• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چرا بلوچستان پاکستان می‌سوزد؟

فردوس کاوش
فردوس کاوش

روزنامه‌نگار

۱۹ سرطان ۱۴۰۵، ۱۲:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۴:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)

موجی از حمله‌های «تروریستی» در هفته‌ جاری در بلوچستان پاکستان روی داده‌است که به گفته‌ مقام‌های دولتی، ده‌ها تن از نیروهای نظامی و پولیس پاکستان در آن قربانی شده‌اند.

پیچیده‌ترین حمله به یک ایستگاه پولیس در منطقهٔ زیارت انجام شد که مهاجمان در آن ۱۵ نیروی امنیتی را پس از اسارت و خلع سلاح به یکی از مناطق کوهستانی اطراف کویته انتقال دادند و به قتل رساندند؛ شماری نیز هنوز در اسارت‌اند.

در مناطق خاران و دال‌بندین هم به گشت‌های ارتش پاکستان حمله شد. حمله‌ای هم به منزل شفیق‌خان منگل در خضدار صورت گرفت. آخرین حمله به تأسیسات دولتی و تجاری در منطقهٔ چاغی انجام شد. شفیق‌خان فرمانده یک گروه شبه‌نظامی طرفدار دولت پاکستان است و عضویت حزب مردم پاکستان را نیز دارد. حمله به منزل شفیق‌خان منگل و تهاجم به تأسیسات چاغی را گروه جدایی‌طلب «ارتش آزادی‌بخش بلوچستان» به دوش گرفت و مسئولیت بقیه حمله‌ها را «تحریک طالبان پاکستان» پذیرفت.

بر مبنای آمار رسانه‌های پاکستان، شمار حمله‌های تروریستی در ماه می امسال در بلوچستان به ۷۱ حمله می‌رسید، ولی در ماه جون شمار این حمله‌ها به ۴۹ رسید. تبصره‌ها اکثراً این بود که عملیات‌های نیروهای نظامی و امنیتی پاکستان، ضربات تاکتیکی قابل‌توجهی به تحریک طالبان پاکستان و گروه جدایی‌طلب ارتش آزادی‌بخش بلوچستان وارد کرده است و این امر شمار حملات این دو گروه را در این ایالت کاهش داده است.

اما در هفتهٔ اول ماه جولای، تناوب، شدت و شمار تلفات حمله‌های تروریستی چنان بلند رفت که هزینهٔ حیثیتی بالایی به ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان تحمیل کرد. به همین دلیل بود که فرمانده سازمان روابط عمومی نیروهای مسلح پاکستان نشست خبری برگزار کرد و پس از آن، مارشال عاصم منیر، فرمانده کل نیروهای دفاعی پاکستان نیز با صدور اعلامیه‌ای خواست به شهروندان پاکستان پیام دهد که عملیات‌های تصفیه‌ای برای وارد کردن ضربه به قابلیت‌های تی‌تی‌پی (تحریک طالبان پاکستان) و ارتش آزادی‌بخش بلوچستان در جریان است و ابتکار عمل از دست نیروهای نظامی و امنیتی پاکستان خارج نشده است. اما اثرات منفی روانی این حمله‌ها بر مجموع شهروندان عادی غیرقابل انکار است.

شمار، میزان پیچیدگی، نحوهٔ اجرا و سطح هماهنگی میان گروه‌های اجراکنندهٔ این حمله‌ها نشان می‌دهد که نظام سوق و ادارهٔ منظمی وجود دارد که چنین حمله‌هایی را طراحی و اجرا می‌کند.

100%
ارتش پاکستان در بلوچستان

روشن است که هدف از این حمله‌ها، تهی کردن بخش‌هایی از بلوچستان از کنترل دولت، بی‌باور کردن مردم به کارآمدی نهادها، تشدید شکاف‌های اجتماعی و آسیب وارد کردن به فعالیت‌های اقتصادی در این ایالت است.

این وضعیت را فعال شدن گروه تحریک طالبان پاکستان در میدان شورش‌گری در بلوچستان رقم زده است. قبلاً این تصور وجود داشت که تحریک طالبان پاکستان در ایالت خیبرپختونخوا فعال است، ولی در بلوچستان صرفاً گروه‌های جدایی‌طلب بلوچ می‌جنگند.

درک عمومی تقریباً این بوده است که گروه‌های جدایی‌طلب بلوچ یا ائتلافی از این گروه‌ها بر میدان شورش‌گری در بلوچستان انحصار دارند؛ ولی حمله‌های هفتهٔ جاری نشان می‌دهد که تحریک طالبان پاکستان نیز در حد گروه‌های جدایی‌طلب در بلوچستان، در میدان شورش‌گری فعال شده است. این نشان می‌دهد که ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان علاوه بر مشکل جدایی‌طلبی، با چالش گروه تحریک طالبان پاکستان نیز در بلوچستان مواجه شده‌اند و این گروه، دامنهٔ شورش‌گری خود را از خیبرپختونخوا به ایالت بلوچستان نیز گسترش داده است. این حالت نشان‌دهندهٔ آن است که امنیت ملی پاکستان با چالش جدیدی روبرو شده است.

بلوچستان از نظر مساحت، بزرگ‌ترین ایالت پاکستان است. این ایالت به دلیل مرز مشترک با ایران و افغانستان، اتصال با دریای عرب و ایالت‌های پنجاب و سند و داشتن منابع طبیعی، اهمیت راهبردی دارد. بلوچستان از دید تاریخی آشوب‌زده است؛ از سال ۱۹۴۸ در قلمرو این ایالت، شورش‌های غیرمتناوب جدایی‌طلبانه به وقوع پیوسته است.

روایت ثابت ارتش پاکستان این است که هند شورش‌گری در بلوچستان را با استفاده از روابطی که با رژیم‌های حاکم بر افغانستان دارد، حمایت مالی و اطلاعاتی می‌کند. شورش‌گری جدایی‌طلبانه در بلوچستان به لحاظ تاریخی، ناسیونالیستی بوده و گروه‌های شورشی آن‌جا اکثراً گرایش‌های چپی داشته‌اند. بیشتر عناصر چپ رادیکال در پاکستان در دوران جنگ سرد، با شورش‌گری در بلوچستان همدردی می‌کردند.

حداقل دو تن از روزنامه‌نگاران مشهور پاکستانی، نجم سیتی و احمد رشید، در دههٔ هفتاد قرن گذشتهٔ میلادی در حمایت فعال از این شورش‌گری قرار داشتند. شورش‌گری در بلوچستان در زمان جنگ بر ضد شوروی در افغانستان و هم در زمان حضور ناتو در این کشور، از جهادیسم به دور مانده بود و صرفاً گروه‌های تروریستی فرقه‌گرا در این ایالت فعال بودند. اما پس از روی‌کارآمدن دوباره طالبان در سال ۲۰۲۱، آهسته‌آهسته وضعیت بلوچستان تغییر کرد.

در زمان حضور ناتو در افغانستان، کویته پایتخت اعلام‌ناشدهٔ امارت مخلوع طالب‌ها خوانده می‌شد. در آن زمان اصطلاح «شورای کویته» را ائتلاف جهانی ضد ترور که در افغانستان مستقر بود، در رسانه‌ها رایج ساخت. مدلول این اصطلاح، حلقهٔ رهبری طالبان بود که بر ضد نیروهای ناتو و حکومت وقت افغانستان می‌جنگیدند و در کویته مستقر بودند. در آن زمان یک باور این بود که هیئت حاکمهٔ پاکستان در پاسخ به روند شورش‌گری جدایی‌طلبانه در بلوچستان، اجازه داده است که طالبان از قلمرو این ایالت استفاده کنند. حتماً کسانی که به این باور بودند انتظار داشتند که با روی‌کارآمدن مجدد طالبان، شورش‌گری ضد پاکستانی در بلوچستان از بین برود و دیگر عقبهٔ حمایتی نداشته باشد؛ ولی حالا بیخی (کاملاً) روشن است که قصه برعکس شده است. امروز نه‌تنها شورش‌گری جدایی‌طلبانه، بلکه شورش‌گری جهادیستی تحریک طالبان پاکستان نیز در این ایالت، امنیت ملی پاکستان را به چالش کشیده است.

