اولین کشوری که از فرار اشرف غنی با خبر شد، تاجیکستان بود. دو چرخبال سرگردان حامل رئیسجمهور فراری افغانستان و حلقه نزدیکش در نیمروز ۲۴ اسد ۱۴۰۰ به نوار مرزی رسیده بودند و درخواست داخل شدن به حریم هوایی آن کشور و فرود به یکی از میدانهای هوایی را کرده بودند.
تاجیکستان اما چنین درخواستی را نشنیده گرفت و هیچ پاسخی به پیامهای مکرر این چرخبالها نداد. بالاخره ساعتی بعد، ازبیکستان پیامهای مکرر چرخبالهایی را که سوخت شان در حال تمامشدن بود، شنید و به آنها اجازه نشست در میدان کوچکی در ترمذ داد.
پیش از این اتفاق، چیزی که تاجیکستان را نگران کرده بود، سقوط ولایات افغانستان و به خصوص مناطق هممرز با این کشور بود. در ۲۲ جون، طالبان شیرخانبندر، گذرگاه مرزی اصلی تاجیکستان - افغانستان را تصرف کرده بودند. قبل از این حادثه و در فاصله کوتاه زمانی، ۱۳ولسوالی به دست طالبان سقوط کرده بود. همزمان، نیروهای طالبان کنترل بلخ را هم بدست گرفته بودند و شهر مزار شریف را محاصره کرده بودند که اینها همه برای تاجیکستان خبرهای خوشی نبودند.
شامگاه روز پانزدهم اگست که خبر فرار اشرف غنی سرخط رسانههای جهان شد، در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان با اشتراک اعضای ارشد حکومتی جلسه مهم امنیتی برگزار گردید. در این جلسه دو تصمیم صریح و مهم اتخاذ گردید. قبولی ورود نیروهای مخالف طالبان و ارسال نیروی محافظی بیشتر به مناطق هممرز با افغانستان.
رویترز بعدها نوشت که ۴۶ هواپیمای ارتش افغانستان به ازبیکستان و ۱۷ فروند دیگر به تاجیکستان انتقال داده شدهاند. اما این تنها انتقال هواپیماها به این دو کشور نبود، هزاران تن از افسران و نیروهای مسلح و حتی فرماندهان و رهبران سیاسی و جهادی افغانستان نیز به این دو کشور پناه بردند.
شاید یگانه کشوری که در میان کشورهای همسایه در قبال طالبان، سیاست روشن و انعطافناپذیری داشته باشد، تاجیکستان باشد. این کشور راهحل بحران افغانستان را مشارکت تمامی اقوام افغانستان و به خصوص تاجیکان افغانستان را در ساختار حکومت میداند و بنا برهمین سیاست، حمایت از جبهه مقاومت ملی، به رهبری احمد مسعود را هم پنهان نکرده است. این کشور دلیل اجازه ورود نظامیان افغان به خاک این کشور را "آیین همسایهداری" و "نجات جان" افغانهای آسیبپذیر خوانده است.
اما نگرانی تاجیکستان از پیروزی طالبان چیست؟ شاید پاسخ این سوال بیشتر در عملکرد طالبان نهفته باشد. سالها میشود که تعداد زیادی از مخالفان حکومت تاجیکستان در زیر چتر طالبان قرار دارند، که گاه و ناگاه در مناطقی علیه آن کشور، دست به حمله میزنند. این مخالفان اکثراً در نوار مرزی تاجیکستان و در بدخشان افغانستان پایگاه و فعالیت دارند. از سوی دیگر قاچاق مواد مخدر به تاجیکستان یک چالش دیرینه است که طالبان افغان در آن دخیل اند.
