• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

حنیف اتمر: قطعنامه سازمان ملل، حمایت از مردم افغانستان و دو دستگی قدرت‌ها را نمایش داد

حنیف اتمر
حنیف اتمر

وزیر خارجه سابق افغانستان

۲۴ سرطان ۱۴۰۴، ۲۱:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۷:۲۵ (‎+۰ گرینویچ)

در هفته گذشته، دولت‌های عضو سازمان ملل متحد که نماینده اکثریت قاطع جامعه جهانی هستند، با اکثریتی چشم‌گیر قطعنامه‌ای تاریخی درباره افغانستان تصویب کردند. در این قطعنامه از طالبان و جامعه جهانی خواسته شده تا به ظلم و ستم علیه مردم و مهاجرین افغانستان پایان دهند.

اگرچه قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل از نظر حقوقی مستقیماً الزام‌آور نیستند، اما اراده و اجماع جامعه جهانی را منعکس می‌کنند. این قطعنامه‌ها پایه‌های حقوق، پیمان‌ها و قوانین بین‌المللی را تقویت می‌کنند. نادیده گرفتن چنین اجماعی که از سوی بزرگترین و مشروع‌ترین نهاد بین‌المللی در تاریخ بشریت صادر شده، اعتبار بین‌المللی دولت‌ها و حکومت‌ها را زیر سوال برده و مشروعیت اقدامات مقابله‌جویانه بین‌المللی علیه آنها را فراهم می‌آورد.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد عمیق‌ترین نگرانی‌های خود را نسبت به وضعیت وخیم اقتصادی، اجتماعی و بشری مردم افغانستان، شرایط اسف‌بار مهاجرین و بی‌جاشدگان داخلی، نقض گسترده حقوق بشر به‌ویژه در مورد زنان، اقلیت‌ها و کارکنان حکومت پیشین، تداوم خشونت و ناامنی، حضور گروه‌های تروریستی خارجی، و فقدان یک نظام سیاسی مشروع و فراگیر که نماینده اراده مردم در تعیین سرنوشت کشور باشد، ابراز داشته است.

بر بنیاد این اجماع بین‌المللی، بی‌اعتنایی به این چالش‌ها نه‌تنها امنیت، ثبات و رفاه افغانستان، بلکه منطقه و فراتر از آن را با تهدید جدی روبه‌رو خواهد ساخت. از همین رو، رسیدگی به این وضعیت یک مسئولیت مشترک مردم افغانستان، کشورهای منطقه و جامعه جهانی است.

در این قطعنامه، جامعه جهانی از طالبان خواسته است تا به نقض آزادی‌ها و حقوق اساسی مردم پایان دهد و سیاست‌های تبعیض‌آمیز و محروم‌ساز خود علیه زنان و دختران را کنار بگذارد. افزون بر ارزش‌های پذیرفته‌شده جهانی، موضع‌گیری‌های روشن سازمان همکاری اسلامی و لیگ جهانی مسلمانان، حمایت از حق آموزش، کار، خدمات صحی و آزادی رفت‌وآمد برای زنان و دختران افغان، بنیاد این مطالبه قرار گرفته است. بر همین اساس، جامعه جهانی تاکید کرده است که طالبان نمی‌تواند سیاست‌های تبعیض‌آمیز خود را با تفسیر نادرست از آموزه‌های دین مبین اسلام توجیه کند.

پیام هشداردهنده دیگر به طالبان خواست جهان برای انجام تحقیقات مستقل و بی‌طرفانه در خصوص موارد نقض حقوق بشر، چه در گذشته و چه در زمان حاضر در افغانستان است. همچنین، پیگرد عدلی و قضایی عاملان این نقض‌ها از مطالبات جدی جامعه جهانی به شمار می‌رود. رهبران طالبان باید درک کنند که با توجه به فیصله‌های اخیر محکمه بین‌المللی جرایم  هیچ فردی که در نقض حقوق بشر—به‌‌شمول حقوق زنان—دست داشته باشد، از پیگرد بین‌المللی مصون نخواهد بود. زمان تحقق عدالت فرارسیده است.

برای جلوگیری از وقوع فاجعه‌ انسانی در افغانستان، جامعه جهانی از رژیم طالبان خواسته است تا به قانون بین‌المللی بشردوستانه احترام بگذارد، از هدر دادن و سوء‌استفاده از کمک‌های بشری جلوگیری کند، مانع دسترسی زنان نیازمند به این کمک‌ها نشود و محدودیت بر فعالیت زنان متخصص در نهادهای بشردوستانه را رفع کند. ادامه سیاست‌ها و رفتارهای کنونی طالبان، نقض آشکار قانون بین‌المللی بشردوستانه تلقی شده و می‌تواند و باید زمینه‌ساز پیگرد عدلی و قضایی عاملان آن شود.

در همین حال، جامعه جهانی از کشورهای تمویل‌کننده خواسته است تا کمک‌های بشردوستانه خود به مردم نیازمند افغانستان را از سر گیرند و برنامه‌های مشترک سازمان ملل متحد و نهادهای خیریه را حمایت مالی کنند. این درخواست به‌وضوح نشان می‌دهد که جامعه جهانی قطع کمک‌های بشری به مردم افغانستان را غیرقابل توجیه دانسته و بر تداوم این کمک‌ها تاکید دارد.

قدردانی مجمع عمومی سازمان ملل متحد از تلاش‌های کشورهای میزبان، به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران و جمهوری اسلامی پاکستان، در فراهم‌سازی پناهگاه برای مهاجرین افغان طی سال‌های گذشته، اقدامی بجا و شایسته بود. مردم و دولت‌های افغانستان نیز همواره مراتب امتنان و سپاس خود را در این زمینه ابراز داشته‌اند. 

با این حال، اجماع جهانی بر این اصل تاکید دارد که چه مهاجرین دارای اقامت قانونی و چه آنانی که به‌نادرستی «غیر واجد شرایط» تلقی می‌شوند، نباید به‌گونه اجباری و برخلاف خواست و اراده‌شان از کشورهای میزبان اخراج گردند. بازگشت مهاجرین باید بر مبنای اصول انسانی و مطابق با حقوق بین‌المللی مهاجرت، داوطلبانه، مصئون، با عزت و پایدار صورت گیرد. 

این رویکرد نه‌تنها برای حفظ اعتبار و حیثیت بین‌المللی کشورهای میزبان، بلکه برای تامین روابط برادرانه، پایدار و مبتنی بر حسن همجواری با افغانستان نیز اهمیت اساسی دارد. بر همین اساس، و در واکنش به اخراج فاجعه‌بار و دسته‌جمعی مهاجرین افغان از ایران و پاکستان در ماه‌های اخیر، بار دیگر بر ضرورت توقف فوری این روند تاکید صورت گرفت.

در مورد مبارزه با تروریسم، جامعه‌ جهانی موضع خود را صریح بیان کرد: مبارزه با تروریسم در همه اشکال و ابعاد آن باید با رعایت اصول حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه صورت گیرد. از طالبان خواسته شد تا همه تهدیدات تروریستی برخاسته از خاک افغانستان و یا برگشته به آن را که متوجه مردم افغانستان، منطقه و جامعه جهانی‌اند، از میان ببرد. این موضع‌گیری، بار دیگر ادعاهای کسانی را که از نام طالبان یا حامیان بیرونی‌شان در مورد «موفقیت در مبارزه با تروریسم» سخن می‌گفتند، رد کرد و بر ضرورت اقدامات موثر، نتیجه‌محور و مشترک تاکید داشت.

هم‌چنان، نگرانی جامعه‌ جهانی از افزایش بی‌سابقه‌ تولید مواد مخدر صنعتی علی‌رغم ممنوعیت کشت کوکنار در کشور، به‌گونه‌ جدی ابراز گردید. از این رو، درخواست حمایت و اقدامات موثر ملی و بین‌المللی مطرح شد و بر فراهم‌سازی معیشت و کشت بدیل برای دهقانان تاکید گردید.

مانند شورای امنیت، مجمع عمومی نیز باورمند است که حل بحران‌های موجود و تامین صلح و ثبات پایدار در کشور تنها از طریق تاسیس یک نظام سیاسی همه‌شمول و مشروع ممکن است که نماینده‌ اراده‌ مردم باشد. این نظام باید از راه گفت‌وگو و توافق بین‌الافغانی، با حمایت منطقه و جامعه‌ جهانی شکل بگیرد. بر همین مبنا، از کشورهای عضو خواسته شد تا با توجه به پیشنهادات ارزیابی مستقل سازمان ملل متحد که از سوی آقای فریدون سینری‌اوغلو رهبری شد (سال ۲۰۲۳) و با حمایت از روند دوحه و نقش سازمان ملل متحد در این راستا گام بردارند.

اما جای تاسف است که با گذشت نزدیک به دو سال از ارائه‌ آن ارزیابی و مصوبه شورای امنیت (شماره۲۷۲۱ سال ۲۰۲۳)، سازمان ملل متحد که مسئول تنظیم و پیشبرد روند دوحه است، هیچ اقدامی در جهت آغاز گفت‌وگوهای بین‌الافغانی، که باید رکن اصلی این روند باشد، انجام نداده است.

این روزها، دفتر یوناما در نبود هماهنگ‌کننده و نماینده‌ ویژه‌ دبیرکل که به این منظور در ارزیابی مستقل پیشبینی شده بود، نقش هدایت‌کننده‌ روند دوحه را بر عهده گرفته و طرح مبهمی را به‌نام «موزائیک» بدون مشورت با نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان پیشنهاد کرده است. 

