یونیسف: نیمی از دختران در برخی مناطق افغانستان کودکهمسر میشوند

صندوق کودکان ملل متحد به مناسبت روز جهانی دختر گفت در برخی مناطق افغانستان، نیمی از دختران پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج میکنند.

صندوق کودکان ملل متحد به مناسبت روز جهانی دختر گفت در برخی مناطق افغانستان، نیمی از دختران پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج میکنند.
یونسف افزود ازدواج کودکان پیامدهای عمیق، از جمله محرومیت از آموزش، خطر خشونت، زایمان زودرس و آسیبهای مرتبط به بارداری را در پی دارد.
صندوق کودکان سازمان ملل (یونسف) یکشنبه، ۱۹ میزان به مناسبت روز جهانی دختر نوشت هر دختری سزاوار تجربه دوران کودکی، شایسته یادگیری، رشد، ایمن بودن، تقویت مهارتهای فردی و داشتن فرصت برای شکل دادن آینده خود است. یونسف تاکید کرد که ازدواج در کودکی بسیاری از این فرصتهای مهم را از دختران میگیرد.
بر اساس یافتههای بررسیهای چندشاخصی افغانستان، در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، دستکم ۲۸.۷ درصد زنان ۲۰ تا ۲۴ ساله افغان پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج کردهاند.
یونیسف هشدار داد که مرگومیر ناشی از عوارض مرتبط با بارداری و یکی از علتهای اصلی مرگ دختران ۱۵ تا ۱۹ ساله در افغانستان ازدواج پیش از وقت است.
این دفتر ملل متحد تأکید کرد که ازدواج کودکان پدیدهای اجتنابناپذیر نیست. برآوردهای جهانی نشان میدهد که در ۲۵سال گذشته با سرمایهگذاری در بخش آموزش دختران، اصلاح قوانین و گسترش حمایتهای اجتماعی، از حدود ۶۸میلیون مورد ازدواج کودکان جلوگیری شده است.
یونیسف گفت جلوگیری از ازدواج کودکان در افغانستان به اقدام مشترک نیاز دارد. به گفته این نهاد، حفاظت از حق آموزش دختران و فراهمکردن فرصتهای آموزشی امن و باکیفیت، تقویت حمایت از دخترانی که در معرض خطر ازدواج اجباری در سنین پایین قرار دارند یا با پیامدهای آن روبهرو شدهاند، و حمایت از خانوادهها و جوامع آسیبپذیر برای مقابله با مشکلات اقتصادی، از جمله اقدامات ضروری در این زمینه است.
این نهاد همچنین بر ضرورت شنیدن دیدگاههای دختران و سرمایهگذاری در بخش خدمات صحی، آموزشی و حمایتی برای آنان تأکید کرد.
یونیسف نوشت آموزش بهتنهایی برای پایاندادن به ازدواج کودکان کافی نیست، اما ادامه تحصیل دختران یکی از مؤثرترین راهها برای حفاظت از حقوق آنان است. این نهاد بار دیگر از طالبان خواست منع آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را لغو کند.
صندوق کودکان ملل متحد همچنین از خانوادهها، جوامع محلی، روحانیون، مسئولان و مقامات دولتی و جامعه جهانی خواست برای پایاندادن به ازدواج کودکان اقدام مشترک انجام دهند.
این نهاد تصریح کرد که به همکاری با جوامع محلی و شرکای خود برای جلوگیری از ازدواج کودکان و حمایت از دختران در معرض خطر در افغانستان ادامه خواهد داد.

منابع محلی در کلفگان و ورسج تخار به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که طالبان در هر یک از این دو ولسوالی حدود ۲۰۰ نیروی تازهنفس مستقر و آنان را در «خانههای غیرنظامیان» در مراکز ولسوالیها جابهجا کرده است. منابع گفتند این اقدامات موجب افزایش نارضایتی باشندگان محل شده است.
باشندگان تخار میگویند که طالبان بهتازگی نیروهای جدیدی را در این دو ولسوالی مستقر کردهاند. حضور این نیروها باعث نگرانی و ترس گسترده در میان مردم شده و شماری از باشندگانی که با این اقدام مخالفت کردهاند، بهشدت لتوکوب و بازداشت شدهاند.
به گفته این منابع، نیروهای طالبان در ولسوالی کلفگان بهزور در خانه فردی به نام عبدالحی جابهجا شدهاند و باشندگان محل بهشدت از حضور آنان ناراضی هستند.
از سوی دیگر، باشندگان ولسوالی ورسج نیز گفتهاند که طالبان بهتازگی حدود ۲۰۰ نیروی تازه را در مرکز این ولسوالی و در خانه فردی به نام داکتر داوود مستقر کردهاند. به گفته آنان، حضور این نیروها با تجهیزات سنگین نظامی، موجب آزار و اذیت و نگرانی مردم منطقه شده است.
باشندگان محل میگویند که جابهجایی این نیروها در مناطق مسکونی، همزمان با افزایش حملات جبههای مخالف طالبان، خطرات امنیتی بیشتری را متوجه مردم میکند. آنان همچنین مدعیاند که این نیروها در رفتار و برخورد خود نظم و اصول را رعایت نمیکنند و به ارزشهای محلی احترام نمیگذارند.
گزارشها درباره استقرار نیروهای تازهنفس طالبان در این دو ولسوالی در حالی منتشر میشود که حملات نیروهای مخالف این گروه در شماری از ولایتهای شمالی کشور افزایش یافته است. ولسوالی ورسج نیز از جمله مناطقی به شمار میرود که طالبان، نسبت به وضعیت امنیتی آن نگرانی جدی دارند.
منابع میگویند جابهجایی نیروی در ولسوالی کلفگان همزمان با اظهارات گلبدین حکمیتار، رهبر حزب اسلامی که در این ولسوالی طرفدار دارد، صورت گرفته است.
