مدارس دینی پاکستان نقش بزرگترین تولیدکننده جنگجو، افراد انتحاری و مکان مناسب سربازگیری را برای طالبان در دو دهه گذشته فراهم کرده بود. هرچند این مدارس برای مجاهدین در جنگ با شوروی نیز نقش مهمی داشت، اما در جنگ علیه نیروهای ائتلاف طی دو دهه اخیر افغانستان نقش برجستهتری ایفا کرد.
برآوردها نشان میدهد که حدود دو و نیم تا سه میلیون طالب در سطوح مختلف تعلیمات دینی در بیشتر از ۳۰ هزار مدرسه ثبتشده و ثبتنشده در پاکستان حضور دارند. بیشترین مدارس دینی در ایالت خیبر پشتونخواه پاکستان موقعیت دارد. در طی ۲۰ سال جنگ طالبان با دولت افغانستان و نیروهای ناتو، با وجود تلفات گسترده طالبان که سالانه تا ۲۰ هزار نفر بالغ میشد، این گروه با کمبود نیروی انسانی مواجه نشد و مدارس دینی پاکستان نیروی جایگزین را جبران می کرد. این معضل با بازگشت طالبان گسترش یافته و میزان تهدیدات علیه ثبات منطقه را نیز افزایش داده است.
از بدو حاکمیت دوباره طالبان در آگست ۲۰۲۱، بر اساس اطلاعات منابع محرم و بر اساس دستور رهبر طالبان، برآورد میشود که تا هفت هزار مدرسه دینی کوچک شامل مساجد و دارالحفاظها و مدرسههای بزرگ مسمی به مدارس جهادی و بهطور مشخص در ۴۰۰ ولسوالی و در هر ولسوالی سه مدرسه با ظرفیت هزار طالب و خوابگاههای مجهز تحت رهنمایی و تدریس فارغین آموزشدیده مدارس دینی پاکستان، در خاک افغانستان ایجاد شده است.
این مدارس زیر چتر وزارت معارف طالبان به رهبری مولوی عبدالواحد باشنده ولایت لوگر و نماینده خاص رهبر طالبان ثبت شده و فعالیت میکنند. در حالیکه در دوره جمهوریت، شمار مدارس رسمی و غیر رسمی دینی، ۱۳ هزار محاسبه شده بود و با بازگشت طالبان این رقم به ۲۰ هزار رسیده و در حال اافزایش است.
بر اساس اطلاعات استخباراتی، درحال حاضر بیش از یک میلیون طالب در این مدارس درس میخوانند و قرار است تا سه سال آینده نیم میلیون نفر از این مدارس فارغ شود. بر اساس هدف استراتیژیک طالبان، این افراد به لحاظ فکری مجهز به تفکر و انگیزههای «اسلام بدون مرز» و «جهاد جهانی و فرامرزی» خواهند بود.
اکنون که معلمان مسلکی به بهانههای مختلف اخراج شده یا وظایف خود را ترک کردهاند، مکاتب دخترانه بالاتر از صنف شش بسته شده و دختران از آموزش در دانشگاهها منع شده اند، برخی از ساختمانهای مکاتب و تاسیسات دولتی نیز به مدرسه دینی و جهادی تبدیل شده و شمار مدرسین مدرسههای دینی به عنوان جایگزین مکتبها،افزایش یافته است.
معاش مدرسههای جهادی از کمکهای بشردوستانه
طالبان تلاش دارند تا دختران را تشویش کنند که بهجای درس در مکاتب، به مدرسههای دینی و جهادی رجوع کنند. آنچه بسیار نگرانکننده است، پرداخت معاش این مدرسین مدرسههای دینی از پول کمکهای بشردوستانه بینالمللی است که به افغانستان سرازیر میشود.. رژیم طالبان فهرست آموزگاران را به نهادهای امدادرسان بینالمللی پیشکش میکند و از آنها تقاضای کمک میکند که تقاضایی مشروع و قابل پذیرش محسوب میشود. نهادهای امدادرسان بینالمللی آگاه نمیشوند که پولهای کمکیشان، معاش اشخاصی میشود که به جوانان جذب شده و اغفال شده افغان، درس خشونت داده و آنها را شستشوی مغزی میکنند تا به سربازان سختجان برای طالبان یا دیگر گروههای تروریستی و یا هم یک بمبگذاران انتحاری تبدیل شوند.
طالبهای این مدرسههای دینی تاکتیکهای چریکی و پارتیزانی و دیگر مضامین را آموزش دیدهاند. برخی از آنها در افغانستان جنگیده و به هلاکت رسیدهاند. این طالبها در جریان تعطیلات شان وارد میدان جنگ شده و در حملات بهاری گروه طالبان شرکت میکردند. تعطیلات تابستانی آنها عمدأ طوری برنامهریزی میشد تا مصادفبا اوج حملات بهاری در افغانستان باشد. طی سالهای گذشته نمونههای فروانی وجود داشت که مدرسههای دینی، تعطیلات تابستانی خود را به منظور تحقق اهداف و برنامههای طالبان زود تر از زمان تعیینشده آغاز میکردند. هرگاه طالبان میخواست تا حملات بهاری خود بیشتر از زمان معمول، نظر به سردی و گرمی فصل ادامه دهد، در آنصورت تعطیلی دوره آموزشی بیشتر از میعاد معمول ادامه مییافت. شمار زیادی از این طالبها در میدان جنگ از بین میرفتند. مدرسان مدرسههای دینی، از این کشتهشدگان به عنوان کسی که مسئولیت دینی خود را ادا کرده و به بهشت رفته است، تقدیر و تجلیل میکردند. روزهای نخست دوره جدید آموزشی همواره با ادای دعا برای آنهاییکه جان خود را از دست داده بودند، آغاز میشد تا برای طالبهایی که زنده بودند القا شود که که جنگ علیه نیرو های خارجی و هر رژیمی که نیت زندگی کردن در صلح و دموکراسی را دارد، یک وظیفه دینی است. البته تعریف آنها از این رژیمها این بود دستنشانده یا همکار کافران اند.
