شورای حرکت اسلامی خواستار پایان محدودیتهای مذهبی طالبان شد
شورای عالی حرکت اسلامی افغانستان میگوید که طالبان با اعمال محدودیتهای مذهبی، سلب آزادیهای مدنی، محرومیت شهروندان از آموزش و غصب املاک مردم، حقوق شهروندان افغانستان را نقض میکند.
این شورا از طالبان خواست با تأمین حقوق و آزادیهای مردم، به این محدودیتها پایان دهند.
این بیانیه روز چهارشنبه، چهاردهم اسد در ادامه واکنشها به تشدید محدودیتهای طالبان علیه شیعیان و دیگر شهروندان منتشر شده است. شورای عالی حرکت اسلامی گفت محدودیتهای مذهبی طالبان علیه شهروندان نقض حقوق آنها است.
در تازهترین اقدام، وزارت عدلیه طالبان شهرک امید سبز در غرب کابل را «امارتی» اعلام کرده و از ساکنان آن خواسته شهرک را تخلیه کنند.
منتقدان میگویند که طالبان با این اقدامات هزاران خانواده را مجبور به ترک خانههایشان میکند.
پیشتر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به رهبری محمد محقق نیز هشدار داد که طالبان اقدامات تبعیضآمیز علیه هزارهها و شیعیان را تشدید کرده است.
در بیانیه شورای عالی حرکت اسلامی افغانستان نیز تاکید شده است که محدودیتهای اعتقادی، سلب آزادیهای مدنی، تعطیلی مراکز دینی و آموزشی، محروم ساختن از حق آموزش، غصب املاک، شهرکها و داراییها مردم نقض احکام اسلامی است.
این شورا هشدار داده است که تداوم بیاعتنایی به خواستههای مردم حاکمیت طالبان را بیش از پیش تضعیف میکند و زمینه گسترش نارضایتی عمومی را نیز به دنبال خواهد داشت.
حزب حرکت اسلامی افغانستان همچنین از طالبان خواسته است تا املاک غصبشده مردم را به مالکان آن بازگردانده و آزادیهای مذهبی مردم را تأمین کند.
نمایندگان اهالی شهرک شهرک امید سبز به هدف جلوگیری از تخلیه شهرک و بازنگری تصمیم وزارت عدلیه طالبان، برای دیدار با هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان به قندهار رفتند.
ساعاتی پس از نماز صبح، ملا حسن آخند، بر توشکی در حرمسرای ارگ مینشیند. اسناد و دوسیههای اداری را نزد او میآورند، دستورهای شفاهی صادر میکند و سپس دوباره به همان اتاقی باز میگردد که هم خانه اوست وهم دفتر کارش.
در این کاخ تاریخی که زمانی نماد قدرت و اقتدار سیاسی افغانستان بود، تشریفات سلطنتی، نشستهای رسمی و نظم اداری، جای خود را به زندگی ساده مردی داده است که شیوه زندگی سنتی و روستایی خود را به مهمترین کاخ کشور آورده است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، فضای داخلی حرمسرا بهگونهای اساسی تغییر کرده است. میزهای اداری، چوکیها و بسیاری از تجهیزات مدرن از آنجا برداشته شده و به جای آنها قالینها، توشکها و بالشتهایی قرار گرفته که با سبک سنتی زندگی ملا حسن آخند، برخاسته از روستایی در قندهار، هماهنگی بیشتری دارد.
حرمسرای دوطبقه ارگ از بناهای تاریخی افغانستان است که در دوره امیر عبدالرحمنخان برای اقامت خانواده او ساخته شد و پس از آن نیز شماری از پادشاهان افغانستان در آن زندگی کردند. در سالهای نخست نظام جمهوری نیز محمد ظاهر شاه، آخرین پادشاه افغانستان، پس از بازگشت به کشور بار دیگر در همین کاخ اقامت داشت.
اکنون خانواده ملا حسن آخند، بهویژه زنان خانواده، در همین حرمسرا و زیر تدابیر شدید امنیتی، دور از انظار عمومی زندگی میکنند.
رئیسوزرای طالبان نیز دفترهای کاری خود را در همین بخش مستقر کرده است.
منابعی در ارگ میگویند او مرز میان خانه و محل کار را از میان برداشته و بیشتر امور حکومتی را از همین محیط شخصی هدایت میکند.
حسن آخند فضای سنتی مجلس یک عالم دینی را بر دفترهای مدرن دولتی ترجیح میدهد. به جای میز رسمی، توشک؛ به جای دفتر اداری، فضای خانه؛ و به جای مکاتبات اداری، دستورهای شفاهی، از ویژگیهای اصلی شیوه مدیریت او به شمار میروند.
اما تغییرات ارگ تنها به دیوارهای حرمسرا محدود نمیشود.
در دوران طالبان، سنت تاریخی دیگری نیز دگرگون شده است؛ سنتی که بر اساس آن، کاخهای اصلی ارگ تنها محل اقامت پادشاه یا رئیسجمهور و خانوادهاش بود. اکنون شماری از مقامهای بلندپایه طالبان همراه خانوادههایشان در بخشهای مختلف ارگ زندگی میکنند.
ارگ تقسیمشده بین خانوادههای طالبان
ملا عبدالغنی برادر در قصر صدارت، مولوی عبدالسلام حنفی در قصر گلخانه، ملا محمد یعقوب مجاهد در قصر شماره یک، ملا عبدالمنان عمری در ساختمانی جداگانه در محوطه ارگ، ملا محمد فاضل مظلوم در یکی دیگر از کاخها و مولوی عبدالکبیر در قصر سپیدار اقامت دارند.
با این حال، زندگی همه رهبران طالبان در داخل ارگ یکسان نیست.