خبر ناگوار و بد دیگر شاید برای حکومت تاجیکستان اعلام رسمی موجودیت جنبشی به نام «جنبش طالبان تاجیکستان» باشد. چند ماه بعد از حاکمیت طالبان و تنش در روابط با این کشور، مهدی ارسلان، معروف به "محمد شریپوف" شهروند تاجیکستان، اعلام کرد که چنین جنبشی تشکیل شده و وی درصدد آغاز مبارزه مسلحانه علیه دولت تاجیکستان است. ارسلان در لیست تروریستهای تحت تعقیب تاجیکستان قرار دارد. آگاهان میگویند که این گروه علاوه بر روابط تنگی که با طالبان دارد، با القاعده و داعش نیز دوستی و اتحاد دارد، که این امر نگرانی حکومت تاجیکستان را مضاعف کرده است. برخی منابع محلی بدخشان میگویند که طالبان اداره امنیت پنج ولسوالی بدخشان را به این گروه واگذار کرده است.
طالبان هرچند بارها اعلام کردهاند که از خاک افغانستان هیچ تهدیدی متوجه کشورهای همسایه نیست، اما به روز هفدهم ماه ثور سال جاری چهار موشک از منطقه خواجه غار ولایت تخار به خاک تاجیکستان شلیک شد. هرچند تاجیکستان بعد از این حمله به مانور نظامی در مناطق مرزی پرداخت؛ اما این حمله دولتمردان تاجیکستان را حالی کرد که تهدید از خاک افغانستان یک تهدید واقعی و درازمدت است.
طالبان و مردم افغانستان نگاه متفاوتی به ۲۴ اسد دارند. طالبان از این روز به عنوان جشن پیروزی تجلیل میکنند؛ در حالی که برای بسیاری از مردم، این روز یادآور یک تراژدی است.
۲۴ اسد برای طالبان ثروت و قدرت به ارمغان آورد، اما نان را از دهان مردم گرفت و بسیاری از آزادیها را سلب کرد.
آمار و اطلاعاتی که توسط نهادهای بینالمللی و رسانههای مستقل در یک سال گذشته منتشر شده، از یک فاجعه تمامعیار بشری در افغانستان خبر میدهد.
طالبان در یک سال گذشته نتوانستند از حملات خونین داعش در شهرهای مختلف افغانستان جلوگیری کنند و منازعه مسلحانه میان طالبان و جبهات مخالف این گروه در بخشهایی از افغانستان ادامه یافت.
برخلاف وعده طالبان مبنی بر عفو عمومی این گروه بازداشت گسترده و کشتار کارمندان دولت پیشین و مخالفان خود را به راه انداختند. قتل، کشتار و شکنجه دولتی در یک سال گذشته به یک رویه معمول بدل شد، صدها هزار فرصت شغلی از بین رفت، بخشهای اقتصاد، آموزش و پرورش و نهادهای ارائهکننده خدمات عامه با فروپاشی روبر شدهاند.
خبرها از شهرهای افغانستان میرساند که هر روز صف گداهای نشسته در کنار نانواییها طویلتر میشود. آمار نوزادانی که از گرسنگی جان میدهند با سرعت بالا میرود و مردم در این یک سال به فروش اعضای بدن و فرزندان خود روی آوردهاند.
طالبان همچنین با لغو قانون اساسی مصوب ۱۳۸۲ محدودیتهای گستردهای علیه حقوق مدنی و سیاسی شهروندان وضع کردند و حقوق بشری مردم را به گستردگی نقض کردند.
از امارت اسلامی طالبان به عنوان تنها دولتی در جهان نام برده میشود که آپارتاید جنسیتی را علیه زنان به اجرا درمیآورد.
طالبان در این یک سال مانع بازگشایی مکتبهای دخترانه در افغانستان شدند و در بسیاری از مکاتب پسرانه درس جریان ندارد.
با این حال این گروه در یک سال گذشته دیده میشود که ۲۴ اسد، منبع یک ثروت انبوه را در دسترس گروه طالبان قرار داده است.
یک گزارش کانگرس امریکا نشان میدهد که پس از خروج نیروهای امریکا از افغانستان، تجهیزات نظامی به ارزش حدود ۷ میلیارد دالر در این کشور به دست طالبان افتاده است.
۷۸ هواپیمای ساخت امریکا به دست طالبان افتاده که ارزش آنها حدود یک میلیارد دالر برآورد شده است.
در گزارش پنتاگون، وزارت دفاع امریکا آمده است که پس از ۲۴ اسد مجموعا بیش از ۹ هزار مهمات هوا به زمین به ارزش بیش از شش و نیم میلیون دالر در افغانستان باقی مانده است.
