پولیس تاجیکستان یک افغان را به اتهام قتل پدرش بازداشت کرد

وزارت داخله تاجیکستان روز چهارشنبه اعلام کرد که یک شهروند افغانستان در شهر وحدت این کشور به اتهام قتل بازداشت شده است. به گفته این وزارت، او متهم است که پدر خود را به قتل رسانده است.

وزارت داخله تاجیکستان روز چهارشنبه اعلام کرد که یک شهروند افغانستان در شهر وحدت این کشور به اتهام قتل بازداشت شده است. به گفته این وزارت، او متهم است که پدر خود را به قتل رسانده است.
بر اساس اعلامیه وزارت داخله تاجیکستان، این رویداد حدود ساعت ۱۲:۰۰ ظهر در نزدیکی یک دکان میوهفروشی در خیابان سامانیان شهر وحدت رخ داده است.
پولیس گفته است میان متهم و پدرش که صاحبداد دولتزاده نام دارد، درگیری لفظی و سپس فیزیکی رخ داده است.
در گزارش پولیس آمده است که در جریان این درگیری، مظنون با چاقو دو ضربه به ناحیه سینه و پشت پدرش وارد کرده است.
قربانی در نتیجه جراحات شدید در محل رویداد جان باخته است.
وزارت داخله تاجیکستان افزوده است که نیروهای پولیس پس از انجام اقدامات فوری، مظنون را در کوتاهترین زمان بازداشت کردهاند.
این وزارت گفته است تحقیقات در مورد این پرونده ادامه دارد.

ساعت ۴:۳۰ بامداد در مزار شریف، شهر هنوز در تاریکی فرو رفته است. بهزاد ۱۶ ساله پیش از سپیدهدم بیدار میشود. او نماز صبح را ادا میکند، جانمازش را جمع میکند و برای مکتب آماده میشود.
امروز شش مضمون درس دارند، اما فقط سه کتاب را در بیک خود میگذارد. چون برای نیمی از مضامین استاد ندارند.
ساعت ۰۵:۰۰ بامداد بهزاد دوباره در بسترش افتاده و به خوابی عمیق فرومیرود.
وقتی دوباره ساعت ۷:۳۰ بیدار میشود، صبحانهٔ ساده آماده است: نان خشک، چای و شکر. سپس یونیفرم تعیینشده را میپوشد —لباس سنتی سفید و کلاه— و به سمت مکتب راه میافتد.
خواهرش مریم ۱۷ ساله در خانه میماند و سفره را جمع میکند. او ۱۷۱۹ روز است که اجازه رفتن به مکتب ندارد.
«بیکلاه و پیراهنتنبان نمیتوانید وارد مکتب شوید»
مکتب بهزاد رسماً باز است. پشت دروازه، شاگردان صف کشیدهاند و منتظر اجازه ورود هستند.
او دانشآموز صنف هفتم لیسه حضرت نعمان در کارته خراسان شهر مزار شریف است و هر روز از ساعت ۰۸:۰۰ صبح تا ۱۲:۰۰ چاشت به مکتب میرود.
در سالهای گذشته، یونیفرم رسمی او یخنقاق آبی و پتلون سیاه بود. اما در سال جدید تعلیمی، در ماه حمل، وزارت معارف طالبان اعلام کرد که دانشآموزان دوره ابتدایی و متوسطه باید پیراهنتنبان سفید و کلاه سفید بپوشند، و دانشآموزان دوره لیسه نیز لنگی و پیراهنتنبان.
در دروازه مکتب، مسئول انضباط ایستاده است؛ یک معلم مرد با لنگی و پیراهنتنبان و ریشی بلند که بر رعایت مقررات، بهویژه پوشش شاگردان، نظارت میکند.
بهزاد با همان لباس تعیینشده و کلاه سفید، اجازه ورود دارد. اما شاگردانی که این پوشش را رعایت نکردهاند، از ورود به محوطه مکتب محروم مانده و پشت دروازه باقی میمانند.