وعده «خوشی بیپایان در بهشت»
این مدرسه های دینی،کودکان بسیار فقیر و آسیبپذیر راپناه داده و به آن ها مضامینی آموزش میدهند که در مراحله ابتدایی زندگی، خشونت را در ذهن آنها نهادینه میکند. همواره بحث این بوده است که همه این مدرسههای دینی خشونت را ترویج نمیکنند بلکه به اشتراک کنندگان خود تعلیمات دینی و مذهبی ارایه میکنند؛ ولی شواهد ریاست عمومی امنیت ملی در آن زمان حاکی از این بود که اکثریت این مدارس، دانشآموزان را باطرز فکر افراطی آموزش میدهند، بهگونهای که بیشترشان در جریان آموزش و یا هنگام فراغت، بمبگذار انتحاری میشوند. شمار زیادی از این دانشآموزان از خانوادههای فقیر اند که برای خود آینده امیدوارکنندهای پیشبینی نمیکنند و تبلیغات بهشت و خوشیهای بیپایان برایشان آنقدر جذاب است که هیچ زندگی معمولی دیگر در دنیا نمیتواند جان آن را بگیرد.
حتی اگر فقط ۱۰ درصد از مجموع افراد شامل این مدرسههای دینی پاکستان، بهسوی افراطیت عملی روی آورند، دستکم ۳۰۰ هزار بمب گذار انتحاری تولید میشود و این تهدید بزرگی برای منطقه و جهان شمرده میشود.
مسئله موجودیت و فعالیت مدرسههای دینی در خاک پاکستان که منبع تولید جنگجویان و عاملین انتحاری برای هراسافگنان به شمار میروند، بارها از طرف رئیس عمومی امنیت ملی، وزارت امور خارجه دوره جمهوریت در سطوح بالا و نیز هیئتهای تعیینشده با همتاهای مربوطه به طور اختصاصی بعد از سال ۲۰۰۶ در مقاطع مختلف مطرح میشد. متأسفانه طرف پاکستانی با وجودی که همیشه برای اصلاح و قانونمندسازی سیستم وعده میسپردند، هیچگاه به وعدههای خود عمل نکردند. واقعیت امر این بود که پاکستان از ترویج افراطیت مانند یک دستاویز استراتیژیک در تحقق اهداف سیاست خارجی خود در هند، افغانستان و نقاط دیگر بهصورت گسترده و موثر استفاده میکرد.
توقع اینکه پاکستان این حربه را تحت فشارهای ضعیف کشورهای غربی از دست بدهد، یک تصور غیرقابل تطبیق بود. هیچ انگیزهای وجود نداشت که پاکستان این وعده ها را عملی کند، مگر اینکه لوله سلاح افراطیت بهطرف منافع ملی و امنیتی پاکستان بچرخد. البته تغییرات نمایشی وجود داشته است؛ بعضی برنامههای درسی برای مدارس بزرگ مانند جامعه فریدیه وجامعه محمدیه در اسلامآباد، دارالعلوم کراچی و تعدادی دیگر قانونمند شده و تعدیلاتی در آنها به وجود آمد تا به متحدین غربی نشان دهند که به گفتگو ها گوش میدهند. مگر حقیقت این است که دولت پاکستان هزاران مدرسه دینی کوچک را بهحال خود رها کرده تا مانند گذشته به فعالیت خود ادامه دهند.
در تداوم این مباحث بعضی از سران طالبان مانند خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر این گروه، که یکی از مشتاقان مدارس پاکستانی است، در سخنرانیهای خود به مردم تذکره دادهاند که هرگونه تعلیم بهجز نسخهای از اسلام افراطی خودشان، چیزی جز ضیاع وقت نیست.
ویدیوهایی وجود دارد که طالبان چگونه از مساجد به منظور تبلیغات افراطی دینی استفاده میکنند طوریکه استخدام پنج هزار محتسب توسط وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان تایید کننده این معضل بزرگ است. این ماموران هزاران جوان را در ولایات مختلف افغانستان به تهدید و اجبار وادار به عملی کردن آموزههای افراطی میکنند.
مدت زیادی میشود که دیگر از کمکهای ۴۰ میلیون دالری به افغانستان خبری نشر نمیشود. نه اینکه متوقف شده باشد، بلکه به این دلیل که خبرهای آن مانند گذشته رسانهای نمیشود. اما امریکا اکنون تایید میکند که این کمکها هنوز به افغانستان فرستاده میشود.
از زمانی که خبر قوانین زنستیزانه طالبان از چارچوب افغانستان فراتر رفت و جهانیان دریافتند که امریکا قدرت را به چه رژیمی واگذار کرده، انتقادها از کمک هفتهای ۴۰ میلیون دالری به افغانستان هم، از فضای رسانهای و اجتماعی افغانستان فراتر رفت.
در گذشته بانک مرکزی تحت کنترول طالبان هر هفته و گاهی هفتهای دو بار، از دریافت بستههای کمک ۴۰ میلیون دالری خبر میداد. اما پس از افزایش انتقادهای جهانی از سیاستهای زنستیزانه این گروه، گویا تصمیم گرفته شد خبر دریافت این کمکها دیگر رسانهای نشود. حتی این تصور وجود داشت که این کمکها ممکن است به دلیل رفتار ضدزن طالبان، قطع شده باشد.
اکنون وزارت خارجه امریکا تایید کرده است که این پولها قطع نشده و همچنان به افغانستان فرستاده میشود.
این وزارت به سیگار، سربازرس ویژه امریکا برای افغانستان، گفته است که هر ۱۰ تا ۱۴ روز، هشتاد میلیون دالر پول نقد به افغانستان میرسد.
دفتر سازمان ملل در افغانستان (یوناما) تاکید دارد که این پولها نه در بانک مرکزی تحت کنترل طالبان، بلکه در حساب مخصوص ملل متحد در بانکهای خصوصی نگهداری میشود.