یوناما گاه مخالفت طالبان و گاه نبود هماهنگی میان نیروهای سیاسی و مدنی را بهانه‌ تاخیر می‌داند و حتی در محافل خصوصی اذعان می‌کند که اقدام در این زمینه ممکن است روابط آن دفتر را با طالبان خدشه‌دار کند و اجرای برنامه‌های سیاسی، بشری و حقوق بشری آن را مختل سازد.

این یک معضل اساسی است، زیرا نهادی که به انجام ماموریتی گماشته شده، یا به‌دلیل وظایف متعددش یا آسیب‌پذیری‌های ساختاری‌اش، قادر یا مایل به انجام مسئولیت خویش به‌شکل موثر و امانت‌دارانه نیست. در این شرایط، دبیرکل سازمان ملل متحد باید حمایت تمام اعضای دایمی شورای امنیت را جلب کرده و نماینده‌ ویژه خود را در مطابقت با گزارش مستقل و مصوبه شورای امنیت ملل متحد برای روند سیاسی و آغاز گفت‌وگوهای بین‌الافغانی تعیین کند.

اگر از تحلیل موجز مفاد قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل بگذریم، آنچه اهمیت ویژه می‌یابد، عملکرد و موضع‌گیری قدرت‌های عمده جهانی در قبال این قطعنامه و آینده افغانستان و منطقه است؛ موضوعی که در ادامه این نوشته به آن پرداخته می‌شود.

در حالی‌که جامعه جهانی با تصویب این قطعنامه گامی امیدوارکننده به‌سوی اجماع در خصوص افغانستان برداشته است، تصمیم دوازده کشور به رای ممتنع و مخالفت دو کشور با آن، نگرانی‌ها را درباره فروپاشی احتمالی اجماع قدرت‌های بزرگ—به‌ویژه پس از تصمیم یک‌جانبه روسیه برای به‌رسمیت‌شناختن رژیم طالبان—افزایش داده است.

 از میان کشورهای رای‌دهنده ممتنع، چین، روسیه، ایران و هند، و از میان مخالفان، ایالات متحده امریکا از تاثیر قابل‌ملاحظه‌ای بر تحولات افغانستان و معادلات منطقه‌ای برخوردارند. فاصله‌گرفتن این کشورها از اجماع جهانی و تقابل دیدگاه‌های شان که در مجمع عمومی نیز در قالب دو رویکرد متضاد بر سر موضوعات کلیدی نمایان شد، توان همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را در مسیر دستیابی به صلح، ثبات و امنیت در افغانستان و فراتر از آن، به‌شدت تضعیف می‌کند.

نخستین موضوع مورد اختلاف میان دو دسته متضاد کشورها، مسئله تعامل با طالبان است. در مجمع عمومی، چین، روسیه و ایران از رویکرد تعامل حمایت کردند که در واقع همسو با روح کلی قطعنامه بود، اما با آن‌هم از رای‌دادن به قطعنامه خودداری ورزیدند. در مقابل، ایالات متحده امریکا «شک و تردید عمیق خود را نسبت به نیت طالبان برای تعامل سازنده» ابراز داشته و این رویکرد را که طی چهار سال گذشته هیچ نتیجه ملموسی در پی نداشته، «پاداشی برای ناکامی‌های طالبان» خوانده و از آن صراحتاً انتقاد کرده است.

صاحب‌نظران نسبت به هر دو موضع‌گیری، انتقادات و ملاحظات جدی را مطرح کرده‌اند. تعامل بدون قید و شرط با طالبان، آن‌هم برخلاف مفاد قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر رعایت تعهدات بین‌المللی از سوی این گروه، نه‌تنها هیچ تضمینی برای تامین حقوق مردم افغانستان فراهم نمی‌کند، بلکه در مبارزه با تروریسم نیز موثر نخواهد بود.

افزون بر آن، تعامل یک‌جانبه یا تعامل گروهی از کشورها با طالبان، بدون شکل‌گیری اجماع گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی، از پیش محکوم به شکست است. چنین تعاملی نه می‌تواند بحران تحریم‌ها را برطرف سازد و نه به بهبود اوضاع اقتصادی و انسانی در افغانستان کمک کند. از همه مهم‌تر، این نوع تعامل می‌تواند در امر مبارزه با تروریسم به‌شدت مخرب باشد. زیرا، کشورها در همکاری با طالبان، اولویت خود را صرفاً گروه‌هایی خواهند دانست که تهدید مستقیم برای منافع یا امنیت خودشان تلقی می‌شوند، نه تمام گروه‌های تروریستی فعال در افغانستان و منطقه.

این گروه‌ها اغلب با یکدیگر و نیز با شبکه‌های جنایی سازمان‌یافته فرامرزی، روابط تنگاتنگ و متقابلاً سودمند دارند و تهدیدی فراگیر برای امنیت منطقه و جهان به‌شمار می‌روند. در نتیجه، برخورد گزینشی با پدیده تروریسم، نه‌تنها کارآمد نخواهد بود، بلکه باعث افزایش سوءظن و رقابت‌های خطرناک میان قدرت‌های بزرگ شده و در نهایت، مانع شکل‌گیری همکاری‌های موثر برای تامین امنیت و ثبات مشترک می‌گردد.

همچنین، امریکا برای عدم تعامل با طالبان، بدیلی مشخص ارائه نکرده و معلوم می‌شود که صرفاً بر انزوای این گروه تاکید دارد؛ موضعی که به‌تنهایی نمی‌تواند تحقق اهداف جامعه جهانی را در زمینه رعایت تعهدات بین‌المللی از سوی طالبان تضمین کند. به‌ویژه اگر شماری از قدرت‌های بزرگ اقدام به تعامل یا به‌رسمیت شناختن طالبان کنند (روسیه عملاً این کار را انجام داده است)، سیاست انزوا عملاً ناکام خواهد ماند.

انتقاد مهم دیگر نسبت به سیاست ایالات متحده امریکا، نادیده‌ گرفتن تعهدات دوجانبه مندرج در موافقت‌نامه دوحه است؛ توافقی که بر چهار تعهد و اصل بنیادین استوار بود: مبارزه با تروریسم، خروج نیروهای خارجی، آغاز مذاکرات بین‌الافغانی، برقراری آتش‌بس و ایجاد یک نظام اسلامی جدید بر مبنای توافق میان افغان‌ها. آقای زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه وقت ایالات متحده، و دولت پیشین آن کشور، همواره بر پیوستگی این تعهدات تأکید می‌ورزید و تصریح می‌کرد که «تمامی این تعهدات به صورت یک‌جا مورد توافق قرار گرفته و عملی می‌شود، یا هیچ‌کدام.» 

با این حال، در عمل تنها یکی از این چهار تعهد، یعنی خروج نیروهای خارجی، به‌گونه کامل اجرا شد؛ در حالی‌که در مورد سه تعهد دیگر، هر دو طرف به دلایل گوناگون چشم‌پوشی کردند. کوتاهی ایالات متحده در استفاده از همه ابزارهای لازم در حیطه سیاست خارجی‌اش برای واداشتن طالبان به اجرای تعهداتش، منجر به سقوط نظام جمهوریت شد. همین مسئله در مراحل بعدی نیز باعث ناکامی تعامل با طالبان و بی‌نتیجه‌ ماندن تلاش‌ها در چارچوب روند دوحه و عدم تحقق قطعنامه شورای امنیت گردیده است. 

از آنجا که موافقت‌نامه دوحه یگانه سند الزام‌آور سیاسی و حقوقی است که رهبری طالبان آن را امضا کرده‌اند (و ظاهراً هنوز هم خود را به آن پایبند می‌دانند)، هنوز این امکان وجود دارد که طالبان از طریق فشارهای هدفمند دیپلوماتیک و نیز با مسئول‌ ساختن آنان از منظر سیاسی و دینی (مکلفیت دینی برای پایبندی به پیمان صلح)، به اجرای تعهدات‌شان مخصوصاً مذاکرات و توافق بین الافغانی واداشته شوند. تحقق این هدف، مستلزم شکل‌گیری یک اجماع و همکاری موثر میان ایالات متحده امریکا و قدرت‌های بزرگ منطقه می‌باشد.

قابل یادآوری است که هدف از گفت‌وگوها و توافق بین‌الافغانی با حمایت جامعه جهانی، تامین آینده‌ای قانون‌مند برای کشور در مطابقت با تعهدات بین‌المللی دولت افغانستان است؛ هدفی که دقیقاً زمینه‌ساز همان تغییری است که ایالات متحده امریکا در مجمع عمومی بر ضرورت رخداد آن «از درون جامعه افغانستان» تاکید کرد.

موضوع دوم مورد اختلاف، مربوط به رفع تحریم‌ها علیه رهبران طالبان، نهادهای بانکی و مالی کشور، و آزادسازی ذخایر ارزی بانک مرکزی افغانستان است. 

قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل خواستار همکاری بین‌المللی برای حل این مسئله شده است. شماری از کشورهایی که رای ممتنع دادند، خواهان رفع فوری این محدودیت‌ها بدون هیچ قید و شرطی هستند، در حالی که ایالات متحده امریکا همچنان بر حفظ تحریم‌ها تا زمان تحقق کامل اهداف تعیین‌شده، و نیز استفاده هدفمند و محدود از ذخایر ارزی تاکید دارد.