جای خالی معلمان زن
ساعت اول درسی آغاز میشود، اما معلمی در صنف حاضر نیست. شاگردان در محوطه مکتب سرگرداناند؛ برخی از شدت کمخوابی روی چوکیها دراز میکشند، بعضی سر خود را روی میز گذاشته و خوابشان را پوره میکنند، و گروهی دیگر به قصهگویی و بازیگوشی مشغولاند.
کمبود معلم یکی از اصلیترین مشکلات این مکتب است.
در مکتب خراسان، برای صنفهای هفت تنها معلمان چهار مضمون در دسترساند. در روزهایی که سه معلم حاضر میشوند، شاگردان آن را «روز پردرس» مینامد؛ اما در همان روز نیز دستکم سه ساعت از وقت درسی بدون تدریس سپری میشود.
پس از تسلط طالبان بر افغانستان در اسد ۱۴۰۰، معلمان زن از لیسههای پسرانه کنار گذاشته شدند؛ تصمیمی که به گفته شاگردان و مسئولان، خلأ بزرگی در نظام آموزشی ایجاد کرده است. اکنون، نزدیک به پنج سال بعد، این خلأ همچنان پر نشده است.
چهار و نیم سال پیش، فریده عارفی مدیریت لیسه حضرت نعمان را بر عهده داشت، اما پس از تغییرات، این مسئولیت از او گرفته شد و به یک روحانی به نام مولوی سیفالدین سپرده شد.
بهزاد میگوید امروز هیچ معلم زنی در صنفهای آنان تدریس نمیکند. بسیاری از معلمان زن یا خانهنشین شدهاند، یا به تدریس در صنفهای ابتدایی منتقل شدهاند.
نیم روز معلم، نیم روز راننده ریکشا
در ساعت دوم، معلم بالاخره وارد صنف میشود؛ مردی میانسال با لنگی خاکآلود، ریش بلند و پیراهنتنبانی که بیشتر به لباس روزمره یک کارگر شباهت دارد تا یونیفرم یک آموزگار. شاگردان با بیحوصلگی از جا بلند میشوند. بعضی کتابهایشان را از بیک بیرون میآورند، بعضی دیگر اصلاً کتابی همراه ندارند.
در گوشهای از صنف، چند چوکی خالی ردیف شدهاند؛ نه فقط برای شاگردانی که غایباند، بلکه برای نسلی که آرامآرام از آموزش فاصله میگیرد.
بهزاد، دانشآموز ۱۶ ساله صنف هفتم، میگوید نظم مکتب دیگر شبیه گذشته نیست. «معلمها انگیزه ندارند. بعضی شاگردهای کلانسال به استادها بیاحترامی میکنند و کسی هم چیزی گفته نمیتواند.»
او به صنفی اشاره میکند که زمانی بیش از ۴۰ دانشآموز داشت. حالا بهندرت تعداد شاگردان از ۲۵ نفر فراتر میرود. بسیاری، به گفته او، دیگر باور ندارند که مکتب بتواند آیندهای برایشان بسازد.
کمبود فقط به شاگرد محدود نمیشود. روی میزهای چوبی کهنه، کتابهای ناقص و دستدوم پراکندهاند. اداره مکتب تنها بخشی از کتابهای درسی را توزیع کرده و خانوادهها مجبور شدهاند بقیه را از بازار تهیه کنند؛ بازاری که در آن نسخههای سیاهوسفید کتابها با قیمت ۴۰ افغانی و نسخههای رنگی تا ۱۰۰ افغانی فروخته میشود—در کشوری که بسیاری از خانوادهها برای تأمین نان روزانه هم تقلا میکنند.
درس کمتر از آنچه در برنامه نوشته شده طول میکشد. معلم چند صفحه را با صدایی یکنواخت میخواند، حاضری و ترقی تعلیم را امضا میکند و صنف را ترک میکند. برای او، مکتب تنها بخشی از روز کاری است.
بهزاد میگوید هر روز به این فکر میافتد که آمدنش به مکتب بهتر بود یا نیامدن به مکتب. زیرا پدرش بارها به گفته به جای مکتب میتواند یک کسب یا حرفه بیاموزد و به اقتصاد خانواده کمک کند.