اخیراً هیئتی متشکل از نمایندگان وزارتهای دفاع و داخله و ریاست استخبارات طالبان در سفری به ولایت بدخشان، از بخشهایی از ولسوالی ورسج که از نظر امنیتی آسیبپذیر توصیف شدهاند، نیز بازدید کرده و بر تقویت نیروهای این گروه تأکید کرده است.
مقامهای ارشد طالبان در تخار نیز، درباره حضور و فعالیت گروههای مخالف این گروه در شماری از ولسوالیهای این ولایت، از جمله ورسج، فرخار، چال و اشکمش، نگرانی دارند. آنان با سفر به مناطق آسیبپذیر و جابهجایی نیروهای بیشتر تلاش میکنند این تهدیدها را کاهش دهند.
مقامهای طالبان در جریان سفرهای خود به مناطق دوردست این ولسوالیها، از مردم خواستهاند که در تأمین امنیت با این گروه همکاری کنند.
نشریه آسیا تایمز در مطلبی نوشت که اداره طالبان بهتدریج کنترول خود را بر بخشهای مختلف افغانستان از دست میدهد و مقاومت مسلحانه از ولایتهای شمالی فراتر رفته است. بر اساس این مطلب، گروههای مخالف در ماههای اخیر مسئولیت ۱۱۹ حمله را در ۲۶ ولایت بر عهده گرفتهاند.
به نوشته این نشریه، پنج سال پس از تصرف کابل، قویترین استدلال طالبان برای جلب پذیرش بینالمللی بر اصل «کنترول» استوار بوده است. طالبان بر تمام مراکز ولایات حکومت میکند و با هیچ ارتش کلاسیکی که توانایی پیشروی به سوی کابل را داشته باشد روبرو نیست و بارها بهبود امنیت را اثباتی بر تثبیت نظم پس از سال ۲۰۲۱ دانسته است. اما بر اساس این تحلیل، مقاومت مسلحانه از نظر جغرافیایی پراکندهتر، از نظر سازمانی متنوعتر و انکار آن به عنوان یک شورش باقیمانده و رو به زوال در شمال دشوارتر شده است. طالبان ممکن است در آخرین جنگ افغانستان پیروز شده باشد، اما شرایط را برای جنگ بعدی فراهم میکند.
گسترش جغرافیایی و آمارهای سازمان ملل
در سالهای نخست پس از سقوط کابل، جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان بر فعالیتهای مسلحانه ضد طالبان تسلط داشتند و عملیات خود را در پنجشیر، بدخشان، تخار، بغلان و دیگر ولایتهای شمالی و شمالشرقی متمرکز کرده بودند. این جغرافیا به طالبان اجازه میداد مقاومت را بقایای محدود جمهوری پیشین و متکی بر قوم تاجیک تصور کند، اما این استدلال تا سال ۲۰۲۶ تضعیف شده است.
گزارش ماه سپتامبر دبیرکل سازمان ملل متحد نشان داد که بین ۱ می تا ۳۱ جولای، ۸۸ حمله از سوی گروههای مخالف مسلح در ۲۱ ولایت ادعا شد که بازرسان سازمان ملل ۵۵ مورد آن را تأیید کردند و به این نتیجه رسیدند که مقاومت هنوز تهدیدی قابل توجه برای کنترول قلمرویی طالبان نیست.
با این حال، دادههای گردآوریشده برای ماههای آگست و سپتامبر از الگوی گستردهتری خبر میدهند. گروههای مقاومت مدعی ۱۱۹ حمله در ۲۶ ولایت از ۳۴ ولایت افغانستان در شمال، شمالشرق، مرکز، شرق، جنوب و غرب شدهاند. از آنجا که این آمار توسط خود گروهها ارائه شده، ادعای تلفات نیاز به احتیاط دارد، اما پراکندگی جغرافیایی حملات شاخص گویاتری است.
در این میان، جبهه متحد افغانستان ۵۹ عملیات، جبهه آزادی ۲۹ عملیات، جبهه مقاومت ملی ۱۱ عملیات، جبهه ملی استقلال ۹ عملیات و روند سبز ۷ عملیات را ادعا کردهاند و دو گروه جدید نیز هر کدام دو عملیات را گزارش دادهاند.
تغییر استراتژیک در جنوب و شکست ادعای قومی
مهمترین تغییر استراتژیک در جنوب کشور رخ داده است. سمیع سادات، جنرال سابق ارتش، رهبری جبهه متحد افغانستان را بر عهده دارد که کمپین مسلحانه خود را از آگست امسال آغاز کرد. این گروه مدعی عملیات در هلمند، قندهار، نیمروز، غور، بادغیس و فاریاب است. برخلاف جبهههای شمالی، این جبهه چهرهای عمدتا پشتون دارد و به شدت متکی بر نیروهای امنیتی سابق است.
این به معنای قیام عمومی پشتونها یا سقوط قندهار و هلمند نیست، اما حضور یک نیروی پشتونتبار در پایگاه سنتی طالبان، ادعای شمالی و قومی بودن مقاومت را زیر سوال میبرد. اگر خشونتهای ضد طالبان در پایگاههای اصلی این گروه ریشه بدواند، مقاومت از یک مشکل حاشیهای در شمال به یک چالش امنیت ملی فراتر تبدیل میشود.
تکثر گروهها و احتمال شورش غیرمتمرکز
آسیا تایمز نوشت مقاومت افغانستان یکپارچه نیست و گروههای مختلفی چون جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی، جبهه متحد، جبهه سپاهیان میهن، جبهه ملی استقلال، جبهه جمهوریت و سازمان افق نو، قومیت، اهداف و توان نظامی تفاوتهای جدی دارند.
