• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

عدالت برای الهه؛ طلبکار بودن مجرم از قربانی جرم

اسلم جوادی

روزنامه‌نگار

۱۴ سنبلهٔ ۱۴۰۱، ۱۷:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

در روزهای اخیر انتشار ویدیوی کوتاهی از الهه دلاورزی ابعاد دیگری از وضعیت فاجعه‌بار زنان پس از به‌قدرت‌رسیدن طالبان را آشکار کرد. درک این که بر سر الهه چه آمده‌است آسان نیست.

او در ویدیوی کوتاهی که به‌دست رسانه‌ها رسیده، چند مورد عمده را فهرست می‌کند:

  • تجاوز جنسی
  • شکنجه فیزیکی
  • شکنجه روانی
  • حبس

در این نوشتار سعی می‌شود برخی از این موارد به اختصار موشکافی و باز شود.

یکم - تجاوز جنسی

«تجاوز جنسی» که معادل انگلیسی «rape» است عنوان و واژه آشنا در محافل عمومی و حقوق‌بشری است. اما این مفهوم در سیاق تاریخی-فرهنگی افغانستان آنچنان زیر آواری از سنت‌ها، قوانین و آموزه‌های مذهبی مدفون شده است که چندان چیزی از آن باقی نمانده است. در قوانین انگلستان «تجاوز جنسی» به هر عمل جنسی گفته می‌شود که ناخواسته و بالاجبار بر طرف دیگر تحمیل می‌شود. به لحاظ ماهوی انجام عمل جنسی بدون رضایت در هر شرایطی مصداق دارد و از جمله در روابط جنسی میان زن و شوهر.

نکته اولیه و اساسی در فهم «تجاوز جنسی» این است که هر انسانی حق سلطه و مالکیت کامل بر بدن و جسم خویش را دارد. تجاوز جنسی این حق را از قربانی می‌گیرد و از تن او به عنوان ابزاری برای لذت‌بردن و شهوترانی استفاده می‌کند. مشکل در افغانستان و نگاه سنتی-مذهبی حاکم بر آن این است که زنان از چنین حقی بر خوردار تلقی نمی‌شوند و بدن زن از همان آغاز در قلمرو تصرفات مردان قرار می‌گیرد.

«قرارگرفتن بدن زن در قلمرو تصرفات مردان» تبعاتی دارد که هر کدام منجر به خلق فجایع بی‌شمار انسانی می‌شود. از موضوعات دیگر اگر بگذریم این قاعده مسلط فرهنگی و مذهبی از «تجاوز جنسی» جرم‌زدایی می‌کند و چیزی را که ماهیت جرمی دارد به یک عمل مشروع، قانون‌مند و پذیرفته‌شده بدل می‌کند. در فرهنگ افغانستان «تجاوز جنسی» در اصل پذیرفته‌شده و مشروع است و آنچه که حساسیت‌های اجتماعی را در پی دارد نه «تجاوز» که زیرپا گذاشتن قواعد عرفی و مذهبی برای برقراری روابط جنسی است.

الهه در ویدیویی که به رسانه‌ها فرستاده است با ناله و فریاد می‌گوید که او قربانی تجاوز جنسی است، یعنی فرماندهان طالبان و در رأس آن قاری سعید خوستی، بی‌ آن‌که رضایتی درکار باشد، تن او را به میدان تاخت و تاز هوسرانی‌های جنسی خود تبدیل کرده‌اند. سعید خوستی اما می‌گوید با الهه نکاح کرده‌است. صرف نظر از این که نکاح در چه شرایطی صورت گرفته خوستی می‌خواهد بگوید تعرض جنسی او تجاوز نیست. چرا؟ چون در چارچوب شریعت و سنت‌های مستقر اجتماعی انجام شده است. این سنت‌ها و قوانین شرعی تن الهه را ملک طِلق او ساخته است و او اجازه دارد که با الهه چونان برده‌ای جنسی رفتار کند.

خوستی در یک کلام منکر تعرض نیست اما می‌خواهد بگوید تجاوز او «تجاوز مشروع» است.

تجاوز مشروع

«تجاوز مشروع» همان بن‌بستی است که تحول اجتماعی و فرهنگی ما در آن گیر کرده است. سنت‌های اجتماعی و قوانین شرعی خشونت‌های جنسی و غیرجنسی صورت‌گرفته از سوی مردان علیه زنان در چارچوب ازدواج و مناسبات خانواده را مشروعیت بخشیده است. در چنین سیاقی آنچه که ماهیتاً عمل جرمی است دیگر جرم نیست. مشروعیت‌بخشی خشونت و تجاوز بر پایه شرع و قوانین عرفی قربانی را در برابر ستم و تجاوزی که بر او صورت گرفته خلع‌سلاح می‌کند و این گونه برای قربانی در عمل ابزاری برای دادخواهی و تظلم باقی نمی‌ماند.

ساختارهای فرهنگی و مذهبی حاکم در افغانستان اصولا چیزی به نام تجاوز جنسی را به رسمیت نمی‌شناسد و آنچه را که «تجاوز به عنف» تعریف می‌کند آن‌ قدر دارای محدودیت و شرایط است و آن قدر تابع قواعد جامعه مردسالار هست که در عمل اثبات آن برای قربانی تجاوز ناممکن است.