بدیهی است که حل این معضل—همانند سایر موضوعات کلیدی—بدون اجماع و همکاری واقعی میان اعضای دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد ممکن نخواهد بود. در غیر این صورت، تداوم این اختلاف می‌تواند به یک کشمکش طولانی‌مدت میان قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای بدل شود، که در نتیجه، وضعیت افغانستان را وخیم‌تر ساخته و توانایی جامعه جهانی را برای مدیریت موثر بحران به‌شدت تضعیف خواهد کرد. 

یگانه مسیر معقول و عملی برای شکل‌گیری و تحقق اجماع بین‌المللی در این زمینه، مشروط‌ ساختن رفع تحریم‌ها به پایبندی طالبان به تعهدات بین‌المللی افغانستان است؛ دقیقاً همان‌گونه که در گزارش ارزیابی مستقل نیز پیشنهاد شده است.

سوم، تداوم کمک‌های بشری به مردم افغانستان به‌تازگی به یک موضوع اختلاف‌برانگیز دیگر میان قدرت‌های جهانی مبدل شده است.

با آن‌که تمامی کشورها—از جمله آنهایی که به قطعنامه رای ممتنع یا مخالف داده‌اند، در مورد وخامت اوضاع بشری در افغانستان اتفاق نظر دارند. اختلاف در مورد نحوه‌ و تداوم کمک‌های بشری، به نگرانی عمیق و یک چالش جدی انجامیده است.

ایالات متحده امریکا کمک‌های خود به افغانستان را که در سال‌های گذشته تقریباً نیمی از مجموع کمک‌های بین‌المللی بشری را تشکیل می‌داد، به‌گونه کامل متوقف کرده و دلایلی ارائه داشته که در شأن یک کشور بزرگ جهان و با مسئولیت‌های عظیم نیست. در عین حال، دیگر قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان نیز سهم قابل‌ ملاحظه‌ای در کمک‌های اخیر نداشته‌اند و یا مسئولیت کمک‌رسانی را به دوش دیگران انداخته‌اند.

در میان دلایل مطرح‌شده از سوی ایالات متحده برای توقف کمک‌ها، به سوءاستفاده طالبان از این منابع و نیز مسئولیت رسیدگی به نیازمندی‌های مردم از سوی همین گروه اشاره شده است. بی‌تردید، طالبان از کمک‌های بشری سوءاستفاده کرده‌است، اما راه حل این نیست که میلیون‌ها انسان بی‌گناه و آسیب‌پذیر—که بخش عمده‌شان را زنان و کودکان تشکیل می‌دهند—از دریافت این کمک‌ها محروم شوند. مجازات مظلوم برای عبرت ظالم و بدست آوردن هدف نه موثر است و نه هم اخلاقی! راه درست، افزایش نظارت، ارتقای شفافیت، و جلوگیری از بهره‌برداری طالبان از منابع بین‌المللی است. 

در کنار آن، جامعه جهانی و نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان باید برای مسئول‌ساختن طالبان در خصوص مصرف عواید داخلی کشور، به‌گونه هماهنگ و قاطع عمل کنند. همچنان، ذخایر ارزی افغانستان نباید در اختیار هیچ نهادی قرار گیرد، مگر در چارچوب یک نظام مشروع که از حمایت مردم برخوردار بوده و در برابر آنان پاسخگو باشد.

اکنون که قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، هم دیدگاه روشن جامعه جهانی و هم شکاف میان قدرت‌های بزرگ را آشکار ساخته است، نیروهای سیاسی و مدنی افغانستان نباید چشم‌انتظار اقدام دیگران برای پاسخگو ساختن طالبان و حل بحران کشور بمانند. زمان آن فرا رسیده است که اختلافات و رقابت‌های گذشته خود—که خود بخشی از عوامل سقوط جمهوریت به‌شمار می‌روند— را کنار گذاشته و صدای واحد و همکاری ملی را برای نجات حال و آینده افغانستان شکل دهند. چنین وحدت و هم‌صدایی، شرط اساسی برای بسیج مردم، بازسازی اجماع بین‌المللی در مورد افغانستان و وادار ساختن طالبان به تمکین در برابر اراده ملت است. ناکامی در تحقق این مسئولیت تاریخی، نه قابل توجیه خواهد بود و نه قابل بخش.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۴

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

پژوهشگران دیده‌بان حقوق بشر خواستار جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی شدند

۲۴ سرطان ۱۴۰۴، ۰۲:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

سه فعال و پژوهشگر دیده‌بان حقوق بشر خواستار به رسمیت شناختن آپارتاید جنسیتی به عنوان جنایت علیه بشریت شده‌اند. این فعالان تاکید کرده‌اند این اقدام پیامی قوی به همه کشورها خواهد داد که ساختارهای مبتنی بر تبعیض و خشونت علیه زنان، قابل پذیرش نیست.

هدر بار، ماکارنا سائس، و استیسی لی مانوئل، پژوهشگران دیده‌بان حقوق بشر، در مقاله‌ای در وبسایت «جست سکیورتی» نوشتند که فعالیت مدافعان حقوق زن افغان و سرکوب سیستماتیک طالبان، خلاء بزرگ حمایت بین‌المللی از زنان و دختران را آشکار کرده است. به باور آنان، معاهده جدید جنایات علیه بشریت می‌تواند این خلاء را پر کند.

در حال حاضر، دولت‌های عضو سازمان ملل در حال تدوین مواضع خود درباره معاهده‌ پیشنهادی برای پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت هستند. این معاهده قرار است پیش از نشست «کمیته مقدماتی» سازمان ملل در جنوری ۲۰۲۶ برای اصلاحات و مذاکرات کامل آماده شود.

برخی کشورها و مدافعان حقوق بشر به طور خاص از افزودن بندی برای به رسمیت شناختن آپارتاید جنسیتی به عنوان یک جنایت بین‌المللی حمایت می‌کنند. به باور نویسندگان، این مساله فرصتی منحصر به فرد برای حمایت از زندگی و حقوق زنان و دختران در سراسر جهان فراهم می‌کند.

در چهار سال آینده، کشورهای عضو در مجمع عمومی سازمان ملل اصلاحیه‌هایی ارائه خواهند کرد و درباره این معاهده پیشنهادی به بحث خواهند نشست. طبق قطعنامه دسامبر ۲۰۲۴، این فرایند در سال ۲۰۲۹ به پایان خواهد رسید. در حال حاضر، با وجود گسترش جنایات علیه بشریت، هیچ معاهده بین‌المللی خاص و جامعی برای پیشگیری و مجازات این جنایات وجود ندارد، به‌ویژه جنایاتی که خارج از بستر درگیری‌های مسلحانه رخ می‌دهند.

به گفته نویسندگان، نبود چنین معاهده‌ای، باعث کم‌اهمیت جلوه دادن این جنایات، کاهش آگاهی عمومی و واکنش ضعیف دولت‌ها شده است.

مدافعان حقوق زنان با تاکید بر جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی گفته‌اند که این معاهده باید حمایت‌های بین‌المللی از زنان و دختران را تقویت کند.

تحولات جدید در حقوق بین‌الملل اغلب در پاسخ به فجایع و بحران‌های خاص رخ می‌دهد. اکنون، جدی‌ترین بحران حقوق زنان در جهان در افغانستان جریان دارد، جایی که طالبان محدودیت‌های نظام‌مند و همه‌جانبه‌ای بر حقوق زنان و دختران تحمیل کرده‌اند. گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور افغانستان در سپتمبر ۲۰۲۴ به شورای حقوق بشر گفته بود:

«نظام نهادینه‌شده تبعیض، جداسازی و سرکوب جنسیتی طالبان به اختصار، آزار جنسیتی که یک جنایت علیه بشریت است، تقریباً بر کل جمعیت تاثیر می‌گذارد. اگر به آن رسیدگی نشود، پیامدهایش نسل‌های آینده را شکل خواهد داد.»

از زمان حکومت نخست طالبان، بسیاری از مدافعان حقوق زنان افغان برای توصیف سیاست‌های این گروه علیه زنان و دختران از اصطلاح «آپارتاید جنسیتی» استفاده کرده‌اند. عبدالفتاح امور، گزارشگر ویژه وقت سازمان ملل در سال ۱۹۹۹، این اصطلاح را تایید کرد و نوشت: «طالبان در واقع سیستمی از آپارتاید علیه زنان ایجاد کرده است.»

با بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱ و نقض گسترده حقوق زنان و دختران، درخواست‌ها برای جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی افزایش یافته است.

مدافعان جقوق زنان افغان معتقدند جنایات سیستماتیک طالبان علیه زنان، همان شدت و ماهیت آپارتاید نژادی را دارد، با این تفاوت که بر پایه جنسیت است نه نژاد. آنان استدلال می‌کنند که جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی، خلاء موجود را در حمایت از حقوق زنان پر کرده و تضمین می‌کند که عاملان خشونت علیه زنان پاسخگو شوند.

این درخواست زنان افغان با حمایت کمیساری عالی حقوق بشر، مدیر اجرایی زنان سازمان ملل، کمیته رفع تبعیض علیه زنان، برخی گروه‌های کاری سازمان ملل و گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در افغانستان مواجه شده است.

