• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

هبت‌الله آخندزاده؛ مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

۴ جوزا ۱۴۰۵، ۱۳:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۷:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)

داستان از کوچه‌های خاکی سپروانِ پنجواییِ قندهار و از ریگ‌های تنگیِ تخته‌پل آغاز می‌شود؛ جایی که زندگی مردی شکل می‌گیرد که امروز افغانستان با فرمان‌ها و دستورهای او اداره می‌شود، اما چهره‌اش هنوز پشت پرده‌ای از ابهام باقی مانده است.

درباره زندگی شخصی هبت‌الله آخندزاده هنوز هم بسیاری از جزئیات میان روایت‌ها، داستان‌های شفاهی و اطلاعات محدود گم شده‌اند.

اما این مرد کیست؟ چگونه از یک مدرسهٔ روستایی به مقام «امیرالمؤمنین» طالبان رسید؟

داستان هبت‌الله از یک خانوادهٔ کوچک و مذهبی در شاخهٔ تورکوچی از قبیلهٔ نورزی در قندهار آغاز می‌شود.

نسب پدری او به منطقهٔ تنگی در ولسوالی تخته‌پل قندهار نسبت داده می‌شود؛ منطقه‌ای که با زنجیره‌ای طولانی از ریگزارها و دشت‌ها شناخته می‌شود و از سپین‌بولدک تا ریگستان، شورابک، پنجوایی، میوند، گرمسیر هلمند، بهرامچه، دیشو، نیمروز، فراه و تا ایران امتداد دارد. مردم این منطقه بیشتر به دامداری مشغول‌اند؛ آب جاری و زمین‌های زراعتی در آن کم است و زندگی‌شان با نظم بادها و کوچ‌ها پیش می‌رود.

اما بخش عمدهٔ دوران کودکی هبت‌الله در قریهٔ سپروانِ ولسوالی پنجوایی گذشته است. پدرش، ملا محمد خان آخند، در آنجا امام مسجد پای ملک‌ها بود. به گفتهٔ باشندگان محل، او یک ملای عادی بود که از طریق تدریس دینی و امامت امرار معاش می‌کرد.

100%

پدر هبت‌الله

عبدالله همیم، خبرنگار افغانستان اینترنشنال، که روستای سپروان در ولسوالی پنجوایی را از نزدیک دیده است، به نقل از مردم محل می‌گوید خانوادهٔ هبت‌الله زندگی ساده و متعلق به طبقهٔ متوسط داشته‌اند. در حافظهٔ اهالی روستا، پدر هبت‌الله از خود او روشن‌تر و شناخته‌شده‌تر باقی مانده است. بسیاری از مردم می‌گویند با ملا محمد خان آشنایی نزدیک داشته‌اند، اما سال‌های جوانی هبت‌الله را به یاد نمی‌آورند؛ زیرا او بخش زیادی از عمرش را خارج از پنجوایی و بعدها در پاکستان سپری کرده است.

ملا محمد خان آخند، پدر هبت‌الله آخندزاده، با مولوی عبدالرحیم، یکی از فرماندهان محلی قوم نورزی وابسته به مولوی خالص، روابط نزدیکی داشته است. مولوی عبدالرحیم از ساکنان روستای خنجک در ولسوالی پنجوایی بوده است.

فرزندان و نزدیک‌ترین بستگان هبت‌الله

اطلاعات درباره خانوادهٔ هبت‌الله آخندزاده محدود است، اما منابع نزدیک به او می‌گویند که وی از دو همسر، چهار پسر دارد. یکی از پسران او در سال ۲۰۱۷ میلادی، هنگام حمله به یک مرکز امنیتی نیروهای افغان در ولسوالی گرشک هلمند، بر اثر انفجار بمب‌هایی که با خود داشت، کشته شد. سه پسر دیگر او در قندهار زندگی می‌کنند. پسر کوچک‌تر او در مدرسهٔ دینی ملا برادر در شهر قندهار مشغول آموزش دینی است، اما درباره سایر فرزندان و دخترانش اطلاعات بسیار محدودی وجود دارد.

