• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چندهمسری در نظام ملاسالار در افغانستان

۳۰ اسد ۱۴۰۵، ۱۷:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۹:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)

سند تازه طالبان موسوم به «نصاب مبلغین» که با یک مقدمه و شش فصل از سوی هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، توشیح و در ۲۵ اسد ۱۴۰۵ در جریده رسمی وزارت عدلیه طالبان منتشر شده است، بار دیگر مناسبات مردسالاری و ملا‌سالاری را در نظام حقوقی و ایدئولوژیکی این گروه برجسته کرده است.

چندهمسری در سایه قدرت و ایدئولوژی طالبان

هرچند هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در ماه ثور ۱۴۰۱ به مقام‌های این گروه دستور داده بود که در صورت «نبود ضرورت» از ازدواج دوم، سوم و چهارم خودداری کنند. یکی از دلایل این دستور، «پرهزینه بودن» چندهمسری و دلیل دیگر، احتمال «ملامتی از سوی دشمنان» عنوان شده بود. اما گزارش‌های متعدد حاکی از آن است که شماری از مقام‌های ارشد طالبان همچنان همسر دوم، سوم و چهارم گرفته‌اند.

با این‌حال، مرکز جورج دبلیو بوش در یک گزارش تحقیقی با عنوان «فساد و دزدسالاری در افغانستان تحت حاکمیت طالبان»، با استناد به گزارش‌های رسانه‌ای و اظهارات منابع افغان، از «بیش از صد مورد و احتمالا صدها مورد ازدواج دوم، سوم و چهارم میان مقام‌های ارشد طالبان» سخن گفته است. در این گزارش، چندهمسری در ساختار طالبان بخشی از شبکه منزلت، قدرت و روابط خانوادگی توصیف شده است.

خبرگزاری اسپانیایی «ای‌اف‌ای» نیز در سال ۲۰۲۳ گزارش داد که برخی مقام‌های بلندپایه طالبان به سراغ چندهمسری رفته‌اند. یکی از مقام‌های طالبان در توجیه این وضعیت گفته بود که «شریعت» چنین گزینه‌ای را برای مردان فراهم کرده است.

گزارش‌های افغانستان اینترنشنال نیز نشان می‌دهد که چندهمسری در میان برخی مقام‌ها و فرماندهان این گروه نمود عملی داشته است. افغانستان اینترنشنال در ۲۸ جدی ۱۴۰۴ گزارش داد که رئیس استخبارات طالبان در کابل مراسم ازدواج چهارم خود را با هزینه‌ای حدود «دو میلیون افغانی» برگزار کرده است. این گزارش همچنین به ازدواج چهارم حمید خراسانی، فرمانده قطعه عملیاتی بدری طالبان، در کابل اشاره کرده است.

افغانستان اینترنشنال در ماه ثور سال جاری نیز گزارش داد که برخی رهبران و فرماندهان طالبان متهم به ازدواج با زنانی شده‌اند که پیش از آن در نکاح مردان دیگری بوده‌اند. برای نمونه، طاوس، زن متأهل ۲۶ ساله اهل دایکندی، به افغانستان اینترنشنال گفت که مردی با «حمایت طالبان» می‌خواهد او را به ازدواج دوم وادار و به نکاح خود درآورد.

این گزارش‌ها در کنار یک گزارش تحقیقی دیگر افغانستان اینترنشنال قرار می‌گیرد که در ماه سنبله ۱۴۰۳ منتشر شد. براساس آن گزارش، عبدالمنان عمری، برادر ملا محمد عمر و وزیر کار و امور اجتماعی طالبان، برای همسر دوم خود خانه‌ای به ارزش حدود ۴۰۰ هزار دالر در عینو مینه خریداری کرده بود.

افزون بر این، افغانستان اینترنشنال در یک گزارش تحقیقی دیگر داستان زندگی «سما» را منتشر کرد؛ زنی که پس از سقوط جمهوری با یکی از مقام‌های طالبان، که معاون یک وزارتخانه است، ازدواج کرده و به گفته این رسانه، همسر دوم اوست. این گزارش تصویری از زندگی متفاوت همسران برخی مقام‌های طالبان در مقایسه با محدودیت‌هایی ارائه می‌کند که بر زنان عادی اعمال می‌شود.

پیامدهای اجتماعی چندهمسری نیز در گزارش‌های افغانستان اینترنشنال بازتاب یافته است. این رسانه در ماه اسد ۱۴۰۴ گزارش داد که یک زن ۲۹ ساله در قندهار، در شرایطی که با همسر دوم شوهرش زندگی می‌کرد، در پی آنچه منابع محلی «خشونت خانوادگی» خوانده‌اند، به زندگی خود پایان داده است. شوهر این زن نیز وقوع این رویداد را تأیید کرده بود، هرچند مقام‌های طالبان درباره آن اظهار نظر نکردند.

همپوشانی ملاساری و مردسالاری در ایدئولوژی طالبانی

مجموعه این گزارش‌ها نشان می‌دهد که برای تحلیل چندهمسری در امارت مردمحور و ملامحور طالبان، باید میان دو سطح تمایز قائل شد: نخست، مشروعیت فقهی چندهمسری و دوم، نحوه بهره‌گیری از این مشروعیت در ساختار اجتماعی و سیاسی طالبان.

در سطح نخست، نظام «تئوکراتیک اقتدارمحور» طالبان به سنت فقهی‌ استناد می‌کند که تعدد زوجات را برای مرد، مشروط به رعایت عدالت، «مجاز» می‌داند. سند منتشرشده در جریده رسمی طالبان نیز همین منطق را بازتاب می‌دهد و در بخش «حقوق عام زنان» تصریح می‌کند که در صورت تعدد زوجات، «رعایت عدالت» میان همسران بر شوهر واجب است. طالبان با توسل به «شریعت» می‌کوشد چندهمسری را هم به‌عنوان یک امتیاز اجتماعی و سیاسی و هم به‌عنوان یک «حق شرعی» برای مرد صورت‌بندی و مشروعیت‌بخشی کند.

از این منظر، «ملاساری» و مردسالاری در نظام طالبان به یکدیگر گره می‌خورند. ملاها و روحانیون مرد، تفسیر رسمی از شریعت را تولید و مشروعیت‌بخشی می‌کنند؛ تفسیری که در بسیاری از موارد بر محور اقتدار مرد و تبعیت زن شکل گرفته و سپس به قواعد حقوقی و اجرایی نظام طالبان تبدیل می‌شود. در نتیجه، مناسبات قدرت میان زن و مرد نه‌تنها از طریق عرف و ساختارهای اجتماعی، بلکه از مجرای اقتدار مذهبی و سازوکارهای حکومتی طالبان نیز بازتولید و تقویت می‌شود.

اما در سطح دوم، مسئله به ساختار قدرت بازمی‌گردد. در نظام تک‌جنسیتی طالبان، زن با حذف هدفمند از عرصه عمومی، عمدتاً در چارچوب خانواده و تحت سرپرستی مرد تعریف می‌شود؛ در حالی که مرد جایگاه اصلی تصمیم‌گیری و اعمال اختیار را در خانواده و جامعه در اختیار دارد. در چنین ساختاری، زن از بسیاری از حقوق و ظرفیت‌های انتخاب و مشارکت اجتماعی خود محروم می‌شود و از عرصه عمومی تا زندگی خصوصی، به موجودی «مطیع»، «منفعل» و «وابسته» تقلیل می‌یابد که اختیار او تا حد زیادی در کنترل دیگری قرار دارد.

از این منظر، چندهمسری صرفا یک مسئله خصوصی یا خانوادگی نیست، بلکه بخشی از نظم جنسیتی گسترده‌تری است که در آن تفسیر مردانه از شریعت، اقتدار سیاسی و ساختارهای مردسالارانه یکدیگر را تقویت و بازتولید می‌کنند. در این نظم، شریعت نه صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از قواعد دینی، بلکه به‌عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی به مناسبات قدرت جنسیتی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مزید بر آن، طالبان در چارچوب سیاست‌های مرتبط با حریم خانواده، از یک‌سو بر رضایت زن بالغ در ازدواج و ممنوعیت اجبار تأکید کرده، اما از سوی دیگر، ساختار حقوقی‌ای ایجاد کرده است که در آن اختیار و اقتدار مرد در زندگی خانوادگی بسیار گسترده باقی می‌ماند.

در ماه ثور سال جاری نیز «اصولنامه تفریق زوجین» طالبان با انتقاد شدید سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری روبه‌رو شد. یوناما گفت این مقرره در چارچوبی نابرابر عمل می‌کند؛ مرد همچنان از حق یک‌جانبه طلاق برخوردار است، در حالی که زنان برای جدایی باید از مسیرهای قضایی پیچیده و محدود عبور کنند و چه‌بسا در این مسیر با موانع فراوان مواجه شوند. یوناما این وضعیت را بخشی از روند «نهادینه‌شدن تبعیض سیستماتیک» علیه زنان دانست.

عفو بین‌الملل نیز در بررسی حقوقی همین مقرره گفته است که این نظام، اقتدار مردان و سرپرستی مردانه بر زنان را تقویت می‌کند و در مواردی ازدواج‌های دوران کودکی را نیز به‌رسمیت می‌شناسد.

