یکی از موفقیتهای تروریسم در تداوم ناامنی و بیثباتی منطقه، حضور میلیونها جمعیت جوان و ناراضی در سراسر افغانستان و بهطور خاص مناطق قبایلی، بخشهای شمال غربی ایالت خیبر پشتونخواه و ایالت بلوچستان پاکستان و مدرسه های دینی را در دو سوی مرز است.
جوانان در بیشتر کشورها سرمایه ملی محسوب میشوند، اما این مورد در افغانستان کمتر صدق میکند. دلیل عمده آن در عواملی چون بیکاری، ناتوانی جوانان در فهم اهدافشان، عدم توانایی کشور در فراهم کردن زمینه آموزش و پرورش، نبود امکانات تفریحی و سایر عواملی است که جوانان بتوانند انرژی خود را در مسیر مثبت استفاده کنند. به نظر میرسد در افغانستان تحت کنترول طالبان این معضل پیچیدهتر شده است.
بعضی برآوردها نشان میدهد که ۷۰ درصد مردم افغانستان کمتر از ۳۰ سال دارند. معنای آن ایناست که شمار زیاد جمعیت مردان خصوصأ دارای سنین بین ۱۴ و ۲۵ سال، آسیبپذیری جدی در برابر ایدئولوژی افراطی در حال ترویج طالبان دارند. آنها طعمههای خوبی برای گروههای تروریستی هستند که در جستجوی سربازگیری اند. از زمانیکه طالبان به قدرت رسیدهاند اکثریت مردم وظایف خود را از دست دادهاند و امیدی برای نسل جوان برای یافتن یک وظیفه آبرومند باقی نمانده است. برای بسیاری از جوانان گزینه دیگری جز اینکه به منظور کسب درآمد، به گروههای هراسافگن یا باندهای جنایتکار بپیوندند، وجود ندارد. متاسفانه وضعیت جوانان فارغالتحصیل دانشگاهها در زمان جمهوریت نیز تصویر بهتری نداشت، ولی این وضعیت در زمان حاکمیت طالبان به مراتب بدتر شده است.
چشم طمع به یتیمخانهها
بستر دیگری که به افراطیت کمک میکند، وجود هزاران یتیم برجایمانده از جنگهای دو دهه گذشت است که پدران و گاهی هم مادران شانرا در جریان جنگ از دست دادهاند و حالا سرپناه و محل درآمدی ندارند. به همین خاطر رهبران طالبان هر کدام یتیمخانههای جداگانه ایجاد کرده و پسران یتیم را جمعآوری و در مراکز مربوطه خود تغذیه میکنند. بر اساس اطلاعات موجود، هماکنون سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، دهها ساختمان را که در گذشته خانههای امن زنان بوده، مبدل به مراکز پرورش و دارالایتام کرده است.
اکثریت مردان در بعضی نقاط افغانستان مشروعیت تعدد زوجات را تعبیر سوء کرده و فکر میکنند که باید ازدواج مکرر کنند، حتی اگر توانایی اقتصادی کافی برای فراهم کردن نیازهای خانواده خود نداشته باشند. بدین معنا که بیشتر مردان در مناطق روستایی افغانستان، ۱۵ تا ۲۰ فرزند از همسران متعدد دارند که نمیتوانند از این خانوادههای بزرگ، حمایت معیشتی کنند. بسیاری از خانوادهها به دلیل اینکه تمام تمرکزشان بر فراهمآوری خوراک است، توجهی به آموزش و پرورش سالم فرزندان خود نمیکنند که بتواند جایگاه مثبتی در جامعه به این فرزندان بدهد. مدرسههای دینی گزینههای خوبی برای این خانوادهها اند زیرا نیازهای اولیه از قبیل خوراک، پوشاک و سرپناه رایگان برای آنها فراهم میکنند.
اکثر خانوادهها به سبب اینکه کودکانشان در سنین کودکی در مدرسههای دینی اشتراک کرده و در آنجا پرورش مییابند، کنترول و نظارتی بر آنها ندارند. ترکیبی از فکر افراطی مسلط در محیط مدرسه همراه با نبود محبت والدین که یک کودک نیاز دارد، این اطفال را عقدهمند و بیعاطفه بار میآورد. این افراد بهجای پدر و و مادری که عملاً آنها را رها کرده، نسبت به مدرسه دینی و قرائتهای چند مدرس افراطی احساس تعلق میکنند. به همین دلیل است که مدرسه دینی قادر به تأثیرگذاری بیشتر بر اذهانشان در سن کودکی و جوانی است.
بسیاری در سراسر جهان، به کودکان خود آموزش دینی میدهند، اما تفسیری که اکثریت مدارس دینی در افغانستان و پاکستان از دین آموزش میدهند، افراطی و مشکلساز است. بخش اعظم تدریس این گونه مدارس، به کشتن و کشته شدن به امید دستیابی به امتیازات ابدی در جنت محدود میشود.
