• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

ریزش معدن طلا در افریقای مرکزی دست‌کم ۳۰ کشته برجا گذاشت

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۵:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

در پی ریزش یک معدن طلا در غرب جمهوری افریقای مرکزی، دست‌کم ۳۰ معدنچی کشته و شماری دیگر زیر آوار گرفتار شدند. این معدن صبح سه‌شنبه، ۲۷ اسد، در منطقه آبا در شهر نانا-مامبره فروریخت.

مقام‌های محلی و ساکنان منطقه گفته‌اند امدادگران و مردم پس از چند ساعت تلاش، ۳۰ جسد را از زیر آوار بیرون کشیدند و شماری از معدنچیان زخمی نیز برای درمان منتقل شدند.

یکی از معدنچیان نجات‌یافته به آسوشیتدپرس گفته است که احتمال دارد افراد بیشتری در زیر آوار گرفتار باشند، اما امید به یافتن زنده آنان در حال کاهش است.

مقام‌های محلی برای ادامه عملیات نجات درخواست کمک کرده‌اند.

بر بنیاد گزارش‌ها، معادن دستی در جمهوری افریقای مرکزی به دلیل نبود تجهیزات و معیارهای ایمنی کافی، از جمله فعالیت‌های پرخطر به شمار می‌روند و ریزش این معادن در این کشور سابقه دارد.

پربازدیدترین‌ها

زلزله‌ای شهر هرات را تکان داد
۱

زلزله‌ای شهر هرات را تکان داد

۲

ملل متحد می‌گوید شبکه حقانی وجود دارد و در فهرست سازمان‌های تروریستی است

۳

دو جنرالی که تا آخر فرار نمی‌کردند

۴

هشدار سمیع سادات به نیروهای پیشین امنیتی همکار طالبان: ۱۵ روز مهلت دارید

۵
اختصاصی

در دوران حاکمیت طالبان ۵۰ حمله هدفمند به هزاره‌ها انجام شده است

•
•
•

مطالب بیشتر

افغان‌های مستقل در جستجوی آزادی

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۵:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

افغانستان زمانی برای استقلال با نیروی خارجی جنگید، اما اکنون و همزمان با روز استقلال این پرسش مطرح است که افغان‌ها پس از رهایی از نیروی خارجی تا چه اندازه در تعیین سرنوشت خود آزادند؟

۲۸ اسد سالروز استقلال افغانستان است؛ روزی که یادآور پایان جنگ سوم افغانستان و بریتانیا در سال ۱۲۹۸ خورشیدی و تثبیت استقلال افغانستان در سیاست خارجی است.

اداره طالبان پایان جنگ و تأمین امنیت را از مهم‌ترین دستاوردهای خود می‌داند. اما محدودیت‌های گسترده بر آموزش، کار، رفت‌وآمد و حضور زنان در جامعه، در کنار محدودیت آزادی بیان و نبود مشارکت سیاسی، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا استقلال یک کشور تنها به معنای رهایی از نیروی خارجی است یا حق مردم برای تعیین سرنوشت خود نیز بخشی از مفهوم استقلال به‌شمار می‌رود؟

این پرسش به‌ویژه درباره زنان و دختران افغانستان اهمیت بیشتری دارد.

استقلال برای دختری محروم از آموزش چه معنایی دارد؟

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که دختران در آن از آموزش بالاتر از صنف ششم و زنان از تحصیل دانشگاهی محروم‌اند. بر اساس آمار سازمان ملل، حدود ۲٫۴ میلیون دختر افغان از آموزش متوسطه محروم هستند.

اداره زنان سازمان ملل در ارزیابی تازه‌ای گفته است که حدود نیمی از زنان افغان تنها یک یا دو بار در ماه از خانه بیرون می‌شوند. این نهاد همچنین تأکید کرده که محدودیت‌های اعمال‌شده بر زنان در زمینه رفت‌وآمد، آموزش و حضور در زندگی عمومی در حال تشدید است.

در چنین شرایطی پرسش مهم این است: دختری که نمی‌تواند دروازه مکتبش را باز کند، به دانشگاه برود و درباره زندگی و آینده خود تصمیم بگیرد، واژه «استقلال» را چگونه تجربه می‌کند؟

کامله شینواری، آموزگار یک مکتب در کابل، می‌گوید: «به‌عنوان یک آموزگار افغان که محدودیت‌های آموزش دختران و زندگی زنان را از نزدیک دیده‌ام، باور دارم که استقلال تنها به معنای رهایی از قدرت خارجی نیست. استقلال زمانی معنا پیدا می‌کند که یک دختر بتواند دروازه مکتب و دانشگاه را به روی خود باز ببیند، یک زن بتواند کار کند و هر زن افغان بتواند آزادانه از خانه بیرون شود و درباره زندگی خود تصمیم بگیرد. اگر رفت‌وآمد، آموزش، کار و مشارکت یک زن در امور جامعه محدود باشد، مفهوم استقلال ناقص می‌ماند. استقلال واقعی افغانستان روزی معنا پیدا می‌کند که زن افغان آزادی کامل برای تعیین آینده خود داشته باشد.»

از ۱۲۹۸ تا امروز؛ مفهوم استقلال چگونه تغییر کرد؟

روز استقلال افغانستان یادآور سال ۱۲۹۸ خورشیدی است؛ زمانی که افغانستان پس از جنگ با بریتانیا، حق استقلال در سیاست خارجی خود را تثبیت کرد. از آن زمان تاکنون، افغانستان چندین بار دوره‌های نفوذ خارجی، اشغال، جنگ و تحولات سیاسی را پشت سر گذاشته است.

مفهوم استقلال نیز در گذر زمان تغییر کرده است. در قرن بیستم پرسش اصلی این بود که چه کسی درباره سیاست خارجی و حاکمیت ملی افغانستان تصمیم می‌گیرد؟ امروز اما برای میلیون‌ها افغان پرسش اساسی این است که چه کسی درباره زندگی، آموزش، کار، آزادی بیان و آینده آنان تصمیم می‌گیرد؟

همین تفاوت، به روز استقلال افغانستان در سال ۱۴۰۵ معنای سیاسی و اجتماعی متفاوتی می‌دهد.

اداره طالبان: جنگ پایان یافته و امنیت برقرار شده است

اداره طالبان می‌گوید پس از سال ۱۴۰۰، جنگ چنددهه‌ای در افغانستان پایان یافته و کشور از نظر امنیتی نسبت به گذشته باثبات‌تر شده است. شماری از باشندگان کابل نیز کاهش جنگ‌های گسترده و انفجارها را در مقایسه با سال‌های گذشته در زندگی روزمره خود محسوس می‌دانند. برخی شهروندان از بهبود وضعیت امنیتی سخن می‌گویند، اما همزمان درباره کار، اقتصاد و حقوق زنان ابراز نگرانی می‌کنند.

