محمد رحیم؛  افول دیپلماسی گروگان‌گیری طالبان

    از اسامه بن‌لادن تا محمد رحیم؛ افول دیپلماسی گروگان‌گیری طالبان

آغاز گروگان‌گیری خارجی‌ها در سایه قدرت‌گیری طالبان

رویداد سال ۱۹۹۵ مربوط به توقیف یک هواپیمای باری روسی در قندهار، به‌عنوان نخستین مورد شناخته‌شده از گروگان‌گیری شهروندان خارجی توسط طالبان مطرح می‌شود.

در این رویداد، یک هواپیما با هفت خدمه روسی در قندهار تحت کنترول نیروهای طالبان مجبور به فرود شد و خدمه آن برای بیش از یک سال در اسارت نگه داشته شدند. این پرونده در نهایت با فرار این افراد و خروج آن‌ها با همان هواپیما از افغانستان پایان یافت.

در سال‌های پس از ۲۰۰۱ و همزمان با تشدید ناآرامی‌ها و حملات طالبان و گروه‌های هم‌پیمان آن، موارد گروگان‌گیری شهروندان خارجی در افغانستان افزایش یافت.

در این دوره، خبرنگاران، امدادگران، مهندسان و شهروندان کشورهای مختلف هدف ربایش قرار گرفتند و این روند به‌تدریج به یکی از ابزارهای فشار و امتیازگیری طالبان در برابر کشورها و نهادهای خارجی تبدیل شد.

پرونده «شلتر ناو اینترنشنال» در سال ۲۰۰۱ یکی از نخستین موارد شناخته‌شده گروگان‌گیری شهروندان خارجی در این دوره طالبان است. در این رویداد چندین کارمند سازمان امدادرسان مسیحی «شلتر ناو اینترنشنال» توسط طالبان به گروگان گرفته شدند.این افراد تا اواخر سال ۲۰۰۱ در اسارت باقی ماندند و در نهایت در جریان فروپاشی اداره طالبان آزاد شدند.

100%

اوج‌گیری گروگان‌گیری در فضای ناامن افغانستان (۲۰۰۳ –۲۰۲۱)

سال ۲۰۰۳: حسن اونال، مهندس ترکیه‌ای همراه با راننده افغان خود در جریان یک پروژه ساختمانی توسط افراد مسلح منسوب به طالبان در جنوب افغانستان ربوده شدند و پس از چند روز آزاد شدند. بازداشت شهروندان دیگر این کشور توسط طالبان در سال‌های پس از آن نیز منتشر شده است.

سال ۲۰۰۴: چند کارمند سازمان ملل به‌نام‌های آنتا فلانیگان، شهروند بریتانیا، و شقیه حبیبی، شهروند کوزوو، همراه با دیگر کارکنان بین‌المللی در جریان گروگان‌گیری گروهی در کابل توسط طالبان ربوده شدند و چند هفته بعد آزاد شدند.

سال ۲۰۰۵: دیوید جان ادیسون، پیمانکار امنیتی بریتانیایی در افغانستان، توسط طالبان ربوده شد و جسد او چند روز بعد پیدا شد. در همین سال مانیاپان رامان کاتی، مهندس هندی، همراه با محافظان افغان توسط طالبان ربوده شد و چند روز بعد جسد او نیز پیدا شد.

سال ۲۰۰۶: طالبان در رویدادهای جداگانه کاسولا سوریانارایانا شهروند هندی و چهار شهروند مقدونیه‌ای را ربوده و هر دو مورد به قتل گروگان‌ها انجامید. در گزارش‌ها آمده است که طالبان در هر دو مورد مسئولیت را پذیرفته‌اند.

سال ۲۰۰۷: در این بازه زمانی چندین مورد گروگان‌گیری توسط طالبان از جمله ربوده شدن امدادگران فرانسوی، یک خبرنگار ایتالیایی، گروهی از شهروندان کوریای جنوبی و چند شهروند آلمانی گزارش شده است.

