باشنده قندوز: «سیلاب زمینهای زراعتی، خانهها و دکانها را تخریب کرده است»

«سیلاب ویرانگری که حوالی ساعت ۳ نیمه شب، ۱ جوزا، در ساحه بندر امام صاحب ولایت قندوز سرازیر شده، باعث تخریب زمینهای زراعتی، خانههای مسکونی، دکانها و چوبفروشیها شده است.

«سیلاب ویرانگری که حوالی ساعت ۳ نیمه شب، ۱ جوزا، در ساحه بندر امام صاحب ولایت قندوز سرازیر شده، باعث تخریب زمینهای زراعتی، خانههای مسکونی، دکانها و چوبفروشیها شده است.
همچنان به دلیل نبود جویهای معیاری یا پر بودن نهرها و جویها از کثافات، آب در سرک عمومی جاری شده و رفتوآمد وسایط نقلیه و عابران پیاده را مختل کرده است. این وضعیت مشکلات زیادی برای مردم ایجاد کرده است.
در حالی که سیلاب ساعت ۳ شب به این منطقه رسیده بود، تا چاشت روز جمعه، هنوز هیچ نهادی برای پاککاری جویها و رسیدگی به مشکلات مردم اقدام نکرده است.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«دیشب در بغلان مرکزی باران شدید آغاز شد و تا حالا نزدیک به ۲۴ ساعت میگذرد که مردم در وضعیت بسیار دشوار قرار دارند. سیلاب خسارات سنگینی به منطقه ما وارد کرده و صدها خانه تخریب یا آسیب جدی دیده است.
شخصاً خانه ما و خانههای همسایهها نشست کرده و از ترس فروریختن، هیچکس جرئت داخل شدن به اتاقها را ندارد. بسیاری از خانوادهها اکنون جای خواب و سرپناه ندارند و شب را در فضای باز یا شرایط بسیار سخت سپری میکنند.
تمام مسئولان دولتی از وضعیت خبر دارند، اما تا اکنون هیچ کمک جدی به این مردم صورت نگرفته است. مردم این منطقه شدیداً به کمک عاجل نیاز دارند.
از شما خواهشمندیم صدای ما را نشر کنید و از نهادهای کمکرسان و مسئولان بخواهید که هرچه زودتر به وضعیت این مردم رسیدگی کنند.»
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
من دختری بیستودو ساله هستم از دایکندی و با سه برادر و سه خواهر که از من کوچکتر هستند و برادر بزرگم که بیمار است، یک ماه است در کوه زندگی میکنیم. پدرم از کارمندان دولت سابق بود. یک ماه شده که همراه با مادرم به خاطر طالبان فرار کرده بودند و دیگر از آنها اطلاعی نداریم.
ما از ترس طالبان از خانه بیرون شدیم. مردم محل گفتند بروید، شما را یک شب میآیند و میکشند. ما یک ماه است در کوهها هستیم. وضعیت برادر مریضم خیلی بد است.
من دیگر هیچ کسی و هیچ چیزی بلد نبودم. فقط نمبر شما را خیلی وقت پیش از تلویزیون در تلفنم گرفته بودم.
به خاطر امنیت خودمان ویدیو و عکس روان نکردم، چون اگر نشر شود، دیگر امیدی برای زندگی ما نمیماند.
گاهی برای شارژ تلفن خود به مناطق دیگری میرویم.
از شما صادقانه خواهش میکنم، پیامم را گرفتید، اگر یک راهی هست بگویید.»
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
«امروز طالبان شماری از دانشجویان دانشگاه پولیتخنیک کابل را از چندین دانشکده جمعآوری کرده و آنان را از روند عادی درس و آموزش دور ساخته است.
هدف این برنامهها، زیر نام «تربیه فکری»، تاثیرگذاری ایدئولوژیک و شستوشوی ذهنی محصلان است.
پوهنتون باید محل علم، تحقیق، تفکر آزاد و رشد تخصصی جوانان باشد، نه جایی برای تحمیل افکار سیاسی و محدود ساختن ذهن نسل آینده.
محروم کردن محصلان از آموزش معیاری و استفاده از نهادهای علمی برای اهداف فکری و تبلیغاتی، میتواند آینده علمی و حرفهای کشور را با آسیب جدی روبهرو سازد.»
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
ما معتمدان مکاتب کاپیسا چهار ماه میشود تنقیص شدهایم. رییس معارف ولایت کاپیسا وعده کرده بود که در بستهای جدید، شما را تعیین میکنیم، اما هر قدر بست میآید، همه واسطهدارها مقرر میشوند.
به قصه معتمدان تنقیصشده هیچکسی نیست. ما چه کنیم؟ هیچ راهی نداریم.»
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
«در تاریخ سهشنبه، ۲۳ ثور ۱۴۰۵، اتفاقی برای من و پسر ۱۶ سالهام رخ داد که هنوز هم اثرات روحی و روانی آن از ما دور نشده است.
در آن روز، افراد امر به معروف طالبان ما را به دلیل نوع پوشش و آنچه از نظر آنان عدم رعایت حجاب کامل تلقی میشد، متوقف کردند. برخورد آنان تنها یک تذکر نبود. رفتارشان همراه با تهدید، تحقیر و خشونت بود. چندین بار با سلاح ما را تهدید کردند تا سوار موترشان شویم و حتی تهدید به شلیک نیز مطرح شد.
در آن لحظات، من بهعنوان یک مادر، خود را میان ترس از مرگ و ترس از توقیف و سرنوشت نامعلوم خود و فرزندم میدیدم. در جریان این برخورد، دست پسر ۱۶ سالهام را با خشونت پیچ دادند و فشار شدیدی بر استخوانش وارد کردند. صحنهای که هنوز هم از ذهنم بیرون نمیشود.
در کنار این وضعیت، پرونده مهاجرتی من به آلمان نیز که تمامی مراحل قانونی آن طی شده بود، پس از حوادث و جرایم انجامشده توسط برخی مهاجران افغان در اروپا، به حالت تعلیق درآمد. این در حالی است که هزاران افغان دیگر هیچ ارتباطی با خشونت و جرم ندارند، اما بهای اشتباهات عدهای محدود را با بسته شدن راه نجات و آینده خود میپردازند.
مردم ما چیزی کمتر از ملتهای دیگر ندارند. در میان همین نسل خسته و زیر فشار، هزاران معلم، داکتر، انجینر، دانشجو و جوان بااستعداد وجود دارد که تنها از یک چیز محروم ماندهاند: فرصت.
من میخواهم صدای زنانی باشم که هر روز با ترس زندگی میکنند و صدای خانوادههایی که میان ناامنی، محدودیت و بلاتکلیفی، آرامآرام فرسوده میشوند.
لطفا، لطفا صدای من باشید، چون واقعا اینجا برای زنان و کودکان به دنیایی از وحشت و دهشت تبدیل شده است.»
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.