الهه اکنون قربانی یک تجاوز دهشتناک است. او از یک‌سو، در مقام یک زن و در مقام دختر یک افسر امنیتی سابق قربانی هوسرانی و میل به انتقام نیروهایی است که به زنان همچون غنایم جنگی نگاه می‌کنند و سرخوردگی جنسی خود را با انگیزه انتقام و تعرض به زنان و دختران ارضا می‌کنند. سعید خوستی، با تجاوز به الهه به لذتی دست می‌یابد که از یک عمل ساده و متعارف جنسی به آن نمی‌رسد. برای او الهه همزمان سوژه انتقام و شهوترانی است.

اما جنایت صورت گرفته در حق الهه نمونه و مصداق کوچکی از یک فاجعه عام و به مراتب بزرگ‌تر است. نه قربانی‌شدن الهه امری منحصر به فرد است و نه سعید خوستی تنها متجاوز جنسی است.

بنیادهای این وضعیت فاجعه‌بار در سنت‌ها و ساختارهای اجتماعی قرار دارد که از عمل شنیع «تجاوز» به شیوه‌ها و اشکال مختلف جرم‌زدایی می‌کند و آن را مشروع جلوه می‌دهد. سعید خوستی و سایر فرماندهان طالبان باتوجه به همین وضعیت و با درک از بی‌پناهی مطلق زنان در برابر سنت‌ها و قوانین شرعی است که بی‌باکانه سراغ قربانیان خویش می‌روند. آن‌ها می‌دانند که اثبات «تجاوز به عنف» برای دختری که در احاطه نیروهای سرمست از انتقام و هوسرانی قرار دارد امری ناممکن است.

وانگهی سعید خوستی قاری قرآن است و تمام امکانات مادی و معنوی آنچه را که «امارت اسلامی» می‌نامند در اختیار دارد. او برای آن که قربانی خود را به صورت کامل خلع‌سلاح کند مراسم «نکاح» برپا می‌کند. نکاح از دید او تجاوز ناشی از انتقام و هوسرانی را مشروع می‌کند. او مطمأن است که در میان مردم افغانستان خشونت و تعرض جنسی در قالب ازدواج امری مشروع و پذیرفته‌شده است. برای همین او با اطمینان می‌گوید «خطایی نکرده است».

نکاح متجاوز با قربانی بی‌پناهی قربانیان را وارد مرحله دیگری می‌کند و لایه دیگری از وضع تراژیک زنان در چنین اوضاعی را آشکار می‌کند. با جاری‌شدن نکاح قوانین شرع، سنت‌های حاکم و فرهنگ مسلط به جای حمایت از قربانی به نفع جانی و متجاوز به کار می‌افتد. در واقع، جای قربانی و مجرم به طور حیرت‌انگیزی عوض می‌شود. در این مرحله این سعید خوستی است که از الهه شکایت دارد و به جای متجاوز این بار قربانی است که باید حساب پس دهد.

تغییر معادله قربانی و مجرم و طلب‌کار بودن مجرم از قربانی همان وضعیت فاجعه‌باری است که زنان در افغانستان، با آن روبرواست. الهه اکنون با جسمی کبود و چشمان اشک‌بار و در احاطه نیروهای سرمست از جنون انتقام و شهوت وجدان فردی و جمعی ما را به تأمل در این وضعیت فراخوانده است. الهه عقده‌ای است که از درون وضعیتی فلاکت‌بار و غیرقابل تحمل سرباز کرده است. او نمادی از بی‌پناهی مطلق است، نمادی از قربانیانی که در چرخه‌ای از انتقام دیوانه‌وار، هوسرانی لگام‌گسیخته و قوانین شرعی در یک جامعه زن ستیز گیرکرده‌اند و در زیر شکنجه جان می‌دهند.

الهه به ظاهر از ما مدد می‌خواهد اما در واقع سبعیت و درندگی نهفته در جامعه را برای ما بازگو می‌کند و از این که چه روزهای شومی در انتظار همه ماست خبر می‌رساند.

پربازدیدترین‌ها

طالبان اینترنت فایبر نوری شهروندان کابل را قطع می‌کند
۱
اختصاصی

طالبان اینترنت فایبر نوری شهروندان کابل را قطع می‌کند

۲

همسایه‌های قنسولگری افغانستان در بن از حضور نماینده طالبان نگران شده‌اند

۳

ریچارد بنت: وضعیت جاری زنان در افغانستان مصداق جنایت علیه بشریت است

۴

ضرب‌وشتم یک روحانی شناخته شده شیعه به‌دست طالبان در کابل

۵

طالبان از ترکمنستان خواست طرح ۲۴ ساعته شدن بندر تورغندی را عملی کند

•
•
•

مطالب بیشتر

راز عاشقانه پشت قتل‌های زنجیره‌ای مسلمانان در نیومکزیکو

۱ سنبلهٔ ۱۴۰۱، ۰۶:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)

پنج سال پیش، محمد سعید و خانواده‌اش زندگی در سرزمین جدیدی را آغاز کردند. آنها از افغانستان فرار کردند و به عنوان پناهنده در نزدیکی میدان هوایی آلبوکرکی در ایالت نیومکزیکو ایالات متحده امریکا اسکان داده شدند. به مرور زمان محمد سعید، راننده کامیون شد، اما بعد از آن مشکلات شروع شد.