گفته شده این پراکندگی ممکن است مانع تشکیل یک حکومت جایگزین انسجامیافته شود، اما آنها را بیاهمیت نمیکند. افغانستان ممکن است با یک شورش غیرمتمرکز مواجه شود که در آن شبکههای متعدد به نیروها و نهادهای طالبان حمله میکنند، بدون آنکه هیچیک توان سرنگونی رژیم را داشته باشند. چنین درگیریهایی بیشتر از آنکه شباهتی به جنگهای داخلی سراسری گذشته داشته باشد، به یک بار امنیتی مداوم و فرسایشی در چندین ولایت شبیه خواهد بود.
نقض عفو عمومی و پارادوکس سرکوب
در تحلیل آمده است که طالبان خود به تأمین نیروی انسانی مقاومت کمک میکند. پس از سال ۲۰۲۱، عفو عمومی اعلام شد، اما گزارشهای دفتر معاونت سازمان ملل (یوناما) صدها مورد نقض از جمله قتلهای فراقضایی، بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و ناپدیدسازی قهری نیروهای سابق را مستند کرده است.
از دیدگاه نظامی، نیروهای سابق (سربازان، کماندوها، پولیس و عناصر استخبارات) همان آموزش، تجربه نبرد و آشنایی با تاکتیکهای طالبان را دارند که گروههای نوظهور به آن نیازمندند. سرکوب مداوم نشان داده که بیطرفی هیچ امنیتی ایجاد نمیکند و طالبان با یک پارادوکس مواجه است: سرکوبی که برای نابودی مخالفان طراحی شده، انگیزه بیشتری برای سازماندهی و جنگ به آنها میدهد.
کنترول زمینی به معنای ثبات نیست
آسیا تایمز تاکید میکند که نباید تهدید داعش خراسان را با گروههای مقاومت سیاسی و مسلحانه افغان یکی دانست، زیرا ایدئولوژی و اهداف کاملا متفاوتی دارند. اما فشار همزمان تروریسم فراملی و گروههای مسلح افغان، طالبان را با دو چالش امنیتی همزمان روبرو کرده و ادعای آنها درباره ایجاد ثبات را بیاعتبار میسازد.
این تمایز برای ایالات متحده اهمیت دارد تا تصمیم بگیرد آیا کنترول زمینی طالبان را به معنای دائمی بودن نظم پس از ۲۰۲۱ تلقی کند یا خیر. شواهد هنوز نشان نمیدهد که افغانستان در حال حرکت به سوی یک جنگ داخلی سراسری دیگر است، اما نشان میدهد که جغرافیای مقاومت در حال گسترش است.
هنرمندان و فعالان فرهنگی افغانستان روز پنجشنبه کارزاری را برای ایجاد یک غرفه مستقل افغانستان در دوسالانه ونیز ۲۰۲۸ آغاز کردند. هدف این کارزار، فراهم کردن بستری برای جامعه خلاق افغانستان است تا بتواند بدون دخالت و کنترول طالبان، هنر و فرهنگ خود را به نمایش بگذارد.
این ابتکار با عنوان «مسیر رسیدن به غرفه افغانستان در سال ۲۰۲۸» طی یک نشست تخصصی در بنیاد کوئرینی استامپالیا، همزمان با برگزاری دوره کنونی دوسالانه، رونمایی شد.
ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان، ژانو گائوسی و یاما رحیمی، هنرمندان افغان؛ لیزا احمدی، کیوریتور؛ و جاناتان واتکینز، کیوریتور بریتانیایی در رونمایی این کارزار سخنرانی کردند.
برگزارکنندگان اعلام کردند که هدف این طرح، ایجاد فضایی برای هنرمندان افغان، چه در داخل افغانستان و چه در میان جوامع مهاجر و دور از وطن، است تا بتوانند در یکی از معتبرترین رویدادهای هنری جهان، از هنر کشور خود نمایندگی کنند.
برگزارکنندگان در بیانیهای گفتند: «فرهنگ افغانستان ریشههایی به قدمت چندین قرن دارد؛ از موسیقی و هنرهای تجسمی گرفته تا شعر و صنایعدستی؛ فرهنگی متمایز و زنده. با این حال، افغانستان هیچ راه مشروعی برای معرفی و نمایندگی خود در دوسالانه ونیز ندارد؛ رویدادی که در آن، پیشنهاد ایجاد غرفههای ملی تنها از سوی یک دولت امکانپذیر است.»
این کارزار به رهبری ابتکار آزادی هنری (ایافآی) و ابتکار آزادی هنری (آیالای) و با همکاری ابتکار بوم آزادی پیش میرود.
برگزارکنندگان تأکید کردند که ساختار این غرفه مشابه غرفههای ملی سنتی خواهد بود و شامل یک نمایشگاهگردان (کیوریتور)، چارچوب مدیریتی و چشمانداز هنری مشخص میشود؛ با این تفاوت که هدایت آن بر عهده جامعه فرهنگی افغانستان خواهد بود، نه هیچ دولتی.
هنرمندان افغان از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ با محدودیتهای شدیدی روبهرو شدهاند. این محدودیتها شامل ممنوعیت موسیقی، محدودیت در هنرهای تجسمی و آوارگی گسترده چهرههای فرهنگی بوده است.
در دورههای اخیر دوسالانه ونیز، افغانستان غرفه رسمی مستقلی نداشته است.
این پروژه آغاز یک فرایند دوساله است که هدف آن، فراهم کردن زمینه مشارکت افغانستان در دوره سال ۲۰۲۸ دوسالانه هنر ونیز است.