در این سال دانیله ماستروجاکومو، خبرنگار ایتالیایی، در تبادل با زندانیان طالبان آزاد شد و از ۲۳ شهروند ربوده‌شده کوریای جنوبی، دو نفر کشته و باقی پس از مذاکرات آزاد شدند.

سال ۲۰۰۸: ملیسا فانگ، خبرنگار کانادایی، در کابل توسط طالبان ربوده شد و پس از مدتی آزاد شد. پیتر اوسترهاوس، شهروند هالندی، همراه با راننده افغان خود در ولایت قندوز توسط طالبان اختطاف شد و بعدا هر دو آزاد شدند.

در این سال جوانی‌دی‌ری‌که، خبرنگار هالندی، نیز توسط طالبان ربوده و چند روز بعد آزاد شد. گابریله تورسلو، خبرنگار ایتالیایی در هلمند نیز توسط افراد مسلح منسوب به طالبان ربوده و پس از چند هفته آزاد شد.

در همین سال یک شهروند امریکایی نیز در قندهار توسط گروه حزب‌ اسلامی حکمتیار گروگان گرفته شد و پس از عملیات نیروهای ویژه امریکا نجات یافت.

سال ۲۰۰۹: استیفن فارل، خبرنگار نیویارک‌تایمز، همراه با مترجم افغان خود توسط طالبان ربوده شد و در نتیجه عملیاتی آزاد شد. دیوید استفنسن روهد، خبرنگار دیگر این روزنامه پس از حدود هفت ماه اسارت از محل نگهداری خود فرار کرد.

سال ۲۰۱۰: لیندا نرگر، امدادگر بریتانیایی، در ولایت کنر توسط طالبان گروگان گرفته شد و در جریان عملیات نجات جان باخت.

سال ۲۰۱۲: نیز کایتلان کولمن، شهروند امریکایی، همراه با همسر کانادایی‌اش توسط طالبان در ولایت میدان وردک ربوده شد و پس از حدود پنج سال اسارت در عملیات نجات آزاد شدند.

سال ۲۰۱۵: استفان ای، کارمند امدادی آلمانی، که توسط طالبان ربوده و بعدا توسط نیروهای سابق امنیتی افغانستان آزاد شد.

سال ۲۰۱۶: کوین کینگ، استاد دانشگاه امریکایی افغانستان و تیموتی ویکس، استاد استرالیایی که در کابل ربوده شدند، در نوامبر ۲۰۱۹ در چارچوب تبادل زندانی میان طالبان و دولت امریکا آزاد شدند.

سال ۲۰۲۰: مارک رندال فرریچز، پیمانکار امریکایی که در کابل ربوده شد و در سپتمبر ۲۰۲۲ در نتیجه تبادل زندانیان آزاد شد.

بازداشت‌های هدفمند در دور دوم حاکمیت طالبان (۲۰۲۱–تاکنون)

در دوره حاکمیت دوباره طالبان از سال ۲۰۲۱ به بعد نیز چند مورد بازداشت شهروندان خارجی و افراد دو تابعیتی گزارش شده است.

اگست ۲۰۲۲: رایان کوربت، شهروند امریکایی در کابل بازداشت و در جنوری ۲۰۲۵ آزاد شد.

دسامبر ۲۰۲۲: جرج گلیزمن، گردشگر امریکایی بازداشت و در مارچ ۲۰۲۵ آزاد شد.

جنوری و مارچ ۲۰۲۳: سه شهروند بریتانیایی شامل کوین کورنول، مایلز روتلج و یک فرد دیگر که نامش فاش نشده است، توسط طالبان بازداشت شدند.

جنوری ۲۰۲۵: دنیس کویل، پژوهشگر امریکایی بازداشت و پس از بیش از ۴۰۰ روز، در مارچ ۲۰۲۶ آزاد شد.