نیویارک تایمز در گزارشی به بررسی زندگی محمد سعید پرداخته تا دریابد که چرا این پناهنده افغان، به قتل‌های زنجیره‌ای مسلمانانی متهم شده که در ماه‌های اخیر در ایالت نیومکزیکو اتفاق افتاد.

نیویارک تایمز گزارش داده است که یکی از چندین گزارش خشونت خانوادگی در اداره پولیس مربوط به محمد سعید است. یک دوربین امنیتی این مرد را در حال بریدن تایر موتر یک زن در محوطه یک مسجد در آلبوکرکی نشان می‌دهد. در سال‌های گذشته به طور پیوسته از این مرد، رفتارهای غیرعادی سر زده و پولیس مواردی از این رویدادها را ضبط کرده است.

زمانی که دختر محمد سعید در کالج ثبت نام کرد. پدرش سعی کرد او را مجبور کند که برادرش را هم همراه خود به کالج ببرد. به مرور زمان، هنگامی که دختر محمد سعید، وارد رابطه‌ای با یک مرد شیعه شد، محمد سعید به مرد جوان حمله کرد و او را به مرگ تهدید کرد. سعید پیرو مذهب تسنن است.

شریف احمدی هادی، یک مهاجر افغان که با برادرش بازاری را برای عرضه محوصلات حلال به جامعه مسلمانان آلبوکرکی افتتاح کرده و خانواده سعید را می‌شناسد، گفت: "سعید مردی خشن و همیشه به دنبال انتقام بود. ما افغانستان را ترک کردیم تا از افرادی مانند او دور شویم، اما آنها در اینجا هم به دنبال ما آمدند."

اکنون محمد به عنوان مظنون اصلی قتل‌های زنجیره‌ای دلخراش مسلمانان در نیومکزیکو شناخته می‌شود. قتل‌هایی که جان چهار مرد مسلمان را گرفته است. سه نفر از کشته‌شدگان شیعه بودند. برادر کوچکتر شریف نیز از جمله قربانیان رویداد است.

یک سال پس از خروج پر هرج‌ومرج نیروهای امریکایی از افغانستان، مردی متهم به قتل زنجیره‌ای افرادی شده که در یک مسجد با او نماز می‌خواندند. این رویداد جامعه مسلمانان نیومکزیکو را با وحشت روبرو کرده است. این رویداد برای کسانی هم وحشتناک است که بخاطر فرار از خشونت، نیمی از جهان را طی کرده بودند تا گوشه امنی پیدا کنند.

منطقه آلبوکرکی، پس از سقوط کابل به دست طالبان، در یک سال گذشته بیش از ۳۰۰ نفر را از افغانستان تخلیه کرد. برای این منطقه، تصور اینکه اختلافات مذهبی اسلامی می‌تواند عامل قتل‌های زنجیره‌ای اخیر باشد، تکان‌دهنده بود.

مسلمانان سنی و شیعه در این مورد که در حدود ۱۴۰۰ سال پیش چه کسی باید جانشین پیامبر اسلام می‌بود، با همدیگر اختلاف دارند. اختلاف این دو مذهب در عراق، لبنان و افغانستان مشکلاتی به وجود آورده است، اما بروز اختلاف مذهبی خونین در ایالات متحده، یک رویداد نادر بوده است.

در صحنه قتل آفتاب حسین و محمد افضل حسین پولیس گلوله‌هایی را پیدا کرده که براساس آن محمد سعید متهم این قتل‌ها شناخته شده است. پولیس می‌گوید که آقای سعید، همچنین مظنون اصلی دو قتل دیگر، از جمله قتل برادر آقای هادی است.

محمد سعید، متهم به قتل مردان مسلمان در نیومکزیک
100%
محمد سعید، متهم به قتل مردان مسلمان در نیومکزیک

یک دوست گم می‌شود

در شهری با جمعیت نیم میلیون شهروند، بیش از ۱۰ هزار مسلمان زندگی می‌کند. جامعه کوچک مسلمان آلبوکرکی بعد از پخش خبر قتل‌های هدفمند، خود را در معرض خطر می‌دیدند. با گسترش ترس از ترور، برخی از خانواده‌ها خود را در چهاردیواری خانه پنهان کردند و برخی دیگر به این فکر افتادند که این شهر را ترک کنند و به جای دیگر بکوچند.
در این میان نعیم حسین، یک مهاجر ۲۵ ساله پاکستانی که در گذشته در این منطقه زندگی می‌کرد و به تازگی برای راه‌اندازی یک تجارت شخصی خود آلبوکرکی را ترک کرده بود، در ۵ اگست به این شهر بازگشت تا در مراسم عزاداری دو دوست خود شرکت کند.

او دو دوست خود را از دست داده بود. افضل حسین، ۲۷ ساله که برای ادامه تحصیلات خود در دانشگاه نیومکزیکو به شهر آلبوکرکی آمده بود و هموطن نعیم بود. دوست دومی، آفتاب حسن نام داشت، ۴۱ ساله و پناهجوی افغان در این بود و در یک کافه معروف در همین شهر کار می‌کرد.

بعد از مراسم جنازه نعیم با دوستان خود قرار گذاشت که اندکی بعد در اپارتمان یکی از دوستان‌شان جمع شوند. بعدا همه در اپارتمان جمع شدند اما نعیم نیامد. دوستان او حدود ساعت ۶ شام برای شرکت در مراسم محرم به یک مسجد شیعیان رفتند، باز هم نعیم نیامد. آنها به نعیم زنگ زدند و پیام دادند، اما پاسخی از سوی او دریافت نکردند.