دوسالانه ونیز یکی از مهمترین رویدادهای هنر معاصر در جهان است. تلاش برای حضور مستقل افغانستان در دوره سال ۲۰۲۸، فقط موضوعی درباره نمایش چند اثر هنری نیست؛ بلکه به این پرسش مربوط میشود که چه کسی حق دارد فرهنگ افغانستان را نمایندگی کند: حکومت طالبان یا خود هنرمندان و جامعه فرهنگی افغانستان؟
دوسالانه ونیز چیست؟
دوسالانه ونیز یک رویداد بینالمللی معتبر در عرصه هنر است که در شهر ونیز ایتالیا برگزار میشود. بخش هنرهای تجسمی آن، معمولاً هر دو سال یکبار هنرمندان، کیوریتورها، موزهها و نهادهای فرهنگی کشورهای مختلف را گرد هم میآورد.
در این رویداد، آثار هنری در قالب نمایشگاههای بزرگ، پروژههای مستقل و غرفههای ملی به نمایش گذاشته میشوند.
غرفه ملی چیست؟
بسیاری از کشورها در این رویداد غرفهای دارند که در آن هنرمندان منتخب، هنر معاصر و گاه مسائل تاریخی، اجتماعی و سیاسی کشورشان را معرفی میکنند. این غرفهها میتوانند تصویری از هویت فرهنگی یک کشور به مخاطبان بینالمللی ارائه دهند.
نکته مهم این است که دوسالانه ونیز صرفاً یک نمایشگاه هنری نیست؛ بلکه فضایی برای گفتوگو درباره هویت، آزادی بیان، تاریخ، مهاجرت و جایگاه فرهنگ در جهان امروز نیز هست.
اگر غرفهای با مدیریت جامعه فرهنگی افغانستان شکل بگیرد، هنرمندان میتوانند روایت خود را از تاریخ، هویت و زندگی مردم ارائه کنند؛ روایتی که لزوماً با دیدگاه حاکمان سیاسی یکسان نیست. برگزارکنندگان این کارزار میخواهند اختیار هنری و مدیریتی در دست جامعه فرهنگی افغانستان باشد.
موسیقی، شعر، نقاشی، سینما، خوشنویسی و صنایعدستی بخشی از میراث فرهنگی افغانستاناند. حضور در چنین رویدادی فرصتی فراهم میکند تا این سنتها و شکلهای معاصر هنر افغانستان در معرض دید مخاطبان جهانی قرار گیرند؛ بهویژه در شرایطی که هنرمندان با محدودیتهایی روبهرو هستند.
بسیاری از هنرمندان افغان در خارج از کشور زندگی و فعالیت میکنند. یک غرفه مستقل میتواند فرصتی برای همکاری هنرمندان داخل افغانستان و مهاجران فراهم کند و تجربههای متفاوت آنان از تبعید، هویت، خاطره و زندگی روزمره را در کنار هم قرار دهد.
حضور افغانستان در ونیز میتواند توجه هنرمندان، رسانهها، نهادهای فرهنگی و حامیان بینالمللی را به وضعیت هنر و آزادی بیان در این کشور جلب کند. این حضور همچنین به هنرمندان افغان امکان میدهد که نه صرفاً بهعنوان قربانیان محدودیت، بلکه بهعنوان آفرینندگان آثار و اندیشههای هنری شناخته شوند.
پیش از این افغانستان در سال ۲۰۰۵ در پنجاهویکمین دوره دوسالانه ونیز حضور داشت و لیزا احمدی، کیوریتور افغان، در برگزاری غرفههای افغانستان و آسیای مرکزی نقش داشت. بنابراین، طرح ۲۰۲۸ از نظر تاریخی نیز اهمیت دارد: هدف آن ایجاد فرصتی تازه برای حضور هنری افغانستان در این رویداد است.
روز شنبه ۱۸ میزان (برابر با ۱۰ اکتبر) روز جهانی صحت روان است؛ مناسبتی که در افغانستان، زیر سایه فقر، محدودیتها و نگرانی از آینده، معنای تلختری یافته است.
«یکی از سختترین خاطراتم زمانی بود که دیدم آرزوها و برنامههایم به دلیل شرایط کشور از بین رفت. به دلیل مشکلات اقتصادی، حتی از صنف زبان هم محروم شدم. زندگیام خیلی تغییر کرده و فرصتهای زیادی، مثل تحصیل، کار و آزادی را از دست دادهام. مشکلات خانوادگی بینهایت پیدا کردم. این محدودیتها روی روانم تأثیر زیادی گذاشته و باعث استرس، خستگی و ناامیدی شده است. خودم شخصاً دچار مشکلات روانی شدهام؛ حسی دارم که نمیتوانم آن را توصیف کنم.»
این بخشی از روایت «رودابه» ـ نام مستعار ــ است؛ دختری که به دلیل شرایط حاکم بر افغانستان، از ادامه تحصیلات عالی بازمانده و به گفته خودش، به گوشهای از خانه رانده شده است؛ جایی که هر روز شاهد از بین رفتن اهداف و رؤیاهایی است که برای آیندهاش داشت.
او با اندوه عمیق، از ادامه محدودیتها، فشار اقتصادی و خشونت خانوادگی میگوید: «فشارهای اقتصادی و روانی باعث شده در بعضی خانوادهها تنش و خشونت بیشتر شود، هیچ چیز جالب و خوشایند نیست. به ویژه در خانواده خودم. پدرم اجازه نمیدهد به کورس بروم و میگوید پول ندارم؛ دخترم، از کجا بیاورم؟ خودم هم گاهی کار دستی انجام میدهم، اما درآمد چندانی ندارد. حتی نمیتوانم نیازهای خودم را برآورده کنم، چه رسد به پرداخت فیس صنف.»
شرایط جاری در افغانستان، برای بسیاری از شهروندان، بهویژه زنان و دختران، امید به آینده را کمرنگ کرده است.
رودابه درباره آیندهاش میگوید: «امیدم به آینده خیلی کم شده. با این حال هنوز امیدوارم روزی شرایط بهتر شود و دوباره بتوانیم با آزادی و آرامش زندگی کنیم؛ ولی میبینم که این کار ناممکن است، چون نه شرایط مالی خوبی داریم که دنبال هدفهایمان برویم و نه از لحاظ روحی وضعیت خوبی داریم. تا وقتی این رژِیم و محدودیتها، خصوصاً برای دختران، وجود داشته باشد، به آسانی پیشرفت نمیکنند. همه ناامید و افسرده شدهاند.»
