در کابل نیز زیر گرفته شدن تعدادی از دختران توسط یک موتر منسوب به یک مقام طالبان، نگرانی و خشم گستردهای را در جامعه برانگیخت. این حوادث در کشوری رخ میدهد که زنان آن از پیش با یکی از شدیدترین بحرانهای سلامت روان در جهان روبهرو هستند.
برای درک ابعاد واقعی تأثیر این حوادث، باید وضعیت سلامت روان زنان افغانستان پیش از وقوع این رویدادها را نیز در نظر گرفت. مطالعات و بررسیهای اخیر نشان میدهد که زنان افغانستان از بالاترین سطوح فشار روانی در جهان رنج میبرند.
یافتههای پژوهشهای مختلف نشان میدهد که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد زنان افغانستان علایم افسردگی را تجربه میکنند، حدود ۸۱ درصد با اضطراب دستوپنجه نرم میکنند و بیش از ۶۶ درصد تحت فشارهای شدید روانی قرار دارند.
برای مقایسه، میزان افسردگی در میان زنان پاکستان حدود ۲۹ تا ۳۴ درصد، در ایران ۱۵ تا ۲۵ درصد و در هند ۱۰ تا ۲۰ درصد گزارش شده است. این در حالی است که شیوع افسردگی در میان زنان در سطح جهان حدود ۷ درصد و میزان اختلالات اضطرابی حدود ۸ تا ۱۰ درصد برآورد میشود.
این ارقام نشان میدهد که زنان افغانستان پیش از وقوع این حوادث نیز در وضعیت شکننده و نگرانکنندهای قرار داشتهاند. ریشههای این بحران روانی عمیق و چندلایه است. محدودیتهای گسترده بر آموزش و اشتغال زنان، محرومیت از مشارکت اجتماعی، ناامیدی نسبت به آینده، فقر و ناامنی غذایی، خشونتهای مبتنی بر جنسیت، ازدواجهای زودهنگام و اجباری و سالها تجربه جنگ و بیثباتی، همگی در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند.
بسیاری از زنان افغانستان نهتنها فرصت ساختن آیندهای متفاوت را از دست دادهاند، بلکه با احساس مداوم بیقدرتی، بیپناهی و حذف از عرصه عمومی مواجهاند. در چنین شرایطی، حوادث اخیر هرات و کابل صرفاً یک رویداد امنیتی یا سیاسی نیست، بلکه میتواند بهعنوان یک عامل تشدیدکننده بحران سلامت روان عمل کند.
پژوهشهای روانشناختی نشان میدهد که مشاهده خشونت علیه افرادی که از نظر جنسیت، سن یا شرایط اجتماعی با فرد شباهت دارند، میتواند احساس ناامنی، ترس و آسیبپذیری را در میان سایر اعضای همان گروه افزایش دهد.
بسیاری از زنان افغانستان هنگام مشاهده تصاویر و ویدیوهای منتشرشده از این حوادث، خود را جای قربانیان قرار میدهند. این امر میتواند اضطراب، ترس، خشم، احساس درماندگی و علایم اضطراب پس از سانحه را تشدید کند.
علاوه بر خود حادثه، بازتاب گسترده آن در رسانهها و شبکههای اجتماعی نیز نقش مهمی در گسترش آسیب روانی دارد. انتشار مکرر تصاویر خشونت، ویدیوهای تکاندهنده و روایتهای دردناک سبب میشود که زنان بارها و بارها با همان صحنههای خشونتآمیز مواجه شوند. این پدیده که در روانشناسی از آن به عنوان «آسیب روانی ثانویه» یا «بازآسیبدیدگی از طریق رسانه» یاد میشود، میتواند اثرات روانی حادثه را از قربانیان مستقیم به میلیونها نفر دیگر منتقل کند.
به همین دلیل، دامنه تأثیر این رویدادها بسیار فراتر از تعداد افرادی است که مستقیماً در آن حضور داشتهاند. در کنار این همه، دسترسی به خدمات سلامت روان در افغانستان بهشدت محدود است.