دوستان نعیم در نهایت، از طریق یک اپلکیشن ردیابی موقعیت توانستند جای او را تشخیص دهند. آنها حدود ساعت ۱۱:۲۰ شب موتر نعیم را در تقاطع دو خیابان پیدا کردند. چراغ‌های موتر همچنان روشن بود. نعیم پشت فرمان موتر نشسته بود و خونش در چوکی راننده پخش شده بود.

سه قربانی که در یک بازه زمانی ۱۰ روزه کشته شدند، یک وجه مشترک داشتند. همه پسوند حسین/ حسن را در کنار نام خود داشتند. دو مقتول اول شیعه بودند و مقتول سومی سنی بود. برخی فکر می‌کنند قاتل به اشتباه، از روی نام او فکر کرده نفر سومی هم از پیروان اهل تشیع است.

حسین که نخواست نام کاملش ذکر شود در گفتگو با نیویارک تایمز به تبعیض‌هایی که از آدرس اهل تسنن در افغانستان متحمل شده‌اند اشاره کرد و گفت: "ما به خاطر این تبعیض‌ها از آنطرف دنیا به این جا آمدیم و اکنون آنها همان کاری را می‌کنند که در افغانستان با ما انجام می‌دادند."

محمد سعید
100%
محمد سعید

انضباط خشونت‌آمیز یک پدر

اگرچه آقای سعید ادعا کرده که در افغانستان علیه طالبان جنگیده، اما تاکنون سابقه‌ای از خدمت سربازی او به دست نیامده است. پولیس جزئیاتی از مشاجرات نگران‌کننده بین آقای سعید و اطرافیانش را ثبت کرده است. دختر او، لینا سید، که در آن زمان ۱۹ ساله بود، در ماه می ۲۰۱۷ به پولیس گزارش داد که پدرش به دلیل یک تماس تلفنی او را سیلی زده است.

یکی از برادران او که احتمالا توسط پدر ترغیب می‌شد، به پولیس گفت که او "مشکلات روحی" دارد.

در ماه جولای همان سال، لینا دوباره با پولیس تماس گرفت تا از "اختلافات لفظی و فیزیکی مداوم با والدین مسلمان محافظه‌کارش" گزارش بدهد.

خانم سعید به مأموران پولیس گفت که با والدینش دعوا کرده چرا که آنها اصرار دارند که حتما یکی از برادرانش باید او را تا دانشگاه همراهی کند. آقای سعید در آن زمان لت‌وکوب دخترش را انکار کرد، اما پولیس یادداشت کرده است که لکه‌ای روی بازوی لینا به جا مانده و اطراف یک چشمش ورم کرده است.

در نهایت، لینا تصمیم گرفت از شکایتش منصرف شود زیرا بازداشت پدر، وضعیت خانواده را به سوی ناگواری می‌برد، اما پنج ماه بعد افتخار امیر، دوست پسر لینا به پولیس گزارش داد که محمد سعید به همکاری همسرش و یک پسرش، سه نفره لینا را در خانه لت‌وکوب کرده‌اند.

آقای امیر گفت خانواده لینا او را لت‌وکوب کرده‌اند تا دیگر با دوست پسرش ارتباط نداشته باشد. دو ماه بعد آقای امیر به پولیس گزارش داد که آقای سعید او را تهدید به قتل کرده است. دوستان این خانواده به نیویارک تایمز گفتند که لینا و امیر بعدا با همدیگر ازدواج کردند و در نوامبر ۲۰۲۱ با همدیگر یک خانه خریدند.

بعد از این ماجراها، پولیس بارها به خانه آقای سعید فراخوانده شد. زمانی که همسر آقای سعید به پولیس زنگ زد و گفت شوهرش از موهای او گرفته و او را به زمین زده است. باری پسر او زنگ زد و به پولیس گفت که آقای سعید با قاشق به سر او زده است.

دوستان آقای امیر گفتند که او از طرف خسر خود احساس خطر می‌کرد زیرا پدر لینا نمی‌خواست دخترش با یک شیعه معاشرت کند.

آقای امیر، دوست صمیمی آفتاب حسین بود. مردی که در اواخر ماه جولای به ضرب گلوله کشته شد.

الطاف حسین صمدی، برادر آفتاب حسین، ۳۲ ساله گفت که آقای امیر به او گفته که معتقد است ازدواج او با لینا سعید، خشم آقای سعید را برانگیخته است.

افول دموکراسی در افغانستان؛ همه در برابر یک رهبر غایب و زورگو خاموش‌اند

۲۴ اسد ۱۴۰۱، ۰۹:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو

اشرف غنی، رئیس جمهور پیشین، در آخرین مصاحبه تلویزیونی خود افغانستان را کشور "جرگه و گفتگو" توصیف کرد و به طالبان پیشنهاد داد که با برگزاری لویه جرگه به دولت خود مشروعیت دهند.

پیشتر حامد کرزی، رئیس جمهور اسبق نیز از برگزاری لویه جرگه برای حل معضل مشروعیت دولت که طالبان با غصب قدرت آن را به وجود آورده‌اند، حمایت کرده بود.