چرا طالبان چندهمسری را مشروعیت می‌دهد؟

دلیل نخست، مبنای فقهی مورد استناد طالبان است. چندهمسری در فقه اسلامی، با شرایطی مشخص، برای مرد مجاز دانسته شده است. بنابراین، طالبان برای مشروعیت‌بخشی به آن نیاز به ایجاد یک حکم جدید ندارد؛ بلکه از یک حکم فقهی موجود استفاده و آن را در نظام حقوقی خود برجسته می‌کند.

اما تفاوت مهم طالبان در «انتخاب و اولویت‌بندی» احکام است. این گروه قرائت مردسالارانه و جزم‌گرایانه از شریعت را مبنای قانون‌گذاری قرار داده و آن را به ساختار حکمرانی تبدیل کرده است. در چنین ساختاری، احکامی که اقتدار مرد، سرپرستی خانوادگی و اطاعت زن را تقویت می‌کنند، در کنار محدودیت‌های گسترده اجتماعی برای زنان قرار می‌گیرند.

این همان نقطه‌ای است که «ملاسالاری» با «مردسالاری» پیوند پیدا می‌کند: ملا تنها مبلغ یک حکم مذهبی نیست؛ در نظام طالبان، روحانیون و قاضیان مذهبی در تولید، تفسیر و اجرای قواعد اجتماعی نقش اساسی دارند. به همین دلیل، تفسیر مذهبی از رابطه زن و مرد می‌تواند مستقیماً به قانون و سیاست عمومی تبدیل شود.

ملاساری چگونه مردسالاری را بازتولید می‌کند؟

یکی از ویژگی‌های نظام «تئوکراتیک اقتدارمحور» طالبان، ادغام اقتدار سیاسی و اقتدار مذهبی است. طالبان خود را صرفاً یک حکومت سیاسی معرفی نمی‌کند؛ بلکه حکومت خود را «اسلامی» و مبتنی بر «شریعت» و فرمان «امیرالمؤمنین» تعریف می‌کند. بنابراین، در چنین نظامی، مخالفت با سیاست‌های مربوط به زنان می‌تواند نه فقط مخالفت سیاسی، بلکه مخالفت با آنچه طالبان «شریعت» می‌گوید و با قرائت رسمی حاکمان از دین تلقی شود.

در ماه جوزای سال ۱۴۰۴، پژوهش شبکه تحلیلگران افغانستان در گزارشی گفت که در حکومت طالبان، که متشکل از ملاهاست، ملاهایی که پیشتر مستقل از دولت و با جوامع محلی همسو بودند، اکنون در دل ساختار حکومتی و اقتصادی جای گرفته‌اند. این ملاها اکنون در سمت‌های مختلف، از وزیر گرفته تا کارمند و سرباز، استخدام شده‌اند. در این گزارش آمده است که حکومت طالبان به‌خوبی می‌داند که ادغام ملاهای روستایی در ساختار حکومت، اقدامی راهبردی برای تضمین وفاداری آنان و بهره‌برداری از نفوذشان در میان جوامع محلی است.

از این منظر، «ملاسالاری» را می‌توان به معنای برجسته‌شدن اقتدار روحانیون مرد در بازتعریف نظم اجتماعی و فرهنگی مبتنی بر مردمحوری دانست؛ نظمی که در آن اقتدار و تک‌روی مردان در سطوح مختلف جامعه مشروعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی می‌یابد و زنان همچنان بیش از پیش به فرد «بی‌هویت» تبدیل می‌شوند.

اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که چندهمسری را در کنار محدودیت‌های گسترده‌تر طالبان علیه زنان قرار دهیم. گزارش تازه سازمان ملل متحد می‌گوید نزدیک به نیمی از زنان افغان اکنون تنها یک یا دو بار در ماه از خانه خارج می‌شوند و ۷۵ درصد زنان احساس ناامنی می‌کنند اگر مردی برای همراهی آنان حضور نداشته باشد. این گزارش همچنین از تضعیف حقوق زنان در حوزه ازدواج و طلاق خبر می‌دهد.

در فرجام، حکم تازه درباره «تعدد زوجات» را نباید صرفا حکمی درباره ازدواج تلقی کرد؛ بلکه باید آن را بخشی از روند حقوقی و ایدئولوژیک طالبان برای بازتعریف رابطه زن و مرد در جامعه و، در نهایت، میخ دیگری بر پایه‌های نظم مردسالارانه دانست.

طالبان با استناد به قرائت فقهی خود، چندهمسری را مشروع می‌داند؛ اما هم‌زمان با محدودکردن استقلال زنان در حوزه‌های آموزش، اشتغال، رفت‌وآمد، طلاق و مشارکت اجتماعی، ساختاری را شکل داده است که در آن ازدواج زیرسن، ازدواج اجباری و قرارگرفتن زنان در جایگاه همسر دوم یا چندم، می‌تواند در بستری از نابرابری و عدم توازن قدرت بازتولید شود. از این منظر، چندهمسری در چارچوب نظم اجتماعی طالبان می‌تواند به بخشی از سازوکار بازتولید فرودستی زنان و تثبیت نقش مرد به‌عنوان صاحب اختیار خانواده تبدیل شود.

نکته کلیدی این است که مسئله صرفا «چندهمسری» نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق تفسیر دین، وضع قانون و تعیین رابطه قدرت میان زن و مرد را در اختیار دارد. در نظام طالبان، این سه حوزه تا حد زیادی در اختیار ساختار مذهبی مردانه قرار گرفته‌اند. از همین رو، چندهمسری در این نظام را می‌توان یکی از نمونه‌های پیوند «ملاسالاری، شریعت‌گرایی و مردسالاری» دانست؛ پیوندی که منتقدان حقوق زنان و نهادهای بین‌المللی آن را در چارچوب گسترده‌تر تبعیض سیستماتیک علیه زنان بررسی می‌کنند.

پربازدیدترین‌ها

بازرگانان: بسته ماندن گذرگاه‌های پاکستان تجارت میوه خشک را فلج کرده است
۱

بازرگانان: بسته ماندن گذرگاه‌های پاکستان تجارت میوه خشک را فلج کرده است

۲

برخورد تحقیرآمیز طالبان با اجساد مخالفان واکنش‌برانگیز شد

۳

واکنش‌ها به کشته‌شدن حسیب پنجشیری؛ «سنگر را خالی نمی‌گذاریم»

۴

جبهه مقاومت و اداره طالبان کشته شدن فرمانده حسیب را تایید کردند

۵

حسیب پنجشیری کی بود

  • بنت: خانواده‌ها برای جلوگیری از ازدواج دختران‌شان با طالبان، آنان را به ازدواج وامی‌دارند

    بنت: خانواده‌ها برای جلوگیری از ازدواج دختران‌شان با طالبان، آنان را به ازدواج وامی‌دارند

•
•
•

مطالب بیشتر

محمد ولی‌خان دروازی؛ معمار دیپلماسی استقلال افغانستان

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
سید رضا محمدی
100%

در زیرزمین سفارت افغانستان در لندن، میان اسناد، نامه‌ها، عکس‌ها و یادگارهای سال‌های نخست روابط دیپلوماتیک افغانستان، نام‌هایی از دوره‌ای دیده می‌شود که افغانستان تازه می‌خواست خودش را به جهان به عنوان یک کشور مستقل معرفی کند.

در میان این نام‌ها، نام محمد ولی خان دروازی بیش از همه جلب توجه می‌کند. مردی از بدخشان که در یکی از حساس‌ترین فصل‌های تاریخ افغانستان، از نزدیک‌ترین چهره‌ها به امان‌الله خان بود و بخش مهمی از مأموریت مذاکرات استقلال با بریتانیا و پس از آن، معرفی استقلال افغانستان به جهان و ایجاد شبکه دیپلوماتیک کشور برای نخستین بار را بر عهده داشت.

نام او در بسیاری از اسناد و نامه‌نگاری‌های دولت تازه‌مستقل‌شده افغانستان با کشورهای اروپایی، از فرانسه و ایتالیا تا شوروی و بریتانیا، پررنگ است.

او از همان سال‌های نخست حکومت امان‌الله خان وارد مأموریت‌های خارجی شد. به بخارا و تاشکند رفت و سپس هیئت افغانستان را در سفر به مسکو و اروپا رهبری کرد. در مسکو با رهبران شوروی، از جمله با ولادیمیر لنین نیز دیدار کرد. افغانستان در همان دوره تلاش می‌کرد روابط خود را با قدرت‌های بزرگ جهان گسترش دهد و از زیر سایه نفوذ بریتانیا بیرون شود.

اما کار محمد ولی خان فقط به مسکو محدود نماند.

شبکه دیپلماسی استقلال

محمد ولی خان در رأس هیئت افغانستان در مذاکرات، برای تثبیت آزادی کامل افغانستان در روابط خارجی نقش داشت. این مذاکرات سرانجام بریتانیا را واداشت در نامه‌ای رسمی و ضمیمه پیمان راولپندی، آزادی افغانستان در امور داخلی و خارجی را به صراحت تأیید کند.

اعلام استقلال افغانستان پایان کار نبود. افغانستان باید جهان را قانع می‌کرد که دیگر نمی‌خواهد سیاست خارجی‌اش زیر کنترول بریتانیا باشد. در همین چارچوب، محمد ولی خان دروازی در رأس یک هیئت دیپلوماتیک ابتدا راهی مسکو و سپس روانه پایتخت‌های مهم اروپا شد.

همین نقش، محمد ولی خان دروازی را به یکی از چهره‌های محوری استقلال افغانستان تبدیل می‌کند. چهره‌ای که در روایت‌های رسمی سالگرد استقلال، به مراتب کمتر از نقشی که در اسناد برای او دیده می‌شود، مورد توجه قرار گرفته است.