امنیت یکی از محورهای اصلی حکومتداری طالبان است؛ اما درگیری‌های اخیر در بدخشان و برخی ولایت‌های دیگر، این ادعا را نیز با چالش مواجه کرده است.

از دید جامعه‌شناسان، استقلال تنها به آزادی فردی محدود نمی‌شود و مشارکت سیاسی نیز یکی از بخش‌های مهم آن است.

حسیب‌الله ستانکزی، رئیس پیشین شورای ولایتی لوگر، می‌گوید: «افغانستان ملکیت شخصی هیچ گروهی نیست؛ این کشور وطن مشترک همه افغان‌ها و امانتی برای نسل‌های آینده است. اگر امروز نیمی از مردم افغانستان از آینده محروم شوند، فردای افغانستان نیز ضعیف خواهد شد. استقلال واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که هر افغان حق آموزش، کار، عزت و تعیین آینده خود را داشته باشد.»

نبود انتخابات و مشارکت سیاسی

پس از بازگشت طالبان به قدرت، در افغانستان انتخابات برگزار نشده و ساختار سیاسی جمهوری پیشین از میان رفته است. اداره طالبان نظام کنونی را «امارت اسلامی» می‌نامد و می‌گوید اداره این نظام بر اساس شریعت اسلامی استوار است.

اما مخالفان سیاسی و نهادهای حقوق بشری می‌گویند نبود مشارکت گسترده سیاسی در ساختار اداره طالبان یکی از مشکلات اساسی این نظام است. اداره طالبان تاکنون سازوکار انتخاباتی یا مشارکتی‌ای ایجاد نکرده که مردم بتوانند مانند نظام جمهوری، نقش مستقیم در تعیین قدرت سیاسی داشته باشند. منتقدان باور دارند که مردم در تصمیم‌گیری درباره ساختار سیاسی و آینده کشور نقش محدودی دارند.

فشار بر رسانه‌ها و آزادی بیان

بر اساس گزارش سازمان‌های خبرنگاری، رسانه‌ها و خبرنگاران افغانستان در سال‌های گذشته با فشارهای گسترده مواجه بوده‌اند. پس از بازگشت طالبان به قدرت، شماری از خبرنگاران و رسانه‌ها درباره سانسور، بازداشت، تهدید و محدودیت فعالیت‌های خود ابراز نگرانی کرده‌اند. نهادهای حقوق بشری نیز از محدود شدن آزادی بیان و فضای مدنی در افغانستان انتقاد کرده‌اند.

بحران اقتصادی و انسانی

افغانستان همچنان با بحران شدید اقتصادی و انسانی روبه‌روست. فقر، بیکاری، کمبود مواد غذایی و کاهش کمک‌های بشردوستانه بر زندگی میلیون‌ها افغان فشار وارد کرده است. سازمان ملل نیز نسبت به کاهش بودجه کمک‌های بشردوستانه و پیامدهای آن برای مردم افغانستان هشدار داده است.

در کنار این بحران، محدودیت‌های اعمال‌شده بر زنان و دختران همچنان یکی از مهم‌ترین موانع بازگشت افغانستان به جامعه جهانی است. سازمان ملل وضعیت حقوق زنان در افغانستان را از شدیدترین بحران‌های حقوق بشری در جهان توصیف کرده است.

پنج سال بعد؛ افغانستان در چه وضعیتی قرار دارد؟

پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد. اداره طالبان در این مدت توانسته کنترول خود را بر بخش بزرگی از افغانستان حفظ کند و سطح درگیری‌های گسترده نسبت به سال‌های جنگ کاهش یافته است. اما این اداره همچنان از سوی بیشتر کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشده است.

در کنار فشارهای بین‌المللی درباره حقوق زنان و دختران، اداره طالبان تأکید می‌کند که بر اساس شریعت و شرایط جامعه افغانستان حکومت می‌کند.

در این پنج سال، ساختار اجتماعی افغانستان نیز تغییر کرده است: میلیون‌ها افغان از کشور خارج شده یا دوباره بازگشته‌اند؛ فشارهای اقتصادی افزایش یافته؛ زنان بیش از گذشته از زندگی عمومی کنار گذاشته شده‌اند و فاصله میان اداره طالبان و جریان‌های مخالف درباره آینده سیاسی افغانستان همچنان گسترده است.

استقلال یک کشور با حاکمیت آن بر سرزمین، مرزها و امور خارجی پیوند دارد؛ اما تصویر کامل استقلال یک ملت فراتر از این است. حق انتخاب مردم، آزادی بیان، حق آموزش، حق کار، مشارکت سیاسی و توانایی تعیین آینده نیز بخشی از مفهوم استقلال است.

از همین رو، روز استقلال افغانستان شاید تنها روز یادآوری پیروزی سال ۱۲۹۸ نباشد؛ بلکه می‌تواند روز طرح این پرسش نیز باشد:

افغانستان از حضور نیروی خارجی مستقل شد، اما افغان‌ها چه زمانی آن‌قدر آزادی خواهند داشت که خود درباره آینده کشور و زندگی‌شان تصمیم بگیرند؟ این پرسش همچنان زیر پرچم استقلال افغانستان بی‌پاسخ مانده است.

نیروهای امنیتی پیشین از سمیع سادات درباره ضرب‌الاجل ۱۵ روزه توضیح خواستند

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۴:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

شماری از کارمندان نیروهای امنیتی و دفاعی حکومت پیشین افغانستان که اکنون با ادارات تحت کنترول طالبان همکاری می‌کنند، درباره هشدار اخیر سمیع سادات، رهبر جبهه متحد افغانستان، ابراز نگرانی کرده و خواستار توضیح درباره دامنه این تهدید شده‌اند.

آقای سادات پیشتر به نیروهای امنیتی و دفاعی پیشین که با طالبان همکاری می‌کنند ۱۵ روز مهلت داده بود تا همکاری خود با این گروه را متوقف کنند. او هشدار داده بود که پس از پایان این مهلت، کسانی که به همکاری ادامه دهند، در فهرست «اهداف نظامی» جبهه متحد قرار خواهند گرفت.

این اظهارات با واکنش برخی نیروهای پیشین روبه‌رو شده است. یک افسر سابق ارتش که نخواست نامش منتشر شود، در پیامی به افغانستان اینترنشنال خطاب به سمیع سادات گفت بسیاری از نیروهای امنیتی پس از سقوط جمهوری برای حفظ جان خود و خانواده‌هایشان در افغانستان مانده‌اند و برای امرار معاش در ساختارهای تحت اداره طالبان کار می‌کنند.