کرزی و غنی که خود از طریق انتخابات ریاست جمهوری به ارگ راه یافته بودند، با پیشنهاد لویه جرگه نشان دادند که دست‌کم بخشی از نخبگان سیاسی، به خصوص آنانی که به توافق با طالبان برای کسب کرسی در حکومت چشم دوخته‌اند، در عمل بحث انتخابات را کنار گذاشته‌اند.

100%

اما، طالبان به جای برگزاری لویه جرگه، علمای دینی طرفدار خود را به کابل فراخواندند و آنها نیز حمایت از خود را از رهبری اعلام کردند که هیچ کسی او را ندیده و فقط یک عکس منتسب به وی نشر شده است. در جهان معاصر، افغانستان تنها کشوری است که یک رهبر سیاسی مدعی حاکمیت در آن، از انظار مردم مخفی است و با یک عکس حکومت می‌کند.

طالبان به مرجعیت مذهبی و بیعت علمای دینی به عنوان منبع مشروعیت ملا هبت‌الله آخندزاده برای عنوان حاکم سیاسی و شرع استناد می‌کنند که قرار است افغانستان را بدون رضایت و مراجعه به آرای مردم، با اتکا به زور و خشونت اداره کند. به این ترتیب، افغانستان در مقطع کنونی به پایان تجربه دموکراسی رسیده است.

در افغانستان از سال ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۱ هشت بار انتخابات ریاست جمهوری و دو بار انتخابات پارلمانی برگزار شد تا مردم رئیس‌جمهور و نمایندگان خود را برگزینند. این انتخابات‌ها با تقلب، تخطی، تهدید و تطمیع رای دهندگان همراه بودند. انتخابات سال ۲۰۱۴ به علت تقلب گسترده انتخاباتی به نفع اشرف غنی، سر آغاز بحران مشروعیت و دولت در افغانستان شد و قوه اجرائیه میان جناح‌های متخاصمی تقسیم شد که حالا هر یک ناکامی حکومت پیشین افغانستان را به دوش یکدیگر می‌اندازند.

100%

سقوط کابل، شکست یک روایت سیاسی به نام دموکراسی بود که هرچند در کشورهای دیگر دولت‌های مستحکم، مشروع، کارامد و قانونمند ایجاد کرده، اما در افغانستان با تقلب و قانون‌شکنی، فساد سیاسی و مالی و تضعیف قدرت مردم به عنوان تصمیم‌گیرندگان اصلی گره خورده است. نه تنها در افغانستان بلکه در کل خاورمیانه، سرخوردگی از دولت‌های منتخب اما ناکارامد و فاسد، بارها راه را برای قدرت یافتن شخصیت‌ها و گروه‌های اقتدارگرای ناسیونالیست یا مذهبی باز کرده است.

این سرخوردگی را در افغانستان نیز می‌توان دید. از زمان به قدرت رسیدن طالبان، بخش عمده سیاستمداران افغان به طور پیوسته بحث تشکیل «حکومت فراگیر» را به جای «حکومت منتخب» مطرح می‌کنند. اما، در حکومت «فراگیر» تنها مساله جایگاه سیاسی سیاستمداران مطرح است، و نه حق مردم افغانستان برای انتخاب حاکمان سیاسی.

کشورهای غربی که سال‌ها بر برگزاری انتخابات در افغانستان تاکید می‌کردند، با درک این که طالبان انتخابات را قبول ندارند و اهرام فشار بر این گروه برای پذیرش اصل انتخابات را نیز در اختیار ندارند؛ از حکومت با مشارکت چهره‌های سیاسی به جای حکومت برخواسته از آرای مردم حمایت می‌کنند. خوب، در این مقطع امکان تحقق منافع امنیتی و سیاسی متحدان غربی دولت پیشین، در تشکیل حکومتی باثبات به رهبری طالبان است تا حکومت منتخب و دموکراتیک که از نظر آنها تجربه شکست خورده و بی‌ثبات کننده است.

با این حال، حکومت فراگیر را که بنیادش سازش با رژیم ملاسالار طالبان است، نباید با حکومت مشروع و مردمی اشتباه گرفت. در دولتی به رهبری طالبان، ولو با مشارکت سیاستمداران آواره ترکیه و امارات، مردم هیچ حقی در اداره کشور نخواهند داشت و ملا هبت الله و افراد تابع او نیز به هیچ کسی پاسخگو نخواهند بود.

سکوت طبقه سیاسی در برابر ادعای مشروعیت رهبر طالبان در نشست علمای این گروه در کابل و تاکید سیاستمداران عمده پشتون بر برگزاری لویه جرگه، نشان می دهد که در حال حاضر، دموکراسی به عنوان سازوکار مشروعیت دولت از گفتمان سیاسی افغان‌ها غایب شده است.

این واقعیت را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که گروه‌های سیاسی و مدنی از یکسو قدرتی برای به چالش کشیدن و تحمیل خواسته‌های خود بر طالبان ندارند، و از جانب دیگر سیاستمداران برای بقای سیاسی خود به توافق با طالبان، ولو برای حداقل مشارکت و تامین منافع سیاسی و اقتصادی، نیاز دارند.