حامیان و آموزگاران این مدارس دینی، کودکان را مانند برده و ملکیت خود دانسته و هر طور که لازم بدانند به آنها آموزش می دهند. طی سالهای حضور نیرو های خارجی، افغانستان جایی بود که این سربازان کم سن میتوانستند انرژی خود را مصرف کنند، جان افراد زیادی را در حملات انتحاری یا چریکی بگیرند یا خودشان در این راه از بین بروند. اما بعد از خروج نیروهای خارجی از افغانستان این جوانان بیکار و بیسرنوشت، چشم به مقاصد دیگری- برای اشتراک در جنگ میدوزند. آنها در مورد مزایا و ثواب مرگ در میدان جنگ علیه غیرمسلمانان یا کشتن کسانی که در موقف و ردیف خودشان نیستند، بسیار شنیدهاند و در نتیجه، هیچ چیز دیگر در زندگی تا این حد نمیتواند مایه رضایت و خشنودیشان شود.
حاکمیت دوباره طالبان در افغانستان یکبار دیگر حضور گروههای هراسافگن در این کشور و منطقه فرصت خوبی برای این جوانان شستشوی مغزیشده مساعد کرده تا به این گروهها پیوسته و سفرشان را به سوی امتیازهای وعدهداده شده «ابدی» ادامه دهند. در چنین وضعیتی، همه مسلمانان مسئولیت دارند تا آموزههای معتدلانه دین را بهگونه درست به کودکان خود آموزش دهند، نه دینی که تروریستها برای رسیدن به اهداف خود ساختهاند.
امرالله صالح، معاون پیشین ریاست جمهوری افغانستان در مصاحبه با روزنامه روسی «نیزاویسمایا» که روز دوشنبه، ۲ دلو منتشر شد، در مورد دیدگاه مقامهای امریکایی در مورد افغانستان و دیدارهایی که با مقامهای ارشد امریکایی قبل سقوط حکومت غنی داشت، اطلاعاتی را منتشر کرده است.
امرالله صالح گفت که نظام جمهوری در افغانستان یک شبه مثل خانه کاغذی فرو نریخت، بلکه از بهار ۲۰۱۱ میلادی، بعد از کشتهشدن اسامه بن لادن، رهبر شبکه القاعده در پاکستان آغاز و با توافق امریکا و طالبان در فبروری ۲۰۲۰ در دوحه به مدت ده سال به تدریج اتفاق افتاد.
آقای صالح گفت که تصرف کریمه در اوکراین توسط روسیه تاثیر جدی بر سیاست امریکا در افغانستان داشت و بعد از این حمله، دیدارهای امریکاییها با طالبان شتاب بیشتری پیدا کرد و نهایتاً در سال ۲۰۲۱ طالبان را بر سر قدرت آوردند، چون حفظ دولت افغانستان به منابع زیادی نیاز داشت.
صالح باور دارد که همانند دوره جنگ سرد، نیروهای افراطی اسلامگرا بیشتر از نیروهای دموکرات و کثرتگرا به سود ایالات متحده در منطقه است.
معاون پیشین ریاست جمهوری افغانستان در این مصاحبه جزییاتی از دیدارهای اشرف غنی، داکتر عبدالله و خودش با رئیس جمهور، وزیر دفاع و رئیس سازمان استخبارات امریکا ارایه کرده که دو ماه قبل از سقوط نظام جمهوری در ماه جون ۲۰۲۱ میلادی اتقاق افتاد.
آقای صالح گفت که قبل از دیدار با جوبایدن، در ۲۳ جون ۲۰۲۱ در جریان صرف غذای شب با جنرالان، سفیران و افراد با نفوذ امریکایی، جنرال دیوید پتریوس، رئیس سابق سیا به اشرف غنی گفت که نیروهای سیاسی و نظامیای در امریکا قرار است «با مجرمین در کشور شما معامله کنند و آنها را تامین مالی کنند. اگر شجاعت عمل در چنین شرایطی را دارید به شما تبریک میگویم اما اقدامات ما شبیه رفتار جنایتکاران خواهد بود.»
او گفت که فردای آن روز در دیدار با رئیس جمهور امریکا، جو بایدن از پاسخدادن به سه سوال کلیدی او طفره رفت: «آیا روند مذاکره دوحه بین امریکا و طالبان یک روند صلح است یا آمادگی برای تغییر رژیم در افغانستان؟ آیا حمایت لوژستیکی، مالی و نظامی شما پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان ادامه خواهد یافت یا خیر؟ اگر طالبان کابل را محاصره کنند، آیا شما در شرایط اضطراری گزینه دوم دارید و چگونه میتوانیم از فروپاشی جمهوریت جلوگیری کنیم؟»
به نقل از صالح، جوبایدن گفته بود به این سوالات اساسی باید جنرال لوید آستین، وزیر دفاع امریکا پاسخ ارایه کند.
او گفت که در دیدار با وزیر دفاع امریکا، آستین هم از دادن پاسخ واضح طفره رفت. به گفته صالح، لوید آستین گفت امریکا بعد از ترک افغانستان هم به کمکهای نظامیاش ادامه خواهد داد و در صورت محاصره کابل توسط طالبان حملات هوایی انجام خواهد داد. آستین گفت که جزییات این کمکها بعداً در کابل توضیح خواهد داد.