در مسکو نیز دیدار او با لنین یکی از مهم‌ترین رویدادهای این سفر بود. این دیدار نشان می‌داد که دولت امانی می‌خواهد افغانستان را از انزوا بیرون کند و با قدرت‌های مختلف جهان رابطه مستقیم برقرار کند.

تثبیت استقلال افغانستان در جهان

اهمیت کار دروازی را باید در فضای سیاسی آن روز فهمید. افغانستان تازه از جنگ سوم افغانستان و بریتانیا بیرون آمده بود. بریتانیا هنوز نفوذ زیادی داشت و حاضر نبود به آسانی از نفوذ خود در افغانستان دست بکشد.

بنابراین، استقلال فقط به معنای پایان جنگ نبود. افغانستان باید استقلال خود را در روابط خارجی هم تثبیت می‌کرد. محمد ولی خان یکی از کسانی بود که این بخش دشوار را پیش برد.

او بعدها در مأموریت‌های دیگری نیز به اروپا رفت و برای معرفی افغانستان مستقل و گسترش روابط سیاسی کشور تلاش کرد. در لندن هم با مقام‌های بریتانیایی درباره روابط دو کشور گفت‌وگو کرد و بر این موضع ایستاد که افغانستان پس از استقلال باید سیاست خارجی خودش را داشته باشد.

شاید مهم‌ترین بخش کارنامه او، تلاش برای تثبیت استقلالی بود که در میدان جنگ به دست آمده بود و باید در عرصه سیاست خارجی نیز به رسمیت شناخته می‌شد.

وزارت خارجه و جنگ

محمد ولی خان بعدها به یکی از چهره‌های مهم دولت امانی تبدیل شد. او وزیر امور خارجه شد، مدتی وزارت جنگ را نیز بر عهده گرفت و حتی به عنوان نایب‌السلطنه فعالیت کرد.

به همین دلیل، اگر امان‌الله خان را چهره سیاسی استقلال بدانیم و محمود طرزی را یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان سیاست خارجی افغانستان در آن دوره، محمد ولی خان دروازی را باید یکی از چهره‌های اجرایی و دیپلوماتیک پروژه استقلال دانست.

البته استقلال افغانستان حاصل تلاش یک فرد نبود. تصمیم سیاسی امان‌الله خان، مقاومت مردم، جنگ سوم افغان و بریتانیا و فعالیت مشروطه‌خواهان، همه در شکل‌گیری این مسیر نقش داشتند.

با این حال، در میان این مجموعه نمی‌توان نقش محمد ولی خان را نادیده گرفت.

اینجا یک پرسش مهم مطرح می‌شود: چرا نام محمد ولی خان دروازی، با وجود چنین کارنامه‌ای، در روایت عمومی از استقلال افغانستان تا این اندازه کم‌رنگ است؟

بخشی از پاسخ را شاید بتوان در سرنوشت خود او پیدا کرد. پس از سقوط امان‌الله خان، بسیاری از چهره‌های دولت امانی کنار زده شدند. محمد ولی خان نیز بازداشت شد و سرانجام به قتل رسید.

مردی که سال‌ها برای افغانستان در پایتخت‌های مختلف جهان مذاکره کرده بود، در پایان قربانی کشمکش‌های سیاسی داخل کشور شد.

از سوی دیگر، روایت رسمی از استقلال افغانستان اغلب به امان‌الله خان و جنگ سوم افغان و بریتانیا محدود شده است. اما در پس این روایت، گروهی از دیپلومات‌ها، مذاکره‌کنندگان و سیاستمدارانی قرار داشتند که برای تثبیت و شناساندن استقلال افغانستان در جهان تلاش کردند.

محمد ولی خان یکی از مهم‌ترین چهره‌های این گروه بود.

یک چهره ملی، نه متعلق به یک قوم

محمد ولی خان از درواز بدخشان آمده بود. یک سیاستمدار تاجیک بدخشانی که در یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ افغانستان به بالاترین مقام‌های دولتی رسید. اما میراث او نباید قومی دیده شود.

او بخشی از تاریخ ملی افغانستان است. همان‌طور که امان‌الله خان، محمود طرزی و دیگر چهره‌های جنبش استقلال بخشی از همین تاریخ هستند.

مسئله این نیست که نقش یک نفر را بزرگ کنیم و دیگران را کنار بگذاریم. مسئله این است که روایت استقلال افغانستان کامل‌تر شود و کسانی که در ساختن آن نقش داشتند، از حافظه تاریخی کشور حذف نشوند.

امروز، بیش از صد سال پس از آن روزها، شاید بد نباشد دوباره سراغ همان عکس‌ها، نامه‌ها و اسناد قدیمی برویم.

در میان آنها نام مردی دیده می‌شود که از بدخشان برخاست، به دربار امان‌الله خان رسید، با رهبران شوروی دیدار کرد، به پاریس رفت، در لندن از استقلال افغانستان دفاع کرد و بعدها وزیر خارجه و وزیر جنگ شد.

محمد ولی خان دروازی به تنهایی سازنده استقلال افغانستان نبود، اما از چهره‌هایی بود که برای شناساندن و تثبیت این استقلال در جهان نقش مهمی ایفا کرد.

شاید پرسش اصلی همین باشد: چرا مردی که برای معرفی افغانستان مستقل به جهان سفر کرد، امروز در خود افغانستان تا این اندازه ناشناخته مانده است؟

این پرسش فقط درباره محمد ولی خان دروازی نیست. پرسش درباره این است که تاریخ افغانستان را چگونه روایت کرده‌ایم و چه کسانی در این روایت کم‌رنگ یا فراموش شده‌اند.

از حبیب‌الله تا هبت‌الله؛ یک قرن در مسیر معکوس تاریخ

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۲۰:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
ارشد نور مومند
100%

افغانستان امروز تنها با یک بحران سیاسی روبه‌رو نیست، مشکل عمیق‌تر از آن است. گویی کشور در مسیری خلاف جهت تاریخ حرکت می‌کند و بحث‌ها، محدودیت‌ها و منازعات اجتماعی‌ که انتظار می‌رفت یک قرن پیش پشت سر گذاشته شوند، بار دیگر به مسائل اصلی زندگی مردم تبدیل شده‌اند.

در ۱۹۲۹، حبیب‌الله کلکانی، پس از سقوط امان‌الله خان کابل را تصرف کرد. امان‌الله، با همه کاستی‌ها و اشتباهاتش، افغانستان را به سوی آموزش نوین، اصلاحات دولتی، آزادی نسبی زنان و روابط گسترده‌تر با جهان می‌برد. با قدرت‌گرفتن کلکانی، بخش بزرگی از این اصلاحات متوقف شد.

نزدیک به یک قرن بعد، در ۲۰۲۱، طالبان به رهبری هبت‌الله آخندزاده کشوری را در اختیار گرفت که با وجود همه جنگ‌ها، فساد و ضعف‌هایش، میلیون‌ها کودک در آن به مکتب می‌رفتند و زنان در دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، حکومت، قضا، تجارت و جامعه مدنی حضور داشتند.

نام‌ها، بیرق‌ها و رهبران تغییر کرده‌اند، اما در نگاه دولت به زنان، آموزش، پوشش، ریش، محرم، موسیقی، فرهنگ، تفسیر دین و حتی زندگی خصوصی مردم، شباهت‌های تاریخی چشمگیری دیده می‌شود.

کلکانی اصلاحات را متوقف کرد؛ طالبان همان مسیر را برگزید

پروژه امان‌الله فقط تغییر لباس نبود. او می‌خواست نهادهای دولتی را اصلاح کند، مکاتب جدید را گسترش دهد، دانشجویان را به خارج بفرستد و زمینه آموزش زنان را فراهم کند. کلکانی در برابر این اصلاحات موضع محافظه‌کارانه گرفت و بخش بزرگی از آنها را متوقف کرد.

طالبان نیز به جای اصلاح ضعف‌های نظام پیشین، محدودیت‌های گسترده‌ای بر آموزش، کار و حضور عمومی زنان وضع کرد. نخستین شباهت تاریخی در همین‌جاست: به جای اصلاح نظام پیشین، بخشی از دستاوردهای اجتماعی آن به عقب برگردانده شد.

جنگ و ویرانی مکاتب و زیرساخت‌ها

جنگ بیست‌ساله طالبان تنها به اردو و نهادهای دولتی آسیب نزد؛ مکاتب، راه‌ها، پل‌ها، برق، مخابرات و پروژه‌های توسعه‌ای نیز صدمه دیدند. بیشترین هزینه را مردم عادی، به‌ویژه در مناطق پشتون‌نشینِ درگیر جنگ، پرداختند.

مکاتب دختران؛ از سوزاندن تا بستن

آموزش دختران از حساس‌ترین موضوعات چند دهه جنگ بود. مکاتب دخترانه سوزانده یا تهدید شدند و شماری نیز به دلیل ناامنی بسته ماندند. بسته‌شدن یک مکتب، آینده ده‌ها یا صدها دختر را محدود می‌کند. جنگ پایان یافت، اما بحران آموزش دختران پایان نیافت.

کلکانی اصلاحات آموزش دختران را عقب زد؛ طالبان مکاتب را بست

در دوره امان‌الله و ملکه ثریا، آموزش زنان بخشی مهم از برنامه اصلاحات بود. با قدرت‌گرفتن کلکانی، این روند متوقف شد. طالبان نیز در دوره نخست حکومت خود دختران را تقریباً از آموزش رسمی جدید کنار گذاشت.