در زمان حضور ناتو در افغانستان، مانند بخش‌های مرزی ایالت خیبرپختونخوا، شماری از مناطق بلوچستان نیز به دست شبه‌نظامیان محلی طرفدار طالب‌ها افتاد. این شبه‌نظامیان در بلوچستان در حمایت از طالبان قرار داشتند و در کنار آنان در افغانستان می‌جنگیدند، ولی گروه تحریک طالبان پاکستان قبل از سال ۲۰۲۲ حضور اعلامی و فیزیکی در این ایالت نداشت. این گروه در آن زمان نیرویی تلقی می‌شد که نفوذ و سلطه‌اش محدود به اقوام وزیر و محسود است و ساحهٔ فعالیتش به بلوچستان نمی‌رسد. شورای کویته هم ساختاری تلقی می‌شد که غیر از طالبان افغانستان، شهروندان کشورهای دیگر در آن عضویت ندارند.

هم‌چنین اقوام پشتون حوزهٔ قندهار که دنبالهٔ آن در بلوچستان است، به دور از نفوذ تحریک طالبان پاکستان خوانده می‌شد؛ ولی با برگشت گروه طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، وضعیت به گونه‌ای متحول شد که پالیسی‌سازان امنیتی پاکستان تصورش را هم نمی‌کردند. طالبان پاکستانی نه‌تنها در مناطق پشتون‌نشین بلوچستان، بلکه در مناطق بلوچ‌نشین این ایالت هم نفوذ کردند و شبه‌نظامیان بلوچِ طرفدار شورای کویته به آنان پیوستند.

در جون سال ۲۰۲۲ رسانه‌های پاکستانی گزارش دادند که دستهٔ شبه‌نظامی ملا اسلم بلوچ که در منطقهٔ نوشکی فعال بود، به گروه تحریک طالبان پاکستان پیوست. در آن زمان این گروه با ارتش پاکستان در آتش‌بس به سر می‌برد و این خبر زیاد توجهی برنینگیخت. اما در دسمبر همان سال که آتش‌بس ختم شده بود، دستهٔ ملا مظهر بلوچ از منطقهٔ مکران با مفتی نور ولی محسود اعلام بیعت کرد. این تحول را برخی از ناظران اوضاع، زنگ خطر تلقی کردند. در سال ۲۰۲۳ هم دو دستهٔ شبه‌نظامی، یکی دستهٔ ملا اکرم بلوچ در قلات و دیگری دستهٔ ملا محمد عاصم در یکی از مناطق نزدیک کویته، پیوستن‌شان را به تحریک طالبان پاکستان علنی کردند. تمام این دسته‌ها در دوران حضور ناتو در افغانستان برای شورای کویته کار می‌کردند و افراد مسلح آنان در کنار طالب‌ها با ناتو و حکومت اسبق افغانستان می‌جنگیدند و به دولت پاکستان مشکلی خلق نمی‌کردند، ولی با به قدرت رسیدن طالبان ورق برگشت.

پیوستن این دسته‌ها به تحریک طالبان پاکستان، ضریب توانایی‌های عملیاتی و شورش‌گری آنان را به شدت بالا برد. به همین دلیل بود که در سال ۲۰۲۳ فعالیت طالبان پاکستانی در بلوچستان آغاز شد و آنان مواد تبلیغاتی به زبان بلوچی نشر کردند. در سال ۲۰۲۴ گروه تحریک طالبان پاکستان در تشکیلات خود، بلوچستان را به دو بخش/ولایت تقسیم کرد: ولایت مکران-قلات (بلوچ‌نشین) و ولایت ژوب (پشتون‌نشین) و برای هر کدام یک والی گماشت. این نشان می‌داد که این گروه قصد افزایش فعالیت در بلوچستان دارد. به همین دلیل بود که بلوچستان مانند خیبرپختونخوا به کام ناامنی رفت.

تحریک طالبان پاکستان مجرای دیگری نیز برای نفوذگذاری در میدان شورش‌گری در بلوچستان پیدا کرد؛ این گروه توانست هماهنگی عملیاتی با گروه ارتش آزادی‌بخش بلوچستان ایجاد کند. شکل‌گیری هماهنگی و همکاری میان یک گروه جهادیست و یک گروه ناسیونالیست با گرایش چپی، یکی از رویدادهای شگفت در جنوب آسیا است.

به نظر می‌رسد که تحریک طالبان پاکستان با استفاده از نفوذی که بر رژیم طالب‌ها در افغانستان دارد، زمینهٔ آن را مساعد کرده است تا گروه ارتش آزادی‌بخش بلوچستان هم از افغانستان استفادهٔ پایگاهی کند. در مقابل، گروه ارتش آزادی‌بخش بلوچستان دسترسی تحریک طالبان پاکستان را در بخش‌های دوردستِ بلوچ‌نشینِ بلوچستان فراهم کرده است. تنها این مورد نیست؛ تحریک طالبان پاکستان بخشی از روایت ارتش آزادی‌بخش بلوچستان را نیز پذیرفته است. در مواد رسانه‌ای تحریک طالبان پاکستان همیشه از بلوچ‌ها و پشتون‌ها به عنوان اقوام مظلوم پاکستان یاد می‌شود. تحریک طالبان پاکستان در تبلیغات خود مثل ملی‌گرایان تندرو بلوچی، بلوچ‌ها را حوزهٔ قومی‌ای معرفی می‌کند که از حقش محروم است، به عدالت دسترسی ندارد و از سود ناشی از منابع طبیعی بلوچستان برخوردار نمی‌شود.

روشن است که این مواد رسانه‌ای با هدف سربازگیری بیشتر از ده‌نشین‌های بلوچ صورت می‌گیرد. جالب است که رژیم طالب‌های افغانستان هم در تقابل با پاکستان از ناسیونالیسم پشتون و رد رسمیت مرز دیورند استفاده می‌کند و طالبان پاکستانی هم که نقش قدمِ تحریک طالبان افغانستان را تعقیب می‌کنند، حالا روایت ناسیونالیسم جدایی‌طلب بلوچ را در جنگ با ارتش پاکستان به کار می‌برند. علاوه بر این، شورش‌گری طالبان پاکستانی در بلوچستان آن‌طوری که مقام‌های پاکستانی اذعان می‌کنند، بدون استفادهٔ پایگاهی از مناطق جنوبی افغانستان ممکن نیست. این تحولات سبب شده است که شورش‌گری در بلوچستان شدت بگیرد.

یکی از راه‌های مقابله با شورش‌گری در بسیاری از کشورهای جنوب آسیا و افغانستان، تقویت شبه‌نظامیان محلی طرفدار دولت است. این روزها گزارش‌هایی در رسانه‌های پاکستانی به نشر رسید که برخی از منسوبان اسبق پولیس محلی افغانستان از قوم اچکزی که قربانی طالبان به حساب می‌آیند، در بلوچستان فعال شده‌اند؛ این نشان می‌دهد که برخی از نهادها در پاکستان برای مقابلهٔ درازمدت با شورش‌گری در بلوچستان آماده می‌شوند. شاید هدف این نهادها گسترش جنگ به کمک این ملیشه‌ها به ساحات پایگاهی شورشی‌ها باشد.

به دلیل فعالیت‌های گروه‌های فرقه‌گرای سلفی‌مسلک در بلوچستان و زوال رهبری این گروه‌ها، بدنهٔ چنین جریان‌هایی به داعش پیوستند. تصور می‌شد که داعش تنها گروه تروریستی جهادگرا در میدان شورش‌گری بلوچستان است، ولی این‌طور به نظر می‌رسد که با فعال شدن تحریک طالبان پاکستان در این ایالت مهم و افزایش فعالیت‌های شورشی گروه ارتش آزادی‌بخش بلوچستان، گروه داعش در آن‌جا صدمه دیده است.

سال گذشته رسانه‌های پاکستانی گزارش دادند که شاخهٔ پاکستانی داعش اعلام کرده است که ضربات سختی از ارتش آزادی‌بخش بلوچستان خورده است. برجسته شدن فعالیت‌های ضد داعشی گروه‌های شورشی در بلوچستان، احتمالاً با هدف جلب توجه آن قدرت‌های منطقه‌ای صورت می‌گیرد که داعش را تهدید جدی امنیتی می‌دانند. این بعد منطقه‌ای ماجرا نیز سزاوار دقت است. احتمالاً همین جنبهٔ ضد داعشی شورش‌گری در بلوچستان، رژیم طالب‌های افغانستان را به این نتیجه رسانده است که پاکستان به منظور اعمال فشار بر آنان، نمی‌تواند اجماع منطقه‌ای شکل دهد.