امرالله صالح گفت که با اشرف غنی و عبدالله عبدالله با ویلیام برنز، رئیس سازمان اطلاعات امریکا ملاقات کردند. برنز نیز گفت که امریکا «شهرت و حیثیت خود را به عنوان یک شریک قابل اعتماد» حفظ خواهد کرد و اگر طالبان کابل را محاصره کنند، امریکا با فشار نظامی آنها را متوقف خواهد کرد.
او در عین حال به این سه مقام افغان گفت که «حکومت بعدی در افغانستان باید از طریق توافق صلح با طالبان حاصل شود و امریکا مخالف هر گزینه دیگر خواهد بود.»
آقای صالح به این روزنامه روسی گفت در ختم این سفر هیچ پاسخ خاصی به پرسشهای شان از امریکاییها دریافت نکردند و در عمل هم حمایتهای نظامی و حملات هوایی انجام نشد.
در بخشی دیگری از این مصاحبه، آقای صالح جزییاتی از دیدار رییس جمهور غنی و خودش با مایک پامپئو، وزیر خارجه حکومت ترامپ در حاشیه نشست امنیتی مونیخ در سال ۲۰۲۰ ارایه کرد.
در این نشست که هایکو ماس، وزیر خارجه وقت آلمان و ینس استولتنبرگ، دبیرکل ناتو هم حضو داشتند، پامپئو از اشرف غنی خواست که با صدور بیانیهای در این نشست، از توافق امریکا و طالبان در دوحه حمایت کند. صالح گفت که «این یک دستور کاملا مستقیم بود» که اشرف غنی آن را نپذیرفت.
آقای صالح گفت که بزرگترین اشتباه حکومت اشرف غنی اعتماد به امریکا و جدی نگرفتن روند صلح مسکو بود. او گفت که امریکا از ابتدا روند صلح مسکو را سبوتاژ کرد، سپس هیچ متحدی برای دولت پیشین در منطقه باقی نگذاشت و بعد از آن شروع به سوءاستفاده از نقاط ضعف دولت کرد.
امرالله صالح در پاسخ به این سوال که کدام حزب سیاسی امریکا زمینه سقوط نظام جمهوری در افغانستان را مهیا ساخت، گفت که این کار نه توسط حزب جمهوریخواه در زمان ترامپ و نه توسط حزب دموکرات در زمان بایدن بلکه توسط نهادهای قدرت پشت پرده انجام شد.
او گفت: «خیانت به افغانستان گناه اداره پنهان در امریکا است و نه به طور خاص از حزب جمهوری خواه یا دموکرات. این اداره یک شبکه ادارات و افراد با نفوذ است که استراتژیها و مسیرهای آینده کشور را انتخاب میکنند. آنها تصمیم گرفتند که افغانستان دیگر ارزش حمایت قبلی با تمام عواقب ناشی از آن را ندارد.»
مدارس دینی پاکستان نقش بزرگترین تولیدکننده جنگجو، افراد انتحاری و مکان مناسب سربازگیری را برای طالبان در دو دهه گذشته فراهم کرده بود. هرچند این مدارس برای مجاهدین در جنگ با شوروی نیز نقش مهمی داشت، اما در جنگ علیه نیروهای ائتلاف طی دو دهه اخیر افغانستان نقش برجستهتری ایفا کرد.
برآوردها نشان میدهد که حدود دو و نیم تا سه میلیون طالب در سطوح مختلف تعلیمات دینی در بیشتر از ۳۰ هزار مدرسه ثبتشده و ثبتنشده در پاکستان حضور دارند. بیشترین مدارس دینی در ایالت خیبر پشتونخواه پاکستان موقعیت دارد. در طی ۲۰ سال جنگ طالبان با دولت افغانستان و نیروهای ناتو، با وجود تلفات گسترده طالبان که سالانه تا ۲۰ هزار نفر بالغ میشد، این گروه با کمبود نیروی انسانی مواجه نشد و مدارس دینی پاکستان نیروی جایگزین را جبران می کرد. این معضل با بازگشت طالبان گسترش یافته و میزان تهدیدات علیه ثبات منطقه را نیز افزایش داده است.
از بدو حاکمیت دوباره طالبان در آگست ۲۰۲۱، بر اساس اطلاعات منابع محرم و بر اساس دستور رهبر طالبان، برآورد میشود که تا هفت هزار مدرسه دینی کوچک شامل مساجد و دارالحفاظها و مدرسههای بزرگ مسمی به مدارس جهادی و بهطور مشخص در ۴۰۰ ولسوالی و در هر ولسوالی سه مدرسه با ظرفیت هزار طالب و خوابگاههای مجهز تحت رهنمایی و تدریس فارغین آموزشدیده مدارس دینی پاکستان، در خاک افغانستان ایجاد شده است.
