• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

پیامدهای بازگشت طالبان به افغانستان و منطقه

احمدضیا سراج
احمدضیا سراج

رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان

۲۵ جدی ۱۴۰۲، ۱۳:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)

سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ میلادی و بازگشت مجدد طالبان، فازجدیدی از تهدیدات تروریستی و هراس افگنی را در افغانستان و کشور های منطقه گشوده است. این فاز جدید بازنده گان فراوانی دارد که از همه بیشتر مردم افغانستان متضرر خواهند بود.

ایالات متحده امریکا و متحدین اروپایی آن که جنگ علیه تروریزم را با شعار از بین بردن تمام لانه های تروریزم بدون تفکیک در سال ۲۰۲۱ آغاز کردند، نیز در بعد استرایتژیک شامل جانب بازنده خواهند بود. در این میان پاکستان، کشوری که به هدف ممانعت و مختل کردن ماموریت امریکا و ناتو، بالای طالبان و دیگر گروه های تروریستی هزینه فراوانی کرد، نیز از بازنده گان شمرده می‌شود.

در طی دو سال اندی مجموع رویدادهای امنیتی در ان کشور حاکی از تجدید حیات تحریک طالبان پاکستان و گروه های جدید دیگر تروریستی و افزایش حملات بی سابقه و روزافزون در خاک پاکستان پیوسته با برخورد های مرزی متعدد آن کشور با طالبان افغانستان است.

در دو سال و نیم گذشته تقریبأ تمام کشور های جهان به شمول قدرت های منطقه مانند ایران، روسیه و چین از تصمیم های سیاسی و عملکرد طالبان دچار یأس و نا امیدی شده اند. هیچ یک ازتعهدات که طالبان از طریق کانال های ارتباطی خاص با کشور های منطقه قبل از بازگشت به کابل داده بودند، پایبند نمانده اند. همچنان مفاد بند های قرار داد دوحه که میان طالبان و امریکا امضا شده بود، انجام نشده است.

طالبان ارتباطات شان با گروه های تروریستی خارجی که عامل تهدید علیه منافع کشور های فوق الذکر است، را نه تنها قطع نکرده و حتی یک نفر از تروریستان تحت پیگرد کشور ها را برایشان تسلیم ندادند، بلکه اعضای این گروه های تروریست در آزادی کامل در افغانستان بسر می‌برند.

هم اکنون حضور نورولی محسود رهبر تحریک طالبان پاکستان، مسعود اظهر رهبر جیش محمد، عبدالحق رهبر تحریک اسلامی ترکستان شرقی، جمعه بای رئیس کتیبه امام بخاری، مولوی ابراهیم رهبر انصارالله تاجیکستان و گلمراد(حلیموف) تبعه شناخته شده تاجیک که با شبکه القاعده و هم با گروه داعش پیوند دارد، رهبران حرکت اسلامی ازبکستان مصداق این ادعا است و تعداد دیگر از تروریستان تحت پیگرد بین المللی بصورت انفرادی و کتله یی روانهء افغانستان استند چون یکی از امن ترین مکان جهان برای شان مبدل شده است.

در سالهای اخیر کشور های منطقه از حضور ایالات متحده امریکا و نیروهای متحد اش در افغانستان نگرانی داشتند. کشورهای منطقه این تشویش را در ملاقات های رسمی خصوصاً بحث های استخباراتی به وضاحت ابراز می‌کردند و ادعا می‌کردند که انها هیچگاه علاقمند نبودند تا مشکلات شان با امریکا را در افغانستان حل و فصل نمایند، حرف و عمل انها در قبال افغانستان در تضاد مطلق قرار داشت در نتیجه برخی از انها از طالبان منحیث وسیله تحقق سیاست خارجی استفاده کردند، تا برمبنی ان امریکا و متحدین اش را وادار به ترک افغانستان کنند.

با اینکه با خروج آشفته ایالات متحده و نیروهای غربی متحد اش از افغانستان، کشور های منطقه ادعای پیروزی کردند، اما تهدیدات درحال ظهور در منطقه خطر به مراتب بزرگتر از حضور امریکا و متحدین اش را برایشان متبارز خواهد نمود و دقیقأ تهدیدات جدید موضوع این نوشته را تشکیل می‌دهد.

در فبروری ۲۰۲۱، ریاست عمومی امنیت ملی نظام جمهوری افغانستان، نشستی را با حضور سران نهاد های استخباراتی کشور های منطقه که تعدادی از اتباع شان فعالانه در فعالیت های تروریستی در افغانستان دخیل بودند، را در کابل تدویر نمود. در این نشست آجندا ریاست عمومی امنیت ملی انتقال 2 پیام به شرکای منطقوی بود.

اول، اینکه، پس ازخروج امریکا و متحدین اش از افغانستان یک خلأ بزرگ در توانایی جنگ علیه گروه های تروریستی که با انگیزه های مختلف در حال نبرد بودند ایجاد می‌شود. امنیت ملی افغانستان خواهان وحدت، یک پارچگی و ایستادگی تمام کشور های منطقه شد تا به منظور مقابله با این چالش که با الهام از بیرون شدن نیرو های امریکایی انرژی و توان بیشتر برای تروریستان بخشیده بود در کنار دولت افغانستان بایستند. به زبان ساده این جنگ صرفأ مربوط به افغانستان نمیشد و جنگی بود که دولت افغانستان به نیابت تمام منطقه در حال نبرد بود.