آپارتاید چیست؟

آپارتاید نخستین‌بار در افریقای جنوبی به کار رفت، جایی که دولت‌های استعمارگر سفیدپوست، نظام جداسازی و سلطه نژادی را بر اکثریت سیاه‌پوست تحمیل کردند. در سال ۱۹۷۳، در پی خشم جهانی، کنوانسیون سرکوب و مجازات جنایت آپارتاید، این نظام را جنایت علیه بشریت اعلام کرد. اساسنامه رم در ۱۹۹۸ نیز آپارتاید را جنایتی علیه بشریت دانست که شامل اعمال غیرانسانی در چارچوب رژیمی نهادی‌شده از سلطه سیستماتیک یک گروه بر گروهی دیگر، با هدف حفظ همان رژیم می‌شود.

تفاوت آپارتاید با آزار و اذیت جنسیتی در الزام وجود رژیمی نهادی‌شده و هدف حفظ آن است. هر دو در صورتی که سیستماتیک یا گسترده علیه جمعیت غیرنظامی انجام شوند، جنایت علیه بشریت محسوب می‌شوند، اما برای آپارتاید باید وجود نظام حکومتی مبتنی بر تبعیض شدید اثبات گردد.

زنان افغان چهار سال پی‌هم در برابر تبعیض سیستماتیک طالبان مبارزه کرده‌اند.
100%
زنان افغان چهار سال پی‌هم در برابر تبعیض سیستماتیک طالبان مبارزه کرده‌اند.

نویسندگان تاکید می‌کنند معاهده جنایات علیه بشریت فرصتی محدود و منحصربه‌فرد برای وارد کردن جرم آپارتاید جنسیتی به حقوق بین‌الملل است. تاکنون یازده کشور علاقه‌مندی خود را برای حمایت اعلام کرده‌اند.

در پایان این مقاله آمده است: فعالیت مدافعان زن افغان و سرکوب سیستماتیک طالبان، خلأ بزرگ حمایت بین‌المللی از زنان و دختران را آشکار کرده است. این معاهده می‌تواند این خلأ را پر کند و پیامی قوی به همه کشورها بدهد که ساختارهای مبتنی بر تبعیض و خشونت شدید علیه زنان غیرقابل پذیرش است.

به گفته آنان، هرچند مسیر تبدیل آپارتاید جنسیتی به جرم بین‌المللی طولانی و نامعلوم است، اما قرار دادن آن در اولویت، مقاومت در برابر عادی‌سازی سرکوب‌های طالبان بوده و مکمل تلاش‌های دیگر برای پاسخگویی به جنایات آنان است. پژوهشگران دیده‌بان حقوق بشر از کشورها خواسته‌اند که از این درخواست زنان افغان حمایت کنند و برای گنجاندن آپارتاید جنسیتی در حقوق بین‌الملل، از جمله در پیش‌نویس معاهده جنایات علیه بشریت، به‌طور فعال تلاش کنند.

پناهجویان افغانستان و سیاست قربانی‌سازی ایران

۱۸ سرطان ۱۴۰۴، ۰۳:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیر بدرود

در هر جنگ، گذشته از میدان‌های نبرد و ادعاهای ایدئولوژیک، یک میدان پنهان اما تعیین‌کننده وجود دارد: میدان اخلاق.

نظریه «جنگ عادلانه» که در ادبیات معاصر روابط بین‌الملل جایگاهی مهم دارد، تأکید می‌کند که ارزیابی مشروعیت یک جنگ نه‌تنها وابسته به دلایل آغاز آن (عدالت در ورود به جنگ)، بلکه به شیوه اجرای آن (عدالت در حین جنگ) و رفتار با غیرنظامیان است.

در درگیری نظامی اخیر میان ایران و اسرائیل، بسیاری از نگاه‌ها متوجه مواضع سیاسی، روابط منطقه‌ای، و توازن قوا بود. اما شاید مهم‌تر از همه این‌ها، ارزیابی مشروعیت اخلاقی طرفین باشد. برای ایران، این ارزیابی صرفاً به میدان جنگ محدود نمی‌شود (هرچند تفوق نظامی اسرائیل به ویژه در قسمت کنترول کامل فضای ایران، انهدام دفاع هوایی، از بین بردن فرماندهان برجسته نظامی و انهدام زیر ساخت‌های اتمی ایران مشخص شد) بلکه به نحوه برخورد این کشور با آسیب‌پذیرترین اقشار ساکن در درون مرزهایش نیز مربوط است؛ از جمله اقلیت سنُی مذهب ایرانی و به صورت خاص پناهجویان افغانستان که در سکوت و بی‌دفاعی، قربانی فرآیندهایی پیچیده‌تر از مهاجرت‌ شده‌اند.

قربانی‌سازی در سایه بحران
در لحظات بحرانی، نظام‌های سیاسی برای تخلیه فشار اجتماعی و منحرف کردن افکار عمومی، اغلب به مکانیسم‌های روانی-سیاسی از جمله قربانی‌سازی متوسل می‌شوند. نظریه‌پردازانی چون رنه ژیرار این پدیده را بخشی از نظم نمادین جوامع می‌دانند: هنگامی که جامعه در برابر بحران ناتوان می‌شود، گروهی حاشیه‌ای به‌عنوان «دشمن درون» معرفی می‌شود تا بار مسئولیت از دوش ساختارهای قدرت برداشته شود.
این الگو بارها در تاریخ تکرار شده است؛ از معرفی یهودیان به‌عنوان مسبب بحران در آلمان نازی، تا سرکوب مسلمانان روهینگیا در میانمار، و سیاست‌های ضدمهاجرتی در دوره ترامپ در امریکا. در این موارد، قربانیان هیچ نقش واقعی در بحران نداشتند، اما به‌عنوان نماد تهدید معرفی شدند.
در ایران نیز پناه‌جویان افغانستان گاه در گفتمان رسمی و همواره در گفتمان غیررسمی، به عنوان عامل مشکلات اقتصادی، تهدید فرهنگی، یا عامل جرم تصویر می‌شوند. در حالی که این ادعاها معمولاً فاقد پشتوانه دقیق آماری‌اند، اما کارکرد روانی و سیاسی آن‌ها آشکار است: انحراف از بحران‌های ساختاری داخلی به‌سوی “دیگری ضعیف”.

فرافکنی، از روان فردی تا سیاست جمعی
از دیدگاه روان‌کاوی کلاسیک، به‌ویژه در نظریات زیگموند فروید، فرافکنی (Projection) مکانیسمی دفاعی است که در آن فرد، ویژگی‌های ناخوشایند یا ناتوانی‌های خود را به دیگری نسبت می‌دهد. این سازوکار در سطح سیاسی نیز فعال است. وقتی یک نظام سیاسی از حل بحران‌های داخلی ناتوان باشد، ممکن است با فرافکنی، بخشی از این مسئولیت را به اقلیت‌ها یا مهاجران نسبت دهد.
در ایران، نسبت دادن بخشی از بی‌ثباتی اقتصادی یا ناهنجاری‌های اجتماعی به پناه‌جویان افغانستان، نه پدیده‌ای آماری، بلکه بازتاب یک بحران روانی-سیاسی در سطح ساختار قدرت است. به‌ویژه زمانی‌که همان نظام سیاسی، در خارج از مرزها خود را مدافع مظلومان معرفی می‌کند – در یمن، لبنان یا فلسطین – این تناقض برجسته‌تر می‌شود.
این فرافکنی، شکافی ایجاد می‌کند میان گفتار اخلاقی برون‌مرزی و کردار تبعیض‌آمیز درون‌مرزی. نتیجه، آسیب جدی به مشروعیت اخلاقی‌ای است که در ادبیات جنگ عادلانه، مبنای اصلی قضاوت تاریخی و بین‌المللی در مورد هر جنگی محسوب می‌شود.

پناه‌جوی خاموش، قاضی اخلاق جنگ
پناه‌جوی افغانستان، با آن‌که در جنگ ایران و اسرائیل حضوری مستقیم ندارد، اما در جایگاه نمادین، به یکی از قاضیان اصلی اخلاق این جنگ تبدیل می‌شود. در نگاه تیزبین جامعه جهانی، مشروعیت یک طرف، نه‌تنها با ادعاهای ایدئولوژیک، بلکه با نحوه رفتار آن با آسیب‌پذیرترین انسان‌ها سنجیده می‌شود.
اگر جمهوری اسلامی ایران، در حالی‌که پرچم حمایت از مظلومان را برافراشته، خود در داخل مرزهایش به سرکوب و تحقیر پناه‌جویان بی‌دفاع دست بزند، نه‌تنها اعتماد جهانی را از دست داده است، بلکه در محاسبه‌ تاریخی نیز بازنده میدان اخلاق خواهد بود.

نتیجه
جنگ‌ها تنها در میدان نبرد تعیین نمی‌شوند. آن‌ها در قلب‌ها، حافظه‌ها، و محاسبات اخلاقی نیز داوری می‌شوند. اگر ایران می‌خواهد در این تقابل منطقه‌ای به‌عنوان طرفی عادل و اخلاق‌محور شناخته شود، آزمون واقعی نه در برابر اسرائیل، بلکه در برابر یک پناه‌جوی خاموش، بی‌صدا و رنج‌دیده رقم خواهد خورد. کسی که در عین غیبت از جنگ، حاضرترین شاهد نقض یا تحقق عدالت است.

