یک شهروند: «نتوانستم کپسول خانه را گاز کنم»

«از دو ماه به اینسو، قیمت هر کیلو گاز ۵۰ افغانی بود و کمکم به ۵۳ و ۵۵ افغانی رسید. حتی یک ماه پیش، قیمت هر کپسول ده کیلویی گاز بین ۵۳۰ تا ۵۵۰ افغانی بود.

«از دو ماه به اینسو، قیمت هر کیلو گاز ۵۰ افغانی بود و کمکم به ۵۳ و ۵۵ افغانی رسید. حتی یک ماه پیش، قیمت هر کپسول ده کیلویی گاز بین ۵۳۰ تا ۵۵۰ افغانی بود.
شرکت یک کپسول ۱۱ کیلویی را به ۴۸۰ افغانی میداد و ۲۰ افغانی هم کرایه آن میشد. پس از آن، فروشندگان گاز را بهگونه پرچون، کیلویی ۵۳ تا ۵۵ افغانی میفروختند.
امروز قیمت یک کپسول گاز در شرکت به ۸۰۰ افغانی رسیده است و با کرایه، ۸۲۰ افغانی میشود. قیمت پرچون نیز به کیلویی ۸۸ تا ۹۰ افغانی رسیده است. فروشنده پرچون هم پنج تا شش افغانی سود میگیرد.
انگار فقر آهستهآهسته به جان کسانی میافتد که دستکم دستشان به دهانشان میرسید.
من امروز نتوانستم کپسول گاز خانهام را پر کنم. به صراحت میگویم که شاید بیشتر از یک کیلو گاز در خانهام نمانده باشد.
وقتی ۲۰ سال درس بخوانی و تحصیل کنی، اما در پایان نتوانی از عهده خرید ده کیلو گاز برآیی، واقعا سخت است.
وای بر حال کسانی که نان صبح و شام خود را ندارند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«لطفا دردمندانه صدای ما شوید، چون به هر دری میزنیم، کسی نه حرف ما را میشنود و نه توجه میکند. من موتر تاکسی دارم. طوری که در جریان هستید، با آغاز دوباره جنگ ایران، قیمت مواد سوخت سر به فلک کشیده است. قیمت پترول به ۸۸ افغانی و گاز به ۸۰ افغانی رسیده است.
تا جایی که میدانیم، چون کشور ما فقیر است، تحریمها در این بخش شامل افغانستان نمیشود. در جنگ نخست امریکا و ایران، قیمت سوخت اصلا تکان نخورد، اما در این جنگ فکر میکنم خود دولت از فرصت سوءاستفاده میکند.
چون میبینند در کشورهای دیگر قیمتها بالا رفته است، حالا متوجه شدهاند که بهانه خوبی پیدا شده است.
روند واردات مواد سوخت نیز بیشتر از گذشته ادامه دارد. مواد سوخت هم با قطار و هم با تیلرهای تانکر وارد میشود.
نکته دردآور این است که ریاست ترانسپورت هرات که نمیدانم چه کسی رییس جدید آن شده، با آمدنش قوانین تازهای وضع کرده است.
از یک سو جریمهها همراه با اضافهستانی بالا رفته است.
از سوی دیگر، زمانی که قیمت سوخت پایین بود و پترول ۶۰ افغانی و گاز ۵۵ افغانی بود، ما حق داشتیم دو هزار افغانی بارگیری کنیم.
اما از چهار روز به اینسو که قیمت تیل و گاز بالا رفته است، این افراد کرایه موترهای ما را از دو هزار افغانی به هزار و ۵۰۰ افغانی کاهش دادهاند.
حتی به زور متوسل شدهاند.
هرجا رفتیم و حتی اعتصاب کردیم، کسی به داد ما نرسید.
هیچکس به حرف ما گوش نمیدهد و این موضوع اصلا برایشان مهم نیست.
به خدا نمیدانید ما چه میکشیم.
بیشتر وقتها وقتی با نماینده و مسوولان ترانسپورت صحبت میکنیم، میگویند فارسی بلد نیستیم و پشتو صحبت کنید.
بهنوعی با این کار ما را از سر خود باز میکنند.
به خدا حیران ماندهایم که چه کنیم. این افراد چنان با مردم بیگانهاند و درد مردم را احساس نمیکنند که آدم از زندگی، کار و همهچیز ناامید میشود. نه منطق وجود دارد و نه رحم.
پیش از این، تجارت تیل دولتی نبود و بخش خصوصی آن را وارد میکرد. حالا که دولتی شده است، بهجای اینکه وضعیت بهتر شود، بدتر شده است. خون مردم را میمکند، خدمتی هم وجود ندارد و سفره مردم را هر روز کوچکتر میکنند.
شاید اسلامجار، با آن همه ادعای خدمتگزاری، و رییس ترانسپورت از خدا بترسند و دستکم اجازه دهند کرایه موترهای ما مانند یک هفته پیش باشد.
مسیری که ما میرویم، هزار و ۱۰۰ افغانی گاز مصرف میکند. ۲۱۰ افغانی نیز باید به دولت پرداخت کنیم. از هزار و ۵۰۰ افغانی چه چیزی برای ما باقی میماند؟
ما بیتقصیر، مقصر و مجرم شناخته میشویم. این چه شریعت و قانون اسلامی است؟
این چه وجدانی است؟
از خدا بترسید، شما شکمپرورانی که درد مردم و ما هراتیان را احساس نمیکنید، اسلامجار، رییس ترانسپورت و دیگر شکمپروران.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«معادن درواز، از جمله قطقطی، دوباره بسته شدند. مردم محل در معدن مایمیک دوباره با امارت درگیر شدند. مردم درواز در وضعیت شدید فقر قرار دارند. هیچ شکی نیست که در حکومتهای گذشته نیز از محرومترین مردم این سرزمین بودند.