هرچند در سبک زندگی همه این مقامها نشانههایی از سنت طلبگی دیده میشود، اما میان آنان تفاوتهای قابلتوجهی نیز وجود دارد.
عبدالغنی برادر، عبدالسلام حنفی و محمد یعقوب به مرور زمان در شیوه زندگی، پوشش، روابط و سبک اداره امور تا اندازهای تغییر کرده و شهریتر شدهاند.
آنان ارتباط بیشتری با نمایندگان خارجی، بازرگانان و محافل سیاسی دارند.
اما منابع از داخل ارگ درباره حسن آخند تصویر دیگری ارائه میدهند.
به گفته این منابع، در زندگی او نشانههای تغییر بسیار اندک است. او همچنان مانند یک ملا و روحانی سنتی زندگی میکند و بسیاری از مقامهای طالبان که در اطراف او حضور دارند، بیش از آنکه با او مانند یک مقام رسمی رفتار کنند، او را به چشم ریشسفید، رهبر معنوی و همسایه میبینند.
بیماری بواسیر رئیس وزرای طالبان
منابع نزدیک به حسن آخند در ارگ میگویند یکی از دلایل استفاده او از خانه بهعنوان دفتر کار، کهولت سن و بیرون آمدن اندک او از منزل است. یکی از منابعی که روند درمان رئیسوزرای طالبان را از نزدیک دنبال میکند، استفاده او از توشک به جای چوکی را نیز به وضعیت جسمیاش مرتبط میداند و میگوید: «ملا صاحب به بیماری بواسیر مبتلا است.»
همین منابع میگویند هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، اختیارات رهبران مستقر در کابل را تا حد زیادی محدود کرده است.
در داخل ارگ نیز بخش عمده نفوذ باقیمانده در اختیار ملا عبدالغنی برادر است.
غنی برادر نسبت به دیگر مقامهای رقیب، مشاوران و کارمندان مدرنتری در اختیار دارد و تا حد زیادی بر بخش اقتصادی حکومت تسلط دارد.
از مسجد پشمل تا همسنگری با هبتالله
در امتداد شاهراه کابل–هرات، در حدود ۳۰ کیلومتری غرب شهر قندهار، روستایی قرار دارد که مانند بسیاری از روستاهای افغانستان، با تاکستانهای انگور، خانههای گِلی و ویژگیهای زندگی روستایی شناخته میشود.
این روستا «پشمل» نام دارد. جایی که نخستین فصلهای زندگی برخی از بنیانگذاران و اعضای طالبان در آن سپری شده است.
بیش از هفتاد سال پیش، محمد حسن در روستای پشمل، در خانواده ملا محمدتقی دیده به جهان گشود. پدرش ملای مسجد روستا بود، اما برخلاف برخی دیگر از باشندگان منطقه، زمینهای گسترده، تاکستانهای انگور یا کشمشخانه نداشت.
به گفته باشندگان پشمل، او از کودکی همراه پدرش به مسجد رفتوآمد میکرد. برخلاف بسیاری از همسالانش، کمتر در بازیها و رقابتهای روستایی شرکت داشت و زندگی روزانهاش میان آموزشهای دینی، مسجد و درسهای مذهبی میگذشت.
او آموزشهای ابتدایی دینی را نزد پدرش فراگرفت و از سال ۱۹۶۱ برای ادامه تحصیل، به مدرسههای مختلف شهر کویته در آن سوی دیورند رفتوآمد میکرد.
کویته از دههها پیش یکی از مهمترین مراکز آموزش دینی برای طلاب افغان بوده است. محمد حسن نیز در همین شهر، در رشتههای فقه، حدیث، علوم دینی و دیگر فنون اسلامی تحصیل کرد. او نزدیک به ۱۰ سال در مدرسههای مختلف درس خواند و در پایان، لقب و درجه «آخند» را نیز به دست آورد. اما مسیر زندگی او تنها به مدرسه محدود نماند.
پس از حمله نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ و آغاز جنگ، ملا محمد حسن آخند نیز مانند بسیاری از عالمان دینی همنسل خود، به صف مخالفان حکومت وقت پیوست.
او همراه با ملا هبتالله آخندزاده، رهبر کنونی طالبان در جبهه ملا حاجی محمد آخند، از فرماندهان «حرکت انقلاب اسلامی» به رهبری مولوی محمدنبی محمدی، علیه حکومت افغانستان جنگید.
در همان جبهه، اخترمحمد منصور و شماری دیگر از رهبران بعدی طالبان نیز حضور داشتند. این جبهه بعدها به حزب اسلامی مولوی یونس خالص پیوست.
در نیمه دهه ۱۹۹۰ میلادی، پس از سالها جنگ داخلی، بینظمی و درگیری میان گروههای مجاهدین، هنگامی که «تحریک اسلامی طالبان» شکل گرفت، محمد حسن آخند نیز به صفوف این گروه پیوست.
در نخستین دوره حاکمیت طالبان، به رهبری ملا محمد عمر، او سمتهای مختلفی را بر عهده داشت؛ از جمله والی قندهار، وزیر امور خارجه و معاون اول ملا محمد ربانی، رئیسوزرای وقت طالبان.
درباره ملا حسن آخند گفته میشود که در دوره نخست حکومت طالبان، هنگام استخدام کارمندان وزارت خارجه و نیز پذیرش داوطلبان در انستیتوت دیپلوماسی این وزارت، از آنان درباره آموزشهای دینی پرسش میکرد و هرکس آیات قرآن کریم را بهتر تلاوت میکرد، در اولویت استخدام قرار میگرفت.
همچنین مشهور است که او فردی را که قاری خوشخوان قرآن بود، به ریاست یکی از بخشهای سیاسی وزارت خارجه منصوب کرده بود.