روند صدور حکم بازداشت رهبران طالبان توسط دادگاه بین‌المللی کیفری چگونه و به چه معناست؟

۱۷ سرطان ۱۴۰۴، ۲۳:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

دادگاه بین‌المللی کیفری که در افغانستان به نام دیوان جزای بین‌المللی شهرت دارد، عالیترین نهاد در جهان است که مجرمان جنایات علیه بشریت را بر بنیاد حقوق بین‌الملل، به ویژه حقوق بشر بین‌الملل و حقوق بشرخواهانه بین‌الملل مورد تحقیق و پیگرد حقوقی قرار می‌دهد.

در نظام بین‌الملل، دادگاه‌های حقوق بشری در سطوح ملی و اتحادیه‌های دولت‌ها نیز وجود دارد. اما دادگاه کیفری تخطی‌های حقوق بشری بزرگ را که قربانیان دسته‌جمعی به بار می‌آورند، بررسی می‌کند و جنایتکاران را به کیفر اعمال شان می‌رساند.

فرق بین حقوق بشر و حقوق بشرخواهانه در چه است؟

حقوق بشر بین‌الملل مجموعه‌ای از میثاق‌ها، کنوانسیون‌های جهانی و پروتوکول‌های تکمیلی در مورد حقوق بشر از جمله حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، حمایت از افراد دارای معلولیت، رفع تبعیض جنسیتی و نژادی، رفع شکنجه و برخوردهای ضدانسانی، حمایت از کودکان و سایر گروه‌های قربانی است که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده و بر بنیاد ۳۰ ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر شکل گرفته است. مطابق این کنوانسیون‌ها دولت‌ها مکلف به تطبیق، گزارش‌دهی و پاسخ‌گویی در برابر آنان هستند.

حقوق بشرخواهانه‌ بین‌المللی برگرفته از چهار کنوانسیون جهانی است که در سال ۱۹۴۹ در ژنو به تصویب کشورهای جهان رسید. این کنوانسیون‌ها مباحث مربوط به شرایط جنگ، وضعیت بیماران و زخمیان و نحوه برخورد با آنان، حقوق اسیران و شرایط برخورد با آنان و حمایت از افرادی را که تحت اشغال قرار می‌گیرند، در بر می‌گیرد.

چرا دادگاه بین‌المللی کیفری تاسیس شد؟

در سال ۱۹۹۸ منشور رم که سند اساسی تاسیس دادگاه است، به تصویب دولت‌های موسس آلمان، فرانسه، ایتالیا، جاپان، هند، مکسیکو، نیوزیلند، آرژانتین و کانادا رسید. این منشور محصول کار کشورها پس از جنایاتی بود که در دوران جنگ اول، دوم جهانی و جنگ سرد اتفاق افتاده بود. اما دادگاه کیفری لاهه رسما کارش را در سال ۲۰۰۲ آغاز کرد.

امروز ۱۲۵ کشور جهان عضو آن است و افغانستان در سال ۲۰۰۳ به محکمه جزایی پیوست. هم‌چنان ۳۰ دولت جهان منشور آن را امضا کرده اما کاملا به آن ملحق نشده اند. این دادگاه به منظور بررسی پرونده‌های جنایات گسترده که توسط اشخاص حقیقی یعنی افراد، نه دولت‌ها و سازمان‌ها صورت می‌گیرد، تاسیس شد و دستاورد بزرگی برای جامعه‌ جهانی حساب می‌شود.

دادگاه لاهه کدام جرایم را بررسی می‌کند؟

دادگاه لاهه چهار نوع جرایم ضد انسانی را که پیامدهای شدیدی برای جامعه بشری دارد، بررسی می‌کند. این جنایات فاحش عبارت هستند از:

نخست، نسل‌کُشی که مرتکبین آن شهروندان را بنابر وابستگی‌های قومی، مذهبی و فرهنگی مورد کشتار و تصیفه نژادی قرار می‌دهند.

دوم، جنایت علیه بشریت که مردمان بی‌گناه قربانیان قتل‌های جمعی، تبعیض و آپاراتاید، شکنجه ها و تعذیب، حذف و نابودی فرسایشی گروه‌های اجتماعی اند.

سوم، جنایات جنگی که مرتکبین آن در جریان جنگ‌ها برخلاف کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو سال ۱۹۴۹ قربانیان را به گونه وحشتناک به هلاکت می‌رسانند یا مورد برخوردهای وحشیانه قرار می‌دهند.

چهارم جنایات بین‌المللی که مرتکبین آن با تجاوز، اشغال و تحمیل قدرت قهریه مناطقی را تسخیر و شهروندان آن‌را به گونه وحشتناکی مورد جنایات ضد انسانی قرار می‌دهند.

دادگاه لاهه چگونه فعالیت می‌کند؟

دادگاه لاهه دارای چهار رُکن کاری است. نخست، ریاست دادگاه که با رای اکثریت قضات دادگاه انتخاب می‌شود و وظایف هدایت جلسات دادگاه، نظارت بر فعالیت‌های دادگاه، نمایندگی دادگاه در مجامع جهانی، مدیریت و نظارت دبیرخانه دادگاه را به عهده دارد.

دوم، دفتر دادستان است که مسئولیت تحقیق، مستندسازی و مطالعات گسترده در پیوند به جرم و نقش مجرمان را به عهده دارد و پیشنهادهای خود را برای صدور حکم به قضات ارایه می‌دهد.

سوم دفتر ثبت و حفاظت پرونده‌ها که مسئولیت ثبت شکایات و شواهد را دارد. این رُکن دادگاه لاهه به همه‌ روندها در مراحل قبل و بعدا از محکمه کمک می‌کند.

چهارم، قضات که شامل ۱۸ قاضی مستقل می‌باشند و توسط دولت‌ها به این سمت برگزیده می‌شوند. قضات رُکن با اهمیت دادگاه لاهه اند و صلاحیت اجرای عدالت و تصمیم‌گیری در مورد پرونده ها را دارند.

آیا دادگاه لاهه می‌تواند دولت‌ها را محاکمه کند؟

دادگاه لاهه صلاحیت محاکمه دولت‌ها را ندارد. اما این دادگاه افرادی را که در نظام‌ها به عنوان رهبران سیاسی، فرماندهان جنگی یا شخصیت‌های با نفوذ که در ارتکاب چهار جنایت تعریف‌شده نقش اساسی دارند، مورد پیگرد قرار می‌دهد. در نظام بین‌المللی دادگاه دیگری به نام دادگاه بین‌المللی عدالت وجود دارد که به دعاوی دولت‌ها رسیدگی می‌کند.

پرونده افغانستان و حکم صدور بازداشت رهبران طالبان بر بنیاد کدام اصول دادگاه بررسی می‌شود؟

رهبران طالبان از جمله هبت‌الله آخندزاده و حکیم حقانی بر بنیاد بند اول و دوم ماده هفتم منشور رم مورد پیگرد قرار گرفته اند.

ماده هفتم یکی از مهمترین اصول دادگاه را که بررسی جرایم ضد بشری است، در بر می‌گیرد. این جرایم شامل قتل‌های جمعی، شکنجه، تبعیض گسترده، و انواع برخورد‌های غیر انسانی است.

پرونده رهبران طالبان در نتیجه شکایات گسترده‌ قربانیان، جامعه مدنی، نهادهای بین‌المللی که در دیوان ثبت شده و تحقیقاتی که دادستان بر اساس آن انجام داده، شکل گرفته است.

پرونده رهبران طالبان در کدام مرحله قرار دارد؟

در جنوری امسال، کریم خان دادستان پیشین دادگاه لاهه پس از بررسی گسترده‌ شکایات و تخطی‌ها، پیشنهاد حکم بازداشت رهبران طالبان را صادر کرده و آن‌را به قضات ارسال داشت که مهم‌ترین مرحله پیگرد حقوقی را شکل می‌دهد.

حالا قضات این پیشنهاد را تایید کرده و حکم بازداشت را نهایی ساخته اند. این حکم پس از تصویب قضات به همه ۱۲۵ دولت‌های عضو فرستاده می‌شود تا رهبران نامبرده‌ طالبان را در صورت سفر به این دولت‌ها، توقیف و به مقر دادگاه در لاهه بفرستند.

مرحله سوم محکمه رهبران طالبان است که دارای مراحل ابتدایی، شکایات و بازنگری و در نهایت حکم نهایی را در بر می‌گیرد.

آیا دادگاه لاهه صلاحیت اجرایی دارد؟

پاسخ این پرسش نه و بلی است. نه بخاطری که این دادگاه دارای پولیس نیست تا خود مظنونین را توقیف کند. از این‌رو این صلاحیت به دولت‌های عضو داده شده است.

بلی، بخاطری که دادگاه در اجرای مراحل جرم‌انگاری، مراحل دادگاه و دوران پس از دادگاه صلاحیت‌های کامل اجرایی دارد.

آیا دادگاه لاهه صلاحیت مستقلانه دادگاهی دارد؟

دادگاه لاهه بیش‌تر اوقات صلاحیت‌های تکمیلی دارد. یعنی بر حمایت از دادگاه‌های ملی جهت پیگرد مجرمان جنایات جنگی تاکید دارد. اما اگر دادگاه‌های ملی دارای صلاحیت‌ها یا استقلال کاری نباشند یا دولت‌ها نخواهند مظنونان و مجرمان را مورد پیگرد قرار دهند، در این‌صورت بر بنیاد ماده سوم منشور رم، دادگاه لاهه در همکاری با دولت‌های عضو دست به اقدام می‌زند.