پس از بازگشت طالبان در ۲۰۲۱، دختران بالاتر از صنف ششم از رفتن به مکتب منع شدند. نزدیک به یک قرن گذشته است، اما دختر افغان بار دیگر با همان پرسش روبه‌رو است: آیا حق دارد به مکتب برود؟ این پیشرفت نیست؛ عقب‌گرد تاریخی است.

کلکانی محصلان زن را بازگرداند؛ طالبان دانشگاه‌ها را بست

امان‌الله گروهی از جوانان، از جمله زنان، را برای تحصیل به خارج فرستاد. با قدرت‌گرفتن کلکانی، محصلان زن بازگردانده شدند و پروژه آموزش جدید زنان متوقف شد. نزدیک به صد سال بعد، طالبان زنان را از دانشگاه منع کرد. آن زمان دختران از خارج بازگردانده شدند؛ امروز زنان حتی در داخل افغانستان به دانشگاه‌های خود نمی‌روند.

محرم؛ کنترول رفت‌وآمد زنان

در دوره کلکانی محدودیت‌ها بر پوشش، حضور عمومی و رفت‌وآمد زنان تقویت شد. در نظام کنونی طالبان، محرم به بخشی از مقررات حکومت درباره سفر و برخی فعالیت‌های زنان تبدیل شده است. دولت تنها نمی‌گوید زن چه بپوشد؛ درباره اینکه با چه کسی سفر کند نیز تصمیم می‌گیرد.

حجاب؛ از انتخاب دینی تا فرمان حکومتی

پوشش زنان از جنجالی‌ترین بخش‌های اصلاحات امان‌الله و ملکه ثریا بود. کلکانی این اصلاحات را رد کرد و طالبان نیز امروز درباره لباس، صورت و بدن زنان مقررات مفصل دارد.

بحث بر سر اصل حجاب نیست؛ میلیون‌ها زن مسلمان با انتخاب خود حجاب می‌کنند. پرسش این است که آیا حکومت باید تا جزئیات پوشش زن با محتسب و مجازات مداخله کند؟ وقتی حجاب از انتخاب دینی به اجبار دولتی تبدیل شود، مسئله به رابطه دولت و فرد نیز مربوط می‌شود.

بازگرداندن زن به خانه

امان‌الله و ملکه ثریا می‌کوشیدند زنان را وارد آموزش و زندگی عمومی کنند، اما این روند با قدرت‌گرفتن کلکانی عقب نشست. پیش از ۲۰۲۱ زنان در حکومت، پارلمان، قضا، رسانه، آموزش، تجارت و جامعه مدنی حضور داشتند؛ اما پس از بازگشت طالبان از بسیاری از اداره‌ها و مشاغل کنار گذاشته یا محدود شدند.

پرسش از «چگونه حضور زنان را بیشتر کنیم؟» به «در کجا اجازه بیرون‌شدن دارند؟» تغییر کرده است. همین، عقب‌گرد یک قرن است.

حذف زنان از قدرت سیاسی

در دوره امان‌الله، مشارکت سیاسی زنان هنوز ابتدایی بود، اما حضور ملکه ثریا و تلاش برای آموزش و مطبوعات دریچه‌ای به آینده باز کرده بود. کلکانی این روند را متوقف کرد. امروز نیز زنان در ساختارهای اصلی تصمیم‌گیری طالبان حضور واقعی ندارند. این فقط مسئله زنان نیست، مسئله نمایندگی دولت است.

حکومت بر محور یک تفسیر از شریعت

کلکانی حکومت خود را با شریعت و مشروعیت دینی توجیه می‌کرد و با اصلاحاتی مخالف بود که از نظر او و حامیانش با ارزش‌های اسلامی و سنتی سازگار نبود. طالبان نیز نظام خود را بر اجرای شریعت تعریف می‌کند.

اما پرسش این است: شریعت براساس تفسیر چه کسی؟ افغانستان سنت‌های فقهی، قومی و مذهبی مختلف دارد. وقتی تفسیر یک ساختار محدود دینی به قانون اجباری همه تبدیل شود، اختلاف فقط میان دین و بی‌دینی نیست؛ میان تفسیرهای مختلف دین نیز شکل می‌گیرد.

آموزش نوین زیر سوال

یکی از پروژه‌های اصلی امان‌الله گسترش آموزش جدید بود تا جوانان در کنار علوم دینی با زبان، ساینس، تاریخ و تجربه‌های جهانی آشنا شوند. کلکانی بسیاری از این اصلاحات را متوقف کرد.

طالبان نیز نصاب دوره جمهوری را بازنگری کرده، مضامین دینی را افزایش داده و محتوای ناسازگار با دیدگاه خود را تغییر داده یا حذف کرده است. افغانستان هم به آموزش دینی نیاز دارد و هم به داکتر، انجنیر، دانشمند، اقتصاددان، آموزگار و متخصص. جنگ مصنوعی میان مدرسه و مکتب جدید مشکل را حل نمی‌کند.

فرهنگ، موسیقی و هنر

طالبان در دوره نخست حکومت خود موسیقی، سینما، تلویزیون و بسیاری از سرگرمی‌ها را ممنوع کرد و بسیاری از اشکال هنر از زندگی عمومی حذف شدند. امروز وضعیت دقیقاً همانند دهه ۱۹۹۰ نیست، اما موسیقی و فعالیت‌های هنری بار دیگر با محدودیت‌های شدید روبه‌رو شده‌اند.

در دوره کلکانی نیز در برابر اصلاحات فرهنگی و اجتماعی امان‌الله واکنش محافظه‌کارانه وجود داشت. وقتی حکومتی از موسیقی، هنر، تصویر، سینما و تنوع فرهنگی می‌ترسد، فضای فکر و بیان جامعه را محدود می‌کند.

امر به معروف؛ ورود حکومت به زندگی شخصی

یکی از ویژگی‌های آشکار نظام طالبان، ساختار گسترده امر به معروف و نهی از منکر است. لباس زنان، ریش مردان، موسیقی، سفر زنان، محرم و مسائل دیگر زندگی روزمره به موضوع مقررات حکومت تبدیل شده‌اند.

در دوره کلکانی نیز فشارهای محافظه‌کارانه درباره پوشش و حضور عمومی زنان وجود داشت، هرچند حکومت او توان اداری و امنیتی امروز طالبان را نداشت. شباهت فکری در همین‌جاست: دولت فقط حکومت نمی‌کند؛ می‌خواهد شیوه زندگی روزمره انسان را نیز تعریف کند.

وفاداری مهم‌تر از تخصص

کلکانی برای ساختن نظام خود بیشتر به نزدیکان، جنگجویان، همفکران و چهره‌های دینی تکیه کرد و تخصص در برابر وفاداری اهمیت کمتری یافت. درباره نظام کنونی طالبان نیز همین انتقاد مطرح است. هزاران نیروی متخصص نظام پیشین از اداره‌ها بیرون شدند یا کنار گذاشته شدند و در بسیاری از مقام‌ها اعضای طالبان، علمای دینی و فارغان مدارس مقرر شدند.

مدرسه محترم است، اما دولت مدرن تنها با آموزش دینی اداره نمی‌شود؛ برق، انجینیر می‌خواهد؛ شفاخانه، داکتر و اقتصاد، اقتصاددان. وقتی وفاداری جای شایستگی را بگیرد، زیان آن به تمام جامعه می‌رسد.

شیعیان، هزاره‌ها و تنوع مذهبی

هزاره‌ها در گذشته با تبعیض، برده‌داری و محرومیت سیاسی روبه‌رو بودند. در دوره امان‌الله برای منع برده‌داری و تغییر جایگاه حقوقی شهروندان گام‌هایی برداشته شد و بخشی از هزاره‌ها از او حمایت کردند.

با قدرت‌گرفتن کلکانی، برخی نیروهای هزاره با او جنگیدند. این درگیری‌ها را نمی‌توان فقط اختلاف شیعه و سنی دانست؛ وفاداری سیاسی و حمایت از امان‌الله نیز مهم بود.

دوره نخست طالبان یکی از خونین‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر هزاره‌ها بود و کشتار غیرنظامیان هزاره در مزارشریف و مناطق دیگر ثبت شد. امروز نیز درباره آزادی مذهبی شیعیان، نمایندگی سیاسی و جایگاه گروه‌های غیرحنفی نگرانی وجود دارد. افغانستان کشور یک قوم یا یک تفسیر مذهبی نیست.

هر دو دستاوردهای نظام پیشین را عقب بردند

شاید مهم‌ترین شباهت کلکانی و طالبان همین باشد. امان‌الله یک دولت بی‌نقص بر جا نگذاشت؛ اصلاحاتش خطا داشت، اما جهت آن روشن بود: آموزش، اصلاحات، رابطه با جهان، دولت جدید و افزایش حضور زنان. کلکانی این مسیر را عقب برد.

جمهوری نیز کامل نبود؛ فساد، انحصار، بی‌عدالتی، جنگ و ضعف حکومت‌داری داشت. اما در آن بیست سال دانشگاه، مکتب، رسانه، مخابرات، زنان متخصص، انتخابات، نهادهای مدنی و نسل تازه‌ای شکل گرفت.

طالبان به جای آنکه فساد را از میان ببرد و دستاوردها را حفظ کند، با سقوط نظام بخش بزرگی از آموزش، کار، مشارکت سیاسی و حضور عمومی زنان را نیز قربانی کرد.