دوم، در صورتیکه دولت افغانستان سقوط کند، این گروه ها در افغانستان متوقف نشده و در صدد پیشروی به کشور های مختلفی که تروریستان از آن نمایندگی می‌کردند، خواهد شد. این سنجش به حال خودش باقی است فقط زمانی تحقق می‌یابد که طالبان خود را در افغانستان مستحکم نمایند.

ریاست عمومی امنیت ملی آن زمان مبتنی بر اعترافات شهروندان بیشتر از ۱۵ کشور جهان در نظارت خانهء امنیت ملی عزم و ارادهء افراد بازداشت شده اشراف کامل داشت، که این افراد تحت هیچ شرایطی تا استحکام نظام اسلامی به تفسیر و تعبیر مشابه با طالبان افغانستان در کشور های متبوع شان از این مبارزه دست نخواهند کشید. آنها در نقاط مختلف جهان استخدام شده و به افغانستان فرستاده شده بودند. این یک دلیل بسیار خوب برای همه کشور های منطقه بود تا باهم متحد شوند، زیرا هسته های مختلف سربازگیری در نقاط مختلف خارج افغانستان وجود داشت. بعد از بازگشت طالبان، این گروه ها از این تحول و مصونیتی که برایشان در افغانستان فراهم شده، الهام گرفته و امروز به یک خطر به مراتب بزرگتر از گذشته مبدل گشته اند.

کشورهای منطقه از آنچه در افغانستان تحت کنترول طالبان می‌گذرد و تهدیدات منطقوی که از آنجا در حال ظهور است به خوبی واقف اند. هرچند بعضی از این کشور ها این تهدیدات را نادیده گرفته و یا با بی‌میلی برای اقدام علیه آن، چشم و گوش شانرا بسته اند. این کشورها تهدیدات متذکره را مسئله داخلی افغانستان میپندارند، حالانکه این تهدیدات در کلان شهر های خودشان برجسته و طی دوسال گذشته بارها به وقوع پیوسته است واما هنوز هم بنابر برخی از ملاحظات منطقه ای و تعارض منافع میان کشور ها از تهدیدات افغانستان چشم پوشی کرده اند. تاریخ در حالات مختلف ثابت کرده است که این رویکرد منجر به پرداخت هزینه به مراتب گزاف تری در آینده خواهد شد. مصاحبه های ضبط شده یک تعداد از بمبگذاران انتحاری نشان میدهد که آنها دارای آجندای جهاد جهانی اند و اکثریت آنها از اینکه فرصتی برایشان دست نداده بود تا عمل انتحار انجام داده و از مزایای آن بهره مند شوند، ابراز دلتنگی و ناراحتی میکنند. آنها آرزو می‌کنند تا این ماموریت را در یکی از کشور های همسایه انجام دهند زیرا نظام‌های‌شان پاک و اسلامی نیستند.

در بخش‌های بعدی، تهدیدات در حال ظهور علیه افغانستان در عرصه های ذیل مورد بحث قرار می‌گیرد:

۱- حضور فعال گروه های تروریستی با اهداف منطقه ای و جهانی در افغانستان

۲- ارزیابی مهارت های متعدد پیچیده در اختیار و مورد استفاده گروه های تروریستی

۳- نقش مدارس دینی در تقویت رشد افراط گرایی معطوف به تروریسم

۴- بسترهای افزایش نیروی انسانی تروریسم در افغانستان و منطقه


۵- نقش فنآوری (تکنالوژی) درگسترش تهدیدات تروریستی

۶- ارتباط اقتصاد نا مشروع و مافیایی با ماشین جنگی تروریسم

ادامه دارد...

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

از سرطان دهانه رحم و باورهای غلط درباره آن چه می‌دانیم؟

۲۴ جدی ۱۴۰۲، ۰۴:۲۱ (‎+۰ گرینویچ)

سرطان دهانه رحم یکی از شایع‌ترین و کشنده‌ترین بیماری‌های زنان است که با وجود نرخ بالای مبتلایان، همچنان باورهایی غلط ناشی از نشر اطلاعات نادرست درباره آن وجود دارد. باورهایی که می‌توانند تهدید کننده و خطر آفرین باشند.

ماه جنوری در تقویم بسیاری از کشورها ماه آگاهی‌بخشی در مورد سرطان دهانه رحم است.

هدف از این نام‌گذاری، توجه و دسترسی بیشتر افراد به اطلاعات درست، آگاهی در مورد علل بروز سرطان دهانه رحم، از بین بردن باورهای غلط در مورد آن و تشویق افراد به مراقبت از سلامت خود است.

بر اساس آمار سازمان جهانی بهداشت (WHO)، سرطان دهانه رحم چهارمین سرطان شایع در بین زنان در سراسر جهان است که در سال ۲۰۲۰ حدود ۶۰۴ هزار مورد جدید و ۳۴۲ هزار مرگ و میر ناشی از آن تخمین زده می‌شود.

با وجود چنین آماری درک اهمیت آگاهی‌رسانی در مورد این سرطان پررنگ‌تر می‌شود.

در ادامه تعدادی از عمده باورهای اشتباه درباره این بیماری آمده است.

قابل درمان نبودن سرطان دهانه رحم

یک باور رایج در مورد سرطان دهانه رحم، قابل درمان نبودن آن است.

با وجود این به گفته دکتر مگال سنگاوی، انکولوژیست (سرطان‌شناس) از بیمارستان وکهارت در مومبای، واقعیت بسیار خوش‌بینانه‌تر است.

سرطان دهانه رحم نه تنها قابل درمان است بلکه روش‌های غربالگری پیشرفته می‌توانند آن را حتی در مراحل پیش‌سرطانی شناسایی کنند.