عبارت «هفتهای ۴۰ میلیون دالر»، در فضای رسانهای افغانستان و شبکههای اجتماعی، معادل حمایت غرب، به ویژه امریکا از حکومت طالبان استفاده میشود. سازمان ملل متحد و امریکا همواره تاکید کردهاند که هفتهای ۴۰ میلیون دالر پول نقد، کمک به پروژههای امدادی بینالمللی به افغانستان است، نه کمک به طالبان.
با این حال، این نظر وجود دارد که کمکهای امدادی و بشردوستانه به افغانستان تحت کنترول طالبان هم، نوعی کمک به این گروه محسوب میشود.
وقتی سازمان ملل متحد معاش معلمان و برخی دیگر از کارمندان دولت را بپردازد، شفاخانهها و درمانگاهها را تمویل کند و خیال حاکمان را از شکم گرسنه مردم راحت کند، درآمدهای ناشی از جمعآوری مالیات، گمرکها و فروش سنگهای قیمتی، در خزانه طالبان باقی میماند تا این گروه، بدون نظارت بینالمللی و در نبود نهادهای مردمی، هر طور که میخواهد از این پولها استفاده کند.
خبر ۱۶ دلو ۱۴۰۱
طالبان که خیالش از شکم گرسنه مردم راحت باشد، درآمدهای داخلی را صرف ساخت مدرسههای جهادی و دینی میکند که تبدیل به کارخانههای طالبپروری شدهاند، در کنار مسجدهای موجود و در میان خانههای محقر و خاکی مردم، مساجد بزرگتر و مجللتری بنا میکند، نیروهای مسلح خود را تجهیز و تقویت میکند و همچنین محتسب امر به معروف و نهی از منکر استخدام میکند تا در کوچه و بازار، زنان را به اتهام «بدحجابی» و مردان را به بهانه ظاهر غیرشرعی شلاق بزنند و شکنجه کنند.
چه خوب بود هفتهای ۴۰ میلیون دالر، صرف کارآفرینی و راهاندازی کارخانه و کارهای زیربنایی میشد و سازمان ملل متحد و کشورهای کمککننده به افغانستان تحت کنترل طالبان، به جای ماهی دادن به مردم، به آنها ماهیگیری یاد میداند.
نکته دیگر اینکه ورود این حجم از ارز خارجی به کشوری با اقتصاد ورشکسته و وابسته به کمک بیرونی، میتواند بزرگترین پشتوانه پول ملی باشد. بانک مرکزی طالبان به گونه مرتب از لیلام (مزایده) میلیونها دالر در بازار خبر میدهد. تزریق دالر به بازار، از راههای حفظ ارزش پول ملی است و شاید به همین دلیل باشد که ارزش افغانی، پول ملی افغانستان، اکنون بیش از گذشته باثبات بهنظر میرسد.
جمهوری اسلامی در روزهای گذشته حملات موشکی و پهپادی را به اهدافی در سه کشور عراق، سوریه و پاکستان انجام داد و خشم همسایگان خود را برانگیخت.
در مقابل، ارتش پاکستان پنجشنبه مواضعی را در خاک ایران و در نزدیکی مرز دو کشور هدف حملات هوایی قرار داد.
هرچند پاکستان گفته است «چند حمله نظامی دقیق» را به «مخفیگاههای تروریستها» در سیستان و بلوچستان ایران انجام داده اما پس از حملات روز ۲۶ جدی سپاه به ایالت بلوچستان پاکستان، اسلامآباد هشدار داده بود تهران مسئول عواقب این حمله خواهد بود.
جمهوری اسلامی ادعا کرده بود حملهاش به خاک پاکستان به وسیله موشک و پهپاد انجام شده و گروه شبهنظامی سنی جیشالعدل را هدف قرار داده است.
با این حال این تهاجم، منجر به جان باختن دو کودک و زخمی شدن سه تن دیگر شد.
وزارت امور خارجه پاکستان این حمله را محکوم کرد و آن را «نقض غیرقانونی» حاکمیت کشورش دانست.
رسانههای دولتی ایران نوشتند: «حمله به پایگاههای شبهنظامیان، یک اقدام استراتژیک از سوی جمهوری اسلامی بود و سپاه پاسداران در یک حمله موشکی حساب شده، دو پایگاه اصلی جیشالعدل در پاکستان را هدف قرار داد.»
پس از حمله هدفمند روز ۲۸ جدی ارتش پاکستان به خاک ایران، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی کاردار پاکستان در تهران را فراخواند.
چرا ایران به پاکستان حمله کرد؟
اکونومیک تایمز در گزارشی حمله ایران به پاکستان را اقدامی تلافیجویانه از سوی جمهوری اسلامی قلمداد کرد و نوشت که احتمالا در واکنش به حمله مرگبار ماه گذشته به یک پاسگاه پولیس در استان سیستان و بلوچستان انجام گرفته است.
همان زمان احمد وحیدی، وزیر داخله ایران، حمله به این پاسگاه را به جیشالعدل نسبت داد و گفت که شبهنظامیان این حمله را از خاک پاکستان در نزدیکی پنجگور ترتیب داده بودند.
جیشالعدل با صدور بیانیهای مسئولیت این حمله را پذیرفت.
این حمله میتواند انگیزه اقدامات نظامی اخیر ایران در خاک پاکستان باشد.
گروه جیشالعدل چه گروهی است؟
گزارش آسوشیتدپرس جیشالعدل یا ارتش عدالت را یک گروه شبهنظامی سنی معرفی کرده که در سال ۲۰۱۲ شکل گرفت و اکنون در پاکستان حضور چشمگیری دارد.
اعضای این گروه بلوچ هستند و در دو طرف مرز ایران و پاکستان زندگی میکنند.
جداییطلبان از تبعیضها شکایت دارند و بر این باورند که باید سهم عادلانهتری از منابع و ثروت استان خود داشته باشند.
