• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

از کنر تا نورستان؛ آتش‌بس با میانجی‌گری جرگه‌ها برقرار شد اما نگرانی‌ها باقی است

محبوب‌شاه محبوب

افغانستان اینترنشنال

۲۶ جوزا ۱۴۰۵، ۲۲:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

به دنبال شدید شدن درگیری‌های طالبان و پاکستان، عبدالقاهر روستاهای کوهستانی ولسوالی دانگام ولایت کنر را پشت سرگذشت. او می‌گوید بعضی شب‌ها چنان تیراندازی شدید بود که کودکان نمی‌توانستند بخوابند. اکنون او همراه با خانواده و دختر زخمی‌اش در ولسوالی بهسود ننگرهار زندگی می‌کند.

این مرد گفت: «وحشت بر ما حاکم بود، هر روز گلوله می‌بارید. خانه‌ها ویران شد و مردم کشته شدند.»

در جریان جنگ میان پاکستان و طالبان دو عضو خانواده او کشته شده‌اند.

یک مقام طالبان در شفاخانه‌ای در کنر به افغانستان اینترنشنال گفت که از دلو ۱۴۰۴ تا ۲۰ ثور ۱۴۰۵، در کنر ۳۱ نفر در حملات پاکستان کشته و ۱۰۷ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) در آخرین گزارش خود گفته است که از ۱۱ جدی ۱۴۰۴ تا ۱۱ حمل ۱۴۰۵، در نتیجه درگیری‌ها میان طالبان و پاکستان و خشونت‌ها در امتداد مرز دو کشور، دست‌کم ۳۷۲ غیرنظامی افغان کشته و ۳۹۷ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

درگیری‌ها میان طالبان و پاکستان پس از حمله هواپیماهای پاکستانی به کابل در ۱۷ میزان ۱۴۰۴ آغاز شد.

اسلام‌آباد از طالبان افغان انتقاد می‌کند که مانع عبور جنگجویان مسلح پاکستانی به پاکستان نمی‌شوند و خاک افغانستان علیه این کشور استفاده می‌شود، اما اداره طالبان موضوع جنگجویان پاکستانی را مسئله داخلی آن کشور می‌داند.

با وجود این‌که با میانجی‌گری قطر آتش‌بس میان دو طرف اعلام شد و دو طرف در ترکیه، عربستان سعودی و چین برای گفت‌وگو دور یک میز نشستند، اما درگیری‌ها میان دو طرف متوقف نشده است. در آخرین مورد، پاکستان در ۱۹ جوزا به سه ولایت مرزی افغانستان حمله کرد که در آن دستکم ۱۳ نفر کشته شدند. طالبان از پاسخ نظامی به این حمله خودداری کرد.

هم‌زمان با گسترش جنگ، شمار زیادی از خانواده‌ها از مناطق مرزی کنر و نورستان و نیز مناطق آن‌سوی مرز، از باجور و چترال، خانه‌های خود را ترک کرده و بی‌جا شدند. همچنین راه‌های رفت‌وآمد به ولسوالی‌های برگمتال و کامدیش نورستان به‌دلیل تیراندازی نیروهای پاکستانی بسته شد.

یک بزرگی قومی در نورستان می‌گوید که به‌دلیل بسته‌شدن راه‌ها، در ولسوالی‌های کامدیش و برگمتال دارو و مواد غذایی کم شد و یک بوجی آرد به ۲۸ هزار افغانی رسید. بسیاری از مردم دام‌های خود را ذبح کردند، زیرا آرد پیدا نمی‌شد یا قیمت آن آن‌قدر بالا بود که از توان مالی آنان خارج بود.

دیپلوماسی قومی

پس از ماه‌ها درگیری، تیراندازی و بسته‌بودن راه‌ها، مردم در دو سوی خط دیورند به‌تدریج به این نتیجه رسیدند که شاید سیاستمداران نتوانند کاری را انجام دهند که جرگه‌های قومی می‌توانند انجام دهند.

یک بزرگ محلی در کنر می‌گوید: «مردم می‌خواستند زندگی دوباره به حالت عادی برگردد. وقتی حکومت‌ها به نتیجه نرسیدند و راه‌های رسمی دیپلوماتیک پاسخ نداد، مردم به جرگه‌های سنتی خود روی آوردند.»

۲۴ حمل، ۲۶ تن از بزرگان قومی ولسوالی‌های برگمتال و کامدیش نورستان با بزرگان چترال پاکستان به توافقی رسیدند که بر اساس آن، درگیری‌ها از ناری کنر تا نورستان متوقف شد و راه‌ها دوباره باز شد.