این مدارس زیر چتر وزارت معارف طالبان به رهبری مولوی عبدالواحد باشنده ولایت لوگر و نماینده خاص رهبر طالبان ثبت شده و فعالیت میکنند. در حالیکه در دوره جمهوریت، شمار مدارس رسمی و غیر رسمی دینی، ۱۳ هزار محاسبه شده بود و با بازگشت طالبان این رقم به ۲۰ هزار رسیده و در حال اافزایش است.
بر اساس اطلاعات استخباراتی، درحال حاضر بیش از یک میلیون طالب در این مدارس درس میخوانند و قرار است تا سه سال آینده نیم میلیون نفر از این مدارس فارغ شود. بر اساس هدف استراتیژیک طالبان، این افراد به لحاظ فکری مجهز به تفکر و انگیزههای «اسلام بدون مرز» و «جهاد جهانی و فرامرزی» خواهند بود.
اکنون که معلمان مسلکی به بهانههای مختلف اخراج شده یا وظایف خود را ترک کردهاند، مکاتب دخترانه بالاتر از صنف شش بسته شده و دختران از آموزش در دانشگاهها منع شده اند، برخی از ساختمانهای مکاتب و تاسیسات دولتی نیز به مدرسه دینی و جهادی تبدیل شده و شمار مدرسین مدرسههای دینی به عنوان جایگزین مکتبها،افزایش یافته است.
معاش مدرسههای جهادی از کمکهای بشردوستانه
طالبان تلاش دارند تا دختران را تشویش کنند که بهجای درس در مکاتب، به مدرسههای دینی و جهادی رجوع کنند. آنچه بسیار نگرانکننده است، پرداخت معاش این مدرسین مدرسههای دینی از پول کمکهای بشردوستانه بینالمللی است که به افغانستان سرازیر میشود.. رژیم طالبان فهرست آموزگاران را به نهادهای امدادرسان بینالمللی پیشکش میکند و از آنها تقاضای کمک میکند که تقاضایی مشروع و قابل پذیرش محسوب میشود. نهادهای امدادرسان بینالمللی آگاه نمیشوند که پولهای کمکیشان، معاش اشخاصی میشود که به جوانان جذب شده و اغفال شده افغان، درس خشونت داده و آنها را شستشوی مغزی میکنند تا به سربازان سختجان برای طالبان یا دیگر گروههای تروریستی و یا هم یک بمبگذاران انتحاری تبدیل شوند.
طالبهای این مدرسههای دینی تاکتیکهای چریکی و پارتیزانی و دیگر مضامین را آموزش دیدهاند. برخی از آنها در افغانستان جنگیده و به هلاکت رسیدهاند. این طالبها در جریان تعطیلات شان وارد میدان جنگ شده و در حملات بهاری گروه طالبان شرکت میکردند. تعطیلات تابستانی آنها عمدأ طوری برنامهریزی میشد تا مصادفبا اوج حملات بهاری در افغانستان باشد. طی سالهای گذشته نمونههای فروانی وجود داشت که مدرسههای دینی، تعطیلات تابستانی خود را به منظور تحقق اهداف و برنامههای طالبان زود تر از زمان تعیینشده آغاز میکردند. هرگاه طالبان میخواست تا حملات بهاری خود بیشتر از زمان معمول، نظر به سردی و گرمی فصل ادامه دهد، در آنصورت تعطیلی دوره آموزشی بیشتر از میعاد معمول ادامه مییافت. شمار زیادی از این طالبها در میدان جنگ از بین میرفتند. مدرسان مدرسههای دینی، از این کشتهشدگان به عنوان کسی که مسئولیت دینی خود را ادا کرده و به بهشت رفته است، تقدیر و تجلیل میکردند. روزهای نخست دوره جدید آموزشی همواره با ادای دعا برای آنهاییکه جان خود را از دست داده بودند، آغاز میشد تا برای طالبهایی که زنده بودند القا شود که که جنگ علیه نیرو های خارجی و هر رژیمی که نیت زندگی کردن در صلح و دموکراسی را دارد، یک وظیفه دینی است. البته تعریف آنها از این رژیمها این بود دستنشانده یا همکار کافران اند.
وعده «خوشی بیپایان در بهشت»
این مدرسه های دینی،کودکان بسیار فقیر و آسیبپذیر راپناه داده و به آن ها مضامینی آموزش میدهند که در مراحله ابتدایی زندگی، خشونت را در ذهن آنها نهادینه میکند. همواره بحث این بوده است که همه این مدرسههای دینی خشونت را ترویج نمیکنند بلکه به اشتراک کنندگان خود تعلیمات دینی و مذهبی ارایه میکنند؛ ولی شواهد ریاست عمومی امنیت ملی در آن زمان حاکی از این بود که اکثریت این مدارس، دانشآموزان را باطرز فکر افراطی آموزش میدهند، بهگونهای که بیشترشان در جریان آموزش و یا هنگام فراغت، بمبگذار انتحاری میشوند. شمار زیادی از این دانشآموزان از خانوادههای فقیر اند که برای خود آینده امیدوارکنندهای پیشبینی نمیکنند و تبلیغات بهشت و خوشیهای بیپایان برایشان آنقدر جذاب است که هیچ زندگی معمولی دیگر در دنیا نمیتواند جان آن را بگیرد.