او با برقراری روابط با روسیه مخالفت میکرد، زیرا معتقد بود اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کرده است. همچنین کمکهای خارجی را نیز با سوءظن مینگریست و آنها را زمینهساز وسوسه و انحراف میدانست.
او تماشای رسانهها و خواندن روزنامهها را اتلاف وقت تلقی میکرد و تأکید داشت که به جای آن باید به تلاوت قرآن پرداخت.
چند ماه پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ نیز، در یک سخنرانی ضبطشده گفت که «نظام اسلامی» برپا شده و اداره آن باید در اختیار متخصصان علوم دینی باشد. او از مردم خواست برای حل مشکلات به خداوند رجوع کنند و به تعبیر خودش «بُغاره بزنند» (به درگاه خداوند دعا و تضرع کنند).
پس از سقوط حکومت نخست طالبان، ملا محمد حسن آخند مانند دیگر رهبران این گروه به پاکستان رفت. پس از سازماندهی دوباره طالبان در شهر کویته، به یکی از اعضای اصلی شورای کویته، یعنی شورای رهبری طالبان، تبدیل شد و در جنگ علیه نیروهای خارجی و نظام جمهوری افغانستان نقش داشت.
یکی از اعضای پیشین کمیسیون فرهنگی طالبان که نخواست نامش فاش شود، به افغانستان اینترنشنال گفت که ملا حسن آخند در آن سالها نیروی نظامی مستقلی در اختیار نداشت و بیشتر بهعنوان یکی از نزدیکان ملا محمد عمر و یک چهره معنوی و تشریفاتی شناخته میشد.
او در کنار اداره مدرسه دینی و امامت مسجد، در حل اختلافها و منازعات میان فرماندهان طالبان نیز نقش میانجی را ایفا میکرد.
ملا حسن آخند همچنین چند کتاب در زمینه مسائل دینی تألیف کرده است که در مدرسههای وابسته به طالبان تدریس میشد.
در پایان این مسیر طولانی، مردی که سالها در میان طالبان جایگاه یک شخصیت معنوی و تشریفاتی را داشت، ناگهان بر بلندترین کرسی حکومت طالبان نشست. اما پس از سقوط کابل در اگست ۲۰۲۱، انتخاب او برای بسیاری غیرمنتظره بود.
اما با تمام این انفعال، این ملا حسن بود که تصمیم ملا هبتالله درباره قطع اینترنت را به چالش کشید و به وزارت مخابرات دستور داد که اینترنت را وصل کند. این تصمیم آشکارترین حرکت علیه سیاست حاکم قندهار بود.
چرا ملا برادر، رئیسوزرا نشد؟
چرا عبدالغنی برادر، شناختهشدهترین چهره سیاسی طالبان، رئیسالوزرا نشد؟
پاسخ این پرسش را باید در تلاش طالبان برای حفظ انسجام داخلی این گروه جستوجو کرد.
به نظر میرسد که طالبان ترجیح دادند دست به انتخابی «بیخطر» در میان رقیبان مختلف دست بزنند.
در اگست ۲۰۲۱، زمانی که طالبان وارد کابل شدند، بیشترین گمانهزنیها درباره ریاستوزرای حکومت جدید بر نام عبدالغنی برادر متمرکز بود.
برادر چهره اصلی مذاکرات دوحه بود، با نمایندگان ایالات متحده گفتوگو کرده، توافقنامه صلح را امضا کرده بود و پیش از بازگشت طالبان به قدرت، شناختهشدهترین شخصیت سیاسی این گروه به شمار میرفت.
اما هنگامی که ترکیب حکومت جدید اعلام شد، هبتالله آخندزاده همسنگر قدیمی خود، محمد حسن آخند را برای این سمت برگزید.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، سه حلقه اصلی در درون این گروه برای کسب نفوذ با یکدیگر رقابت میکردند:
نخست، گروه سیاسی دوحه به رهبری عبدالغنی برادر؛
دوم، شبکه حقانی به رهبری سراجالدین حقانی؛
و سوم، حلقه قندهار که مستقیماً زیر نفوذ هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، قرار دارد.
برقراری توازن قدرت میان این سه جریان کار آسانی نبود.
عبدالغنی برادر به دلیل نقش برجستهاش در روابط خارجی، مذاکرات و کسب مشروعیت سیاسی، جایگاه قدرتمندی داشت. او از نزدیکان ملا محمد عمر، رهبر پیشین طالبان، بود، تجربه طولانی در جنگ داشت و از دید بسیاری، مناسبترین فرد طالبان برای گفتوگو با جامعه جهانی محسوب میشد.
اما همین شهرت، برای حلقه سنتی و تندرو قندهار مایه نگرانی بود.
افراد نزدیک به هبتالله در قندهار باور داشتند که گروه دوحه از ارتباط با کشورهای خارجی، تماسهای دیپلماتیک و نقش سیاسی مستقل، بیش از اندازه قدرت و اعتبار به دست آورده است. از همین رو، برای ریاستالوزرا باید فردی انتخاب میشد که برای همه جناحها قابل قبول باشد و وابستگی آشکاری به هیچیک از شبکههای رقیب نداشته باشد.
ملا حسن آخند دقیقاً با چنین تعریفی مطابقت داشت. او از نزدیکان ملا محمد عمر و از رهبران نسل نخست طالبان بود، اعتبار دینی داشت، اما از نیروی نظامی و پایگاه مستقل قدرت برخوردار نبود.
انتصاب او همزمان با روند کاهش نفوذ عبدالغنی برادر صورت گرفت.