حلقهٔ امنیتی هبت‌الله نیز بخشی از ابهام پیرامون اوست. منابع نزدیک به وی می‌گویند سه نفر در میان محافظانش اهمیت ویژه دارند؛ دو نفر از آن‌ها برادرزاده‌هایش هستند و نفر سوم داماد او است که همواره همراهش حضور دارند. پس از بازگشت طالبان به قدرت، خانوادهٔ او در ناحیهٔ دهم شهر قندهار، در منطقهٔ کوماندو ساکن شده‌اند. آن‌ها پیش‌تر در ایالت بلوچستان، در شهرهای کویته و کچلاغ زندگی می‌کردند.

اما جنجالی‌ترین بحث درباره هبت‌الله، مربوط به زندگی و هویت اوست.

در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ گزارش‌هایی درباره دو حملهٔ انتحاری علیه او منتشر شد. یکی از منابعی که هبت‌الله را از نزدیک می‌شناسد، به افغانستان اینترنشنال گفت که روز جمعه ۲۵ اسد ۱۳۹۸ خورشیدی (۱۶ اگست ۲۰۱۹ میلادی)، در منطقهٔ کچلاغِ کویته، هنگام نماز ظهر در مسجد او، در یک حملهٔ انتحاری هبت‌الله زخمی شد و یکی از پسرانش و برادرش به نام احمدی کشته شدند.

اما روایت دیگری حتی از این هم فراتر می‌رود.

برخی منابع ادعا می‌کنند که هبت‌الله در همان حمله کشته شده بود. بر اساس این ادعا: «پس از حمله، بدن هبت‌الله از ناحیه سر جدا شده بود. برای جلوگیری از فروپاشی جنبش طالبان، مرگ او پنهان نگه داشته شد و برادرش هدایة‌الله فعالیت‌ها را با نام هبت‌الله آغاز کرد.»

100%
مدرسه و مسجد الحاج محمد حسینی در شهرک کچلاغ شهر کویته در ایالت بلوچستان؛ جایی که ملا هبت‌الله آخندزاده در آن امامت می‌کرد و به طالبان درس می‌داد

در آن سال‌ها، طالبان درگیر اختلافات داخلی بودند، زیرا پس از اعلام مرگ ملا محمد عمر، بنیان‌گذار این گروه، شکاف‌هایی در صفوف طالبان به وجود آمد. سپس کشته‌شدن اخترمحمد منصور این شکاف‌ها را عمیق‌تر کرد و اعلام مرگ یک رهبر سوم می‌توانست این گروه را با خطر فروپاشی روبه‌رو کند.

در کویته و کچلاغ، برخی افراد نیز به همین روایت باور دارند که «ملا هبت‌الله کنونی، هبت‌الله اصلی نیست، بلکه برادرش هدایة‌الله است.»

اما این ادعاها به‌صورت مستقل تأیید نشده‌اند و افغانستان اینترنشنال نیز نمی‌تواند آن‌ها را تأیید کند.

طالبان سابقه پنهان‌کردن مرگ رهبرانش را دارد. مرگ ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، در حمل ۱۳۹۲ رخ داد اما این موضوع حدود دو سال پنهان نگه داشته شد و تنها در سال ۱۳۹۴ علنی شد.

حتی منابع امنیتی، از جمله نهادهای اطلاعاتی پیشین، نیز از هویت دقیق «رهبر پشت‌پرده قندهار» اطمینان کامل ندارند.

درباره فردی که فرمان‌های او بر زندگی روزمرهٔ میلیون‌ها افغان تأثیر می‌گذارد، شاید شگفت‌انگیزترین نکته همین باشد که هنوز بخش زیادی از زندگی او میان افسانه و واقعیت در نوسان است. برخی او را یک رهبر مذهبی پنهان می‌دانند، برخی دیگر او را محور اصلی قدرت می‌پندارند، و در ذهن عده‌ای هنوز این پرسش بی‌پاسخ مانده است که آیا مرد پشت پرده واقعاً همان کسی است که گفته می‌شود یا نه.

100%

محیط خانوادگی، آینده هبت‌الله را تعیین می‌کند

سید داد محمد، یکی از باشندگان ولسوالی ژیری قندهار، می‌گوید پدر ملا هبت‌الله یک عالم دینی و امام مسجد بود. به گفتهٔ او، خانوادهٔ هبت‌الله از نظر اقتصادی مرفه نبود و نیازهای روزمرهٔ خود را از طریق تدریس دینی، امامت مسجد و زندگی روستایی تأمین می‌کرد.

