نشریه پاکستانی: تنش با طالبان ۸۵۰ میلیون دالر به تجارت پاکستان خسارت زد
نشریه اقتصادی پاکستانی بزنس ریکاردر گزارش داد که بسته شدن گذرگاههای مرزی با افغانستان در ماههای اخیر ضربه سنگینی به تجارت پاکستان وارد کرده است.
بر پایه این گزارش، پاکستان در هفت ماه گذشته نزدیک به ۸۵۰ میلیون دالر از صادرات و درآمدهای ترانزیتی خود را از دست داده است.
بسته ماندن گذرگاههای مرزی پاکستان با افغانستان و همزمان تشدید تنشهای منطقهای و بحران خاورمیانه، فشار فزایندهای بر تجارت خارجی پاکستان وارد کرده است. نشریه بزنس ریکاردر، این دو عامل را «دو شوک بزرگ اقتصادی» توصیف کرده که چشمانداز تجارت و درآمدهای خارجی این کشور را با چالش جدی روبهرو ساختهاند.
به نوشته این نشریه، پیامدهای ناشی از این تحولات میتواند در مجموع حدود ۱.۴ میلیارد دالر به بخش تجارت خارجی پاکستان خسارت وارد کند.
این نشریه ادعا کرده است که این ارقام را در یک سند رسمی وزارت تجارت پاکستان مشاهده کرده است.
در گزارش آمده است که بسته شدن مرز با افغانستان باعث توقف بخشی از زنجیره حملونقل منطقهای و سرگردانی هزاران کانتینر ترانزیتی شده است. همچنین پیشبینی میشود این وضعیت در سه تا شش ماه آینده صادرات مستقیم پاکستان به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج را تا حدود ۶۰۰ میلیون دالر کاهش دهد.
بزنس ریکاردر هشدار داده است که ادامه این روند میتواند ثبات تولید داخلی و توان رقابت صادراتی پاکستان در بازارهای جهانی را تضعیف کند. همزمان، افزایش بهای انرژی نیز هزینه واردات را برای این کشور بیشتر خواهد کرد.
پس از افزایش تنشها میان کابل و اسلامآباد در اکتوبر سال گذشته، پاکستان هشت گذرگاه مرزی با افغانستان را مسدود کرد؛ اقدامی که روند انتقال کالا و مبادلات تجاری میان دو کشور را با اختلال جدی مواجه کرد.
در واکنش به این وضعیت، طالبان در اواخر ماه عقرب به بازرگانان سه ماه فرصت داد تا قراردادهای خود را در پاکستان تسویه کرده و مسیرهای تجاری جایگزین را انتخاب کنند.
همزمان، طالبان تلاش کرده است وابستگی بازرگانی افغانستان به پاکستان را کاهش داده و انتقال کالا از مسیرهای ایران و کشورهای آسیای میانه را گسترش دهد.
پیشتر، بانک دولتی پاکستان اعلام کرده بود که حجم تجارت این کشور با افغانستان در هفت ماه گذشته حدود ۶۰ درصد کاهش یافته است.
بر اساس آمار موجود، ارزش تجارت دوجانبه از ۲.۴۶۱ میلیارد دالر در سال ۲۰۲۴ به ۱.۷۶۶ میلیارد دالر در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است.
آمارهای وزارت تجارت طالبان نیز نشان میدهد که صادرات افغانستان به پاکستان از ۸۱۷ میلیون دالر در سال ۲۰۲۴ به ۵۰۵ میلیون دالر در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است.
همچنین واردات افغانستان از پاکستان در همین دوره از ۱.۶۴۴ میلیارد دالر به ۱.۲۶۱ میلیارد دالر رسیده که نشاندهنده افت قابل توجه مبادلات تجاری میان دو کشور است.
پولیس ایتالیا دو تبعه پاکستان را به اتهام به آتش کشیدن چهار کارگر مهاجر داخل یک موتر در جنوب این کشور بازداشت کرد.
بر اساس گزارشها، قربانیان شامل سه افغان و یک پاکستانی بودهاند که در بخش کشاورزی کار میکردند.
بر مبنای تصاویر دوربینهای مداربسته، دو مرد درهای موتر را از بیرون قفل کردند و با ریختن مایع قابل اشتعال، موتر را آتش زدند.