رهبران طالبان ساختاری را طراحی کردند که بر اساس آن، برادر به عالیترین مقام اجرایی حکومت نرسد، بلکه در مقام معاون رئیسوزرا باقی بماند.
علاوه بر این، پاکستان نیز نسبت به افزایش نفوذ ملا برادر نگرانی داشت. او دوران بازداشت خود، پاکستان را با خاطره خوشی به یاد نمیآورد و پیشتر نیز تلاش کرده بود کانالهای گفتوگو با دولت افغانستان به رهبری حامد کرزی را باز نگه دارد.
اما آیا ملا حسن آخند واقعاً اختیار دارد؟
هرچند کرسی ریاستوزرا به ملا حسن آخند سپرده شد، اما از همان روزهای نخست تشکیل حکومت طالبان این پرسش مطرح بود که آیا مقام و اختیار، الزاماً یک معنا دارند؟
به گفته منابع ارگ، با گذشت زمان روشن شد که مرکز اصلی تصمیمگیریهای راهبردی طالبان در قندهار و در اختیار رهبر این گروه، ملا هبتالله آخندزاده، قرار دارد.
تصمیمهای نهایی درباره آموزش دختران، اشتغال زنان، فرمانهای مهم و سیاستهای کلان، همگی از قندهار صادر میشوند و ملا حسن آخند در کابل بیشتر مجری این تصمیمها است.
با این حال، مهمترین بخش نفوذ در داخل ارگ همچنان در اختیار ملا عبدالغنی برادر باقی مانده است.
با وجود جایگاه رسمی، ملا حسن آخند همچنان زندگی ساده یک عالم سنتی را حفظ کرده است. برخلاف بسیاری از نخستوزیران، نه سفرهای گسترده داخلی و خارجی انجام داده، نه نشستهای عمومی بزرگی برگزار کرده و نه کوشیده است چهره اصلی حکومت باشد.
در سالهای گذشته، او تنها سفرهای محدودی در داخل افغانستان انجام داده و دیدارهای اندکی با نمایندگان خارجی داشته است. او نیز مانند بسیاری از رهبران ارشد طالبان، در فهرست تحریمهای سازمان ملل متحد قرار دارد.
با این حال، تفاوت او با دیگر رهبران طالبان در این است که برخلاف برخی از همقطارانش، نه تمایل دارد و نه ظاهراً توان آن را دارد که برای شکستن این انزوا و تحریمها نقش فعالی ایفا کند.
او در نخستین حکومت طالبان معاون وزیر امور خارجه بود و انتظار میرفت در عرصه دیپلوماسی خارجی نسبت به دیگران فعالتر و اثرگذارتر باشد، اما به نظر میرسد به دلیل نگاه سنتی، کهولت سن و مشکلات جسمی، علاقه یا آمادگی چندانی برای دیدار با شخصیتهای خارجی یا چهرههای برجسته داخلی ندارد.
اعلامیههای رسمی طالبان نشان میدهد که بسیاری از هیئتهای خارجی، سفیران، بازرگانان و نمایندگان سازمان ملل که خواستار دیدار با ملا حسن آخند هستند، به دلیل وضعیت جسمی او یا دلایل دیگر، در نهایت با رئیس دفترش دیدار میکنند.
در سالهای گذشته، او بهجز سفر به قندهار، به هیچ ولایت دیگری در افغانستان و بهجز پاکستان، به هیچ کشور خارجی سفر نکرده است.
تنها حضور نسبتاً منظم او در عرصه حکمرانی، شرکت در نشستهای هفتگی کابینه طالبان است.
با این حال، پس از آنکه ملا هبتالله بارها برخی وزیران کلیدی را برای مشورت به قندهار فراخواند، جلسات کابینه به ریاست ملا حسن آخند نیز تا حد زیادی جنبه تشریفاتی پیدا کرد و بسیاری از وزیران به جای حضور شخصی، معاونان خود را به این نشستها میفرستند.
بر اساس ساختار اداری افغانستان، دفتر رئیسالوزرا باید مرکز هماهنگی امور اجرایی حکومت باشد، اما منابع ارگ میگویند بخش عمده امور عملی این دفتر را نزدیکان ملا حسن آخند اداره میکنند.
رئیس دفتر او، داکتر ملا عبدالواسع خادم، در مدیریت اسناد، پیشنهادها و مکاتبات رسمی نقش محوری دارد.
اسناد نهادهای داخلی و خارجی، پیش از آنکه به دست ملا حسن آخند برسد، ابتدا از فیلتر دفتر او عبور میکند.
یکی از کارمندان این اداره به افغانستان اینترنشنال گفته است که به همین دلیل، شیخ نورالحق انور، رئیس عمومی اداره امور طالبان، چندین بار بهصورت کتبی و شفاهی از عملکرد رئیس دفتر ملا حسن آخند به شخص او و نیز به دفتر ملا هبتالله آخندزاده شکایت کرده و خواستار جلوگیری از مداخله رئیس دفتر رئیسالوزرا در امور اداره امور شده است.
یکی از منابع اداره امور میگوید این شکایتها بیپاسخ مانده، زیرا داکتر ملا عبدالواسع، رئیس دفتر ملا حسن آخند، اهل ولایت قندهار است و با دفتر ملا هبتالله آخندزاده روابط نزدیکی دارد.
ملا حسن آخند پس از صرف چای صبح، برای چند ساعت به دفتر کار خود میرود و دستورهای مربوط به امور جاری را بهصورت شفاهی به رئیس دفترش، داکتر ملا عبدالواسع خادم، منتقل میکند.
چند سال پیش، ملا حسن به دلیل بیماری شدید، چندین ماه بهطور پیوسته در ارگ حضور نداشت. در غیاب او، ملا هبتالله آخندزاده، مولوی عبدالکبیر ـ که آن زمان معاون سیاسی ریاستوزرا بود ـ را بهعنوان سرپرست ریاستوزرا منصوب کرد.