این احتمال وجود دارد که پاکستان در پاسخ به تشدید شورش‌گری در بلوچستان، حملات شدید هوایی فرامرزی به قلمرو زیر کنترل طالبان در افغانستان انجام دهد.

یک نظر دیگر در پاکستان این است که جنگ باید به قلمرو زیر سلطهٔ حامیان گروه‌های شورشی برود؛ به بیان دیگر، پاکستان از مخالفان هند در کشمیر و از مخالفان مسلح رژیم طالبان پشتیبانی کند، ولی تاکنون نشانه‌های واضحی از چنین رویکردی به چشم نمی‌خورد. به نظر می‌رسد که فرایند شورش‌گری در غرب پاکستان رو به پیچیدگی می‌رود.

پربازدیدترین‌ها

منابع محلی: طالبان در جنوب افراد خود را از درخواست پول از بازرگانان منع کرده است
۱

منابع محلی: طالبان در جنوب افراد خود را از درخواست پول از بازرگانان منع کرده است

۲

طالبان پیکر حسیب پنجشیری را به خانواده‌اش تحویل داد

۳

جبهه مقاومت از ملل متحد خواست درباره بی‌حرمتی طالبان به پیکر حسیب پنجشیری تحقیق کند

۴

طالبان پس از سه روز پیکر حسیب پنجشیری را تحویل نداده است

۵

منابع محلی: به‌رغم بسته‌بودن راه‌ها سنگ‌ مرمر هلمند به پاکستان قاچاق می‌شود

  • اجساد ۲۱ پولیس ربوده‌شده پاکستان در بلوچستان پیدا شد

    اجساد ۲۱ پولیس ربوده‌شده پاکستان در بلوچستان پیدا شد

  • انشعاب در طالبان پاکستانی؛ حملات خونین‌تری    در راه است؟

    انشعاب در طالبان پاکستانی؛ حملات خونین‌تری در راه است؟

•
•
•

مطالب بیشتر

سوریه: عاملان بمب‌گذاری دمشق با داعش در ارتباط بوده‌اند

۱۹ سرطان ۱۴۰۵، ۰۵:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)
100%

مقام‌های سوریه اعلام کردند عاملان بمب‌گذاری‌های اخیر در دمشق در جریان عملیات نیروهای امنیتی در مرکز و اطراف پایتخت بازداشت شده‌اند. به گفته مقام‌ها، تحقیقات اولیه نشان می‌دهد این شبکه با گروه داعش در ارتباط بوده است.

احمد الدالاتی، رئیس امنیت داخلی دمشق، روز پنجشنبه به تلویزیون دولتی الاخباریه گفت: «تحقیقات اولیه درباره عاملان بمب‌گذاری‌های هفتم جولای نشان می‌دهد این گروه با داعش در ارتباط بوده است.»

او افزود: «یکی از اعضای این گروه را شناسایی کردیم و با زیر نظر گرفتن او، موفق شدیم سایر اعضای شبکه را نیز شناسایی و بازداشت کنیم.»

دو انفجار روز سه‌شنبه هم‌زمان با سفر امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، دمشق را لرزاند. این انفجارها در نزدیکی هتلی رخ داد که مکرون در آن اقامت داشت.

  • وقوع انفجار در دمشق همزمان با سفر رئیس‌جمهور فرانسه

    وقوع انفجار در دمشق همزمان با سفر رئیس‌جمهور فرانسه

خبرگزاری دولتی سانا گزارش داد نیروهای امنیتی محل دو بمب را شناسایی کرده بودند، اما این بمب‌ها پیش از خنثی‌سازی منفجر شدند. وزارت کشور سوریه نیز اعلام کرد که مواد انفجاری به‌کاررفته «ابتدایی» بوده‌اند.

پیش‌تر، انس خطاب، وزیر داخله سوریه، از بازداشت گروه مسئول این حملات خبر داده و گفته بود هویت اعضای آن پس از تکمیل تحقیقات اعلام خواهد شد.

امانوئل مکرون پس از این حمله گفت: «ما درباره خطرات، هرچند تحت کنترول باشند، یا عزم برخی گروه‌ها برای جلوگیری از بازگشت کامل سوریه به جامعه جهانی، هیچ توهمی نداریم.»

احمد شرع، رئیس‌جمهور سوریه، نیز با قدردانی از موضع مکرون، گفت رئیس‌جمهور فرانسه با صدور بیانیه‌ای بلافاصله پس از اطلاع از انفجارها «شجاعت» نشان داد و تأکید کرد که عاملان این حمله پاسخگو خواهند شد.

این انفجارها تنها چند روز پس از حمله دیگری در دمشق رخ داد. هفته گذشته، انفجار بمبی که به داعش نسبت داده شد، در یک کافه نزدیک کاخ دادگستری این شهر، ۱۰ کشته و بیش از ۲۰ زخمی بر جای گذاشت.

سوریه پس از ۱۴ سال جنگ داخلی، که با برکناری بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ و روی کار آمدن احمد شرع پایان یافت، تلاش می‌کند روند بازسازی و برقراری ثبات را از سر بگیرد. از آن زمان، حملات در دمشق نسبتاً نادر بوده است. با این حال، در ماه مه، انفجار یک موتر بمب‌گذاری‌شده در برابر ساختمان وزارت دفاع سوریه، یک سرباز را کشت و دست‌کم ۲۳ نفر دیگر را زخمی کرد.

همچنین در ماه جون سال گذشته، حمله‌ای به یک کلیسا که به داعش نسبت داده شد، ۲۵ کشته بر جای گذاشت و به‌عنوان یکی از مرگبارترین حملات سوریه پس از پایان جنگ داخلی شناخته می‌شود.

گروه داعش در ماه فبروری علیه دولت احمد شرع اعلام جنگ کرد و این دولت را به دلیل روابطش با ترکیه و ایالات متحده «نامشروع» خواند.

سازمان بهداشت قاره امریکا درباره شیوع بیماری در مناطق زلزله‌زده ونزوئلا هشدار داد

۱۹ سرطان ۱۴۰۵، ۰۲:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

سازمان بهداشت قاره امریکا، روز پنج‌شنبه، ۱۸ سرطان هشدار داد که کمبود آب آشامیدنی سالم، ازدحام در اردوگاه‌ها، اختلال در خدمات پزشکی و کاهش پوشش واکسیناسیون، خطر شیوع بیماری‌های واگیردار را در مناطق زلزله‌زده ونزوئلا به‌شدت افزایش داده است.

جارباس باربوسا، رئیس سازمان بهداشت قاره امریکا، گفت بزرگ‌ترین تهدید در هفته‌های آینده، کمبود آب آشامیدنی سالم، اختلال در خدمات صحی، کاهش پوشش واکسیناسیون و ازدحام در اردوگاه‌ها خواهد بود. او هشدار داد که این شرایط می‌تواند زمینه شیوع بیماری‌های تنفسی، گوارشی و دیگر بیماری‌های واگیردار را فراهم کند.

سازمان ملل نیز تیم‌هایی را برای ارائه خدمات حمایت روانی و اجتماعی به بازماندگان، به‌ویژه زنان و کودکان، اعزام کرده است. سازمان بهداشت قاره امریکا همچنین اعلام کرد که با همکاری وزارت صحت ونزوئلا، نظارت بر بیماری‌ها و ارائه خدمات صحی اضطراری در مناطق آسیب‌دیده را گسترش داده است.

سیرو اوگارته، مدیر بخش وضعیت‌های اضطراری صحی این سازمان، گفت نظام صحی ونزوئلا پس از سال‌ها بحران اقتصادی به‌شدت تضعیف شده و مهاجرت گسترده کارکنان صحی نیز توان این کشور را برای رسیدگی فوری به آسیب‌دیدگان کاهش داده است. او افزود بسیاری از مراکز درمانی که برای رسیدگی به بیماران اورژانسی طراحی نشده بودند، پس از زمین‌لرزه‌ها برای درمان مجروحان تجهیز شدند.

اوگارته همچنین گفت با کمک‌های بین‌المللی، اعزام کارکنان صحی از مناطق دیگر و ایجاد شفاخانه‌های صحرایی، روند ارائه خدمات صحی در مناطق آسیب‌دیده بهبود یافته است.

