«آرزوهایمان زندهبهگور میشوند»

«من راحیل هستم، دختری که مکتب را با هزار آرزو و با رویای جراح شدن تمام کردم. فکر میکردم بعد از سالها تلاش، نوبت رسیدن است، اما درست وقتی مکتب تمام شد، همهچیز تغییر کرد.

«من راحیل هستم، دختری که مکتب را با هزار آرزو و با رویای جراح شدن تمام کردم. فکر میکردم بعد از سالها تلاش، نوبت رسیدن است، اما درست وقتی مکتب تمام شد، همهچیز تغییر کرد.
حکومتی آمد که انگار صدای دختران را آرامآرام خاموش کرد و آرزوهایشان را در سکوت دفن کرد.
با آن هم منصرف نشدم. دوباره از نو شروع کردم، قابلگی خواندم، به امیدی کوچک برای ساختن آیندهای که هنوز باور داشتم ممکن است. اما باز هم درها بسته شد.
نه دیپلومی، نه راهی روشن و نه فرصتی برای ادامه.
گاهی ناامیدی، خستگی و شکستن پیهم آرزوها آنقدر سنگین میشود که قلب آدم آرام و خسته میتپد.
گاهی درد آنقدر بزرگ میشود که انسان فقط میخواهد فریاد بزند: «آیا کسی صدای ما را میشنود؟»
دردناک است وقتی احساس کنی آنقدر نادیده گرفته شدهای که حتی ذهنت به خاموش شدن همهچیز فکر کند، نه از روی ضعف، بلکه از شدت خستگی.
واقعیت این است که ما از شرایطی که آرزوهایمان را پیش از رسیدن زندهبهگور میکند، خستهایم، خیلی خسته.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«من بهعنوان یک هراتی، بارها مسیر هرات تا کابل را با موتر شخصی و در کنار خانوادهام رفتهام. همیشه برایم مایه افتخار بود که در تمام ایستهای بازرسی این مسیر، وقتی زنان و خانواده در موتر حضور داشتند، نیروهای مستقر با احترام رفتار میکردند.
اما با درد و دریغ، برای نخستین بار در تاریخ این سرزمین، طالبان و تربیتیافتگان مدارس پاکستانی حرمت ناموسداری، غیرت و شهامت مردان این مرز و بوم را با دستدرازی به زنان و بازداشت آنان در هرات زیر پا کرد.
طالبان نشان داد که نه ارزشهای ملی و میهنی برایش اهمیتی دارد و نه رهنمودهای روشن اسلامی.
زشتتر از همه این است که طالبان با سوءاستفاده از احساسات و باورهای دینی جامعه، خواست واقعی مردم را که چیزی جز حق آموزش، کار، آزادی و کرامت انسانی نیست، تحریف کرد و معترضان را با برچسب «ضد حجاب» متهم کرد.
طالبان به این شکل کوشید حقیقت را وارونه نشان دهد و سرکوب مردم را با رنگ و شعار مذهبی، مشروعیت دینی ببخشد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من یکی از تاکسیداران در مرکز زرنج ولایت نیمروز هستم. مقامهای ترافیک طالبان همه تاکسیداران را از کار در جادهها منع کردهاند و جلو کار آنان را میگیرند. بسیاری از تاکسیداران ناچار شدهاند به خانههای خود برگردند و هیچ مقام دولتی پاسخگوی هزاران تاکسیدار نیست.
ما به مقام ولایت نیمروز شکایت کردیم، اما کسی پاسخگوی ما نشد. به شورای علما، امر به معروف و ریاست ترانسپورت هم شکایت کردیم، اما هیچکس پاسخگوی تاکسیداران نیست.
ما عریضه کردیم، اما هیچ ارگان دولتی به ما جواب نداد.
حدود دو هزار خانواده از همین راه تاکسیرانی خرج زندگی خود را بهدست میآورند. لطفا پیام ما را نشر و پخش کنید، چون کسی به داد ما نمیرسد و طالبان بر مردم غریب نیمروز ظلم میکند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«تظاهرات جبرئیل هرات به اندازهای بازتاب جهانی داشت که همه تلاشهای پنجساله حکومت طالبان و لابیگرانشان در غرب را نقش بر آب کرد.
سیاسیون غربی داشتند باور میکردند که گویا مردم افغانستان از طالبان راضی هستند. آنان همیشه میگفتند اگر مردم افغانستان از طالبان ناراضی هستند، پس چرا اعتراض نمیکنند؟
با دیدن ایستادگی مردم در برابر خشونت نیروهای طالبان در جبرئیل هرات، جهان بار دیگر از خواب بیدار شد و نام هرات و افغانستان سرخط خبرها شد.
در اینجا میتوانیم قدرت اصلی تظاهرات و اعتراضات مردمی را ببینیم.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«ما شماری از شهروندان معترض هستیم که از بیعدالتی، واسطهبازی و سوءاستفاده از صلاحیت در برخی ادارهها به ستوه آمدهایم.