این گروه خواهان جدایی و استقلال استان سیستان و بلوچستان در ایران و بلوچستان در جنوب غربی پاکستان است. به همین دلیل این گروه به هدفی مشترک برای هر دو دولت تهران و اسلامآباد تبدیل شده است.
در حالی که ایران قبلا با جیشالعدل در امتداد مناطق مرزی درگیر بود، حمله موشکی و پهپادی اخیر به خاک پاکستان نشاندهنده تهاجمیتر شدن رویکرد جمهوری اسلامی در برخورد با این گروه است.
واکنش اسلامآباد
وزارت امور خارجه پاکستان با احضار کاردار ایران اعتراض شدید خود را اعلام و تاکید کرد که اینگونه اقدامات یکجانبه، با روابط حسن همجواری همخوانی ندارد و میتواند اعتماد و اطمینان دوجانبه را به شدت تضعیف کند.
این وزارتخانه اعلام کرد با وجود چندین کانال ارتباطی بین اسلامآباد و تهران، این اقدام غیرقانونی از جانب ایران موجب افزایش نگرانیهاست.
ادعای جمهوری اسلامی
رسانههای دولتی ایران جزئیات یا شواهد خاصی از این حملات ارائه نکردند و برخی گزارشها به سرعت از وبسایتهای آنها حذف شد.
ایران و پاکستان مرز مشترکی به طول ۹۵۹ کیلومتر دارند که عمدتا در استان پرتلاطم سیستان و بلوچستان واقع شده است. جایی که شهروندان اقلیت سنی ایران با تبعیض و سرکوب رژیم سلطهگر شیعه روبهرو هستند.
ایران، پاکستان را به پناه دادن و حمایت از گروههای شبهنظامی مسئول حملات فرامرزی متهم میکند.
این حمله چه عواقبی در پی خواهدداشت؟
حمله ایران به خاک پاکستان نگرانیهایی را در مورد روابط دو کشوری ایجاد میکند که در طول تاریخ نسبت به یکدیگر محتاطانه عمل کردهاند.
نشریه بیزنس استاندارد در این خصوص نوشت که در میان هیاهوی مانورهای نظامی و دیپلوماتیک، روایت ظریفتری به چشم میخورد.
بر اساس این گزارش، درگیریها به همان اندازه که مربوط به کشمکشهای داخلی است، به تنشهای بیرونی نیز مربوط میشود: ایران و پاکستان هر دو با مشکلات خاص خود دست و پنجه نرم میکنند.
ایران که زیر بار تحریمها و درگیریهای داخلی است، به دنبال تحکیم قدرت در داخل و عملی کردن پروژه گسترش قدرتش است.
پاکستان نیز که با شورشهای داخلی و مشکلات اقتصادی مبارزه میکند، میکوشد تا تاثیرات استراتژیکش را در منطقه نشان دهد.
شبح رقابت قدرتهای بزرگ، این معادله را پیچیدهتر میکند. روابط ایران با روسیه و چین، اتحاد نزدیک پاکستان با ایالات متحده و عربستان سعودی را تعدیل و معادلات منطقهای را به یک صفحه شطرنج ژئوپلیتیکی پیچیده تبدیل میکند.
آنچه آینده به همراه خواهدداشت
اکونومیک تایمز وضعیت موجود در منطقه را منعکسکننده تعادلی شکننده دانست و افزود رقابتهای ژئوپلیتیکی، درگیریهای داخلی و مبارزه با ستیزهجویی، ترکیبی ناپایدار ایجاد میکند که میتواند به راحتی شعلهور شود.
جامعه بینالملل از نزدیک این تحولات را مشاهده میکند؛ به ویژه زمانی که دولت جو بایدن، حوثیها را بهعنوان گروهی تروریستی معرفی کرد که خود منعکسکننده وخامت اوضاع است.
بیزنس استاندارد نیز در این خصوص نوشت در حالی که احتمال بروز یک جنگ همهجانبه «سناریویی بعید» به نظر میرسد، پتانسیل تشدید درگیریها، سایه تاریکی بر منطقه افکنده است.
مسیر رو به جلو مستلزم دیپلوماسی ظریف، اقدامات اعتمادساز و تمایل به پرداختن به علل اصلی درگیریها است.
در ادامه بررسی پیامدهای بازگشت طالبان به قدرت، در این نوشتار به ارزیابی مهارتهای متعدد و پیچیدهای پرداخته میشود که گروههای هراسافگن در افغانستان استفاده کردهاند؛ تروریستهای کارکشته و ماهری که بعید است اکنون به زندگی عادی و معاش کارمندی و کارگری در جامعه تن دهند.
ارزیابیهای استخباراتی در سالهای اخیر، بهویژه دو سال گذشته نشان میدهد که گروههای تروریستی در افغانستان، با مشکل کمبود نیروهای انسانی و متخصص اسلحه و بمبهای دستساز مواجه نیستند. در حال حاضر هزاران نفر بهگونه تاکتیکی برای ساخت آلات انفجاری تعبیهشده آموزش دیدهاند که میتوانند امنیت و ثبات کل منطقه و فراتر از آن را به مخاطره اندازند.
آنها در انتقال و ساخت انواع مختلف مواد منفجره و راهاندازی حملات پیچیده شهری، در پاکستان آموزش دیده بودند تا برای نیروهای امنیتی افغان و قوای ائتلاف در دوره جمهوریت افغانستان مشکل ایجاد کنند. حملات انتحاری و انفجاری، ستون فقرات طالبان را در جنگ علیه نیروهای افغان و قوای ائتلاف تشکیل میداد. آنها فقط در چند سال اخیر قادر به رویارویی با قوای ائتلاف و نیروهای افغان بودند، زمانیکه نیرو های افغان عناصر عمده حامی خود به شمول سرنوشتسازترین آن که حمایت هوایی بود، را از دست دادند.
