پنج سال، پنج زن، پنج رؤیای از دسترفته

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، زندگی میلیونها زن و دختر افغانستان با محدودیتهای گسترده در عرصه آموزش، کار، ورزش و زندگی عمومی تغییر کرده است.

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، زندگی میلیونها زن و دختر افغانستان با محدودیتهای گسترده در عرصه آموزش، کار، ورزش و زندگی عمومی تغییر کرده است.
پنج زن از پنج مسیر متفاوت، روایت میکنند که چگونه بخشی از آیندهای که برای خود ساخته بودند متوقف شد.
به قول این زنان، پنج سال گذشته را نمیتوان تنها به فرمانها و آمار تقلیل داد؛ پشت این اعداد، زنانی قرار دارند با احساس، عاطفه، آرزو و آیندهای که برای خود تصور کرده بودند. زنانی که پنج سال پیش برای زندگیشان نقشه داشتند، اما اکنون بخشی از همان آینده در جایی میان این پنج سال متوقف شده است.
داروسازی که خانهنشین شد
تهمینه احمدی (نام مستعار) زنی از کابل، آرزو داشت داروساز شود. شبها و روزها، هفتهها و ماهها و سالها درس خواند و زحمت کشید و اندکی پیش از سقوط جمهوریت، با نمرات کادری از رشته فارمسی در کابل فارغ شد.
برای تهمینه، فراغت آغاز راه بود؛ میخواست در رشته خودش کار کند، تجربه بیندوزد، پیشرفت کند و شاید روزی به جایگاهی در همین رشته برسد.
اما با بازگشت طالبان به قدرت، آن آینده پیش از آغاز، متوقف شد. امروز تهمینه خانهنشین است؛ سالهایی که میتوانست برای او سالهای کسب تجربه و ساختن سابقه کاری باشد، به سالهای انتظار تبدیل شده است.
تهمینه وقتی از پنج سال گذشته حرف میزند، به همصنفیهای مردش فکر میکند؛ مردانی که شماری از آنان در دانشگاه نمرات پایینتری از او داشتند، اما اکنون وارد بازار کار شدهاند، تجربه کسب کردهاند و در حرفهشان پیش رفتهاند. همان سالهایی که برای همصنفیهای مرد تهمینه سالهای کسب تجربه و سابقه شغلی بود، برای او چیزی جز انزوا و انتظار به همراه نداشت؛ سالهایی که میتوانست آغاز زندگی حرفهایاش باشد.
شهرهای خالی از زنان
در ننگرهار، در شرق افغانستان، دعا (نام مستعار) پنج سال سلطه طالبان را از زاویه دیگری میبیند. او بیشتر از آنکه نگران شغلی باشد که از دست داده، به آینده فرزندانش میاندیشد. دعا در یک نهاد بینالمللی کار میکرد، از خانوادهاش حمایت مالی میکرد و در محیط کار تجربه و مهارت به دست میآورد.
در دوره جمهوریت، وقتی دعا صبح برای رفتن به وظیفه آماده میشد، کودکانش مادری را میدیدند که کار میکند، درآمد دارد و بیرون از خانه مسئولیت میپذیرد.
برای آنان حضور زن در محیط کار بخشی عادی از زندگی بود. حالا اما تصویر پیش چشمشان تغییر کرده است؛ مردان را میبینند که صبح برای کار بیرون میروند و در ادارهها و فعالیتهای اجتماعی حضور دارند، در حالی که زنان در بسیاری از این فضاها کمتر دیده میشوند.
دعا نگران است این تصویر در ذهن فرزندانش به هنجاری طبیعی تبدیل شود؛ جامعهای که در آن مرد کار میکند و زن در خانه میماند. او میترسد دخترش روزی دنیای بیرون از خانه را سهم مردان بداند و پسرش حضور یک زن در محیط کار را غیرعادی تصور کند.
دعا که در جامعهای سنتی با کار کردن در بیرون از خانه از مرزهای معمول عبور کرده بود، با صدایی که از نگرانی میلرزد، میگوید محدودیتی که امروز نسل او با آن روبهرو است، ممکن است فردا در ذهن کودکانش به یک هنجار و اصل بنیادین تبدیل شود.
نگرانی دعا بخشی از تصویر بزرگتری است که بر زندگی زنان افغانستان سایه افکنده است. سازمان ملل میگوید ۷۸ درصد زنان جوان افغانستان نه در آموزشاند، نه شاغلاند و نه در دورههای آموزشی و مهارتی حضور دارند.
«تاوان عمر رفته ما را کی میدهد»
برای مرسل سادات، یکی دیگر از زنان این گزارش، مسئله زمان است؛ سالهایی که گذشتهاند و راهی برای بازگرداندنشان وجود ندارد.
بر اساس آمار یونیسف، حدود ۳.۸ میلیون دختر ۷ تا ۱۸ ساله در افغانستان بیرون از مکتباند. از این میان، حدود ۲.۲ میلیون دختر نوجوان به دلیل ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، از آموزش متوسطه محروم شدهاند.