بحث دفاع از جمهوری نیست. پرسش این است که چرا در افغانستان هر نظام تازه تصور می‌کند با سقوط نظام قبلی، دستاوردهای اجتماعی آن نیز باید دفن شود؟

از همین رو طالبان و بچه سقاو را دو روی یک سکه می‌دانم. بحث قوم، زبان، منطقه یا نسب نیست؛ بحث فکر و حکومت‌داری و نوع برخورد دولت با انسان، زن، آموزش، علم، فرهنگ و آزادی شخصی است.

وقتی در ۱۹۲۹ دروازه آموزش دختران بسته می‌شود و در ۲۰۲۶ دختر افغان هنوز نمی‌تواند بالاتر از صنف ششم به مکتب برود؛ وقتی صد سال پیش محصلان زن از تحصیل بازگردانده می‌شوند و امروز زنان از دانشگاه؛ و وقتی لباس، سفر و موسیقی موضوع نظارت حکومت است، باید پرسید: ما به جلو می‌رویم یا به عقب؟

افغانستان در یک قرن نظام‌های مختلفی را دیده است، اما دختر افغان هنوز پشت دروازه مکتب منتظر حق خود است. این بزرگ‌ترین تراژدی است.

صد سال بعد باید بحث ما رقابت دانشگاه‌ها، توسعه هوش مصنوعی، طب، انجنیری و ساینس، کاهش فقر و ساختن صنعت می‌بود. اما هنوز بحث می‌کنیم که دختر به مکتب برود یا نه، زن بدون محرم سفر کند یا نه و موسیقی شنیده شود یا نه.

پرسش اصلی این نیست که در صد سال چقدر پیشرفت کرده‌ایم؛ پرسش این است که چرا صد سال بعد دوباره به همان نقطه برگشته‌ایم؟ این پیشرفت نیست؛ نگه‌داشتن یک ملت در مسیر معکوس تاریخ است.

شریعت، خرد و طالبان

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۹:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
فضل‌احمد معنوی
100%

ترس از تعقل و خِردورزی به معنی مصادره شریعت به سود قدرت است. مسئول «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان، چنان‌که رسانه‌ها از سخنانش نقل کرده‌اند، گفته است که در شریعت الهی «عقل، مطالعه و تحقیق جایی ندارد» و خلاصه قرآن در «بکن و نکن» است.

اگر این سخن دقیقاً چنین گفته شده باشد، باید پرسید: آیا با چنین دیدگاهی باید برای همیشه درِ خرد و اندیشه در فهم دین بسته شود و بخش بزرگی از میراث فقه و اصول اسلامی را تعطیل کنیم؟ با این حساب، قرن‌ها اجتهاد، استنباط، اصول فقه و تلاش علمی فقهای مسلمان نیز چیزی جز یک اشتباه تاریخی نبوده است.

  • خالد حنفی: در شریعت الهی عقل جایی ندارد

    خالد حنفی: در شریعت الهی عقل جایی ندارد

قرآن؛ دعوت به تعقل، تفکر و تفقه

قرآن بارها انسان را به اندیشیدن فرا می‌خواند:«أَفَلَا تَعْقِلُونَ»آیا تعقل نمی‌کنید؟ و می‌فرماید:«لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ» تا در دین فهم عمیق پیدا کنند.

قرآن حتی کسانی را که سخن را می‌شنوند، بررسی می‌کنند و بهترین آن را برمی‌گزینند، می‌ستاید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ ۝ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(زمر: ۱۷–۱۸) و می‌فرماید:«لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» تا بیندیشند. و درباره سرگذشت ملت‌ها می‌گوید:«فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»؛ ای صاحبان بصیرت، عبرت بگیرید.(حشر: ۲)

پس اگر «عقل» در شریعت هیچ جایگاهی ندارد، این همه دعوت قرآن به تعقل، تفکر، تدبر، تفقه و اعتبار را چگونه باید فهمید؟ آیا قرآن انسان را به کاری دعوت می‌کند که در شریعت هیچ اعتباری ندارد؟

عقل؛ بزرگ‌ترین امتیاز انسان

یکی از بزرگ‌ترین امتیازات انسان، عقل و قدرت فهم و انتخاب اوست. انسان به وسیله عقل می‌پرسد، می‌اندیشد، مقایسه می‌کند، دلیل می‌طلبد، از تجربه می‌آموزد، نتیجه می‌گیرد و از نص، حکم را استنباط می‌کند.

اگر عقل را از فهم دین کنار بگذاریم، حتی فهم خودِ نص قرآن نیز ممکن نیست. زیرا پرسش‌های بی‌شماری پدید می‌آید: این آیه عام است یا خاص؟ مطلق است یا مقید؟ حکم آن قطعی است یا ظنی؟ این حدیث از نظر ثبوت معتبر است یا نه؟ اگر دو روایت ظاهراً با یکدیگر تعارض داشتند، چگونه میان آنها جمع کنیم؟

همچنین، مراد شارع از این لفظ چیست؟علت حکم چیست؟ آیا حکم در مورد جدید نیز قابل تطبیق است؟ آیا این واقعه مصداق همان موضوعی است که نص درباره آن وارد شده است؟ تمام این پرسش‌ها نیازمند عقل، دانش، اصول فقه و تحقیق است.

پس کسی که می‌گوید عقل و تحقیق در شریعت جایی ندارد، ناخواسته همان شاخه‌ای را می‌بُرد که خودش برای فهم سخن خدا و پیامبر به آن نیاز دارد. «حکم از خداست» با «فهم حکم به وسیلهٔ عقل» منافات ندارد.

اینجا یک تفکیک اساسی باید روشن شود:حاکمیت تشریعی خداوند یک مسئله است؛ فهم و استنباط حکم الهی توسط انسان مسئله‌ای دیگر. هیچ مجتهد معتبر نمی‌گوید که انسان حق دارد در برابر نص قطعی قرآن و سنت صحیح، از پیش خود حلال را حرام و حرام را حلال کند.اما این به هیچ وجه به معنای تعطیل عقل نیست.

مجتهد باید بفهمد که خداوند در یک مسئله چه حکمی مقرر کرده است و این فهم بدون دانش زبان، اصول فقه، شناخت حدیث، شناخت اسباب نزول، بررسی دلالت الفاظ، مقایسه نصوص و در بسیاری موارد بدون اجتهاد عقلی ممکن نیست. به همین دلیل، در سنت اسلامی اجتهاد نه دشمن شریعت، بلکه یکی از ابزارهای فهم شریعت است.

اگر عقل در استنباط جایگاهی ندارد، پس جایگاه امام ابوحنیفه را چگونه می‌توان توضیح داد؟ امام اعظم، که حتی شماری از مخالفانش نیز او را به قوت استدلال و توانایی اجتهاد می‌شناختند، پس از قرآن و سنت، در مواردی که نص صریح وجود نداشت، از قیاس، اجتهاد و استحسان بهره می‌گرفت.

قیاس به معنای کشف علت یک حکم و تطبیق آن بر مسئله‌ای تازه است. استحسان نیز در مکتب حنفی یکی از شیوه‌های استدلال فقهی است که بر اساس آن، در موارد مشخص، دلیلی قوی‌تر بر نتیجه ظاهری قیاس ترجیح داده می‌شود. این روش‌ها، اگر بر عقل، بررسی و استدلال استوار نیستند، بر چه چیزی تکیه دارند؟

اگر عقل را از فرایند استنباط کنار بگذاریم، اساساً اصول فقه چه ضرورتی پیدا می‌کند؟ مباحثی چون عبارت‌النص، اشارت‌النص، دلالت‌النص و اقتضای نص بدون تحلیل و استدلال عقلی قابل فهم نیست. همچنین تشخیص عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین، ناسخ و منسوخ، منطوق و مفهوم و قطعی و ظنی، همه نیازمند دانش، سنجش و استدلال‌اند.

بنابراین این تصور که «قرآن گفته بکن و نکن، پس فقط اجرا کن و فکر نکن»، تقلیل دادن قرآن به مجموعه‌ای از دستورهای بدون فهم و تدبر است.

قرآن انسان را به موجود فرمان‌بردارِ بی‌فکر تبدیل نمی‌کند؛ انسان را مخاطب قرار می‌دهد، با او استدلال می‌کند و از او می‌خواهد بیندیشد.

خود پیامبر اکرم نیز اجتهاد اصحاب را به رسمیت شناخت در ماجرای بنی‌قریظه، پیامبر فرمودند:«لا يُصَلِّيَنَّ أَحَدٌ العَصْرَ إِلَّا فِي بَنِي قُرَيْظَةَ» برخی اصحاب این سخن را بر معنای ظاهری آن حمل کردند و نماز عصر را تا رسیدن به بنی‌قریظه به تأخیر انداختند.گروهی دیگر مقصود پیامبر را تعجیل در حرکت دانستند و نماز را در راه خواندند. وقتی این تفاوت فهم به پیامبر گزارش شد، آنان را به سبب این دو برداشت سرزنش نکرد. این حادثه نشان می‌دهد که تفاوت در فهم نص، در چارچوب اجتهاد، با مخالفت با پیامبر یکی نیست. اگر هرگونه فهم، تحلیل و اجتهاد ممنوع بود، اساساً چنین اختلافی در میان اصحاب معنا نداشت.

سنت اجتهاد پس از پیامبر نیز ادامه یافت. صحابه در مسائل جدیدی که نص صریح درباره آنها وجود نداشت، اجتهاد می‌کردند. پس از آنان، تابعین و فقهای بزرگ نیز همین مسیر را ادامه دادند. از همین‌جا بود که تمدن عظیم فقه اسلامی شکل گرفت.