او می‌افزاید که دوران کودکی ملا هبت‌الله در سایهٔ مساجد، مدارس دینی و فضای سنتی مذهبی سپری شده است، زیرا پدرش یک ملا بود.

وی همچنین گفت: «آن زمان محیط روستایی قندهار بسیار محافظه‌کار، مذهبی و سنتی بود و همین محیط تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری اندیشه‌های هبت‌الله گذاشت.»

هبت‌الله آخندزاده تحصیلات عصری یا دانشگاهی ندارد. تمام مسیر آموزشی او از طریق مدارس دینی طی شده است.

او آموزش‌های ابتدایی دینی خود را در قندهار آغاز کرد، اما پس از حملهٔ شوروی و آغاز جنگ‌ها، در زمان مهاجرت به پاکستان، تحصیلات دینی خود را بیش‌تر گسترش داد.

نصرالله، یکی از باشندگان قندهار، می‌گوید هبت‌الله به‌عنوان یک عالم دینی، قاضی و مفتی شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، زمانی که ملا محمد عمر در سال ۱۹۹۴ میلادی جنبش طالبان را آغاز کرد، هبت‌الله از نخستین کسانی بود که به این جنبش پیوست.

در آن زمان، طالبان خود را نیرویی ضد فساد، ناامنی و جنگ‌سالاری معرفی می‌کردند.

هبت‌الله در بلوچستان، در کویته، کچلاغ و سایر مناطق، در مدارس مختلف به آموزش حدیث، فقه، تفسیر، اصول فقه و شریعت اسلامی پرداخت. بعدها خود نیز استاد مدرسه شد و لقب «شیخ‌الحدیث» به او داده می‌شد.

مانند بسیاری از رهبران طالبان، ساختار فکری او نیز تحت تأثیر مدارس دیوبندی پاکستان شکل گرفته است. او به‌جای یک فرمانده جنگی، از طریق مدرسه، تدریس و فتوا شناخته شد.

در درون طالبان، به هبت‌الله به چشم یک شخصیت دینی قابل اعتماد نگاه می‌شد و وظایف او بیشتر با فتوا، رهنمودهای شرعی و امور قضایی مرتبط بود.

نصرالله می‌گوید: «ملا محمد عمر اعتماد ویژه‌ای به او داشت و در مسائل مهم شرعی طالبان از او مشورت می‌گرفت.»

او افزود: «ملا هبت‌الله از همان ابتدا در میان طالبان فردی تندرو بود و در بسیاری از مسائل بر اساس دیدگاه خود تصمیم‌گیری می‌کرد؛ مانند همین امروز که آموزش را محدود کرده است.»

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای سابق جنبش طالبان که اکنون با دیدگاه‌های این گروه مخالف است، می‌گوید ملا هبت‌الله در مدارس مختلف به تدریس حدیث، فقه، تفسیر و اصول شرعی مشغول بوده و بسیاری از اعضای طالبان، قاضیان، مفتیان و جنگجویان از شاگردان او بوده‌اند.

هبت‌الله در دستگاه قضایی دوران ملا عمر

پس از به‌قدرت رسیدن طالبان در کابل در ۱۳۷۵ هجری خورشیدی، هبت‌الله آخندزاده در ساختار شرعی و قضایی این گروه سمت‌های مهمی به دست آورد.

او در دورهٔ نخست حاکمیت طالبان از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ هجری خورشیدی به‌عنوان قاضی در محاکم شرعی فعالیت می‌کرد. نخستین وظیفهٔ او در ادارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در ولایت فراه بود و اجرای احکام این نهاد بر مردم را بر عهده داشت. سپس به‌عنوان رئیس محکمهٔ نظامی طالبان در ولایت ننگرهار و معاون ستره محکمه منصوب شد. همچنین در کویته به‌عنوان استاد یک مدرسهٔ جهادی طالبان تدریس می‌کرد؛ مدرسه‌ای که زیر نظر مستقیم ملا محمد عمر قرار داشت.