طالبان در حال حاضر در مجموع به بیش از ۹۶ هزار موتر نظامی دسترسی دارند.
در همین حال یک گزارش فارین پالیسی نشان میدهد که سراجالدین حقانی، رهبر شبکه حقانی و وزیر دفاع طالبان در حال گسترش کنترول خود بر معادن افغانستان است.
در این گزارش آمده است که سراجالدین حقانی مدتهاست که بر منبع عظیمی از کرومیت که از نزدیک کابل تا پاکستان امتداد دارد، تسلط داشته و میداند زیر زمین چه چیزی وجود دارد.
تسلط حقانی بر آنچه در بالای زمین اتفاق میافتد برای او اهمیت دارد. تسلط بر لاریها، جادهها، مالیات و افرادی که به عنوان مسئولین مرزها تعیین میشوند.
این روزنامه به نقل از کارشناسی نوشته است: شبکه حقانی در حال حاضر بسیاری از درآمدهای بخش معدن را نگه میدارد. ممکن است بسیاری از آن در نهایت به خلیج فارس منتقل شود.
گروه طالبان در یک سال گذشته در حال مذاکره با کشورهای چین، پاکستان و ایران بوده است تا چگونه منابع سرشار معدنی افغانستان را در اختیار آنها قرار دهد. در این سال مقامات این کشورها بارها به کابل رفتوآمد کردهاند و در مورد گسترش مبادلات اقتصادی با رهبران طالبان گفتگو کردند.
در همین راستا پاکستان واردات زغال سنگ از افغانستان را در بدل کلدار به جای دالر آغاز کرده است تا با این اقدام، ارز گرانبها را ذخیره کند و به منبع برق ارزان دسترسی داشته باشد.
بانک مرکزی افغانستان تحت مدیریت طالبان در این مدت از دریافت دهها بسته پول نقد مجموعاً به ارزش نزدیک به یک میلیارد دالر از سوی جامعه جهانی خبر داده است.
این گروه در سالی که گذشت با استفاده از خشونت و اجبار، دست به جمعآوری عشر و ذکات از کسبهکاران، زمینداران، دکانداران و طبقات مختلف جامعه زدهاند.
این گروه با زور اسلحه، از مردمی که زیر خط فقر زندگی میکردند، "زورگیری" کردند.
نشریه اکانمیست چاپ لندن در ماه جوزا گزارش داد که طالبان "در جمعآوری مالیات" موفقتر از حکومت پیشین افغانستان عمل کردهاند.
این نشریه نوشت که طالبان در زمینه جمعآوری پول از مردم چنان موفقانه عمل کرده که کسی از آنها انتظار نداشت.
اکانمیست میگوید تجربه طالبان به عنوان یک نیروی شورشی در ۲۰ سال گذشته در زمینه جمعآوری سهمی از محصول کشاورزان را به عنوان عشر و زکات و دیگر صدقات مذهبی به این گروه کمک کرده تا از سرتاسر کشور پول جمعآوری کنند.
در این تصویر، طالبان همانند یک اژدها بر ویرانیهای سرشار از گنج و ثروت چنبره زده است، در حالی که مردم افغانستان در یک دشت بیآب و علف در جستجوی لقمهای نان دست نیاز دراز کردهاند و در حسرت اندک آزادیهای ممکن، زانوی غم در بغل گرفتهاند.
اشرف غنی، رئیس جمهور پیشین، در آخرین مصاحبه تلویزیونی خود افغانستان را کشور "جرگه و گفتگو" توصیف کرد و به طالبان پیشنهاد داد که با برگزاری لویه جرگه به دولت خود مشروعیت دهند.
پیشتر حامد کرزی، رئیس جمهور اسبق نیز از برگزاری لویه جرگه برای حل معضل مشروعیت دولت که طالبان با غصب قدرت آن را به وجود آوردهاند، حمایت کرده بود.