این مساله بر اهمیت غربالگری منظم به‌عنوان ابزاری قدرتمند برای پیشگیری و مداخله زودهنگام در سرطان دهانه رحم تاکید می‌کند.

بیماری طبقات فرودست جامعه

یکی دیگر از باورهای رایج این است که سرطان دهانه رحم به افراد طبقات اجتماعی-اقتصادی پایین منحصر می‌شود.

بیشترین میزان بروز سرطان دهانه رحم و مرگ و میر ناشی از آن در کشورهای با درآمد کم و متوسط است. این موضوع نشان‌دهنده نابرابری‌های موجود برای دسترسی به واکسیناسیون HPV ملی، غربالگری دهانه رحم و خدمات درمانی و عوامل اجتماعی و اقتصادی در این جوامع است.

با وجود این باید این حقیقت را به روشنی در نظر داشت که سرطان دهانه رحم می‌تواند افراد را در گروه‌های جمعیتی مختلف تحت تاثیر قرار دهد.

فارغ از وضعیت اجتماعی و اقتصادی، افراد دارای شریکان جنسی متعدد یا افرادی با سیستم ایمنی ضعیف، بیشتر از سایرین در معرض خطر ابتلا به سرطان دهانه رحم قرار دارند.

درک این موضوع که خطر این بیماری فراتر از مرزهای اجتماعی-اقتصادی گسترش می‌یابد، برای از بین بردن باورهای غلط، ارتقای آگاهی و تلاش‌های پیشگیرانه بسیار مهم است.

واکسیناسیون منجر به ایمنی کامل می‌شود

باور نادرست سوم مربوط به این فرضیه است که واکسیناسیون، کاملا افراد را در برابر ابتلا به سرطان دهانه رحم ایمن می‌کند و بنابراین نیازی به غربالگری ندارند.

هر چند در عمل، واکسین‌های سرطان دهانه رحم بسیار موثرند و سطح قابل توجهی از ایمنی ایجاد می‌کنند اما در نهایت منجر به حصول پیشگیری ۱۰۰ درصد نمی‌شوند.

طبق گزارش انجمن تحقیقات سرطان آمریکا (AACR)، سه واکسین گارداسیل، گارداسیل ۹ و سرواریکس مورد تایید سازمان غذا و داروی ایالات متحده (FDA) هستند.

این واکسین‌ها از بروز عفونت و سرطانی شدن سلول‌های دهانه رحم به وسیله زیر گروه‌های خاصی از ویروس پاپیلومای انسانی (HPV) از جمله نوع ۱۶ و ۱۸ جلوگیری می‌کنند. دو نوع HPV پرخطری که باعث بروز حدود ۷۰ درصد از سرطان‌های دهانه رحم می‌شوند.

در کشورهای پیشرفته، واکسیناسیون برای پیشگری و موثر بودن، از سنین ۹ تا ۱۴ سالگی هم در دختران و هم در پسران انجام می‌شود.

در کنار واکسیناسیون، تست‌های غربالگری و بررسی دهانه رحم از سن ۳۰ سالگی روشی موثر در تشخیص بیماری‌های دهانه رحم از جمله سرطان است.

در نتیجه، تشخیص این نکته ضروری است که واکسیناسیون نباید به عنوان جایگزینی برای روش‌های غربالگری منظم مانند پاپ اسمیر باشد.

این واکسین‌ها مکمل روش غربالگری هستند اما ایجاد ایمنی مطلق را تضمین نمی‌کنند.

با بررسی باورهای اشتباهی مانند موارد ذکر شده، این موضوع روشن می‌شود که برای پیشگیری موثر از بروز سرطان دهانه رحم یک رویکرد چند وجهی ضروری است.

این استراتژی جامع، افراد را قادر می‌سازد تا در مورد سلامتی خود تصمیماتی آگاهانه بگیرند و رویکرد پیشگیرانه‌شان را برای جلوگیری از ابتلا به سرطان دهانه رحم تقویت کنند.

با درک این موضوع که سرطان دهانه رحم «هم قابل درمان و هم قابل پیشگیری» است و با توجه به رویکرد ترکیبی واکسیناسیون و غربالگری، می‌توانیم به سمت آینده‌ای پیش برویم که در آن تصورات غلط، مانع پیشگیری و کنترل موثر این بیماری کشنده نشوند.

چالش اخلاقی «رحم اجاره‌ای» و واکنش‌ها به اظهارات پاپ درباره نفرت‌انگیز خواندن آن

۲۳ جدی ۱۴۰۲، ۰۶:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)

پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان، فرزندآوری از طریق مادر جایگزین را عملی «نفرت‌انگیز» خواند. این اظهارات موجی از واکنش‌ها و انتقادها در پی داشت که بار دیگر بحث‌ها درباره این چالش اخلاقی دنیای مدرن را به صدر خبرها بازگرداندند.

جیل فیلیپوویچ، روزنامه‌نگار و نویسنده مقیم نیویورک، با انتشار مقاله‌ای در سی‌ان‌ان به اظهار نظر پاپ در مورد «رحم جایگزین» پرداخت.

او خطاب به زنان جهان نوشت: «پاپ فرانسیس، مردی که تجرد را به صورت مادام‌العمر برای خود برگزیده و ریاست یک پدرسالاری مذهبی را بر‌عهده دارد که در آن زنان نمی‌توانند پست‌های رهبری عالی را عهده‌دار شوند و رهبران مرد مجاز به ازدواج، داشتن رابطه جنسی یا تولید مثل نیستند، اعتقاد دارد "رحم جایگزین نفرت‌انگیز است".»