او پرسید که معیار سادات برای «خیانت» چیست و آیا میان فرماندهان ارشد جمهوری که در زمان سقوط کشور را ترک کردند و سربازان و افسرانی که برای حفظ جان خانواده‌های خود در افغانستان ماندند، تفاوتی قائل است یا نه.

این افسر همچنین از آقای سادات پرسید که آیا به جای تهدید نیروهای پیشین و خانواده‌های آنان، بهتر نیست برای انتقال آنان به مکان امن تلاش شود.

یک کارمند دیگر نیز خواستار روشن شدن دامنه اظهارات سادات شده است. او پرسیده است که آیا هشدار جبهه متحد شامل همه نیروهای پیشین می‌شود یا تنها کسانی را دربرمی‌گیرد که به گفته این جبهه، به‌طور فعال در فعالیت‌های نظامی یا سرکوب مردم با طالبان همکاری دارند.

او گفته است بسیاری از نیروهای پیشین پس از سقوط جمهوری امکان خروج از افغانستان را نداشتند و ممکن است برای تأمین زندگی خود و خانواده‌هایشان ناچار به کار در ساختارهای فعلی شده باشند.

پاسخ سمیع سادات

افغانستان اینترنشنال روز چهارشنبه ۲۸ اسد این پرسش‌ها را با سمیع سادات، فرمانده جبهه متحد افغانستان در میان گذاشت. آقای سادات در پاسخ گفت که معیار «خیانت»، کمک عملی به طالبان در فعالیت‌های نظامی است.

او گفت کسانی که در انتقال نیروهای طالبان، رساندن سلاح و مهمات یا عملیات بازداشت، شکنجه و کشتار مردم با این گروه همکاری می‌کنند، از نظر او مرتکب خیانت شده‌اند.

آقای سادات میان کارمندان ملکی حکومت پیشین که اکنون در ادارات طالبان کار می‌کنند و نیروهای نظامی تفاوت قائل شد و گفت جبهه متحد با کارمندان ملکی مشکلی ندارد.

او افزود نیروهای نظامی پیشین که اکنون به‌عنوان خلبان، مهندس، نیروهای تخنیکی و سایر افراد مسلکی در ساختار نظامی طالبان فعالیت می‌کنند، عملاً به «ماشین جنگی طالبان» کمک می‌کنند و از این رو همکاری آنان را خیانت می‌داند.

سادات همچنین گفت کسانی که در شکنجه و کشتار مردم با طالبان همکاری کرده‌اند، از نظر او قابل بخشش نیستند.

هشدار ۱۵ روزه

سادات این هشدار را پیشتر در سومین نشست سربازان افغان و امریکایی مطرح کرده بود. او گفته بود جبهه متحد اطلاعاتی درباره برخی از اعضای پیشین نیروهای امنیتی که اکنون با طالبان همکاری دارند جمع‌آوری کرده و از محل زندگی، محل کار و نوع فعالیت آنان اطلاع دارد.

او مشخصاً از خلبان‌ها، مهندسان، بریدمل‌ها و نیروهای فنی پیشین نام برد و مدعی شد که این افراد اکنون در اداره و استفاده از تجهیزات و سامانه‌های طالبان نقش دارند.

با این حال، مشخص نیست که مهلت ۱۵ روزه از چه تاریخی محاسبه می‌شود، چه افرادی دقیقاً در فهرست مورد نظر جبهه متحد قرار دارند و این جبهه چگونه میان همکاری اجباری یا اقتصادی و مشارکت مستقیم در عملیات نظامی طالبان تفاوت خواهد گذاشت.

همچنین تاکنون جزئیات قابل راستی‌آزمایی درباره فهرستی که سادات از آن به‌عنوان اطلاعات نیروهای پیشین نام برده، منتشر نشده است.

هشدار جبهه متحد در حالی مطرح می‌شود که نیروهای امنیتی و دفاعی حکومت پیشین پس از بازگشت طالبان به قدرت در اوت ۲۰۲۱ با وضعیت پیچیده‌ای روبه‌رو شده‌اند. بخشی از آنان افغانستان را ترک کردند، اما شماری دیگر در کشور ماندند و برخی برای تأمین معاش خود در ساختارهای تحت اداره طالبان به کار ادامه دادند.

نیروهای امنیتی پیشین افغانستان در پنج سال گذشته هدف قتل‌های هدفمندانه، بازداشت‌ها و شکنجه طالبان نیز قرار گرفته است.

تهدید این افراد به قرار گرفتن در فهرست «اهداف نظامی» می‌تواند نگرانی‌هایی درباره امنیت آنان و خانواده‌هایشان ایجاد کند؛ به‌ویژه آنکه روشن نیست جبهه متحد در عمل چه تعریفی از همکاری نظامی با طالبان دارد و چگونه قصد دارد این افراد را شناسایی و هدف قرار دهد.

حکمتیار: مناقشه طالبان و پاکستان در حقیقت جنگ دهلی و اسلام‌آباد است

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۲:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)
100%

گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، اعلام کرد که مناقشه جاری میان طالبان و پاکستان در واقع ادامه جنگ میان هند و پاکستان است که از کشمیر به افغانستان منتقل شده است.

حکمتیار روز چهارشنبه، ۲۸ اسد، در رشته‌ پیامی در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «تنها افراد بسیار ناآگاه و مغرض خواهند گفت و تصور خواهند کرد که مناقشه جاری میان کابل و اسلام‌آباد، مناقشه میان پاکستان و یک گروه افغان است. حقیقت این است که این جنگ دهلی و اسلام‌آباد است که از کشمیر به افغانستان انتقال یافته است.»

او اخراج مهاجران افغان از پاکستان را «اشتباه تاریخی بزرگی» خواند که جبران آن برای اسلام‌آباد ممکن نخواهد بود. وی افزود: «آن هم اخراج اجباری و برخلاف همه معیارهای انسانی و تخریب خانه‌های آنان با بلدوزر؛ این فقط یک اشتباه تاریخی به نفع دهلی است.»

حکمتیار خاطرنشان کرد که مهاجران افغان در دوران حکومت ذوالفقار علی بوتو به پاکستان رفتند و از آن زمان تاکنون ۱۱ رئیس‌جمهور این کشور حضور آنان را پذیرفته‌اند. به گفته وی، در این مدت، به استثنای احزاب طرفدار هند و روسیه و چهره‌های وابسته به بیگانگان، مردم و احزاب سیاسی پاکستان نه‌تنها حضور مهاجران افغان را پذیرفته‌اند، بلکه آن را وظیفه انسانی و اسلامی هر پاکستانی وطن‌دوست دانسته و از حضور و آرمان آنان حمایت کرده‌اند.