یکی از باشندگان قندهار و از اعضای پیشین جنبش طالبان که از افشای نامش خودداری می‌کند، می‌گوید در آن زمان طالبان قوانین سخت‌گیرانهٔ شرعی را اجرا می‌کردند؛ اعدام‌های علنی، قطع دست، محدودیت بر زنان، ممنوعیت موسیقی و بسیاری اقدامات دیگر بخشی از همین نظام بود و ملا هبت‌الله که از حامیان مهم چنین رویکردی شناخته می‌شد، سخنش در بیشتر موارد از سوی کسی رد نمی‌شد.

در ساختار طالبان، دارالافتاء مهم‌ترین نهاد برای صدور فتواهای دینی و تصمیم‌های شرعی به شمار می‌رود و ملا هبت‌الله برای سال‌ها از مسئولان اصلی دارالافتاء طالبان بوده است.

این عضو پیشین طالبان می‌گوید: «ملا هبت‌الله دربارهٔ جنگ فتواهای شرعی صادر می‌کرد، برای قضات طالبان رهنمود تهیه می‌کرد، اصول رفتار جنگجویان طالبان را تعیین می‌کرد، برای حاکمیت این گروه توجیهات دینی فراهم می‌ساخت، برای اختلافات داخلی راه‌حل‌های شرعی ارائه می‌داد و همچنین تعیین و آموزش قضات برای محاکم شرعی را تنظیم می‌کرد.»

به گفتهٔ اعضای پیشین طالبان، پس از سال ۲۰۰۱ میلادی که طالبان از قدرت سقوط کردند، هبت‌الله دوباره به پاکستان رفت و در آنجا با اعضای شورای کویته طالبان همکاری خود را آغاز کرد.

شورای کویته یک نهاد پنهان رهبری طالبان بود که بیشتر امور جنگ، سازمان‌دهی، استراتژی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی این گروه را مدیریت می‌کرد.

یکی از اعضای طالبان که از ذکر نامش خودداری می‌کند، می‌گوید ملا هبت‌الله فرمانده مستقیم جبهه‌های جنگ نبود، اما به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های نظام شرعی طالبان شناخته می‌شد. به گفتهٔ او، طالبان در افغانستان محاکم روستایی ایجاد کرده بودند که مردم مناطق مختلف برای حل دعاوی حقوقی و خانوادگی خود به آن مراجعه می‌کردند.

ملا هبت‌الله به‌عنوان رهبر این شبکهٔ قضایی موازی شناخته می‌شد. او تعیین قضات طالبان، تنظیم اصول شرعی و توجیهات دینی جنگ را بر عهده داشت و در این زمینه مواضعش حتی از رویکرد کنونی‌اش نیز سخت‌گیرانه‌تر بود.

مردی برخاسته از ریگزاران قندهار

در ماه ثور سال ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، ملا اختر محمد منصور، جانشین ملا محمد عمر، در یک حملهٔ پهپادی آمریکا کشته شد؛ در حالی که طالبان درگیر یک جنگ طولانی و رقابت‌های داخلی بودند و نظم امارت و بیعت در داخل این جنبش نیز دچار آشفتگی شده بود.

در چنین فضای سیاسی و نظامی، در حالی که طالبان همچنان با نیروهای بین‌المللی در حال جنگ بودند، در ۵ جوزا ۱۳۹۵ هجری خورشیدی، چهار روز پس از کشته شدن منصور، آخندزاده توسط شورای ۳۵ نفرهٔ طالبان به‌عنوان «امیرالمؤمنین» جدید این گروه انتخاب شد.

به رهبری او از این زاویه اهمیت داده می‌شد که می‌تواند حساسیت‌های قبیله‌ای را کاهش دهد، این جنبش را از انشعاب‌های داخلی حفظ کند و میان جنگ، فتواهای دینی و سیاست یک محور مشترک ایجاد کند.

ملا محمد یونس، یکی از اعضای پیشین طالبان، می‌گوید پس از کشته شدن او، طالبان با یک بحران جدی رهبری مواجه شدند و نگران بودند که اگر یک فرمانده نظامی به رهبری برسد، اختلافات داخلی افزایش یافته و جنبش دچار شکاف شود. به گفتهٔ او، ملا هبت‌الله در آن زمان نه فرمانده هیچ گروه جنگی خاصی بود و نه در داخل طالبان مخالفان جدی داشت. همچنین پاکستان نیز از انتخاب او رضایت داشت.