بهزاد میگوید بسیاری از آموزگاران پس از پایان درس، مستقیم به سراغ شغل دوم میروند؛ بعضی کراچیوانی میکنند، بعضی کارگری، و بعضی دیگر در خیابانهای مزارشریف ریکشا میرانند.
به گفته بهزاد «معلمهای ما عصرها ریکشارانی میکنند.»
در افغانستان امروز، معلم بودن دیگر الزاماً به معنای تدریس نیست؛ گاهی فقط شیفت اول یک روز طولانی برای زنده ماندن است.
درسهای حذفشده
بهزاد کتاب دریاش را ورق میزند و ناگهان میان صفحهها مکث میکند. چند برگ از وسط کتاب کنده شدهاند؛ جای خالیشان هنوز در شیرازه باقی است. اینها فصلهاییاند که دیگر اجازه تدریس ندارند.
در صنفهای افغانستان امروز، سانسور فقط در کلمات دیده نمیشود؛ میتوان آن را با دست لمس کرد.
وزارت معارف طالبان در ماه سنبله ۱۴۰۴ دستکم ۵۱ عنوان درسی را از نصاب مکاتب حذف کرد؛ از «حقوق زن» و «حقوق بشر» گرفته تا «روز مادر»، «میله گل سرخ»، «ترانههای مردمی» و حتی بخشهایی درباره میراث فرهنگی افغانستان. مقامهای طالبان گفتهاند این مطالب با «آموزههای دینی» و «پالیسی امارت اسلامی» سازگار نیست.
در نتیجه، بعضی مضمونها بهطور کامل ناپدید شدهاند و برخی دیگر فقط با صفحاتی کندهشده در دست شاگردان باقی ماندهاند.
بهزاد میگوید تعداد درسهایشان کمتر از گذشته شده است. مضمونهایی مثل تعلیمات مدنی، هنر و وطندوستی دیگر تدریس نمیشوند. «بعضی وقتها وقتی کتاب را باز میکنیم، میبینیم چند صفحه اصلاً وجود ندارد.»
اما تناقض اصلی جایی دیگر است.
لیسه حضرت نعمان، جایی که بهزاد درس میخواند، از نظر فیزیکی یکی از مجهزترین مکاتب شهر محسوب میشود؛ ساختمانی تازهساز با کمپیوترلب، کتابخانه و صنفهای بازسازیشده. پروژهای که در اواخر حکومت پیشین با حمایت آلمان آغاز شد و پس از بازگشت طالبان تکمیل شد.
همهچیز، دستکم در ظاهر، شبیه یک مکتب مدرن است.
اما در داخل صنفها، شاگردان با کتابهای ناقص، معلمان کمتعداد و درسهای حذفشده روبهرو هستند.
بهزاد با لحنی آرام میگوید: «مکتب بسیار مجهز ساخته شده است؛ امکانات خوب دارد، اما آموزش درست وجود ندارد.»
در افغانستان امروز، مشکل فقط نبودن مکتب نیست؛ گاهی مکتب وجود دارد، اما چیزی که در آن غایب است، خودِ آموزش است.
«همصنفیهایم میلی برای ورود به دانشگاه ندارند»
برای نسل قبلی دانشآموزان افغانستان، صنف دوازدهم معمولاً با یک رؤیای مشترک همراه بود: کانکور، دانشگاه و شاید شغلی که بتواند زندگی خانواده را تغییر دهد. اما احمدعلی میگوید این رؤیا حالا در صنفهای مزارشریف کمرنگ شده است.
او ۱۸ سال دارد و در لیسه عالی عبدالعلی مزاری نمبر ۲ درس میخواند. وقتی از آینده حرف میزند، صدایش بیشتر شبیه کسی است که دارد درباره چیزی ازدسترفته صحبت میکند، نه چیزی که هنوز در انتظارش باشد.
«قبلاً وقتی شاگرد به صنف دهم میرسید، با شوق در کورسهای کانکور ثبتنام میکرد. فکر میکردیم دانشگاه میرویم، در رشته مورد علاقه خود درس میخوانیم و بعد کار پیدا میکنیم. اما حالا این امید بسیار کمرنگ شده.»
در افغانستان امروز، دانشگاه برای بسیاری از نوجوانان دیگر ادامه طبیعی مکتب نیست؛ بیشتر شبیه امتیازی دور و دستنیافتنی است.
