• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چگونه جمهوری اسلامی جریان‌های متضاد افغانستان را مدیریت می‌کند؟

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۱۲ سرطان ۱۴۰۵، ۱۲:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)

جمهوری اسلامی ایران مقامات طالبان و رهبران برجسته مخالف این گروه را برای شرکت در مراسم تشییع پیکر علی خامنه‌ای به تهران دعوت کرده است. افغانستان در نزدیک به پنج سال گذشته به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.

از یک سو، تهران با اداره حاکم در افغانستان روابط نزدیک امنیتی، اقتصادی و مرزی دارد و از سوی دیگر، روابط خود را با جریان‌های مخالف طالبان نیز حفظ کرده و همچنان میزبان و حامی سیاسی شماری از رهبران مخالف طالبان محسوب می‌شود.

این سیاست که بر حفظ هم‌زمان کانال‌های ارتباطی با بازیگران رقیب استوار است، در مراسم تشییع پیکر علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به شکلی کم‌سابقه آشکار شد. در حالی که مقام‌های بلندپایه طالبان در مراسم حضور داشتند، رهبران سرشناس مخالف نیز در آن شرکت کردند.

هم‌زمانی حضور طالبان و مخالفان به‌خوبی نشان می‌دهد تهران همچنان تلاش می‌کند روابط خود را با همه اضلاع قدرت در افغانستان حفظ کند.

علی خامنه‌ای در نهم حوت ۱۴۰۴ در نخستین موج حملات مشترک امریکا و اسرائیل کشته شد. مراسم رسمی وداع و تشییع او از ۱۳ سرطان ۱۴۰۵ در تهران آغاز شد و تا ۱۸ سرطان در تهران، قم و مشهد ادامه خواهد داشت. جمهوری اسلامی این مراسم را صرفاً به یک آیین سوگواری محدود نکرد، بلکه آن را به صحنه‌ای برای نمایش نفوذ منطقه‌ای، شبکه متحدان و روابط خارجی خود تبدیل کرد.

در همین چارچوب، دعوت هم‌زمان از طالبان و مخالفان این گروه، بیش از آنکه اقدامی تشریفاتی باشد، بازتاب‌دهنده راهبردی است که ایران طی سال‌های گذشته در قبال افغانستان دنبال کرده است.

طالبان؛ شریک حاکم تهران در کابل

اداره طالبان هیئتی بلندپایه را برای شرکت در مراسم به تهران اعزام کرد. عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رئیس‌وزرا، و امیرخان متقی، وزیر امور خارجه، در رأس این هیئت قرار داشتند. رئیس‌جمهور ایران با هیئت طالبان نیز دیدار کرد.

100%
دیدار رئیس‌جمهور ایران با هیئت طالبان در تهران
جمهوری اسلامی پیشتر از ملاحسن آخند، رئیس‌وزرای طالبان برای شرکت در این مراسم دعوت کرده بود. در همین راستا، علی‌رضا بیکدلی، سفیر ایران در کابل، دعوت‌نامه رسمی حضور در مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنه‌ای را به ملا عبدالواسع، رئیس اداره امور ریاست‌وزرا تسلیم کرده بود.

انتخاب برادر اهمیت ویژه‌ای دارد. او نه‌تنها از اعضای حلقه اصلی رهبری طالبان محسوب می‌شود، بلکه یکی از معماران توافق دوحه و شناخته‌شده‌ترین چهره سیاسی این گروه در عرصه بین‌المللی است. برخلاف بسیاری از رهبران سنتی طالبان، برادر در سال‌های اخیر نقش محوری در مدیریت روابط خارجی این گروه ایفا کرده است.

طالبان به روابط با جمهوری اسلامی اهمیت می‌‌دهد؛ از این‌رو، در سطح بالایی در مراسم شرکت کرد. با این حال، پذیرایی تهران از مخالفان در جایگاه «نمایندگان افغانستان» ممکن است به مذاق طالبان خوش نیاید. رسانه‌های جمهوری اسلامی، احمد مسعود و محمد محقق را «نمایندگان افغانستان» خوانده‌اند. این در حالی است که طالبان خود را نماینده دولت و مردم افغانستان می‌داند؛ از این رو، برای آنان قابل قبول نیست که کشورهای همسایه از مخالفان در جایگاه نمایندگان افغانستان به گرمی استقبال و پذیرایی کنند.

