یک روز عادی کاری در رادیوی ملی افغانستان در جریان بود. احمد ظاهر میخواست آهنگی را که از قبل تمرین کرده بود در استودیوی رادیو ثبت کند. در جریان کار، یکی از ماموران رادیو پیش آوازخوان آمد و گفت: «کسی پشت دروازه آمده و کارت دارد.»
احمد ظاهر از استدیو بیرون شد و دقایقی بعد با یک پارچه کاغذی در دست بازگشت. او که در بازگشت غمگین و تکیده بود، به نوازندگان گفت: «به جای آهنگی که تمرین کرده بودیم، آهنگ دیگری را میخوانم.»
نوازندگان و ماموران رادیو تعجب کردند، زیرا برای آهنگ جدید هیچ تمرین نداشتند.
آن روز احمد ظاهر این آهنگ را اجرا و ثبت کرد: «امشب به قصهٔ دل من گوش میکنی / فردا مرا چو قصه فراموش میکنی» با شعری از هوشنگ ابتهاج و آهنگسازی سلیم سرمست.
غوث زلمی، خبرنگار پیشین رادیو تلویزیون ملی افغانستان که در استودیو حضور داشت به افغانستان اینترنشنال گفت از احمد ظاهر پرسیدم چرا این آهنگ را خواند. به گفته او احمد ظاهر چیزی نگفت جز قطرهای اشک.
به گفته آقای زلمی، نامهای که احمد ظاهر دریافت کرده بود، به جدایی از ناجیه، همسر اولش، ارتباط داشت.
این تنها یکی از نمونههایی است که نشان میدهد احمد ظاهر چگونه رنجها و تلخیهای زندگی شخصی خود را به آهنگهایی تبدیل کرد که در موسیقی افغانستان جاودانه شدند؛ ترانههایی که بعدها میلیونها نفر با آنها زیستند و گریستند.
او آهنگهای برای مادرش، پسرش، دخترش، خواهرش و دوستانش خوانده است.
ظاهره ظاهر، خواهر این آوازخوان افسانهای، در پاسخ به این پرسش که کدام آهنگ احمد ظاهر را بیشتر دوست دارد، گفته است همه آثار او را دوست دارد، زیرا هر یک از آنها در حالوهوای ویژهای خلق شدهاند. او گفت: «احمد ظاهر نظر به حالت روحی خود، اگر خوش میبود، یک بیت مست میخواند و اگر دق میبود، یک بیت دق میخواند.»
۲۴ جوزای، سالروز طلوع و غروب احمد ظاهر است. ۴۷ سال از مرگ «مرموز» او در یک رویداد ترافیکی گذشته و اگر زنده میبود، امسال هشتادمین سالگرد تولدش را جشن میگرفت.
ولی اشپاری، بنیانگذار استودیوی موسیقی آریانا که آثار زیادی از احمد ظاهر را ثبت کرده است، میگوید بسیاری از هنرمندان هنگام ورود به استودیو برای ثبت آثارشان پر از دلهره و نگرانی بودند. او میگوید هیچ هنرمندی را ندیده بود که به اندازه احمد ظاهر، بیهراس، سرشار از انرژی و با شوخطبعی روی صحنه برود.
آقای اشپاری در مصاحبهای با «امید تیوی ۲۴» که در یوتیوب منتشر شده، گفته است برای احمد ظاهر هنگام ثبت یک آهنگ فقط یک چیز اهمیت داشت: «میگفت من در وقت آهنگ خواندن باید کیف کنم، باید از آوازخوانی خودم لذت ببرم.»
«باز آمدی ای جان من»
ولی اشپاری در مصاحبهای با داوود صدیقی، خبرنگار گفته است که احمد ظاهر آهنگ «باز آمدی ای جان من» را برای شبنم، تنها دخترش، خوانده بود.
شبنم هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش درگذشت. فخریه، مادر شبنم، سالها پیش در یک مصاحبه تلویزیونی گفته بود که نام «شبنم» را خود احمد ظاهر برای دخترش انتخاب کرده بود و با اشتیاق فراوان در انتظار تولد او بود؛ آرزویی که به آن نرسید.