پرونده رهبران طالبان بر بنیاد همین ماده شکل گرفته است، چون اداره طالبان مشروعیت نداشته و دادگاه‌های آن از استقلال حقوقی و صلاحیت تخصصی بی‌بهره می‌باشند.

چرا جهان در برابر اقدام روسیه برای شناسایی طالبان سکوت کرده است؟

۱۶ سرطان ۱۴۰۴، ۲۳:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

به رسمیت شناختن طالبان بازتاب گسترده خبری داشته است اما در سطح سیاسی به‌ جز چین، تمام کشورهای تاثیرگذار در مسئله افغانستان نسبت به این تصمیم روسیه بی‌تفاوتی یا سکوت اختیار کرده‌اند.

این در حالیست که امیر خان متقی، وزیر خارجه طالبان پس از دیدار با سفیر روسیه در کابل گفت که امیدوار است کشورهای دیگر نیز از این تصمیم مسکو استقبال و پیروی کنند.

برداشت عمومی این است که اقدام روسیه برای به رسمیت شناختن طالبان بیش از آن که به اوضاع داخلی افغانستان مرتبط باشد، تحت تاثیر رقابت‌های ژئوپولیتیکی در خاورمیانه، به‌ویژه مناقشه ایران، امریکا و اسرائیل قرار دارد.

انتظار می‌رفت که پس از برافراشته شدن پرچم طالبان بر فراز سفارت افغانستان در مسکو، موجی از واکنش‌های بین‌المللی ایجاد شود. اما تمام کشورها با چشم‌پوشی و اغماض با این موضوع برخورد کرده‌اند.

در سطح منطقه‌، ایران، حامی طالبان، هیچ واکنشی به تصمیم روسیه نشان نداد. پاکستان بدون واکنش به اقدام مسکو اعلام کرد که عجله‌ای برای به رسمیت شناختن طالبان ندارد. امریکا و کشورهای اروپایی هم سکوت کرده‌اند. امریکا گفته است که تعامل با طالبان بی فایده است چون تغییری در وضعیت افغانستان ندارد.

کشورهای عربی نزدیک به طالبان، مانند قطر و امارات متحده عربی، نیز هیچ پیام یا بیانیه‌ای در این زمینه منتشر نکرده‌اند. ترکیه که اخیراً نمایندگی‌های دیپلوماتیک افغانستان را به طالبان واگذار کرده، نیز در این مورد واکنشی نداشته است. کشورهای آسیای مرکزی که روابط روبه گسترش اقتصادی و دیپلوماتیک با طالبان داشته‌اند، هم سکوت اختیار کرده‌اند.

در این میان، چین که روابط عمیق و گسترده‌ای با طالبان دارد، رسماً از موضع روسیه در قبال طالبان حمایت کرد. چین که پیش‌تر سفیر طالبان را پذیرفته بود، به رغم استقبال هیچ علامتی برای به رسمیت شناختن حکومت طالبان نداده است.

در سطح داخلی، چهره‌های برجسته سیاسی مانند حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین، عبدالله عبدالله، رئیس پیشین شورای عالی مصالحه ملی، و گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، واکنشی به تصمیم روسیه برای به رسمیت شناختن طالبان نشان نداده‌اند.

واکنش‌های داخلی عمدتا در راستای مذمت تصمیم روسیه بوده است. چون از نظر منتقدان طالبان یک گروه تروریست است و امتیاز دادن به این گروه به معنای عادی سازی نقض گسترده حقوق بشر در روابط بین الملل است.

پایان روند عادی‌سازی طالبان؟

روسیه در زمانی تصمیم به رسمیت شناختن طالبان گرفت که سازمان ملل متحد و کشورهای غربی و منطقه‌ در نشستی در دوحه درباره گسترش تعامل با طالبان رایزنی کردند.

پرچم طالبان بر فراز سفارت افغانستان در مسکو
100%
پرچم طالبان بر فراز سفارت افغانستان در مسکو

شماری از کشورها تمایل خود را به گسترش روابط غیررسمی با طالبان نشان داده اند. با وجود نگرانی‌ها درباره وضعیت حقوق بشر و بحران انسانی جاری در افغانستان، بسیاری از کشورهای غربی به دنبال برقراری ارتباط و عادی‌سازی روابط با طالبان بودند.

هفته گذشته، وزیر داخله آلمان بر گفت‌وگوی مستقیم با طالبان تاکید کرد. ناروی عملاً نماینده طالبان را پذیرفته و دیپلومات‌های این کشور ماه گذشته با اکثر چهره‌های کلیدی طالبان در کابل دیدار کردند و از همکاری کشورشان با طالبان اطمینان دادند.

بریتانیا با تعیین نماینده ویژه برای امور افغانستان، راه‌های تعامل و همکاری با طالبان را باز کرده است. این کشور پیش‌تر سفارت افغانستان در لندن را تحت فشار طالبان، تعطیل کرده بود.

این تماس‌ها طالبان را به شناسایی از سوی کشورهای بیشتری امیدوار کرده است اما نقض گسترده حقوق بشر و ارتباط طالبان با گروه‌های تروریستی، کشورهای غربی را متقاعد نکرده که روابط آشکار و نهان خود را به سطح رسمی ارتقا دهند.

در این میان، موضع امریکا، تاثیرگذارترین کشور جهان در سرنوشت طالبان، تندتر شده است. اظهارات تند امروز نماینده امریکا درباره طالبان در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، به‌وضوح نشان می‌دهد که این کشور دیگر برنامه‌ای برای همکاری و تعامل با طالبان ندارد. نماینده امریکا نه‌تنها با ادامه همکاری و تعامل با طالبان مخالفت کرد، بلکه قطعنامه مجمع را نیز رد کرد.

با توجه به تنش‌ها و بحران در روابط روسیه با کشورهای اروپایی، انتظار می‌رود که این کشورها با حساسیت بیشتری به روابط طالبان با مسکو نگاه کنند. پس از تصمیم مسکو، آلمان و بریتانیا، که عملاً درگیر جنگ با روسیه در اوکراین هستند، به دشواری می‌توانند وارد گفت‌وگو و تعامل رسمی با طالبان شوند.

کشورهای اروپایی سعی دارند در مسایل بین المللی به طور هماهنگ با ایالات متحده حرکت کنند. با توجه به شخصیت غیرقابل پیش‌بینی ترامپ، رهبران اروپایی برخورد محتاطانه‌تری با قضایای بین المللی دارند. در حال حاضر، امریکا هنوز به طالبان به عنوان یک گروه شورشی و تروریستی می‌بیند که شهروندان این کشور را به گروگان گرفته است.

از سوی دیگر، بسیاری از کشورهای منطقه بدون همراهی امریکا نفعی در گسترش روابط، تعامل و همکاری با طالبان نمی‌بینند. آنها نگران اند که به زیرپا گذاشتن قوانین بین المللی و فیصله‌های شورای امنیت متهم شوند که طالبان را یک گروه تروریستی می‌داند و مقام‌های عالیرتبه آن را تحریم کرده است.

بنابراین، به رسمیت شناختن طالبان توسط روسیه، الزاماً فرصت‌های بیشتری، از جمله امکان احیای روابط و اعتمادسازی با کشورهای بیرون از دایره نفوذ روسیه و چین را در اختیار این گروه قرار نمی‌دهد.

در این وضعیت، طالبان بیشتر از گذشته به روسیه، چین و ایران وابسته می‌شود. این سه کشور در چهار سال گذشته در تمام نشست‌های بین‌المللی درباره افغانستان حافظ منافع طالبان بوده‌اند.

بعید نیست که به رسمیت شناختن طالبان توسط روسیه در مشورت با چین و ایران انجام شده باشد. نمایندگان ایران و روسیه بارها درباره موضوع افغانستان دیدار کرده‌اند. اخیراً محمدرضا بهرامی، مدیرکل آسیای جنوبی وزارت امور خارجه ایران، با ضمیر کابلوف، نماینده ویژه روسیه برای افغانستان، دیدار داشت.

روابط میان روسیه، چین و ایران پس از جنگ اسرائیل با ایران به‌طور قابل‌توجهی نزدیک‌تر شده است. بیشترین روابط دیپلوماتیک و اقتصادی طالبان نیز با این کشورها بوده است. طالبان تلاش دارد سرمایه‌گذاران این کشورها را به سرمایه‌گذاری در حوزه معادن افغانستان جذب کند.

با این حال، برخلاف تصور طالبان، به رسمیت شناختن آن‌ها توسط روسیه بیش از آنکه به سودشان باشد، به ضررشان تمام شده است. این اقدام حساسیت‌های گسترده‌ای ایجاد کرده و فرصت‌های مهمی را از طالبان سلب کرده است. سازمان ملل متحد تلاش داشت طالبان را به‌عنوان عضوی فعال به دامن جامعه بین‌المللی بازگرداند، اما با این اقدام، این نهاد نیز جرات ادامه فعالیت خود در این زمینه را از دست خواهد داد.

کشورهای آسیای مرکزی، که از تهدیدهای ناشی از خاک افغانستان نگران‌اند، با هدف بهره‌مندی از فرصت‌های اقتصادی از طریق همکاری با طالبان، تلاش کرده‌اند این تهدیدات را مهار کنند. این کشورها، با توجه به ضرورت حفظ روابط با ایالات متحده و اروپا، با احتیاط در مسیر به رسمیت شناختن طالبان گام برمی‌دارند. این در حالی است که پیش‌تر اوزبیکستان، ترکمنستان و قزاقستان گام‌هایی در جهت به رسمیت شناختن طالبان برداشته بودند.