تاکید بر «مردمی» و تاریخی بودن لویه جرگه مشکل مشروعیت دولت در افغانستان را حل نمی‌کند. زیرا، بنا به تجربه گذشته، قدرت حاکم با شیوه‌ها و ابزارهای مختلف توانسته است اعضای لویه جرگه را به نفع خود استفاده کرده و به خواسته‌های خود مشروعیت دهد. طالبان هم این توان را دارند که به کمک لویه جرگه قدرت جابر و قاهر خود را مشروعیت بخشند.

با این حال، کمرنگ شدن گفتمان دموکراسی‌خواهی را تنها به عامل جاه طلبی سیاستمداران افغان نمی‌توان خلاصه کرد. تجربه دموکراسی به واسطه ناکامی حکومت‌های انتخاباتی و مدیریت سیاستمداران فاسد و ناکارامد در دو دهه گذشته، دچار بحران اعتبار و بی‌اعتنایی عمومی شده است.

100%

اعتراضات زنان، به خصوص دختران جوان، که حقوق و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی خود را بیشتر از هر قشر اجتماعی دیگر از دست داده‌اند، شاید آخرین بارقه‌های دموکراسی رو به زوال در افغانستان باشد. در کشوری که جنگ و ویرانی نفس مردمانش را بریده‌است و طبقه سیاسی آن به دست یک گروه شورشی، بیرحم و سازش‌ناپذیر با شرمساری تمام شکست خورده و آواره شده است؛ تمایل به ثبات و تن دادن به حداقل امکانات و امتیازات سیاسی و اقتصادی را به وضوح می‌توان احساس کرد.

واکنش‌ها به حمله به سلمان رشدی؛ بسیاری حمله به نویسنده کتاب آیات شیطانی را محکوم کردند

۲۱ اسد ۱۴۰۱، ۲۱:۵۴ (‎+۱ گرینویچ)

وزیر داخله بریتانیا در واکنش به حمله به سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی گفته است که از شنیدن "حمله بی‌دلیل و بی‌معنی" به سلمان رشدی شوکه و وحشت زده شده است. پریتی پاتل گفته است:"آزادی بیان ارزشی است که ما آن را گرامی می‌داریم و تلاش برای تضعیف آن نباید تحمل شود."

بوریس جانسون، نخست وزیر بریتانیا:

" متاسفم از اینکه آقای سلمان رشدی در حین استفاده از حقی که هرگز نباید از دفاع کردنش دست بکشیم، مورد حمله قرار گرفت. در حال حاضر افکار من با عزیزان اوست. همه ما امیدواریم که او خوب باشد."

خالد حسینی، نویسنده افغانستانی:

"من از حمله ناجوانمردانه به سلمان رشدی کاملاً وحشت زده هستم. برای بهبودی او دعا می‌کنم. او یک صدای اساسی است و نمی‌توان او را ساکت کرد."

سناتور چاک شومر از نیویورک:

"این حمله تکان دهنده و هولناک است. این حمله به آزادی بیان و اندیشه است که دو ارزش اساسی کشور ما و موسسه چاوتاکوا است."

نادین دوریس، وزیر فرهنگ بریتانیا:

"حمله هولناک به یک غول ادبی و یکی از مدافعان بزرگ آزادی بیان! افکارم با سلمان رشدی و عزیزانش است."

سوزان ناسل، مدیر عامل سازمان قلم امریکا:

"چند ساعت قبل از حمله، صبح جمعه، سلمان به من ایمیلی ارسال کرد تا مورد یافتن مسکن برای نویسندگان اوکراینی کمک کنم. سلمان رشدی ده‌ها سال است که بابت سخنانش هدف قرار گرفته است، اما هرگز تسلیم نشده و تزلزل نکرده است.

ویلیام نیگارد، ناشر نروژی، که در سال ۱۹۹۳پس از انتشار آثار رشدی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شدت زخمی شد:

"رشدی بهای گزافی پرداخته است. او نویسنده برجسته ای است که برای ادبیات اهمیت زیادی داشته است."

ایان مکوان رمان نویس:

"این حمله وحشتناک به دوست عزیزم سلمان نشان دهنده حمله به آزادی اندیشه و بیان است. سلمان مدافع الهام‌بخش نویسندگان و روزنامه‌نگاران تحت آزار و اذیت در سراسر جهان بوده است. او فردی آتشین با روحیه سخاوتمند است، مردی با استعداد و شجاعت بی‌نظیر که منصرف نخواهد شد."

بانی گریر نمایشنامه نویس:

"نمی‌دانم چرا این اتفاق برای سلمان رشدی افتاد یا واقعاً چه اتفاقی افتاد. اما خاطره روزها و سال‌های وحشتناکی را زنده می‌کند که اگر نویسنده بودید، ممکن بود به‌خاطر یک کتاب به مرگ محکوم شوید. به‌خاطر یک کتاب..."

100%

راجا سن، نویسنده و کارگردان:

"بیا سلمان رشدی. ما اکنون بیش از هر زمان دیگری به تو نیاز داریم."

برهان سونمز، رئیس قلم بین‌المللی:

"سلمان نویسنده محترم و مشهور و عضو محبوب جامعه قلم است که سال‌ها برای کارهایش با تهدید روبرو بوده است. هیچ‌کس نباید صرفا به‌خاطر ابراز دیدگاهش هدف قرار گیرد، چه برسد به اینکه مورد حمله قرار گیرد. برای دوست عزیزمان آرزوی شفای عاجل داریم، فکرمان با او و خانواده اش است."