آرماندو ده نگری، سرپرست دفتر سازمان بهداشت قاره امریکا در ونزوئلا، نیز گفت ۳۰۰ قربانی در ایالت لا گوایرا، که بیشترین آسیب را از زمین‌لرزه دیده است، بدون شناسایی هویت دفن شده‌اند. با این حال، اداره پزشکی قانونی ونزوئلا اطلاعات و نمونه‌های ژنتیکی آنان را برای شناسایی احتمالی در آینده ثبت و نگهداری می‌کند.

هم‌زمان، مقام‌های ونزوئلا اعلام کردند شمار جان‌باختگان زمین‌لرزه‌های سوم سرطان به سه هزار و ۸۸۹ نفر رسیده است. به گفته آنان، بیش از ۱۶ هزار و ۷۴۰ نفر زخمی و حدود ۱۷ هزار و ۹۰۰ نفر نیز بی‌خانمان شده‌اند. بیشتر آسیب‌دیدگان در بیش از ۸۰ اردوگاه موقت در ایالت لا گوایرا و بخش‌هایی از پایتخت، کاراکاس، اسکان داده شده‌اند.

  • شمار تلفات زمین‌لرزه ونزوئلا از سه هزار و ۸۰۰ نفر فراتر رفت

    شمار تلفات زمین‌لرزه ونزوئلا از سه هزار و ۸۰۰ نفر فراتر رفت

زمین‌لرزه‌های ۷.۲ و ۷.۵ ریشتری در سوم سرطان از مرگبارترین رویدادهای طبیعی سال‌های اخیر ونزوئلا به شمار می‌روند. این زمین‌لرزه‌ها هزاران خانه، شفاخانه، مکتب، جاده و تأسیسات عمومی را ویران یا آسیب‌دیده کرده‌اند. سازمان ملل نیز برای تأمین نیازهای فوری آسیب‌دیدگان، درخواست ۳۰۰ میلیون دالر کمک اضطراری کرده است.

اداره زمین‌شناسی ایالات متحده هشدار داده است که احتمال مرگ بیش از ۱۰ هزار نفر وجود دارد؛ رقمی که در صورت تحقق، این زلزله‌ها را در میان مرگبارترین زلزله‌های یک قرن اخیر در امریکای لاتین قرار خواهد داد.

چه چیزی «حکومت راست‌گرای هند» و «طالبان راست‌گرا» را پیوند می‌دهد؟

۱۸ سرطان ۱۴۰۵، ۱۷:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

روابط میان گروه طالبان و حکومت هند با سرعتی چشمگیر در حال گسترش است؛ تحولی که با توجه به پیشینه تاریخی ناظر بر سوءظن و تنش میان دو طرف، تا چندی پیش غیرقابل پیش‌بینی جلوه می‌کرد.

در ماه‌های اخیر، ترافیک دیپلوماتیک میان کابل و دهلی‌نو شدت گرفته و وزیران طالبان پی‌درپی به هند سفر می‌کنند. کمیته‌های تخنیکی دو طرف در عرصه‌های کلیدی نظیر تجارت، زراعت، صحت و خدمات دیپلوماتیک و قنسولی فعال شده‌اند. حتی برخی کمپانی‌های بزرگ هندی در حال ارزیابی بازار افغانستان برای سرمایه‌گذاری، به‌ویژه در حوزه تولید دارو هستند.

برای درک عمق این چرخش ناگهانی، باید به گذشته نه‌چندان دور نگاهی انداخت. روابط هند و طالبان همواره با بی‌اعتمادی عمیق گره خورده بود. در دور اول حاکمیت طالبان در دهه ۹۰ میلادی، هند هرگز این گروه را به رسمیت نشناخت؛ به‌ویژه پس از واقعه هواپیماربایی پرواز ۸۱۴ خطوط هوایی هند در سال ۱۹۹۹ و هدایت آن به قندهار تحت کنترول طالبان، روابط دو طرف به تیرگی مطلق گرایید. در آن دوران، هند برای نخستین بار در تاریخ روابط خود با افغانستان، به‌جای دولت مستقر در کابل، از جریان مخالف آن یعنی جبهه مقاومت ملی به رهبری احمدشاه مسعود حمایت کرد و در کنار روسیه و ایران، مثلث حامیان مخالفان طالبان را تشکیل داد.

100%
استقبال از وزیر خارجه طالبان در مدرسه دیوبند

از سوی دیگر، دهلی‌نو همواره طالبان را آلت دست و بازوی نیابتی سازمان استخبارات نظامی پاکستان می‌دانست و نگران بود که قدرت‌گیری طالبان، فضا را برای جولان گروه‌های رادیکال ضد هندی مانند «لشکر طیبه» و «جیش محمد» باز کند.

در ۲۰ سال جمهوریت نیز هند حامی استراتژیک، مالی و تسلیحاتی حکومت‌های حامد کرزی و اشرف غنی بود و پس از سقوط کابل در اگست ۲۰۲۱، به عنوان اولین کشور منطقه، سفارت خود را به طور کامل تعطیل کرد.

با این حال، دست‌کم یک سال پس از روی کار آمدن مجدد طالبان، ورق برگشت. محرک اصلی این چرخش بی‌سابقه، شکرآب شدن روابط طالبان و اسلام‌آباد بود. تنش‌های مرزی و متهم شدن طالبان افغان به پناه دادن به تحریک طالبان پاکستان، کابل را به این نتیجه رساند که برای کاهش وابستگی و دفع فشارهای خفه‌کننده پاکستان، به یک موازنه کننده منطقه‌ای نیاز دارد.

طالبان اکنون بدون هیچ ملاحظه‌ای دستان دهلی‌نو را فشرده است؛ حتی با علم به اینکه این رابطه هرگز به مذاق پاکستان خوش نخواهد آمد. در همین راستا، در ماه‌های گذشته وزیران خارجه، صحت عامه، تجارت، و زراعت و مالداری طالبان به همراه ده‌ها مقام میانی این گروه از دهلی دیدار کرده‌اند. طالبان همچنان کنترول سفارت افغانستان در هند و قنسولگری‌های این کشور را نیز به دست گرفته‌اند. در مقابل، اسلام‌آباد صراحتاً طالبان را متهم می‌کند که با هم‌دستی هند، در ایالت‌های بلوچستان و خیبرپختونخوا دست به ناامن‌سازی می‌زند.

100%
چهارمین دور نشست کمیته تخنیکی طالبان و هند در دهلی برگزار شد

در این میان، پرسش بنیادین این است: چه چیزی طالبان افراطی سنی و حکومت راست‌گرای هندو (حزب بی‌جی‌پی به رهبری نارندرا مودی) را که از نظر ایدئولوژیک در تضاد مطلق هستند، به هم پیوند داده است؟

میرویس بلخی، دیپلومات ارشد پیشین در دهلی‌نو و وزیر معارف سابق افغانستان، در تحلیل این وضعیت می‌گوید که روابط کنونی دو طرف، نه یک پیوند استراتژیک و طبیعی، بلکه محصول یک «سیاست کاملا عمل‌گرایانه/پراگماتیستی بر اساس نیازهای متقابل است.

دکتر بلخی به افغانستان اینترنشنال گفت که «هیچ سنخیتی میان ماهیت راست‌گرایی هندو در دهلی و راست‌گرایی افراطی طالبان در کابل وجود ندارد.»

با این حال، به باور وی، هند به دلیل استراتژی کلان خود برای مهار پاکستان، همیشه مایل به داشتن نفوذ در کابل است؛ چرا که دهلی بر این فرض استوار است که هر جریانی در کابل به قدرت برسد، به طور طبیعی و تاریخی به دلیل مسایلی چون خط دیورند، با پاکستان دچار چالش خواهد شد. از سوی دیگر، طالبان نشان داده است که برعکس ایدیولوژی و آرمان‌گرایی افراطی و سخت‌گیرانه‌اش در داخل افغانستان، در حوزه سیاست خارجی بسیار عمل‌گرایانه و بدون خطوط سرخ ایدئولوژیک رفتار می‌کند تا بتواند بقای خود را تضمین کند.

اما آیا هند می‌تواند حافظ و تضمین‌کننده حاکمیت طالبان باشد؟ نگاهی به اتمسفر حاکم نشان می‌دهد که فصل تازه‌ای از جنگ نیابتی هند و پاکستان در زمین افغانستان آغاز شده است. با این حال، تجربه تاریخی روایت تلخی برای کابل دارد؛ پاکستان همواره در تحقق اهداف استراتژیک و ویرانگر خود در افغانستان موفق‌تر عمل کرده است.

