بازگشت گسترده مهاجران به بلخ؛ افزایش چشمگیر کرایه خانهها و سفره خالی کارگران
بازگشت صدها هزار مهاجر از ایران و پاکستان، بازار مسکن و کار را در ولایت بلخ و مناطق همجوار با بحران روبهرو کرده است.
یافتههای افغانستان اینترنشنال نشان میدهد که با وجود رونق ساختوساز در مزارشریف، کرایه خانهها در این شهر افزایش یافته و بسیاری از کارگران بیکار ماندهاند.
برخلاف رکود در دیگر بخشهای اقتصادی، شهر مزارشریف شاهد شتاب کمسابقه ساختوساز و احداث مجتمعهای ساختمانی و آپارتمانها است؛ رونقی که به دلیل سرمایهگذاری تاجران در بازار غیرمنقول شکل گرفته است. با این حال، پروژههای ساختمانی نهتنها گرهی از کارگران بازگشته نگشوده، بلکه میدان کار را با عرضه بیش از حد نیروی کار به یک بحران بدل کرده است.
عظیم، یکی از بازگشتکنندگان از ایران که پس از سالها کارگری در کورههای خشتپزی و ساختمانهای تهران به مزارشریف بازگشته است، نمونهای عینی از این پارادوکس شهری است.
او به افغانستان اینترنشنال گفت که ساختمانسازی در مزارشریف بسیار زیاد است و در هر گوشه شهر کار ساختمانی جریان دارد، اما کارگر بازگشته آنقدر زیاد شده که برای آنها اکثر روزها کار پیدا نمیشود. به گفته او، صدها نفر برای چند کار ساده صف میکشند و کارفرمایان دستمزدها را بهشدت پایین آوردهاند.
این انباشت نفوس سبب شده تا چوکهای کارگری مزارشریف، بهویژه در چوک کامگار، سیدآباد و دروازه بلخ، از نخستین ساعات صبح شاهد انبوه کارگران بیلبهدست باشد؛ کارگرانی باتجربه که با وجود فعال بودن پروژههای عمرانی در شهر، به دلیل فزونی کارجویان روزها دستخالی و بدون کار روزمزد به سر میبرند.
جهش کرایهها و حاشیهنشینی کارگران
همزمان با بازگشت موج مهاجران، بازار مسکن مزارشریف شاهد جهش سرسامآور نرخ کرایه خانهها بوده است. آپارتمانهای نوساز که بخش بزرگی از آنها توسط سرمایهداران ساخته شدهاند، با ارقام گزاف به بازار عرضه میشوند؛ شرایطی که سرپناه را برای بازگشتکنندگان دستنیافتنی کرده است.
عظیم در حالی که بقچههای خاکآلود وسایل خود را در خیمهای در حاشیه شهر گذاشته است، میافزاید که خانههای خالی در شهر کم نیست، اما کرایهها چنان بالا رفته که از توان یک کارگر خارج است. او گفت که با دستمزدی کمی کارگری و کار کم، چگونه میتوان ماهانه ده تا پانزده هزار افغانی کرایه داد؟ به همین دلیل اکثر بازگشتهها در حاشیههای شهر در زمینهای غیر مسکونی زندگی میکنند.
سرریز جمعیتی در امتداد شاهراه
فشار غیرقابلتحمل هزینهها و کرایههای بلند در مزارشریف، خانوادههای ناتوان را به فراتر از مرزهای ولایت بلخ هدایت کرده است. شاهراه حلقوی با فاصلهای نزدیک به ۶۰ کیلومتر، مرکز بلخ را به ولسوالی آقچه در ولایت همجوار جوزجان پیوند میدهد؛ معبری که مسیر انتقال سرریز جمعیتی از مرکز به این ولسوالی همسایه شده است.
در آقچه، این شوک جمعیتی بهای زمین را زیر و رو کرده است. نظیف احمد، وکیل یکی از روستاهای ولسوالی آقچه، به افغانستان اینترنشنال افزود «پیش از آغاز این موج اخراجها از ایران و پاکستان، قیمت یک جریب زمین در این اطراف حدود صد هزار افغانی بود، اما با هجوم مهاجران و تقاضای فوری برای سرپناه، به نزدیک یک میلیون افغانی رسیده است».
به گفته این نماینده محلی، رشد شتابان جمعیت سبب شده تا اراضی زراعتی اطراف آقچه به سرعت بلعیده شوند و به بازار شهری بپیوندند. صدها دکان تازه در بخشهای لباسفروشی، پردهفروشی و سیمساری ایجاد شدهاند، اما این مشاغل خُرد پاسخی به تراکم نیروی کار جوان نیستند.