حتی اگر فقط ۱۰ درصد از مجموع افراد شامل این مدرسههای دینی پاکستان، بهسوی افراطیت عملی روی آورند، دستکم ۳۰۰ هزار بمب گذار انتحاری تولید میشود و این تهدید بزرگی برای منطقه و جهان شمرده میشود.
مسئله موجودیت و فعالیت مدرسههای دینی در خاک پاکستان که منبع تولید جنگجویان و عاملین انتحاری برای هراسافگنان به شمار میروند، بارها از طرف رئیس عمومی امنیت ملی، وزارت امور خارجه دوره جمهوریت در سطوح بالا و نیز هیئتهای تعیینشده با همتاهای مربوطه به طور اختصاصی بعد از سال ۲۰۰۶ در مقاطع مختلف مطرح میشد. متأسفانه طرف پاکستانی با وجودی که همیشه برای اصلاح و قانونمندسازی سیستم وعده میسپردند، هیچگاه به وعدههای خود عمل نکردند. واقعیت امر این بود که پاکستان از ترویج افراطیت مانند یک دستاویز استراتیژیک در تحقق اهداف سیاست خارجی خود در هند، افغانستان و نقاط دیگر بهصورت گسترده و موثر استفاده میکرد.
توقع اینکه پاکستان این حربه را تحت فشارهای ضعیف کشورهای غربی از دست بدهد، یک تصور غیرقابل تطبیق بود. هیچ انگیزهای وجود نداشت که پاکستان این وعده ها را عملی کند، مگر اینکه لوله سلاح افراطیت بهطرف منافع ملی و امنیتی پاکستان بچرخد. البته تغییرات نمایشی وجود داشته است؛ بعضی برنامههای درسی برای مدارس بزرگ مانند جامعه فریدیه وجامعه محمدیه در اسلامآباد، دارالعلوم کراچی و تعدادی دیگر قانونمند شده و تعدیلاتی در آنها به وجود آمد تا به متحدین غربی نشان دهند که به گفتگو ها گوش میدهند. مگر حقیقت این است که دولت پاکستان هزاران مدرسه دینی کوچک را بهحال خود رها کرده تا مانند گذشته به فعالیت خود ادامه دهند.
در تداوم این مباحث بعضی از سران طالبان مانند خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر این گروه، که یکی از مشتاقان مدارس پاکستانی است، در سخنرانیهای خود به مردم تذکره دادهاند که هرگونه تعلیم بهجز نسخهای از اسلام افراطی خودشان، چیزی جز ضیاع وقت نیست.
ویدیوهایی وجود دارد که طالبان چگونه از مساجد به منظور تبلیغات افراطی دینی استفاده میکنند طوریکه استخدام پنج هزار محتسب توسط وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان تایید کننده این معضل بزرگ است. این ماموران هزاران جوان را در ولایات مختلف افغانستان به تهدید و اجبار وادار به عملی کردن آموزههای افراطی میکنند.
مدت زیادی میشود که دیگر از کمکهای ۴۰ میلیون دالری به افغانستان خبری نشر نمیشود. نه اینکه متوقف شده باشد، بلکه به این دلیل که خبرهای آن مانند گذشته رسانهای نمیشود. اما امریکا اکنون تایید میکند که این کمکها هنوز به افغانستان فرستاده میشود.
از زمانی که خبر قوانین زنستیزانه طالبان از چارچوب افغانستان فراتر رفت و جهانیان دریافتند که امریکا قدرت را به چه رژیمی واگذار کرده، انتقادها از کمک هفتهای ۴۰ میلیون دالری به افغانستان هم، از فضای رسانهای و اجتماعی افغانستان فراتر رفت.
در گذشته بانک مرکزی تحت کنترول طالبان هر هفته و گاهی هفتهای دو بار، از دریافت بستههای کمک ۴۰ میلیون دالری خبر میداد. اما پس از افزایش انتقادهای جهانی از سیاستهای زنستیزانه این گروه، گویا تصمیم گرفته شد خبر دریافت این کمکها دیگر رسانهای نشود. حتی این تصور وجود داشت که این کمکها ممکن است به دلیل رفتار ضدزن طالبان، قطع شده باشد.
اکنون وزارت خارجه امریکا تایید کرده است که این پولها قطع نشده و همچنان به افغانستان فرستاده میشود.
این وزارت به سیگار، سربازرس ویژه امریکا برای افغانستان، گفته است که هر ۱۰ تا ۱۴ روز، هشتاد میلیون دالر پول نقد به افغانستان میرسد.
دفتر سازمان ملل در افغانستان (یوناما) تاکید دارد که این پولها نه در بانک مرکزی تحت کنترل طالبان، بلکه در حساب مخصوص ملل متحد در بانکهای خصوصی نگهداری میشود.