هند، به‌رغم مخارج میلیارد دالری به افغانستان و نگاه مثبت جامعه افغانستان به این کشور، هرگز نتوانسته بقای حکومت‌های هم‌سو با خود در کابل را تضمین کند. فروپاشی حکومت داکتر نجیب‌الله در سال ۱۹۹۲ و سقوط ناگهانی حکومت محمد اشرف غنی در سال ۲۰۲۱، گواهی بر این مدعاست.

هند پس از ایالات متحده و اتحادیه اروپا، سومین کمک‌کننده بزرگ افغانستان در ۲۰ سال گذشته بود. کابل و دهلی روابط استراتژیک و همکاری‌های امنیتی گسترده داشتند. حامد کرزی و اشرف‌غنی روابط بسیار عمیق با نرندرا مودی، نخست‌وزیر هند، داشتند. با این حال، این شراکت و روابط عمیق نتوانست بقای حکومت مورد حمایت دهلی و جامعه بین‌المللی را تضمین کند و پاکستان با حمایت از طالبان، نظام جمهوری را سرنگون کرد.

واقعیت این است که دهلی‌نو، در عین نزدیکی تاکتیکی به طالبان، همچنان به این گروه با دیده شک و بی‌اعتمادی می‌نگرد. حکومت راست‌گرای مودی، طالبان را صرفا یک «ابزار ارزان‌قیمت» برای ضربه زدن به رقیب دیرینه خود، پاکستان، می‌داند.

اسلام‌آباد هرگز این چرخش را برنمی‌تابد. برای نظام استخباراتی و نظامی پاکستان، اینکه جریانی (طالبان) پس از سه دهه حمایت همه‌جانبه و تحمل فشارهای بین‌المللی از سوی اسلام‌آباد، اکنون به قدرت رسیده و به دشمن خونی آن‌ها یعنی هند پهلو داده است، عبور از «خط سرخ» محسوب می‌شود.

عمر صدر، پژوهشگر سیاسی، به افغانستان اینترنشنال گفت که طالبان نه تنها نتوانست دور باطل جنگ نیابتی هند و پاکستان را بشکند، بلکه آن را با شدت بیشتری تداوم بخشیده است.

او افزود که افغانستان در این «حلقه خبیثه» باقی مانده و هند از گروه حاکم، بدون نظرداشت اینکه متمایل به چپ است یا راست، حمایت کرده است.

دکتر صدر تاکید کرد که طالبان به جای پاسخ دادن به نگرانی‌های امنیتی پاکستان، از دهلی نو به عنوان اهرم فشار علیه اسلام‌آباد استفاده می‌کند.

تاریخ نشان داده که پاکستان مهارت بالایی در سرنگونی حکومت‌های کابل دارد؛ سقوط حکومت‌های نجیب‌الله، برهان‌الدین ربانی و اشرف غنی نمونه‌های بارز آن است.

عمر صدر نیز معتقد است: «وضعیت تاریخی نشان داده که پاکستانی‌ها در یک بازی درازمدت، بنا بر مزیت جغرافیایی و نزدیکی به افغانستان، همواره بازی را از هندوستان برده‌اند.»

اکنون باید دید آیا اسلام‌آباد برای قطع این شریان دیپلوماتیک نوپا میان کابل و دهلی، به سراغ گزینه نهایی یعنی برچیدن اداره طالبان خواهد رفت، یا طالبان سحربازی نیابتی پاکستان را با کارت هند باطل خواهد کرد؟

رویترز: پوتین جنگ در اوکراین را شدت می‌بخشد

۱۸ سرطان ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

خبرگزاری رویترز به نقل از سه منبع نزدیک به کرملین نوشت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه پیشنهادها برای مذاکره صلح با اوکراین را رد کرده است. دست‌کم دو منبع گفتند به احتمال زیاد پوتین در ماه‌های آینده به درگیری‌ها با اوکراین شدت می‌بخشد.

خبرگزاری رویترز پنجشنبه، ۱۸ سرطان، به نقل از منابعی که نخواسته‌اند نام شان افشا شود، نوشت حملات پهپادی اخیر اوکراین به پالایشگاه‌های نفت و بندرهای روسیه، عزم رئیس‌جمهور پوتین برای ادامه جنگ را جزم‌تر کرده است.

این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، اخیرا اعلام کرده بود پوتین خواهان پایان جنگ است و دستیابی به توافق نزدیک‌تر از آن است که مردم تصور می‌کنند.

بر اساس این گزارش، رییس‌جمهور روسیه بر دستیابی به هدف کلیدی خود یعنی تصرف کامل منطقه دونباس در شرق اوکراین تمرکز کرده و پیشنهاد گروهی از مشاوران خود را برای برقراری آتش‌بس در خطوط مقدم فعلی به‌شدت رد کرده است.

در پاسخ به این گزارش، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین گفت روسیه آماده راه‌حل مسالمت‌آمیز است، اما توانایی کافی برای ادامه مستقل عملیات ویژه نظامی خود را دارد. از سوی دیگر، یک مقام ارشد اوکراینی گفت گزارش‌های اطلاعاتی کی‌یف نشان می‌دهند پوتین به جای صلح، در حال آماده‌شدن برای گام‌های بعدی جنگ و عملیات جدید است.

به گفته تحلیل‌گران نظامی غربی، روسیه برای تصرف کامل دونباس ممکن است به بسیج عمومی و سربازگیری اجباری نیاز داشته باشد که اقدامی نامحبوب در داخل این کشور به شمار می‌رود. هم‌زمان، کارشناسان نظامی روسیه موضوع حمله به اهدافی در کشورهای عضو ناتو مانند پایگاه‌های نظامی در کشورهای حوزه بالتیک یا رومانیا را مطرح کرده‌اند.

جک واتلینگ، پژوهشگر سازمان خدمات متحد سلطنتی در لندن می‌گوید هدف روسیه جنگ با ناتو نیست، بلکه تلاش می‌کند با حملات پراکنده میان اعضای این پیمان درباره نحوه پاسخ‌گویی تفرقه ایجاد کند و انگیزه‌ای سیاسی برای بسیج نیروها در داخل روسیه به دست آورد.

حملات مکرر اوکراین به زیرساخت‌های انرژی روسیه باعث کمبود شدید سوخت و کاهش میزان رضایت شهروندان از پوتین شده است. اما گفته می‌شود که این اقدامات رئیس‌جمهور پوتین را خشمگین‌ و مصمم به پاسخ سخت‌تر کرده است.

ارتش روسیه در روزهای گذشته حملات موشکی و پهپادی گسترده‌ای را به شهرهای اوکراین از جمله کی‌یف انجام داد که سبب کشته شدن ده‌ها غیرنظامی شد. ولادیمیر پوتین به جنرال‌های خود گفت حملات اوکراین به زیرساخت‌های انرژی به این معناست که روسیه باید مناطق بیشتری را در امتداد مرز به عنوان منطقه امن تصرف کند. آندری ایلنیتسکی، مقام پیشین وزارت دفاع روسیه نیز نوشت مرحله بعدی جنگ می‌تواند حمله به پایگاه‌های ناتو در بالتیک و رومانیا باشد.

شلاق اتهام بر پیکر یک ملت؛ ابعاد پیدا و پنهان جرم‌انگاری جمعی افغان‌ها

۱۸ سرطان ۱۴۰۵، ۱۱:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
یما بابکرخیل
100%

در سال‌های اخیر، هرگاه نام یک افغان در پیوند با یک رویداد جرمی، قتل، خشونت یا تجاوز در رسانه‌های خارجی مطرح شده، موضوع به ندرت در چارچوب «مسئولیت فردی» باقی مانده است. در بسیاری موارد، جرم یک فرد به سرعت به نام یک ملت، یک جامعه مهاجر و حتی یک تاریخ سیاسی تمام می‌شود.

حادثه واشنگتن دی‌سی، که در آن یک مهاجر افغان به سربازان گارد ملی امریکا حمله کرد، بحث‌های پی‌هم درباره جرایم مهاجران در اروپا و امریکا، و بازنشر گسترده اخبار مربوط به افغان‌ها در شبکه‌های اجتماعی، همه یک پرسش اساسی را در برابر ما قرار می‌دهد: چرا هویت افغان‌ها این‌قدر آسان مورد هجوم قرار می‌گیرد و چرا ما در برابر این هجوم، تا این حد پراکنده، احساساتی و بی‌برنامه واکنش نشان می‌دهیم؟

از گذشته‌های دور تا امروز، افغانستان نه تنها از نظر سرزمینی، بلکه از نظر هویتی نیز میدان مداخله، جنگ روانی، تحقیر، سوءاستفاده و رقابت‌های بیرونی بوده است. هویت افغان‌ها بارها زیر فشار جنگ، مهاجرت، بی‌دولتی، فقر، تبلیغات خارجی، رقابت‌های قومی، مداخله استخباراتی و روایت‌سازی رسانه‌ای قرار گرفته است. مسئله امروز تنها این نیست که یک افغان در جایی متهم به جرم می‌شود؛ مسئله این است که چرا این اتهام، پیش از اثبات در محکمه، به ابزار قضاوت درباره میلیون‌ها افغان تبدیل می‌گردد.