خطر واقعی در تحقیق مردم درباره دین نیست. خطر از جایی آغاز می‌شود که یک گروه، برداشت خود از دین را فراتر از پرسش و نقد قرار دهد. وقتی پرسش ممنوع شود، نقد نیز از میان می‌رود؛ وقتی نقد از میان رفت، امکان اصلاح خطا کمتر می‌شود؛ و هنگامی که خطا اصلاح نشود، یک برداشت انسانی می‌تواند در جایگاه «حکم خدا» قرار گیرد.

از همین‌جا مرز میان تفسیر انسان و امر مقدس از بین می‌رود. وقتی یک قرائت انسانی خود را «حکم خدا» معرفی کند، مخالفت با آن نیز به‌آسانی می‌تواند «مخالفت با خدا» تعبیر شود. این همان نقطه‌ای است که قرائت متحجر طالبانی به آن می‌رسد.

مفتی خالق حکم نیست

کسی که در مقام تفسیر دین سخن می‌گوید، باید نخست بداند که مفتی خالق حکم نیست؛ کاشف و گزارشگر حکم در چارچوب دانش و اجتهاد است. بنابرین میان این دو جمله فاصله‌ای بسیار بزرگ وجود دارد: «حکم از خداست» و «برداشت ما از حکم خدا همان حکم قطعی خداست.»

اولی اصل توحید در تشریع است؛ دومی اگر بدون دلیل و اجتهاد علمی گفته شود، می‌تواند ادعایی بسیار خطرناک باشد. مسئله ما با طالبان فقط این نیست که آنان چه حکمی صادر می‌کنند؛ مسئله اساسی‌تر این است که چه کسی به آنان حق داده است که برداشت خاص خود از اسلام را تنها قرائت معتبر معرفی کنند و هر پرسش و نقدی را کنار بزنند؟

افغانستان امروز قربانی همین ذهنیت بسته است. گروهی با زور بر مردم مسلط شده‌ است و به‌جای آن‌که سلطه خود را در معرض نقد، پرسش و داوری عمومی قرار دهد، بسیاری از تصمیم‌های سیاسی و اجتماعی خود را با عنوان «شریعت» عرضه می‌کنند.

اینجا دیگر مسئله فقط عقل یا فقه نیست؛ مسئله قدرت است. هرگاه قدرت سیاسی خود را با تقدس دینی غیرقابل نقد کند، مخالفت سیاسی را به مخالفت دینی تبدیل می‌کند و مخالف خود را نه یک شهروند، بلکه مخالف خدا معرفی می‌نماید.

این خطرناک‌ترین شکل سیاسی‌شدن دین است. مشکل افغانستان کمبود «امر و نهی» نیست، مشکل آن‌جاست که گروه دگم‌اندیش طالبان می‌خواهد فهم محدود و بسته خود از امر و نهی را عین شریعت الهی بنشاند و راه پرسش را بر مردم ببندد.اسلام و شریعت از عقل نمی‌ترسد.

این جهل و جمود طالبانی است که از عقل می‌ترسد.

روزی که امان‌الله خان در اقامتگاه آتاترک گریست

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۱۰:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سهیل حکیم
100%

در ۲۱ نوامبر ۱۹۳۸، ده‌ها هزار نفر از مردم عزادار در خیابان‌های آنکارا گرد آمدند. پیکر مصطفی کمال آتاتورک، بنیان‌گذار جمهوری ترکیه، در میان جمعیت از پایتخت عبور داده می‌شد. دولتمردان، دیپلومات‌ها، نظامیان و نمایندگان حدود ۳۴ کشور برای ادای احترام به آتاتورک در آنجا حضور داشتند.

در میان آنان مردی نیز ایستاده بود که دیگر تاج‌وتختی نداشت؛ امان‌الله خان، پادشاه پیشین افغانستان.

حضور امان‌الله خان در این مراسم نشان می‌داد که رابطه او با مصطفی کمال تا چه اندازه شخصی و نزدیک بوده است. این حضور همچنین ادای احترام به رهبری بود که تا حدی با امان‌الله آرمان مشترک داشت: حفظ استقلال کشور و مدرن‌سازی جامعه؛ هرچند مسیر و سرنوشت این دو رهبر یکسان نبود.

100%
مراسم تشییع جنازه مصطفی کمال آتاترک

روابط دیپلوماتیک افغانستان و ترکیه که در دهه ۱۹۲۰ شکل گرفت، پیامدهایی داشت که بسیار فراتر از دوران حکومت این دو رهبر ادامه یافت. از تعیین مرزهای غربی افغانستان با ایران گرفته تا تدوین نخستین قانون اساسی افغانستان و تلاش‌هایی که سرانجام به شناسایی بین‌المللی حکومت آنکارا انجامید.

با وجود اهمیت تاریخی این روابط، مناسبات امان‌الله خان با ترکیه، به‌ویژه در منابع تاریخی افغانستان، اغلب زیر سایه سفر مشهور او به اروپا و ماجرای کناره‌گیری‌اش از سلطنت قرار گرفته است.

این مقاله می‌کوشد تصویری روشن‌تر از این رابطه ارائه کند؛ از ترکیه به‌عنوان کشوری که می‌توانست در دوران سلطنت امان‌الله، الگویی عملی برای افغانستان باشد. تمرکز اصلی مقاله نیز بر سفرهای امان‌الله خان به ترکیه است.

روابط اولیه

در آغاز دهه ۱۹۲۰، افغانستان تازه استقلال خود را از امپراتوری بریتانیا به دست آورده بود. در همین زمان، ترکیه همچنان درگیر جنگ استقلال خود علیه بریتانیا و متحدانش بود.

در آن دوره، هیأت‌های دو کشور در مسکو حضور داشتند و برای جلب شناسایی بین‌المللی تلاش می‌کردند. در آنجا، هیأت افغانستان به ریاست محمد ولی‌خان دروازی، وزیر خارجه، به‌طور اتفاقی با هیأت ترکیه به ریاست رضا نور دیدار کرد.

دو هیأت با مشاهده شباهت میان مبارزات دو کشور، خیلی زود گفت‌وگو درباره برقراری روابط رسمی را آغاز کردند.

بر اساس منابع ترکی، هیأت افغانستان از روی احترام به طرف ترکی گفته بود که هرچه آنها در پیمان بنویسند، افغانستان با رضایت آن را امضا خواهد کرد.

به این ترتیب، کار تدوین پیمان آغاز شد؛ اما یک مشکل وجود داشت: هیچ‌یک از دو طرف مترجمی نداشتند که بتواند زبان دیپلوماتیک را به‌درستی از فارسی به ترکی و برعکس ترجمه کند.

پس از چند روز مذاکره، پیمان دوستی افغانستان و ترکیه در اول مارچ ۱۹۲۱ امضا شد. با امضای این پیمان، افغانستان نخستین کشوری بود که حکومت آنکارا و مجلس بزرگ ملی ترکیه (TBMM) را به‌عنوان حکومت قانونی ترکیه به رسمیت شناخت. این در حالی بود که حکومت استانبول هنوز رسماً وجود داشت.

با این حال، ترکیه این پیمان را بلافاصله تصویب کرد، اما افغانستان به دلیل اختلاف بر سر متن و برخی موارد آن، تصویب پیمان را حدود یک‌ونیم سال به تأخیر انداخت.

با وجود این تأخیر، امضای پیمان از نظر نمادین برای آنکارا اهمیت زیادی داشت. مصطفی کمال نیز به‌سرعت برای گسترش روابط دو کشور اقدام کرد. ترکیه شماری از نظامیان و دیپلومات‌های خود را به افغانستان فرستاد تا در نوسازی ارتش افغانستان و تدوین نخستین قانون اساسی این کشور کمک کنند.

کمیسیونی که مسئول تدوین این قانون اساسی بود و در سال ۱۹۲۳ به تصویب رسید، زیر نظر یک حقوقدان ترکِ دوره عثمانی فعالیت می‌کرد. در کنار او، شماری از حقوقدانان هندی و افغان نیز حضور داشتند.

این همکاری بخشی از روند گسترده‌تری بود که طی آن شماری از افسران و مقام‌های عثمانی در سال‌های بعد به سازمان‌دهی دوباره ارتش افغانستان بر اساس الگوی ترکیه کمک کردند.

با توجه به اینکه ترکیه تنها یک کشور مسلمان همسایه و همدل نبود، بلکه تنها قدرت منطقه‌ای بود که توانسته بود سلطه اروپا را کنار بزند و مستقل بماند، شاه امان‌الله، سلطان احمدخان را به‌عنوان نخستین سفیر افغانستان به آنکارا فرستاد.

  • امان‌الله خان و ملای لنگ؛ ستیز پایدار دو تفکر

    امان‌الله خان و ملای لنگ؛ ستیز پایدار دو تفکر

ورود سفیر افغانستان بازتاب گسترده‌ای در مطبوعات ترکیه داشت. مقام‌های دولتی و مردم عادی نیز از او به گرمی استقبال کردند.

به این ترتیب، افغانستان در ۱۰ اپریل ۱۹۲۱ نخستین کشوری شد که در آنکارا سفارتخانه خود را باز کرد. مصطفی کمال شخصاً پرچم افغانستان را بر فراز ساختمان سفارت برافراشت.

این اقدام به مذاق بریتانیا خوش نیامد؛ زیرا بریتانیا هنوز حکومت استانبول را حکومت قانونی ترکیه می‌دانست. این موضوع بیش از پیش نشان می‌داد که مبارزات دو کشور در برابر نفوذ بریتانیا تا چه اندازه به یکدیگر شباهت داشت.

سفیر افغانستان چنان در میان مردم آنکارا محبوب شده بود که بسیاری از مردم هر جمعه، پیش از رفتن به نماز، به دیدن او می‌رفتند.

100%

سفر امان‌الله خان به آنکارا

در جریان سفر بزرگ شاه امان‌الله، پس از دیدار از روسیه شوروی، نوبت به سفر او به ترکیه رسید.

مقصد او استانبول نبود، بلکه آنکارا، پایتخت تازه‌اعلام‌شده ترکیه، بود. این انتخاب خود اهمیت زیادی داشت؛ زیرا بریتانیا هنوز با پایتخت‌شدن آنکارا مخالف بود و همچنان از استانبول حمایت می‌کرد.

همان‌گونه که افغانستان نخستین کشوری بود که حکومت آنکارا را به‌عنوان حکومت قانونی ترکیه به رسمیت شناخته بود، امان‌الله خان نیز نخستین رئیس یک کشور بود که از آنکارا دیدار می‌کرد.

این اقدام با استقبال گسترده مردم ترکیه و مصطفی کمال روبه‌رو شد و استقبال گرم از شاه امان‌الله و همسرش، ملکه ثریا، به‌خوبی نشان‌دهنده اهمیت این سفر بود.

آتاتورک، جنرال فخری‌الدین پاشا را به‌عنوان میزبان رسمی شاه امان‌الله در تمام مدت سفر تعیین کرد.

فخری‌الدین پاشا تا بندر سواستوپول رفت تا هنگام عبور امان‌الله خان و ملکه ثریا از دریای سیاه از آنان استقبال کند. او در ادامه سفر نیز تا آنکارا همراه شاه و ملکه بود.

بر اساس یادداشت‌های او، امان‌الله در طول سفر پیوسته با خبرنگاران و همراهانش گفت‌وگو می‌کرد. او با پوشیدن لباس غیرنظامی تلاش داشت خود را پادشاهی نزدیک به مردم نشان دهد.

فخری‌الدین پاشا در خاطراتش همچنین نوشته است که آتاتورک در جریان دیدار با امان‌الله درباره سرعت اصلاحاتی که شاه قصد داشت در جامعه‌ای قبیله‌ای و محافظه‌کار در افغانستان اجرا کند، ابراز نگرانی کرده بود.

استقبال پرشور ترک‌ها از امان‌الله خان

قطار امان‌الله خان روز یکشنبه، ۲۰ می ۱۹۲۸، حدود ساعت ۱۱ صبح وارد ایستگاه راه‌آهن آنکارا شد. او پس از عبور از دریای سیاه از سواستوپول، مسیر زمینی خود را از قلمرو شوروی ادامه داده بود.

رئیس مجلس، نخست‌وزیر و دیگر مقام‌های ارشد دولتی برای استقبال از او در ایستگاه حضور داشتند. هواپیماها نیز در بالای سرشان پرواز می‌کردند.

شاه و ملکه از ایستگاه در میان استقبال گسترده مردم، با یک کاروان به سوی هتل آنکارا پالاس رفتند. صدای تشویق جمعیت پس از رسیدن آنها به هتل نیز قطع نشد و حتی بیشتر شد.

شاه برای سلام‌دادن به مردم به بالکن بزرگ هتل رفت. تشویق جمعیت آن‌قدر ادامه یافت که او برای لحظاتی به داخل هتل رفت. اما کمی بعد همراه با ملکه ثریا دوباره به بالکن بازگشتند و با هم به مردم سلام کردند.

بخش زیادی از جزئیات این استقبال در مطبوعات ترکیه در آن زمان ثبت شده است. روزنامه‌هایی مانند ملیت، وکیت، اقدام و آنادولو ورود شاه افغانستان را پوشش دادند. بعدها نیز مورخانی مانند بلال ن. شیمشیر در نوشته‌های خود درباره دیدارهای آتاتورک با رهبران خارجی به این رویداد پرداخته‌اند.

همان روز، ضیافتی به افتخار شاه امان‌الله و ملکه ثریا برگزار شد.

نگرانی اتاترک از سرعت اصلاحات در افغانستان

در جریان این ضیافت، مصطفی کمال آتاتورک و شاه امان‌الله هر دو سخنرانی کردند. متن سخنرانی‌ها به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی ترجمه و در روزنامه‌های لندن منتشر شد.

به نوشته شیمشیر، آتاتورک پیش از ورود امان‌الله خان، کتاب‌های زیادی درباره افغانستان مطالعه کرده بود تا برای این دیدار آماده باشد.

آتاتورک در سخنرانی خود برای نشان‌دادن شناختش از افغانستان، از کوه‌های هندوکش و نقش آنها در دفاع از استقلال افغانستان سخن گفت.

او از تلاش‌های امان‌الله برای نوسازی افغانستان تمجید کرد، اما در عین حال تأکید کرد که موقعیت جغرافیایی افغانستان بسیار حساس است و شاه نباید این موضوع را در هیچ شرایطی نادیده بگیرد.

آتاتورک همچنین به تفاوت‌های میان افغانستان و ترکیه اشاره کرد. به باور مورخان، این سخنان پیامی به امان‌الله بود که سرعت اصلاحات در افغانستان نمی‌تواند با ترکیه یکسان باشد.

100%

پس از سخنرانی آتاتورک، امان‌الله خان نیز سخنرانی کرد. او از آتاتورک و تحولاتی که در ترکیه ایجاد کرده بود، تمجید کرد و گفت که ملت افغانستان آماده است وظایفی را که شایسته روابط برادرانه دو کشور است، به‌طور کامل انجام دهد.

در جریان سفر هشت‌روزه امان‌الله خان به آنکارا، مردم ترکیه بارها از او استقبال و تشویق کردند و مراسم و ضیافت‌های مختلفی به افتخار او برگزار شد.

در جریان این سفر رسمی، افغانستان و ترکیه پیمان دیگری با عنوان «پیمان دوستی و همکاری میان جمهوری ترکیه و پادشاهی افغانستان» امضا کردند. این پیمان در واقع گسترش پیمان دوستی سال ۱۹۲۱ بود.

بر اساس این پیمان، دو کشور بر گسترش تجارت میان خود تأکید کردند. ترکیه نیز متعهد شد در چارچوب همکاری‌های فرهنگی، معلم و مشاور آموزشی به افغانستان بفرستد.

دو کشور همچنین توافق کردند که در پایتخت‌های یکدیگر سفارتخانه‌های دایمی ایجاد کنند.

روزی که امان‌الله خان در اقامتگاه اتاترک گریست

پس از ترک آنکارا، شاه امان‌الله به استانبول رفت و در ۲ جون ۱۹۲۸، عید قربان را در این شهر سپری کرد. سپس سفر خود را به سوی ایران ادامه داد.

اما این آخرین سفر او به ترکیه نبود. پس از کناره‌گیری از سلطنت، امان‌الله بار دیگر به آنکارا رفت تا با مصطفی کمال دیدار کند. او با وجود آنکه دیگر مقام رسمی نداشت، بار دیگر با احترام مورد استقبال قرار گرفت.

درباره این دیدار اطلاعات چندانی ثبت نشده است. با این حال، برخی منابع ترکی نوشته‌اند که مصطفی کمال از امان‌الله درباره کناره‌گیری‌اش از سلطنت پرسید. گفته می‌شود این پرسش امان‌الله را به گریه انداخت؛ صحنه‌ای که به روایت جمال گراندا، پیشخدمت و مسئول امور خانه آتاتورک، دیدنش دشوار بود.

در ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸، ده سال پس از سفر رسمی امان‌الله خان به آنکارا، مصطفی کمال آتاتورک درگذشت.

این بار امان‌الله خان نه به‌عنوان یک رئیس دولت برای امضای پیمان، بلکه به‌عنوان پادشاه پیشین افغانستان به آنکارا بازگشت؛ تا در مرگ رهبری سوگوار باشد که زمانی با او در رؤیای مشترک استقلال و نوسازی هم‌نظر بود.

پایان شورش فاتح؛ آغاز پرسش‌های تازه در بدخشان

۲۸ اسد ۱۴۰۵، ۰۹:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
عبدالمنان دهزاد
100%

در نگاه نخست، درگیری اخیر در درواز بدخشان را می‌توان اختلافی درون‌گروهی میان یک فرمانده محلی طالبان و رهبری این گروه دانست؛ اختلافی که در کنار مسائل سیاسی و امنیتی، موضوع معادن طلا نیز در آن مطرح شده است.

اما روایت‌های محلی و موضع‌گیری‌های طرف‌های درگیر نشان می‌دهد که این رویداد می‌تواند ابعاد گسترده‌تری داشته باشد؛ از مناسبات میان مرکز و نیروهای محلی طالبان گرفته تا نحوه توزیع قدرت، کنترول منابع طبیعی و نقش نیروهای غیرمحلی در ساختار امنیتی بدخشان.

«امارتی» علیه «امارت»

جمعه‌خان فاتح سال‌ها از فرماندهان نظامی طالبان در بدخشان بود و در جریان جنگ این گروه علیه حکومت پیشین افغانستان فعالیت داشت.