آتشنشانان حوالی چاشت سهشنبه به محل رسیدند و پس از مهار آتش، با چهار جسد سوخته در داخل ون روبهرو شدند.
پولیس با استناد به شواهد تصویری، مظنونان را شناسایی و بازداشت کرده است.
یک مرد افغان که تنها بازمانده این حادثه است به پولیس گفت با شکستن شیشه توانسته از میان شعلهها فرار کند.
او توضیح داد میان کارگران و دو مرد بر سر کرایه حملونقل بحث بالا گرفت. او افزود که کارگران در مزارع توتزمینی کار میکردند اما مزد نمیگرفتند و تنها غذا و جای بودوباش دریافت میکردند.
گزارشها از این منطقه حاکی است تنش میان کارگران مهاجر افزایش یافته و در ماههای اخیر چندین مورد آتشزدن عمدی موترهای حامل مهاجران ثبت شده است.
این رویداد واکنشهای گستردهای را برانگیخته و مقامها و اتحادیههای کارگری خواستار رسیدگی فوری به وضعیت دشوار کارگران مهاجر در مناطق کشاورزی شدهاند.
در ایتالیا، بخش کشاورزی به نیروی کار مهاجر وابسته است و نهادهای مدافع حقوق کار از دیرزمان نسبت به استثمار، شرایط نامناسب کار و نبود پرداخت منظم دستمزد هشدار دادهاند.
اتحادیهها میگویند نظارت بر قراردادها و بهبود اسکان و حملونقل کارگران میتواند از تکرار چنین خشونتهایی جلوگیری کند.
فوزیه کوفی، نماینده پیشین پارلمان افغانستان، دعوت مقامهای طالبان به بروکسل را «سیلی به صورت زنان افغان» و نشانه عادیسازی سرکوب در افغانستان خواند.
او از کشورهای جهان خواست با جرمانگاری آپارتاید جنسیتی و پایان دادن به مصونیت عاملان، برای پاسخگو ساختن طالبان اقدام کنند.
روزنامه گاردین روز چهارشنبه، ۱۳ جوزا مطلبی از خانم کوفی منتشر کرد که در آن درباره وضعیت زنان در افغانستان تحت حاکمیت طالبان و ادامه نقض حقوق بشر و سیاستهای سرکوبگرانه علیه آنان بحث شده است.
نماینده پیشین پارلمان افغانستان در این مطلب نوشته است که در پنج سال حاکمیت طالبان بر افغانستان هیچ نشانهای از بهبود وضعیت زنان در افغانستان دیده نشده است.
این فعال حقوق زن با اشاره به فرمانهای محدودکننده طالبان علیه زنان و دختران نوشت: «پرنده از زن افغان حمایت حقوقی بیشتری دارد.»
فوزیه کوفی در این مطلب همچنین با اشاره به فعالیت گسترده مدارس دینی در افغانستان گفت که در حالی که دختران از آموزش رسمی محروم شدهاند، این مدارس بدون محدودیت در حال گسترشاند.
او تاکید کرده است که به دلیل نبود چارچوب حقوقی موثر برای پیگرد نقضهای سیستماتیک حقوق زنان، افغانستان شکاف بزرگی را در نظام حقوقی بینالمللی آشکار کرده است.
او هشدار داده است که تعامل با طالبان بدون پاسخگو کردن این گروه، خطر مشروعیتبخشی به سرکوب و نقض حقوق بشر در افغانستان را در پی دارد.
ساعت ۴ بامداد در مزار شریف، شهر هنوز در تاریکی فرو رفته است. بهزاد ۱۶ ساله پیش از سپیدهدم بیدار میشود. او نماز صبح را ادا میکند، جانمازش را جمع میکند و برای مکتب آماده میشود.
امروز شش مضمون درس دارند، اما فقط سه کتاب را در بیک خود میگذارد. چون برای نیمی از مضامین استاد ندارند.
ساعت ۵ بامداد بهزاد دوباره در بسترش افتاده و به خوابی عمیق فرومیرود.