طالبان نقش نگهبانان آسیای میانه را بر عهده می‌گیرد

۱۵ سرطان ۱۴۰۴، ۱۵:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
نذیر احمد سهار

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در جولای ۲۰۲۴، طالبان را به‌عنوان متحدان خود در مبارزه با تروریسم به رسمیت شناخت و بلافاصله پس از آن، فرایند حذف طالبان از فهرست سیاه مسکو آغاز شد.

در این مدت، مسکو درهای شرکت در نشست‌های رسمی را به روی مقامات ارشد طالبان گشود تا بتواند سیاست‌ها و عملکرد این گروه را از نزدیک مورد بررسی قرار دهد.

هیئت‌های عالی‌رتبه و نمایندگان روسیه به کابل سفر کردند تا نگرانی‌های مسکو در رابطه با افغانستان را مورد پیگیری قرار دهند.

روسیه در سال جاری میلادی فرصت مشارکت طالبان را در کنفرانس روسیه و جهان اسلام در کازان فراهم کرد تا از این طریق ارتباط طالبان با کشورهای اسلامی مجدداً برقرار شود.

انتظار چهار ساله مسکو

مسکو در به‌رسمیت‌شناختن طالبان مردد بود، زیرا با توجه به تجربیات گذشته، احتمال بازگشت افغانستان به بی‌ثباتی و درگیری‌های داخلی در کوتاه‌مدت وجود داشت. روسیه همزمان بر خروج نیروهای خارجی از افغانستان تأکید داشت، اما در عین حال از تجمع جنگجویان خارجی در سایه طالبان در کابل و بروز جنگ‌های داخلی نگران بود، زیرا این امر می‌توانست امنیت و روند اقتصادی منطقه آسیای میانه و حوزه نفوذ روسیه را تهدید کند.

داعش اخیراً نفوذ گسترده‌ای در تاجیکستان پیدا کرده و حملات خود را تا مسکو نیز گسترش داده است.

بازگشت جهادی‌های اوزبیک و ترکمن از سوریه، اوزبیکستان و ترکمنستان را نیز با تهدیدات مشابهی مواجه ساخته است.

اگرچه اعتماد به گروه‌های جنگجو دشوار است و تضمینی برای پاسخگو کردن طالبان وجود ندارد، اما در چهار سال گذشته روابط گرم طالبان با کشورهای آسیای میانه نشان می‌دهد که مسکو و کشورهای منطقه از منظر نگرانی‌های افغانستان، ظاهراً از موضع طالبان اطمینان حاصل کرده‌اند. این اقدامات چه نمادین باشند و چه تشویقی، طالبان را در سطوح سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه‌ای دخیل کرده‌ است.

از سال ۲۰۲۱ به این‌سو، روسیه به‌طور مستقیم بر طالبان فشار نیاورده است، بلکه کشورهای آسیای میانه را ترغیب کرده است تا تعاملات اقتصادی و سیاسی خود را با طالبان گسترش دهند. رویکرد مسکو مبتنی بر این بود که اگر طالبان بتوانند کشورهای منطقه را قانع کنند، این امر می‌تواند زمینه ایجاد فضای اعتماد برای مسکو را نیز فراهم آورد. از این رو، طالبان در این چهار سال روابط سیاسی و اقتصادی خود را با اوزبیکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان و حتی اذربایجان گسترش داده‌اند.

روسیه تلاش کرده است طالبان را در سیاست اقتصادمحور مانند کشورهای آسیای میانه درگیر کند و به تدریج آن‌ها را در سیاست‌های منطقه‌ای، پروژه‌های اقتصادی، نشست‌ها و توافقات مشارکت دهد.

به رسمیت شناختن طالبان از سوی مسکو دو درب دیگر را نیز باز می‌کند؛ اول، احتمال به رسمیت شناختن حکومت طالبان توسط کشورهای آسیای میانه، به ویژه اوزبیکستان، قزاقستان، ترکمنستان و قرغیزستان. درباره تاجیکستان نیز پیش‌بینی می‌شود که با میانجیگری مسکو، ممکن است روابط تیره خود را با طالبان بازسازی کند. دوم، این امر زمینه‌ساز پاسخگویی طالبان نسبت به دغدغه‌های امنیتی منطقه‌ای است که می‌تواند از طریق احیای عضویت افغانستان در نهادهایی مانند سازمان همکاری شانگهای محقق شود.

مسکو نقش نگهبانی آسیای میانه را به طالبان واگذار می‌کند

در حالی که روسیه متحد مهم خود بشار اسد را در خاورمیانه از دست داده و تهران تحت فشارهای غرب و اسرائیل قرار دارد، حفظ امنیت آسیای میانه، یا به عبارت دیگر حوزه نفوذ روسیه، بدون نفوذ در افغانستان برای مسکو دشوار به نظر می‌رسد. تمامی گروه‌های جنگجوی از جمله داعش و القاعده که قادر به نفوذ در آسیای میانه هستند، در افغانستان تحت کنترول طالبان، قرار دارند.

طالبان که زمانی شعار فتح بخارا و سمرقند را می‌دادند، اکنون به نظر می‌رسد در بازی جدید نقش نگهبانی این منطقه را بر عهده گرفته‌ است. طالبان ادعا می‌کند که کنترل این گروه‌ها را در دست دارد.

اداره طالبان به بسیاری از جنگجویان و رهبران این گروه‌ها تابعیت افغانستان را اعطا کرده، زمین اختصاص داده و آنان را در شهرک‌ها مستقر کرده است.

طالبان این سیاست را تا حدی در قبال طالبان پاکستانی نیز اجرا کرده و تعدادی از جنگجویان را به مناطق دیگر منتقل کرده است. جنگجویان سینکیانگ را به هرات منتقل کرده و راه را برای بسیاری دیگر از جنگجویان باز کرده است تا به جبهه‌های دیگر جنگ در سوریه، یمن و سومالی بروند.

مسئله اعطای تابعیت به جنگجویان خارجی در زمان حکومت مجاهدین سابق افغانستان نیز مطرح بود و در روزهای سقوط طالبان، عبدالحق یکی از فرماندهان برجسته مخالف این گروه نیز چنین طرحی به بن لادن ارایه کرده بود.

یکی از دلایل اجرای این طرح ممکن است این باشد که کشورهای مورد نظر جنگجویان حاضر به پذیرش آنان نیستند و در صورت بازگشت، با محاکمه و پیگرد قانونی مواجه خواهند شد. بسیاری از این جنگجویان زبان پشتو و لهجه وزیرستانی را آموخته‌اند و تفاوت آنها با مردم بومی نیز چندان اسان نیست.

در دوران جنگ مجاهدین سابق با اتحاد جماهیر شوروی و پس از حمله امریکا و ناتو به افغانستان، نقش این جهادی ها در جبهه مخالف تعیین‌کننده بود. هر کسی که کنترول این گروه‌های جنگجو را در دست داشت، در سیاست‌ها و ژئوپولیتیک منطقه نقش محوری ایفا می‌کرد.

نه طالبان خواستار از دست دادن این جنگجویان هستند و نه روسیه مایل است که این گروه‌ها تحت نفوذ دیگران، بر منطقه تحت نفوذ شان تسلط یابند. طالبان این گروه‌ها را که متحدان اصلی‌شان در میدان جنگ باقی مانده‌اند، به عنوان نیروهای ذخیره و احتیاط حفظ می‌دارند تا در معادلات امنیتی و سیاسی منطقه دست بالا داشته باشند. سیاست‌ها و ابزارهایی که از دهه‌ها پیش پاکستان برای حفظ برتری منطقه‌ای یا مقابله با نیروهای دشمن به کار می‌برد، اکنون در اختیار طالبان قرار گرفته و آنان به سادگی حاضر به از دست دادن آنها نیستند.

روسیه که متحد مهم خود بشار اسد را در خاورمیانه از دست داده و گروه‌های نیابتی ایران نیز عمدتاً محدود به یمن شده‌اند، طالبان (و حتی جنگجویان ضدغرب تحت حمایت طالبان) را به عنوان جایگزینی مؤثر در برابر ظهور گروه‌هایی چون داعش می‌بیند.

بر اساس توافق‌ها و همکاری‌های ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین طالبان و جنگجویان خارجی، فشار بر این گروه‌ها ممکن است آنها را به شورش و اعتراض سوق دهد، زیرا این گروه‌ها جایگزین اقامت دیگری جز افغانستان ندارند و شورش را بهتر از اخراج می‌دانند.

سال گذشته طالبان بنا به درخواست پاکستان، دو بار در خوست و پکتیکا با میانجیگری یحیی حقانی و سراج‌الدین حقانی با گروه گل بهادر و تحریک طالبان پاکستان گفتگو کردند تا آنان را به مذاکرات با پاکستان بازگردانده و به مناطق قبایلی بازگردانند، اما این مذاکرات نتیجه‌ای نداشت.

ظاهراً به نظر می‌رسد که طالبان نسبت به مدیریت گروه‌های جنگجو مستقر در افغانستان به جز داعش، به کشورهای همسایه قناعت داده اند. به غیر از پاکستان که نگرانی‌هایی به‌ویژه درباره تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) دارد، منطقه و جهان نیز نسبت به این موضوع سکوت اختیار کرده‌اند.