گزارش رویترز؛ قتل‌های البوکرکی، جامعه مسلمانان نیومکسیکو را تکان داده است

۲۰ اسد ۱۴۰۱، ۰۱:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)

شماری از مسلمانان ایالت نیومکسیکو روز چهارشنبه به رویترز گفتند از این که یک پناهنده مسلمان افغان در ارتباط به قتل ۴ مسلمان دیگر بازداشت شده است، «متعجب و شرمسار» شده اند. پولیس می‌گوید که انگیزه محمد سید تا هنوز روشن نیست، ولی نقش احتمالی «کینه شخصی و مذهبی» را رد نکرده است.

محمد سید متهم به قتل ۲ پاکستانی به نام‌های آفتاب حسین و محمد افضل حسین شده است و همچنان در قضیه قتل ۲ مسلمان دیگر در این ایالت نیز مظنون است.

قربانیان یک افغان و سه پاکستانی اند که یکی از آنان در ماه نوامبر پارسال و سه تن دیگر در دو هفته گذشته به قتل رسیدند.

روزنامه نیویارک تایمز گزارش داد که محمد سید در جریان بازجویی پولیس، اتهام قتل ۴ مسلمان را رد کرده است. خانواده او نیز به یک رادیوی محلی گفتند که او بیگناه است.

ملا اکبر، تاجر افغان-امریکایی که به بود و باش محمد سید در امریکا کمک کرده بود، به این خبرگزاری گفت که از عمل او به عنوان عضوی از جامعه افغان‌های امریکا «خجالت زده» است.

او در مورد انگیزه احتمالی سید گفت: «شاید نفرت او از شیعیان به این کار وادارش کرده باشد.»

پولیس روز سه شنبه از ابراز نظر در مورد این شایعه خودداری ورزید که محمد سید از این عصبانی بود که دخترش قرار است با یک مرد شیعه ازدواج کند.

بنا به اطلاعات پولیس، محمد سید که راننده لاری است، ۴ مورد سابقه تخطی جنایی دارد که یکی از آن ارتکاب خشونت خانگی است.

شماری از نمازگزاران در مسجدی که محمد سید عبادت می‌کرد، به رویترز گفتند که در آنجا مسلمانانی از ۳۰ کشور جهان نماز گزارده اند، اما هیچگاه شاهد این خشونت بی‌سابقه نبوده اند.

شاخه همخون جدا مانده؛ هوشنگ ابتهاج و ادبیات افغانستان

۱۹ اسد ۱۴۰۱، ۱۷:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
رامین مظهر

زنده‌یاد رهنورد زریاب می‌گفت دلبستگان ادبیات در افغانستان از دهه ۳۰ خورشیدی با شعر هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) آشنا شدند. سایه که روز سه‌شنبه در ۹۵ سالگی درگذشت،‌ در آن دوره وارد دهه سوم زندگی خود شده بود و مجموعه‌های شعر "نخستین نغمه‌ها"، "سراب" و "سیاه مشق" را منتشر کرده بود.

با این حال نام و نمونه شعر او نه با کتاب‌هایش بلکه به کمک صدای احمد ظاهر وارد لایه‌های مختلف جامعه افغانستان شد و حتی در ذهن و خاطرات مردمی راه یافت که رابطه جدی با متون ادبی نداشتند.

شاید گزافه‌گویی نباشد اگر ادعا کنیم که چندین نسل از مردم افغانستان و تاجیکستان غزل «امشب به قصه دل من گوش می‌کنی» را در حافظه دارند و این ترانه، جزو خاطرات جمعی مردم این منطقه شده است. احمد ظاهر شهرت گسترده‌ای که در میان صنف‌های مختلف افغانستان و آسیای مرکزی داشت، نمونه‌هایی از شعر شاعران معاصر ایران، مانند هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی، فروغ فرخزاد، حمید مصدق و شماری دیگر را به مخاطبان خود معرفی کرد.

دیدار با سایه

در زمستان سال ۱۳۹۴ خورشیدی جمعی از شاعران و نویسندگان افغانستان به دعوت مجله بخارا به ایران سفر کردند. رهنورد زریاب، کاوه جبران، یعقوب یسنا، مجیب مهرداد، نجیب بارور، وکیل کوهسار و من (رامین مظهر) در این سفر حضور داشتیم.

سفر جمعی از شاعران و نویسندگان افغانستان به تهران، زمستان ۱۳۹۴ خورشیدی
100%
سفر جمعی از شاعران و نویسندگان افغانستان به تهران، زمستان ۱۳۹۴ خورشیدی

در ۲۲ دلو/ بهمن ۱۳۹۴ خورشیدی از این نویسندگان و شاعران به خانه هوشنگ ابتهاج سایه دعوت شد. هماهنگی این دیدار را علی دهباشی، مدیر مسئول مجله بخارا به عهده داشت. هوشنگ ابتهاج در آن دیدار گفت که اجرای احمد ظاهر را شنیده است. او همچنین از پیوند دیرینه خود با ادبیات افغانستان سخن گفت.

سایه گفت نزدیک به ۶۵ سال پیش از طریق دانشجویان اهل افغانستان که برای آموزش به ایران سفر می‌کردند، با ادبیات آن کشور آشنا شده‌ است. او به ویژه از دوستی نزدیک با عبدالاحمد جاوید، پژوهشگر و ادبیات‌شناس افغانستان یاد کرد.