وقتی دوباره ساعت ۷:۳۰ بیدار میشود، صبحانهٔ ساده آماده است: نان خشک، چای و شکر. سپس یونیفرم تعیینشده را میپوشد —لباس سنتی سفید و کلاه— و به سمت مکتب راه میافتد.
خواهرش مریم ۱۷ ساله در خانه میماند و سفره را جمع میکند. او ۱۷۱۹ روز است که اجازه رفتن به مکتب ندارد.
«بیکلاه و پیراهنتنبان نمیتوانید وارد مکتب شوید»
مکتب بهزاد رسماً باز است. پشت دروازه، شاگردان صف کشیدهاند و منتظر اجازه ورود هستند.
او دانشآموز صنف هفتم لیسه حضرت نعمان در کارته خراسان شهر مزار شریف است و هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ چاشت به مکتب میرود.
در سالهای گذشته، یونیفرم رسمی او یخنقاق آبی و پتلون سیاه بود. اما در سال جدید تعلیمی، در ماه حمل، وزارت معارف طالبان اعلام کرد که دانشآموزان دوره ابتدایی و متوسطه باید پیراهنتنبان سفید و کلاه سفید بپوشند، و دانشآموزان دوره لیسه نیز لنگی و پیراهنتنبان.
در دروازه مکتب، مسئول انضباط ایستاده است؛ یک معلم مرد با لنگی و پیراهنتنبان و ریشی بلند که بر رعایت مقررات، بهویژه پوشش شاگردان، نظارت میکند.
بهزاد با همان لباس تعیینشده و کلاه سفید، اجازه ورود دارد. اما شاگردانی که این پوشش را رعایت نکردهاند، از ورود به محوطه مکتب محروم مانده و پشت دروازه باقی میمانند.
جای خالی معلمان زن
ساعت اول درسی آغاز میشود، اما معلمی در صنف حاضر نیست. شاگردان در محوطه مکتب سرگرداناند؛ برخی از شدت کمخوابی روی چوکیها دراز میکشند، بعضی سر خود را روی میز گذاشته و خوابشان را پوره میکنند، و گروهی دیگر به قصهگویی و بازیگوشی مشغولاند.
در مکتب خراسان، برای صنفهای هفت تنها معلمان چهار مضمون در دسترساند. در روزهایی که سه معلم حاضر میشوند، شاگردان آن را «روز پردرس» مینامد؛ اما در همان روز نیز دستکم سه ساعت از وقت درسی بدون تدریس سپری میشود.
پس از تسلط طالبان بر افغانستان در اسد ۱۴۰۰، معلمان زن از لیسههای پسرانه کنار گذاشته شدند؛ تصمیمی که به گفته شاگردان و مسئولان، خلأ بزرگی در نظام آموزشی ایجاد کرده است. اکنون، نزدیک به پنج سال بعد، این خلأ همچنان پر نشده است.
چهار و نیم سال پیش، فریده عارفی مدیریت لیسه حضرت نعمان را بر عهده داشت، اما پس از تغییرات، این مسئولیت از او گرفته شد و به یک روحانی به نام مولوی سیفالدین سپرده شد.
بهزاد میگوید امروز هیچ معلم زنی در صنفهای آنان تدریس نمیکند. بسیاری از معلمان زن یا خانهنشین شدهاند، یا به تدریس در صنفهای ابتدایی منتقل شدهاند.
نیم روز معلم، نیم روز راننده ریکشا
در ساعت دوم، معلم بالاخره وارد صنف میشود؛ مردی میانسال با لنگی خاکآلود، ریش بلند و پیراهنتنبانی که بیشتر به لباس روزمره یک کارگر شباهت دارد تا یونیفرم یک آموزگار. شاگردان با بیحوصلگی از جا بلند میشوند. بعضی کتابهایشان را از بیک بیرون میآورند، بعضی دیگر اصلاً کتابی همراه ندارند.
در گوشهای از صنف، چند چوکی خالی ردیف شدهاند؛ نه فقط برای شاگردانی که غایباند، بلکه برای نسلی که آرامآرام از آموزش فاصله میگیرد.
بهزاد، دانشآموز ۱۶ ساله صنف هفتم، میگوید نظم مکتب دیگر شبیه گذشته نیست. «معلمها انگیزه ندارند. بعضی شاگردهای کلانسال به استادها بیاحترامی میکنند و کسی هم چیزی گفته نمیتواند.»