رهبر حزب اسلامی افزود که بسیاری از مقام‌ها و چهره‌های پاکستانی پیش‌تر گفته‌اند اگر مقاومت مهاجران افغان در برابر شوروی در افغانستان نبود، پاکستان نیز به سرنوشت افغانستان دچار می‌شد. او نوشت: «بسیاری گفته‌اند ما مدیون فداکاری‌های مجاهدین افغان هستیم. آیا آنان اشتباه کرده بودند یا کسانی که می‌خواستند ارتش سرخ روسیه وارد پاکستان نیز شود؟»

حکمتیار مخالفان حضور شوروی در افغانستان را به کسانی تشبیه کرد که به گفته او از ورود ارتش شوروی به پاکستان استقبال می‌کردند، پرچم‌های سرخ را به اهتزاز درمی‌آوردند و با کلاه‌های سرخ به خیابان‌ها می‌آمدند و می‌خواستند سربازان روسی «بند کفش‌های خود را در ساحل کراچی باز کنند.»

روابط طالبان و پاکستان در نزدیک به یک سال گذشته به‌شدت پرتنش شده و دو طرف چندین بار وارد درگیری مستقیم شده‌اند. پاکستان در مقاطعی مواضعی را در داخل افغانستان هدف حملات هوایی قرار داده و طالبان نیز در واکنش، حملات پهپادی و توپخانه‌ای علیه مواضع پاکستان انجام داده‌اند.

اختلاف‌های سیاسی میان دو طرف به روابط اقتصادی و تجاری نیز سرایت کرده است. گذرگاه‌های مرزی مسدود شده و محدودیت‌های تجاری و ترانزیتی، روابط اقتصادی را تحت تأثیر قرار داده است. تلاش‌های کشورهای منطقه برای میانجیگری تاکنون به توافقی پایدار منجر نشده است.

همزمان با افزایش تنش با پاکستان، روابط طالبان با هند در ماه‌های اخیر گسترش یافته است. دهلی در حوزه‌هایی مانند تجارت، بهداشت و روابط دیپلوماتیک تعامل خود را با طالبان افزایش داده و طالبان نیز کوشیده‌اند وابستگی افغانستان به برخی کالاهای وارداتی از پاکستان از جمله دارو را کاهش دهند و بخشی از نیازهای خود را از هند تأمین کنند.

در تازه‌ترین مورد، یک مقام هندی در مراسم پنجمین سالروز تسلط طالبان بر افغانستان در دهلی شرکت کرد؛ اقدامی که نشانه‌ای از افزایش تعامل سیاسی میان دو طرف دانسته شد.

سخنگوی وزارت خارجه هند نیز پیش‌تر اعلام کرده بود که روابط این کشور با طالبان در افغانستان در یک سال گذشته گسترش یافته است. افزایش روابط طالبان با هند در حالی رخ می‌دهد که پاکستان از نزدیکی کابل و دهلی ابراز نگرانی است.

ناظران معتقد هستند که اسلام‌آباد هرگز نزدیکی روابط کابل- دهلی را بر نمی‌تابد.

روزی که امان‌الله خان در اقامتگاه آتاترک گریست

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۰:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سهیل حکیم
100%

در ۲۱ نوامبر ۱۹۳۸، ده‌ها هزار نفر از مردم عزادار در خیابان‌های آنکارا گرد آمدند. پیکر مصطفی کمال آتاتورک، بنیان‌گذار جمهوری ترکیه، در میان جمعیت از پایتخت عبور داده می‌شد. دولتمردان، دیپلومات‌ها، نظامیان و نمایندگان حدود ۳۴ کشور برای ادای احترام به آتاتورک در آنجا حضور داشتند.

در میان آنان مردی نیز ایستاده بود که دیگر تاج‌وتختی نداشت؛ امان‌الله خان، پادشاه پیشین افغانستان.

حضور امان‌الله خان در این مراسم نشان می‌داد که رابطه او با مصطفی کمال تا چه اندازه شخصی و نزدیک بوده است. این حضور همچنین ادای احترام به رهبری بود که تا حدی با امان‌الله آرمان مشترک داشت: حفظ استقلال کشور و مدرن‌سازی جامعه؛ هرچند مسیر و سرنوشت این دو رهبر یکسان نبود.

100%
مراسم تشییع جنازه مصطفی کمال آتاترک

روابط دیپلوماتیک افغانستان و ترکیه که در دهه ۱۹۲۰ شکل گرفت، پیامدهایی داشت که بسیار فراتر از دوران حکومت این دو رهبر ادامه یافت. از تعیین مرزهای غربی افغانستان با ایران گرفته تا تدوین نخستین قانون اساسی افغانستان و تلاش‌هایی که سرانجام به شناسایی بین‌المللی حکومت آنکارا انجامید.

با وجود اهمیت تاریخی این روابط، مناسبات امان‌الله خان با ترکیه، به‌ویژه در منابع تاریخی افغانستان، اغلب زیر سایه سفر مشهور او به اروپا و ماجرای کناره‌گیری‌اش از سلطنت قرار گرفته است.

این مقاله می‌کوشد تصویری روشن‌تر از این رابطه ارائه کند؛ از ترکیه به‌عنوان کشوری که می‌توانست در دوران سلطنت امان‌الله، الگویی عملی برای افغانستان باشد. تمرکز اصلی مقاله نیز بر سفرهای امان‌الله خان به ترکیه است.

روابط اولیه

در آغاز دهه ۱۹۲۰، افغانستان تازه استقلال خود را از امپراتوری بریتانیا به دست آورده بود. در همین زمان، ترکیه همچنان درگیر جنگ استقلال خود علیه بریتانیا و متحدانش بود.

در آن دوره، هیأت‌های دو کشور در مسکو حضور داشتند و برای جلب شناسایی بین‌المللی تلاش می‌کردند. در آنجا، هیأت افغانستان به ریاست محمد ولی‌خان دروازی، وزیر خارجه، به‌طور اتفاقی با هیأت ترکیه به ریاست رضا نور دیدار کرد.

دو هیأت با مشاهده شباهت میان مبارزات دو کشور، خیلی زود گفت‌وگو درباره برقراری روابط رسمی را آغاز کردند.

بر اساس منابع ترکی، هیأت افغانستان از روی احترام به طرف ترکی گفته بود که هرچه آنها در پیمان بنویسند، افغانستان با رضایت آن را امضا خواهد کرد.

به این ترتیب، کار تدوین پیمان آغاز شد؛ اما یک مشکل وجود داشت: هیچ‌یک از دو طرف مترجمی نداشتند که بتواند زبان دیپلوماتیک را به‌درستی از فارسی به ترکی و برعکس ترجمه کند.

پس از چند روز مذاکره، پیمان دوستی افغانستان و ترکیه در اول مارچ ۱۹۲۱ امضا شد. با امضای این پیمان، افغانستان نخستین کشوری بود که حکومت آنکارا و مجلس بزرگ ملی ترکیه (TBMM) را به‌عنوان حکومت قانونی ترکیه به رسمیت شناخت. این در حالی بود که حکومت استانبول هنوز رسماً وجود داشت.

با این حال، ترکیه این پیمان را بلافاصله تصویب کرد، اما افغانستان به دلیل اختلاف بر سر متن و برخی موارد آن، تصویب پیمان را حدود یک‌ونیم سال به تأخیر انداخت.

با وجود این تأخیر، امضای پیمان از نظر نمادین برای آنکارا اهمیت زیادی داشت. مصطفی کمال نیز به‌سرعت برای گسترش روابط دو کشور اقدام کرد. ترکیه شماری از نظامیان و دیپلومات‌های خود را به افغانستان فرستاد تا در نوسازی ارتش افغانستان و تدوین نخستین قانون اساسی این کشور کمک کنند.

کمیسیونی که مسئول تدوین این قانون اساسی بود و در سال ۱۹۲۳ به تصویب رسید، زیر نظر یک حقوقدان ترکِ دوره عثمانی فعالیت می‌کرد. در کنار او، شماری از حقوقدانان هندی و افغان نیز حضور داشتند.

این همکاری بخشی از روند گسترده‌تری بود که طی آن شماری از افسران و مقام‌های عثمانی در سال‌های بعد به سازمان‌دهی دوباره ارتش افغانستان بر اساس الگوی ترکیه کمک کردند.

با توجه به اینکه ترکیه تنها یک کشور مسلمان همسایه و همدل نبود، بلکه تنها قدرت منطقه‌ای بود که توانسته بود سلطه اروپا را کنار بزند و مستقل بماند، شاه امان‌الله، سلطان احمدخان را به‌عنوان نخستین سفیر افغانستان به آنکارا فرستاد.

  • امان‌الله خان و ملای لنگ؛ ستیز پایدار دو تفکر

    امان‌الله خان و ملای لنگ؛ ستیز پایدار دو تفکر

ورود سفیر افغانستان بازتاب گسترده‌ای در مطبوعات ترکیه داشت. مقام‌های دولتی و مردم عادی نیز از او به گرمی استقبال کردند.

به این ترتیب، افغانستان در ۱۰ اپریل ۱۹۲۱ نخستین کشوری شد که در آنکارا سفارتخانه خود را باز کرد. مصطفی کمال شخصاً پرچم افغانستان را بر فراز ساختمان سفارت برافراشت.

این اقدام به مذاق بریتانیا خوش نیامد؛ زیرا بریتانیا هنوز حکومت استانبول را حکومت قانونی ترکیه می‌دانست. این موضوع بیش از پیش نشان می‌داد که مبارزات دو کشور در برابر نفوذ بریتانیا تا چه اندازه به یکدیگر شباهت داشت.

سفیر افغانستان چنان در میان مردم آنکارا محبوب شده بود که بسیاری از مردم هر جمعه، پیش از رفتن به نماز، به دیدن او می‌رفتند.

100%

سفر امان‌الله خان به آنکارا

در جریان سفر بزرگ شاه امان‌الله، پس از دیدار از روسیه شوروی، نوبت به سفر او به ترکیه رسید.

مقصد او استانبول نبود، بلکه آنکارا، پایتخت تازه‌اعلام‌شده ترکیه، بود. این انتخاب خود اهمیت زیادی داشت؛ زیرا بریتانیا هنوز با پایتخت‌شدن آنکارا مخالف بود و همچنان از استانبول حمایت می‌کرد.

همان‌گونه که افغانستان نخستین کشوری بود که حکومت آنکارا را به‌عنوان حکومت قانونی ترکیه به رسمیت شناخته بود، امان‌الله خان نیز نخستین رئیس یک کشور بود که از آنکارا دیدار می‌کرد.

این اقدام با استقبال گسترده مردم ترکیه و مصطفی کمال روبه‌رو شد و استقبال گرم از شاه امان‌الله و همسرش، ملکه ثریا، به‌خوبی نشان‌دهنده اهمیت این سفر بود.

آتاتورک، جنرال فخری‌الدین پاشا را به‌عنوان میزبان رسمی شاه امان‌الله در تمام مدت سفر تعیین کرد.

فخری‌الدین پاشا تا بندر سواستوپول رفت تا هنگام عبور امان‌الله خان و ملکه ثریا از دریای سیاه از آنان استقبال کند. او در ادامه سفر نیز تا آنکارا همراه شاه و ملکه بود.

بر اساس یادداشت‌های او، امان‌الله در طول سفر پیوسته با خبرنگاران و همراهانش گفت‌وگو می‌کرد. او با پوشیدن لباس غیرنظامی تلاش داشت خود را پادشاهی نزدیک به مردم نشان دهد.

فخری‌الدین پاشا در خاطراتش همچنین نوشته است که آتاتورک در جریان دیدار با امان‌الله درباره سرعت اصلاحاتی که شاه قصد داشت در جامعه‌ای قبیله‌ای و محافظه‌کار در افغانستان اجرا کند، ابراز نگرانی کرده بود.

استقبال پرشور ترک‌ها از امان‌الله خان

قطار امان‌الله خان روز یکشنبه، ۲۰ می ۱۹۲۸، حدود ساعت ۱۱ صبح وارد ایستگاه راه‌آهن آنکارا شد. او پس از عبور از دریای سیاه از سواستوپول، مسیر زمینی خود را از قلمرو شوروی ادامه داده بود.

رئیس مجلس، نخست‌وزیر و دیگر مقام‌های ارشد دولتی برای استقبال از او در ایستگاه حضور داشتند. هواپیماها نیز در بالای سرشان پرواز می‌کردند.

شاه و ملکه از ایستگاه در میان استقبال گسترده مردم، با یک کاروان به سوی هتل آنکارا پالاس رفتند. صدای تشویق جمعیت پس از رسیدن آنها به هتل نیز قطع نشد و حتی بیشتر شد.

شاه برای سلام‌دادن به مردم به بالکن بزرگ هتل رفت. تشویق جمعیت آن‌قدر ادامه یافت که او برای لحظاتی به داخل هتل رفت. اما کمی بعد همراه با ملکه ثریا دوباره به بالکن بازگشتند و با هم به مردم سلام کردند.

بخش زیادی از جزئیات این استقبال در مطبوعات ترکیه در آن زمان ثبت شده است. روزنامه‌هایی مانند ملیت، وکیت، اقدام و آنادولو ورود شاه افغانستان را پوشش دادند. بعدها نیز مورخانی مانند بلال ن. شیمشیر در نوشته‌های خود درباره دیدارهای آتاتورک با رهبران خارجی به این رویداد پرداخته‌اند.

همان روز، ضیافتی به افتخار شاه امان‌الله و ملکه ثریا برگزار شد.

نگرانی اتاترک از سرعت اصلاحات در افغانستان

در جریان این ضیافت، مصطفی کمال آتاتورک و شاه امان‌الله هر دو سخنرانی کردند. متن سخنرانی‌ها به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی ترجمه و در روزنامه‌های لندن منتشر شد.

به نوشته شیمشیر، آتاتورک پیش از ورود امان‌الله خان، کتاب‌های زیادی درباره افغانستان مطالعه کرده بود تا برای این دیدار آماده باشد.

آتاتورک در سخنرانی خود برای نشان‌دادن شناختش از افغانستان، از کوه‌های هندوکش و نقش آنها در دفاع از استقلال افغانستان سخن گفت.

او از تلاش‌های امان‌الله برای نوسازی افغانستان تمجید کرد، اما در عین حال تأکید کرد که موقعیت جغرافیایی افغانستان بسیار حساس است و شاه نباید این موضوع را در هیچ شرایطی نادیده بگیرد.

آتاتورک همچنین به تفاوت‌های میان افغانستان و ترکیه اشاره کرد. به باور مورخان، این سخنان پیامی به امان‌الله بود که سرعت اصلاحات در افغانستان نمی‌تواند با ترکیه یکسان باشد.

100%

پس از سخنرانی آتاتورک، امان‌الله خان نیز سخنرانی کرد. او از آتاتورک و تحولاتی که در ترکیه ایجاد کرده بود، تمجید کرد و گفت که ملت افغانستان آماده است وظایفی را که شایسته روابط برادرانه دو کشور است، به‌طور کامل انجام دهد.

در جریان سفر هشت‌روزه امان‌الله خان به آنکارا، مردم ترکیه بارها از او استقبال و تشویق کردند و مراسم و ضیافت‌های مختلفی به افتخار او برگزار شد.

در جریان این سفر رسمی، افغانستان و ترکیه پیمان دیگری با عنوان «پیمان دوستی و همکاری میان جمهوری ترکیه و پادشاهی افغانستان» امضا کردند. این پیمان در واقع گسترش پیمان دوستی سال ۱۹۲۱ بود.

بر اساس این پیمان، دو کشور بر گسترش تجارت میان خود تأکید کردند. ترکیه نیز متعهد شد در چارچوب همکاری‌های فرهنگی، معلم و مشاور آموزشی به افغانستان بفرستد.

دو کشور همچنین توافق کردند که در پایتخت‌های یکدیگر سفارتخانه‌های دایمی ایجاد کنند.

روزی که امان‌الله خان در اقامتگاه اتاترک گریست

پس از ترک آنکارا، شاه امان‌الله به استانبول رفت و در ۲ جون ۱۹۲۸، عید قربان را در این شهر سپری کرد. سپس سفر خود را به سوی ایران ادامه داد.

اما این آخرین سفر او به ترکیه نبود. پس از کناره‌گیری از سلطنت، امان‌الله بار دیگر به آنکارا رفت تا با مصطفی کمال دیدار کند. او با وجود آنکه دیگر مقام رسمی نداشت، بار دیگر با احترام مورد استقبال قرار گرفت.

درباره این دیدار اطلاعات چندانی ثبت نشده است. با این حال، برخی منابع ترکی نوشته‌اند که مصطفی کمال از امان‌الله درباره کناره‌گیری‌اش از سلطنت پرسید. گفته می‌شود این پرسش امان‌الله را به گریه انداخت؛ صحنه‌ای که به روایت جمال گراندا، پیشخدمت و مسئول امور خانه آتاتورک، دیدنش دشوار بود.

در ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸، ده سال پس از سفر رسمی امان‌الله خان به آنکارا، مصطفی کمال آتاتورک درگذشت.

این بار امان‌الله خان نه به‌عنوان یک رئیس دولت برای امضای پیمان، بلکه به‌عنوان پادشاه پیشین افغانستان به آنکارا بازگشت؛ تا در مرگ رهبری سوگوار باشد که زمانی با او در رؤیای مشترک استقلال و نوسازی هم‌نظر بود.

امان‌الله خان و ملای لنگ؛ ستیز پایدار دو تفکر

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۰۶:۵۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد محق
100%

درباره شکست اصلاحات امان‌الله خان، یکی از روایت‌های رایج این است که او اصلاحات را با شتاب بیش از حد و بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های جامعه افغانستان آغاز کرد و کوشید الگوهایی را که در کشورهای غربی یا در ترکیه دیده بود، به‌ صورت خام در افغانستان پیاده کند.

در این روایت، مقاومت جامعه سنتی در برابر اصلاحات شتاب‌زده مهم‌ترین عامل سقوط او تلقی می‌شود. این روایت، هرچند بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد، اما برای توضیح آنچه اتفاق افتاد کافی نیست.

سقوط امان‌الله خان حاصل تلاقی مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی بود؛ از محدودیت شدید منابع مالی دولت و دشواری تأمین هزینه ارتش و دستگاه اداری گرفته تا وضعیت ژئوپولیتیک افغانستان در سال‌های پس از جنگ جهانی اول.

افغانستان در آن هنگام در خط گسل میان حوزه‌های نفوذ دو قدرت بزرگ، بریتانیا و روسیه، قرار داشت و تحولات داخلی آن نمی‌توانست مستقل از رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی باشد.

در کنار این عوامل، اما نمی‌توان نقش عامل دینی را نادیده گرفت. دین یکی از مهم‌ترین کارت‌هایی بود که علیه اصلاحات امانی به کار گرفته شد؛ هم از سوی نیروهای خارجی که از تحولات افغانستان متأثر می‌شدند و هم از سوی گروه‌های داخلی که تداوم ساختارهای سنتی را به سود موقعیت و منافع خود می‌دیدند و اصلاحات جدید را تهدیدی برای نفوذ اجتماعی و سیاسی خویش تلقی می‌کردند.

ملای لنگ؛ شخص یا نماد؟

یکی از مشهورترین نام‌هایی که در این زمینه در تاریخ افغانستان باقی مانده «ملای لنگ» است. ملا عبدالله، مشهور به «ملای لنگ»، در شمار بزرگ‌ترین مراجع علمی یا شخصیت‌های برجسته دینی افغانستان نبود. اهمیت تاریخی او بیش از آنکه از جایگاه علمی‌اش ناشی شده باشد، محصول مخالفت آشکارش با اصلاحات امانی و نقشی است که در شورش علیه آن ایفا کرد.

به همین دلیل، ملای لنگ به‌تدریج از یک شخص تاریخی فراتر رفت و در ادبیات سیاسی و روشنفکری افغانستان به نمادی از مخالفت سنت‌گرایانه با اصلاحات و ترقی تبدیل شد.

از این منظر، اینکه ملا عبدالله دقیقاً چه اندازه نفوذ داشت یا نقش شخصی او در سقوط امان‌الله تا چه حد تعیین‌کننده بود، اهمیت ثانوی پیدا می‌کند. پرسش مهم‌تر این است که چگونه طرز تفکری که او نماد آن شده است می‌تواند در برابر روندی اصلاحی قرار گیرد و حتی در مقاطعی آن را شکست دهد. بنابراین، مسئله، «ملای لنگ» به‌عنوان یک شخص نیست؛ مسئله تفکر ملای لنگ است.

این تفکر در یک قرن گذشته در قالب‌های گوناگون بازتولید شده و توانسته است نه تنها جریان‌های لیبرال و دموکرات، بلکه جریان‌های چپ و حتی پروژه‌های نوگرایی دینی را نیز با دشواری روبه‌رو کند.

از همین جا پرسش بنیادی‌تری مطرح می‌شود: این طرز تفکر چه اندازه در خود جامعه افغانستان ریشه دارد و چه عواملی به بازتولید و ماندگاری آن کمک می‌کنند؟ آیا قدرت آن از منطق درونی و توانایی فکری‌اش ناشی می‌شود یا عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به آن قدرت می‌بخشند؟ و نقش مداخلات خارجی در این میان چیست؟

قدرتی که لزوماً از اندیشه نمی‌آید

اگر این جریان را صرفاً از منظر توانایی فکری و ظرفیت آن برای پاسخ‌گویی به نیازهای زندگی جدید ارزیابی کنیم، توضیح ماندگاری آن دشوارتر می‌شود. جوامع انسانی، با تفاوت‌هایی در سرعت و شکل تحولات‌شان، ناگزیر با الزامات جهان جدید روبه‌رو شده‌اند و برای اداره اقتصاد، صنعت، آموزش، قانون‌گذاری، سیاست، فرهنگ، هنر و نهادهای عمومی به ساختارهای متناسب با زندگی مدرن نیاز پیدا کرده‌اند.

تفکری که ملای لنگ در این بحث نماد آن است، در هیچ‌ یک از این حوزه‌های اساسی طرحی جذاب و کارآمد عرضه نمی‌کند که بتواند از نظر ظرفیت عملی با طرح‌واره‌ها و ایدئولوژی‌های مدرن، چه چپ و چه راست، رقابت کند.

این تفکر نه مدل اقتصادی بدیلی دارد، نه الگویی کارآمد برای صنعت و توسعه، نه نظام مدیریتی متناسب با دولت جدید و نه پاسخ‌هایی قانع‌کننده برای پیچیدگی‌های تقنین، سیاست و روابط بین‌الملل.

از این رو، قدرت تاریخی آن را نمی‌توان تنها با «قدرت منطق» آن توضیح داد. بخش مهمی از پاسخ را باید بیرون از ساختار معرفتی این جریان جست‌وجو کرد.

زمینه‌های داخلی و دست‌های خارجی

این عوامل را می‌توان به دو دسته بزرگ تقسیم کرد.

دسته نخست، عوامل داخلی است: توسعه‌نیافتگی، سطح بالای بی‌سوادی، فقر گسترده، بافت روستایی و قبیله‌ای بخش بزرگی از جامعه و منازعات دائمی گروه‌های مختلف بر سر تصاحب قدرت یا سهم‌گیری از آن. در چنین شرایطی، بسیج مردم با شعارهای ساده و عاطفی، به‌ویژه هنگامی که رنگ دینی پیدا کند، آسان‌تر می‌شود و نیروهای سیاسی می‌توانند از حساسیت‌های مذهبی برای پیشبرد منازعاتی استفاده کنند که ریشه آنها الزاماً دینی نیست.

دسته دوم، عوامل خارجی است. افغانستان دست‌کم در یک‌ونیم قرن اخیر به‌ندرت از رقابت قدرت‌های خارجی برکنار مانده است. از دوره امان‌الله خان تا امروز، دستگاه‌های سیاسی و استخباراتی کشورهای مختلف کوشیده‌اند نیروها، شکاف‌ها و نارضایتی‌های داخلی افغانستان را در خدمت اهداف خود قرار دهند. بازیگران در دوره‌های مختلف تغییر کرده‌اند: زمانی بریتانیا و روسیه، زمانی امریکا و شوروی، و در مقاطع دیگر پاکستان و هند، ایران و عربستان سعودی و بازیگران دیگر. شکل مداخله نیز همیشه یکسان نبوده است، اما یک الگو تکرار شده است: استفاده از نیروها و تضادهای داخلی برای پیشبرد رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی.

هنگامی که فقر، بی‌سوادی، توسعه‌نیافتگی، ساختارهای سنتی، رقابت بر سر قدرت و مداخله خارجی در کنار یکدیگر قرار گیرند، حتی یک جریان اصلاحی برخوردار از آرمان‌های بزرگ نیز ممکن است زمین‌گیر شود. اصلاحات امانی در چنین محیطی پیش رفت و امان‌الله خان در نهایت نه تنها پروژه سیاسی خود، بلکه تاج و تختش را نیز بر سر آن باخت.

امان‌الله شکست خورد، اما اصلاحات امانی نه

با این همه، بعد دیگر این تاریخ کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر ملای لنگ به نماد مقاومت در برابر نوگرایی تبدیل شده است، امان‌الله خان نیز به نماد رویکردی تبدیل شد که با وجود شکست‌های پی‌درپی، هیچ‌گاه از جامعه افغانستان حذف نشد.

عناصر عمده این رویکرد روشن بود: تحکیم قانون اساسی، شکل‌گیری نهادهای جدید دولتی و تفکیک وظایف و قوای حکومت، توسعه مطبوعات، آموزش مدرن، گسترش حقوق و نقش اجتماعی زنان، فعالیت سیاسی و حزبی، اصلاح نظام اداری و برقراری مناسبات متعارف با جهان در چارچوب حقوق و روابط بین‌المللی.

امان‌الله قدرت را از دست داد و سال‌های طولانی باقی‌مانده عمر خود را در تبعید گذراند، اما بخش مهمی از آرمان‌هایی که او نمایندگی می‌کرد همراه او به تبعید نرفت. پس از آشوب‌های ناشی از سقوط نظام امانی، روند نوسازی در افغانستان، هرچند با احتیاط بیشتر و سرعتی کمتر، دوباره ادامه یافت. آموزش جدید گسترش پیدا کرد، دختران و پسران بیشتری وارد مکاتب شدند، نسل تازه‌ای از تحصیل‌کردگان شکل گرفت، هنر و فرهنگ جدید توسعه یافت، مطبوعات جایگاه بیشتری پیدا کرد و به‌تدریج زمینه برای ظهور جریان‌ها و احزاب سیاسی فراهم شد.