شبنم ظاهر، دختر احمد ظاهر
«ماهم ز ره رسید ولی نارسیده رفت»
ولی اشپاری که شمار زیادی از آهنگهای احمد ظاهر را ثبت کرده است، میگوید احمد ظاهر این آهنگ را با چشمانی اشکبار اجرا کرد: «ماهم ز ره رسید ولی نارسیده رفت.»
او گفته است احمد ظاهر این آهنگ را برای «زندگی اولش» خوانده بود؛ عبارتی که به نظر میرسد اشاره به همسر اول او داشته باشد.
احمد ظاهر و ناجیه، همسر اولش
«خدا بود یارت» و «خدا بود همراهت»
آهنگهای «خدا بود یارت، قرآن نگهدارت» و «خدا بود همراهت، قرآن پشت و پناهت» از مشهورترین و محبوبترین آثار احمد ظاهر است.
ظاهره ظاهر در مصاحبهای با بیبیسی فارسی که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، گفت که برای احمد ظاهر، جدایی از ناجیه، همسر اولش، و دوری از رشاد، یگانه پسرش، سختترین حادثه زندگی بود.
او گفت: « یکی از روز ها وقتی ناجیه، همسر سابق احمدظاهر به امریکا رفت و یگانه پسر او رشاد را نیز با خود برد، احمدظاهر به شدت غمزده شد و احساس تنهایی کرد. او کسی را بیشتر از رشاد، دوست نداشت. روزی خانه آمد و این آهنگ را برایم زمزمه کرد: «خدا بود یارت، قرآن نگهدارت، سخی مددگارت... و بعد دوبیتی های آنرا خواند .... که مرگ بی خبر داره جدایی" و آنگاه در حالی که اشک می ریخت گفت: " می دانی این آهنگ را برای کی ساخته ام ؟ گفتم :"نه!" گفت:"برای پسرم رشاد! حس میکنم شاید نتوانم دیگر او را ببینم، اگر روزی زنده نبودم، برایش بگو، این آهنگ را برای او خواندهام و بگو که چقدر دوستش داشتهام."»
با این حال، یک پژوهشگر موسیقی به افغانستان اینترنشنال گفت که درباره این دو آهنگ روایتهای متفاوتی وجود دارد. به گفته او، احمد ظاهر این دو آهنگ را پس از جدایی از ناجیه، همسر اولش، خوانده بود، اما به دلایلی بعدها به نام رشاد ظاهر نیز روایت شدند.
فضای این دو آهنگ، وداعی تلخ آمیخته با آرزوی نیکی و خوشبختی برای محبوبی است که از او دور شده است.
احمد ظاهر و پسرش احمد رشاد ظاهر
«بنازم قلب پاکت مادر من»
یکی از دردناکترین لحظههای زندگی احمد ظاهر، درگذشت مادرش بود؛ آن هم زمانی که در زندان به سر میبرد. احمد ظاهر خبر درگذشت مادرش را در زندان شنید و بهطور موقت اجازه یافت در مراسم تشییع جنازه او شرکت کند.
اعضای خانواده احمد ظاهر از درگذشت مادر بهعنوان یکی از تلخترین روزهای زندگی او یاد میکنند؛ رویدادی که تأثیر عمیقی بر روحیهاش گذاشت. گفته میشود او آهنگ «بنازم قلب پاکت مادر من» را تحت تأثیر همین اندوه خوانده است.
ظاهر هویدا، آوازخوان فقید افغانستان و از دوستان نزدیک احمد ظاهر، در مصاحبهای گفته بود: «احمد ظاهر مادرش را در حد پرستش دوست داشت.»
احمد ظاهر آهنگ غمگین دیگری نیز دارد که در آن میخواند: «ای خدا، مادر من باز به من ده.»
«میروی از من و لبریز فغانم چه کنم»
ظاهره ظاهر در مصاحبهای با آصف معروف در رادیوی بیبیسی فارسی که در اپریل ۲۰۲۲ منتشر شده، گفته است روزی همراه مادرش بر سر میز غذا نشسته بودند و درباره مراسم عروسی او که قرار بود بهزودی برگزار شود، صحبت میکردند.
او میگوید در همین هنگام احمد ظاهر وارد شد و گفت: «من آهنگی برای تو ساختهام.» سپس در حضور ظاهره ظاهر و مادرش این آهنگ را خواند: «میروی از من و لبریز فغانم چه کنم / دوستت دارم و ترکت نتوانم چه کنم.» ظاهره ظاهر و مادر با شنیدن این آهنگ اشک ریختند.
به گفته ظاهره ظاهر، احمد ظاهر بعداً به درخواست پادشاه، همین آهنگ را در مراسم عروسی او اجرا کرد.
«پر کن پیاله را» برای «رفیق گل»
«رفیق گل... گوش کن خوب، یک آهنگ برت میخوانم به یاد خاطره راه بامیان، به یاد دوست عزیز ما و تو، مرحوم آصفی، زیر کوتل شیبر. اگر یادت باشد، همین آهنگ را برت میخوانم.»
این جملات را احمد ظاهر در یکی از نسخههای ثبتشده مجلسی پیش از آغاز آهنگ «پر کن پیاله را» بیان میکند. گفته میشود او این آهنگ را برای رفیق یحیایی، کارگردان دهه ۵۰ خورشیدی، پس از سفر او به خارج از کشور تقدیم کرده بود.
احمد ظاهر در بامیان
«ما ز رسوایی بلندآوازهایم...»؛ آهنگی که اسطوره برای خودش خواند
احمد ظاهر آهنگ دیگری با شعری از رهی معیری دارد که با این بیت آغاز میشود: «همچو نی مینالم از سودای دل / آتشی در سینه دارم جای دل.»
در یکی از نسخههای اجراهای مجلسی این آهنگ که کمیاب است، هنگامی که احمدظاهر به مصراع «ما ز رسوایی بلندآوازهایم» میرسد، میگوید: «ای ره، به مه گفته.»
به راستی هم زندگی احمد ظاهر پر از ماجرا و حاشیه بود؛ از روایتهای گوناگون درباره سه ازدواج گرفته تا زندان، شهرت، «حنجره طلایی» و محبوبیتی کمنظیر در میان هنرمندان همعصرش.
«سرآغاز من از انجام خیزد»
با وجود گذشت دههها از مرگ احمد ظاهر، او همچنان در افغانستان، تاجیکستان و شماری از کشورهای دیگر زنده است. چندین نسل، با آهنگهای او زندگی کردهاند، عاشق شدهاند، گریستهاند و لبخند زدهاند.
هر سال سالروز تولد و درگذشت او گرامی داشته میشود و رسانهها دربارهاش یادداشت، خاطره و مقاله منتشر میکنند. غروب او، همانگونه که خود در آهنگ «سرمه کدی» میخواند، شاید سرآغازش بود: «ز سوز مرگ یابم راز هستی/ سرآغاز من از انجام خیزد»
ظاهر هویدا در یکی از مصاحبههایش روایت میکند که روزی در باغ احمد ظاهر در استالف همراه او و جمعی از دوستان آواز میخواندند.
به گفته او، عبدالظاهر، نخستوزیر وقت افغانستان و پدر احمد ظاهر نیز به جمع آنان پیوست تا به موسیقی گوش دهد.
طبق این روایت، عبدالظاهر با شوخی به ظاهر هویدا گفت: «این آدم هم آواز دارد، تو هم آواز داری، اما یک مقدار پیشرفت زندگی هنریات را مرهون ما هم هستی.»
ظاهر هویدا میگوید احمد ظاهر از این سخن پدرش برآشفت و گفت: «پدر، در کشور مثل تو هزاران وزیر و صدراعظم آمدهاند و رفتهاند، اما احمد ظاهر یکی است.»
او سپس افزود: «تاریخ پس از مرگ ما قضاوت خواهد کرد که جنازه کدام یک با شکوه بیشتری به خاک سپرده خواهد شد؛ جنازه شما یا جنازه احمد ظاهر.»
طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگهای میانگروهی» و ظلم مجاهدین پیشین میداند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی میکند. طالبان در سال ۱۹۹۴ بهگونهای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.
پیدایش و شکلگیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفتوگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینهای، ناگهان ظهور میکند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر میکند؟
عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» مینویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبههای دیگر برای برچیدن بساط بیعدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟
وجه تسمیه طالبان
واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» بهمعنای دانشآموز است. از دید زبانشناسی، این واژه به معنای گروهی از دانشآموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق میشود.
مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبهقاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سختگیرانه از اسلام ارائه میداد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده میشدند.
طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهرهها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر میرسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را بهعنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.
حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما بهتدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و بهسرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.
امارت اسلامی
طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نامگذاری کرد. این نامگذاری با استناد به تاریخ اسلام، بهویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالیکه «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح میشود.
در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره میشود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته میشود و امیر بهعنوان نماینده خدا بر زمین معرفی میشود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده میشود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولتداری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال میشود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخگو نیست و قدرت بهشدت متمرکز است.
هبتالله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستینبار امیر دوستمحمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را بهکار بردهاند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.
عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر بهعنوان نماینده خدا بر زمین معرفی میشود. هبتالله آخندزاده بارها در سخنرانیهایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته میشود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دورههای امارت در افغانستان جنایات گستردهای رخ داده است.
طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علیرغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومتداری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوریکه هم در نهادهای ملی کار میکردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.
حرکت غیربومی
طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، بهویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینهای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی میشود.
با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروهها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیینکنندهای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگتری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.
ملا عمر، بنیانگذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کمحرف و بسیار آرام توصیف شده است و بهنظر میرسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبتالله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیانگذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن میگوید و از او تجلیل نمیکند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کمسوادتر میداند. در مقابل، هبتالله آخندزاده بهعنوان «شیخالحدیث» شناخته میشود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.
طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که بهسرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که بهصورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما بهسرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.
مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهرههایی چون جلالالدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیبالله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.
یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقهای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»
طالبان نخستینبار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس بهسرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.
پدر و مادر طالبان
طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکلگیری، سازماندهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمانیافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار بهنظر میرسد.
پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، میتواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.
فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمانیافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی میداند و آن را یکی از آشکارترین نمونههای مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.
طالبان در دوران نخستوزیری بینظیر بوتو شکل گرفت. بهنوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمکهای مالی گستردهای به طالبان ارائه داده است و این کمکها را «چک سفید» توصیف کرد.
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.
از آنجاییکه طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» میگویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.
احمد رشید درباره نقش بوتو در شکلگیری و رشد طالبان توضیح میدهد که مولانا فضلالرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که بهعنوان یکی از مهمترین مراکز تربیت طالبان شناخته میشود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.
بینظیر بوتو، نخستوزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.
پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت میکرد. اما رقابتهای سیاسی داخلی، بهویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضلالرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را بهعنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضلالرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بینالمللی برای طالبان نیز استفاده کرد.
پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آیاسآی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.
شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبهای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بینظیر بوتو، نخستوزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و اینکه آنها قندهار را تصرف کردهاند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار میکرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.
جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروههای مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریانهای جهادی به وی در سمتوسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.
روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» میدید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان میتواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.
ظهور از قنسلگری پاکستان
سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی بهسوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروههای مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکسها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان
این دیدار نشاندهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازماندهی و شروع حرکت بوده است.
از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمیآید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری میکرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشاندهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازهتأسیس در جنوب افغانستان بوده است.
جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن میراند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلامآباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد میکردند. این انتقادها پس از آنکه طالبان در حرکتی برقآسا، پس از هفتهها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.
نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساختهای مخابراتی، بازسازی جادهها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشتهاند.
در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی میدانستند.
«بازی دوگانه»
در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بینالمللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامهریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم میکرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان مینامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزشهای نظامی فراهم آورد.
مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگترین اشتباه» این کشور خوانده است.
با این حال، برخی چهرههای نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید میکنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و بهعنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره میکنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سختتری اتخاذ کرده است.
طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمانیافته استخباراتی میدانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقهای و فرامنطقهای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.
در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.
با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریانها، قابل تغییر است. علیرغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف بهطور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایینترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیونها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آنهایی را که از ۴۰ سال بدینسو در پاکستان سکونت داشتند.
طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.
با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکلگیری طالبان را تغییر نمیدهد. برخوردهای ملیگرایانه طالبان با ماهیت شکلگیری این حرکت در تناقض است.