[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop
او به صنفی اشاره میکند که زمانی بیش از ۴۰ دانشآموز داشت. حالا بهندرت تعداد شاگردان از ۲۵ نفر فراتر میرود. بسیاری، به گفته او، دیگر باور ندارند که مکتب بتواند آیندهای برایشان بسازد.
کمبود فقط به شاگرد محدود نمیشود. روی میزهای چوبی کهنه، کتابهای ناقص و دستدوم پراکندهاند. اداره مکتب تنها بخشی از کتابهای درسی را توزیع کرده و خانوادهها مجبور شدهاند بقیه را از بازار تهیه کنند؛ بازاری که در آن نسخههای سیاهوسفید کتابها با قیمت ۴۰ افغانی و نسخههای رنگی تا ۱۰۰ افغانی فروخته میشود—در کشوری که بسیاری از خانوادهها برای تأمین نان روزانه هم تقلا میکنند.
درس کمتر از آنچه در برنامه نوشته شده طول میکشد. معلم چند صفحه را با صدایی یکنواخت میخواند، حاضری و ترقی تعلیم را امضا میکند و صنف را ترک میکند. برای او، مکتب تنها بخشی از روز کاری است.
بهزاد میگوید هر روز به این فکر میافتد که آمدنش به مکتب بهتر بود یا نیامدن به مکتب. زیرا پدرش بارها به گفته به جای مکتب میتواند یک کسب یا حرفه بیاموزد و به اقتصاد خانواده کمک کند.
بهزاد میگوید بسیاری از آموزگاران پس از پایان درس، مستقیم به سراغ شغل دوم میروند؛ بعضی کراچیوانی میکنند، بعضی کارگری، و بعضی دیگر در خیابانهای مزارشریف ریکشا میرانند.
به گفته بهزاد «معلمهای ما عصرها ریکشارانی میکنند.»
در افغانستان امروز، معلم بودن دیگر الزاماً به معنای تدریس نیست؛ گاهی فقط شیفت اول یک روز طولانی برای زنده ماندن است.
درسهای حذفشده
بهزاد کتاب دریاش را ورق میزند و ناگهان میان صفحهها مکث میکند. چند برگ از وسط کتاب کنده شدهاند؛ جای خالیشان هنوز در شیرازه باقی است. اینها فصلهاییاند که دیگر اجازه تدریس ندارند.
در صنفهای افغانستان امروز، سانسور فقط در کلمات دیده نمیشود؛ میتوان آن را با دست لمس کرد.
وزارت معارف طالبان در ماه سنبله ۱۴۰۴ دستکم ۵۱ عنوان درسی را از نصاب مکاتب حذف کرد؛ از «حقوق زن» و «حقوق بشر» گرفته تا «روز مادر»، «میله گل سرخ»، «ترانههای مردمی» و حتی بخشهایی درباره میراث فرهنگی افغانستان. مقامهای طالبان گفتهاند این مطالب با «آموزههای دینی» و «پالیسی امارت اسلامی» سازگار نیست.
در نتیجه، بعضی مضمونها بهطور کامل ناپدید شدهاند و برخی دیگر فقط با صفحاتی کندهشده در دست شاگردان باقی ماندهاند.
بهزاد میگوید تعداد درسهایشان کمتر از گذشته شده است. مضمونهایی مثل تعلیمات مدنی، هنر و وطندوستی دیگر تدریس نمیشوند. «بعضی وقتها وقتی کتاب را باز میکنیم، میبینیم چند صفحه اصلاً وجود ندارد.»
اما تناقض اصلی جایی دیگر است.
لیسه حضرت نعمان، جایی که بهزاد درس میخواند، از نظر فیزیکی یکی از مجهزترین مکاتب شهر محسوب میشود؛ ساختمانی تازهساز با کمپیوترلب، کتابخانه و صنفهای بازسازیشده. پروژهای که در اواخر حکومت پیشین با حمایت آلمان آغاز شد و پس از بازگشت طالبان تکمیل شد.
همهچیز، دستکم در ظاهر، شبیه یک مکتب مدرن است.