در این مقاله تلاش می‌شود ابعاد پنهان این پدیده گره‌گشایی شود: چگونه رسانه‌ها جرم یک فرد افغان را به بحران امنیتی ملی تبدیل می‌کنند؛ نقش مهاجرستیزی، اسلام‌هراسی و سیاست‌های انتخاباتی در بزرگ‌نمایی جرایم افغان‌ها چیست؛ نبود دولت مشروع و دستگاه دیپلماسی فعال چه پیامدی برای حیثیت افغان‌ها دارد؛ چرا افغان‌ها در برابر تحریف هویت‌شان سهل‌انگار هستند؛ و چگونه شبکه‌های اجتماعی امروز به میدان جنگ روانی علیه مهاجران، مخصوصاً افغان‌ها، تبدیل شده است.

ریشه‌های تاریخی بی‌دولتی، جنگ و آسیب‌پذیری هویتی

100%
همدری مهاجران افغان با خانواده پولیس کشته شده در آلمان

بخش بزرگی از بدبختی‌های امروز افغان‌ها ریشه در جنگ‌های طولانی افغانستان دارد؛ جنگ‌هایی که پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ خورشیدی و مداخله‌های پی‌هم خارجی، کشور را از مسیر دولت‌سازی، قانون‌مداری و ثبات سیاسی بیرون ساخت. پس از آن، افغانستان به میدان رقابت قدرت‌های بزرگ، کشورهای منطقه، گروه‌های ایدیولوژیک و شبکه‌های استخباراتی تبدیل شد.

پاکستان، با نگرانی از عمق استراتژیک، مسئله پشتونستان و نیرو گرفتن شبکه‌های شبه‌نظامی همچون تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) و در نهایت شکل‌گیری یک کشور مستقل و نیرومند در منطقه، همواره تلاش کرده است افغانستان را درگیر، وابسته و از نظر سیاسی ضعیف نگه دارد. از سوی دیگر، ایالات متحده و متحدانش در دوران جنگ سرد، برای مقابله با شوروی سابق، از طریق پاکستان به حمایت گسترده مالی، نظامی و سیاسی از گروه‌های مجاهدین پرداختند. نتیجه این رقابت‌ها، تنها سقوط یک نظام نبود؛ بلکه فروپاشی ساختار دولت، تضعیف قانون، عادی‌سازی خشونت و تبدیل شدن افغانستان به سرزمینی بود که در آن جرم، جنگ، انتقام، مهاجرت و بی‌اعتمادی اجتماعی ریشه دواند.

مهم‌ترین چیزی که افغانستان در این دوره از دست داد، تنها زیرساخت، مکتب، سرک، اداره و اقتصاد نبود؛ بلکه اعتماد به قانون، اعتماد به دولت، اعتماد به عدالت و اعتماد به هویت مشترک ملی بود. وقتی یک ملت برای چند دهه دولت مقتدر، مشروع و پاسخ‌گو نداشته باشد، شهروندان آن در داخل و خارج کشور بی‌پشتوانه می‌مانند. در چنین وضعیتی، اگر یک افغان در خارج از کشور متهم شود، کمتر نهادی وجود دارد که از حقوق قانونی او دفاع کند، روایت عادلانه ارائه دهد، از حیثیت ملی محافظت کند و اجازه ندهد که اتهام یک فرد به محکومیت یک ملت تبدیل شود.

مهاجرت بی‌رویه، فرار مغزها و آسیب‌پذیری اجتماعی افغان‌ها

افغانستان در چند دهه گذشته یکی از بزرگ‌ترین منابع مهاجرت در جهان بوده است. از دهه ۱۹۸۰ میلادی تا امروز، میلیون‌ها افغان به دلیل جنگ، فقر، ناامنی، تهدید سیاسی، سقوط دولت‌ها، حاکمیت گروه‌های مسلح، نبود فرصت اقتصادی و ناامیدی از آینده، کشور را ترک کرده‌اند. در برخی دوره‌ها، افغان‌ها در کنار سوری‌ها، عراقی‌ها و دیگر ملت‌های جنگ‌زده، در صدر آمار مهاجرت و پناهجویی قرار داشته‌اند.

  • آلمان 'با توافق طالبان پروازهای ‌اخراج مهاجران افغان را افزایش می‌دهد'

    آلمان 'با توافق طالبان پروازهای ‌اخراج مهاجران افغان را افزایش می‌دهد'

مهاجرت، اگر با برنامه‌ریزی، آموزش، ادغام اجتماعی، حمایت حقوقی و روایت‌سازی درست همراه نباشد، می‌تواند جامعه مهاجر را در برابر تحقیر، سوءاستفاده و جرم‌انگاری آسیب‌پذیر سازد. بسیاری از افغان‌ها با زخم‌های جنگ، تجربه زندان، شکنجه، فقر، بی‌سوادی، فشار روانی، تبعیض و از دست دادن خانواده وارد کشورهای میزبان شدند. در کنار آن، نسل تازه‌ای از جوانان افغان در غرب بزرگ شدند که میان فرهنگ خانواده، جامعه میزبان، بحران هویت، زبان، دین، تبعیض و فشار اقتصادی گرفتار ماندند.

این واقعیت‌ها هرگز توجیه جرم نیست. جرم، جرم است و هر فردی که مرتکب جرم می‌شود باید مطابق قانون کشور میزبان محاکمه و مجازات گردد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که جامعه میزبان، رسانه‌ها یا سیاستمداران، جرم یک فرد را از چارچوب قانون بیرون کرده و آن را به نام تمام افغان‌ها، تمام مهاجران یا تمام مسلمانان تمام کنند. عدالت یعنی مسئولیت فردی؛ نه مجازات روانی و اجتماعی یک ملت.

چگونه رسانه‌ها جرم یک فرد افغان را به بحران امنیتی ملی تبدیل می‌کنند؟

در جهان امروز، رسانه‌ها تنها خبر را انتقال نمی‌دهند؛ بلکه روایت می‌سازند. یک حادثه زمانی که با کلمات خاص، تصویر خاص، تیتر خاص و زاویه خاص نشر می‌شود، می‌تواند معنای کاملاً متفاوت پیدا کند. اگر فردی از جامعه بومی مرتکب جرم شود، غالباً با عنوان «مظنون»، «فرد مسلح»، «مرد جوان»، «شخص دچار مشکل روانی» یا «متهم» معرفی می‌شود. اما وقتی فردی افغان، مسلمان یا مهاجر باشد، در بسیاری موارد هویت ملی، دینی و مهاجرتی او به مرکز خبر تبدیل می‌شود.

  • لکنوال، خشونت و الگوهای رفتار جمعی

    لکنوال، خشونت و الگوهای رفتار جمعی

در چنین وضعیتی، پرسش اصلی رسانه این نمی‌شود که جرم چگونه رخ داد، انگیزه فرد چه بود، شواهد محکمه چیست، سابقه روانی یا اجتماعی او چگونه بوده و قانون چه می‌گوید. بلکه پرسش به این شکل تغییر می‌کند: «چرا افغان‌ها خطرناک‌اند؟»، «آیا مهاجران تهدید امنیتی‌اند؟»، «آیا سیاست پذیرش پناهجویان شکست خورده است؟» و «آیا باید اخراج جمعی آغاز شود؟»

این تغییر زاویه، خطرناک است؛ زیرا یک حادثه محدود را به بحران ملی و هویتی تبدیل می‌کند. در این میان، رسانه‌هایی که به دنبال کلیک، شهرت، مخاطب، فشار سیاسی یا منافع حزبی هستند، بیشتر از همه از نام، عکس، قومیت، ملیت، مذهب و وضعیت مهاجرتی فرد استفاده می‌کنند. گاهی پیش از آن‌که جرم در محکمه ثابت شود، فرد در محکمه رسانه، محکمه شبکه‌های اجتماعی و محکمه افکار عمومی محکوم می‌شود.