هزینه کورسهای آمادگی کانکور، فقر گسترده و نبود چشمانداز شغلی، بسیاری از خانوادهها را وادار کرده میان آموزش و زندهماندن یکی را انتخاب کنند. احمدعلی خودش حالا فقط دو روز در هفته به مکتب میرود. بقیه روزها در یک ورکشاپ تعمیر موتر کار میکند.
«به معلمها گفتهام مجبورم کار کنم تا غیرحاضر حسابم نکنند.»
او میگوید تعداد زیادی از همصنفیهایش نیز همزمان با درس، کارهای شاقه انجام میدهند؛ بعضی در بازار، بعضی در تعمیرگاهها و بعضی در کارهای روزمزدی.
چهار سال پیش، وقتی احمدعلی در صنف هشتم بود، بیشتر معلمان مکتبشان زن بودند. «در صنف ما ۱۰ معلم درس میدادند که هشت نفرشان زن بودند. حالا هیچکدام نیستند.»
او میگوید کمبود آموزگار حالا به بخشی عادی از زندگی مکتب تبدیل شده است. «بعضی روزها از شش مضمون فقط دو یا سه معلم حاضر میشوند.»
حتی مضمونهای تخصصی هم گاهی بدون آموزگار مناسب تدریس میشوند. احمدعلی با خندهای تلخ میگوید: «پارسال تا آخر سال معلم فیزیک نداشتیم. امسال یک ملا را بهعنوان معلم فیزیک مقرر کردهاند که خودش از فیزیک چیزی نمیداند.»
در چنین فضایی، دانشگاه دیگر برای بسیاری از شاگردان مقصد بعدی نیست؛ مفهومی دور است که آرامآرام از ذهن نوجوانان حذف میشود.
احمدعلی میگوید: «امروز بین خیلی از شاگردان این احساس پیدا شده که حتی اگر درس بخوانند، معلوم نیست بتوانند به آرزوهایشان برسند.»
در کشوری که نسل جوانش زمانی آموزش را تنها راه نجات میدانست، شاید خطرناکترین تغییر همین باشد: ازبینرفتن باور به آینده.
صندوق کودکان سازمان ملل (یونسیف) در ماه میزان ۱۴۰۴ اعلام کرد که بیش از ۲ میلیون کودک از آموزش محروماند و بیش از ۹۰ درصد کودکان دهساله در افغانستان قادر به خواندن متنهای ساده نیستند. به گفته این سازمان، شاگردان «مکتب میروند اما چیزی یاد نمیگیرند.»
یونسیف این وضعیت را پیامد سیاستهای ضعیف و محدودکننده طالبان در نظام آموزشی دانسته است.
وضعیت مکتبهای خصوصی
برای روضتالله، انتقال از مکتب دولتی به مکتب خصوصی قرار بود یک تغییر بهسوی وضعیت بهتر باشد؛ اما تجربه او نشان میدهد مرز میان این دو جهان آموزشی آنقدرها هم روشن نیست.
او ۱۴ ساله است و تا چندی پیش در مکتب دولتی شهرک خراسان در کابل درس میخواند. حالا در یک مکتب خصوصی نشسته است؛ جایی که خانوادهاش امیدوار بودند کیفیت آموزش در آن بهتر باشد.
اما آنچه او در هر دو تجربه دیده، بیشتر شباهت است تا تفاوت.
«قبلاً معلمهای بیشتری داشتیم، اما حالا تعدادشان کمتر شده است. بسیاری از معلمهای زن یا به مکاتب دخترانه زیر صنف ششم منتقل شدهاند یا کاملاً از وظیفه برکنار شدهاند.»
این تغییر فقط یک آمار اداری نیست؛ در زندگی شخصی روضتالله هم ریشه دارد. مادرش سالها در همان مکتب دولتی معلم بود، اما پس از تغییرات نظام آموزشی، کارش را از دست داد و حالا در یک مکتب خصوصی تدریس میکند.
او با لحنی آرام اما سنگین میگوید: «مادرم قبلاً در همین مکتب معلم بود، اما بعد از آمدن طالبان دیگر اجازه نداشت آنجا تدریس کند.»