نقل بخش مطالعه موردی از محتوای پرونده فردی بهنام انجنیر شریف، باشنده ولسوالی سیدآباد ولایت میدان وردک و همراهانش مصداق این مدعاست: انجنیر شریف و دیگر اعضای شبکه مربوطهاش با راهنمایی یک مرد جوان بهنام نصرت بهیر فعالیت میکردند که بهطور دوامدار به پاکستان و ولایت میدان وردک در رفت و آمد بود. این گروه در پس بعضی از مرگبارترین حملات انتحاری و انواع حملات موتربمب در وسایط باربری در افغانستان قرار داشت. از جمله، حمله انتحاری موتربمب در برابر سفارت آلمان در کابل به تاریخ ۳۱ می سال ۲۰۱۷ که منجر به کشته و زخمی شدن ۸۰۰ غیرنظامی شد. همچنین حمله به پیمانکار امنیتی بریتانیایی (G4S)، کار این گروه بود. همه اعضای گروه به استثنای نصرت بهیر که به کویته فرار کرد، بازداشت شدند.
انجنیر شریف و همراهانش پیش از اینکه هسته فعالیتشان را در تنگی سید آباد ولایت میدان وردک به منظور انجام این حملات تروریستی ایجاد کنند، در کمپها و مدرسه آموزشی واقع چمن پاکستان آموزش دیده بودند. انجنیر شریف و همراهانش در میان پنج هزار زندانی طالبان که به اساس وعده ایالات متحده امریکا در پیمان دوحه عملی شد، رها شدند.
بسیاری از این سازندگان بمبها، سالهای متمادی از وقت و انرژیشان را صرف فراگیری این مهارت و عملی کردن آن علیه مردم افغانستان کردند. بیشتر آنها باید جغرافیای جدیدی را در کشورهای منطقه، بهمنظور عملی کردن اندوختههای خود جستجو کنند و برگشت به زندگی عادی برای آنها جذابیتی ندارد.
اطلاعات از درون طالبان میرساند که این افراد حاضر نیستند منحیث مامور وزارتخانهها با دو صد دالر معاش، وظیفه اجرا کنند.
بدون شک، ردپای این افراد و مهارتهایشان را میتوان در افزایش حملات انتحاری توسط تحریک طالبان پاکستان و سایر گروههای نوظهور تروریستی دید که تلفات سنگینی برای نظامیان پاکستانی نیز در پی داشته است.
گروههای تروریستی یک مکانیزم شریکسازی مهارت ها با یکدیگر دارند. این مساله میتواند مایه نگرانی بزرگی برای منطقه باشد، زیرا گروههای هراسافگن که به دنبال اهداف خویش در کشور های مربوطهاند، بهطور حتمی این افراد ماهر و کارکشته را برای راه اندازی عملیاتها در آینده استخدام میکنند، یا حداقل از شیوهها و دانش حرفهای آنها میآموزند.
این مورد به گونه منسجم در جنگ سوریه دیده شده است. در آن کشور درگیر جنگ داخلی، هراسافگنان از بمبسازان عراقی یاد میگیرند. در آسیای میانه نیز نمونههایی از این مساله صدق میکند. بسیاری از بمبسازان، پول و تسهیلات بیشتری در ازای مهارتشان بهدست میآورند.
اکنون که نیروهای بینالمللی از افغانستان بیرون شدهاند و حکومت در این کشور بهدست گروه طالبان افتاده است، به طور حتمی اين افراد در نبود یک دلیل جذاب برای جنگ در افغانستان، همدست دیگر گروههای تروریستی شده و در جنگهای منطقهای اشتراک میکنند.
هرچند اطلاعات متعدد حاکی از فعالیت بیشتر از ۲۰ گروه تروریستی خارجی در افغانستان است، اما تعداد گروههای فعال تروریستی خارجی در این کشور به ۱۴ گروه میرسد.
این گروهها عبارتند از: القاعده و شاخه مربوطاش، تحریک اسلامی ازبیکستان، انصارالله تاجیکستان، نهضت اسلامی تاجیکستان، تحریک اسلامی ترکستان شرقی، دولت اسلامی ولایت خراسان، تحریک طالبان پاکستان به اضافه شاخههای کوچک مربوطهاش، لشکر طیبه و جیش محمد.
همه این گروهها توسط طالبان در افغانستان میزبانی میشوند و فعالیت دارند. شایان ذکر است که کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده به تاریخ ۳۱ جولای ۲۰۲۲ در قلب کابل روی داد، در مکانی که مربوط به سراج الدین حقانی میشود. این مثال نمایانگر میزبانی طالبان از گروههای تروریستی و فراهم آوری پناهگاه به آنها در افغانستان است.
گروههای دیگری مربوط به پاکستان مانند سپاه صحابه، لشکر جنگوی، حزب المجاهدین و البدر نیز در عملیاتهایی متعدد در داخل افغانستان دخیل بودهاند. آنچه روشن است تغذیه این گروهها از یکدیگر است، به نظر میرسد که گروههای تروریستی به آرمانهای جهادی شان در افغانستان دست یافتهاند، جاییکه نه تنها توسط طالبان تحت پیگرد قرار نمیگیرند بلکه برعکس، آرامش مییابند. حزب التحریر از این بحث خارج شده است چون با وجود اندیشه افراطی اعضای گروه همواره تلاش میکنند تا از راه دعوت و مسالمتآمیز نظامها را تغییر دهند و به خشونت کمتر علاقه نشان میدهند.
گروههای تروریستی دیگری نیز هستند که هر از گاهی ظاهر میشوند ولی اینها انشعابی متشکل از اعضای ناراضی گروههای بزرگ فوق الذکر اند که بعد از مدتی تضعیف و از میان میروند، یا بعضاً هم با گروه دیگر ادغام میشوند. به عنوان مثال، تحریک اسلامی ازبیکستان یک دستگاه رادیویی را تحت نام جندالله در مناطق قبائلی تحت اداره فدرال پاکستان فعال کرده بود که بعداً این نام به گونه اشتباهی به یک گروه دیگر نسبت داده شد. در حقیقت جندالله وجود نداشت. تغییر دادن نام برای بعضی از گروهها به یک روش معمول مبدل شده بود تا از این طریق حواس جمعی را منحرف کرده و سردرگمی عمدی ایجاد کنند.