ضمیر کابلوف، نماینده ویژه رئیس‌جمهور روسیه، در تاریخ اول جولای در دوحه، پایتخت قطر، در گفتگوی توضیحی درباره نگرانی‌های اخیر سازمان همکاری‌های امنیت جمعی پیرامون گسترش تروریزم گفت: «شرکای سازمان همکاری‌های امنیت جمعی و شورای امنیت روسیه درباره گروه‌های تروریستی ای صحبت می‌کنند که زمانی زیر نظارت ناتو در افغانستان مستقر بودند و طالبان به عنوان اپوزیسیون با آنها می‌جنگید». او افزود: «این انتقاد متوجه مسئولین افغان[طالب] نیست.»

از دیدگاه روسیه، گسترش نفوذ گروه داعش خراسان و جهادیان آسیای میانه تحت چتر این گروه، به‌ویژه تهدیدهای ناشی از آن، به‌عنوان فوری‌ترین و جدی‌ترین چالش امنیتی مطرح است. گروه داعش خراسان نه تنها در تاجیکستان و ازبکستان حملاتی انجام داده، بلکه ریشه‌های حملات تروریستی آن تا مرکز مسکو نیز کشیده شده است. این وضعیت باعث شده تا مسکو افغانستان تحت حاکمیت طالبان را نه به‌عنوان منبع احتمالی بی‌ثباتی، بلکه به عنوان یک شریک بالقوه در همکاری‌های امنیتی ببیند.

اگرچه طالبان نماینده ایدئولوژی جهادی سخت‌گیرانه هستند، اما در سال‌های اخیر عملیات‌های نظامی گسترده‌ای علیه داعش خراسان انجام داده و این گروه را تاحدی سرکوب کرده‌اند. بر این اساس، منطق غالب در تحلیل‌های امنیتی روسیه این است که طالبان می‌توانند به‌عنوان یک سد عملیاتی در برابر داعش و دیگر گروه‌های افراطی عمل کنند. این تعامل به معنای تغییر و میانه‌روی طالبان نیست، بلکه ناشی از وجود تهدیدهای خطرناک‌تر از طالبان است. بنابراین، پس از به‌رسمیت‌شناختن طالبان، مبارزه مشترک علیه داعش بخشی مهم از همکاری‌های مسکو و کابل خواهد بود.

علاوه بر نگرانی‌های امنیتی و فشارهای اقتصادی غرب، روسیه نیازمند افزایش حضور و مشارکت در اسیای جنوبی و میانه است. نفوذ بازیگران منطقه‌ای چون چین و هند و پروژه‌هایی مانند سیپیک و کریدور شمال-جنوب (که از روسیه، آذربایجان و ایران تا سواحل هند امتداد دارد) مسکو را ترغیب کرده است تا مشارکت غیررسمی خود با طالبان را به مرحله‌ای جدید ارتقا دهد.

مسئولان روسی بارها اعلام کرده‌اند که افغانستان می‌تواند به‌عنوان یک کریدور ترانزیتی به‌کار رود تا از طریق آن صادرات گاز به هند و یا تجارت با بنادر پاکستان ممکن شود. انتظار می‌رود که میان طالبان و روسیه قراردادهای رسمی در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی منعقد شود؛ از انتقال انرژی (خطوط لوله و کریدورهای گازی) گرفته تا کنترل مواد مخدر.

روسیه همچنین می‌خواهد به‌طور نمادین نشان دهد که اگر محمد الشرع، فرمانده پیشین القاعده و داعش، به عنوان معتمد غرب در سوریه ظاهر می شود، پس چرا امارت طالبان که جایگزین جمهوریت طرفدار غرب در کابل شده، نتواند متحد قابل اعتماد مسکو باشد.

طالبان چشم به سوی چین و غرب دارند

چین روز جمعه از تصمیم روسیه برای به رسمیت شناختن طالبان استقبال کرد. مائو نینگ، سخنگوی وزارت خارجه چین، اظهار داشت که «افغانستان نباید از جامعه بین‌المللی جدا بماند».
استقبال چین این گمانه زنی ها را تقویت کرده است که گام بعدی ممکن است از سوی چین برداشته شود، زیرا پکنگ سفیر طالبان را پذیرفته و با این گروه روابط سیاسی، اقتصادی و تجاری دارد.

چین سیاست‌های بسیار عمل‌گرایانه و محتاطانه‌ای دارد و در حال حاضر ممکن است به رسمیت شناختن رسمی طالبان را تهدیدی برای قدرت نرم و نفوذ اقتصادی خود ببیند. چین تلاش می‌کند تا بین آمریکا، اروپا و روسیه تعادل برقرار کند و اگر طالبان را به رسمیت بشناسد، این موضوع فاصله بیجینگ با غرب و حتی برخی کشورهای اسلامی میانه‌رو که سیاست‌های طالبان را نقد می‌کنند، افزایش خواهد داد.

علاوه بر این، به رسمیت شناختن طالبان می‌تواند الگویی برای دیگر گروه‌های افراطی باشد که اگر از طریق جنگ به قدرت برسند، مشروعیت خواهند یافت. این پیام ممکن است برای جنگجویان اویغور در سینکیانگ تشویق‌آمیز باشد که با سیاست‌های اصلی امنیتی و ثبات‌محور چین در تضاد قرار دارد.
در شرایط کنونی، جمهوری خلق چین به منظور مقابله با نیروهای جدایی‌طلب در منطقهٔ سینکیانگ و همچنین برای تضمین اجرایی‌شدن پروژه اقتصادی چین-پاکستان (CPEC)، به همکاری عملی طالبان نیازمند است. این همکاری از یک‌سو باید به مهار تحریک طالبان پاکستان بینجامد و از سوی دیگر، مانعی در برابر ایجاد و تقویت پیوندهای احتمالی میان گروه‌های مسلح بلوچ و هند ایجاد نماید.

هر دوی این گروه‌ها به مثابه تهدیدی بالقوه برای پروژه‌های منطقه‌ای و نفوذ ژئوپلیتیکی چین تلقی می‌شوند. افزون بر آن، چنین خواستی از سوی دولت پاکستان نیز مطرح است و بدون اطمینان راهبردی اسلام‌آباد، انتظار نمی‌رود که پکنگ در آیندهٔ نزدیک به شناسایی رسمی طالبان تمایل نشان دهد.

با این حال، در صورتی که چین تحولات اخیر را در محاسبات راهبردی خود نادیده بگیرد، شناسایی رسمی طالبان تنها در صورتی متصور خواهد بود که این گروه روابط خود را با جدایی‌طلبان اویغور در سینکیانگ به طور کامل قطع نماید و ضمانت‌های قابل‌اطمینانی در خصوص تأمین امنیت پروژه سیپیک و دیگر طرح‌های راهبردی ارائه دهد.

باید توجه داشت که چین تنها بازیگر تأثیرگذار در معادلات منطقه‌ای نیست؛ بلکه بازیگران دیگری همچون هند نیز حضور دارند که در چارچوب منافع هند - غرب ایفای نقش می‌کنند. برای طالبان، برقراری موازنه در روابط با چین و هند، به عنوان دو قدرت رقیب منطقه‌ای، یکی از چالش‌های جدی و تعیین‌کننده خواهد بود.

در صورت اتخاذ چنین رویکردی از سوی چین، تردیدی نیست که پاکستان و شماری دیگر از کشورهای منطقه نیز به بازنگری در شیوهٔ تعامل و برقراری روابط دیپلماتیک با طالبان ترغیب خواهند شد.

هند نیز در این شرایط ناچار است به خاطر منافع استراتژیک و امنیتی خود، تعاملاتش با طالبان را از شکل فعلی خارج کند.

در این میان، غرب که در زمینه کمک به افغانستان و تأمین مشروعیت بین‌المللی نقش مهمی دارد، همچنان نسبت به طالبان محتاط است.

امریکا، اتحادیه اروپا و سازمان ملل تاکنون سیاست فشار علیه طالبان را حفظ کرده و تنها تعاملات فنی با آنها دارند.

اگرچه به رسمیت شناختن حکومت طالبان توسط روسیه برای این گروه یک پیروزی دیپلماتیک محسوب می‌شود، اما تنها مشروعیتی محدود و شکننده در سطح منطقه‌ای به آنها می‌بخشد. دلایل عدم مشروعیت غربی‌ها روشن است: ممنوعیت تحصیل و کار زنان، محدودیت آزادی بیان، فقدان حکومت همه‌شمول و حمایت طالبان از برخی گروه‌های تروریستی.

پس از اقدام روسیه غرب در برابر سیاست‌های طالبان بر موضع خود پایدار خواهد ماند، یا برای خنثی‌سازی نفوذ روسیه و چین، شیوه تعامل خود با طالبان را تغییر خواهد داد. اما تاکنون هیچ نشانه‌ای دیده نمی‌شود که واشنگتن یا بروکسل بخواهند به سمت اعطای مشروعیت به طالبان حرکت کنند. بنابراین، به‌رغم اینکه به رسمیت شناختن طالبان توسط روسیه می‌تواند برای آن‌ها اقدامی تسلی‌بخش باشد، اما درهای اعتبار بین‌المللی، کمک‌های گسترده و پایان انزوا را به روی آن‌ها باز نخواهد کرد.