حباب زمین و دام دلالان
کارشناسان محلی تأکید میکنند که رشد دهبرابری قیمت زمین در آقچه نتیجه دلالی و وحشت خانوادهها از بیپناهی است. کمیشنکاران و دفاتر معاملات با بهرهبرداری از پساندازهای محدودی که مهاجران از سالها کارگری در ایران و پاکستان با خود آورده بودند، زمینهای بایر و دیمه را با نرخهای گزاف به آنان فروختند.
خانوادهها از بیم اینکه با پرداخت کرایههای سنگین تمام سرمایه نقدیشان بسوزد، داراییشان را به قطعه زمینهای بدون زیرساخت، آب و برق در آقچه تبدیل کردند تا دستکم سرپناهی گلی برپا کنند.
شکاف فرهنگی و انزوای اجتماعی
در کنار چالشهای کار و مسکن، شکاف فرهنگی و گویشی مانع دیگری در برابر مهاجران بازگشته است. کارگرانی که سالها در محیطهای شهری و کارگری ایران زیستهاند، پس از بازگشت ناگهانی به جوامع بسته شمال افغانستان، در ادغام با محیط بومی با چالش مواجه میشوند.
ثریا رحمانی، پژوهشگر جامعهشناسی و مهاجرت، به افغانستان اینترنشنال گفت: «تفاوتهای لهجهای و خردهفرهنگهایی که در دوره مهاجرت شکل گرفته، روند پذیرش کارگران بازگشته در شبکههای اعتمادساز بازار محلی را دشوار میسازد. در غیاب حمایتهای اجتماعی، این افراد بیشتر در معرض انزوای معیشتی و شکلگیری مناطق حاشیهنشین در اطراف شهرهای بلخ و جوزجان قرار میگیرند.»
بنبست اقتصادی و مشاغل کاذب
شهیم احمدی، کارشناس امور اقتصادی، در تحلیل این چرخه به افغانستان اینترنشنال گفت: «این پدیده بیانگر تورم تحمیلی ناشی از شوک جمعیت است. پول مهاجر وارد بخشهای مولد صنعتی نشده، بلکه صرف خرید خاک و چهاردیواری شده است. از سوی دیگر، انبوه دکانهای سیمساری و کالاهای دستدوم در آقچه، نشانه افت شدید قدرت خرید مردم است؛ زیرا در نبود زیرساختهای صادراتی و تولیدی، تکثیر دکانها تنها به کوچکتر شدن سفره کسبه میانجامد.»
رامین ناصری، کارشناس توسعه شهری نیز معتقد است که گسترش ساختوسازهای تجاری در مزارشریف به جای پاسخ به مسکن اجتماعی، به کانالی برای سوداگری مالی سرمایهداران بدل شده و روند تخریب زمینهای زراعتی آقچه نیز بحران امنیت غذایی شمال را عمیقتر کرده است.
پیشینه؛ بحران منابع و خشکسالی
بر بنیاد برآوردهای سازمان ملل متحد، در پی بازگشت میلیونها مهاجر، نفوس ولایت بلخ ۱۱.۴ درصد و جمعیت ولسوالی آقچه در جوزجان دستکم ۲۶ درصد رشد داشته است. این تراکم ناگهانی در جغرافیایی رخ میدهد که سالها با خشکسالی مداوم، افت شدید آبهای زیرزمینی و خشکیدن کاریزها روبهرو بوده است.
نهادهای بینالمللی هشدار دادهاند که فشار سنگین بر زیرساختهای زیستی و رقابت فشرده بر سر کار و آب، بستر منازعات اجتماعی را فراهم میسازد.
در نزدیکیهای غروب، عظیم و دهها کارگر خسته دیگر، بیلهای خود را بر دوش کشیده و با دستان خالی به اتاقها و خیمههای محقر حاشیه شهر برمیگردند؛ زمستان در راه است و صدای ساختوساز برجهای بلند مزارشریف در گوش کارگرانی میپیچد که از پس پرداخت کرایه یک اتاق ساده نیز برنمیآیند.
در کتاب «اهل سنت و جماعت» منسوب به هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان آمده است که جهاد تا قیامت ادامه دارد و هیچ چیز آنرا باطل نخواهد کرد.
در صفحه ۱۳۸ این کتاب آمده است: «ما باور داریم که حج و جهاد به رهبری امیران مسلمان (چه صالح و چه ناصالح) تا قیامت ادامه دارد و هیچ چیز آنرا باطل نمیکند.»