مخالفان طالبان؛ کانالی که تهران آن را نبسته است

در سوی دیگر، احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، و محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، نیز در تهران حضور یافتند و به رهبر پیشین جمهوری اسلامی ادای احترام کردند.

100%
حضور احمد مسعود و محمد محقق در مراسم تشییع پیکر رهبر پیشین جمهوری اسلامی

رسانه‌های دولتی ایران حضور این دو چهره را به‌طور گسترده پوشش دادند؛ حضور آنان در مراسم حتی پررنگ‌تر از هیئت طالبان بازتاب یافت.

احمد مسعود و محمد محقق طی سال‌های گذشته بارها به ایران سفر کرده‌اند و در دیدار با مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی درباره تحولات افغانستان گفت‌وگو کرده‌اند. هر دو نیز در مواضع علنی خود از سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، به‌ویژه در تقابل با امریکا و اسرائیل، حمایت کرده‌اند.

در عین حال، نوع حضور دو طرف متفاوت بود. طالبان به‌عنوان حکومت مستقر افغانستان در مراسم شرکت کرد، اما رهبران مخالف در قالب شخصیت‌های سیاسی و نه نمایندگان یک دولت یا ساختار رسمی در تهران حضور یافتند؛ اما جمهوری اسلامی تشریفات هم‌سانی را برای دو هیئت در نظر گرفته بود.

برخی منابع همچنین از حضور شماری از مقام‌های حکومت پیشین و تعدادی از چهره‌های سیاسی مستقل در این مراسم خبر داده‌اند؛ موضوعی که نشان می‌دهد تهران همچنان ارتباط خود را با طیف گسترده‌ای از نخبگان سیاسی افغانستان حفظ کرده است.

آیا تهران بار دیگر در پی میانجی‌گری است؟

هم‌زمانی حضور طالبان و مخالفان، بار دیگر گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال دیدارهای غیرعلنی میان دو طرف را افزایش داد.

ایران پیش از این نیز تلاش کرده بود زمینه گفت‌وگوی مستقیم میان طالبان و مخالفان را فراهم کند. مهم‌ترین نمونه آن، دیدار احمد مسعود و امیرخان متقی در تهران بود؛ دیداری که هرچند به توافق سیاسی منجر نشد، اما نشان داد جمهوری اسلامی مایل است نقش میانجی را در بحران افغانستان ایفا کند.

این بار نیز برخی منابع گفته‌اند برنامه اولیه دیدار با ملا حسن آخند تنظیم شده بود، اما پس از لغو سفر او، مشخص نیست آیا دیداری میان احمد مسعود و ملا عبدالغنی برادر انجام شده است یا خیر.

اگر چنین دیداری صورت گیرد، از نظر سیاسی اهمیت بیشتری نسبت به دیدارهای گذشته خواهد داشت؛ زیرا ملا برادر یکی از تصمیم‌گیرندگان اصلی در ساختار قدرت طالبان محسوب می‌شود.

با این حال، موانع گفت‌وگو همچنان پابرجاست. طالبان معتقد است پرونده جنگ در افغانستان بسته شده و مخالفان باید با استفاده از عفو عمومی به کشور برگردند و زیر چتر «نظام اسلامی» در افغانستان زندگی کنند.

در مقابل، مخالفان می‌گویند که طالبان حاضر به تقسیم واقعی قدرت نیست و گفت‌وگو را صرفاً ابزاری برای کسب مشروعیت داخلی و بین‌المللی می‌داند.

همین اختلاف بنیادین باعث شده تلاش‌های میانجی‌گرانه ایران تاکنون به نتیجه ملموسی نرسد.

فاطمیون؛ پیامی فراتر از یک حضور نمادین

یکی دیگر از ابعاد قابل توجه این مراسم، حضور سازمان‌یافته اعضای لشکر فاطمیون بود.