در آن زمان، در داخل ارگ گمانهزنیهایی مطرح شد که ملا حسن آخند از سمت خود برکنار شده است، اما او پس از چند ماه غیبت، دوباره به ارگ بازگشت.
هرچند منابع رسمی ادعا میکردند که او برای استراحت به قندهار رفته بود، برخی منابع دیگر میگفتند که برای درمان به پاکستان سفر کرده است.
دهها دانشجوی پاکستانی که در دانشگاههای پزشکی افغانستان تحصیل میکنند، روز سهشنبه به افغانستان اینترنشنال گفتند تصمیم تازه شورای پزشکی پاکستان آینده تحصیلی و شغلی آنان را به خطر انداخته است.
شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان این هفته اعلام کرد که فارغان دانشگاههای پزشکی افغانستان حق طبابت در پاکستان را نخواهند داشت. این شورا گفته است دانشگاههای پزشکی افغانستان در فهرست مراکز آموزشی مورد تأیید آن قرار ندارند و فارغان این دانشگاهها نمیتوانند جواز فعالیت پزشکی در پاکستان را دریافت کنند.
با این حال، دانشجویان میگویند هنگام ورود آنان به دانشگاههای افغانستان، این دانشگاهها در فهرست مراکز مورد تأیید شورای پزشکی پاکستان قرار داشتند و تغییر سیاست نباید شامل کسانی شود که بر اساس مقررات پیشین ثبتنام کردهاند.
محمد نعمان، دانشجوی سمستر یازدهم پزشکی دانشگاه روشان جلالآباد و باشنده ولسوالی بونیر ایالت خیبرپختونخوا، به افغانستان اینترنشنال گفت که در حال حاضر تنها در دانشگاه روشان دهها دانشجو از خیبرپختونخوا در رشته پزشکی مشغول تحصیلاند.
او افزود که در مجموع نزدیک به چهار هزار دانشجوی پاکستانی در حدود ۱۵ دانشگاه پزشکی افغانستان درس میخوانند. به گفته او، بیشتر این دانشجویان در دانشگاههای کابل و جلالآباد تحصیل میکنند و شماری از دانشجویان ایالت بلوچستان نیز در دانشگاههای قندهار مشغول آموزش هستند.
پیشتر روزنامه پاکستانی دان به نقل از نمایندگان دانشجویان پاکستانی گزارش داده بود که بیش از یکهزار دانشجوی پاکستانی در دانشکدههای طب افغانستان تحصیل میکنند.
نعمان با انتقاد از تصمیم اخیر شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان گفت این تصمیم موجی از نگرانی و بلاتکلیفی را در میان دانشجویان پاکستانی در افغانستان ایجاد کرده است.
او تأکید کرد که دانشگاههای پزشکی افغانستان در آغاز تحصیل شان در فهرست مراکز مورد تأیید شورای پزشکی پاکستان قرار داشت و آنان با اتکا به همین اعتبار، افغانستان را برای ادامه تحصیل انتخاب کردند.
به گفته او، روند پذیرش این دانشجویان کاملا رسمی و با هماهنگی نهادهای دولتی دو کشور انجام شده است.
شورای پزشکی پاکستان از دانشجویان خواسته است که در دانشگاههای خارجیای که در فهرست مورد تایید پاکستان نیست، تحصیل نکنند.
اسناد دانشجویان پاکستانی ابتدا از سوی وزارت خارجه پاکستان تأیید، سپس از سوی وزارت تحصیلات عالی افغانستان بررسی و تأیید شده و پس از آن وزارت امور قبایل پاکستان برای دانشجویان خیبرپختونخوا و بلوچستان کارتهای قبایلی صادر کرده است.
این دانشجویان نیز پس از سپری کردن آزمون ورودی، در دانشگاههای دولتی و خصوصی افغانستان پذیرفته شدند.
نعمان گفت: «اگر امروز روابط افغانستان و پاکستان تغییر کرده و اسلامآباد سیاست خود را عوض کرده است، نباید هزینه این تغییرات را دانشجویانی بپردازند که مطابق قوانین و مقررات موجود وارد دانشگاههای افغانستان شدهاند.»
کاشف احمد، دانشجوی سال چهارم پزشکی دانشگاه بایزید روشان کابل و باشنده منطقه میدان در دیر پایین خیبرپختونخوا، نیز به افغانستان اینترنشنال گفت که حذف دانشگاههای پزشکی افغانستان از فهرست مراکز مورد تأیید شورای پزشکی پاکستان برای آنان قابل درک نیست.
سرتاج خان، پدر یکی از دانشجویان پاکستانی، نیز به افغانستان اینترنشنال گفت تصمیم شورای پزشکی پاکستان خانوادهها را بهشدت نگران کرده و آینده تحصیلی و شغلی فرزندان شان را در هالهای از ابهام قرار داده است.
چرا دانشجویان افغانستان را برای تحصیل انتخاب کردند؟
دانشجویان و خانوادههای آنان میگویند افغانستان را به دلیل همجواری با خیبرپختونخوا، هزینه پایین رفتوآمد، شهریه ارزانتر دانشگاهها نسبت به سایر کشورها و همچنین اشتراکات زبانی و فرهنگی برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی انتخاب کردهاند.
به گفته آنان، هزینه سفر به افغانستان حدود ۱۰ هزار روپیه پاکستانی، معادل حدود دو هزار و ۴۰۰ افغانی، است، در حالی که تنها بهای تکت هواپیما به چین یا دیگر کشورها بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار روپیه پاکستانی (۲۳ تا ۳۵ هزار افغانی) است.