عبارت «هفتهای ۴۰ میلیون دالر»، در فضای رسانهای افغانستان و شبکههای اجتماعی، معادل حمایت غرب، به ویژه امریکا از حکومت طالبان استفاده میشود. سازمان ملل متحد و امریکا همواره تاکید کردهاند که هفتهای ۴۰ میلیون دالر پول نقد، کمک به پروژههای امدادی بینالمللی به افغانستان است، نه کمک به طالبان.
با این حال، این نظر وجود دارد که کمکهای امدادی و بشردوستانه به افغانستان تحت کنترول طالبان هم، نوعی کمک به این گروه محسوب میشود.
وقتی سازمان ملل متحد معاش معلمان و برخی دیگر از کارمندان دولت را بپردازد، شفاخانهها و درمانگاهها را تمویل کند و خیال حاکمان را از شکم گرسنه مردم راحت کند، درآمدهای ناشی از جمعآوری مالیات، گمرکها و فروش سنگهای قیمتی، در خزانه طالبان باقی میماند تا این گروه، بدون نظارت بینالمللی و در نبود نهادهای مردمی، هر طور که میخواهد از این پولها استفاده کند.
خبر ۱۶ دلو ۱۴۰۱
طالبان که خیالش از شکم گرسنه مردم راحت باشد، درآمدهای داخلی را صرف ساخت مدرسههای جهادی و دینی میکند که تبدیل به کارخانههای طالبپروری شدهاند، در کنار مسجدهای موجود و در میان خانههای محقر و خاکی مردم، مساجد بزرگتر و مجللتری بنا میکند، نیروهای مسلح خود را تجهیز و تقویت میکند و همچنین محتسب امر به معروف و نهی از منکر استخدام میکند تا در کوچه و بازار، زنان را به اتهام «بدحجابی» و مردان را به بهانه ظاهر غیرشرعی شلاق بزنند و شکنجه کنند.
چه خوب بود هفتهای ۴۰ میلیون دالر، صرف کارآفرینی و راهاندازی کارخانه و کارهای زیربنایی میشد و سازمان ملل متحد و کشورهای کمککننده به افغانستان تحت کنترل طالبان، به جای ماهی دادن به مردم، به آنها ماهیگیری یاد میداند.
نکته دیگر اینکه ورود این حجم از ارز خارجی به کشوری با اقتصاد ورشکسته و وابسته به کمک بیرونی، میتواند بزرگترین پشتوانه پول ملی باشد. بانک مرکزی طالبان به گونه مرتب از لیلام (مزایده) میلیونها دالر در بازار خبر میدهد. تزریق دالر به بازار، از راههای حفظ ارزش پول ملی است و شاید به همین دلیل باشد که ارزش افغانی، پول ملی افغانستان، اکنون بیش از گذشته باثبات بهنظر میرسد.
جمهوری اسلامی در روزهای گذشته حملات موشکی و پهپادی را به اهدافی در سه کشور عراق، سوریه و پاکستان انجام داد و خشم همسایگان خود را برانگیخت.
در مقابل، ارتش پاکستان پنجشنبه مواضعی را در خاک ایران و در نزدیکی مرز دو کشور هدف حملات هوایی قرار داد.
هرچند پاکستان گفته است «چند حمله نظامی دقیق» را به «مخفیگاههای تروریستها» در سیستان و بلوچستان ایران انجام داده اما پس از حملات روز ۲۶ جدی سپاه به ایالت بلوچستان پاکستان، اسلامآباد هشدار داده بود تهران مسئول عواقب این حمله خواهد بود.
جمهوری اسلامی ادعا کرده بود حملهاش به خاک پاکستان به وسیله موشک و پهپاد انجام شده و گروه شبهنظامی سنی جیشالعدل را هدف قرار داده است.
با این حال این تهاجم، منجر به جان باختن دو کودک و زخمی شدن سه تن دیگر شد.
وزارت امور خارجه پاکستان این حمله را محکوم کرد و آن را «نقض غیرقانونی» حاکمیت کشورش دانست.
رسانههای دولتی ایران نوشتند: «حمله به پایگاههای شبهنظامیان، یک اقدام استراتژیک از سوی جمهوری اسلامی بود و سپاه پاسداران در یک حمله موشکی حساب شده، دو پایگاه اصلی جیشالعدل در پاکستان را هدف قرار داد.»
پس از حمله هدفمند روز ۲۸ جدی ارتش پاکستان به خاک ایران، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی کاردار پاکستان در تهران را فراخواند.
چرا ایران به پاکستان حمله کرد؟
اکونومیک تایمز در گزارشی حمله ایران به پاکستان را اقدامی تلافیجویانه از سوی جمهوری اسلامی قلمداد کرد و نوشت که احتمالا در واکنش به حمله مرگبار ماه گذشته به یک پاسگاه پولیس در استان سیستان و بلوچستان انجام گرفته است.
همان زمان احمد وحیدی، وزیر داخله ایران، حمله به این پاسگاه را به جیشالعدل نسبت داد و گفت که شبهنظامیان این حمله را از خاک پاکستان در نزدیکی پنجگور ترتیب داده بودند.
جیشالعدل با صدور بیانیهای مسئولیت این حمله را پذیرفت.