اما در داخل صنفها، شاگردان با کتابهای ناقص، معلمان کمتعداد و درسهای حذفشده روبهرو هستند.
بهزاد با لحنی آرام میگوید: «مکتب بسیار مجهز ساخته شده است؛ امکانات خوب دارد، اما آموزش درست وجود ندارد.»
در افغانستان امروز، مشکل فقط نبودن مکتب نیست؛ گاهی مکتب وجود دارد، اما چیزی که در آن غایب است، خودِ آموزش است.
«همصنفیهایم میلی برای ورود به دانشگاه ندارند»
برای نسل قبلی دانشآموزان افغانستان، صنف دوازدهم معمولاً با یک رؤیای مشترک همراه بود: کانکور، دانشگاه و شاید شغلی که بتواند زندگی خانواده را تغییر دهد. اما احمدعلی میگوید این رؤیا حالا در صنفهای مزارشریف کمرنگ شده است.
او ۱۸ سال دارد و در لیسه عالی عبدالعلی مزاری نمبر ۲ درس میخواند. وقتی از آینده حرف میزند، صدایش بیشتر شبیه کسی است که دارد درباره چیزی ازدسترفته صحبت میکند، نه چیزی که هنوز در انتظارش باشد.
«قبلاً وقتی شاگرد به صنف دهم میرسید، با شوق در کورسهای کانکور ثبتنام میکرد. فکر میکردیم دانشگاه میرویم، در رشته مورد علاقه خود درس میخوانیم و بعد کار پیدا میکنیم. اما حالا این امید بسیار کمرنگ شده.»
در افغانستان امروز، دانشگاه برای بسیاری از نوجوانان دیگر ادامه طبیعی مکتب نیست؛ بیشتر شبیه امتیازی دور و دستنیافتنی است.
هزینه کورسهای آمادگی کانکور، فقر گسترده و نبود چشمانداز شغلی، بسیاری از خانوادهها را وادار کرده میان آموزش و زندهماندن یکی را انتخاب کنند. احمدعلی خودش حالا فقط دو روز در هفته به مکتب میرود. بقیه روزها در یک ورکشاپ تعمیر موتر کار میکند.
«به معلمها گفتهام مجبورم کار کنم تا غیرحاضر حسابم نکنند.»
او میگوید تعداد زیادی از همصنفیهایش نیز همزمان با درس، کارهای شاقه انجام میدهند؛ بعضی در بازار، بعضی در تعمیرگاهها و بعضی در کارهای روزمزدی.
چهار سال پیش، وقتی احمدعلی در صنف هشتم بود، بیشتر معلمان مکتبشان زن بودند. «در صنف ما ۱۰ معلم درس میدادند که هشت نفرشان زن بودند. حالا هیچکدام نیستند.»
او میگوید کمبود آموزگار حالا به بخشی عادی از زندگی مکتب تبدیل شده است. «بعضی روزها از شش مضمون فقط دو یا سه معلم حاضر میشوند.»
حتی مضمونهای تخصصی هم گاهی بدون آموزگار مناسب تدریس میشوند. احمدعلی با خندهای تلخ میگوید: «پارسال تا آخر سال معلم فیزیک نداشتیم. امسال یک ملا را بهعنوان معلم فیزیک مقرر کردهاند که خودش از فیزیک چیزی نمیداند.»
در چنین فضایی، دانشگاه دیگر برای بسیاری از شاگردان مقصد بعدی نیست؛ مفهومی دور است که آرامآرام از ذهن نوجوانان حذف میشود.
احمدعلی میگوید: «امروز بین خیلی از شاگردان این احساس پیدا شده که حتی اگر درس بخوانند، معلوم نیست بتوانند به آرزوهایشان برسند.»
در کشوری که نسل جوانش زمانی آموزش را تنها راه نجات میدانست، شاید خطرناکترین تغییر همین باشد: ازبینرفتن باور به آینده.
صندوق کودکان سازمان ملل (یونسیف) در ماه میزان ۱۴۰۴ اعلام کرد که بیش از ۲ میلیون کودک از آموزش محروماند و بیش از ۹۰ درصد کودکان دهساله در افغانستان قادر به خواندن متنهای ساده نیستند. به گفته این سازمان، شاگردان «مکتب میروند اما چیزی یاد نمیگیرند.»