به باور آنان، همین تفاوت هزینه باعث شده بود افغانستان برای بسیاری از خانوادههای پاکستانی به گزینهای مناسب و مقرونبهصرفه برای تحصیل پزشکی تبدیل شود.
محمد نعمان گفت شماری از دانشجویانی که پیش از این تحصیلات پزشکی خود را در افغانستان به پایان رساندهاند، پس از بازگشت به پاکستان از شرکت در آزمون شورای پزشکی این کشور محروم شدهاند و اکنون برای احقاق حقوق خود به دادگاه عالی پاکستان شکایت کردهاند.
او افزود دانشجویان فعلی نیز تصمیم گرفتهاند ابتدا یک نشست خبری برگزار کنند و سپس با برگزاری تظاهرات اعتراضی در اسلامآباد، خواستار لغو این تصمیم شوند.
سرتاج خان نیز گفت خانوادهها در صورت ادامه این وضعیت، از راههای قانونی و از طریق محاکم پاکستان این موضوع را پیگیری خواهند کرد.
کاشف احمد نیز گفت تصمیم اخیر شورای پزشکی پاکستان، آینده دانشجویان پاکستانی در افغانستان را با ابهام جدی مواجه کرده است. او از حکومت پاکستان و شورای پزشکی این کشور خواست در این تصمیم بازنگری کنند، مدارک دانشگاههای پزشکی افغانستان را دوباره به رسمیت بشناسند و این دانشگاهها را بار دیگر در فهرست مراکز مورد تأیید قرار دهند.
تصمیم شورای پزشکی پاکستان
شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان پیشتر اعلام کرد دانشجویان پاکستانی که از دانشگاههای پزشکی افغانستان فارغ میشوند، واجد شرایط دریافت ثبت رسمی یا جواز طبابت در پاکستان نخواهند بود و در نتیجه اجازه فعالیت بهعنوان پزشک در این کشور را نیز از دست خواهند داد.
این شورا اعلام کرده است دانشگاههای پزشکی افغانستان در فهرست مراکز مورد تأیید «کمیسیون بینالمللی تایید اسناد فارغان پزشکی خارجی» قرار ندارند، از همین رو، فارغان این دانشگاهها شرایط لازم برای شرکت در آزمون ملی ثبت پزشکان پاکستان را احراز نمیکنند.
«مواظب پسرانم باشید.» این بخشی از آخرین پیام حیاتالله، مهاجر افغان، بود که در واپسین لحظات زندگیاش در ریگزارهای سوزان نیمروز با تلفن همراهش ضبط کرد.
او که همراه گروهی از مهاجران در مسیر رسیدن به ایران در بیابان سرگردان شده بود، با صدایی بریده گفت: «برایم دعا کنید. مادر، در حال مردن هستم.» سپس دو بار از خانوادهاش خواست از پسرانش، بهویژه هبت، مراقبت کنند.
حیاتالله یکی از ۱۴ مهاجری بود که پس از خراب شدن موتر حامل آنان و گم شدن در بیابان، بر اثر تشنگی و گرمای شدید جان باختند.
اما با وجود چنین سرنوشتی، چرا هنوز هزاران افغان خطر عبور از این مسیر مرگبار را به جان میخرند؟
ایران این روزها با مشکلات اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و اخراج گسترده مهاجران افغان روبهرو است. در این کشور نه دریافت اقامت دایمی آسان است و نه آینده روشنی پیش روی بیشتر مهاجران قرار دارد.
با این حال، برای بسیاری از افغانها، ایران همچنان مقصدی است که ارزش خطر کردن را دارد.
یاسین صمیم، پژوهشگر مسائل حکومتداری و توسعه افغانستان، میگوید مسئله برای بسیاری از افغانها انتخاب میان امنیت و ناامنی نیست، بلکه انتخاب میان دو وضعیت دشوار است.
به گفته او، فشارهای اقتصادی، بیکاری، فقر و محدودیتهای گسترده در افغانستان چنان سنگین شده که بسیاری از مردم، با وجود آگاهی از خطرهای مسیر و دشواریهای زندگی در ایران، ناچار به ترک کشور میشوند.
او میگوید: «همین که مردم هنوز حاضرند چنین خطری را برای رسیدن به ایران بپذیرند، نشان میدهد شرایط زندگی در افغانستان تا چه اندازه دشوار است. دلایلی که مردم را وادار به مهاجرت میکند، همچنان پابرجاست.»
پس از بازگشت طالبان به قدرت، گرفتن ویزای ایران برای بسیاری از افغانها دشوارتر از گذشته شده است. در نتیجه، کسانی که توان پرداخت هزینههای سنگین ویزا را ندارند، به شبکههای قاچاق انسان پناه میبرند.
صمیم میگوید ویزا عملاً به کالایی در بازار سیاه تبدیل شده و قیمت آن، بنا بر گزارشها، به هزار تا هزار و ۲۰۰ دالر رسیده است. پرداخت چنین مبلغی برای بسیاری از خانوادههای افغان ممکن نیست.
به گفته او، فقر، بیکاری و فشارهای سیاسی، بسیاری از مردم را به جایی رسانده که راه دیگری جز سپردن خود به قاچاقچیان نمیبینند.
بیشتر مهاجرانی که از راههای غیرقانونی وارد ایران میشوند، مسیر نیمروز را انتخاب میکنند. این ولایت یکی از اصلیترین گذرگاههای قاچاق انسان به ایران است و در عین حال، یکی از مرگبارترین مسیرهای مهاجرت نیز به شمار میرود.
مهاجران باید کیلومترها از میان بیابانهایی عبور کنند که دمای هوا در آنها گاه به بیش از ۴۵ درجه سانتیگراد میرسد.