کرزی و غنی که خود از طریق انتخابات ریاست جمهوری به ارگ راه یافته بودند، با پیشنهاد لویه جرگه نشان دادند که دستکم بخشی از نخبگان سیاسی، به خصوص آنانی که به توافق با طالبان برای کسب کرسی در حکومت چشم دوختهاند، در عمل بحث انتخابات را کنار گذاشتهاند.
اما، طالبان به جای برگزاری لویه جرگه، علمای دینی طرفدار خود را به کابل فراخواندند و آنها نیز حمایت از خود را از رهبری اعلام کردند که هیچ کسی او را ندیده و فقط یک عکس منتسب به وی نشر شده است. در جهان معاصر، افغانستان تنها کشوری است که یک رهبر سیاسی مدعی حاکمیت در آن، از انظار مردم مخفی است و با یک عکس حکومت میکند.
طالبان به مرجعیت مذهبی و بیعت علمای دینی به عنوان منبع مشروعیت ملا هبتالله آخندزاده برای عنوان حاکم سیاسی و شرع استناد میکنند که قرار است افغانستان را بدون رضایت و مراجعه به آرای مردم، با اتکا به زور و خشونت اداره کند. به این ترتیب، افغانستان در مقطع کنونی به پایان تجربه دموکراسی رسیده است.
در افغانستان از سال ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۱ هشت بار انتخابات ریاست جمهوری و دو بار انتخابات پارلمانی برگزار شد تا مردم رئیسجمهور و نمایندگان خود را برگزینند. این انتخاباتها با تقلب، تخطی، تهدید و تطمیع رای دهندگان همراه بودند. انتخابات سال ۲۰۱۴ به علت تقلب گسترده انتخاباتی به نفع اشرف غنی، سر آغاز بحران مشروعیت و دولت در افغانستان شد و قوه اجرائیه میان جناحهای متخاصمی تقسیم شد که حالا هر یک ناکامی حکومت پیشین افغانستان را به دوش یکدیگر میاندازند.
سقوط کابل، شکست یک روایت سیاسی به نام دموکراسی بود که هرچند در کشورهای دیگر دولتهای مستحکم، مشروع، کارامد و قانونمند ایجاد کرده، اما در افغانستان با تقلب و قانونشکنی، فساد سیاسی و مالی و تضعیف قدرت مردم به عنوان تصمیمگیرندگان اصلی گره خورده است. نه تنها در افغانستان بلکه در کل خاورمیانه، سرخوردگی از دولتهای منتخب اما ناکارامد و فاسد، بارها راه را برای قدرت یافتن شخصیتها و گروههای اقتدارگرای ناسیونالیست یا مذهبی باز کرده است.
این سرخوردگی را در افغانستان نیز میتوان دید. از زمان به قدرت رسیدن طالبان، بخش عمده سیاستمداران افغان به طور پیوسته بحث تشکیل «حکومت فراگیر» را به جای «حکومت منتخب» مطرح میکنند. اما، در حکومت «فراگیر» تنها مساله جایگاه سیاسی سیاستمداران مطرح است، و نه حق مردم افغانستان برای انتخاب حاکمان سیاسی.
کشورهای غربی که سالها بر برگزاری انتخابات در افغانستان تاکید میکردند، با درک این که طالبان انتخابات را قبول ندارند و اهرام فشار بر این گروه برای پذیرش اصل انتخابات را نیز در اختیار ندارند؛ از حکومت با مشارکت چهرههای سیاسی به جای حکومت برخواسته از آرای مردم حمایت میکنند. خوب، در این مقطع امکان تحقق منافع امنیتی و سیاسی متحدان غربی دولت پیشین، در تشکیل حکومتی باثبات به رهبری طالبان است تا حکومت منتخب و دموکراتیک که از نظر آنها تجربه شکست خورده و بیثبات کننده است.
با این حال، حکومت فراگیر را که بنیادش سازش با رژیم ملاسالار طالبان است، نباید با حکومت مشروع و مردمی اشتباه گرفت. در دولتی به رهبری طالبان، ولو با مشارکت سیاستمداران آواره ترکیه و امارات، مردم هیچ حقی در اداره کشور نخواهند داشت و ملا هبت الله و افراد تابع او نیز به هیچ کسی پاسخگو نخواهند بود.