این حمله میتواند انگیزه اقدامات نظامی اخیر ایران در خاک پاکستان باشد.
گروه جیشالعدل چه گروهی است؟
گزارش آسوشیتدپرس جیشالعدل یا ارتش عدالت را یک گروه شبهنظامی سنی معرفی کرده که در سال ۲۰۱۲ شکل گرفت و اکنون در پاکستان حضور چشمگیری دارد.
اعضای این گروه بلوچ هستند و در دو طرف مرز ایران و پاکستان زندگی میکنند.
جداییطلبان از تبعیضها شکایت دارند و بر این باورند که باید سهم عادلانهتری از منابع و ثروت استان خود داشته باشند.
این گروه خواهان جدایی و استقلال استان سیستان و بلوچستان در ایران و بلوچستان در جنوب غربی پاکستان است. به همین دلیل این گروه به هدفی مشترک برای هر دو دولت تهران و اسلامآباد تبدیل شده است.
در حالی که ایران قبلا با جیشالعدل در امتداد مناطق مرزی درگیر بود، حمله موشکی و پهپادی اخیر به خاک پاکستان نشاندهنده تهاجمیتر شدن رویکرد جمهوری اسلامی در برخورد با این گروه است.
واکنش اسلامآباد
وزارت امور خارجه پاکستان با احضار کاردار ایران اعتراض شدید خود را اعلام و تاکید کرد که اینگونه اقدامات یکجانبه، با روابط حسن همجواری همخوانی ندارد و میتواند اعتماد و اطمینان دوجانبه را به شدت تضعیف کند.
این وزارتخانه اعلام کرد با وجود چندین کانال ارتباطی بین اسلامآباد و تهران، این اقدام غیرقانونی از جانب ایران موجب افزایش نگرانیهاست.
ادعای جمهوری اسلامی
رسانههای دولتی ایران جزئیات یا شواهد خاصی از این حملات ارائه نکردند و برخی گزارشها به سرعت از وبسایتهای آنها حذف شد.
ایران و پاکستان مرز مشترکی به طول ۹۵۹ کیلومتر دارند که عمدتا در استان پرتلاطم سیستان و بلوچستان واقع شده است. جایی که شهروندان اقلیت سنی ایران با تبعیض و سرکوب رژیم سلطهگر شیعه روبهرو هستند.
ایران، پاکستان را به پناه دادن و حمایت از گروههای شبهنظامی مسئول حملات فرامرزی متهم میکند.
این حمله چه عواقبی در پی خواهدداشت؟
حمله ایران به خاک پاکستان نگرانیهایی را در مورد روابط دو کشوری ایجاد میکند که در طول تاریخ نسبت به یکدیگر محتاطانه عمل کردهاند.
نشریه بیزنس استاندارد در این خصوص نوشت که در میان هیاهوی مانورهای نظامی و دیپلوماتیک، روایت ظریفتری به چشم میخورد.
بر اساس این گزارش، درگیریها به همان اندازه که مربوط به کشمکشهای داخلی است، به تنشهای بیرونی نیز مربوط میشود: ایران و پاکستان هر دو با مشکلات خاص خود دست و پنجه نرم میکنند.
ایران که زیر بار تحریمها و درگیریهای داخلی است، به دنبال تحکیم قدرت در داخل و عملی کردن پروژه گسترش قدرتش است.
پاکستان نیز که با شورشهای داخلی و مشکلات اقتصادی مبارزه میکند، میکوشد تا تاثیرات استراتژیکش را در منطقه نشان دهد.
شبح رقابت قدرتهای بزرگ، این معادله را پیچیدهتر میکند. روابط ایران با روسیه و چین، اتحاد نزدیک پاکستان با ایالات متحده و عربستان سعودی را تعدیل و معادلات منطقهای را به یک صفحه شطرنج ژئوپلیتیکی پیچیده تبدیل میکند.
آنچه آینده به همراه خواهدداشت
اکونومیک تایمز وضعیت موجود در منطقه را منعکسکننده تعادلی شکننده دانست و افزود رقابتهای ژئوپلیتیکی، درگیریهای داخلی و مبارزه با ستیزهجویی، ترکیبی ناپایدار ایجاد میکند که میتواند به راحتی شعلهور شود.
جامعه بینالملل از نزدیک این تحولات را مشاهده میکند؛ به ویژه زمانی که دولت جو بایدن، حوثیها را بهعنوان گروهی تروریستی معرفی کرد که خود منعکسکننده وخامت اوضاع است.
بیزنس استاندارد نیز در این خصوص نوشت در حالی که احتمال بروز یک جنگ همهجانبه «سناریویی بعید» به نظر میرسد، پتانسیل تشدید درگیریها، سایه تاریکی بر منطقه افکنده است.
مسیر رو به جلو مستلزم دیپلوماسی ظریف، اقدامات اعتمادساز و تمایل به پرداختن به علل اصلی درگیریها است.