محدودیتهای طالبان به همینجا ختم نشده و بعدتر به آموزشهای پزشکی نیز رسیده است؛ زنان و دختران از دسامبر ۲۰۲۴ از حضور در انستیتوتهای آموزش پزشکی منع شدند.
مرسل یکی از دخترانی است که از ادامه آموزش بازمانده است. او نقاش است و وقتی به پنج سال گذشته نگاه میکند، یک سؤال دارد: «این پنج سالی که از دست دادیم، آیا دوباره به زندگی ما اضافه میشود؟»
مرسل با بستهشدن در مکتب، یادگیری را کنار نگذاشته است. آنلاین درس میخواند، کتاب مطالعه میکند و تلاش دارد با پیشرفتهای روز همراه بماند. میداند این راهها جای صنف و مکتب را نمیگیرد، اما نمیخواهد جهانی که هر روز جلو میرود، او را پشت سر بگذارد.
وقتی قلممو را به دست میگیرد، دنیای مرسل تغییر میکند. او در خانه، دختر بودن زیر حاکمیت طالبان را با رنگها روایت میکند. بیرون از بوم نقاشی، بسیاری از انتخابهای زندگیاش محدود شدهاند، اما روی بوم هنوز خودش انتخاب میکند کدام رنگ کنار کدام رنگ بنشیند و نقاشیاش چگونه شکل بگیرد.
در جزئیات نقاشی، ذهنش را از محدودیتهای اطرافش دور میکند؛ با رنگها بازی میکند و تلاش دارد روانش را تازه نگه دارد. مکتب به رویش بسته شده، اما کتاب را کنار نگذاشته است؛ فضای آزاد هنری ندارد، اما قلممو هنوز در دستش است.
پناه بردن به قلم
در همین محدودیتها، اسرا ذکی، نام مستعار زن دیگری در این گزارش، راه دیگری برای ادامه دادن پیدا کرده است. او مدیرمسئول ماهنامه فرهنگی و اجتماعی «دوشیزه» است؛ رسانهای برای بازتاب صدای زنان و دختران افغانستان، بهویژه دخترانی که از آموزش محروم ماندهاند.
در سالهایی که درهای مکتب و دانشگاه به روی دختران بسته شده، «دوشیزه» برای اسرا فضایی برای نوشتن، آموختن و روایت کردن است. او تلاش میکند تجربه دخترانی را بازتاب دهد که هنوز میآموزند، مینویسند و برای آینده خود تلاش میکنند.
درهای صنف میتواند بسته باشد، اما اسرا نمیخواهد روایت دختران نیز پشت همان درها بماند. «دوشیزه» تلاشی است برای اینکه صدای آنان شنیده شود و امید به آموزش و آینده خاموش نماند.
آخرین زن این گزارش، رؤیایش را در جایی دنبال میکند که دیگر نمیتواند آزادانه وارد آن شود؛ میدان کریکت.
رویای کریکت در میدانهای بزرگ
بصیره صدیقی «مستعار» از دختران کریکتباز در افغانستان، شیفته این ورزش است. او و شماری از همتیمیهایش هنوز مخفیانه تمرین میکنند
بصیره و همتیمیهایش نه زمینی برای بازی دارند، نه امکانات کافی و نه امنیتی که بتوانند با آسودگی تمرین کنند؛ اما کریکت را کنار نگذاشتهاند.
در همان کشوری که ورزشکاران مرد میتوانند وارد میدان شوند، تمرین کنند، مسابقه بدهند و برای افغانستان بازی کنند، بصیره و همتیمیهایش برای ادامه همان رؤیا باید دور از چشم دیگران تمرین کنند.
بصیره در نامهای از نبود زمین، امکانات و امنیت نوشته و خواسته است دختران کریکتبازی که در افغانستان ماندهاند، فراموش نشوند. رؤیای او ساده است؛ روزی بتواند بدون ترس وارد میدان شود، تمرین کند و مسابقه بدهد.
پنج سال برای این پنج زن یک معنا نداشته است. برای تهمینه، فاصلهای است میان فارغ شدن و حرفهای که نتوانست آغاز کند؛ برای دعا، نگرانی از تصویری است که در ذهن فرزندانش از زن و جامعه ساخته میشود؛ برای مرسل، سالهای مکتبی است که بازنمیگردد؛ برای اسرا، تلاشی است برای باز نگهداشتن جایی برای نوشتن و شنیده شدن؛ و برای بصیره، میدان بازی از یک فضای باز به رؤیایی پنهانی تبدیل شده است.
این پنج روایت، پنج شکل متفاوت از یک زندگی متوقفشده را نشان میدهد؛ زنی که نتوانست وارد حرفهاش شود، مادری که از آینده فرزندانش میترسد، دختری که سالهای مکتبش را از دست داده، زنی که برای شنیده شدن صدای دختران تلاش میکند و ورزشکاری که رؤیای ورود دوباره به میدان را در سر دارد.
پنج سال گذشته است؛ اما برای این زنان، زمان فقط نگذشته است. بخشی از آیندهشان نیز همراه آن گذشته است.
و شاید پرسش مرسل سادات، پرسش بسیاری از همین زنان و دختران باشد: «این پنج سالی که از دست دادیم، آیا دوباره به زندگی ما اضافه خواهد شد؟»