پاپ فرانسیس در سخنرانی سالانه خود استفاده از رحم جایگزین را به دلیل «تجاری‌سازی» حاملگی، هم‌ردیف اعمالی همچون جنگ، تروریسم و دیگر تهدیدات علیه صلح و بشریت قرار داد و خواستار ممنوعیت آن در سراسر جهان شد.

پاپ گفت: «کودک متولد نشده نباید به هدفی برای قاچاق تبدیل شود.»

او عمل «مادر جایگزین» را بیانگر «تجاوز شدید به حیثیت زن و کودک» بر اساس بهره‌برداری از نیازهای مادی مادر و در نتیجه نفرت‌انگیز خواند و گفت که کودک هرگز نباید «پایه یک قرارداد تجاری» باشد.

فلیپوویچ، نویسنده کتاب «بچه جنگ، بیا راجع به دلایل عقب‌ماندگی نسل‌مان صحبت کنیم»، در واکنش به این اظهارات گفت پاپ فرانسیس از کلمه «نفرت‌انگیز» برای توصیف «مادر جایگزین» استفاده کرد و آن را به‌عنوان قاچاق انسان، در فهرستی از تهدیدات جدی برای بشریت، از جمله تروریسم و جنگ گنجاند.

پاپ همچنین مخالف سایر تصمیمات مربوط به «تنظیم خانواده» از جمله سقط جنین، پیشگیری از بارداری و لقاح آزمایشگاهی است.

به گفته فلیپوویچ، اظهارات پاپ در مورد رحم جایگزین، در واقع گسترش آموزه‌های کلیسا در مورد جنسیت و زندگی انسانی است: «در واقع منظور پاپ این است: تا آنجا که ممکن است بچه‌دار شوید، پروسه را با پیشگیری از بارداری یا سقط قطع نکنید و آن را به دست خدا بسپارید و از آی‌وی‌اف یا رحم جایگزین استفاده نکنید.»

چنین دستورالعملی به گفته فلیپوویچ برای امیال پیچیده انسانی، بسیار ساده است.

چالش‌های اخلاقی درباره شکلی متفاوت از فرزندآوری

پاپ تنها کسی نیست که با «رحم جایگزین» مخالفت می‌کند.

رحم اجاره‌ای در بخش بزرگی از اروپا ممنوع یا محدود شده و در ایتالیا غیرقانونی است. چند ایالت امریکا نیز آن را غیرقانونی اعلام کرده‌اند.

بر اساس گزارش سی‌ان‌ان، رحم جایگزین از نظر اخلاقی یکی از سخت‌ترین و پیچیده‌ترین موضوعات مربوط به باروری به شمار می‌رود زیرا این روش ممکن است موجب استثمار زنان فقیرتر به وسیله افراد ثروتمندی شود که می‌خواهند برای حمل و تولد فرزندانشان، پول بپردازند.

فمینیست‌ها هنگام بحث در مورد تولید مثل، اغلب بر مفهوم «حق انتخاب» تکیه می‌کنند. درست است که «حق انتخاب» نقطه‌ای کلیدی محسوب می‌شود اما تنها نگرانی موجود در این مورد نیست.

با توجه به روند حاضر، «رحم اجاره‌ای» اغلب از طریق زنان فقیر در کشورهای در حال توسعه، برای حمل و به‌ دنیا آوردن نوزادان افراد بسیار ثروتمندتر در کشورهای ثروتمند و توسعه‌یافته انجام می‌شود.

اختلافات موجود میان این دو طبقه، احتمال سوءاستفاده را افزایش می‌دهد.

فیلیپوویچ «حق انتخاب» را برای زنان فقیری که با چنین پیشنهادی روبه‌رو می‌شوند، تا حد زیادی بی‌معنا دانست.

او در این خصوص نوشت: «اگر زنی نتواند قراردادی را که از او خواسته شده بخواند ‌چه؟ اگر نتواند برای شرایط بهتر مذاکره کند، اگر به عللی چون زایمان زودرس، دستمزدش را دریافت نکند یا اگر نتواند به‌طور کامل روندی را که قرار است طی کند کاملا درک کند؟ به نظر شما حق انتخاب در مورد او چه معنایی دارد؟»

بسیاری از این شرایط برای زنان در کشورهای در حال توسعه که به پایتخت‌های جهانی «رحم اجاره‌ای» تبدیل شده‌اند، در حال وقوع است. حتی در ایالات متحده که قوانین رحم جایگزین در ایالت‌های مختلف متفاوت است، مادران جایگزین از بدرفتاری‌هایی که با آن‌ها شده، شکایت کرده‌اند.

فیلیپوویچ افزود: «در مقابل، چه کسی می‌تواند به زن بگوید با بدن خود چه کاری می‌تواند انجام دهد و چه کاری نمی‌تواند؟ آیا یک زن بهتر از هر رهبر کلیسا، مقام دولتی یا کارمند سازمان غیردولتی مربوطه نمی‌داند که چه چیزی به نفع اوست؟»

به گفته او، در این مورد مرز بین عاملیت و استثمار مشخص نیست: «نکته واضح این است که "رحم جایگزین"، مانند فرزندخواندگی بین‌‌المللی اغلب یک جریان یک‌طرفه از کشورهای فقیرتر به کشورهای ثروتمندتر بوده که انواع بازیگران بی‌وجدان و متجاوز را به خود جذب کرده است.»