100%

برخی از شهروندان خارجی دیگر با اصلیت افغانستان نیز در این مدت بازداشت شدند. محمود شاه حبیبی، شهروند امریکایی افغان‌تبار همچنان در بازداشت باقی مانده و مرتضی بهبودی، شهروند فرانسوی افغان‌تبار آزاد شده است.

در بسیاری از این پرونده‌ها، آزادی گروگان‌ها در برابر امتیازهای مشخص برای طالبان انجام شده است. این امتیازها شامل تبادل زندانیان با مقام‌ها و فرماندهان بازداشتی و محکوم‌شده طالبان، پرداخت فدیه‌های مالی و در برخی موارد کسب امتیازهای سیاسی در روند مذاکرات با کشورهای خارجی بوده است.

در کنار این روند، در اوایل سال ۲۰۲۶ ایالات متحده امریکا طالبان را به دلیل «بازداشت‌های خودسرانه و استفاده از شهروندان امریکایی به‌عنوان ابزار فشار سیاسی» در فهرست سیاه قرار داد.

پیش از این آدم بولر، نماینده امریکا در امور زندانیان، هشدار داده بود که واشنگتن با کسانی که شهروندان این کشور را گروگان می‌گیرند، رابطه برقرار نخواهد کرد. او و دیگر چهره‌های امریکایی بارها بر توقف گروگان‌گیری‌ها توسط طالبان تاکید کرده‌اند.

  • وزارت خارجه امریکا: «دیپلوماسی گروگان‌گیری»‌ طالبان بی‌پاسخ نخواهد ماند

    وزارت خارجه امریکا: «دیپلوماسی گروگان‌گیری»‌ طالبان بی‌پاسخ نخواهد ماند

با وجود این هشدارها، بازداشت و نگهداری شهروندان خارجی همچنان به یکی از ابزارهای فشار طالبان در تعامل با کشورهای غربی تبدیل شده است. سفر اخیر زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه پیشین امریکا در افغانستان، به کابل و ادامه تماس‌ها میان مقام‌های امریکایی و طالبان نشان می‌دهد که پرونده زندانیان و گروگان‌ها همچنان یکی از محورهای اصلی گفت‌وگوها میان دو طرف است.

باید اذعان کرد که موارد فوق درباره گروگان‌گیری و بازداشت شهروندان خارجی از سوی طالبان، تنها بخشی از شاخص‌ترین و رسانه‌ای‌ترین پرونده‌های سه دهه گذشته را شامل می‌شود.

به دلیل ماهیت پنهان‌کاری در «دیپلماسی گروگان‌گیری»، بسیاری از پرونده‌های ربایش شهروندان، کارمندان و مهندسان خارجی (به‌ویژه پرونده‌های بزرگ مانند اسارت ۵ ساله بو برگدال، سرباز امریکایی، یا بحران گروگان‌گیری ۲۳ امدادگر کوریایی در سال ۲۰۰۷) به توصیه نهادهای امنیتی یا برای تسهیل مذاکرات پشت‌پرده، کمتر در آمارهای رسمی بازتاب یافته‌اند.

از همین رو، فهرست واقعی قربانیان این ابزار فشارهای سیاسی و مالی، به مراتب گسترده‌تر از موارد مستندشده در این گزارش است.

آنگاه که قانون ابزار سرکوب می‌شود؛ نگاهی به اصول‌نامه طلاق طالبان

۲۵ ثور ۱۴۰۵، ۲۲:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
پروانه ابراهیم‌خیل نجرابی

با نشر سند جدید از سوی وزارت عدلیه طالبان و تأیید رهبری این گروه، بار دیگر نگرانی‌ها در مورد وضعیت حقوق بشر، به‌ویژه حقوق زنان و کودکان در افغانستان تشدید شده است. این سند به‌گونه‌ای طراحی شده که نه‌تنها پاسخگوی نیازهای یک جامعه عادلانه نیست، بلکه بازتولید «خشونت ساختاری» است.