همین تجربه خانوادگی، تصمیم انتقال او به مکتب خصوصی را شکل داد.
«مادرم گفت شاید وضعیت آموزشی در مکتب خصوصی بهتر باشد، برای همین مرا اینجا آورد.»
با این حال، او میگوید تفاوت میان مکاتب خصوصی و دولتی بیشتر در جزئیات است تا در اصل ماجرا.
«در مکتب خصوصی هم مشکلات وجود دارد. خیلی فرق بزرگی نیست، فقط معلمها کمی بیشترند و درسها بهتر پیش میرود.»
در هر دو سیستم، یک مشکل مشترک دیده میشود: کاهش معلمان باتجربه و کمبود نیروی آموزشی. به گفته روضتالله، این کمبود مستقیماً بر کیفیت درسها اثر گذاشته است.
«وقتی معلم کم باشد، طبیعی است که همه صنفها درست رسیدگی نشود. ما هم این را در درسهایمان احساس میکنیم.»
در پس این تغییرات، نوعی بیاعتمادی آرام نسبت به آینده نیز در حال شکلگیری است. او میگوید دانشآموزان دیگر مانند گذشته با اطمینان درباره دانشگاه و آینده حرف نمیزنند.
«قبلاً شاگردان بیشتر امیدوار بودند و برای آینده برنامه داشتند، اما حالا خیلیها نمیدانند بعد از مکتب چه خواهد شد.»
سازمان دیدهبان حقوق بشر در ماه قوس ۱۴۰۲ در گزارشی اعلام کرد که درحالیکه طالبان برای ممانعت از آموزش متوسطه و عالی دختران و زنان با محکومیت بینالمللی روبرو شدهاند، اما توجه اندکی به زیانهایی که آنها به آموزش پسران وارد کردهاند، صورت گرفته است.
دیدهبان حقوق بشر نوشت که «کیفیت آموزش در مدارس پسرانه تحت حاکمیت طالبان به شدت افت کرده است».
دیدهبان حقوق بشر افزوده که طالبان معلمان زن را از تدریس پسران محروم کرده و به جای آنها آموزگاران مرد «فاقد صلاحیت» را معرفی کردهاند که روی آموزش پسران تاثیر نامطلوب گذاشته است.
این نهاد مدعی است که مجازات پسران در مکاتب در افغانستان تحت حاکمیت طالبان نیز بیشتر شده است.
وزیر خارجه اسپانیا در کنفرانسی درباره سیاست خارجی فمینیستی، حمایت خود را از زنان و دختران افغان اعلام کرد. خوزه مانوئل آلبارس گفت: «اینجا همیشه خانه شما خواهد بود. صدای زنان افغانستان همیشه از این وزارت شنیده خواهد شد، هرچند طالبان بهگونه جنایتکارانه بخواهند آن را خاموش کنند.»
این کنفرانس دو روزه از سهشنبه، ۲ جون در مقر وزارت امور خارجه اسپانیا در مادرید با شعار «ساختن صلح و دموکراسی» برگزار شده است. در این کنفرانس مقامهای دولتی، نمایندگان نهادهای بینالمللی، جامعه مدنی و فعالان حقوق زنان از حدود ۶۰ کشور جهان حضور دارند.
آلبارس در سخنان خود به ایجاد فضایی ویژه در وزارت خارجه اسپانیا اشاره کرد که هر سال میزبان کنفرانس «HearUs» با حضور زنان و انجمنهای افغان در تبعید است.
او همچنین با اشاره به نامگذاری یک تالار وزارت خارجه اسپانیا بهنام زنان افغانستان، گفت این نام باید برای همیشه باقی بماند تا صدای زنان افغان خاموش نشود.
وزیر خارجه اسپانیا افزود که در نشست کنونی نیز «صدا و عمل زنان افغانستان» حاضر است.
الئونور کاروا، وزیر مشاور فرانسه در امور مشارکتهای بینالمللی، نیز در این کنفرانس وضعیت زنان و دختران افغانستان را یکی از نمونههای برجسته نقض حقوق زنان در جهان دانست و بر لزوم حمایت جهانی از آنان تأکید کرد.
فوزیه کوفی، فعال حقوق زنان و سیاستمدار افغان، نیز در پنل مربوط به «نقش زنان در روند صلحسازی و آینده دموکراسی» سخنرانی کرد و گفت که سیاست مماشات برخی کشورها با طالبان، قدرت سرکوب زنان را افزایش داده است. او هشدار داد که کشورهای اروپایی نباید به بهانه اخراج مهاجران، به فرهنگ آپارتاید جنسیتی مشروعیت ببخشند.
در این کنفرانس دو بحث ویژه درباره افغانستان برگزار میشود: یکی با عنوان «آپارتاید جنسیتی» و دیگری درباره نقش زنان در صلح و دموکراسی. حدود ۱۴۰ سازمان جامعه مدنی و نهاد فمینیستی نیز در این نشست حضور دارند. برگزارکنندگان کنفرانس تاکید کردند که صلح پایدار و دموکراسی واقعی بدون مشارکت کامل زنان ممکن نیست و حمایت از زنان افغانستان باید بخشی از تعهدات جهانی در حوزه حقوق بشر و عدالت جنسیتی باشد.
جان آیلیف، مدیر برنامه جهانی غذا در افغانستان میگوید در شرایطی که سوءتغذیه در افغانستان به بالاترین سطح خود رسیده، مادران و کودکان ضعیف و ناامید از کلینیکهای صحی بازگردانده میشوند.
او با اشاره به بسته شدن مرز پاکستان و همچنین تنگه هرمز، گفت: «ما غذایی برای دادن به آنها نداریم.»
آسوشیتدپرس روز سهشنبه ۱۲ جوزا گزارش داد که بسته شدن تنگه هرمز در پی درگیریها، تجارت و کمکهای بشردوستانه به افغانستان را به شدت مختل کرده است.
افغانستان به عنوان کشوری محصور در خشکی، پس از بسته شدن مرز با پاکستان در اواخر سال گذشته، مسیر تجاری خود را به سمت بندرعباس در ایران تغییر داد. اما با کنترول جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز و محاصره بنادر ایران توسط ایالات متحده، این مسیر نیز عملا مسدود شده است.
مدیر برنامه جهانی غذا با اشاره به اتمام کامل ذخایر این سازمان در اواسط ماه آپریل، وضعیت را اینگونه توصیف کرد: «در حالی که سوءتغذیه به بالاترین حد خود رسیده، مادران و کودکان ضعیف از کلینیکها بازگردانده میشوند، چون هیچ غذایی برای کمک به آنها نداریم.»
افزایش سه برابری هزینهها و مسیرهای طولانی
طبق گزارش، بحران تنگه هرمز برنامه جهانی غذا را مجبور کرده تا محمولههای خود را از مسیرهای طولانی و پرپیچوخم آسیای مرکزی ارسال کند. این تغییر مسیر ناگهانی، هزینههای حملونقل را سه برابر کرده و قیمت مکملهای غذایی را ۳۵ درصد افزایش داده است؛ آن هم در سالی که این نهاد تنها ۸ درصد از بودجه مورد نیاز خود را دریافت کرده است.
در یک نمونه از این بنبست لجستیکی، محموله بیسکویتهای مقوی مکاتب که قرار بود از دبی به ایران و سپس افغانستان ارسال شود، به دلیل آغاز جنگ در اواخر فبروری، هفتهها در امارات متوقف ماند. این محموله اکنون بیش از سه هفته است که از مسیر زمینی طولانی از عربستان سعودی، اردن، سوریه، ترکیه، گرجستان، آذربایجان و دریای خزر عبور میکند تا از طریق ترکمنستان به کودکان افغان برسد.
تنگه هرمز به کانون اصلی درگیری تبدیل شده و جمهوری اسلامی آن را بسته و دو کشتی را توقیف کرده است. ایالات متحده نیز از ۱۳ آپریل محاصره دریایی بنادر ایران را آغاز کرده است.
بازرگانان افغان در تنگنا
بازرگانان افغان نیز با محمولههای گیرافتاده و هزینههای سرسامآور دست و پنجه نرم میکنند.
یکی از بازرگانان کابل گفت: محمولههایش از چین در کشتیهایی گیر افتاده که قادر به عبور از تنگه هرمز نیستند و هزینه شرکت لجستیکی به شدت افزایش یافته است. او افزود: «دیگر چیزی برای ادامه کسبوکارم در اینجا باقی نمانده.»
او اکنون در حال بررسی رها کردن محموله خود در صورت عدم بازگشایی سریع آبراه است و میگوید: «جنگ ایران و امریکا تاثیر بسیار زیادی بر کسبوکار من گذاشته است.»
اکبری، بازرگان دیگری گفت: «شرکت لجستیک اکنون بیش از ارزش کالاها و سرمایهگذاری ما پول میخواهد. ما نمیتوانیم از پس آن بربیاییم. حتی اگر کالا را به اینجا برسانیم، باید با ضرر بفروشیم. نمیتوانم دو بار ضرر کنم.»
هزینه حمل ۱۰ برابر شد
مدیر لجستیک یک شرکت حملونقل بینالمللی نیز گفت که جنگ ایران هزینهها را به شکل چشمگیری افزایش داده است. پیش از جنگ، اجاره یک کانتینر حدود ۳۰۰۰ تا ۳۶۰۰ دالر بود، اما اکنون به بیش از ۷۰۰۰ دالر رسیده و در برخی موارد حتی به ۱۱ هزار دالر افزایش یافته است.
او تاکید کرد: «این تاثیر به همه بازرگانان رسیده است.»
یک فروشنده لوازم الکترونیکی در کابل نیز گفت که هزینه حمل کالاهایش از چین از طریق ایران قبلاً ۱۱۰۰ تا ۱۵۰۰ دالر بود، اما اکنون به بیش از ۱۵ هزار دالر رسیده است.
او افزود: «ما عملاً نمیتوانیم صادرات و واردات داشته باشیم» و از اداره طالبان خواست تا اختلاف خود با پاکستان را حل کند تا تجارت مرزی از سر گرفته شود. او هشدار داد: «اگر این وضعیت ادامه یابد، کسبوکار ما تمام خواهد شد.»
تجارت از مسیر آسیای میانه
اکثر تجارت افغانستان اکنون از مسیر آسیای میانه انجام میشود. عبدالسلام جواد، سخنگوی وزارت تجارت و صنایع طالبان گفت که با ادامه تجارت با ایران و تامین بخش زیادی از واردات از آسیای میانه، روسیه و چین، افزایش کلی قیمتها در کشور محدود مانده و حدود ۳ درصد است.
خان جان الکوزی، مشاور ارشد اتاق تجارت و سرمایهگذاری افغانستان نیز گفت که بیش از ۶۰ درصد تجارت افغانستان اکنون از طریق آسیای مرکزی انجام میشود که این امر تأثیر کلی جنگ ایران را تا حد زیادی کاهش داده است.
الکوزی افزود: «مواد غذایی و محصولات نفتی از طریق آسیای مرکزی و روسیه وارد میشوند، در حالی که بخش زیادی از تجارت اکنون از طریق ترکیه انجام شده و سپس کالاها از طریق راهآهن از ایران یا آذربایجان حمل میشوند.»
عبدالرحمن منیر، معین مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله طالبان، در دیدار با پلکاوک سری، رئیس دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد (UNODC)، خواستار کمک به کشاورزان افغان شد.
او در این دیدار که در کابل انجام شد، از سازمان ملل درخواست کرد تا از طریق برنامه «معیشت بدیل» از کشاورزان افغان حمایت کند.
وزارت داخله طالبان روز چهارشنبه ۱۳ جوزا در خبرنامهای اعلام کرد که عبدالرحمن منیر در این دیدار تاکید کرده است: «تمامی سازمانهای بینالمللی، بهخصوص دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد، باید تعهدات خود را در زمینه حمایت از دهقانان از طریق فراهمسازی معیشت بدیل و همچنین پیشگیری از مواد مخدر، عملی کنند.»
منیر افزود که مبارزه با مواد مخدر نباید قربانی اهداف سیاسی شود.