سکوت طبقه سیاسی در برابر ادعای مشروعیت رهبر طالبان در نشست علمای این گروه در کابل و تاکید سیاستمداران عمده پشتون بر برگزاری لویه جرگه، نشان می دهد که در حال حاضر، دموکراسی به عنوان سازوکار مشروعیت دولت از گفتمان سیاسی افغانها غایب شده است.
این واقعیت را نیز نمیتوان نادیده گرفت که گروههای سیاسی و مدنی از یکسو قدرتی برای به چالش کشیدن و تحمیل خواستههای خود بر طالبان ندارند، و از جانب دیگر سیاستمداران برای بقای سیاسی خود به توافق با طالبان، ولو برای حداقل مشارکت و تامین منافع سیاسی و اقتصادی، نیاز دارند.
تاکید بر «مردمی» و تاریخی بودن لویه جرگه مشکل مشروعیت دولت در افغانستان را حل نمیکند. زیرا، بنا به تجربه گذشته، قدرت حاکم با شیوهها و ابزارهای مختلف توانسته است اعضای لویه جرگه را به نفع خود استفاده کرده و به خواستههای خود مشروعیت دهد. طالبان هم این توان را دارند که به کمک لویه جرگه قدرت جابر و قاهر خود را مشروعیت بخشند.
با این حال، کمرنگ شدن گفتمان دموکراسیخواهی را تنها به عامل جاه طلبی سیاستمداران افغان نمیتوان خلاصه کرد. تجربه دموکراسی به واسطه ناکامی حکومتهای انتخاباتی و مدیریت سیاستمداران فاسد و ناکارامد در دو دهه گذشته، دچار بحران اعتبار و بیاعتنایی عمومی شده است.
اعتراضات زنان، به خصوص دختران جوان، که حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی خود را بیشتر از هر قشر اجتماعی دیگر از دست دادهاند، شاید آخرین بارقههای دموکراسی رو به زوال در افغانستان باشد. در کشوری که جنگ و ویرانی نفس مردمانش را بریدهاست و طبقه سیاسی آن به دست یک گروه شورشی، بیرحم و سازشناپذیر با شرمساری تمام شکست خورده و آواره شده است؛ تمایل به ثبات و تن دادن به حداقل امکانات و امتیازات سیاسی و اقتصادی را به وضوح میتوان احساس کرد.
محمدمعصوم ستانکزی، رئیس هیات گفتگوکننده صلح جمهوری اسلامی افغانستان میگوید طالبان پارسال در روز ۱۵ اگست، به گفتگوهای صلح بینالافغانی پشت کرده و برای انحصار قدرت، دست به خشونت زدند.
به گفته آقای ستانکزی در نتیجه سیاستهای طالبان، افغانستان امروز با توطیههای خطرناکی روبروست.
آقای ستانکزی که در ۱۸ سال گذشته در راس ادارات کلیدی دولت افغانستان بود، میگوید مسئولیت فاجعه کنونی متوجه طرفهایی مانند مقامات و سیاستمداران جمهوری، ایالات متحده امریکا، طالبان و رهبران نظامی و سیاسی پاکستان است که نقش عمدهای در صلح و جنگ در افغانستان داشتند.
رئیس هیات مذاکرهکننده صلح دولت سابق افغانستان معتقد است که "آنها خواستهای افغانها را نادیده گرفتند و مزایای کوتاهمدت را ترجیح دادند."
معصوم ستانکزی به طالبان تذکر داده است که "رویکرد کنونی، غرور بیمورد و خودخواهی آنها کشور را به گودالی تاریک و بردگی بیگانگان میکشاند."
محمدمعصوم ستانکزی در دوره ریاست جمهوری محمداشرف غنی نقشهای کلیدی در دولت بازی کرد. او سابقه کار در سمتهای ریاست عمومی امنیت ملی و سرپرستی وزارت دفاع افغانستان را در کارنامه دارد.
روزنامه دیلی میل به مناسبت یک سالهگی ورود طالبان به کابل، به شفاخانهای در این شهر رفته و از وضعیت وخیم بشردوستانه در افغانستان گزارش داده است.