تداوم سیاست‌های محدودکننده علیه زنان

«اصول‌نامه تفریق زوجین»، دومین سند مهم در این حوزه، به‌وضوح در راستای محدودسازی حقوق زنان تنظیم شده است. در این سند، اراده مرد بر حقوق اساسی زن برتری مطلق دارد و دسترسی زنان به حق طلاق یا تفریق به‌شدت دشوار شده است. محدودیت در «خُلع»، افزایش تبعیض در اعمال «خیار بلوغ» و سلب صلاحیت قاضی برای حمایت مؤثر از زنان، همگی نشان‌دهنده ساختاری است که زن را در موقعیت فرودست قرار می‌دهد. این بن‌بست حقوقی باعث می‌شود زنان حتی در مواجهه با خشونت خانگی یا نابرابری شدید، نتوانند به‌سادگی از پیوند زناشویی خارج شوند و در چرخه‌ای از ظلم و بی‌عدالتی گرفتار بمانند.

مشروعیت‌بخشی به کودک‌همسری

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های این اصول‌نامه، پذیرش کودک‌همسری تحت عنوان «نکاح صغار» است. در حالی که بر اساس کنوانسیون حقوق کودک، دولت‌ها مکلف به جلوگیری از ازدواج افراد زیر ۱۸ سال هستند، در این سند نه‌تنها چنین پیوندهایی مجاز دانسته شده، بلکه فسخ آن نیز به رسیدن به سن بلوغ موکول شده است؛ امری که در بستر سنتی افغانستان با موانع جدی فرهنگی و خانوادگی روبه‌روست و عملاً حق انتخاب را از کودک سلب می‌کند.

محدودیت‌های مذهبی و سلب آزادی‌های فردی

در بخش دیگری از این اصول‌نامه، رویکرد حذفی نسبت به تنوع مذهبی به‌چشم می‌خورد. طبق این مقررات، زنان در صورت تعلق به مذاهب دیگر، برای برخورداری از برخی حقوق یا طی کردن فرآیندهای حقوقی، عملاً تحت فشار برای تغییر مذهب قرار می‌گیرند. این امر نقض آشکار حق انتخاب دین و آزادی‌های فردی است و نشان می‌دهد که این سند کمترین احترامی برای تکثر اعتقادی قائل نیست.

تقویت نگاه طبقاتی و تبعیض نژادی

نکته قابل تأمل دیگر، تأکید بر برتری‌های خونی و نژادی در احوال شخصیه است. چنین رویکردی، با تمام معیارهای پذیرفته‌شده جهانی حقوق بشر در تضاد بوده و به تعمیق شکاف‌های اجتماعی و نهادینه‌شدن تبعیض نژادی در جامعه منجر می‌شود.

نقض کرامت انسانی در فرآیندهای قضایی

در ماده ۲۳ این اصول‌نامه، به بررسی عیوب جسمانی مرد پرداخته شده است. هرچند هدف ظاهری این ماده می‌تواند حمایت از حقوق جنسی زن تلقی شود، اما شیوه اثبات ادعاها و تعیین مهلت‌های طولانی (یک‌ساله) برای «درمان»، منجر به تحقیر افراد و نقض حریم خصوصی و کرامت انسانی آنان در محیط‌های قضایی می‌گردد.

«اصول‌نامه تفریق زوجین» (جریده رسمی ۱۴۸۹)، نمونه‌ای روشن از یک ساختار حقوقی است که در آن برابری جنسیتی، حقوق کودک و آزادی‌های فردی هیچ جایگاهی ندارند. این سند با تکیه بر تفاسیر صلب و سخت‌گیرانه، نه‌تنها پاسخگوی نیازهای جامعه امروز افغانستان نیست، بلکه زمینه‌ساز گسترش بی‌عدالتی و قانونی‌کردن خشونت علیه آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه است.