پس از تغییر نظام سیاسی افغانستان در اسد ۱۴۰۰، بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و انسانی در کشور تشدید شد؛ بحرانهایی که بر نظام آموزشی، اقتصادی و صحی و همچنین بر دسترسی مردم به خدمات صحت روان تأثیر گذاشتهاند.
زنان و دخترانی که از آموزش محروم شدهاند، مردانی که با دشواری بیشتری توان تأمین اقتصادی خانوادههایشان را دارند، نسلی که افغانستان را ترک کرده و گروههایی که با تبعیض و طرد اجتماعی روبهرو هستند، همگی میتوانند در معرض فشارهای روانی بیشتری قرار بگیرند.
یاسمن ــ نام مستعار ــ روانشناس است. او میگوید مشکلات صحت روان در افغانستان پدیدهای تازه نیست و با شرایط اجتماعی و اقتصادی مردم ارتباط مستقیم دارد: «صحت روان در افغانستان همیشه یک مسئله پیچیده بوده است و با شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور رابطه مستقیم دارد. افغانستان کشوری است که از نظر اقتصادی و اجتماعی همیشه با مشکلات زیادی روبهرو بوده است. ناامنی، فقر، بیکاری، جنگ و مهاجرت؛ حتی اگر اینها هم نبود، باز هم حوادث طبیعی و محدودیتهای مختلف وجود داشت و تمام این موارد باعث ایجاد مشکلات روانی زیادی در میان شهروندان شده است.»
به گفته این روانشناس، افسردگی، اضطراب و استرس از جمله مشکلات شایع در میان مراجعان او هستند. او همچنین از اختلال استرس پس از سانحه، اختلالهای اضطرابی، سوگ، با بیشترین مورد، حملات پانیک، اختلال خواب و افکار خودآسیبرسان بهعنوان مواردی یاد میکند که در میان برخی مراجعانش مشاهده کرده است. بخصوص در نسلهای گذشته که شدت جنگهای داخلی و ناامنی را بیشتر تجربه کرده اند تاهنوز در سوگ از دست دادن سرزمین، آزادی، حق انتخاب و از دستدادن عزیزانشان هستند.
گزارش ملی ارزیابی صحت روان یونفپا در سال ۲۰۲۴ نیز وضعیت صحت روان و نیازهای روانی ـ اجتماعی مردم افغانستان را در سراسر کشور بررسی کرده و بر نیاز گروههای آسیبپذیر، از جمله زنان، دختران نوجوان، افراد دارای معلولیت، عودتکنندگان و بیجاشدگان داخلی، تأکید کرده است.
مشکلات صحت روان تنها به یک گروه اجتماعی محدود نمیشود و مرزی ندارد. کودکان، زنان و مردان، هر کدام به شیوهای متفاوت میتوانند تحت تأثیر بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قرار بگیرند. شهروندان افغانستان که کشور را ترک کردهاند نیز از این فشارها در امان نماندهاند.
شماری از شهروندان افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت، به کشورهای دیگر رفتند تا مراحل قانونی درخواست ویزا یا مهاجرت خود را از آنجا دنبال کنند. انتظار طولانی، بلاتکلیفی، مشکلات اقتصادی و نگرانی از آینده، فشارهای روانی آنان را بیشتر کرده است.
ادیبه فرزام، روانشناس، که حدود یک سال در پاکستان به خانوادههای افغان مشاوره روانی ارائه کرده است. او درباره تجربه خود میگوید: «بیشتر شهروندانی که در مهمانخانهها در پاکستان زندگی میکردند، درگیر شرایط سختی بودند و در ماههای اخیر این نگرانیها بیشتر هم شد. ناامنی، تمدید نشدن ویزا، نگرانی از بازگشت به افغانستان، بازگشت اجباری، مشکلات اقتصادی و بلاتکلیفی، از عوامل تأثیرگذار بر صحت روان آنان بود.»
او میگوید در میان بسیاری از مراجعان، اضطراب و استرس شدید، احساس تنهایی، ناامیدی، ترس از آینده نامعلوم و حلنشدن بسیاری از تروماهای گذشته دیده میشد.
ادیبه فرزام، پس از بازگشت به افغانستان، برای مدتی به ارائه خدمات مشاورهای در کلینیکها و شفاخانهها ادامه داد؛ اما به گفته او، شرایط کاری مشاوران روانی در افغانستان نیز با محدودیتهایی روبهرو است.
او میگوید محدودیتهای وضعشده بر فعالیت کارکنان زن در مراکز صحی، حوزه فعالیت مشاوران زن را محدود کرده است؛ بهگونهای که در برخی موارد، مشاوران زن نمیتوانند به مراجعان مرد خدمات ارائه کنند.
به همین دلیل، بخش عمده کار مشاوران زن به ارائه خدمات به زنان محدود شده است؛ هرچند به گفته او، در برخی موارد استثناهایی نیز وجود دارد.
خانم فرزام، همچنین از افزایش مراجعانی با افکار خودکشی یاد میکند؛ افرادی که برخی از آنان سابقه اقدام به خودکشی داشتهاند و برخی دیگر بدون سابقه اقدام، برای دریافت خدمات روانی به جلسات متعدد درمانی مراجعه کردهاند.
او میگوید: «موارد زیادی از مراجعان با افکار خودکشی داشتم. تعدادی از این افراد قبلاً اقدام به خودکشی کرده بودند. در روند درمان، با ارزیابی خطر خودکشی، ایجاد رابطه درمانی، حمایت روانی و آموزش مهارتهای مقابلهای به آنان کمک کردم و در صورت نیاز، همکاری یا ارجاع به متخصص اعصاب و روان نیز انجام شد.»