در ادامه بررسی پیامدهای بازگشت طالبان به قدرت، در این نوشتار به ارزیابی مهارتهای متعدد و پیچیدهای پرداخته میشود که گروههای هراسافگن در افغانستان استفاده کردهاند؛ تروریستهای کارکشته و ماهری که بعید است اکنون به زندگی عادی و معاش کارمندی و کارگری در جامعه تن دهند.
ارزیابیهای استخباراتی در سالهای اخیر، بهویژه دو سال گذشته نشان میدهد که گروههای تروریستی در افغانستان، با مشکل کمبود نیروهای انسانی و متخصص اسلحه و بمبهای دستساز مواجه نیستند. در حال حاضر هزاران نفر بهگونه تاکتیکی برای ساخت آلات انفجاری تعبیهشده آموزش دیدهاند که میتوانند امنیت و ثبات کل منطقه و فراتر از آن را به مخاطره اندازند.
آنها در انتقال و ساخت انواع مختلف مواد منفجره و راهاندازی حملات پیچیده شهری، در پاکستان آموزش دیده بودند تا برای نیروهای امنیتی افغان و قوای ائتلاف در دوره جمهوریت افغانستان مشکل ایجاد کنند. حملات انتحاری و انفجاری، ستون فقرات طالبان را در جنگ علیه نیروهای افغان و قوای ائتلاف تشکیل میداد. آنها فقط در چند سال اخیر قادر به رویارویی با قوای ائتلاف و نیروهای افغان بودند، زمانیکه نیرو های افغان عناصر عمده حامی خود به شمول سرنوشتسازترین آن که حمایت هوایی بود، را از دست دادند.
نقل بخش مطالعه موردی از محتوای پرونده فردی بهنام انجنیر شریف، باشنده ولسوالی سیدآباد ولایت میدان وردک و همراهانش مصداق این مدعاست: انجنیر شریف و دیگر اعضای شبکه مربوطهاش با راهنمایی یک مرد جوان بهنام نصرت بهیر فعالیت میکردند که بهطور دوامدار به پاکستان و ولایت میدان وردک در رفت و آمد بود. این گروه در پس بعضی از مرگبارترین حملات انتحاری و انواع حملات موتربمب در وسایط باربری در افغانستان قرار داشت. از جمله، حمله انتحاری موتربمب در برابر سفارت آلمان در کابل به تاریخ ۳۱ می سال ۲۰۱۷ که منجر به کشته و زخمی شدن ۸۰۰ غیرنظامی شد. همچنین حمله به پیمانکار امنیتی بریتانیایی (G4S)، کار این گروه بود. همه اعضای گروه به استثنای نصرت بهیر که به کویته فرار کرد، بازداشت شدند.
انجنیر شریف و همراهانش پیش از اینکه هسته فعالیتشان را در تنگی سید آباد ولایت میدان وردک به منظور انجام این حملات تروریستی ایجاد کنند، در کمپها و مدرسه آموزشی واقع چمن پاکستان آموزش دیده بودند. انجنیر شریف و همراهانش در میان پنج هزار زندانی طالبان که به اساس وعده ایالات متحده امریکا در پیمان دوحه عملی شد، رها شدند.
بسیاری از این سازندگان بمبها، سالهای متمادی از وقت و انرژیشان را صرف فراگیری این مهارت و عملی کردن آن علیه مردم افغانستان کردند. بیشتر آنها باید جغرافیای جدیدی را در کشورهای منطقه، بهمنظور عملی کردن اندوختههای خود جستجو کنند و برگشت به زندگی عادی برای آنها جذابیتی ندارد.
اطلاعات از درون طالبان میرساند که این افراد حاضر نیستند منحیث مامور وزارتخانهها با دو صد دالر معاش، وظیفه اجرا کنند.
بدون شک، ردپای این افراد و مهارتهایشان را میتوان در افزایش حملات انتحاری توسط تحریک طالبان پاکستان و سایر گروههای نوظهور تروریستی دید که تلفات سنگینی برای نظامیان پاکستانی نیز در پی داشته است.
گروههای تروریستی یک مکانیزم شریکسازی مهارت ها با یکدیگر دارند. این مساله میتواند مایه نگرانی بزرگی برای منطقه باشد، زیرا گروههای هراسافگن که به دنبال اهداف خویش در کشور های مربوطهاند، بهطور حتمی این افراد ماهر و کارکشته را برای راه اندازی عملیاتها در آینده استخدام میکنند، یا حداقل از شیوهها و دانش حرفهای آنها میآموزند.
این مورد به گونه منسجم در جنگ سوریه دیده شده است. در آن کشور درگیر جنگ داخلی، هراسافگنان از بمبسازان عراقی یاد میگیرند. در آسیای میانه نیز نمونههایی از این مساله صدق میکند. بسیاری از بمبسازان، پول و تسهیلات بیشتری در ازای مهارتشان بهدست میآورند.
اکنون که نیروهای بینالمللی از افغانستان بیرون شدهاند و حکومت در این کشور بهدست گروه طالبان افتاده است، به طور حتمی اين افراد در نبود یک دلیل جذاب برای جنگ در افغانستان، همدست دیگر گروههای تروریستی شده و در جنگهای منطقهای اشتراک میکنند.