این گروه ها آجنداها و اهداف مشخص خود را در کشورهای مربوطه دارند. به استثنای گروههای پاکستانی مانند لشکر طیبه، جیش محمد و دیگرانی که به مقصد تعمیل و تداوم پالیسیهای پاکستان در کشمیر فعالیت دارند، سایر گروهها چیزی کمتر از تطبیق شریعت در کشورهای مربوطه، مشابه به تفسیر دینی طالبان افغانستان، نمیخواهند. این جنگجویان به این انگیزه و آرمان شان شدیداً متعهد بوده و با هر هزینهای آنرا دنبال میکنند.
مفکوره تداوم جهاد جهانی توسط شبکه القاعده در میان اعضای رهبری گروههای تروریستی بصورت دوامدار تبلیغ و تقویت میشود. بزرگترین سهمی که شبکه القاعده با این گروهها دارد، نه منابع انسانی است، نه مواد جنگی و نه هم بودجه، بلکه ارایه مفکوره جهاد جهانی است. این شبکه برای شان دیدگاهی ارایه میدهد که آنها با عمق قلب آنرا میپذیرند.
بعد از عملیاتی که در آن اسامه بن لادن در ۲ می ۲۰۱۱ در ابیتآباد پاکستان کشته شد، شبکه القاعده عمداً نقش آرام تا حدی غیر فعال را اختیار کرد. حمله بزرگی انجام نداد و طوری ظاهر شد که دولت اسلامی در مسیر رهبری این جبهه پیشی گرفت. لیکن این شبکه خاموشانه توسعه یافته و در جهت گسترش نفوذش در میان دیگر گروه ها سرمایه گذاری کرد و از طریق این جریانها اهداف بزرگش را دنبال کرد، رهبری شان را از آسیبهای احتمالی دیگر حفاظت کرد و در عین حال نقش رهبریاش را نیز حفظ کرد.
بنابراین، بطور واقعی تاثیر گذاری و اهداف القاعده در میان گروههایی که طی سالها پرورش داده است، آشکار است. در حال حاضر این شبکه منحیث یک مرکز ثقل عمل کرده تا وحدت را در میان گروههای خارجی حفظ کرده، نقش رابط را با طالبان دارد،دمنازعات داخلی و اختلافات میان طالبان را مدیریت کرده و منحیث مشاور به آنها عمل میکند، بدون اینکه توجه غرب را به خویش جلب کند. این شبکه مستدام به تمام گروهها به شمول طالبان خاطر نشان میکند که این مرحله در تاریخ یک فرصت بینظیر برای تمام گروههای ذینفع است و این فرصت نباید بنابر دلایل کوچک مانند تضادهای قومی بین طالبان و یا منافع اقتصادی نابود شود.
از آنجا که گروههای هراسافگن اهداف و ایدئولوژی مشترکی دارند، برای جنگجویانشان تغییر دادن گروهها و جناحها یک امر بسیار معمول است. این مورد طی پروندههای پژوهشی و نمونههای متعدد برجسته شده است. به عنوان مثال، شیخ حسیب لوگری با سابقه لشکر طیبه به حیث سومین امیر داعش خراسان پس از حافظ سعید اورکزی و سعید باجوری منسوب شد. او طی حمله هواپیمای بیسرنشین ایالات متحده به تاریخ ۲۷ اپریل ۲۰۱۷ در ولایت ننگرهار کشته شد.
اسلم فاروقی، تبعه پاکستان وظیفهاش را منحیث یکی از جنگجویان پائین رتبه در حرکت المجاهدین آغاز کرد و بعد با تیتیپی همکاری داشت تا بالاخره بصفت امیر داعش خراسان تعیین شد. اعجاز احمد، تبعه دیگر پاکستان وظیفهاش را در البدر آغاز کرد، بعداً به القاعده پیوست و متعاقب آن با طالبان افغان یکجا شده و بالاخره به داعش خراسان پیوست که در آن زمان همراه با اسلم فاروقی رهبر این گروه توسط ریاست عمومی امنیت ملی در ولایت قندهار دستگیر شدند.
ثناالله مشهور به شهاب المهاجر یکی دیگر از فعالین شبکه حقانی به حیث رهبر داعش خراسان تعین شد. دوست نزدیکش صلاح الدین متولد ولسوالی پغمان ولایت کابل که رابطه مشابهی با شبکه حقانی داشت، جانشین شیخ عمر کنری که قبلأ توسط ریاست عمومی امنیت ملی بازداشت شده بود، به حیث رئیس هستههای منطقهای داعش تعیین شد. شیخ عمر کنری حین اقدام به فرار از بازداشتگاه بگرام توسط یکی از محافظان امنیتی آنجا در ۱۵ آگست کشته شد.
این در حالی بود که طالبان با بازگشت به کابل تمام زندانیان به شمول چهار هزار عضو داعش خراسان، صد ها تن اعضای گروههای هراس افگن خارجی را رها کردند، البته جدا از این رقم بیشتر از هشت هزار تن جنایتکاران دخیل در قضایای عمده مانند اختطاف، قتل و سرقتهای مسلحانه نیز از جمله رها شدگان اند. اکثریت عظیم این افراد در آزادی به سر برده و در داخل و خارج از افغانستان فعال اند.
مثال های فوق به عنوان مشت نمونه خروار این نقطه را روشن میکند که نمیشود میان گروه های هراس افگن مرز مشخصی ترسیم کرد. آنها احتمالا نامهای متفاوت داشته باشند و یا با نوع ایدیولوژی اندک متفاوت ظاهر شوند ولی یک هدف مشترک را دنبال میکنند. این جنگجویان به بسیار راحتی تغییر عضویت داده و دانش، تجارب و مهارت های شان را با یکدیگر شریک میکنند. تبادل و جریان اطلاعات و شریکسازی مهارت ها در میان گروههای هراس افگن با نهایت موثریت و سریع و آسان صورت میگیرد، به خصوص با موجودیت گسترده شبکههای پیام رسان مانند تلگرام.