صفحه ۱۳۸ کتاب هبتالله آخندزاده
طالبان روز سهشنبه، پنجم عقرب، در مقر وزارت خارجه در کابل مراسمی برای معرفی کتاب «اهل سنت و جماعت» منسوب به هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، برگزار کرد.
در نسخهای از این کتاب که خبرنگار افغانستان اینترنشنال بررسی کرده، آمده است که مسلمانان نباید علیه حاکمان خود شورش کنند، حتی اگر آنان مرتکب ظلم یا گناه شوند. در صفحه ۱۳۱ کتاب آمده است: «ما علیه امیران خویش بغاوت نمیکنیم. هرچند که آنها ظلم کنند و مرتکب گناه شوند.»
صفحه ۱۳۱ کتاب هبتالله آخندزاده
در ادامه همین صفحه، اطاعت از حاکمان تا زمانی که به نافرمانی از خداوند دستور ندهند، «فرض» دانسته شده است. در متن آمده است: «ما اطاعت امیران را فرض میدانیم. از اطاعت دست نمیکشیم، مادامی که به معصیت و نافرمانی خداوند متعال امر نکنند و برای صلاح، بهبود و حفاظت آنها دعا میکنیم.»
اعضای کابینه و والیان طالبان در سخنرانیهای خود در پنج سال گذشته نیز بر اطاعت از امیر حتی در صورت ارتکاب ظلم، تأکید میکند و مخالفت و شورش علیه او را مجاز نمیداند؛ مگر در شرایطی که حاکم به نافرمانی از خداوند فرمان دهد.
فهرست مطالب کتاب هبتالله آخندزاده
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان در حوت ۱۴۰۴ از چاپ کتاب «اهل سنت و جماعت» منسوب به هبتالله آخندزاده، رهبر این گروه، خبر داد و آن را اثر مهمی در تبیین «عقیده درست» و عمل مطابق شریعت دانست.
از آن زمان تاکنون طالبان این کتاب را بهشدت تبلیغ و تقدیس کردهاند. از برگزاری مراسمی در مورد این کتاب در مقر وزارت خارجه در کابل تا برگزاری مسابقهای کتابخوانی در ولایتها.
فهرست مطالب کتاب هبتالله آخندزاده
امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان این کتاب را مؤثر در آموزش عقیده اسلامی دانست و به کارمندان وزارت دستور داد آن را با دقت مطالعه کنند. فقیرالله فایق، روحانی حامی طالبان در ستایش از این کتاب تا جایی پیش رفت که گفت کتاب هبتالله آخندزاده «پاسپورت و ویزای بهشت» است. آقای فایق که در مدرسه دینی نعمان ابن ثابت در کابل تدریس میکند، گفت به همه مردم لازم است کتاب هبتالله را بخوانند.
فهرست مطالب کتاب هبتالله آخندزاده
در این کتاب ۹۹ نکته درباره عقاید مسلمانان اهل سنت و جامعه از نظر رهبر طالبان مطرح شده است. از جمله عقایدی که در متون اسلامی از آن به عنوان «صفات خداوند، اسلام، ایمان به ملایک، قرآن، نبوت پیامبر اسلام، ایمان به عهد ازل، لوح محفوظ، کرسی عرش و اهل قبله نام برده میشود.
در ادامه مباحثی درباره «تفصیل ایمان، پرهیز از اختلاف، ایمان به برزخ و قیامت، عقاید اختصاصی اهل سنت و جماعت و محبت با پیامبران و سلف صالح» آمده است.
باشندگان هشت منطقه در ولسوالیهای کیتی و خدیر دایکندی، سالهاست با اینترنت ضعیف نسل دوم دستوپنجه نرم میکنند. آنان به افغانستان اینترنشنال گفتند که برای برقراری ارتباط ناچارند کیلومترها راه بپیمایند و ساعتها پیادهروی کنند تا به بالای تپهها برسند و به اینترنت دسترسی پیدا کنند.
در نوار مرزی میان ولسوالیهای کیتی و خدیر ولایت دایکندی، خدمات مخابراتی سالهاست در پایینترین سطح کیفی متوقف مانده است.
در منطقه «کومی»، تنها یک پایه مخابراتی متعلق به شرکت «روشن» فعال است؛ پایهای منفرد که به دلیل موقعیت کوهستانی منطقه، باید بار ترافیکی و نیازهای ارتباطی دستکم هشت منطقه پرجمعیت را به دوش بکشد.
باشندگان محل به افغانستان اینترنشنال گفتند که خدمات اینترنتی این پایه از چندین سال به اینسو روی «نسل دوم» (۲جی) قفل مانده و حتی برای ارسال یک پیام صوتی ساده یا بارگذاری صفحات ضروری کارایی ندارد.
به دلیل ناهمواریهای طبیعی و پوشش ناقص آنتن، مردم ناچارند از خانههای خود فاصله بگیرند و به بالای تپهها صعود کنند.
یکی از باشندگان این منطقه به افغانستان اینترنشنال گفت: «از خانه تا محلی که امواج ضعیف اینترنت بهطور مقطعی در دسترس قرار میگیرد، حدود ۵۰۰ متر راه کوهستانی است. اما باشندگان روستاهای دورتر برای رسیدن به محدوده پوشش دکل مخابراتی، دستکم دو تا سه ساعت پیادهروی میکنند.»
بستههای گران و فقر عمومی
چالش ارتباطات در ولسوالی کیتی در کنار ضعف سیگنال اینترنت نبود برق دولتی و فقر فراگیر، دامنه این معضل را گستردهتر کرده است. خانههای مردم در این مناطق کوهستانی متکی به برق آفتابی یا سولر است؛ امری که با فرارسیدن روزهای ابری، بارندگی و سرمای زمستان، شارژ مبایلها را ناممکن میسازد و شبکه ارتباطی خانوادهها را به خاموشی میبرد.
از سوی دیگر، نبود خطوط مخابراتی پایدار زمینه را برای فروش پرهزینه اینترنت اشتراکی (وایفای) فراهم ساخته است.
به گفته مردم محل، فروشندگان محلی هر گیگابایت اینترنت وایفای را به قیمت ۳۰ افغانی عرضه میکنند و هزینه بستههای ماهوار آن به نزدیک ۴۰۰ افغانی میرسد؛ هزینهای سنگین که پرداخت آن برای اکثریت روستانشینان و خانوادههای کارگری ناممکن است.
مردم و جوانان این مناطق میگویند بارها از مسئولان طالبان و شرکتهای مربوطه خواستهاند تا با توجه به نفوس متراکم این هشت منطقه، پایه کومی را ارتقا دهند، اما تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکردهاند.
خبرنگار افغانستان اینترنشنال در پیوند به مشکلات دسترسی به اینترنت، کیفیت ضعیف خدمات و فرسودگی تجهیزات در بعضی روستاهای این دو ولسوالی، به شبکه مخابراتی روشن در تماس شده است، اما تا زمان نشر این خبر پاسخی دریافت نکرده است.
با این حال شرکتهای مخابراتی از گسترش خدمات نسل چهارم (۴جی) در مراکز شهرها خبر میدهند.
اداره تنظیم خدمات مخابراتی، اترا در سالهای گذشته پروژههایی را از محل صندوق انکشاف خدمات مخابراتی برای تجهیز مناطق روستایی روی دست گرفت، اما باشندگان کیتی میگویند سهم مناطق محروم دایکندی از این برنامهها ناچیز بوده و دسترسی به خدمات اساسی مکالمه و اینترنت همچنان امتیازی دور از دسترس به شمار میرود.
یک دکاندار در منطقه کوتهسنگی در غرب کابل به افغانستان اینترنشنال گفت که مالیات دکانش از حدود ۱۵ هزار افغانی در سال گذشته به حدود ۸۰ هزار افغانی در سال جاری افزایش یافته است.
این رقم نشان میدهد که مالیات طالبان بر این دکاندار نسبت به سال گذشته پنج برابر افزایش یافته است.
او گفت که در سالهای گذشته، مالیات بسیاری از دکانداران این منطقه بین ۱۰ تا ۲۰ هزار افغانی بود، اما امسال مالیات برخی دکانها به حدود ۱۵۰ هزار افغانی رسیده است.
او افزود که طالبان از دکانداران میخواهند مالیات سال ۱۴۰۴ را نیز بپردازند؛ مالیاتی که به گفته او پارسال به دستور رهبر طالبان، معاف اعلام شده بود.
او گفت طالبان اکنون از دکانداران میخواهند مالیات سال گذشته را براساس مبلغ تثبیتشده برای سال جاری بپردازند. به این ترتیب، اگر مالیات یک دکان برای سال جاری ۱۰۰ هزار افغانی تعیین شده باشد، دکاندار باید ۱۰۰ هزار افغانی دیگر نیز بابت سال گذشته بپردازد و در مجموع ۲۰۰ هزار افغانی پرداخت کند.
طالبان در سال ۱۴۰۳ کسبوکارهایی را که فروش سالانه آنها کمتر از دو میلیون افغانی است، از پرداخت مالیات ثابت معاف اعلام کرده بود.
با این حال، این دکاندار گفت که بسیاری از دکانداران کوتهسنگی کمتر از دو میلیون افغانی در سال فروش دارند، اما با وجود آن، مالیات سنگینی بر آنها وضع شده است. او افزود که فروش سالانه دکان خودش نیز کمتر از دو میلیون افغانی است و برخی دکانداران حتی کمتر از یک میلیون و ۳۰۰ هزار افغانی در سال فروش دارند.
این دکاندار گفت که مأموران طالبان از دکانداران میخواهند مالیات تثبیتشده را همان روز پرداخت کنند و در نهایت، تنها یک روز دیگر به آنان مهلت میدهند. به گفته او، اگر دکانداران نتوانند در این مدت مالیات را بپردازند، دکانهایشان مهر و لاک میشود.
او افزود که روز چهارشنبه شماری از دکانها به دلیل نپرداختن مالیات مهر و لاک شدند.
به گفته این دکاندار، دکانهای منطقه کوتهسنگی کالاهای مختلف، از مواد ساختمانی گرفته تا پوشاک، میفروشند. به گفته او، حدود هزار دکان که در منطقه که مربوط ناحیه سوم کابل میشود، فعالیت دارند.
دکانداران میگویند افزایش سنگین مالیات مشکلات اقتصادی زیادی برای آنان ایجاد کرده و ادامه فعالیت تجارتی را برای بسیاری از آنها دشوار ساخته است.
آنان از اداره طالبان میخواهند دلیل این افزایش شدید را بهصورت شفاف توضیح دهد، موضوع معافیت مالیاتی سال گذشته را بررسی کند و برای حل مشکلات دکانداران تصمیم عادلانه بگیرد.
طالبان پس از بازگشت به قدرت در اسد ۱۴۰۰، تمرکز بیشتری بر جمعآوری عواید داخلی، از جمله مالیات و عواید گمرکی، گذاشته است.
بر اساس تازهترین گزارش بانک جهانی، عواید مالیاتی طالبان در سپتامبر ۲۰۲۶ به ۱۲٫۵ میلیارد افغانی رسید که در مقایسه با ماه مشابه سال گذشته ۳۸ درصد افزایش را نشان میدهد.
این در حالی است که سازمان ملل متحد و نهادهای بینالمللی بارها درباره وضعیت دشوار اقتصادی افغانستان، فقر و بیکاری گسترده در این کشور هشدار دادهاند.
شورای ایمنی و سلامت کارگران ترکیه، اعلام کرد که در دو سال گذشته دستکم ۲۵ کارگر افغان در این کشور جان باختهاند. در تازهترین مورد، یک جوان ۲۵ ساله افغان سهشنبه هنگام کار در مزرعه جان باخت.
این نهاد در مجموع مرگ ۱۷ هزار و ۳۶ کارگر را در ۹ ماه نخست امسال در ترکیه ثبت کرده است.
این شورا در گزارشی گفته است که در حال حاضر هر ماه بیش از ۲۰۰ کارگر هنگام کار در این کشور کشته میشوند.
این نهاد در تازهترین گزارش ماهانه خود برای ماه سپتامبر، مرگ ۲۲۶ کارگر را ثبت کرده است که بیشترین مرگ کارگران در بخشهای ساختمانی، زراعت و ترانسپورت ثبت شده است. این شورا میگوید ممکن است شمار واقعی کارگران جانباخته حتی بیشتر باشد.
مرگ دستکم ۲۵ کارگر افغان در دو سال
آمار شورای ایمنی و سلامت کارگران ترکیه همچنان نشان میدهد که در سال گذشته، دستکم ۱۲ کارگر افغان در رویدادهای مختلف در این کشور جان باختهاند. در سال پیش از آن نیز مرگ ۱۳ کارگر افغان ثبت شده بود.
پس از شهروندان سوریه، افغانها بیشترین موارد مرگومیر ناشی از حوادث حین کار را در میان کارگران این کشور به خود اختصاص دادهاند.
شورای ایمنی و سلامت کارگران ترکیه میگوید بسیاری از کارگران مهاجر در شرایط دشوار و بدون حمایت کافی کار میکنند.
مرگ یک کارگر جوان افغان در قونیه
در تازهترین مورد، اسماعیل گیلانی، کارگر ۲۵ ساله افغان، در منطقه جیهانبیلی ولایت قونیه ترکیه، هنگام برداشت چغندر جان باخته است.
اسماعیل گیلانی
اقارب این جوان به افغانستان اینترنشنال گفتند اسماعیل گیلانی در کنار دستگاه برداشت چغندر کار میکرد که دستگاه ناگهان واژگون شد.
به گفته آنان، اسماعیل باشنده ولسوالی خاک سفید ولایت فراه بود. او هفت سال پیش برای کار از افغانستان خارج شد و پس از دو سال کار در ایران، پنج سال گذشته را در ترکیه سپری کرد.
گیلانی نامزد داشت و نامزدش در افغانستان زندگی میکند.
اعضای خانواده او به افغانستان اینترنشنال گفتند که اسماعیل به گونه غیررسمی کار میکرد و بیمه حمایتی نداشته است.
بر اساس قوانین ترکیه، کارگران خارجی برای اشتغال به جواز کار یا معافیت از آن نیاز دارند. کارفرمایان نیز موظفاند کارگران خود را مطابق مقررات در نظام بیمه اجتماعی ثبت کنند.
برداشت چغندر در مزارع ترکیه
سازمان تأمین اجتماعی ترکیه میگوید که کارگران بدون بیمه از بسیاری از حمایتهای قانونی محروم میشوند. از جمله، ممکن است در صورت آسیبدیدگی هنگام کار نتوانند از کمکهای مالی بیمه استفاده کنند. خانوادههای آنان نیز ممکن است پس از مرگ کارگر از مستمری بازماندگان محروم شوند.
این نهاد میگوید بسیاری از کارگران مزارع ترکیه بهصورت فصلی و بدون ثبت رسمی کار میکنند. آنان در صورت بیماری، آسیبدیدگی یا از دست دادن توانایی کار، با خطر قطع درآمد روبهرو هستند.
در سال ۲۰۱۹، یک خبرنگار جنگی پولندی و پسر وزیر پیشین خارجه پولند، همسر روستبارش را قانع کرد تا هزاران کیلومتر راه را با موتر طی کنند و به کشوری بروند که بسیاری آن را تنها از تیترهای خبرهای جنگ میشناختند.
نتیجه این سفر، تجربهای بود که زندگی آنها را تغییر داد، الهامبخش نگارش یک کتاب شد و دوستیهایی را شکل داد که تا امروز آنان را با افغانستان پیوند داده است.
برای سالها، اندژی میلر از افغانستان برای همسرش، الینور، قصه میکرد.
نه از افغانستانی که در خبرهای فوری، نشستهای نظامی یا گزارشهای جنگی دیده میشود؛ بلکه از افغانستانی که او در دوران خبرنگاریاش شناخته بود: سرزمینی با مناظر شگفتانگیز، تاریخ کهن و مهمتر از همه، مردمانی کمنظیر.
اندژی میگوید: «من بهعنوان خبرنگار در افغانستان کار کرده بودم. گاهی فرصت داشتم در نقاط مختلف کشور سفر کنم و عاشق افغانستان شده بودم. بعد از سالها میخواستم این کشور فوقالعاده و منحصربهفرد را به همسرم نشان بدهم.»
او یک کمپر دستدوم در وارسا خرید، وسایل سفر را جمع کرد و همراه الینور راهی جاده شد. مقصد نهایی آنها کابل بود.
سفر به دنیایی دیگر
برای الینور، افغانستان پیش از آنکه از مرز واردش شود، در ذهنش شکل گرفته بود.
او میگوید: «اندژی همیشه درباره افغانستان برایم داستان تعریف میکرد. همیشه میگفت این کشور و مردمانش چیزی هستند که در هیچ جای دیگری ندیدهای و باید خودت آن را تجربه کنی».
اما هیچچیز او را برای نخستین مواجهه با افغانستان آماده نکرده بود.
«مثل این بود که وارد دنیای دیگری شده باشم. انگار در یک فیلم تخیلی از دری عبور میکنی و وارد جهانی متفاوت میشوی. همهچیز تازه و متفاوت بود».
یکی از نخستین صحنههایی که هنوز در ذهنش مانده، مربوط به لحظه ورود به افغانستان است.
«اولین چیزی که به یاد دارم، یک اتاقک کوچک نگهبانی در مرز اسلامقلعه هرات بود. یک نگهبان داخل آن نشسته بود و من میخواستم کنار او بنشینم. همهچیز برایم متفاوت و جالب بود».
فراتر از تیترهای خبری
هرچند کوهها، بناهای تاریخی و گذشته افغانستان هر دو مسافر را تحت تأثیر قرار داد، اما اندژی میگوید روح اصلی این سفر مردم افغانستان بودند.
این سفر تا حدی به جستوجوی دوستان قدیمی و همکارانی تبدیل شد که او در سالهای خبرنگاریاش در افغانستان با آنها آشنا شده بود.
او میگوید: «همکار مورد علاقه من نه خواندن بلد است و نه نوشتن. شماره تماسش را نداشتم و آدرسش را هم نمیدانستم، اما آدم فوقالعادهای بود».
پیدا کردن او آسان نبود، اما ارزشش را داشت.
اندژی میگوید: «نمیتوانستم برای الینور توضیح بدهم که چه آدمهایی را در افغانستان خواهد دید. مهمترین بخش این سفر برای من دیدن کسانی بود که در زندگیام نقش مهمی داشتند».
در جریان این سفر، از هرات تا پنجشیر و بامیان، این زوج بارها مهمان خانهها و خانوادههای افغان شدند.
برای الینور، ارتباط با مردم مهمترین بخش سفر بود.
او میگوید: «برای من احترام گذاشتن به سنتها کاملا طبیعی بود. میخواستم بدانم یک زن افغان چه احساسی دارد».
او هنوز واکنش دوستان افغانش را زمانی که برای نخستینبار با حجاب از خانه بیرون رفت، به یاد دارد.
«چقدر زیبا شدهای.» برایم جالب بود، چون وقتی چادر پوشیده بودم، آنها فکر میکردند «زیباتر به نظر میرسم».
از پنجشیر تا بامیان
هر ولایت برای آنها داستان متفاوتی داشت.
در پنجشیر، مهمان یک مترجم سابق شدند و در کنار او زندگی روزمره مردم دره را از نزدیک تجربه کردند.
در بامیان نیز از محل بوداهای عظیمی دیدن کردند که طالبان در سال ۲۰۰۱ آنها را ویران کرد.
الینور میگوید: «بیش از هر چیز، دیدن بوداهای ویرانشده مرا تحت تأثیر قرار داد. بارها به آن حفرههای خالی در دل کوه نگاه میکردیم و آن صحنه برای همیشه در ذهنم ماند».
تجربههای این سفر بعدها به کتابی با عنوان «سفر جادهای به کابل» تبدیل شد؛ اثری که ترکیبی از ماجراجویی، دوستی، تاریخ و طنز است.
به گفته اندژی، خوانندگان واکنش احساسی زیادی به این کتاب نشان دادهاند.
این کتاب حتی در ایتالیا نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ جایی که بسیاری از خوانندگان مسنتر هنوز سفرهای دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به افغانستان را به یاد دارند؛ زمانی که این کشور یکی از توقفگاههای مشهور مسیر معروف «هیپیها» بود و هزاران گردشگر غربی از اروپا راهی جنوب آسیا میشدند.
اندژی میگوید: «آنها مسیر ما را میشناسند. واکنشها واقعا شگفتانگیز بوده است».
وقتی افغانستان سقوط کرد
اما رابطه اندژی و الینور با افغانستان پس از بازگشت به اروپا پایان نیافت.
در تابستان ۲۰۲۱ و همزمان با پیشروی سریع طالبان، اندژی به این نتیجه رسیده بود که دولت افغانستان سقوط خواهد کرد.
چند هفته پیش از سقوط کابل، او جمعآوری کمک مالی برای دوستان افغانش را آغاز کرد.
او میگوید: «وقتی حکومت سقوط کرد، کمکهای مالی ناگهان چند برابر شد. مردم هر دقیقه پول میفرستادند».
در ابتدا این کمکها صرف تهیه اسناد یا انتقال افراد به کشورهای همسایه میشد، اما بهتدریج فعالیتهای او ابعاد گستردهتری پیدا کرد.
برخی دوستانش در دولت پولند از او خواستند در روند تخلیه افغانها کمک کند.
ماهها تلفن او لحظهای خاموش نمیشد.
«هر روز و هر شب پیام دریافت میکردم. افغانها شماره مرا از طریق دوستان و آشنایان پیدا میکردند».
او تخمین میزند که به دهها نفر برای خروج از افغانستان یا نجات از شرایط خطرناک کمک کرده است.
یکی از پروندهها به شش مهندس فناوری معلوماتی افغان مربوط میشد که در نزدیکی مرز پولند و بلاروس گیر مانده بودند. ماجرا زمانی آغاز شد که یکی از دوستان افغانش از هرات نیمهشب برایش پیام فرستاد.
«گوش کن اندژی، شش انجنیر آیتی نزدیک خانه تو هستند. میتوانی بررسی کنی چه اتفاقی برایشان افتاده؟»
آن جوانان در آن زمان در سمت بلاروسی مرز سرگردان بودند. اندژی میگوید چندین روز برای کمک به آنها تلاش کرد و سرانجام توانست حمایت برخی سیاستمداران و خبرنگاران پولندی را نیز جلب کند.
او میگوید: «پس از تلاشهای فراوان بالاخره موفق شدیم آنها را نجات دهیم. امروز در آلمان زندگی امنی دارند».
الینور نیز نقش فعالی در این کمکها داشت.
او در هماهنگی کمک به پناهجویان افغان در پولند سهم گرفت و با زنان افغان که در جریان سفر با آنها آشنا شده بود، در تماس ماند.
یکی از دوستانش حاضر نبود افغانستان را ترک کند، زیرا نمیتوانست خانوادهاش را تنها بگذارد.
سالها بعد، همان زن سرانجام همراه همسرش به اروپا رسید.
الینور با لبخند میگوید: «این هم بخشی از داستان ماست».
فراتر از روایتهای اینفلوئنسرها
پنج سال پس از آن سفر جادهای، افغانستان هنوز بخشی از زندگی این زوج است.
اندژی همچنان تحولات افغانستان را دنبال میکند و هر زمان که بتواند با دوستان افغانش در تماس میماند. او امیدوار است روزی دوباره به این کشور برگردد؛ هرچند این تصمیم برایش با تردید و نگرانی همراه است.
او میگوید: «دلم برای افغانستان تنگ شده است. کمی از رفتن دوباره میترسم، اما میخواهم برگردم».
آنچه بیش از همه او را آزار میدهد، موجی از ویدیوهای شبکههای اجتماعی است که این روزها توسط برخی اینفلوئنسرها و یوتیوبرهای غربی از افغانستان منتشر میشود.
به باور او، بسیاری از این محتواها افغانستان را صرفا بهعنوان یک مقصد عجیب و جذاب گردشگری نشان میدهند و واقعیتهای پیچیده و تاریخی این کشور را نادیده میگیرند.
او میگوید: «صادقانه بگویم، این ویدیوها را خاموش میکنم. شاید دارم پیر میشوم، اما واقعا آزارم میدهند. در این ویدیوها فقط آدمهایی را میبینید که دوچرخهسواری میکنند یا با طالبان دست میدهند. بله، شاید امروز سفر در بعضی مناطق امنتر از قبل باشد، اما این فقط بخشی از داستان افغانستان است».
اندژی میگوید خودش هم دوست دارد روزی گروهی از گردشگران پولندی را به افغانستان ببرد، اما نه برای تکرار همین تصاویر سطحی.
«میخواهم مردم تاریخ افغانستان را بشناسند. آنچه امروز میبینیم فقط فصل کوتاهی از تاریخ این کشور است و هیچکس نمیداند پایانش چه خواهد بود».
از نگاه او، افغانستان بسیار فراتر از تصویری است که در ویدیوهای چنددقیقهای شبکههای اجتماعی دیده میشود. کشوری با زیباییها، رنجها، مقاومت و تاریخی که نمیتوان آن را در چند کلیپ کوتاه خلاصه کرد.
افغانستان در خانهای در پولند
وقتی از الینور میپرسم چه چیزی را بیشتر از همه به یاد میآورد، پاسخ او از زبان تا غذا را در بر میگیرد.
او هنوز تلاشهایش برای یادگیری واژههای فارسی-دری را به یاد دارد و با خنده تعریف میکند که هر کلمه تازه برایش یک ماجراجویی کوچک بود.
غذاهای افغانستان نیز تأثیری فراموشنشدنی بر او گذاشتهاند.
او میگوید: «هر چیزی که در افغانستان خوردم، دوصد برابر خوشمزهتر از هر غذایی بود که قبل از آن چشیده بودم».
اما شاید مهمترین چیزی که هر دو از افغانستان به یاد دارند، چیزی باشد که به سختی بتوان آن را در قالب کلمات توصیف کرد. نه کوهها، نه بناهای تاریخی و نه حتی سفر طولانی از ورشو تا کابل.
بلکه گرمی و مهربانی مردمی که در طول مسیر با آنها روبهرو شدند.
این سفر قرار بود افغانستان را به الینور معرفی کند، اما در پایان، افغانستان بخشی از زندگی هر دوی آنها شد؛ از دوستیهایی که در هرات و بامیان شکل گرفت تا پرچم افغانستان که بر فراز خانه شان در پولند به اهتزاز درآمده است.
و اگر روزی دوباره به افغانستان برگردد، شاید فصل تازهای از این داستان نوشته شود. یا شاید، همانطور که الینور میگوید، «افغانستان دیگری» برای کشف کردن در انتظار باشد.