دانشجوی دانشگاه جوزجان: «دو سمستر است بدل اعاشه ما پرداخت نشده است»

«من یکی از دانشجویان دانشگاه ولایت جوزجان هستم. دو سمستر میشود که بدل اعاشه ما پرداخت نشده است و دانشجویان، بهشمول خودم، با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند.

«من یکی از دانشجویان دانشگاه ولایت جوزجان هستم. دو سمستر میشود که بدل اعاشه ما پرداخت نشده است و دانشجویان، بهشمول خودم، با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند.
از یک طرف، صاحبان لیلهها بهدلیل پرداخت نشدن پول، ما را توهین و تحقیر میکنند و از طرف دیگر، برشنا بهدلیل پرداخت نشدن پول بل برق، برق را بر ما قطع میکند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«راه مواصلاتی ماورای کوکچه در ولایت تخار سالهاست که در وضعیت بسیار نامناسب قرار دارد. خرابی این مسیر باعث مشکلات فراوان برای مردم، بیماران، دانشآموزان، کشاورزان و مسافران شده است. با وجود گذشت چندین سال، هنوز توجه جدی به بازسازی و ترمیم این جاده صورت نگرفته است.
از مسئولان حکومت و ادارههای مربوطه تقاضا داریم به مشکلات مردم این منطقه رسیدگی کنند و هرچه زودتر برای بازسازی این راه اقدام نمایند.
دسترسی به راه مناسب حق مردم است و توسعه منطقه بدون زیرساختهای معیاری امکانپذیر نیست.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«۱۳ روز در زندان موقت کابل که در مقام ولایت کابل موقعیت دارد، زندانی بودم. روز اول که وارد شدم، وضعیت آنجا بسیار وحشتناکتر از چیزی بود که تصور میکردم. شخصی را که بعدا شناختم، آمر نظارتخانه بود.
هنگام ورود، باید از مقابل او عبور میکردیم. او پایپی در دست داشت که درون آن قطعات کوچک آهن یا سرب جا داده شده بود. با آن شلاق، به گردن، دستها و پاهای زندانیان میکوبید. من شخصا بهدلیل کمبودن ریش، سه ضربه آن را تحمل کردم.
کسانی که خالکوبی داشتند، با خشونت لتوکوب میشدند تا سر و صورتشان کبود شود.
در کنار زندان مردانه، زندان زنانه نیز بود. پس از ساعت ۱۱ شب، فریاد و نالههای زنی را میشنیدم که میگفت: «کمک، کمک کنید. او مسلمانها!»
او با چنان ترس و وحشتی فریاد میزد که انگار با صحنهای هولناک روبهرو شده و بر او تجاوز میشد. این وضعیت تا ساعت ۳ شب ادامه داشت و پس از آن صداها خاموش میشد، گویا روح از تن آنان جدا شده بود.
آنجا بود که احساس کردم افغانستان بهسوی آبادی نمیرود، بلکه بهسوی انزوا روان است. از وطن خود ناامید شدم و از آن پس، همیشه با اشکهای جاری دعا میکنم که خداوند هیچ انسانی را به آنجا نبرد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من همراه با پنج عضو خانوادهام، یک سال پیش از ایران به افغانستان برگشتم، اما تاکنون هیچ نهادی، نه کارمندان امدادرسان و نه ادارههای دولتی، حتا یکبار هم وضعیت ما را سروی نکردهاند.
چندین بار به ریاست مهاجرین ولایت خود مراجعه کردیم، اما هیچکس به صدای ما گوش نکرد. درخواست ما حتا به بخش مربوطه فرستاده نشد و هر بار به ما گفتند که منتظر امر بعدی باشید.
در حالی که در ولسوالیهای تگاب، نجراب و الهسای ولایت کاپیسا، به شماری از بازگشتکنندگان چندین بار کمک شده است، به ما همیشه پاسخ رد داده شده است.
ما در ایران زندگی بهتری داشتیم. با تفاهم سفارت افغانستان در ایران، از مهاجرین خواسته شد که به کشور برگردند، اما پس از بازگشت، نه در کمپ مهاجرین و نه در ولایت ما، هیچ کمکی به ما صورت نگرفت.
زندگی زیر حاکمیت طالبان برای ما سخت و دشوار شده است. هیچکس و هیچ نهادی صدای ما را نمیشنود.
من لیسانس انجینری برق دارم و چهارده پاس کمپیوتر هستم. در یک سال گذشته، پنج بار امتحان دادهام، اما بهدلیل قومگرایی و خویشاوندی در ادارهها، کامیاب نشدهام.
جز صبر و خدا، برای ما هیچ چارهای نمانده است. به هر دری که میرویم، بهخاطر تعصبات و خویشاوندی، به روی ما بسته است.
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«امسال در افغانستان سیلهای مدهش و ویرانگر خسارات هنگفت مالی و جانی برجا گذاشت. حالا متأسفانه در ولایت غور یک حشره خطرناک پیدا شده است که بعضیها آن را کشفک و بعضی کشفک میگویند.»
از یک مشکل که نجات مییابیم، باز مشکل دیگری دامنگیر ما میشود. نمیدانم تقدیر ما چنین است یا روزگار در حق ما جفا میکند.
این حشره شباهت زیادی به ملخ دارد.
متاسفانه کشاورزان غور که وضعیت مناسبی هم ندارند حالا باید بار ضرر ناشی از این حشره را به دوش بکشند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من یک مادر از هرات هستم و فرزان بیماری دارم که در خانه نیاز به نان و دوا دارند. من یک دوکان کوچک خیاطی داشتم، اما دوکانم از سوی امر به معروف بسته شد. از سوی امر به معروف به من گفته شد که زن حق کار در بیرون و دکانداری را ندارد.
خیلی تلاش کردم با آنها گفتوگو کنم، بسیار گریه کردم و بسیار اصرار کردم اما قبول نکردند و حتا خشونت کردند.
حالا شما قضاوت کنید که من باید چه کار کنم. من یک مادر تنها هستم که جز خدا دیگر راهی ندارم. خودم از تشویش زیاد مریض شدهام و فشار عصبی پیدا کردهام.
لطفا صدای مرا به گوش مسئولان برسانید.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»