با این‌ حال به نظر می‌رسد پاپ توجه چندانی به انسان‌هایی ندارد که در دو طرف قرارداد «رحم جایگزین» هستند: «او به جای ظرافت و دغدغه‌ای که شایسته آن است، با لجبازی و توهین به یک موضوع پیچیده، واکنش نشان داده است. متاسفانه این برخورد، نمونه‌ای از رویکرد کلیسا به بسیاری از سوالات مربوط به جنسیت و تولید مثل است. قوانین ساده‌ای که به وسیله مردانِ بدونِ تجربه واقعی وضع شده و عمدتا رفتار زنان را تنظیم می‌کنند. این قوانین، بدن ما زنان را به عنوان خطراتی می‌بینند که باید مدیریت شوند و در خدمت آن‌ها باشند.»

فیلیپوویچ در ادامه نوشت: «صادقانه بگویم اگر موسسات مذهبی در قوانین مربوط به رویه‌های پزشکی و دسترسی به آن، به ‌ویژه وقتی صحبت از حقوق باروری و زندگی زنان به میان می‌آید مداخله نکنند، زنان وضعیت بسیار بهتری خواهند داشت.»

به باور این نویسنده، در نتیجه می‌توان گفت شک و تردیدها مربوط به فرزندآوری از طریق «رحم جایگزین» نیست بلکه قوانین مربوط به مورد استفاده قرار گرفتن «رحم جایگزین» است که محل بحث و اختلاف قرار دارد.

فیلیپوویچ در این خصوص گفت: «نه تنها در محافل مذهبی، بلکه در محافل فمینیستی نیز بحث در مورد این قوانین عمیقا تفرقه‌انگیز و داغ است.»

او افزود: «من نمی‌دانم مجموعه کاملی از قوانین برای به حداکثر رساندن اختیارات زنان و در عین حال محافظت کامل از افراد آسیب‌پذیر باید چگونه وضع شود. به‌ویژه در برابر استثمار و اجتناب از تکرار سناریوهایی که در آن "زنان جانشین در بارداری" را همانند دستگاه‌های انکوباتور (اتاقک نگه‌داری و رشد) تلقی می‌کنند اما به طور قطع در نگارش این قوانین، "اخلاق" باید در اولویت قرار گیرد. البته منظور از رعایت اخلاق، آن نسخه‌ای نیست که توسط مردان و در یک نهاد کاملا زن‌ستیز ایجاد شده و تا حد زیادی برای حفظ زنان در نقش‌های خود به‌عنوان "همسران و مادران مطیع" شکل گرفته است.»

به گفته فیلیپوویچ، این دست از دیدگاه‌ها نباید جایی در تنظیم حقوق و سلامت زنان داشته باشند.


ناکامی در تامین امنیت، نخستین و اصلی‌ترین دستاورد ادعایی طالبان

۲۱ جدی ۱۴۰۲، ۱۲:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)

تا مشغول خواندن خبر انفجار در شمال کابل می‌شوی، خبر دیگری از انفجار در غرب کابل می‌رسد و تا این خبر تمام نشده، گزارش‌هایی از انفجار در مزارشریف می‌آید. این داستان هر روزه افغانستان تحت حاکمیت طالبان در ماه‌های اخیر است.

گاهی عبادت‌گاه‌ها و محل تجمع مردم شیعه و هزاره افغانستان هدف قرار می‌گیرد که مسئولیت این حملات را گروه داعش به عهده می‌گیرد؛ در موارد دیگر هم مواضع، قرارگاه‌ها و موترهای طالبان هدف انفجار است که گروه‌های مسلح مخالف این گروه، مانند جبهه آزادی و جبهه مقاومت، مسئولیت می‌پذیرند.

حملات و انفجارها، چه کار داعش باشد، چه گروه‌های مسلح مخالف طالبان مثل جبهه‌های مقاومت و آزادی، که اهداف متفاوتی نسبت به داعش دنبال می‌کنند، همه یک وجه مشترک دارد: همه آن‌ها ادعای طالبان درباره آوردن امنیت به افغانستان را زیر سوال می‌برند.

در فاصله بیست ساله رفتن طالبان، آمدن نیروهای تحت فرمان امریکا و بازگشت طالبان به قدرت، این گروه مسئول بخش عمده حملات، انفجارها و ناامنی‌ها در نقاط مختلف افغانستان شمرده می‌شد.

سخنگویان طالبان در این دو دهه، از لطیف‌الله حکیمی تا ذبیح‌الله مجاهد، یک وظیفه مشخص داشتند و آن اینکه با رسانه‌ها تماس بگیرند (و در سال‌های اخیر در شبکه‌های اجتماعی بنویسند) که افراد مسلح طالبان به این یا آن هدف حمله کرده و خسارات و تلفاتی به‌بار آورده‌اند.

وقتی ورق برگشت، امریکا تصمیم گرفت قدرتی را که به زور از طالبان گرفته بود، به رضا یا مصلحت به خود طالبان واگذار کند، رهبران و سخنگویان طالبان از مخفی‌گاه‌های خود بیرون شدند،‌ به کابل آمدند و وعده عفو عمومی، امنیت و شکوفایی دادند.

در حدود دو و نیم سالی که از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد، امنیت کلیدواژه اصلی در سخنرانی‌های رهبران و مقام‌های طالبان بوده است. اما ناامنی‌ها و حملات اخیر نشان می‌دهد که این گروه در نخستین و اصلی‌ترین دستاوردی که ادعا می‌کند برای افغانستان به ارمغان آورده، ناکام بوده است.

