«فکر کردم مراسم عروسی یا جنازه است اما جوانان در انتظار کار بودند»

من این روایت را از ولایت تخار برای شما میفرستم؛ روایتی از صحنهای که امروز هنگام عبورم از بازار خانآباد قندوز دیدم و تمام مسیر سفرم را به اندوه و فکر فرو برد.

من این روایت را از ولایت تخار برای شما میفرستم؛ روایتی از صحنهای که امروز هنگام عبورم از بازار خانآباد قندوز دیدم و تمام مسیر سفرم را به اندوه و فکر فرو برد.
امروز در مسیر سفر از کابل بهسوی بدخشان، وقتی موتر ما از میان بازار خانآباد میگذشت، با ازدحام بزرگی از مردم روبهرو شدم. در نخست تصور کردم شاید مراسم خوشی، عروسی یا حتی تشییع جنازهای باشد. اما وقتی از راننده پرسیدم، پاسخی شنیدم که هنوز سنگینیاش روی قلبم مانده است.
او گفت: «این همه مردم منتظرند تا شاید کسی بیاید و از میان این جمعیت هزار نفری، چند نفر را برای کار روزانه ببرد.»
نه همهشان، فقط چند نفر.
وقتی این جمله را شنیدم، موهای بدنم سیخ شد. بیشتر این افراد جوانانی همسنوسال خودم بودند؛ جوانانی که زیر گرمای نزدیک به ۳۵ درجه، از صبح تا شام منتظر میمانند تا شاید کسی آنان را برای سه یا چهار صد افغانی به کاری سخت ببرد؛ کاری مثل بیل زدن، درو کردن گندم یا کارهای طاقتفرسا در آفتاب سوزان.
درد بزرگتر این است که این همه محرومیت، در سرزمینی جریان دارد که روی ثروت خوابیده است. تخار، بدخشان و بسیاری از ولایتهای شمال، معادن طلا، لاجورد و منابع طبیعی فراوان دارند؛ ثروتی که میتوانست زندگی هزاران جوان را تغییر دهد. اما مردم این مناطق هنوز با جادههای ویران، بیکاری، فقر و بیسرنوشتی زندگی میکنند.
جادههایی که سالهاست خراب ماندهاند، اما راه استخراج معادن همیشه باز است.
ثروت از زمین بیرون کشیده میشود، اما سهم مردم فقط گرد و خاک، بیکاری و انتظار است. جوانانی که میتوانستند در کارخانهها، پروژهها و زیرساختهای کشور کار کنند، امروز کنار جادهها منتظرند شاید کسی آنان را برای یک روز کارگری ببرد.
این صحنه تصویری واقعی از وضعیت اقتصادی مردم افغانستان است؛ نه آن تصویری که از زندگیهای تجملی در کابل، موترهای زرهی، کاروانهای محافظتی و پروژههای نمایشی نشان داده میشود. حقیقت زندگی مردم را میتوان در چهرههای خسته و ناامید همین جوانان در ولایتهای شمال دید؛ جایی که فقر و ناامیدی آرامآرام امید یک نسل را خاموش میکند.
در حالی که جهان از بهبود اوضاع اقتصادی افغانستان سخن میگوید، واقعیت زندگی مردم چیز دیگری است. این وضعیت یک تراژدی انسانی است؛ تراژدیای که هر روز، آرام و خاموش، آینده مردم را میبلعد.
من از دیدن این وضعیت عمیقاً متأثر شدم و خواستم حداقل صدای این مردم رنجکشیده باشم. لطفاً این درد را به گوش جهانیان برسانید.
همچنین خواهشمندم هویت فرستنده این روایت محفوظ بماند. شما بهتر میدانید که زندگی امروز مردم افغانستان در فضای سنگین و دشواری قرار دارد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»