بر اساس خبرنامه وزارت داخله طالبان، آقای پلکاوک سری نیز متعهد شده که همکاری دفترش را در زمینه مبارزه با مواد مخدر، فراهمسازی معیشت بدیل برای کشاورزان و تقویت برنامههای مرتبط گسترش دهد.
پس از تسلط طالبان بر افغانستان، ملاهبتالله، رهبر طالبان، با صدور فرمانی خرید و فروش مواد مخدر در افغانستان را ممنوع کرد. این تصمیم در برخی از مناطق افغانستان به نارضایتی کشاورزان محلی دامن زده است.
گزارشها همچنین نشان میدهد که تولید مواد مخدر صنعتی مانند متامفتامین یا شیشه نیز در افغانستان افزایش یافته است.
افزون بر آن، قاچاق مواد مخدر به کشورهای همسایه افغانستان همچنان ادامه دارد. در یکی از آخرین موارد، اوزبیکستان روز سهشنبه ۱۲ جوزا اعلام کرد که اماموران گمرک این کشور ۱۳ کیلوگرام هروئین افغانستان را از یک موتر باربری کشف و ضبط کردند.
رجب صفروف، رئیس مرکز مطالعات ایران معاصر در روسیه، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال گفت که توافقنامه نظامی-فنی میان روسیه و طالبان، واکنشی به حمایتهای پاکستان از اوکراین و همکاریهای پشت پرده این کشور با ایالات متحده امریکا است.
صفروف بدون ارائه اسناد مشخصی مدعی شد که پاکستان همکاریهایی با اوکراین دارد.
اوکراین و روسیه از چهار سال بدینسو درگیر جنگ تمامعیار نظامی هستند. روسیه کشورهای غربی را متهم میکند که از اوکراین حمایت میکند. اما این نخستینبار است که یک کارشناس روسی از حمایت پاکستان از اوکراین سخن میزند.
پیش از این منابع هندی مدعی شده بودند که پاکستان قصد دارد ۱۵۹ کانتینر مهمات نظامی مانند راکت را به اوکراین بفرستد. این مهمات توسط یک شرکت کشتیرانی خصوصی از کراچی به بندر گدانسک در پولند و سپس به اوکراین فرستاده میشود.
در همین حال، وبسایت تحقیقی اینترسپت نیز در گزارشی در سال ۲۰۲۳ مدعی شد که امریکا با یک معامله محرمانه تسلیحاتی برای اوکراین، به پاکستان در دریافت بسته نجات مالی صندوق بینالمللی پول کمک کرد.
بر اساس اسناد فاششده، کمک امریکا به پاکستان برای دریافت وام صندوق بینالمللی پول در ازای یک معامله محرمانه تسلیحاتی با هدف تامین نیازهای نظامی اوکراین انجام شده است.
آقای صفروف با اشاره به توافق نظامی طالبان و روسیه گفت که مسکو با امضای این توافقنامه میخواهد به کشورهای غربی هشدار دهد که در افغانستان حضور فعال دارد.
به گفته این کارشناس روس، مسکو تلاش میکند تا در فضای سیاسی و امنیتی افغانستان قرار گیرد و همکاریهای خود را با کابل گسترش دهد.
او تاکید کرد که این اقدام، هشداری جدی به کشورهای غربی است که در تلاش برای بازگشت در افغانستان هستند.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که وزیر دفاع طالبان هنگام برگشت از مسکو صراحتاً به خشم و نگرانی اسلامآباد از تحرکات اخیر کابل اشاره کرد و گفت این توافق مایه تشویش پاکستان شده است.
او با لحنی هشدارآمیز افزود: «ما در آیندهای نزدیک تلاش میکنیم تا پاکستان دیگر جرات حمله به خاک افغانستان را نداشته باشد.»
ناظران باور دارند که این اظهارات نشاندهنده این است که روسها به وزیر طالبان اطمینان داده است که در سیستم راداری و دفاعی طالبان همکاری میکند.
به باور ناظران سیاسی، امضای این توافقنامه، حساسیتهای منطقهای بهویژه پاکستان را برانگیخته و میتواند روابط کابل و اسلامآباد را در سایه تنشهای مرزی اخیر، پیچیدهتر کند.