آمارها نشان میدهد که تنها حدود ۶ درصد مردم به نوعی از خدمات سلامت روان دسترسی دارند و برخی گزارشها حاکی از آن است که تنها حدود ۳ درصد مراجعهکنندگان به مراکز صحی خدمات مرتبط با سلامت روان دریافت میکنند. به بیان دیگر، بیش از ۹۰ درصد افرادی که به حمایت روانی نیاز دارند، از دریافت این خدمات محروم میمانند.
سازمان جهانی صحت گزارش میدهد که در افغانستان به ازای هر یکصد هزار نفر تنها حدود پنج نیروی سلامت روان وجود دارد؛ از جمله ۰.۳ روانپزشک و ۲.۱ روانشناس. این رقم در بسیاری از کشورهای با درآمد بالا بین ۵۰ تا ۱۰۰ متخصص در هر یکصد هزار نفر است.
برای زنان افغانستان، موانع دسترسی حتی بیشتر است. کمبود کارکنان زن در بخش سلامت، محدودیتهای رفتوآمد، موانع اقتصادی، انگ اجتماعی و محدودیتهای موجود بر آموزش زنان، دسترسی آنان به خدمات روانی را دشوارتر کرده است. در نتیجه، گروهی که بیشترین نیاز را به حمایت روانی دارد، اغلب کمترین دسترسی را به این خدمات پیدا میکند.
از این رو، حوادث اخیر هرات و کابل را نباید تنها در چارچوب تلفات جسمی یا پیامدهای سیاسی آن ارزیابی کرد. این رویدادها بر بستری از آسیبهای انباشته روانی، ناامیدی اجتماعی و محرومیت گسترده زنان از حقوق اساسیشان رخ دادهاند. هر رویداد خشونتآمیز جدید میتواند این زخمهای کهنه را عمیقتر سازد، احساس ترس و ناامنی را در میان میلیونها زن و دختر افزایش دهد و این پیام را به آنان منتقل کند که حتی امنیت جسمی آنان نیز تضمینشده نیست.
سلامت روان زنان افغان امروز تنها یک مسئله صحی نیست بلکه به مسئلهای اجتماعی، حقوق بشری و توسعهای تبدیل شده است. جامعهای که بخش بزرگی از زنان آن با ترس، اضطراب، افسردگی و احساس بیآیندگی زندگی میکنند، با پیامدهای گستردهای در حوزههای خانواده، آموزش، مشارکت اجتماعی و توسعه انسانی مواجه خواهد شد. از همین رو، توجه به سلامت روان زنان نباید به حاشیه رانده شود یا تنها به زمان وقوع بحرانها محدود بماند.
چه باید کرد؟
اگرچه حل ریشههای بحران سلامت روان زنان در افغانستان نیازمند تغییرات گسترده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است، اما اقدامات متعددی نیز وجود دارد که میتواند در کوتاهمدت از تشدید آسیبهای روانی جلوگیری کرده و ظرفیت مقابله و تابآوری زنان را افزایش دهد.
۱. خانوادهها محیطی امن و حمایتگر ایجاد کنند
خانواده نخستین و مهمترین منبع حمایت روانی برای زنان است. شنیدن بدون قضاوت، همدلی، احترام به احساسات زنان و فراهمکردن فضایی امن برای صحبت درباره نگرانیها و ترسها میتواند بخش مهمی از فشارهای روانی را کاهش دهد. در شرایطی که بسیاری از زنان از عرصههای اجتماعی حذف شدهاند، نقش خانواده در حفظ سلامت روان آنان بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.
۲. کارکنان صحی رویکردی همدلانه و حساس به آسیبدیدگان داشته باشند
داکتران، روانشناسان، قابلهها، نرسها و سایر کارکنان صحی باید آگاه باشند که بسیاری از زنان مراجعهکننده ممکن است تجربه خشونت، ترس یا فشارهای شدید روانی را پشت سر گذاشته باشند. برخورد محترمانه، حفظ محرمیت، گوشدادن فعال و ارجاع مناسب به خدمات حمایتی میتواند اعتماد زنان به نظام صحی را افزایش دهد و از آسیب بیشتر جلوگیری کند.