بازگشت طالبان بعد از ۲۰ سال پناهگزینی درزیر زمینیهای محافظت شده و مورد حمایت سازمان اطلاعات و ارتش در پاکستان، به سایر گروههای تروریستی خارجی قوت قلب و جسارت در عمل بخشیده است. آنها بیشتر از هر زمانی مطمین و صبور به نظر میآیند، درس بسیار واضح گرفته اند و آن این که فقط نیاز است با اراده به پیش روند. آینده برای شان طوری که به طالبان واقع شد، وضعیت دلخواه شان را ایجاد خواهد کرد. طالبان و گروههای تروریستی بینالمللی حالا کشوری را در کنترول دارند که در آنجا با مصونیت تمام زندگی کرده، بدون اینکه عجله یی در کار باشد به تدریج و آهسته به سوی هدف نهایی میتوانند حرکت کنند.
گروههای تروریستی خارجی علاوه بر مصونیت در افغانستان تحت کنترول طالبان، همچنین دسترسی به کانال های نامشروع درآمد، شامل کشت و قاچاق مواد مخدر، غارت منابع طبیعی افغانستان و حمایت مالی طالبان داشتهاند.
آخرین ارزیابی اطلاعاتی نشان میدهد که گروه های تروریستی خارجی با استفاده از آزادی عمل و مصونیت در افغانستان در قالب هویتهای جدیدی عرض وجود کنند. این مسله با دو هدف صورت میگیرد:
جلوگیری از فشار جهانی و منطقهای بر طالبان بخاطر حمایت از تروریسم فرامرزی
تحقق اهداف جهاد فرامرزی در قالب هویت و ساختار های جدید
به این ترتیب پیشبینی میشود که به زودی از بطن تحریک اسلامی اوزبیکستان حد اقل دو گروه جدید به علاوه شعبه قبلی آن که کتیبه امام بخاری تحت رهبری جمعه بای است، زاده شود. در عین زمان شاخه جدید تحریک اسلامی ترکستان شرقی فعالیتش را تحت فرماندهی قاری فرقان که یکتن از فرماندهان شناخته شده این تحریک در ولایت بدخشان افغانستان است، آغاز خواهد کرد. از آنجا که قاری فرقان در بدخشان – یگانه ولایت هممرز با چین، همراه با ۳۵۰ تن از جنگجویانش تحت حمایت فرماندهان محلی فعال است، به نظر میرسد که حرکت جدید در مطابقت با پالیسی های این گروه برای تهدید جدی علیه حکومت چین است.
یکی از اهداف عمده تحریک اسلامی ترکستان شرقی در گذشته این بود تا برای دهلیز اقتصادی چین - پاکستان مشکل ایجاد کند. اطلاعات استخباراتی بیانگر همکاری این گروه با دیگر گروههای محلی به منظور راه اندازی حملات به هدف متوقف سازی این پروژه بود. توانمند سازی قاری فرقان و گروههای مربوطهاش نشان دهنده نیت این گروه برای ایجاد چالش های جدید برای اتصال اقتصادی چین و تاجیکستان از طریق راههای نزدیک به ولایت بدخشان است.
همچنین، از وجود حرکت انصار الله تاجکستان گروه جدیدی بنام تحریک طالبان تاجیکستانی که قبلا اسم بیمسما تعریف شده بود، وارد عمل خواهد شد، گروه بیسابقهای متشکل از اتباع ترکمنستان که سالهای گذشته هویت اصلی شان را کتمان کرده و در کنار حرکت اسلامی اوزبیکستان فعالیت میکردند، نیز عرض وجود میکند. به این ترتیب تحریک طالبان پاکستانی به شاخههای مختلف اما با اهداف و استراتیژی مشابه با استفاده از خاک افغانستان علیه کشورهایشان به جنگ ادامه میدهند.
سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ میلادی و بازگشت مجدد طالبان، فازجدیدی از تهدیدات تروریستی و هراس افگنی را در افغانستان و کشور های منطقه گشوده است. این فاز جدید بازنده گان فراوانی دارد که از همه بیشتر مردم افغانستان متضرر خواهند بود.
ایالات متحده امریکا و متحدین اروپایی آن که جنگ علیه تروریزم را با شعار از بین بردن تمام لانه های تروریزم بدون تفکیک در سال ۲۰۲۱ آغاز کردند، نیز در بعد استرایتژیک شامل جانب بازنده خواهند بود. در این میان پاکستان، کشوری که به هدف ممانعت و مختل کردن ماموریت امریکا و ناتو، بالای طالبان و دیگر گروه های تروریستی هزینه فراوانی کرد، نیز از بازنده گان شمرده میشود.
در طی دو سال اندی مجموع رویدادهای امنیتی در ان کشور حاکی از تجدید حیات تحریک طالبان پاکستان و گروه های جدید دیگر تروریستی و افزایش حملات بی سابقه و روزافزون در خاک پاکستان پیوسته با برخورد های مرزی متعدد آن کشور با طالبان افغانستان است.
در دو سال و نیم گذشته تقریبأ تمام کشور های جهان به شمول قدرت های منطقه مانند ایران، روسیه و چین از تصمیم های سیاسی و عملکرد طالبان دچار یأس و نا امیدی شده اند. هیچ یک ازتعهدات که طالبان از طریق کانال های ارتباطی خاص با کشور های منطقه قبل از بازگشت به کابل داده بودند، پایبند نمانده اند. همچنان مفاد بند های قرار داد دوحه که میان طالبان و امریکا امضا شده بود، انجام نشده است.
طالبان ارتباطات شان با گروه های تروریستی خارجی که عامل تهدید علیه منافع کشور های فوق الذکر است، را نه تنها قطع نکرده و حتی یک نفر از تروریستان تحت پیگرد کشور ها را برایشان تسلیم ندادند، بلکه اعضای این گروه های تروریست در آزادی کامل در افغانستان بسر میبرند.