در چنین شرایطی، اگر قاچاقچیان آنان را رها کنند یا موترشان از کار بیفتد، شانس زنده ماندن بسیار اندک است. تشنگی و گرمای طاقتفرسا ظرف چند ساعت میتواند جان انسان را بگیرد.
حتی کسانی که از بیابان جان سالم به در میبرند، در ادامه مسیر با خطر بازداشت، اخراج، سرقت یا سوءاستفاده قاچاقچیان روبهرو هستند.
ایران دههها میزبان میلیونها مهاجر افغان بوده است. پیش از آغاز موج گسترده اخراج مهاجران در سال ۲۰۲۵، حدود چهار میلیون افغان، شامل پناهندگان ثبتشده، مهاجران دارای مدرک و افراد فاقد مدرک، در این کشور زندگی میکردند.
با وجود این، بسیاری از آنان پس از سالها زندگی در ایران همچنان از وضعیت حقوقی مشخصی برخوردار نیستند. فرزندان مهاجران افغان که در ایران به دنیا میآیند، به طور خودکار تابعیت ایرانی دریافت نمیکنند و برای بیشتر افغانها نیز راه روشنی برای گرفتن شهروندی وجود ندارد.
امید معماریان، تحلیلگر ارشد ایران در سازمان دان (DAWN)، میگوید ایران در سالهای اخیر راههای قانونی ورود افغانها را بیش از پیش محدود کرده است.
به گفته او، هرچه این راهها بستهتر میشود، شمار بیشتری از مردم ناچار میشوند از مسیرهای قاچاق وارد ایران شوند؛ مسیری که خطر سوءاستفاده و نقض حقوق مهاجران در آن بسیار بیشتر است.
کارشناسان معتقدند سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی و اخراجهای گسترده، نتوانسته از شمار مهاجران افغان بکاهد. این سیاستها فقط آنان را به مسیرهای خطرناکتر کشانده است.
معماریان میگوید: «برای بسیاری از این افراد، مسئله پیدا کردن بهترین کشور برای زندگی نیست. آنها فقط میخواهند از شرایطی که در آن گرفتار شدهاند، نجات پیدا کنند. این تصمیم، بیش از هر چیز، برای زنده ماندن است.»
کمشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان ماه گذشته در بیانیهای هشدار داده است که افغانستان آمادگی پذیرش این حجم از بازگشتکنندگان را ندارد.
به گفته این نهاد، از سال ۲۰۲۳ تاکنون بیش از شش میلیون افغان به کشور بازگشتهاند، در حالی که نزدیک به نیمی از جمعیت افغانستان برای تأمین نیازهای اولیه خود به کمکهای بشردوستانه وابستهاند.
سازمان ملل تأکید کرده است که بازگشت مهاجران باید داوطلبانه، ایمن و همراه با حفظ کرامت انسانی باشد. این نهاد هشدار داده است که ادامه اخراجهای گسترده، بحران انسانی افغانستان را عمیقتر خواهد کرد.
شریف احمدزی، قهرمان بوکس، به ظن قتل الیزابت جین راس، امدادگر اسکاتلندی، در یونان بازداشت و قرار است روز چهارشنبه در دادگاهی در آتن حاضر شود.
پولیس پس از کشف جسد این امدادگر در داخل یک بکس سفری در ساختمانی متروکه در آتن، احمدزی را در پیوند به این قتل بازداشت کرد.
گزارشهای اولیه پزشکی نشان میدهد که علت مرگ الیزابت، خفگی بوده است.
مقامهای یونانی اعلام کردهاند که جسد الیزابت روز ۱۸ جولای، پس از آنکه یک مرد بیخانمان بوی نامطبوعی را از یک ساختمان متروکه در منطقه کیپسلی آتن احساس کرد، کشف شد.
به گفته پولیس، شریف احمدزی کلید آپارتمانی را که الیزابت در آن اقامت داشت، در اختیار داشت. همچنین پولیس در حال بررسی تصاویر دوربینهای مداربسته است که ظاهرا احمدزی را در حال انتقال یک بکس نشان میدهد، چمدانی که گمان میرود جسد الیزابت در آن قرار داشته است
به گفته پولیس، دادههای یک برنامه اشتراکگذاری موقعیت مکانی که همسر احمدزی از آن استفاده میکرد، نشان میدهد او در روزهای پیش از حادثه در منطقهای که گمان میرود الیزابت در آن کشته شده، حضور داشته است.
گفته میشود احمدزی اعتراف کرده است که جسد الیزابت را در یک ساختمان متروکه رها کرده و پس از مرگ او، با استفاده از تلفن همراهش برای خانوادهاش پیامک فرستاده تا آنان تصور کنند که او هنوز زنده است.
پولیس همچنین اعلام کرده است که احمدزی پس از مرگ الیزابت از کارتهای بانکی او برای برداشت پول استفاده کرده است. ساختمانی که جسد الیزابت در آن پیدا شد، حدود ۲۰ دقیقه با محل اقامت او فاصله دارد.
مقامهای یونانی همچنین اعلام کردند که در جریان بازرسی خانه احمدزی، یک قبضه اسلحه ساختگی و یک چاقو کشف و ضبط شده است. تحقیقات درباره این پرونده همچنان ادامه دارد.
به گزارش رسانههای بریتانیایی، احمدزی در افغانستان متولد شده، پدرش که از فرماندهان ارتش افغانستان بود، در یک حمله مسلحانه کشته شده است.
احمدزی در نوجوانی بهعنوان پناهجو از طریق ایران و ترکیه به یونان رفت. او پس از اقامت در یک اردوگاه پناهجویان، در یونان ساکن شد و اکنون همراه با همسر امریکایی و فرزندش در این کشور زندگی میکند.
احمدزی دو بار بهعنوان مشتزن حرفهای در آتن مبارزه کرده است. او نخستین مسابقه خود را در جون ۲۰۲۵ باخت، اما در مارچ ۲۰۲۶ با پیروزی در دومین مسابقه، عنوان قهرمانی ملی این وزن را به دست آورد.
گفته میشود احمدزی در اردوگاه پناهجویان با همسرش آشنا شد و پس از گرویدن به مسیحیت، همراه او یک نهاد خیریه را برای حمایت از پناهجویان تأسیس کرد.
گزارشها حاکی است که این زوج از طریق نهاد خیریه حامی پناهجویان با الیزابت، داوطلب مسیحی اهل ادینبرا، آشنا شده بودند.
برنامه جهانی غذا نسبت به تشدید سوءتغذیه کودکان در افغانستان هشدار داد و گفت که این بحران با کاهش کمکها عمیقتر شده است.
این سازمان میگوید کمبود شدید منابع مالی، برنامههای حیاتی غذایی و تغذیهای را در زمان نیاز، با محدودیت مواجه کرده و باعث کاهش خدمات نجاتبخش شده است.
این سازمان تأکید کرده که بدون حمایت فوری، قادر نخواهد بود از سوءتغذیه شدید کودکان بیشتری جلوگیری کند و این وضعیت در ماههای آینده جان آنان را به خطر خواهد انداخت.
بر اساس گزارش تازه برنامه جهانی غذا، سطح سوءتغذیه حاد کودکان در یکسوم ولایتهای افغانستان به وضعیت بحرانی رسیده است.
براساس ارزیابی این سازمان، میزان سوءتغذیه به طور بیسابقهای افزایش یافته و پیشبینی میشود این روند دستکم تا ماه اکتبر ادامه یابد.
در حال حاضر ۱۲ ولایت شامل هلمند، دایکندی، زابل، بغلان، ارزگان، پکتیکا، نورستان، سرپل، غور، قندهار، فاریاب و لوگر در این وضعیت قرار دارند که نیاز فوری به مداخلات درمانی نجاتبخش دارند.
معمولاً اوج سوءتغذیه کودکان در افغانستان بین ماههای جولای تا اکتبر رخ میدهد؛ دورهای که با افزایش بیماریهای واگیردار، کمبود آب صحی، ضعف خدمات بهداشتی و تشدید ناامنی غذایی همراه است. با این حال، گزارش برنامه جهانی غذا نشان میدهد که امسال حتی در زمان وفور نسبی مواد غذایی نیز بسیاری از کودکان از دسترسی به غذای کافی محروم بودهاند به طوری که در سهماهه نخست سال، ناامنی غذایی کودکان به ۴۷ درصد جمعیت رسیده است.
این سازمان همچنین تأکید کرده است که سوءتغذیه در میان کودکان افغانستان معمولاً با عوامل دیگری مانند بیماری، فقر و کمبود خدمات درمانی همراه است و همین امر خطر مرگومیر را بهطور چشمگیری افزایش میدهد.
جان آیلیف، مدیر برنامه جهانی غذا در افغانستان، با توصیف وضعیت موجود گفته است: «صدای گریههای ضعیف نوزادان دچار سوءتغذیه در کلینیکهای افغانستان به گوش میرسید، جایی که مادران نگران که بسیاری از آنها خود نیز از گرسنگی رنج میبرند کودکانشان را برای درمان میآورند».
این مقام سازمان ملل گفت «ما شاهد قربانی شدن نسل آینده هستیم، آن هم در حالی که اکنون فصل برداشت محصولات است؛ زمانی که باید وفور نعمت باشد. این وضعیت نه تنها دلخراش، بلکه غیرقابل قبول است.»
به گفته برنامه جهانی غذا، مجموعهای از بحرانها از جمله درگیریها، بیکاری، افزایش قیمت مواد غذایی و کاهش کمکهای بشردوستانه، عامل اصلی تشدید این وضعیت است. در سال ۲۰۲۵، ۱۴۲ مرکز صحی در سراسر افغانستان بسته شده و بیش از ۱۳ هزار کودک به دلیل کاهش کمکها از برنامههای درمان سوءتغذیه حذف شدهاند.
در همین حال، کمبود شدید مواد تغذیهای نیز برنامههای باقیمانده را تضعیف کرده است. این کمبود تا حدی ناشی از درگیریها در خاورمیانه و بسته بودن مرز پاکستان به مدت ۹ ماه عنوان شده که مسیرهای تأمین را مختل و هزینهها را افزایش داده است. در نتیجه این محدودیتها، نزدیک به یک میلیون مادر و کودک دچار سوءتغذیه برای مدت پنج ماه از دریافت خدمات ضروری محروم ماندهاند.
بر اساس برآوردهای نهادهای امدادی، در حال حاضر حدود ۳.۷ میلیون کودک در افغانستان با سوءتغذیه حاد مواجهاند و ۱.۲ میلیون زن باردار و شیرده نیز در معرض سوءتغذیه قرار دارند.
سازمان ملل هشدار داده است که در صورت عدم سرمایهگذاری فوری، این ارقام افزایش خواهد یافت و بحران میتواند از تمامی پیشبینیهای قبلی فراتر رود.
برنامه جهانی غذا تأکید کرده است که گسترش خدمات درمان و بهویژه برنامههای پیشگیری، برای مهار این بحران حیاتی است، اما در حال حاضر هیچ بودجهای برای اقدامات پیشگیرانه در دسترس نیست.
این سازمان میگوید که برای ادامه فعالیتهای خود در شش ماه آینده به ۵۴۰ میلیون دالر بودجه فوری نیاز دارد.