او افزود: «به طالبان این باور داده می‌شد که ملا هبت‌الله مشروعیت دینی دارد، از نزدیکان ملا محمد عمر بوده، می‌تواند میان جناح‌های مختلف طالبان توازن برقرار کند، وحدت دینی این جنبش را حفظ نماید و برای جنگ و سیاست توجیه شرعی ارائه دهد؛ به همین دلیل رهبری طالبان او را به‌عنوان امیرالمؤمنین جدید انتخاب کرد.»

دو رهبر قطبی دیگر این گروه، سراج‌الدین حقانی و ملا یعقوب، به‌عنوان معاونان هبت‌الله آخندزاده تعیین شدند.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ میلادی، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان رهبر بلامنازع این گروه، بالاترین مرجع تصمیم‌گیری سیاسی و مذهبی محسوب می‌شود.

در مقایسه با رهبران پیشین، هبت‌الله شخصیتی کاملاً غیرنظامی است. او به‌جای فرماندهی جنگی، به‌عنوان یک عالم دینی در ساختار داخلی طالبان از طریق فتواها، تفسیرهای شرعی و تصمیم‌های قضایی از اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.

او به‌ندرت در نشست‌های عمومی دیده شده و بخش عمدهٔ سخنان و مواضعش از طریق پیام‌های غیرمستقیم، فرمان‌ها و اعلامیه‌ها منتشر می‌شود.

بیشتر جزئیات زندگی او، مانند سایر رهبران طالبان، عمداً پنهان نگه داشته شده است، زیرا این گروه اطلاعات محدودی درباره زندگی شخصی رهبران خود منتشر می‌کند.

برخی از هواداران طالبان بر این باورند که نگرانی‌های امنیتی، تهدید داعش و سایر گروه‌های مخالف، تجربهٔ ترور رهبران پیشین، ایجاد نوعی قداست برای مقام امیرالمؤمنین و عوامل دیگر باعث شده است که ملا هبت‌الله از دید عموم پنهان بماند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰خورشیدی، بسیاری انتظار داشتند این گروه در مقایسه با نیمه آخر دههٔ هفتاد خورشیدی رویکردی نرم‌تر اتخاذ کند، اما با گذشت زمان و تحت رهبری هبت‌الله آخندزاده، محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای اعمال شد و این وضعیت طالبان را دوباره به دورهٔ نخست حکومتشان نزدیک کرد.

پربازدیدترین‌ها

ملل متحد: داعش خراسان به پهپاد دست یافته است
۱

ملل متحد: داعش خراسان به پهپاد دست یافته است

۲

طالبان، مشروعیت و شورشگری؛ «باغی» کیست و «بغاوت» چیست؟

۳

معاون پیشین عبدالله عبدالله به کابل بازگشت

۴

محافظ سراج‌الدین حقانی در بغلان کشته شد

۵

پژوهش جدید: مصرف نوشیدنی‌های انرژی‌زا با افزایش موارد ایست قلبی در جوانان مرتبط است

  • شهروندان کشورهای دیگر درباره هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان چه می‌گویند؟

    شهروندان کشورهای دیگر درباره هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان چه می‌گویند؟

•
•
•

مطالب بیشتر

طالبان کیست و چگونه شکل گرفت؟

۸ ثور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگ‌های میان‌گروهی» و ظلم مجاهدین پیشین می‌داند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی می‌کند. طالبان در سال ۱۹۹۴ به‌گونه‌ای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.

پیدایش و شکل‌گیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینه‌ای، ناگهان ظهور می‌کند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر می‌کند؟

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» می‌نویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبه‌های دیگر برای برچیدن بساط بی‌عدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟

وجه تسمیه طالبان

واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» به‌معنای دانش‌آموز است. از دید زبان‌شناسی، این واژه به معنای گروهی از دانش‌آموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق می‌شود.

مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبه‌قاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام ارائه می‌داد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده می‌شدند.

طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهره‌ها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر می‌رسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را به‌عنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.

حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما به‌تدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و به‌سرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.

امارت اسلامی

طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نام‌گذاری کرد. این نام‌گذاری با استناد به تاریخ اسلام، به‌ویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالی‌که «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح می‌شود.

در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره می‌شود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته می‌شود و امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده می‌شود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولت‌داری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال می‌شود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخ‌گو نیست و قدرت به‌شدت متمرکز است.

هبت‌الله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستین‌بار امیر دوست‌محمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را به‌کار برده‌اند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.

عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. هبت‌الله آخندزاده بارها در سخنرانی‌هایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته می‌شود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دوره‌های امارت در افغانستان جنایات گسترده‌ای رخ داده است.

طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علی‌رغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومت‌داری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوری‌که هم در نهادهای ملی کار می‌کردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.

حرکت غیربومی

طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، به‌ویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینه‌ای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی می‌شود.

با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروه‌ها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگ‌تری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.

ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کم‌حرف و بسیار آرام توصیف شده است و به‌نظر می‌رسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیان‌گذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن می‌گوید و از او تجلیل نمی‌کند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کم‌سوادتر می‌داند. در مقابل، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.

طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که به‌سرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که به‌صورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما به‌سرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.

مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیب‌الله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.

یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقه‌ای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»

طالبان نخستین‌بار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس به‌سرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.

پدر و مادر طالبان

طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکل‌گیری، سازمان‌دهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمان‌یافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار به‌نظر می‌رسد.

پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، می‌تواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.

فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمان‌یافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی می‌داند و آن را یکی از آشکارترین نمونه‌های مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.

طالبان در دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو شکل گرفت. به‌نوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمک‌های مالی گسترده‌ای به طالبان ارائه داده است و این کمک‌ها را «چک سفید» توصیف کرد.

100%
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.

از آنجایی‌که طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» می‌گویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.

احمد رشید درباره نقش بوتو در شکل‌گیری و رشد طالبان توضیح می‌دهد که مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز تربیت طالبان شناخته می‌شود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.

100%
بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.

پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت می‌کرد. اما رقابت‌های سیاسی داخلی، به‌ویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضل‌الرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را به‌عنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضل‌الرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بین‌المللی برای طالبان نیز استفاده کرد.

پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آی‌اس‌آی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.

شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و این‌که آنها قندهار را تصرف کرده‌اند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار می‌کرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.

جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروه‌های مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریان‌های جهادی به وی در سمت‌وسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.

روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» می‌دید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان می‌تواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.

ظهور از قنسلگری پاکستان

سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی به‌سوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروه‌های مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها‌ متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکس‌ها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.

100%
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان

این دیدار نشان‌دهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازمان‌دهی و شروع حرکت بوده است.

از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمی‌آید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری می‌کرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشان‌دهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازه‌تأسیس در جنوب افغانستان بوده است.

جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن می‌راند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلام‌آباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد می‌کردند. این انتقادها پس از آن‌که طالبان در حرکتی برق‌آسا، پس از هفته‌ها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.

نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساخت‌های مخابراتی، بازسازی جاده‌ها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشته‌اند.

در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی می‌دانستند.

«بازی دوگانه»

در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بین‌المللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامه‌ریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان می‌نامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزش‌های نظامی فراهم آورد.

مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگ‌ترین اشتباه» این کشور خوانده است.

با این حال، برخی چهره‌های نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید می‌کنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و به‌عنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره می‌کنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است.

طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمان‌یافته استخباراتی می‌دانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.

در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.

با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریان‌ها، قابل تغییر است. علی‌رغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف به‌طور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایین‌ترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیون‌ها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آن‌هایی‌ را که از ۴۰ سال بدین‌سو در پاکستان سکونت داشتند.

طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.

با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکل‌گیری طالبان را تغییر نمی‌دهد. برخوردهای ملی‌گرایانه طالبان با ماهیت شکل‌گیری این حرکت در تناقض است.

100%
سرکوب اعتراضات مدنی زنان افغانستان به دست طالبان