از نظر حقوقی و اخلاقی، اصل برائت یکی از پایه‌های عدالت است. هیچ فردی تا زمانی که جرم او در محکمه ثابت نشده باشد، مجرم نیست. اما در فضای رسانه‌ای امروز، مخصوصاً در شبکه‌های اجتماعی، این اصل به سادگی قربانی سرعت، هیجان، نفرت و رقابت سیاسی می‌شود. نشر نام و تصویر فرد متهم، بازنشر عکس خانواده، نسبت دادن جرم به قوم، سمت، زبان، دین یا ملیت، نه تنها غیرمسئولانه است، بلکه می‌تواند زندگی خانواده‌ها، کودکان و جامعه مهاجر را برای سال‌ها آسیب‌پذیر سازد.

نقش مهاجرستیزی، اسلام‌هراسی و سیاست‌های انتخاباتی

در بسیاری از کشورهای غربی، مهاجرت به یکی از موضوعات اصلی سیاست انتخاباتی تبدیل شده است. احزاب راست‌گرا، ملی‌گرا و جریان‌های پوپولیستی، مهاجرت را به بیکاری، تورم، جرم، بحران مسکن، فشار بر خدمات عامه و ناامنی اجتماعی پیوند می‌دهند. هرچند برخی نگرانی‌های عمومی درباره مدیریت مهاجرت قابل بحث است، اما تبدیل کردن مهاجر به قربانی همیشگی بحران‌های داخلی، نوعی فرار از مسئولیت سیاسی است.

در زمان انتخابات، مهاجر آسان‌ترین هدف است. مهاجر رأی سیاسی قوی ندارد، رسانه قدرتمند ندارد، دستگاه دیپلماتیک فعال پشت سرش نیست، و در بسیاری موارد از زبان، قانون و ساختار جامعه میزبان آگاهی کافی ندارد. به همین دلیل، سیاستمدار فرصت‌طلب به جای پاسخ‌گویی درباره ناکامی‌های اقتصادی، فساد، بحران خدمات عامه یا ضعف نظام عدلی، مهاجر را به عنوان عامل همه مشکلات معرفی می‌کند.

  • افغان‌های مقیم آلمان برای همدردی با خانواده پولیس کشته شده این کشور راهپیمایی کردند

    افغان‌های مقیم آلمان برای همدردی با خانواده پولیس کشته شده این کشور راهپیمایی کردند

در کنار مهاجرستیزی، اسلام‌هراسی نیز نقش مهم دارد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر و رویدادهای تروریستی بعدی، تصویر مسلمانان در بخشی از رسانه‌ها و افکار عمومی غرب به شدت امنیتی شد. افغان‌ها، به دلیل جنگ طولانی، حضور طالبان، القاعده، داعش و روایت‌های استخباراتی جهانی، بیشتر از بسیاری ملت‌های دیگر با این نگاه امنیتی مواجه شدند. در ذهن برخی حلقات، افغان بودن، مسلمان بودن، مهاجر بودن و تهدید بودن، به شکل ناعادلانه در کنار هم قرار گرفت.

البته باید روشن گفت که نژادپرستی و اسلام‌هراسی تنها به یک دین، یک کشور، یک حزب یا یک گروه محدود نیست. ریشه آن می‌تواند در ترس، جهل، عقده‌های تاریخی، رقابت سیاسی، بحران هویت، تبلیغات رسانه‌ای و منافع قدرت باشد. همان‌گونه که تعصب دینی می‌تواند خطرناک باشد، تعصب ضد دینی، تعصب قومی، تعصب زبانی و تعصب فرهنگی نیز می‌تواند انسان را از عدالت دور سازد. مسئله اصلی این است که هر نوع تعصب، وقتی به سیاست و رسانه راه پیدا کند، انسان را نه بر اساس عمل فردی، بلکه بر اساس هویت جمعی محکوم می‌کند.

نبود دولت مشروع و دستگاه دیپلماسی فعال

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات شهروندان افغانستان در خارج از کشور، نبود یک دولت مشروع، پاسخ‌گو و دارای اعتبار جهانی است که بتواند از اتباع خود حمایت مؤثر کند. در بسیاری کشورها، وقتی شهروندی متهم، زندانی، قربانی خشونت، قربانی قاچاق انسان یا درگیر مشکل حقوقی می‌شود، سفارت و قنسولگری کشورش وارد عمل می‌گردد. این نهادها وکیل معرفی می‌کنند، با خانواده تماس می‌گیرند، با مقامات کشور میزبان گفت‌وگو می‌کنند، از حقوق قانونی فرد دفاع می‌کنند و در سطح رسانه‌ای اجازه نمی‌دهند که روایت یک‌جانبه شکل بگیرد.

اما افغان‌ها در پنج دهه گذشته، به ویژه پس از سقوط جمهوریت در اگست ۲۰۲۱، با بحران جدی نمایندگی دیپلماتیک روبه‌رو بوده‌اند. برخی سفارت‌ها هنوز توسط دیپلمات‌های حکومت پیشین اداره می‌شوند، برخی زیر فشار یا نفوذ طالبان قرار گرفته‌اند، برخی خدمات محدود ارائه می‌کنند و برخی دیگر از نظر سیاسی و حقوقی در حالت مبهم قرار دارند. نتیجه این وضعیت، سرگردانی شهروندان افغان است.

وقتی یک افغان در ایران، پاکستان، ترکیه، اروپا، امریکا یا هر کشور دیگر با مشکل حقوقی روبه‌رو می‌شود، پشت سر او یک دولت قدرتمند دیده نمی‌شود. وقتی رسانه‌ها تصویر او را پیش از حکم محکمه نشر می‌کنند، نهادی نیست که اعتراض رسمی کند. وقتی سیاستمداران از یک حادثه برای حمله بر کل افغان‌ها استفاده می‌کنند، صدای رسمی و معتبر ملی وجود ندارد که پاسخ دهد. وقتی خانواده‌ای نیاز به راهنمایی حقوقی دارد، در بسیاری موارد تنها می‌ماند. این بی‌پناهی، افغان‌ها را در برابر جرم‌انگاری جمعی آسیب‌پذیرتر کرده است.

شبکه‌های اجتماعی؛ میدان جنگ روانی علیه هویت سیاسی افغان‌ها

100%
پرونده رحمان لکنوال

اگر رسانه‌های سنتی روایت می‌سازند، شبکه‌های اجتماعی آن روایت را چندین برابر پخش، تحریف و افراطی می‌کنند. امروز یک خبر نادرست، یک عکس قدیمی، یک ویدئوی بی‌ربط یا یک تیتر تحریک‌آمیز می‌تواند در چند ساعت به صدها هزار نفر برسد. در این فضا، حقیقت معمولاً دیرتر از دروغ می‌رسد و اصلاح خبر هرگز به اندازه خود خبر دیده نمی‌شود.

در قضایای مربوط به افغان‌ها، شبکه‌های اجتماعی اغلب به میدان عقده‌گشایی تبدیل می‌شود. برخی افراد از بیرون، با انگیزه‌های نژادپرستانه یا مهاجرستیزانه، افغان‌ها را تحقیر می‌کنند. برخی افراد از داخل جامعه افغان، به دلیل اختلاف قومی، زبانی، سمتی، سیاسی یا شخصی، از حادثه استفاده می‌کنند تا یک قوم، یک زبان، یک منطقه یا یک گروه خاص را هدف قرار دهند. این بخش دردناک‌تر است؛ زیرا دشمن بیرونی از همین شکاف داخلی استفاده می‌کند.

ما بارها دیده‌ایم که وقتی یک افغان در خارج از کشور متهم می‌شود، به جای آن‌که جامعه افغان با عقلانیت بگوید «جرم فردی است و باید قانون تصمیم بگیرد»، بحث به سمت قوم، زبان، ولایت، مذهب، تنظیم، مهاجر بودن، طالب بودن، جمهوریت بودن یا سابقه سیاسی فرد کشانده می‌شود. در نتیجه، ما خودمان روایت دشمن را تقویت می‌کنیم. ما خودمان هویت جمعی خود را تضعیف می‌کنیم. ما خودمان اجازه می‌دهیم که افغان بودن به جای افتخار، به میدان اتهام تبدیل شود.