۳. رسانهها مسئولانه عمل کنند
رسانهها نقش مهمی در آگاهیدهی دارند، اما بازنشر مکرر تصاویر خشونتآمیز و صحنههای تکاندهنده میتواند به بازتولید آسیب روانی منجر شود. رسانهها باید ضمن انعکاس واقعیتها، از انتشار غیرضروری تصاویر خشن خودداری کنند، هشدارهای لازم را برای مخاطبان در نظر بگیرند و در کنار پوشش رویدادها، اطلاعاتی درباره راههای دریافت حمایت روانی، مقابله با استرس و منابع کمکرسانی نیز ارائه کنند.
همچنان ضروری است که رسانهها از متخصصان سلامت روان در برنامههای خود دعوت کنند تا شیوههای مقابله با اضطراب و پیامدهای روانی این رویدادها را برای مردم توضیح دهند.
۴. نهادهای ملی و بینالمللی سلامت روان زنان را در اولویت قرار دهند
سازمانهای فعال در بخش صحت و کمکهای بشردوستانه باید سلامت روان را بهعنوان بخشی جداییناپذیر از پاسخهای بشردوستانه و خدمات صحی در نظر بگیرند. گسترش خدمات مشاورهای، آموزش کارکنان صحی، ایجاد خطوط تماس حمایتی و ادغام خدمات سلامت روان در مراقبتهای اولیه میتواند دسترسی زنان به حمایتهای ضروری را افزایش دهد.
۵. خدمات سلامت روان در سطح جامعه گسترش یابد
با توجه به کمبود شدید متخصصان، اتکا به مراکز تخصصی بهتنهایی کافی نیست. آموزش کارکنان صحی اولیه، کارکنان اجتماعی و داوطلبان محلی برای شناسایی و حمایت اولیه از افراد آسیبپذیر میتواند دامنه دسترسی به خدمات را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
۶. شبکههای حمایتی زنان تقویت شود
ایجاد و حمایت از گروههای همیار، محافل اجتماعی و شبکههای ارتباطی زنان میتواند از احساس انزوا بکاهد. بسیاری از زنان زمانی که فرصت مییابند تجربیات و نگرانیهای خود را با دیگران شریک سازند، احساس حمایت و امید بیشتری میکنند.
۷. توجه ویژه به دختران نوجوان
دختران نوجوان از آسیبپذیرترین گروهها در برابر پیامدهای روانی خشونت، محدودیتهای آموزشی و ناامیدی از آینده هستند. برنامههای حمایتی، آموزشی و روانی باید بهطور ویژه این گروه را هدف قرار دهد تا از شکلگیری آسیبهای پایدار در سالهای آینده جلوگیری شود.
۸. پرداختن به عوامل ریشهای بحران
هیچ برنامه سلامت روانی نمیتواند بدون پرداختن به عوامل اصلی ایجادکننده فشارهای روانی موفق باشد. کاهش فقر، بهبود امنیت غذایی، جلوگیری از خشونت جنسیتی، حمایت از آموزش و اشتغال زنان و افزایش مشارکت اجتماعی آنان، از مهمترین اقداماتی است که میتواند به بهبود پایدار سلامت روان زنان افغانستان کمک کند.
سلامت روان زنان افغانستان تنها با افزایش تعداد روانشناسان و مراکز مشاوره بهبود نخواهد یافت. تا زمانی که عوامل تولیدکننده ترس، ناامنی، محرومیت و ناامیدی پابرجا باشند، زخمهای روانی نیز همچنان بازتولید خواهند شد. از همین رو، حمایت از سلامت روان زنان مستلزم رویکردی جامع است که هم به درمان پیامدها بپردازد و هم به ریشههای بحران توجه کند.