به گفته او در دوره‌ای که آقای جاوید مشغول سپری کردن دوره دکترای خود در دانشگاه تهران بود، با همدیگر دوستی و دیدارهای «تقریبا همه‌روزه» داشته‌اند و عبدالاحمد جاوید، ادبیات افغانستان را به آقای سایه معرفی می‌کرد.

عبدالاحمد جاوید در سال ۱۳۳۵ خورشیدی پس از پایان دوره دکترای خود در دانشگاه تهران، به کابل برگشت. او پس از بازگشت به کابل، تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کابل را آغاز کرد و در اوایل دهه پنجاه رئیس این دانشگاه شد.

با گذشت زمان به طبع تغییرات سیاسی و اجتماعی افغانستان، ادبیات این کشور نیز دچار تحول شد و فضای جدیدی در زمینه شعر افغانستان به میان آمد. فضایی که هوشنگ ابتهاج، توجه و رابطه چندانی با آن نداشت. آقای ابتهاج خود در دیدار با شاعران افغانستان در زمستان ۹۴، اذعان کرد که در سال‌های پسین ارتباطش با ادبیات افغانستان "قدری کمتر شده است".

شاعری جریان‌ساز یا خنثی و بی‌دردسر؟

نسل نو شاعران افغانستان نگاه گوناگونی به کارنامه هوشنگ ابتهاج دارند. جمعی از او به عنوان یکی از شاعران جریان‌ساز یاد می‌کنند که در کنار سیمین بهبهانی و حسین منزوی به غزل فارسی کمک کرد از یک دوره گذار عبور کند؛ اما برخی دیگر می‌پندارند که ه.ا. سایه برخوردی بسیار با احتیاط با هر نوع نوآوری در شعر داشت و او را نمی‌توان جزو شاعرانی شمرد که پیشنهاد تازه‌ای به شعر فارسی ارائه داده باشد.

100%

عبدالله سلاحی، شاعر و نویسنده می‌گوید: "هوشنگ ابتهاج شاعر ذوقی است تا مثلا شاعری مثل شاملو، نیما، فروغ، اخوان و دیگران که همزبان با خواندن‌شان گویی با یک وضعیت ویژه مواجه هستی. وضعیتی که ترا به خواندن خلاقانه دعوت می‌کند."

آقای سلاحی معتقد است که "ابتهاج چون کلاسیک‌سرایی می‌کند ولی در عصر خودمان به سر می‌برد، برای ما نه می‌تواند چون حافظ و دیگران مواجهه تاریخی ایجاد کند و نه چون معاصرینش با آنچه که زندگی می‌کنیم، برخوردی دارد."

عبدالله سلاحی، شعر هوشنگ ابتهاج را با عبارت‌های "شعر خنثی" و "شعر ذوقی" توصیف می‌کند. زیرا به گفته او برای خواننده‌اش "گوشه عزلت" را فراهم می‌کند. از نظر آقای سلاحی شخصیت ادبی هوشنگ ابتهاج نیز مثل شعرش محافظه‌کار و بی‌درد سر بوده است.

با این حال دسته‌ای دیگر از شاعران مثل روح‌الامین امینی از سایه، به عنوان یکی "از چهره‌های جریان‌ساز" شعر فارسی یاد می‌کند و باور دارد که "کار شاعرانی مثل هوشنگ ابتهاج به شعری که از آنها بر جای مانده خلاصه نمی‌شود؛ بلکه بخش عمده‌ای از کار آنها به عنوان چهره‌های جریان‌ساز باید مد نظر گرفته شود که بر نسل‌های بعد از خود تاثیر گذاشتند و توانستند پیشنهاد تازه‌ای به ادبیات فارسی بدهند."

100%

آقای امینی که از شاعران مطرح دو دهه اخیر افغانستان است، می‌گوید کسانی مانند هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و حسین منزوی نه تنها بانی برقرار ماندن سرایش غزل در دوره معاصر بوده‌اند، بلکه با توجه به پیشنهادهای نیما، بانی گذار درون‌مایه و زبان غزل به روزگار ما هستند و سپردن این سلسله به دست تازه‌نفس‌هایی که هر کدام با اتکا به کار آنها توانستند این قالب را گام به گام به فضا و شعر امروز نزدیک‌تر کنند.

روح‌الامین امینی می افزاید که از دست دادن چهره‌ای مانند استاد هوشنگ ابتهاج، بدون شک برای شعر فارسی و فرهنگ‌دوستان، رویدادی تکان‌دهنده بود و پر کردن این جای خالی به شدت دشوار است. "اما میراثی که او و همگنان او بر جای گذاشتند روح آنها را در قالب‌ غزل‌هایی که پس از آنها خلق شد و خلق خواهد شد،‌ زنده نگاه داشته است."

شعر فارسی در دوره زندگی هوشنگ ابتهاج دچار دگرگونی‌های فراوان شد. از شعر نیمایی تا سپید، موج نو، شعر حجم، جریان‌های دهه هفتاد و... . هرچند در این دوره، سایه شعرهای نیمایی و ترانه نیز نوشت اما او تا پایان عمر به نوشتن غزل به شیوه و اسلوب شاعران سنتی فارسی وفادار ماند.