فرصتهای کاری در برخی ادارهها به شکل عادلانه توزیع نمیشود. افراد وابسته به اشخاص صاحب نفوذ از امتیازهای ویژه برخوردار میشوند، اما مردم عادی برای پیدا کردن یک لقمه نان با مشکلات فراوان روبهرو هستند.
یکی از نمونههایی که ما به آن اعتراض داریم، مربوط به مقابل وزارت مخابرات است. دو تن از شهروندان سالها از طریق خدمات فوتوکاپی در آن محل امرار معاش میکردند و نفقه خانوادههای خود را تامین میکردند.
قومندان امنیتی وزارت مخابرات، با استفاده از نفوذ خود، اقارب خود را در همان محل مستقر کرده و زمینه کار را برای او فراهم ساخته است.
در نتیجه، کسانی که سالها در آنجا مصروف کار بودند، به حاشیه رانده شده و بخش بزرگی از مشتریان و درآمد خود را از دست دادهاند.
پرسش ما این است که اگر فرصتهای کاری در ادارههای دولتی محدود است، چرا حتی در بیرون از ادارهها نیز افراد ضعیف و نانآور خانوادهها باید قربانی نفوذ و واسطه شوند؟ آیا استفاده از صلاحیت دولتی برای تامین منافع بستگان قابل قبول است؟
ما از افغانستان اینترنشنال میخواهیم این موضوع را بررسی کند و صدای کسانی باشد که توان رساندن فریاد خود به مسئولان را ندارند.
خواسته ما عدالت، شفافیت و برخورد یکسان با همه شهروندان است.
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«یکی از بزرگترین انتقادهایی که امروز متوجه طالبان است، این است که بهجای ساختن یک نظام ملی و فراگیر، بسیاری از شهروندان احساس میکنند که افغانستان به شبکهای از روابط، وابستگیها و حلقههای نزدیک به قدرت تبدیل شده است.
در بسیاری از موارد، معیار اصلی برای استخدام و ارتقا، نه تخصص و تجربه، بلکه نزدیکی به حلقههای قدرت و روابط شخصی است.
وقتی شایستهسالاری قربانی اندیوالی شود، اداره دیگر متعلق به ملت نیست، بلکه به ملکیت حلقههای محدود قدرت تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، کارمند متخصص، اقتصاددان، حسابدار، مدیر باتجربه و نیروی حرفهای به حاشیه رانده میشود و جای او را کسانی میگیرند که مهمترین سرمایهشان نه دانش و تجربه، بلکه ارتباط با صاحبان قدرت است.
طالبان سالها از مبارزه با فساد سخن گفت، اما امروز منتقدان از خود میپرسند تفاوت میان فساد دیروز و رابطهبازی امروز چیست؟ اگر یک کارمند تنها بهدلیل وابستگی و نزدیکی به یک حلقه خاص به مقام برسد، نتیجه برای مردم چه تفاوتی خواهد داشت؟ قربانی نهایی در هر دو حالت ملت افغانستان است.
در همین حال، فشار اقتصادی بر مردم هر روز سنگینتر میشود. از دکاندار گرفته تا راننده، از کارگر گرفته تا سرمایهگذار، همه زیر بار مالیاتها، تعرفهها و مشکلات اقتصادی قرار دارند.
مردم از خود میپرسند این همه درآمد و این همه فشار اقتصادی در نهایت چگونه به بهبود زندگی شهروندان منجر میشود؟ چرا هنوز فقر، بیکاری و ناامیدی گسترده است؟ چرا جوانان راه مهاجرت را انتخاب میکنند و خانوادهها برای تامین ابتداییترین نیازهای زندگی خود درماندهاند؟
مشکل اصلی این است که حکومتی که خود را اسلامی مینامد، بیش از هر چیز باید عدالت را به نمایش بگذارد. عدالت تنها در شعار معنا ندارد. عدالت یعنی قانون برای همه یکسان باشد، فرصت برای همه یکسان باشد و معیار انتخاب افراد تخصص و شایستگی باشد، نه وابستگی و نزدیکی به قدرت.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به مدیران متخصص، اقتصاددانان حرفهای، حسابداران باتجربه و نهادهای پاسخگو نیاز دارد. کشوری که متخصصان خود را کنار بزند و روابط را جایگزین شایستگی کند، در واقع آینده خود را قربانی میکند.
مردم افغانستان از جنگ خستهاند، از فقر خستهاند و از وعدههای تکراری نیز خسته شدهاند. آنچه مردم میخواهند نه شعار، بلکه عدالت است، نه امتیاز برای عدهای محدود، بلکه فرصت برابر برای همه، نه حکومت حلقهها، بلکه حکومت قانون.
تاریخ بارها ثابت کرده است که هیچ قدرتی با تکیه بر تبعیض، انحصار و حذف دیگران نتوانسته اعتماد پایدار مردم را به دست آورد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»