به باور او، بهبود وضعیت مراجعان نتیجه یک عامل واحد نیست؛ بلکه حمایت خانواده، کاهش عوامل خطر و دسترسی به خدمات روانی و صحی، نقش مهمی در روند بهبود دارند.
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، گزارشهای متعددی درباره فشارهای روانی، خشونت خانوادگی، ازدواج اجباری و ازدواج کودکان منتشر شده است. برخی گزارشها نیز از ارتباط این عوامل با اقدام به خودکشی در میان زنان و دختران افغانستان خبر دادهاند.
با این حال، درباره شمار دقیق موارد خودکشی در افغانستان نمیتوان با اطمینان یک رقم ملی ارائه کرد.
مرکز افغان ویتنس در گزارشی در سال ۲۰۲۴ اعلام کرده بود که دستکم ۱۹۵ مورد خودکشی را از اپریل ۲۰۲۲ مستندسازی کرده است؛ اما این رقم مربوط به مواردی است که این نهاد توانسته مستند کند و به معنای آمار رسمی و کامل خودکشی در افغانستان نیست.
همچنین یک گزارش سازمان ملل درباره وضعیت زنان و دختران افغانستان، به یک نظرسنجی در مارچ ۲۰۲۳ اشاره میکند که در آن ۴۷.۶ درصد پاسخدهندگان گفته بودند دستکم یک زن یا دختر را میشناسند که پس از اعمال محدودیتهای طالبان دچار اضطراب یا افسردگی شده است؛ ۷.۸ درصد نیز گفته بودند زنی یا دختری را میشناسند که اقدام به خودکشی کرده است.
این ارقام نمیتواند به معنی کلی خودکشی در کل افغانستان تعبیر شوند.
یاسمن، روانشناس، درباره دشواری ثبت آمار خودکشی میگوید: «این مسئله بسیار پیچیده است؛ زیرا به دلیل مسائل فرهنگی، اجتماعی، ناامنی و محدودیتهای موجود، آمار دقیق نیست و در بیشتر موارد گزارش نمیشود.»
ترس از قضاوت شدن، بیمار خطاب شدن و تلقی بیماری روانی بهعنوان نشانه ضعف، مراجعه به روانشناس و حتی صحبت درباره مشکلات روانی را در بخشهایی از جامعه دشوار کرده است.
در چنین شرایطی، احتمال دارد برخی موارد خودکشی نیز به شکل دقیق ثبت یا گزارش نشوند.
رژیم طالبان و شیوه اداری در این رژیم باعث شده است بیشتری از نهادهای امدادرسان، کمکهای بشر دوستانه را به افغانستان محدود و در مواردی به صورت کامل قطع کنند و این محدودیت باعث بسته شده بیش از دهها نهاد صحی در افغانستان شده و دسترسی شهروندان بخصوص زنان و کودکان را به امکانات صحی بگونهای چشمگیر محدود کند.
ادیبه فرزام، میگوید:«بیشتر از مراجعان ما توان پرداخت هزینه مشاوره را به صورت خصوصی ندارند و در همین حال نیاز و تقاضا برای خدمات روانی کمتر نمیشود بلکه روز به روز بیشتر هم میشود. اما؛ وقتی نهادها و موسسات زمینه دسترسی رایگان به مراجعان را فراهم نمیکنند جریان بهبود دشوارتر میشود. بیشتر از روانشناسان به دلیل پیدا نکردن کار نمیتوانند خدمات روانی ارایه کنند در صورتی که انگیزه برای حمایت دارند و همینگونه وقتی مراجعان توان پرداخت هزینه مشاوره را ندارد اصلا مراجعه نمیکنند.»
مشکلات صحت روان به زنان و دختران محدود نمیشود و مردان افغانستان نیز با فشارهای اجتماعی، اقتصادی و روانی مواجهاند. برای روایت بخشی از این تجربه، به یکی از دانشگاههای پسرانه در کابل میرویم و با هشنام ــ نام مستعار ــ صحبت میکنیم؛ جوانی که میگوید شرایط جاری بر زندگی و روان او نیز تأثیر گذاشته است.
«هرکسی که فکر کند این محدودیتها تنها در مورد دختران است اشتباه میکنند، این محدودیتها برای پسران نیز وجود دارد. مداخله طالبان در لباس پوشیدن، گیر دادن به بلندی و کوتاهی ریش، اگر برای طالبان چاپلوسی نکنید، زندگی شما هیچ اهمیتی ندارد در موادری حتا دست به لتوکوب میزنند. من خودم شاهد هستم که در جند مورد دوستانم مورد لتوکوب طالبان قرار گرفتند.»
به گفته ادیبه فرزام، چنین تجربههایی از خشونت، تحقیر و اجبار میتواند بر اعتمادبهنفس و عزت نفس افراد تأثیر بگذارد و باعث سرخوردگی جوانان شود. او میگوید تداوم چنین فشارهایی افکار منفی را در جوانان بیشتر کرده و حتا تبدیل به تروما شده که در بلند مدت بر زندگی شخصی، اجتماعی کاری و فرزندپروری نسلهای بعد نیز تاثیر کند.»
در سالهای گذشته، گزارشهای متعددی از بدرفتاری طالبان علیه شهروندان از جمله خشونت، تحقیر، لتوکوب توسط رسانهها و شبکههای اجتماعی گزارش شده است. محدودیت در نوع پوشش، اجرای مقررات سختگیرانه و ترس از برخورد، بخشی از تجربهای است که برخی شهروندان از زندگی روزمره خود روایت میکنند. از هشنام میپرسم برای مقابله با فشارهای روانی چه کار میکند.
او پاسخ میدهد: «شنیدن موسیقی، کتاب خواندن و مطالعه کمکم میکند تا این وضعیت را کمی تحمل کنم.»
او میگوید پس از بازگشت طالبان به قدرت، دو خواهرش از ادامه تحصیل بازماندهاند؛ یکی از دانشگاه و دیگری از مکتب.
او درباره آینده میگوید:«توکل به خدا. اگر از صد حساب کنم، امیدم به آینده سی درصد است.»
اما تلخی این روایتها تنها در خانهها، دانشگاهها و شهرها باقی نمیماند. این رنج به کسانی نیز میرسد که در کوهها و درههای افغانستان، درگیر جنگ و مقاومتاند و ترس با شجاعت تلفیق شده و بخش از زندگی روزمره میشود. کیهان ــ نام مستعار ــ خود را عضو جبهه مقاومت معرفی میکند. او در نامهای که به افغانستان اینترنشنال فرستاده، از ترسها و فشارهای روانی خود نوشته است:
«من یک مقاومتگرم؛ اما پیش از آنکه مقاومتگر باشم، یک انسانم، یک پدر، یک عضو خانواده و یک فرزند این سرزمین. باور کنید که من هم میترسم. گاهی آنقدر فشار روی روانم سنگین میشود که شبها با هزار فکر به خواب میروم و صبح با همان ترسها بیدار میشوم.»
او ادامه میدهد و میگوید: «از خودم میپرسم: اگر به خاطر من خانوادهام را شکنجه کنند چه؟ اگر عزیزانم قربانی تصمیمهای من شوند چه؟ اگر روزی مجبور شوم میان جان خودم و امنیت خانوادهام یکی را انتخاب کنم، چه خواهم کرد؟»
ترس همیشه با اوست؛ ترسی که به گفته خودش، نگرانی و اضطراب مداوم ایجاد کرده است.اما بزرگترین نگرانی او، دخترش است: «درد بزرگتر من، دخترم است. درد من این است که نمیتوانم با خیال راحت دست دخترم را بگیرم و بگویم: برو درس بخوان، آیندهات مال خودت است. درد من این است که نمیتوانم آیندهای را که برای او در ذهنم ساختهام، به او وعده بدهم.»
او میگوید تنها به دختر خودش فکر نمیکند و به دخترانی سزمینش قلبش میتپد. این عضو گروه مسلح مخالف طالبان میگوید: « وقتی به دختران این سرزمین فکر میکنم، قلبم بیشتر میشکند. دخترانی که آرزو دارند کتاب بخوانند، پزشک شوند، معلم شوند، مهندس شوند، مادر شوند و رؤیا داشته باشند؛ اما امروز حتی حق ساده درس خواندن برای بسیاری از آنان به آرزو تبدیل شده است.»
به نظر کیهان، مبارزه او برای قدرت، مقام یا جای گرفتن در تاریخ نیست؛ بلکه برای بقاست؛ بقای آزادی فردی، حق انتخاب، هویت و آینده خانوادهاش. او میگوید: «اگر همه دست از مبارزه بردارند، کسی قرار نیست حق ما را در دستمان بگذارد.»
روایت رودابه، هشنام و کیهان، سه تجربه متفاوت از یک جامعه بحرانزده است؛ تجربه یک دختر محروم از آموزش، یک جوان گرفتار فشارهای روزمره و مردی که میان ترس از آینده خانواده و امید به تغییر ایستاده است.
اما پشت تمام این روایتها، یک موضوع مشترک وجود دارد: صحت روان تنها به معنای نداشتن یک بیماری روانی نیست؛ بلکه با امنیت، آزادی، آموزش، کار، روابط خانوادگی، امید به آینده و احساس داشتن اختیار بر زندگی نیز ارتباط دارد.
در افغانستان، جایی که بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و انسانی همزمان ادامه دارند، مسئله صحت روان نمیتواند در حاشیه باقی بماند. زیرا گاهی یک انسان، پیش از آنکه خانهاش را ترک کند، رؤیاهایش را از دست میدهد.
و گاهی، سختترین شکل بحران این است که انسان هنوز زنده است، اما دیگر آیندهای را که برای خودش تصور کرده بود، نمیتواند ببیند.
دستکم ۲۳۳ شهروند افغانستان از زمان بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان تا میزان ۱۴۰۵ (سپتامبر ۲۰۲۶) در ایران اعدام شدهاند. آماری که نشان میدهد شمار اعدام افغانها در سالهای اخیر بهطور چشمگیری افزایش یافته است.
سازمان حقوق بشر ایران، مستقر در ناروی، میگوید پنج شهروند افغان در ماههای پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ اعدام شدند.
این رقم در سال ۲۰۲۲ به ۱۶ نفر، در سال ۲۰۲۳ به ۲۵ نفر، در سال ۲۰۲۴ به ۸۰ نفر و در سال ۲۰۲۵ به دستکم ۸۴ نفر رسید.
این سازمان در ۹ ماه نخست سال جاری میلادی نیز اعدام ۲۳ شهروند افغان را ثبت کرده است.
بر این اساس، شمار اعدام افغانها از ۱۶ مورد در سال ۲۰۲۲ به ۸۴ مورد در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است؛ افزایشی معادل ۴۲۵ درصد در سه سال. شمار ثبتشده در سال ۲۰۲۵ نیز حدود پنج درصد بیشتر از ۸۰ مورد سال ۲۰۲۴ بود.
سازمان حقوق بشر ایران هشدار داده است که آمار مستندشده ممکن است همه موارد را در بر نگیرد، زیرا مقامهای ایرانی بسیاری از اعدامها را بهطور رسمی اعلام نمیکنند. این سازمان میگوید تنها بخشی از اعدامهای شهروندان افغانستان در سال ۲۰۲۴ از سوی منابع رسمی ایران اعلام شده بود.
اعدام شهروندان افغان در ایران عمدتاً به اتهام قتل و جرایم مرتبط با مواد مخدر صورت گرفته است. در سپتامبر امسال، سازمان حقوق بشر ایران از اعدام تورات محمدی، شهروند افغانستان، به اتهام جاسوسی خبر داد. این سازمان گفت حکم اعدام او مخفیانه اجرا شد و مقامهای ایرانی پیش از اعدام، خانوادهاش را مطلع نکردند.
واکنش طالبان
مقامهای طالبان در جنوری ۲۰۲۵ از ایران خواستند فهرست زندانیان افغان، بهویژه محکومان به اعدام، را در اختیار آنان قرار دهد و مجازات اعدام را با مجازاتهای جایگزین عوض کند.
این درخواست در جریان سفر هیأتی به ریاست عبدالمالک حقانی، معاون اداری دادگاه عالی طالبان، به تهران مطرح شد. بر اساس اعلام دادگاه عالی طالبان، هیأت این موضوع را با کاظم غریبآبادی، معاون امور بینالملل و حقوق بشر قوه قضاییه ایران، در میان گذاشت.
آقای حقانی از مقامهای ایرانی خواست با استناد به اصول اسلامی و آنچه برادری اسلامی خوانده شد، در مورد زندانیان افغان محکوم به اعدام مدارا کنند. مقامهای طالبان همچنین خواستار دریافت فهرست محکومان به قصاص شدند.
در همان دیدار، به گفته طالبان، مقامهای ایرانی اعلام کردند که قرار است ۱۵۰۰ زندانی افغان به افغانستان منتقل شوند. با این حال، در گزارش منتشرشده از آن دیدار، پاسخ مشخص ایران به درخواست جایگزینی مجازات اعدام اعلام نشده بود.
خانواده قربانیان خواستار پاسخگویی طالبان و تهران هستند
روایت روحالله حمیدی، برادر عبدالله تاجیک، یکی از زندانیان افغان اعدامشده در ایران، تصویری از دشواریهای خانوادههای افغان در پیگیری پروندهٔ بستگانشان ارائه میکند.
حمیدی به افغانستان اینترنشنال گفت که برادرش حدود چهار سالونیم پیش به اتهام قاچاق مواد مخدر بازداشت شده بود؛ اتهامی که او رد کرد. به گفته حمیدی، مقامهای ایرانی برای آزادی برادرش وثیقهای به ارزش ۱۰۰ میلیارد تومان تعیین کرده بودند، مبلغی که خانواده توان پرداخت آن را نداشت.
حمیدی همچنین گفت که برادرش به وکیل انتخابی دسترسی نداشت و پس از مراجعه به سفارت طالبان در تهران، به خانواده گفته شده بود که برای انتقال او به افغانستان درخواست فرستاده شده است. با این حال، عبدالله تاجیک در ایران اعدام شد.
در یک مورد دیگر، پرونده محمد یوسف، شهروند افغانستان که خانوادهاش میگوید در ایران جان باخته است، نمونهای از نگرانیها درباره سرنوشت افغانهای بازداشتشده در این کشور است.
بستگان یوسف به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که او در یک کارخانه در ایران کار میکرد و پس از درگیری با افرادی که به کارخانه حمله کرده بودند، بازداشت شد. به گفته خانواده، او همراه با یک کارگر افغان دیگر بازداشت شده بود.
خانواده یوسف همچنین گفته است که دربارهٔپروندهٔ محمد یوسف، شهروند افغان که خانوادهاش میگوید در ایران جان باخته است، نمونهای از نگرانیها دربارهٔ سرنوشت افغانهای بازداشتشده در این کشور است.
بستگان یوسف به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که او در یک کارخانه در ایران کار میکرد و پس از درگیری با افرادی که به کارخانه حمله کرده بودند، بازداشت شد. به گفتهٔ خانواده، او همراه با یک کارگر افغان دیگر بازداشت شده بود.
خانوادهٔ یوسف همچنین گفته است که درباره چگونگی مرگ او توضیح روشنی دریافت نکرده و خواستار روشنشدن شرایط بازداشت و مرگ او شده است.
مقامهای ایرانی نیز در گزارش یادشده به این ادعاها پاسخ ندادهاند. چگونگی مرگ او توضیح روشنی دریافت نکرده و خواستار روشنشدن شرایط بازداشت و مرگ او شده است.
نگرانیها درباره دادرسی عادلانه
سازمانهای حقوق بشری بارها درباره رعایتنشدن معیارهای دادرسی عادلانه در پروندههای منتهی به اعدام در ایران ابراز نگرانی کردهاند. از جمله نگرانیها، دسترسی محدود متهمان به وکیل مستقل، احتمال اخذ اعتراف زیر شکنجه و محرومیت برخی زندانیان خارجی از حمایت مؤثر خانواده و خدمات کنسولی است.
سازمان حقوق بشر ایران نیز در گزارشهای خود گفته است که بسیاری از افغانهای محکوم به اعدام از شبکه حمایتی خانوادگی و دسترسی کافی به وکیل برخوردار نیستند.
همزمان، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا) در گزارشی که در ۹ اکتبر منتشر شد، اعلام کرد که از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ تا ۸ اکتبر ۲۰۲۶ دستکم ۲۰۰۳ نفر در ایران اعدام شدهاند؛ افزایشی حدود ۲۹ درصدی نسبت به دوره گزارشدهی پیشین. هرانا میگوید حدود ۹۵ درصد اعدامهای ثبتشده در این بازه از سوی منابع رسمی اعلام نشدهاند.
روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام هر سال در ۱۰ اکتبر برگزار میشود. آمار سازمانهای حقوق بشری درباره اعدام شهروندان افغان در ایران، در حالی منتشر میشود که خانوادههای بسیاری از زندانیان با محدودیت دسترسی به اطلاعات پرونده و اطلاعرسانی درباره زمان اجرای حکم روبهرو هستند.