آیا 'پدر معنوی طالبان' روابط این گروه با اسلام‌آباد را احیا خواهد کرد؟

۱۸ جدی ۱۴۰۲، ۱۰:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
مصطفی مدثر

مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام پاکستان، روز یکشنبه به دعوت رهبری طالبان وارد کابل شد. این روحانی پاکستانی که در افغانستان به نام «پدر روحانی طالبان» مشهور است، پیش از این گفته قرار است با هبت‌الله آخندزاده در قندهار ملاقات کند.

این نخستین سفر مولانا فضل‌الرحمان، در راس هیئت ۱۱ نفری از چهره‌های مذهبی و بانفوذ پاکستان به کابل، پس از به قدرت رسیدن طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ است.

رسانه‌های پاکستانی به نقل از منابعی گزارش دادند که این سفر سه هدف مهم دارد: کشاندن پای تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) به میز مذاکره با دولت پاکستان، همکاری طالبان در زمینه تامین امنیت مناطق مرزی در انتخابات سراسری پاکستان که ماه آینده برگزار می‌شود و کاهش تنش میان کابل و اسلام‌آباد.

جایگاه مولانا فضل‌الرحمان در پاکستان

مولانا فضل‌الرحمان رهبر جمعیت علمای اسلام در پاکستان است. حزب او یکی از مهم‌ترین احزاب اسلامی متحد حکومت پاکستان به شمار می‌رود.

این حزب در دو ایالت پاکستان، خیبرپختواه و بلوچستان، نفوذ قابل توجهی دارد.

این روحانی دیوبندی در افغانستان به نام «پدر معنوی طالبان» معروف است. این شهرت از حمایت‌هایی می‌آید که او در حوزه عمومی از طالبان از خود نشان داده است. در بیست سال گذشته در حالی که او حامیان طالبان در افغانستان به شمار می‌رفت، اما در پاکستان طرفدار انتخابات و دموکراسی است.

این روحانی حامی طالبان، همیشه در انتخابات‌های پاکستان اشتراک فعال دارد و سابقه چندبار ائتلاف با احزاب سیاسی و نظامیان پاکستانی را دارد. او رابطه‌ای محکم و پیچیده با نظامیان و ارتش پاکستان دارد.

این روحانی پاکستانی در ائتلافی که علیه عمران‌ خان، نخست‌وزیر پیشین و رهبر حزب تحریک انصاف پاکستان ایجاد شد، نقش کلیدی داشت و شانه‌به‌شانه‌ مریم نواز، دختر نواز شریف علیه عمران‌خان شعار داد تا که حکومت او را از طریق پارلمان ساقط کرد.

سفر مولانا فضل‌الرحمان کمتر از یک هفته بعد از سفر ملا شیرین، والی قندهار به اسلام‌آباد صورت گرفته که برای کاهش تنش با مقام‌های پاکستانی دیدار کرد. اما آیا واقعاً این مهمان ویژه طالبان می‌تواند سفر پردستاوردی داشته باشد و انتظارات رهبری نظامی و حکومت غیرنظامی را برآورده می‌کند یا خیر؟

در زیر به هر سه هدف مهم این سفر می‌پردازیم.

تی‌تی‌پی، طالبان و فضل‌الرحمان

فضل‌الرحمان، به‌عنوان روحانی که عمدتا مشغول کارهای سیاسی است، در میان طالبان افغانستان در گذشته نفوذ و جایگاه مهمی داشت.

گروه طالبان در جریان جنگ بیست ساله خود علیه دولت پیشین افغانستان به فتوا و حمایت این روحانی مطرح نیاز داشت، اما در حال حاضر وضعیت تا حدی تغییر کرده است. طالبان دیگر یک گروه شورشی سرگردان نیست. این گروه عملاً رژیم و جغرافیایی را در اختیار دارد و سلسله‌مراتبی که به زیردستان امر و نهی می‌کند.

طالبان قبلاً با استفاده از عقبه‌ استژاتژیکی که پاکستان برایش فراهم کرده بود، به مدارس و ملاهای پاکستانی و فتوای‌ها و حمایت‌شان نیاز جدی داشت، اما این نیاز پس روی کار آمدن این گروه در افغانستان تا حدی کاهش یافته است.

طالبان، در این سفر تشریفات ویژه‌ای برای حضور رهبر جمعیت علمای اسلام‌ در کابل و قندهار روی دست گرفته است.

نتیجه این سفر به پاسخ این سوال بستگی دارد که آیا او قادر خواهد بود رهبران تحریک طالبان پاکستان، شاگردان سابق خود را به پای میز مذاکره بکشاند یا خیر. اگر او موفق شود تی‌تی‌پی را متقاعد سازد که از شدت حملات خود در ایام انتخابات بکاهد، به اهداف خود نزدیک خواهد شد..

تی‌تی‌پی و داعش خراسان، که در پاکستان و افغانستان فعالیت می‌کنند، هر دو مولانا فضل‌الرحمان را مفتی و ملای حکومتی می‌دانند که از نظامیان پاکستان دستور می‌گیرد.

تجمعات صلح‌آمیز و کاروان‌های او و هم‌حزبی‌هایش در ماه‌های اخیر چند بار هدف حمله قرار گرفتند. تی‌تی‌پی در گذشته در کنار طالبان علیه نظام جمهوری در افغانستان می‌جنگید. نیروهای جنگی که توانایی به چالش کشیدن حکومت پاکستان را دارد. این گروه به‌عنوان کارت مهم طالبان افغانستان برای چانه‌زنی با حکومت پاکستان به شمار می‌رود.