این روزنامه میگوید یک سال بعد از تسلط طالبان، نوزادان از گرسنگی میمیرند و سوء تغذیه، یکی از بزرگترین قاتلان کودکان زیر ۵ سال است.
چشمان تاریک سمیرای ۷ ماهه به بیرون خیره شده است. پرستاری به آرامی او را در گهواره میگذارد و بدن به شدت ضعیف او را تمیز میکند.
سمیرا یکی از قربانیان بیگناه بحران بشردوستانه در افغانستان، در میان بسیاری از افراد مبتلا به سوء تغذیه حاد است.
تیمور، برادر ۱۲ ساله او نگران است و احساس درماندگی میکند.
تیمور میگوید: "من برای خواهر کوچکم نان و شیر میخواهم. مادر و پدرم بیکار هستند و ما چیزی برای خوردن و نوشیدن نداریم. گاهی میتوانیم نان پیدا کنیم و گاهی نمیتوانیم."
تیمور با مادرش سونیا، ۳۶ ساله، دو برادر و سمیرا در یک خانه یکاتاقه در جای دورافتادهای در شمال افغانستان زندگی میکند.
پدر آنها برای کار به ایران رفته، اما نتوانسته شغلی پیدا کند. سامرا فقط ۸ پوند وزن دارد و خانواده او برای نجات او را به مرکز سلامت سیاری آورده است که توسط سازمان جهانی محافظت از کودکان ساخته شده است.
این مرکز در تلاش است تا ویتامینهای حیاتی او را تامین کند.
در بیرون، قیمت غذا سر به فلک کشیده است و کار برای بزرگسالان کم است یا اصلاً کاری پیدا نمیشود.
لوی سارنوال سابق افغانستان با انتشار یادداشتی در روزنامه یواسای تودی میگوید طالبان توانایی اداره یک حکومت مدرن را ندارند. به گفته فرید حمیدی طالبان ظرفیت لازم برای تنظیم اقتصاد و حاکمیت قانون را ندارند. آقای حمیدی میگوید با شنیدن خبر سقوط کابل احساس درماندگی به او دست داد.
محمد فرید حمیدی، متخصص عرصه قضا و حقوق بشر است و در جریان سالهای ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۹ به عنوان دادستان کل افغانستان کار کرده است.
آقای حمیدی در یادداشت خود نوشته است در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ "من اخبار را تماشا کردم و میدیدم که جوانان افغان برای فرار از دست طالبان سوار هواپیما شدند. من شاهد ربوده شدن آزادی، تحصیل و زندگی زنان جوان افغان بودم."
فرید حمیدی گفته است در آن زمان در ایالات متحده امریکا در حال آغاز یک دوره تحصیلی در دانشگاه هاروارد بوده که خبر سقوط کابل را شنیده است. او تاکید کرده که با شنیدن این خبر "احساس درماندگی" به او دست داد. آقای حمیدی نوشته است: "روزی بود که فهمیدم در کشوری که ۵۳ سال پناهگاه من بود، دیگر خانهای نخواهم داشت."
در یادداشت دادستان کل سابق افغانستان آمده است: "در طول زندگیام در افغانستان شاهد سقوط بسیاری از دولتها بودم. من میدانم چقدر طول میکشد تا یک حکومت فرو بپاشد، مردم وحشت کنند و هرجومرج به وجود بیاید، اما این فروپاشی دردناکتر و غافلگیرکنندهتر از همه بود."
فرید حمیدی معتقد است که مردم افغانستان خواهان صلح هستند، نه یک حکومت توتالیتر سرکوبگر دیگر.
لوی سارنوال سابق افغانستان گفته است طالبان قوانین تبعیضآمیزی را در حکومت خود گنجاندهاند. از تبعیض علیه مذهب گرفته تا تبعیض بر اساس قومیت و جنسیت، و تبعیض علیه میلیونها نفر که تحت حکومت قبلی کار و زندگی میکردند.
فرید حمیدی میگوید: "ترس من این است که این امر منجر به فروپاشی افغانستان به عنوان یک ملت شود."