رسانه‌های ایران تصاویر متعددی از اعضای این گروه منتشر کردند؛ گروهی متشکل از مهاجران افغانستان که با سازماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران در جنگ سوریه شکل گرفت و سال‌ها در کنار نیروهای تحت حمایت جمهوری اسلامی جنگید.

100%
اعضای فاطمیون در مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای

نمایش آشکار حضور فاطمیون را می‌توان حامل این پیام دانست که توسعه روابط تهران با طالبان، به معنای کنار گذاشتن همه اهرم‌های امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی در افغانستان نیست.

هم‌زمان، ایران برای ۲۵۰۰ مهمان افغان برای شرکت در این مراسم، ویزا صادر کرده است.

منابع به افغانستان اینترنشنال می‌گویند که جمهوری اسلامی پاسپورت‌‌های افغان‌های دعوت‌شده به مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای را در مرز اسلام‌قلعه و دوغارون ضبط می‌کند و پس از بازگشت، دوباره به آنان تحویل می‌دهد. هدف از این اقدام، اطمینان از بازگشت این افراد به افغانستان خوانده است.

صدور ویزا برای حدود دو هزار و ۵۰۰ نفر نشان می‌دهد ایران همچنان سرمایه‌گذاری بر شبکه‌های مذهبی، فرهنگی و اجتماعی در افغانستان را ادامه می‌دهد.

دکترین ایران؛ رابطه با همه، وابستگی به هیچ‌کس

میزبانی هم‌زمان از طالبان، رهبران مقاومت، سیاستمداران دولت پیشین و شبکه‌های مذهبی، تصویری روشن از راهبرد جمهوری اسلامی در افغانستان ارائه می‌دهد.

سیاست کنونی جمهوری اسلامی بر حفظ ارتباط با همه جریان‌های اثرگذار استوار شده است؛ فارغ از این‌که آن جریان در دولت باشد یا بیرون از دولت.

ایران امروز یکی از مهم‌ترین شرکای اقتصادی طالبان است. تجارت دوجانبه، صادرات سوخت و برق، همکاری‌های مرزی و رایزنی‌های مستمر سیاسی، روابط دو طرف را به سطحی رسانده که قطع آن برای هیچ‌یک آسان نیست.

در عین حال، تهران ارتباط خود را با احمد مسعود، محمد محقق، اسماعیل خان، عبدالرب رسول سیاف و شماری دیگر از رهبران مخالف حفظ کرده است؛ ارتباطی که علاوه بر حفظ نفوذ ایران، در رقابت منطقه‌ای با پاکستان نیز اهمیت دارد.

پس از تشدید اختلاف‌های طالبان و اسلام‌آباد، پاکستان تلاش کرده است به بخشی از مخالفان طالبان نزدیک شود، اما ایران نیز کوشیده از سقوط مخالفان به دامن پاکستان جلوگیری کند و مانع از کاهش نفوذ سنتی خود در میان این جریان‌ها شود.

از نگاه تهران، حفظ ارتباط با همه بازیگران افغانستان صرفاً یک انتخاب دیپلوماتیک نیست، بلکه بخشی از راهبرد امنیت ملی این کشور است.

این سیاست به جمهوری اسلامی اجازه می‌دهد فارغ از تغییر موازنه قدرت در کابل، همچنان کانال‌های نفوذ خود را حفظ کند، در صورت نیاز نقش میانجی را بر عهده بگیرد و از گسترش نفوذ رقبای منطقه‌ای جلوگیری کند.

مراسم تشییع خامنه‌ای، بیش از آنکه صرفاً یک رویداد مذهبی باشد، به نمایش همین راهبرد تبدیل شد؛ راهبردی که بر حفظ روابط موازی با رقبای افغانستان استوار است و نشان می‌دهد جمهوری اسلامی همچنان نمی‌خواهد آینده خود در این کشور را به هیچ جریان واحدی گره بزند.