تی‌تی‌پی در دو ایالت هم‌مرز با افغانستان می‌تواند در روز انتخابات پاکستان در هشتم فبروری ناامنی ایجاد کند و روند رای‌گیری را عملاً با چالش مواجه کند.

رهبران ارتش پاکستان طالبان افغانستان را مقصر ناامنی در این کشور می‌داند؛ برخلاف آن طالبان افغانستان بارها گفته‌اند که نباید مسئولیت ناتوانی نیروهای امنیتی پاکستان را به دوش کابل انداخت.

هنوز یک ماه به زمان برگزاری انتخابات پارلمانی پاکستان مانده است، اما از ماه‌های گذشته تا امروز مناطق مرزی پاکستان با افغانستان شاهد ناامنی و بمبگذاری پیوسته بوده که تقریباً روزانه حملات تی‌تی‌پی و دیگر گروه‌های ضدحکومتی نیروهای نظامی پاکستان را هدف قرار می‌دهند.

آیا کاهش تنش با اسلام‌آباد اتفاق خواهد افتاد؟

براساس آماری که نهادهای پژوهشی پاکستان ارائه می‌کنند، از زمان به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان میزان ناامنی نه تنها در مناطق مرزی افزایش یافته، بلکه تا قلب اسلام‌آباد و پنجاب نفوذ کرده است.

رهبری نظامی و غیرنظامی در پاکستان بدون پرده‌پوشی می‌گویند طالبان افغانستان به رهبران و سربازان تی‌تی‌پی در افغانستان پناهگاه داده است و تا زمانی که طالبان علیه این نیروها اقدام جدی نکند ناامنی در پاکستان کاهش نخواهد یافت.

با این حال، طالبان تاکنون برخورد جدی در برابر تی‌تی‌پی از خود نشان نداده است.

در پاکستان در حال حاضر حکومت موقت غیرنظامی بر سر کار است. هنوز مشخص نیست که سرنوشت انتخابات چه می‌شود و کدام حزب برنده خواهد شد. باور بر این است که ارتش نقش تعیین‌کننده‌ای در مسایل امنیتی دارد، اما نقش حکومت غیرنظامی و احزاب قدرتمند سیاسی مانند حزب مردم و حزب مسلم‌لیک را نمی‌توان نادیده گرفت.

تی‌تی‌پی و طالبان هم از این موضوع به خوبی آگاه‌اند که حتی اگر مذاکره‌ای هم صورت گیرد، این مذاکره به بعد از انتخابات خواهد بود. اما اینکه مذاکره نتیجه خواهد داد یا خیر پرسش دیگری است.

سفر مولانا فضل‌الرحمان شاید برای طالبان یک نمایش رسانه‌ای با تشریفاتی ویژه باشد، اما به دلایلی که در بالا مطرح شد، انتظار زمینه‌سازی برای مذاکرات حکومت پاکستان با تی‌تی‌پی، تامین امنیت مناطق مرزی و کاهش تنش اسلام‌آباد با طالبان ممکن است به سادگی امکان‌پذیر نباشد.

'خودکشی' یک زن معترض؛ چرا زندان‌های طالبان میل به خودکشی را در معترضان ایجاد می‌کند؟

۱۷ جدی ۱۴۰۲، ۲۳:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
خالد خسرو

جنبش همبستگی زنان افغان در ۱۵ جدی تایید کرد که یک عضو این گروه پس از رهایی از زندان طالبان در قندوز، به عمر خود پایان داد. مسئولان این گروه فعال حقوق زنان گفتند که بی‌بی‌گل ۲۱ ساله در شروع حکومت طالبان زندانی شده بود و پس از رهایی از زندان «پیوسته به خودکشی فکر می‌کرد».

طالبان شکنجه زندانیان را رد کرده است اما چه برسر این زن معترض در بازداشت طالبان آمده بود که او پس از رهایی به جای ادامه زندگی، بر عمر خود نقطه پایان گذاشت؟

کابوس و تروما

خودکشی زندانیان و آسیب‌های شدید روحی پس از رهایی از حبس در کشورهای غیردموکراتیک مانند افغانستان و ایران که حقوق بشر در آنجا رعایت نمی‌شود،‌ پدیده‌ای جدید نیست. شکنجه، تجاوز و آزار جنسی، وضعیت بد زندان و پیامدهای ویرانگر روحی تحمل حبس پر مشقت در زندان‌های این کشورها می‌تواند میل به خودکشی را در زندانیان پس از رهایی ایجاد کند.

زنان معترضی که از زندان طالبان، به خصوص استخبارات این گروه رها شده‌اند، از شکنجه، لت‌و‌کوب و رفتار تحقیرآمیز ماموران طالبان با بازداشت‌شدگان روایت کرده‌اند. تمنا پریانی، یکی از این بازداشت شدگان درباره تجربه‌اش در زندان طالبان گفت: «هیچ موجودی نمی‌تواند زنی را چنان شکنجه کند. آن شب[بازداشت]، بدترین شب زندگی‌ام را تجربه کردم و هرگز نمی‌توانم فراموش‌ کنم. آن‌ها وقتی مرا با شلاق و کیبل می‌زدند، الله‌ اکبر می‌گفتند.»

او افزود که « من در زندان، بارها تصمیم به خودکشی گرفتم.»

100%

به گفته روان‌کاوان، تجربه وحشتناک زندان، اضطرابات بعدی را به وجود می‌آورد که منجر به افسردگی شدید می‌شود. افسردگی، نفرت و ناامیدی از پیامدهای «شکنجه و بی‌عزت شدن» زندانیان و بازداشت‌شدگان است.

زندانیان زن بیشتر در معرض این تروما قرار دارند. زیرا، بنا به گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری مانند عفو بین‌الملل، زندانیان زن علاوه بر بدرفتاری و شکنجه، با احتمال خطر و هراس از تجاوز و آزار جنسی در زندان قرار دارند. در این زندان‌ها از تجاوز برای سرکوب معترضان زن و خاموش کردن صدای اعتراض در جامعه از طریق وحشت استفاده می‌شود.

طالبان گزارش سازمان‌های حقوق بشری در باره شکنجه و بدرفتاری با زندانیان را رد کرده است اما یک گزارش روزنامه هشت صبح نشان می‌دهد که زنان زندانی توسط طالبان شکنجه شده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند.

در این گزارش که بر اساس گفت‌و‌گو با قربانیان، پزشکان و منابع دیگر تهیه شده، آمده که برخی از این زنان زیرفشار شکنجه و آزار تن به سوءاستفاده جنسی طالبان داده‌اند. همچنان زندانیان شوک برقی و شلاق خوردن را نیز تجربه کرده‌اند.

شکنجه مضاعف

دیده‌بان حقوق بشر در ۹ قوس اعلام کرد طالبان همچنان زنان معترض در افغانستان را بازداشت، تهدید و شکنجه می‌کنند.به گفته این سازمان، بسیاری از خانواده‌ها با پنهان کردن دستگیری‌ آنها، امیدوارند این فعالان رها گردیده یا در زندان کمتر آزار و اذیت شوند.

یک علت این سکوت، شرم و ملامت اجتماعی‌ای است که خانواده‌های این فعالان زن احساس می‌کنند. بازداشت طولانی مدت زنان در زندان‌های طالبان که در آن شکنجه، بدرفتاری و تعرض جنسی به زنان وجود دارد، خانواده‌ها را در جامعه سنتی افغانستان تحت فشار اخلاقی و اجتماعی قرار می‌دهد.

در عین حال، زنان زندانی به خصوص زنان معترض، علاوه بر این که قربانی بدرفتاری و شکنجه طالبان اند، به علت شرکت در اعتراض‌ها از سوی خانواده و وابستگان نیز ملامت می‌شوند. به عنوان مثال، به این زنان گفته می‌شود که اگر در اعتراض‌ها شرکت نمی‌کردند، با زندان و بدرفتاری طالبان مواجه نمی‌شدند. این در حالیست که مقصر اصلی طالبان باید شناخته شود که تمام حقوق زنان و فرصت یک زندگی عادی و شرافتمندانه را از زنان گرفته است و این زنان برای حفظ حقوق خود خطر اعتراض را به جان می‌خرند.

پژوهشگران از این برخورد خانواده و جامعه، به عنوان «ملامتگری قربانیان» یاد می‌کنند که به خصوص درباره زندانیانی که مورد تعرض جنسی قرار گرفته‌اند، یک پدیده رایج است.

زنان آسیب‌دیده پس از رهایی در مواجهه با فشار و ملامت مستقیم و غیرمستقیم خانواده و جامعه و همچنان تجربه تلخ زندان، نه تنها احساس می‌کنند که ارزش و جایگاه خود را از دست داده بلکه دیگر احتمالا نمی‌توانند به عنوان یک عضو عادی خانواده و جامعه زندگی کنند. این وضعیت، فعالان زن را بیشتر از گروه‌های دیگر اجتماعی در معرض افسردگی و تمایل به خودکشی قرار می‌دهد.

داوود ناجی، روزنامه نگار و فعال سیاسی شناخته شده با اشاره به خودکشی یک دختر پس از رهایی از بازداشت طالبان در کابل که هنوز رسما تایید نشده، از خانواده و جامعه در شبکه اکس خواست که قربانیان زندان‌های طالبان را «به زندگی بازگردانیم، نه اینکه با نمک‌پاشی بر زخم‌های شان جامعه را بد‌تر از زندان طالب کنیم.»

نه تنها افغانستان بلکه در کشورهای دیگر از جمله کشورهای غربی، زنان قربانی خشونت و تعرض اغلب ملامت می‌شوند، جامعه و اطرافیان شان طوری وانمود می‌کنند که این زنان زمینه خشونت و تعرض به خود را فراهم کرده‌اند.

در افغانستان که مسئله زنان با مسایل 'ناموس' و 'عزت' پیوند خورده است، وضعیت فعالان زن به مراتب پیچیده‌تر است. در افغانستان و کشورهای سنتی دیگر، ارزش و اهمیت زنان با «بکارت و دست نخوردگی جنسی» پیوند خورده است. نکته دردناک این است که زنان حتا به علت خشونت جنسی اهمیت و ارزش سنتی شان خدشه‌دار می‌شود و این احساس به آنها دست می‌دهد که یک فرد عادی دارای جایگاه همیشگی در میان خانواده، دوستان و وابستگان نیستند.

در افغانستان مانند شماری از کشورها،  نهادها و خدماتی درمانی روانکاوانه وجود ندارد تا زنان زندانی قربانی خشونت بیرحمانه طالبان مورد حمایت و درمان قرار گیرند. در نتیجه این زنان باید زیربار فشار ملامت اجتماعی، نبود خدمات و حمایت‌های درمانی بارسنگین درد، تروما و سرخوردگی‌ زندان‌های طالبان را به تنهایی به دوش بکشند که متاسفانه برخی از آنان از عهده این کار بر نمی‌آیند و مانند بی بی گل به زندگی خود پایان می‌بخشند.