چرا افغان‌ها در برابر تحریف هویت‌شان سهل‌انگارند؟

یکی از پرسش‌های مهم این است که چرا ما افغان‌ها در برابر تحریف هویت خود این‌قدر بی‌برنامه هستیم. پاسخ ساده نیست، اما چند عامل روشن وجود دارد.

  • نخست، ما هنوز به مفهوم دفاع مدنی از هویت ملی عادت نکرده‌ایم. بسیاری از ما فکر می‌کنیم دفاع از هویت یعنی شعار دادن، احساساتی شدن، دشنام دادن یا انکار کامل واقعیت. در حالی که دفاع از هویت یعنی برخورد حقوقی، رسانه‌ای، اخلاقی و مستند.
  • دوم، جامعه افغان در خارج از کشور پراکنده است. ما نهادهای حقوقی نیرومند، شبکه وکلای داوطلب، مرکز پاسخ‌گویی رسانه‌ها، اتاق فکر مهاجران، بانک اطلاعاتی از متخصصان افغان و نهادهای منظم دفاع از حقوق شهروندی نداریم. در نتیجه، واکنش‌ها فردی، پراکنده، احساسی و کوتاه‌مدت است.
  • سوم، اختلافات داخلی ما هنوز بسیار عمیق است. بسیاری از افغان‌ها پیش از آن‌که خود را عضو یک جامعه مهاجر آسیب‌پذیر بدانند، خود را در چارچوب قوم، زبان، سمت، حزب، تنظیم یا گرایش سیاسی تعریف می‌کنند. به همین دلیل، وقتی یکی از ما آسیب می‌بیند، برخی دیگر به جای دفاع از اصل عدالت، از زاویه رقابت داخلی نگاه می‌کنند.
  • چهارم، بسیاری از افغان‌ها با زبان حقوقی و رسانه‌ای کشورهای میزبان آشنا نیستند. نمی‌دانند چگونه شکایت ثبت کنند، چگونه از حق پاسخ استفاده کنند، چگونه با رسانه تماس بگیرند، چگونه از نشر تصویر یا اتهام نادرست جلوگیری کنند، چگونه با نماینده پارلمان، شورا، پولیس، نهاد حقوق بشری یا وکیل ارتباط بگیرند.
  • پنجم، ما گاهی میان دفاع از حقوق و دفاع از جرم تفاوت نمی‌گذاریم. اگر بگوییم یک فرد افغان باید محاکمه عادلانه شود، به این معنا نیست که از جرم دفاع می‌کنیم. اگر بگوییم جرم یک فرد نباید به نام یک ملت تمام شود، به این معنا نیست که قربانی را نادیده می‌گیریم. عدالت هم از قربانی دفاع می‌کند و هم از اصل محاکمه عادلانه.

جرم فردی است، اما حیثیت جمعی آسیب می‌بیند

باید با صداقت گفت که در میان افغانها نیز، مانند هر ملت دیگر، افراد مجرم، خشونت‌گرا، بی‌مسئولیت و قانون‌شکن وجود دارند. هیچ ملتی پاک مطلق نیست و هیچ جامعه‌ای از جرم خالی نیست. ما نباید جرم را پنهان کنیم، نباید از مجرم دفاع قومی یا ملی کنیم، و نباید قربانیان را فراموش نماییم. اگر یک افغان در هر کشوری مرتکب قتل، تجاوز، خشونت، قاچاق، تهدید یا هر جرم دیگر می‌شود، باید مطابق قانون همان کشور پاسخ‌گو باشد.

اما تفاوت بزرگ میان عدالت و نژادپرستی در همین‌جاست: عدالت فرد را بر اساس عمل خودش محاکمه می‌کند؛ نژادپرستی یک ملت را بر اساس عمل یک فرد محکوم می‌کند. عدالت به شواهد، محکمه، وکیل و حکم قانونی نیاز دارد؛ نژادپرستی به تیتر، عکس، نفرت و شایعه اکتفا می‌کند. عدالت از قربانی حمایت می‌کند؛ نژادپرستی از قربانی برای حمله بر یک جامعه استفاده می‌کند.

ما افغان‌ها باید این خط را روشن نگه داریم. دفاع از حیثیت ملی نباید به انکار جرم تبدیل شود. محکوم کردن جرم نباید به خودتحقیری ملی تبدیل شود. هر دو افراط خطرناک است.

نقش رسانه‌های افغانستان و نویسندگان

رسانه‌های افغانستان، نویسندگان، خبرنگاران، تحلیل‌گران و فعالان اجتماعی مسئولیت سنگینی دارند. آنان نباید صرفاً خبرهای رسانه‌های خارجی را بدون بررسی، بدون زمینه و بدون دقت بازنشر کنند. وقتی رسانه خارجی از واژه‌های تحریک‌آمیز استفاده می‌کند، رسانه مرتبط به افغانستان نباید همان واژه‌ها را بدون نقد تکرار کند. وقتی یک فرد هنوز متهم است و جرم او ثابت نشده، باید از واژه «متهم» استفاده شود، نه «مجرم». وقتی خبر مربوط به یک فرد است، نباید تیتر به گونه‌ای نوشته شود که تمام افغان‌ها را زیر سوال ببرد.

رسانه افغانستانی باید سه کار کند: اول، حقیقت را پنهان نکند؛ دوم، روایت ناعادلانه را تکرار نکند؛ سوم، زمینه تاریخی، حقوقی و اجتماعی را توضیح دهد. رسالت رسانه تنها سرعت نیست؛ دقت، عدالت، اخلاق و حفظ کرامت انسانی نیز بخشی از رسالت رسانه است.

در کنار رسانه‌ها، نویسندگان افغان نیز باید از سطح واکنش‌های احساسی بالاتر بروند. ما نیاز به مقاله، تحقیق، گزارش، آمار، تحلیل حقوقی، مستندسازی تبعیض، بررسی پرونده‌ها و ایجاد ادبیات دفاع از حقوق مهاجران داریم. اگر ما خود روایت نسازیم، دیگران برای ما روایت می‌سازند؛ و معمولاً آن روایت به نفع ما نخواهد بود.

چه باید کرد؟

نخست، افغان‌ها، به‌ویژه شهروندان بیرون از افغانستان، مسئولیت دارند که تاریخ، فرهنگ و هویت خویش را درست، آگاهانه و با افتخار معرفی کنند. افغانستان تنها با جنگ، تروریزم و بحران تعریف نمی‌شود؛ این سرزمین دارای تمدن کهن، ادبیات پربار، تنوع فرهنگی، مهمان‌نوازی، هنر، شعر، موسیقی و ارزش‌های انسانی عمیق است. جنگ‌ها، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی‌های تحمیل‌شده بر افغانستان، در کنار ناکامی رهبران داخلی، نتیجه مداخله‌های پی‌هم قدرت‌های خارجی و بازی‌های استخباراتی نیز بوده است. بنابراین، افغان‌ها نباید از هویت خویش شرمسار باشند، بلکه باید با رفتار مسئولانه، روایت درست و معرفی داشته‌های فرهنگی خود، تصویر انسانی و واقعی افغانستان را به جهان نشان دهند.

در کنار آن، افغان‌ها در کشورهای میزبان باید شبکه‌های منظم حقوقی، رسانه‌ای و اجتماعی ایجاد کنند؛ با وکلا، خبرنگاران، فعالان مدنی، نهادهای حقوق بشری، شوراهای محلی، نمایندگان پارلمان و سازمان‌های ضد نژادپرستی ارتباط دوامدار داشته باشند؛ پیام «جرم فردی است، هویت جمعی نیست» باید به یک اصل ثابت در میان افغان‌ها تبدیل شود. سواد رسانه‌ای افغان‌ها باید تقویت شود. هر خبر نباید بازنشر شود، هر عکس نباید پخش گردد، هر اتهام نباید حقیقت پنداشته شود و هر تیتر تحریک‌آمیز نباید به جنگ قومی، زبانی یا سیاسی تبدیل گردد. افغان‌ها باید بیاموزند که چگونه میان خبر، شایعه، تبلیغات و نفرت‌پراکنی تفاوت بگذارند.

و در نهایت و در سطح خانواده، نسل جوان را با قانون، فرهنگ کشور میزبان، احترام به زنان، مسئولیت شهروندی و پیامدهای جرم آشنا سازند. دفاع از هویت افغان‌ها تنها با شعار ممکن نیست؛ با آگاهی، قانون‌مداری، ارتباط حرفه‌ای، رفتار مسئولانه و معرفی درست افغانستان ممکن می‌شود.