تحولاتی که دو سه دهه پس از امان‌الله رخ داد و سرانجام به فضای بازتر سیاسی و «دهه دموکراسی» رسید، از جهاتی ادامه همان مسیری بود که اصلاحات امانی با صدای بلندتر و شتاب بیشتر آغاز کرده بود. از این منظر می‌توان گفت امان‌الله خان به‌عنوان پادشاه شکست خورد، اما امان‌الله به‌عنوان یک ایده شکست نخورد.

بازگشت ملای لنگ

در دوره‌های بعد، به‌ویژه با شدت‌گرفتن رقابت قدرت‌های بزرگ در دوران جنگ سرد، تفکری که ملای لنگ نماد آن است نیز فرصت بازسازی پیدا کرد. این بار البته با همان نام، لباس و سازمان اجتماعی ظاهر نشد، زیرا شرایط تغییر کرده بود و سنت‌گرایی ضدنوگرا نیز خود را در قالب‌های سیاسی و ایدئولوژیک تازه بازتولید می‌کرد.

جنگ‌های چند دهه اخیر افغانستان بار دیگر فرصت گسترده‌ای برای بسیج دینی و تبدیل دین به ابزار منازعه سیاسی و نظامی فراهم کرد. دخالت قدرت‌های خارجی نیز به این روند نیروی بیشتری بخشید. در نتیجه، نیرویی که در دوره امان‌الله در قالب شورش‌های سنتی ظاهر شده بود، در دوره‌های بعد توانست با سازمان‌دهی، منابع مالی، شبکه‌های منطقه‌ای و ادبیات ایدئولوژیک پیچیده‌تری وارد میدان شود، اما بازسازی این جریان نیز نتوانست سوی دیگر منازعه را از میان ببرد. همان‌گونه که «ملای لنگ» در اشکال تازه بازگشت، «امان‌الله» نیز در اشکال تازه به زندگی خود ادامه داد.

یک قرن ستیز دو رویکرد

پیروزی طالبان در سال ۱۴۰۰ را از این زاویه می‌توان به‌صورت نمادین پیروزی دوباره ملای لنگ بر امان‌الله خان دانست. گویی روح این دو، پس از یک قرن، همچنان در افغانستان با یکدیگر گلاویزند. یک سوی این منازعه می‌خواهد جامعه را با الگوهایی اداره کند که ریشه در ساختارهای سنتی دارد و در برابر بسیاری از الزامات جهان جدید مقاومت می‌کند؛ سوی دیگر خواهان آموزش جدید، قانون‌گرایی، حقوق زنان، مشارکت سیاسی، آزادی‌های مدنی، نهادهای پاسخ‌گو و رابطه طبیعی با جهان است.

اما تجربه یک قرن گذشته نکته مهم دیگری نیز دارد: پیروزی سیاسی هیچ‌ یک لزوماً به معنای حذف اجتماعی دیگری نیست. ملای لنگ توانست در شکست امان‌الله سهم بگیرد، اما نتوانست آرمان‌های اصلاحات امانی را دفن کند. طالبان نیز توانستند در سال ۱۴۰۰ نظام جمهوری را ساقط کنند و بسیاری از دستاوردهای اجتماعی دو دهه پیش از آن را متوقف یا محدود سازند، اما تصرف کابل به معنای از میان رفتن نیازهایی نیست که آن دستاوردها پاسخی به آنها بودند.

جامعه‌ای که میلیون‌ها نفر از شهروندان آن تجربه آموزش جدید، دانشگاه، رسانه، ارتباط با جهان، حضور اجتماعی زنان و شکل‌های جدید زندگی شهری را پشت سر گذاشته‌اند، به‌آسانی به نقطه‌ای که یک قرن پیش در آن قرار داشت بازنمی‌گردد. ممکن است این مطالبات برای مدتی سرکوب شوند، اما نیازهای اجتماعی‌ای که آنها را پدید آورده‌اند همچنان باقی می‌مانند. از همین رو، مسئله افغانستان را نباید تنها در این خلاصه کرد که امروز چه کسی قدرت سیاسی را در دست دارد. پرسش عمیق‌تر این است که کدام‌ یک از این دو رویکرد توانایی پاسخ‌گویی به نیازهای واقعی جامعه و الزامات زمانه را دارد.

اصلاحات امانی، پروژه‌ای ناتمام

پس از یک قرن، شاید بتوان تاریخ معاصر افغانستان را از یک منظر، تاریخ همین کشمکش دانست: اصلاحاتی که بارها آغاز شده، متوقف شده و دوباره سر برآورده است؛ و مقاومتی که هر بار در لباسی تازه در برابر آن قرار گرفته است. از این منظر، ملای لنگ و امان‌الله دیگر تنها دو شخصیت تاریخی نیستند؛ دو نمادند. یکی نماد نیرویی که از ساختارهای سنتی، عقب‌ماندگی اجتماعی، منازعات قدرت و در مقاطعی حمایت یا بهره‌برداری قدرت‌های خارجی نیرو می‌گیرد، و دیگری نماد میل مداوم جامعه برای بیرون آمدن از این وضعیت و ساختن نهادهایی متناسب با زندگی جدید.

طالبان امروز قدرت را در اختیار دارند و از این حیث، این مرحله از منازعه به سود «ملای لنگ» تمام شده است. اما همان‌گونه که سقوط امان‌الله نتوانست اصلاحات امانی را از تاریخ افغانستان پاک کند، سقوط جمهوری نیز ضرورت اصلاح و نوسازی را از میان نبرده است. عطش جامعه برای آموزش، قانون، حقوق زنان، مشارکت سیاسی، توسعه و ارتباط با جهان همچنان پابرجاست. ممکن است راه رسیدن به این اهداف بار دیگر طولانی و پرهزینه شود، اما تجربه یک قرن گذشته نشان داده است که این مطالبات با سقوط یک حکومت یا پیروزی یک نیروی سنت‌گرا از میان نمی‌روند.

شاید از همین رو، اصلاحات امانی را بهتر است نه پروژه‌ای شکست‌خورده، بلکه پروژه‌ای ناتمام دانست؛ پروژه‌ای که یک قرن است در فراز و فرود تاریخ افغانستان ادامه دارد. نزاع تاریخی «امان‌الله» و «ملای لنگ» نیز تا زمانی ادامه خواهد یافت که جامعه افغانستان بتواند میان سنت و جهان جدید نسبتی پایدار ایجاد کند و نهادهایی بسازد که اصلاح و توسعه را از پروژه اشخاص و حکومت‌ها به بخشی برگشت‌ناپذیر از ساختار جامعه و دولت تبدیل کند.