در این توافق‌نامه آمده است که آنان برخی تصمیم‌ها را «با اجازه پاکستان و امارت اسلامی» اتخاذ کرده‌اند.

بر اساس یافته‌های افغانستان اینترنشنال، این نشست در یک قرارگاه نیروهای پاکستانی برگزار شد و نظامیان پاکستانی نیز در محل جرگه حضور داشتند.

بزرگان محلی گفتند که نظامیان پاکستانی از آنان خواسته‌اند اعضای تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) را در مناطق خود اجازه فعالیت ندهند و اگر کسی از آنان حمایت می‌کند، مردم در برابرشان ایستادگی کنند.

سه هفته بعد، در ۱۴ ثور، میان بزرگان قومی باجور و کنر نیز توافق مشابهی صورت گرفت که بر اساس آن، هر دو طرف (ارتش پاکستان و طالبان) در مواضع قبلی خود باقی بمانند، تیراندازی را متوقف کنند، خانواده‌های بی‌جا شده به مناطق خود بازگردند و اگر از یک طرف به طرف دیگر تیراندازی شود، مسئولیت آن مشخص باشد. در این توافق همچنین آمده است که «هر نظام مسئول امنیت داخلی خود است.»

این نکته به موضع رسمی حکومت طالبان درباره رویدادهای امنیتی در پاکستان نزدیک است.

امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در اوایل عقرب ۱۴۰۴ در دیداری با دیپلومات‌های خارجی در کابل گفت که آنان مسئول امنیت پاکستان نیستند و افغانستان نیز نمی‌تواند مشکلات پاکستان را به داخل خانه خود بیاورد.

طالبان تاکنون درباره این توافق‌های بزرگان قومی واکنش رسمی نشان نداده‌اند، اما پاکستان از آن استقبال کرده است.

طاهر اندرابی، سخنگوی وزارت خارجه پاکستان، در نشست خبری هفتگی خود در ۱۷ ثور گفت که این توافق نشان می‌دهد مردم در هر دو طرف خواهان صلح اند.

این توافق‌ها سطح درگیری‌ها در منطقه را کاهش داد و زمینه بازگشت خانواده‌های بی‌جا شده را فراهم کرد، اما همچنان درباره تأثیرات بلندمدت این توافق‌های غیررسمی پرسش‌هایی وجود دارد.

یک بزرگ قومی کنر که نخواست نامش فاش شود، به افغانستان اینترنشنال گفت که یکی از خواسته‌های ارتش پاکستان این بوده است که طالبان از نقاط مرز در محدوده کنر فاصله بگیرند و پاسگاه‌های امنیتی ایجاد نکنند. همچنین گزارش‌ها می‌گویند از بزرگان قومی خواسته شده که به جنگجویان تحریک طالبان پاکستان در مناطق خود پناه ندهند.

حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، در واکنش به این توافق‌ها در ۲۰ ثور گفت: «پاکستان از طریق تجاوزها و فشارهای اخیر، مردم ساکن در دو سوی خط دیورند را وادار کرده است که برای حل مشکلات امنیتی و دیگر مسائل خود به نهادهای دولت پاکستان مراجعه کنند.»

کرزی «توافق‌های امنیتی» را بخشی از تلاش‌های پاکستان برای به‌رسمیت‌شناختن خط دیورند دانست و گفت که این روند اقدامی علیه حاکمیت ملی افغانستان است. او از طالبان خواست درباره این توافق‌ها به مردم توضیح بدهند، اما طالبان تاکنون در این مورد توضیحی ارائه نکرده‌اند.

شماری از تحلیلگران امور افغانستان و پاکستان، توافق‌های اخیر در امتداد مناطق مرزی را تلاشی برای ایجاد تعامل غیررسمی از طریق جرگه‌های قومی، پس از ناکامی گفت‌وگوهای مستقیم میان دو طرف، می‌دانند. به باور آنان، چنین توافق‌هایی نمی‌تواند ثبات درازمدت را تضمین کند.

نذیر احمد سهار، تحلیلگر امور مناطق قبایلی، می‌گوید: «ارتش پاکستان پیش از این نیز در وزیرستان و دیگر مناطق قبایلی با قبایل توافق‌های مشابهی انجام داده بود، اما همه آن‌ها بی‌اثر ثابت شدند.»

به گفته او، این توافق‌ها نشان می‌دهد که طالبان نیز به‌جای اعمال فشار مستقیم بر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی)، از نفوذ بزرگان قومی و قبایل استفاده می‌کند.

سهار یکی از تفاوت‌های این توافق‌ها با نمونه‌های پیشین را در این می‌داند که این بار توافق‌ها میان قبیله با قبیله صورت گرفته، در حالی که توافق‌های قبلی میان ارتش پاکستان و قبایل منعقد می‌شد. او این روند را تکرار سیاست‌های ناکام گذشته می‌خواند، سیاست‌هایی که بار مهار گروه‌های مسلح را بار دیگر بر دوش اقوام و قبایل می‌گذارد.

پاکستان، تی‌تی‌پی را تهدید اصلی خود می‌داند

پاکستان بارها اعلام کرده است که مشکل اصلی این کشور حضور تحریک طالبان پاکستان در افغانستان است و از طالبان خواسته تا در برابر جنگجویان پاکستانی «اقدام‌های عملی و ملموس» انجام دهد.

با این حال، مواضع رسمی دو طرف طی سال‌های گذشته تغییری نکرده است. طالبان، تحریک طالبان پاکستان را مسئله داخلی پاکستان می‌داند و می‌گوید مسئول تأمین امنیت این کشور نیست.

امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در واکنش به ادعاهای مقام‌های پاکستانی پس از انفجار ۱۲ دلو ۱۴۰۱ در پیشاور، که گفته بودند این حمله در افغانستان برنامه‌ریزی شده بود، گفت: «پاکستان نباید برف بام خود را بر بام دیگران بیندازد.»

طالبان نیز بارها پاکستان را متهم کرده است که در حملات خود، خانه‌های مردم، مکاتب، دانشگاه‌ها و دیگر تأسیسات عمومی را هدف قرار می‌دهد.

یک سفیر پیشین طالبان که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، گفت: «پاکستان برای تحریک مردم علیه طالبان، غیرنظامیان را هدف قرار می‌دهد.»

مقام‌های پاکستانی اما هر بار تلفات غیرنظامیان در حملات خود را رد کرده‌اند.

در ماه حوت سال جاری، پس از حمله هوایی پاکستان به یک مرکز درمان معتادان در کابل که به کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر انجامید، حملات هوایی این کشور علیه افغانستان با انتقادهای گسترده روبه‌رو شد. این حمله واکنش‌های بین‌المللی را نیز برانگیخت و سازمان‌های مدافع حقوق بشر خواستار انجام تحقیقات شفاف و پاسخ‌گویی شدند.

پس از این حمله، پاکستان حملات هوایی خود را متوقف کرد و در پی مذاکرات ارومچی در چین، آتش‌بس قبلی به‌صورت غیررسمی تمدید شد.

آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال گفت که مشکل اصلی اسلام‌آباد، تحریک طالبان پاکستان است.

با این حال، شماری از تحلیلگران افغان درباره اهداف حملات هوایی پاکستان در افغانستان ابراز تردید کرده‌اند؛ زیرا به باور آنان، از میزان ۱۴۰۴ تاکنون در حملات هوایی و تیراندازی‌های پاکستان، هیچ عضو ارشد تحریک طالبان پاکستان هدف قرار نگرفته است.

با وجود آن‌که در پی توافق‌های غیررسمی اخیر، سلسله درگیری‌ها متوقف شده، روند «دیپلوماسی مردمی» در دو سوی خط دیورند هنوز به‌عنوان یک راه‌حل نهایی سیاسی تلقی نمی‌شود. به باور برخی تحلیلگران، این‌گونه توافق‌ها اگرچه آرامش موقت ایجاد می‌کند، اما تا زمانی که سازوکارهای رسمی و پایدار سیاسی شکل نگیرد، احتمال ازسرگیری درگیری‌ها همچنان وجود خواهد داشت.

عبدالقاهر، که از دانگام بی‌جا شده است، و شمار زیادی از خانواده‌های دیگر هنوز به مناطق اصلی خود بازنگشته‌اند. آنان می‌گویند با وجود برقراری آرامش نسبی، ترس از آغاز دوباره جنگ باعث شده است تصمیم بازگشت‌شان را به تعویق بیندازند.

پربازدیدترین‌ها

ملل متحد: داعش خراسان به پهپاد دست یافته است
۱

ملل متحد: داعش خراسان به پهپاد دست یافته است

۲

پاکستان از جامعه جهانی خواست در مبارزه با تروریسم در افغانستان کمک کند

۳

سراج‌الدین حقانی: حکومت طالبان با شریعت مطابقت ندارد

۴

معاون پیشین عبدالله عبدالله به کابل بازگشت

۵

طالبان، مشروعیت و شورشگری؛ «باغی» کیست و «بغاوت» چیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

طالبان کیست و چگونه شکل گرفت؟

۸ ثور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگ‌های میان‌گروهی» و ظلم مجاهدین پیشین می‌داند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی می‌کند. طالبان در سال ۱۹۹۴ به‌گونه‌ای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.

پیدایش و شکل‌گیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینه‌ای، ناگهان ظهور می‌کند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر می‌کند؟

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» می‌نویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبه‌های دیگر برای برچیدن بساط بی‌عدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟

وجه تسمیه طالبان

واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» به‌معنای دانش‌آموز است. از دید زبان‌شناسی، این واژه به معنای گروهی از دانش‌آموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق می‌شود.

مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبه‌قاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام ارائه می‌داد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده می‌شدند.

طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهره‌ها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر می‌رسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را به‌عنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.

حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما به‌تدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و به‌سرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.

امارت اسلامی

طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نام‌گذاری کرد. این نام‌گذاری با استناد به تاریخ اسلام، به‌ویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالی‌که «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح می‌شود.

در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره می‌شود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته می‌شود و امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده می‌شود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولت‌داری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال می‌شود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخ‌گو نیست و قدرت به‌شدت متمرکز است.

هبت‌الله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستین‌بار امیر دوست‌محمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را به‌کار برده‌اند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.

عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. هبت‌الله آخندزاده بارها در سخنرانی‌هایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته می‌شود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دوره‌های امارت در افغانستان جنایات گسترده‌ای رخ داده است.

طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علی‌رغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومت‌داری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوری‌که هم در نهادهای ملی کار می‌کردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.

حرکت غیربومی

طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، به‌ویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینه‌ای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی می‌شود.

با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروه‌ها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگ‌تری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.

ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کم‌حرف و بسیار آرام توصیف شده است و به‌نظر می‌رسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیان‌گذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن می‌گوید و از او تجلیل نمی‌کند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کم‌سوادتر می‌داند. در مقابل، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.

طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که به‌سرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که به‌صورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما به‌سرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.

مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیب‌الله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.

یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقه‌ای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»

طالبان نخستین‌بار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس به‌سرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.

پدر و مادر طالبان

طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکل‌گیری، سازمان‌دهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمان‌یافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار به‌نظر می‌رسد.

پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، می‌تواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.

فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمان‌یافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی می‌داند و آن را یکی از آشکارترین نمونه‌های مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.

طالبان در دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو شکل گرفت. به‌نوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمک‌های مالی گسترده‌ای به طالبان ارائه داده است و این کمک‌ها را «چک سفید» توصیف کرد.

100%
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.

از آنجایی‌که طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» می‌گویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.

احمد رشید درباره نقش بوتو در شکل‌گیری و رشد طالبان توضیح می‌دهد که مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز تربیت طالبان شناخته می‌شود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.

100%
بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.

پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت می‌کرد. اما رقابت‌های سیاسی داخلی، به‌ویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضل‌الرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را به‌عنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضل‌الرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بین‌المللی برای طالبان نیز استفاده کرد.

پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آی‌اس‌آی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.

شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و این‌که آنها قندهار را تصرف کرده‌اند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار می‌کرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.

جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروه‌های مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریان‌های جهادی به وی در سمت‌وسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.

روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» می‌دید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان می‌تواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.

ظهور از قنسلگری پاکستان

سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی به‌سوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروه‌های مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها‌ متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکس‌ها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.

100%
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان

این دیدار نشان‌دهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازمان‌دهی و شروع حرکت بوده است.

از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمی‌آید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری می‌کرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشان‌دهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازه‌تأسیس در جنوب افغانستان بوده است.

جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن می‌راند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلام‌آباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد می‌کردند. این انتقادها پس از آن‌که طالبان در حرکتی برق‌آسا، پس از هفته‌ها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.

نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساخت‌های مخابراتی، بازسازی جاده‌ها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشته‌اند.

در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی می‌دانستند.

«بازی دوگانه»

در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بین‌المللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامه‌ریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان می‌نامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزش‌های نظامی فراهم آورد.

مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگ‌ترین اشتباه» این کشور خوانده است.

با این حال، برخی چهره‌های نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید می‌کنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و به‌عنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره می‌کنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است.

طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمان‌یافته استخباراتی می‌دانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.

در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.

با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریان‌ها، قابل تغییر است. علی‌رغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف به‌طور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایین‌ترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیون‌ها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آن‌هایی‌ را که از ۴۰ سال بدین‌سو در پاکستان سکونت داشتند.

طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.

با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکل‌گیری طالبان را تغییر نمی‌دهد. برخوردهای ملی‌گرایانه طالبان با ماهیت شکل‌گیری این حرکت در تناقض است.

100%
سرکوب اعتراضات مدنی زنان افغانستان به دست طالبان