حالا طالبان میخواهند دوباره این مردم را مهاجر بسازند و از خاک اجدادیشان دور کنند.
مردم درواز چهکار کنند؟ اشتغالزایی وجود ندارد و کار نیست.
صدها و هزاران ماستر و لیسانس در درواز بیکارند.
اندک امیدی هم که نخست به خدا و سپس به نوک بیل و کلنگشان در معادن داشتند، امسال به بهانههای مختلف از آنان گرفته شد.
مردم چارهای جز انتخاب دو راه ندارند.
یا دوباره میجنگند و حق خود را میگیرند، یا آنان را از سرزمین اجدادیشان مهاجر میسازند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، ظلمهای زیادی در حق مردم صورت گرفته و این وضعیت در سراسر کشور ادامه دارد. به دلیل استبداد بیش از حد، کسی توان بلندکردن صدای خود را در برابر این ظلمها ندارد.
طالبان در چند سال گذشته در ولسوالی درایم ولایت بدخشان، به بهانههای مختلف از مردم به زور پول جمع کرده است. چند نمونه آن را بیان میکنم:
۱. طالبان برای بازسازی سرک درایم تا سرک عمومی قیر از مسیر زهرک، از هر راننده، دکاندار، کراچیوان و کسبهکار پول هنگفتی به زور جمع کرد. کار اندکی انجام شد و باقی پول را به جیب زدند.
۲. طالبان دو بار برای ترمیم سرک درایم و ارگو پول جمع کرد. در هر دو بار پول هنگفتی از مردم گرفته شد، اما کار اندکی انجام دادند.
۳. طالبان برای خرید زمین کلینیک شهر صفا، مرکز ولسوالی درایم، از مردم پول جمع کرد. دو سال از جمعآوری این پول میگذرد، اما هنوز از ساخت کلینیک خبری نیست.
امیری، معاون ولسوالی درایم که مسوول جمعآوری این پول بود، در همین دو سال یک نمره حویلی را به قیمت ۱۲ لک افغانی خرید. او تاکنون یک ساختمان دوطبقه ساخته و کار آن هنوز ادامه دارد.
همچنین گفته میشود پول جمعآوریشده، از سوی امیری نزد یکی از صرافان این ولسوالی به فایده داده شده است.
۴. طالبان برای ساخت تعمیر مدیریت معارف نیز از مردم پول جمع کرد. تعمیر ساخته شد، اما چند برابر هزینه آن از مردم پول گرفتند.
۵. در سال ۱۴۰۴، مسجد جامع شهر صفا را برای ساخت دوباره تخریب کردند. طالبان با زور سلاح از مردم پول جمع کرد و هر دکاندار و کراچیدار را مکلف ساخت که دستکم هزار افغانی بپردازد. از برخی افراد نیز تا حدود ۶۰ هزار افغانی گرفتند.
با وجود جمعآوری این پولها، برای ساخت مسجد تنها خاکبرداری شده و کار دیگری صورت نگرفته است.
افراد طالبان هر ماه چند بار به بهانه ساخت مسجد، پل و کارهای دیگر از مردم پول جمع میکنند، اما هیچ حسابی از این پولها وجود ندارد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«من یک پزشک در یکی از مراکز صحی ولایت غور هستم. این مرکز در فاصله ۲۲۰ کیلومتری مرکز ولایت و در مسیری صعبالعبور قرار دارد. مردم این منطقه تنها به همین مرکز صحی امید دارند، اما مدتهاست حتی دواهای معمولی مانند پرستامول، سیروم رینگر و دیگر دواها به ما نرسیده است.
در فصل گرما، مردم به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند. مصارف ماهانه مراکز صحی نیز پرداخت نمیشود و حتی برای خرید یک متر تکه برای بخش ولادت پول وجود ندارد.
وقتی کارمندان مرکز صحی به دفتر موسسه مراجعه میکنند، با آنان مانند برده برخورد میشود.
در کنار این مشکلات، یک حلقه خاص تمام صلاحیتهای موسسه باران، تطبیقکننده پروژه صحتمندی، را در اختیار گرفته و بودجه را حیفومیل میکند.
مردم محلی غور که جغرافیا و مشکلات مردم را میفهمند هیج مسوولیتی ندارند.
مسوولان این نهاد که اکثرا از ولایتهای دیگر هستند به رخصتیهای تفریحی میروند، اما کسی از آنان بازخواست نمیکند.
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«در چهار روز گذشته، افراد مسلحی که خود را کارمندان جنایی معرفی میکنند، وارد خانههای مردم در منطقه قشلاق در شهر پلخمری، مرکز ولایت بغلان، میشوند.
این افراد به بهانه جستوجوی سلاح وارد خانهها میشوند و پول، طلا و موبایل مردم را با خود میبرند.
تاکنون چهار مورد سرقت رخ داده است. سه سرقت شبهنگام و یک سرقت هنگام چاشت صورت گرفته، اما هنوز هیچ پیگیری نشده است.
این وضعیت نگرانکننده است و باید جلو این افراد گرفته شود.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»