اما در پی اختلاف با رهبری طالبان، او در درواز علیه نیروهای این گروه ایستاد و برای حدود یک هفته در برابر عملیات طالبان مقاومت کرد. طالبان نیز برای پایان دادن به این مقاومت، نیروهایی را از مناطق دیگر افغانستان به بدخشان اعزام کردند.

موضع فاتح در این درگیری، یکی از جنبه‌های بحث‌برانگیز این پرونده بود. او در حالی علیه نیروهای اعزام‌شده طالبان جنگید که در پیام‌هایش بر وفاداری به «امارت اسلامی» تأکید می‌کرد و می‌گفت: «امارتی بوده، امارتی است و امارتی خواهد ماند.»

این موضع می‌تواند نشان‌دهنده تفاوت میان مخالفت با اصل نظام طالبان و اعتراض به شیوه اداره آن باشد؛ هرچند روشن نیست که این موضع‌گیری تا چه اندازه یک باور سیاسی، تاکتیک مذاکره یا بخشی از تلاش برای جلب حمایت طالبان ناراضی بوده است.

برخی منابع نزدیک به فاتح می‌گویند او با حضور نیروهای طالبان از جنوب افغانستان در بدخشان و تغییرات در ساختار قدرت محلی مخالف بوده است.

شکاف مرکز و پیرامون

بدخشان، با اکثریت جمعیت تاجیک، از جمله مناطقی است که بخش قابل توجهی از نیروهای محلی طالبان در آن از جوامع غیرپشتون تشکیل شده‌اند.

برخی از این نیروها در جریان جنگ، در قالب شبکه‌های محلی و فرماندهی‌های نسبتاً مستقل فعالیت می‌کردند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰، یکی از چالش‌های این گروه ادغام این شبکه‌های محلی در یک ساختار متمرکز بود. این روند در مناطق مختلف با واکنش‌های متفاوت روبه‌رو شده است.

منتقدان طالبان می‌گویند تمرکز قدرت و حضور مقام‌ها و نیروهای منصوب‌شده از سوی مرکز، در مناطقی مانند بدخشان به نارضایتی دامن زده است. در مقابل، طالبان همواره بر ایجاد یک ساختار واحد حکومتی و نظامی در سراسر افغانستان تأکید کرده‌اند.

بنابراین، درگیری درواز را می‌توان بخشی از تنش گسترده‌تری دانست که میان ساختار متمرکز طالبان و برخی شبکه‌های قدرت محلی وجود دارد؛ هرچند برای اثبات این ارتباط به اطلاعات بیشتری نیاز است.

معادن طلا؛ بُعد اقتصادی درگیری

معادن طلا نیز یکی از موضوعات مطرح در پرونده درواز است.

در افغانستان، منابع طبیعی در بسیاری از مناطق صرفاً یک مسئله اقتصادی نیستند. کنترول معادن می‌تواند با نفوذ سیاسی، قدرت نظامی و منابع مالی گروه‌های محلی ارتباط پیدا کند.

منابع محلی می‌گویند در سال‌های اخیر شبکه‌هایی برای استخراج و انتقال طلا در بدخشان شکل گرفته‌اند و بر فعالیت معدن‌کاران نفوذ دارند.

شرکت‌های بشیر نورزی، از چهره‌های شناخته‌شده طالبان که پیشتر به قاچاق مواد مخدر متهم شده بود، در مشارکت با چینی‌ها در بدخشان و تخار طلا استخراج می‌کنند.

منابع نزدیک به فاتح ادعا می‌کنند که نیروهای او در درواز در برابر فعالیت برخی شبکه‌های معدنی ایستادگی کردند و پس از آن، تلاش برای خلع سلاح افراد او افزایش یافت.

معادن طلا یکی از عوامل تشدیدکننده اختلاف میان فاتح و رهبری طالبان است. رهبری طالبان فاتح را به استخراج غیرقانونی طلا متهم می‌کنند. طالبان بدخشانی در مقابل قندهار را به «حراج» طلای بدخشان متهم می‌کنند و می‌گویند مردم بدخشان از عایدات طلا بی‌بهره مانده‌اند.

فصیح‌الدین؛ میانجی میان مرکز و درواز

فصیح‌الدین فطرت، رئیس ستاد ارتش طالبان در پایان این بحران نقش میانجی را بر عهده گرفت.

او اهل بدخشان است و پیشینه فعالیت در جریان جمعیت اسلامی افغانستان دارد؛ پیشینه‌ای که گفته می‌شود با سابقه سیاسی و نظامی فاتح نیز پیوندهایی ایجاد کرده است.

در جریان درگیری، پس از آنکه عملیات نظامی طالبان برای پایان دادن به مقاومت فاتح به نتیجه فوری نرسید، فصیح‌الدین با کمک بزرگان و علمای محلی وارد مذاکره شد.

در نهایت، فاتح موضع نظامی خود را کنار گذاشت و خود را به فصیح‌الدین تسلیم کرد. او سپس با چرخبال فصیح‌الدین از درواز به فیض‌آباد منتقل شد.

جزئیات توافق میان فصیح‌الدین و فاتح به‌طور رسمی منتشر نشده است. منابع نزدیک به فاتح می‌گویند او بر اساس تضمین‌هایی درباره امنیت خود، خانواده و افرادش حاضر به پایان دادن به درگیری شد. طالبان اما این رویداد را «تسلیم» فاتح توصیف کرده‌اند.

آزمون فصیح‌الدین

نقش فصیح‌الدین تنها به پایان دادن به درگیری محدود نمی‌شود. نحوه برخورد طالبان با فاتح پس از انتقال او می‌تواند بر اعتبار این میانجی‌گری نیز تأثیر بگذارد.

اگر فاتح بدون مجازات سنگین آزاد بماند، فصیح‌الدین می‌تواند نشان دهد که توانسته است یک بحران جدی میان طالبان مرکزی و نیروهای محلی را بدون ادامه جنگ حل کند.

اما اگر او با بازداشت، محاکمه یا مجازات سنگین روبه‌رو شود، این پرسش مطرح خواهد شد که آیا تضمین‌های داده‌شده در جریان مذاکرات رعایت شده است.

پیامد چنین وضعیتی فقط متوجه سرنوشت فاتح نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند بر اعتماد نیروهای بدخشانی طالبان به میانجی‌گری چهره‌هایی مانند فصیح‌الدین نیز اثر بگذارد.

چهار احتمال درباره سرنوشت فاتح

سرنوشت فاتح اکنون به یکی از پرسش‌های اصلی این پرونده تبدیل شده است. بر اساس شرایط موجود، دست‌کم چهار احتمال را می‌توان در نظر گرفت:

مصالحه

طالبان ممکن است برای جلوگیری از تشدید بحران، به توافقی محدود با فاتح برسند؛ به این معنا که او از مجازات سنگین مصون بماند، اما نیروها و شبکه‌های مسلحش منحل شوند و فعالیت مستقل او پایان یابد.

حذف تدریجی از قدرت

در این حالت، فاتح زنده می‌ماند، اما از منابع قدرت، نیروها و شبکه‌های محلی خود جدا می‌شود و امکان بازگشت به جایگاه پیشین را از دست می‌دهد.

حبس خانگی

طالبان ممکن است او را در کابل یا محل دیگری تحت نظارت قرار دهند و مانع ارتباط آزاد او با بدخشان و نزدیکانش شوند، بدون آنکه الزاماً بازداشت رسمی او را اعلام کنند.

محاکمه و مجازات

طالبان ممکن است پرونده را از یک اختلاف درون‌گروهی به یک پرونده قضایی و امنیتی تبدیل کنند و فاتح را به اتهام‌هایی مانند بغاوت مسلحانه یا حمله به نیروهای طالبان تحت پیگرد قرار دهند.

هیچ‌یک از این سناریوها تاکنون قطعی نیست و تصمیم نهایی طالبان درباره سرنوشت فاتح مشخص نشده است.

مسئله‌ای فراتر از فاتح

صرف‌نظر از سرنوشت جمعه‌خان فاتح، پرسش مهم‌تر این است که آیا پایان این درگیری می‌تواند به اختلافات عمیق‌تر در بدخشان پایان دهد یا نه.

از آنجایی که نارضایتی در بدخشان با تمرکز قدرت، رابطه قندهار و نیروهای بدخشانی، حضور نیروهای غیرمحلی و رقابت بر سر منابع طبیعی مرتبط است، کنار رفتن یک فرمانده به‌تنهایی این مسائل را حل نخواهد کرد.

در چنین شرایطی، درواز ممکن است نه پایان یک بحران، بلکه نشانه‌ای از چالش بزرگ‌تر طالبان برای مدیریت رابطه میان یک حکومت متمرکز و شبکه‌های قدرت محلی باشد.

سرنوشت فاتح در نهایت هرچه باشد، میزان موفقیت طالبان در جلوگیری از تکرار چنین بحران‌هایی به نحوه برخورد این گروه با همین مسائل بنیادین مثل عدالت اجتماعی و تقسیم قدرت و ثروت بستگی خواهد داشت.

پایان درگیری با فاتح لزوماً به معنای پایان نارضایتی‌ها در بدخشان نیست. اختلاف بر سر توزیع قدرت، نقش نیروهای محلی و غیرمحلی، نحوه مدیریت منابع طبیعی و احساس محرومیت سیاسی و اقتصادی همچنان پابرجاست. از این رو، کنار رفتن یک فرمانده ممکن است بحران کنونی را مهار کند، اما تا زمانی که این عوامل حل نشوند، احتمال بروز تنش‌های مشابه در بدخشان وجود خواهد داشت.