پربازدیدترین‌ها

جبهه مقاومت از ملل متحد خواست درباره بی‌حرمتی طالبان به پیکر حسیب پنجشیری تحقیق کند
۱

جبهه مقاومت از ملل متحد خواست درباره بی‌حرمتی طالبان به پیکر حسیب پنجشیری تحقیق کند

۲

منابع محلی: طالبان در جنوب افراد خود را از درخواست پول از بازرگانان منع کرده است

۳

طالبان پیکر حسیب پنجشیری را به خانواده‌اش تحویل داد

۴

طالبان پس از سه روز پیکر حسیب پنجشیری را تحویل نداده است

۵

صدها شهروند در غرب کابل مسموم شدند

•
•
•

مطالب بیشتر

طالبان کیست و چگونه شکل گرفت؟

۸ ثور ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

طالبان خود را یک نیروی بومی و محصول «جنگ‌های میان‌گروهی» و ظلم مجاهدین پیشین می‌داند. این جریان، خود را نتیجه جنگ و بحران پس از خروج شوروی معرفی می‌کند. طالبان در سال ۱۹۹۴ به‌گونه‌ای ناگهانی سر برآورد و در مدت کوتاهی بخش بزرگی از افغانستان را به تصرف خود درآورد.

پیدایش و شکل‌گیری تحریک طالبان همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است: چگونه یک جریان سیاسی–نظامی بدون هیچ پیشینه‌ای، ناگهان ظهور می‌کند و تا ۸۰ درصد جغرافیای افغانستان را تسخیر می‌کند؟

عبدالسلام ضعیف، سفیر پیشین طالبان در پاکستان، در کتاب «از قندهار تا مزار» می‌نویسد که این جریان «نتیجه ظلم» است. طالبان این روایت را ترویج کرده که ملا عمر از یک مدرسه در قندهار، پس از ظلم و خودسری مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق، با جمعی از طلبه‌های دیگر برای برچیدن بساط بی‌عدالتی قیام کرد. اما آیا واقعاً همه ماجرا همین است؟ طالبان چگونه شکل گرفت و مبنای حرکت آن چه بود؟

وجه تسمیه طالبان

واژه «طالبان» از نظر صرفی، جمع کلمه عربی «طالب» به‌معنای دانش‌آموز است. از دید زبان‌شناسی، این واژه به معنای گروهی از دانش‌آموزان است و از «طلاب» گرفته شده که به شاگردان مدارس دینی اطلاق می‌شود.

مدارس دینی در قرون ۱۸ و ۱۹، پس از حضور بریتانیا در شبه‌قاره هند، گسترش یافتند. در این میان، مدرسه دیوبند تأسیس شد که قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام ارائه می‌داد. شاگردان این مدارس «طالب» نامیده می‌شدند.

طالبان در آغاز یک حزب سیاسی یا حرکت نظامی منسجم نبود. این جریان ساختار و تشکیلات مشخصی نداشت. جمعی محدود از چهره‌ها، از جمله ملا محمد عمر و عبدالغنی برادر، که شمارشان به حدود ۱۰ نفر می‌رسید، این حرکت را آغاز کردند. آنان در میان خود ملا عمر را به‌عنوان رهبر برگزیدند و نام «تحریک اسلامی طالبان» را بر آن گذاشتند.

حرکت از قندهار آغاز شد. برداشت غالب این است که طالبان در ابتدا قصد تصرف کابل و دیگر ولایات را نداشت، اما به‌تدریج اهداف و آجندای خود را گسترش داد و به‌سرعت بخش بزرگی از افغانستان را تسخیر کرد.

امارت اسلامی

طالبان پس از تصرف کابل در سال ۱۹۹۴، نظام خود را «امارت اسلامی» نام‌گذاری کرد. این نام‌گذاری با استناد به تاریخ اسلام، به‌ویژه دوره خلافت عمر بن خطاب، صورت گرفت. در این چارچوب، «امیر» حاکم یک قلمرو مشخص است، در حالی‌که «خلیفه» مدعی حاکمیت جهانی است. این تفاوت میان داعش و طالبان نیز مطرح می‌شود.

در امارت اسلامی، اختیارات در دست یک «امیر» متمرکز است و کشور بر اساس تفسیر خاصی از شریعت اداره می‌شود. در این نوع حاکمیت، منبع قدرت خدا دانسته می‌شود و امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. امیر توسط جمعی از ملاها برگزیده می‌شود و مردم در انتخاب او نقشی ندارند. در این نظام، قانون اساسی وجود ندارد و دولت‌داری بر پایه تفسیر خاصی از شریعت اعمال می‌شود. امیر جایگاهی فراتر از شاه دارد؛ حاکمی مطلق و خودرأی است که به کسی پاسخ‌گو نیست و قدرت به‌شدت متمرکز است.

هبت‌الله آخندزاده نخستین کسی نیست که در افغانستان عنوان «امیر» را بر خود نهاده است. پیش از او، نخستین‌بار امیر دوست‌محمد خان خود را امیرالمؤمنین نامید. امیر شیرعلی و امیر عبدالرحمن خان نیز چنین عنوانی را به‌کار برده‌اند. عبدالرحمن خان حتی ادعا کرده بود که از سوی خداوند مأمور شده تا در پاسخ به دعاهای مردم، کشور را از بحران پس از جنگ دوم افغان–انگلیس در سال ۱۸۷۹ نجات دهد.

عبدالرحمن خان از اسلام سیاسی برای سرکوب استفاده کرد. در این ساختار، حاکم یا امیر به‌عنوان نماینده خدا بر زمین معرفی می‌شود. هبت‌الله آخندزاده بارها در سخنرانی‌هایش طالبان را نماینده خدا و پیغمبر خوانده است. در این چارچوب، مشروعیت مردمی و اراده عمومی نادیده گرفته می‌شود. با وجود ادعای حاکمیت الهی، در عمل در دوره‌های امارت در افغانستان جنایات گسترده‌ای رخ داده است.

طالبان از ابتدای پیدایش تاکنون یک حرکت نظامی باقی مانده است. علی‌رغم سه دهه حضور در عرصه سیاسی افغانستان، هنوز به یک جریان سیاسی باورمند به حکومت‌داری تبدیل نشده است. در ابتدا، هیچ تفکیکی میان نهادهای اداری، سیاسی، اقتصادی و نظامی وجود نداشت. همه اعضای طالبان عملاً نیروی جنگی بودند. طوری‌که هم در نهادهای ملی کار می‌کردند و هم در میدان جنگ حضور داشتند.

حرکت غیربومی

طالبان افغانستان از بستر مدارس دیوبندی جنوب آسیا، به‌ویژه در پاکستان، برخاست. اعضای این جریان عمدتاً شاگردان مدارس دینی در شهرهایی چون ملتان، کراچی، پشاور و کویته بودند. در افغانستان، مدارس دینی با چنین پیشینه‌ای وجود نداشت؛ از همین رو، واژه «طالبان» و خود این حرکت، از نگاه برخی تحلیلگران، وارداتی تلقی می‌شود.

با این حال، در دل این جریان، بقایای دو شاخه مهم مجاهدین، حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و گروه مولوی یونس خالص نیز جذب شدند. این گروه‌ها عمدتاً متشکل از روحانیون بودند، اما در جهاد علیه شوروی نتوانستند جایگاه تعیین‌کننده‌ای به دست آورند و در مقابل، احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی نقش پررنگ‌تری داشتند و قدرت را در کابل به دست گرفتند.

ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان، عضو حرکت انقلاب اسلامی محمد نبی بود و در جریان جهاد یک چشم خود را از دست داد. پس از آن، از سیاست فاصله گرفت و به مدارس دینی بازگشت. او فردی کم‌حرف و بسیار آرام توصیف شده است و به‌نظر می‌رسد از سطح بالای دانش دینی برخوردار نبوده است. از همین رو، ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر کنونی، چندان اتکایی به بنیان‌گذار این حرکت ندارد؛ کمتر درباره او سخن می‌گوید و از او تجلیل نمی‌کند، زیرا ملا عمر را در مقایسه با خود، فردی کم‌سوادتر می‌داند. در مقابل، هبت‌الله آخندزاده به‌عنوان «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود و به باور ناظران، در علوم شرعی سنتی تسلط دارد.

طالبان در آغاز یک جریان مذهبی بود که به‌سرعت رنگ و بوی یک تحریک تنظیمی و سیاسی به خود گرفت. این جریان ابتدا متشکل از طلاب جوان مدارس پاکستانی، عمدتاً پشتون، بود که به‌صورت پراکنده از جنوب افغانستان جنگ را آغاز کردند، اما به‌سرعت به یک جنبش گسترده تبدیل شدند.

مولوی صوفی محمد از قبایل نیز به این جریان پیوست. مدرسه حقانیه به یکی از مراکز مهم تبدیل شد و چهره‌هایی چون جلال‌الدین حقانی، مولوی عبدالکبیر و نجیب‌الله حقانی در آن گرد آمدند. مدارس مذهبی در کراچی، بلوچستان و خیبرپختونخوا نیز به این جریان ملحق شدند.

یک چهره نزدیک به طالبان گفت: «در ابتدا یک جنبش خودجوش بود، اما پس از گسترش سراسری، پای منافع منطقه‌ای و اهداف اقتصادی، از جمله نقش امریکا، نیز به میان آمد.»

طالبان نخستین‌بار اسپین بولدک در قندهار را تصرف کرد و سپس به‌سرعت سایر مناطق جنوب و غرب افغانستان را به کنترول خود درآورد.

پدر و مادر طالبان

طالبان در دوره دوم حاکمیت خود، با وجود تنش با پاکستان، تلاش کرده است نقش این کشور را در شکل‌گیری، سازمان‌دهی و تجهیز خود انکار کند. با این حال، بدون حمایت بیرونی و یک حرکت سازمان‌یافته، تصرف سریع بخش بزرگی از افغانستان توسط یک جنبش خودجوش دشوار به‌نظر می‌رسد.

پاکستان از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ همواره در پی افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده است. این کشور معتقد بوده که با تسلط بر افغانستان، می‌تواند مسیرهای تجاری و انتقال انرژی به آسیای مرکزی را در کنترول خود بگیرد.

فرد هالیدی، پژوهشگر غربی، ظهور طالبان را نتیجه دخالت مستقیم و سازمان‌یافته پاکستان با حمایت مالی عربستان سعودی می‌داند و آن را یکی از آشکارترین نمونه‌های مداخله یک دولت در امور دولت دیگر توصیف کرده است.

طالبان در دوران نخست‌وزیری بی‌نظیر بوتو شکل گرفت. به‌نوشته احمد رشید، نویسنده سرشناس پاکستانی، نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان، نقش مهمی در حمایت از این جریان داشت. بوتو بعدها اذعان کرد که دولتش کمک‌های مالی گسترده‌ای به طالبان ارائه داده است و این کمک‌ها را «چک سفید» توصیف کرد.

100%
نصیرالله بابر، وزیر داخله وقت پاکستان که به «پدر طالبان» مشهور است.

از آنجایی‌که طالبان در دوره حاکمیت وی ظهور کرد، بوتو را «مادر طالبان» می‌گویند. او خود قربانی حمله طالبان در سال ۲۰۰۷ شد.

احمد رشید درباره نقش بوتو در شکل‌گیری و رشد طالبان توضیح می‌دهد که مولانا فضل‌الرحمان، رهبر جمعیت علمای اسلام، پس از پیوستن به ائتلاف بوتو، از این فرصت استفاده کرد تا صدها مدرسه دینی در مرز افغانستان–پاکستان تأسیس کند، از جمله دارالعلوم حقانیه که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز تربیت طالبان شناخته می‌شود. بسیاری از رهبران طالبان در همین مدرسه تحصیل کرده بودند و هزاران نفر دیگر نیز از این مدارس به صفوف طالبان پیوستند.

100%
بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر سابق پاکستان که به «مادر طالبان» مشهور است.

پیش از تصمیم بوتو برای حمایت از طالبان، ساختار قدرت در پاکستان از گلبدین حکمتیار حمایت می‌کرد. اما رقابت‌های سیاسی داخلی، به‌ویژه میان احزاب جهادی، باعث شد که ائتلاف جدیدی شکل بگیرد و حمایت به سمت طالبان تغییر کند. مولانا فضل‌الرحمان با نزدیک شدن به بوتو، تلاش کرد نفوذ رقبای خود را کاهش دهد و طالبان را به‌عنوان نیروی جایگزین تقویت کند. فضل‌الرحمان نیز از موقعیت خود برای جلب حمایت بین‌المللی برای طالبان نیز استفاده کرد.

پس از انتخابات ۱۹۹۳، جمعیت علمای اسلام وارد ائتلاف حاکم شد و از این طریق به ارتش، آی‌اس‌آی و وزارت داخله دسترسی پیدا کرد. نصیرالله بابر، وزیر داخله بوتو، به دنبال گروه پشتون جدیدی بود که بتواند نفوذ پاکستان در افغانستان را تقویت کند و مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی را باز کند؛ طالبان این فرصت را فراهم کرد.

شهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت استخبارات عربستان سعودی در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۷ گفت که در سال ۱۹۹۵ در سفری به پاکستان، با بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پاکستان و نصیرالله بابر، وزیر داخله این کشور دیدار کرد. فیصل گفت: «وقتی در سال ۱۹۹۵ شروع به شنیدن درباره طالبان کردیم و این‌که آنها قندهار را تصرف کرده‌اند، یادم هست که با جنرال نصیرالله بابر نشسته بودم و به او به من گفت: عالی جناب، شما باید با این گروه جدید طالبان از قندهار ملاقات کنید. او آنها را «پسران من» خطاب کرد.» به گفته فیصل، بابر به ایجاد طالبان افتخار می‌کرد. شهزاده فیصل ۲۴ سال ریاست استخبارات سعودی را برعهده داشت. او کتابی زیرعنوان «پرونده افغانستان» نیز نوشته است.

جنرال بابر خود پشتون و عضو حزب مردم بود و در دوره جهاد در افغانستان، فرماندار ایالت خیبرپختونخوا بود و با گروه‌های مجاهدین افغان روابط عمیق نزدیک داشت. شناخت و روابط نزدیک وی از جریان‌های جهادی به وی در سمت‌وسو دهی تحریک طالبان کمک کرد.

روزنامه اکسپرس تربیون نوشت که بابر طالبان را به عنوان یک «متحد استراتژیک و سیاسی» می‌دید، نه یک سازمان ایدئولوژیک. او معتقد بود که اداره طالبان می‌تواند به صورت استراتژیک به نفع پاکستان باشد. بابر در سال ۲۰۱۱ در ۸۲ سالگی در پیشاور درگذشت.

ظهور از قنسلگری پاکستان

سلیم جاوید، خبرنگار پاکستانی که در آغاز حرکت طالبان در قندهار حضور داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت که همراه کاروانی از تاجران و نظامیان پاکستانی به‌سوی ترکمنستان در حرکت بودند که توسط گروه‌های مجاهدین بازداشت شدند. به گفته او، پس از تصرف قندهار توسط طالبان آزاد شدند و در قنسلگری پاکستان با ملا عمر دیدار کردند. او ملا عمر را مردی آرام، با یک چشم آسیب دیده و قد بلند توصیف کرد. جاوید گفت که ابتدا آنها‌ متوجه نشدند این فرد ملا عمر است. خبرنگاران پاکستانی از ملاعمر عکس گرفتند، اما محافظان وی خشمگین شده و عکس‌ها را حذف کردند. جاوید گفت که بعدها متوجه شدند چه عکس مهمی را از دست دادند.

100%
سلیم جاوید با همکارانش در قنسلگری پاکستان

این دیدار نشان‌دهنده ارتباط نزدیک میان رهبران طالبان و مقامات پاکستانی در هنگام سازمان‌دهی و شروع حرکت بوده است.

از اظهارات این خبرنگار پاکستانی برمی‌آید که ملا عمر جنگ را از قنسلگری پاکستان در قندهار رهبری می‌کرد. حضور سفیر پاکستان در کابل در قنسلگری این کشور در قندهار، در اوج جنگ و درگیری در این ولایت، نیز نشان‌دهنده نقش این کشور در مدیریت نبرد حرکت تازه‌تأسیس در جنوب افغانستان بوده است.

جبهه مقاومت در پنج سال درگیری با طالبان پیوسته از حمایت پاکستان از طالبان سخن می‌راند. این جبهه مدعی بود که پاکستان علاوه بر حمایت تسلیحاتی، نیروی جنگی نیز فرستاده است. سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای جهانی نیز از اسلام‌آباد به خاطر حمایت از طالبان انتقاد می‌کردند. این انتقادها پس از آن‌که طالبان در حرکتی برق‌آسا، پس از هفته‌ها درگیری، در سال ۲۰۰۰ تالقان را تصرف کردند، بیشتر شد. امریکا رسماً به پاکستان اعتراض کرد.

نهادهای پاکستانی در ایجاد زیرساخت‌های مخابراتی، بازسازی جاده‌ها، تأمین برق و حتی پشتیبانی فنی نظامی برای چرخیدن چرخه اداره طالبان نقش داشته‌اند.

در کنار این، تاجران پشتون در مناطق مرزی نیز از طالبان حمایت کردند، زیرا این جریان را عامل تأمین امنیت مسیرهای تجاری به آسیای مرکزی می‌دانستند.

«بازی دوگانه»

در دو دهه، پاکستان با «بازی دوگانه» هم از تهاجم نیروهای بین‌المللی به افغانستان حمایت کرد و هم برای احیای مجدد طالبان برنامه‌ریزی و تلاش کرد. امریکا، پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کرد. فرمانده سابق امریکا، شبکه حقانی را «بازوی آهنین» استخبارات پاکستان می‌نامید. تقریباً تمام سران رژیم طالبان در پاکستان مستقر بودند. مدارس پاکستانی، نیروی جنگی طالبان را تأمین کردند. استخبارات پاکستان، اسلحه، بستر عملیاتی و آموزش‌های نظامی فراهم آورد.

مقامات پاکستانی نیز بعدها به اشتباهات خود اذعان کردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، حمایت از طالبان را «بزرگ‌ترین اشتباه» این کشور خوانده است.

با این حال، برخی چهره‌های نزدیک به طالبان معتقدند که این جریان ابتدا خودجوش بود و بعدها تحت تأثیر پاکستان قرار گرفت. آنان تأکید می‌کنند که سندی مبنی بر تبعیت کامل طالبان از پاکستان وجود ندارد و به‌عنوان نمونه، به عدم پذیرش خط دیورند اشاره می‌کنند. طالبان در دوره دوم حاکمیت خود نیز از به رسمیت شناختن خط دیورند خودداری کرده و حتی موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است.

طالبان حرکتی است که به آن رنگ و لعاب دینی داده شده، اما بسیاری آن را یک پروژه سازمان‌یافته استخباراتی می‌دانند. این جریان بستر عمیق داخلی نداشته، بلکه از طریق مدارس دینی جنوب آسیا در هند و پاکستان و در چارچوب اهداف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل گرفته و به افغانستان منتقل شده است.

در افغانستان، برخلاف جنوب آسیا، سنت گسترده مدارس جهادی وجود نداشت و بسیاری از ملاها نیز در همان مدارس خارج از کشور آموزش دیده بودند.

با این حال، طالبان مثل همه نهادهای سیاسی و جریان‌ها، قابل تغییر است. علی‌رغم این پیشینه نزدیک، روابط دو طرف به‌طور غیرقابل انتظاری بحرانی است. درگیری میان دو طرف جریان دارد. روابط تجاری و اقتصادی تعلیق است. سطح روابط سیاسی به پایین‌ترین حد رسیده است. پاکستان حتی از «تغییر رژیم طالبان» سخن رانده است. در پی افزایش تنش با طالبان، پاکستان میلیون‌ها مهاجر افغان را اخراج کرد. حتی آن‌هایی‌ را که از ۴۰ سال بدین‌سو در پاکستان سکونت داشتند.

طالبان دیروز دشمن سرسخت هند و دوست و مورد حمایت پاکستان بود، اما امروز دشمن پاکستان و دوست هند است.

با این حال، این تغییر پالیسی در روابط خارجی، ماهیت شکل‌گیری طالبان را تغییر نمی‌دهد. برخوردهای ملی‌گرایانه طالبان با ماهیت شکل‌گیری این حرکت در تناقض است.

100%
سرکوب اعتراضات مدنی زنان افغانستان به دست طالبان