هم اکنون حضور نورولی محسود رهبر تحریک طالبان پاکستان، مسعود اظهر رهبر جیش محمد، عبدالحق رهبر تحریک اسلامی ترکستان شرقی، جمعه بای رئیس کتیبه امام بخاری، مولوی ابراهیم رهبر انصارالله تاجیکستان و گلمراد(حلیموف) تبعه شناخته شده تاجیک که با شبکه القاعده و هم با گروه داعش پیوند دارد، رهبران حرکت اسلامی ازبکستان مصداق این ادعا است و تعداد دیگر از تروریستان تحت پیگرد بین المللی بصورت انفرادی و کتله یی روانهء افغانستان استند چون یکی از امن ترین مکان جهان برای شان مبدل شده است.
در سالهای اخیر کشور های منطقه از حضور ایالات متحده امریکا و نیروهای متحد اش در افغانستان نگرانی داشتند. کشورهای منطقه این تشویش را در ملاقات های رسمی خصوصاً بحث های استخباراتی به وضاحت ابراز میکردند و ادعا میکردند که انها هیچگاه علاقمند نبودند تا مشکلات شان با امریکا را در افغانستان حل و فصل نمایند، حرف و عمل انها در قبال افغانستان در تضاد مطلق قرار داشت در نتیجه برخی از انها از طالبان منحیث وسیله تحقق سیاست خارجی استفاده کردند، تا برمبنی ان امریکا و متحدین اش را وادار به ترک افغانستان کنند.
با اینکه با خروج آشفته ایالات متحده و نیروهای غربی متحد اش از افغانستان، کشور های منطقه ادعای پیروزی کردند، اما تهدیدات درحال ظهور در منطقه خطر به مراتب بزرگتر از حضور امریکا و متحدین اش را برایشان متبارز خواهد نمود و دقیقأ تهدیدات جدید موضوع این نوشته را تشکیل میدهد.
در فبروری ۲۰۲۱، ریاست عمومی امنیت ملی نظام جمهوری افغانستان، نشستی را با حضور سران نهاد های استخباراتی کشور های منطقه که تعدادی از اتباع شان فعالانه در فعالیت های تروریستی در افغانستان دخیل بودند، را در کابل تدویر نمود. در این نشست آجندا ریاست عمومی امنیت ملی انتقال 2 پیام به شرکای منطقوی بود.
اول، اینکه، پس ازخروج امریکا و متحدین اش از افغانستان یک خلأ بزرگ در توانایی جنگ علیه گروه های تروریستی که با انگیزه های مختلف در حال نبرد بودند ایجاد میشود. امنیت ملی افغانستان خواهان وحدت، یک پارچگی و ایستادگی تمام کشور های منطقه شد تا به منظور مقابله با این چالش که با الهام از بیرون شدن نیرو های امریکایی انرژی و توان بیشتر برای تروریستان بخشیده بود در کنار دولت افغانستان بایستند. به زبان ساده این جنگ صرفأ مربوط به افغانستان نمیشد و جنگی بود که دولت افغانستان به نیابت تمام منطقه در حال نبرد بود.
دوم، در صورتیکه دولت افغانستان سقوط کند، این گروه ها در افغانستان متوقف نشده و در صدد پیشروی به کشور های مختلفی که تروریستان از آن نمایندگی میکردند، خواهد شد. این سنجش به حال خودش باقی است فقط زمانی تحقق مییابد که طالبان خود را در افغانستان مستحکم نمایند.
ریاست عمومی امنیت ملی آن زمان مبتنی بر اعترافات شهروندان بیشتر از ۱۵ کشور جهان در نظارت خانهء امنیت ملی عزم و ارادهء افراد بازداشت شده اشراف کامل داشت، که این افراد تحت هیچ شرایطی تا استحکام نظام اسلامی به تفسیر و تعبیر مشابه با طالبان افغانستان در کشور های متبوع شان از این مبارزه دست نخواهند کشید. آنها در نقاط مختلف جهان استخدام شده و به افغانستان فرستاده شده بودند. این یک دلیل بسیار خوب برای همه کشور های منطقه بود تا باهم متحد شوند، زیرا هسته های مختلف سربازگیری در نقاط مختلف خارج افغانستان وجود داشت. بعد از بازگشت طالبان، این گروه ها از این تحول و مصونیتی که برایشان در افغانستان فراهم شده، الهام گرفته و امروز به یک خطر به مراتب بزرگتر از گذشته مبدل گشته اند.
کشورهای منطقه از آنچه در افغانستان تحت کنترول طالبان میگذرد و تهدیدات منطقوی که از آنجا در حال ظهور است به خوبی واقف اند. هرچند بعضی از این کشور ها این تهدیدات را نادیده گرفته و یا با بیمیلی برای اقدام علیه آن، چشم و گوش شانرا بسته اند. این کشورها تهدیدات متذکره را مسئله داخلی افغانستان میپندارند، حالانکه این تهدیدات در کلان شهر های خودشان برجسته و طی دوسال گذشته بارها به وقوع پیوسته است واما هنوز هم بنابر برخی از ملاحظات منطقه ای و تعارض منافع میان کشور ها از تهدیدات افغانستان چشم پوشی کرده اند. تاریخ در حالات مختلف ثابت کرده است که این رویکرد منجر به پرداخت هزینه به مراتب گزاف تری در آینده خواهد شد. مصاحبه های ضبط شده یک تعداد از بمبگذاران انتحاری نشان میدهد که آنها دارای آجندای جهاد جهانی اند و اکثریت آنها از اینکه فرصتی برایشان دست نداده بود تا عمل انتحار انجام داده و از مزایای آن بهره مند شوند، ابراز دلتنگی و ناراحتی میکنند. آنها آرزو میکنند تا این ماموریت را در یکی از کشور های همسایه انجام دهند زیرا نظامهایشان پاک و اسلامی نیستند.
در بخشهای بعدی، تهدیدات در حال ظهور علیه افغانستان در عرصه های ذیل مورد بحث قرار میگیرد: