واقعیت این است که با وجود این آزادی، دستکم سه شهروند امریکایی، از جمله محمود حبیبی و پل اوربی، همچنان در بازداشت طالبان قرار دارند یا سرنوشتشان نامعلوم است. همین موضوع نشان میدهد که مسئله گروگانها نه یک رویداد مقطعی، بلکه بخشی از یک بحران عمیقتر و ساختاری در روابط طالبان و ایالات متحده است.
در چنین چارچوبی، آزادیهای محدود بیشتر بهعنوان بخشی از یک روند مدیریتشده و مرحلهای قابل درک است، نه نشانهای از حلوفصل نهایی. بهویژه در مورد محمود حبیبی، که طالبان بازداشت او را انکار میکنند، این پرونده وارد مرحلهای پیچیدهتر شده و شکاف میان روایتهای رسمی و واقعیتهای میدانی را آشکارتر کرده است.
از اسامه بنلادن تا محمد رحیم
پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بازداشت شهروندان خارجی بهتدریج از یک اقدام امنیتی محدود به ابزاری هدفمند در سیاست این گروه در تقابل با غرب، بهویژه ایالات متحده، تبدیل شده است.
طالبان این بازداشتها را در چارچوب روند قضایی داخلی توجیه میکنند، اما تجربه چند سال گذشته نشان میدهد که این اقدام بهطور فزایندهای کارکرد سیاسی پیدا کرده و به ابزار چانهزنی بدل شده است.
نمونههای مشخص، از آزادی مارک فریکس در برابر رهایی بشیر نورزی تا سایر توافقهای تبادل زندانیان، نشان میدهد که این گروه در برخی موارد توانسته از این ابزار برای کسب امتیازات ملموس استفاده کند. همین تجربه، انگیزه تداوم این سیاست را برای طالبان تقویت کرده است.
در این میان، طرح مکرر نام محمد رحیم، عضو مهم القاعده و از نزدیکان اسامه بنلادن، در بحث تبادل زندانیان، نشان میدهد که طالبان در پی ارتقای این ابزار به سطحی راهبردیتر هستند. نگهداری او در زندان گوانتانامو از سال ۲۰۰۸، این پرونده را به یکی از مهمترین کارتهای چانهزنی در تعاملات غیرمستقیم طالبان و امریکا تبدیل کرده است.
این پیوند تاریخی میان طالبان و القاعده، همچنان در معادلات امروز حضور دارد و نشان میدهد که پرونده گروگانها صرفاً یک مسئله انسانی یا حقوقی نیست، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده قدرت در سطح منطقهای و بینالمللی است.
طالبان و بازی پرهزینه با کارت گروگانها
با این حال، نشانههای روشنی از تغییر در کارایی این ابزار دیده میشود. ایالات متحده در ماههای اخیر با اتخاذ یک رویکرد چندلایه، تلاش کرده است هزینه گروگانگیری را برای طالبان افزایش دهد.
مقامهای امریکایی در دولت دونالد ترامپ، بهصراحت به طالبان هشدار دادهاند که این سیاست را متوقف کنند، در غیر آن با پیامدهای جدی روبهرو خواهند شد.
انی فورزایمر، معاون پیشین مأموریت سفارت امریکا در کابل، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید: با توجه به فشارهای جدی امریکا، طالبان انگیزهای برای گروگانگیری جدید نخواهند داشت؛ اما ممکن است هنوز تصمیم نگیرند گروگانهای باقیمانده را آزاد کنند، اگر تصور کنند که میتوانند از آنان برای دستیابی به توافقی در جهت بهبود روابط استفاده کنند.
این ارزیابی نشان میدهد که اگرچه کارایی این ابزار کاهش یافته، اما هنوز بهطور کامل از محاسبات طالبان حذف نشده است.
فشار دیپلماتیک و انزوای فزاینده
یکی از مهمترین محورهای فشار امریکا، استفاده از ابزارهای دیپلماتیک در سطح بینالمللی است. نماینده ایالات متحده در سازمان ملل متحد در چندین نشست مرتبط با افغانستان، سیاست گروگانگیری و همچنین سیاستهای داخلی طالبان، بهویژه در قبال زنان، را بهشدت مورد انتقاد قرار داده است.
در یکی از موارد اخیر، ایالات متحده مانع تمدید یکساله مأموریت نمایندگی سازمان ملل در افغانستان شد. این کشور خواستار بازنگری در نحوه کمکرسانی سازمان ملل به افغانستان تحت حاکمیت طالبان شد؛ در نتیجه، مأموریت یوناما تنها برای سه ماه تمدید شد. این اقدام، علاوه بر افزایش انزوای سیاسی طالبان، بزرگترین سیستم کمکرسانی به افغانستان را نیز تحت فشار قرار خواهد داد.
همزمان، واشنگتن تلاش کرده است آزادی گروگانها را به پیششرط هرگونه تعامل گستردهتر با طالبان تبدیل کند. این سیاست عملا مسیر عادیسازی روابط را بسته و طالبان را در برابر یک انتخاب دشوار قرار داده است: ادامه گروگانگیری و پذیرش انزوای بیشتر، یا حرکت بهسوی تعامل با هزینههای کمتر.
فشار اقتصادی
در کنار فشارهای دیپلماتیک، اهرم اقتصادی نیز نقش تعیینکنندهای دارد. تداوم تحریمها، مسدود کردن داراییها و محدودسازی دسترسی طالبان به نظام مالی جهانی، این گروه را در وضعیت فشار پایدار قرار داده است.
با وجود آنکه وزارت خزانهداری امریکا برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد افغانستان، برخی معافیتهای تحریمی، از جمله در حوزه کمکهای بشردوستانه و دسترسی افغانستان به سیستم مالی سویفت، را حفظ کرده است، اما این معافیتها شکنندهاند و میتوانند در صورت تداوم سیاست گروگانگیری مورد بازنگری قرار گیرند. این معافیتها عملا باعث شد در جریان نزدیک به پنج سال اخیر، از فروپاشی کامل اقتصادی در کشور جلوگیری شود.
قطع یا محدود شدن این کمکها میتواند بحران بشری افغانستان را بهطور جدی تشدید کند؛ بهویژه با توجه به اینکه ایالات متحده در دو دهه گذشته بزرگترین حامی مالی افغانستان بوده و پس از ۲۰۲۱ نیز نقش محوری در تأمین کمکهای بشردوستانه و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی ایفا کرده است. کاهش این حمایتها دسترسی میلیونها افغان به خدمات اساسی را مختل کرده و خطر افزایش فقر و ناامنی غذایی را بالا میبرد. در نتیجه، این اهرم اقتصادی به یک ابزار فشار غیرمستقیم اما مؤثر بر طالبان تبدیل میشود.
در کنار این فشارها، گزینههای امنیتی نیز، هرچند در حاشیه، همچنان در محاسبات ایالات متحده حضور دارد.
بر اساس گزارش افغانستان اینترنشنال، هیئت امریکایی پیش از سفر به کابل در سال گذشته، تمامی گزینههای ممکن برای آزادی جورج گلزمن را بررسی کرده بود؛ از جمله استفاده از نیروهای ویژه ارتش امریکا، موسوم به «دلتا فورس»، برای انجام عملیات نجات.
اگرچه چنین گزینههایی بهندرت عملی میشوند، اما طرح آنها نشان میدهد که سیاست گروگانگیری میتواند پیامدهایی فراتر از حوزه دیپلماسی و اقتصاد داشته باشد و وارد حوزه امنیتی نیز شود. همین امر، سطح بازدارندگی را افزایش داده است.
اما انی فورزایمر بر این باور است که ایالات متحده، فراتر از فشارهای دیپلماتیک، در کوتاهمدت به اقدامات فوری و شدیدتری علیه طالبان متوسل نخواهد شد. به گفته او، واشنگتن در این مرحله بر افزایش انتقادها و تشدید فشارهای دیپلماتیک بر این گروه تمرکز خواهد کرد.
دیپلماسی گروگانگیری؛ سیاستی در حال افول
در مجموع، اگرچه طالبان در گذشته توانستهاند از دیپلماسی گروگانگیری برای دستیابی به برخی اهداف، از جمله آزادی چهرههای کلیدی خود، استفاده کنند، اما شرایط کنونی نشاندهنده کاهش کارایی این ابزار است.
افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی، محدود شدن امکان امتیازگیری و تشدید انزوای بینالمللی، همگی نشان میدهد که این سیاست دیگر مانند گذشته سودآور نیست.
در این چارچوب، آزادی دنیس کوئیل را باید بیش از آنکه موفقیت این رویکرد دانست، نتیجه فشارهای فزاینده ایالات متحده ارزیابی کرد.
به نظر میرسد طالبان در نقطهای قرار گرفتهاند که ادامه این سیاست نهتنها مزیت قابل توجهی برای آنها ایجاد نمیکند، بلکه به عاملی برای افزایش فشار، محدودتر شدن گزینههای دیپلماتیک و تعمیق انزوای بینالمللی این گروه تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، «دیپلماسی گروگانگیری» در حال تبدیل شدن از یک ابزار امتیازگیری به یک هزینه راهبردی است، تحولی که میتواند مسیر تعامل آینده طالبان با جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.