یونسیف این وضعیت را پیامد سیاستهای ضعیف و محدودکننده طالبان در نظام آموزشی دانسته است.
وضعیت مکتبهای خصوصی
برای روضتالله، انتقال از مکتب دولتی به مکتب خصوصی قرار بود یک تغییر بهسوی وضعیت بهتر باشد؛ اما تجربه او نشان میدهد مرز میان این دو جهان آموزشی آنقدرها هم روشن نیست.
او ۱۴ ساله است و تا چندی پیش در مکتب دولتی شهرک خراسان در کابل درس میخواند. حالا در یک مکتب خصوصی نشسته است؛ جایی که خانوادهاش امیدوار بودند کیفیت آموزش در آن بهتر باشد.
اما آنچه او در هر دو تجربه دیده، بیشتر شباهت است تا تفاوت.
«قبلاً معلمهای بیشتری داشتیم، اما حالا تعدادشان کمتر شده است. بسیاری از معلمهای زن یا به مکاتب دخترانه زیر صنف ششم منتقل شدهاند یا کاملاً از وظیفه برکنار شدهاند.»
این تغییر فقط یک آمار اداری نیست؛ در زندگی شخصی روضتالله هم ریشه دارد. مادرش سالها در همان مکتب دولتی معلم بود، اما پس از تغییرات نظام آموزشی، کارش را از دست داد و حالا در یک مکتب خصوصی تدریس میکند.
او با لحنی آرام اما سنگین میگوید: «مادرم قبلاً در همین مکتب معلم بود، اما بعد از آمدن طالبان دیگر اجازه نداشت آنجا تدریس کند.»
همین تجربه خانوادگی، تصمیم انتقال او به مکتب خصوصی را شکل داد.
«مادرم گفت شاید وضعیت آموزشی در مکتب خصوصی بهتر باشد، برای همین مرا اینجا آورد.»
با این حال، او میگوید تفاوت میان مکاتب خصوصی و دولتی بیشتر در جزئیات است تا در اصل ماجرا.
«در مکتب خصوصی هم مشکلات وجود دارد. خیلی فرق بزرگی نیست، فقط معلمها کمی بیشترند و درسها بهتر پیش میرود.»
در هر دو سیستم، یک مشکل مشترک دیده میشود: کاهش معلمان باتجربه و کمبود نیروی آموزشی. به گفته روضتالله، این کمبود مستقیماً بر کیفیت درسها اثر گذاشته است.
«وقتی معلم کم باشد، طبیعی است که همه صنفها درست رسیدگی نشود. ما هم این را در درسهایمان احساس میکنیم.»
در پس این تغییرات، نوعی بیاعتمادی آرام نسبت به آینده نیز در حال شکلگیری است. او میگوید دانشآموزان دیگر مانند گذشته با اطمینان درباره دانشگاه و آینده حرف نمیزنند.
«قبلاً شاگردان بیشتر امیدوار بودند و برای آینده برنامه داشتند، اما حالا خیلیها نمیدانند بعد از مکتب چه خواهد شد.»
سازمان دیدهبان حقوق بشر در ماه قوس ۱۴۰۲ در گزارشی اعلام کرد که درحالیکه طالبان برای ممانعت از آموزش متوسطه و عالی دختران و زنان با محکومیت بینالمللی روبرو شدهاند، اما توجه اندکی به زیانهایی که آنها به آموزش پسران وارد کردهاند، صورت گرفته است.
دیدهبان حقوق بشر نوشت که «کیفیت آموزش در مدارس پسرانه تحت حاکمیت طالبان به شدت افت کرده است».
دیدهبان حقوق بشر افزوده که طالبان معلمان زن را از تدریس پسران محروم کرده و به جای آنها آموزگاران مرد «فاقد صلاحیت» را معرفی کردهاند که روی آموزش پسران تاثیر نامطلوب گذاشته است.
این نهاد مدعی است که مجازات پسران در مکاتب در افغانستان تحت حاکمیت طالبان نیز بیشتر شده است.
رئیس مبارزه با حوادث طالبان در پکتیا میگوید بر اثر انفجار یک ماین قدیمی منفجرنشده در ولسوالی روحانی بابا، دو کودک کشته شدند. به گفته او، هر دو قربانی ۱۴ ساله و از اعضای یک خانواده بودند.
نثار احمد نجات، رئیس مبارزه با حوادث اداره طالبان، از شهروندان خواست در صورت مشاهده ماینها، مهمات منفجرنشده یا اشیای مشکوک، موضوع را به نهادهای مسئول گزارش دهند تا از تلفات بیشتر جلوگیری شود.
بر اساس آمار سازمان ملل، حدود ۳.۳ میلیون نفر در افغانستان در نزدیکی مناطق آلوده به ماینها و مواد منفجره زندگی میکنند. انفجار مهمات باقیمانده از دههها جنگ در افغانستان همچنان از عوامل اصلی تلفات غیرنظامیان، بهویژه کودکان، به شمار میرود.
سازمان حقوق بشری «رواداری» گزارش داده است که در سال ۲۰۲۵ دستکم ۷۹ نفر در اثر انفجار ماینهای زمینی و مهمات منفجرنشده کشته و ۸۵ نفر دیگر زخمی شدهاند. به گفته این نهاد، قربانیان شامل ۳۰ مرد، ۶ زن و ۴۳ کودک بودهاند که نشاندهنده آسیبپذیری بالای کودکان در برابر این تهدید است.
همزمان، یوسف حماد، سخنگوی اداره مبارزه با حوادث طبیعی اداره طالبان، اعلام کرده است که از اپریل ۲۰۲۵ تا مارچ ۲۰۲۶ در سراسر افغانستان ۲۲۵ رویداد مرتبط با ماینها و مواد منفجرنشده ثبت شده است.
به گفته او، این رویدادها ۹۶ کشته و ۳۷۸ زخمی برجا گذاشته و خطر گسترده مواد انفجاری باقیمانده از جنگ را بار دیگر برجسته کرده است.
هیئت طالبان به ریاست احمدالله وثیق، رئیس المپیک، تربیت بدنی و ورزش، در بیستونهمین نشست مجمع اقتصادی بینالمللی سنپترزبورگ شرکت میکند.
روستام حبیبالدین، مدیر مرکز تجاری روسیه در کابل، گفت که برنامه دیدارهای این هیئت با طرفهای روسی نیز تنظیم شده است.
طالبان تاکنون جزئیات بیشتری درباره ترکیب این هیئت و سطح دیدارهای رسمی اعلام نکرده است.
رئیس عمومی تربیتبدنی و ورزش طالبان در حال حاضر در مسکو به سر میبرد. او برای شرکت در مجمع بینالمللی تشویق جوانان مدالآور المپیکی به مسکو رفته بود.
ریانووستی، خبرگزاری دولتی روسیه روز چهارشنبه سیزدهم جوزا، گزارش داد که پرچم طالبان نیز در محوطه مجمع اقتصادی بینالمللی سنپترزبورگ برافراشته شده است.
این نشست به مدت سه روز از ۱۳ تا ۱۵ جوزا در شهر سنپترزبورگ روسیه برگزار میشود.
مجمع بینالمللی اقتصادی سنپترزبورگ مهمترین کنفرانس اقتصادی سالانه روسیه است که از سال ۱۹۹۷ میلادی برگزار میشود. نمایندگان بیش از ۱۳۰ کشور در این رویداد شرکت میکنند.
در سالهای گذشته نیز نمایندگان طالبان در این نشست اقتصادی شرکت کردند و پرچم اداره طالبان در محل برگزاری این نشست برافراشته شد.
در بیستوپنجمین نشست این مجمع کاردار سفارت طالبان در مسکو شرکت کرده بود. عبدالمنان عمری، وزیر کار و امور اجتماعی طالبان در بیست و هفتمین مجمع اقتصادی سنپترزبورگ شرکت کرد و سال گذشته عطاءالله عمری، وزیر زراعت طالبان در این نشست شرکت کرده بود.
روسیه تنها کشوری است که اداره طالبان را به رسمیت میشناسد. هفته گذشته وزیر دفاع طالبان به مسکو رفت و توافقنامه در زمینه همکاری های نظامی و فنی با مقامات روسیه امضا کرد.