امریکا یک زن افغان را به اتهام حمایت از داعش اخراج کرد
نذیره حاجیزاده، مهاجر افغان و دارنده اقامت دائم امریکا، پس از پذیرش اتهام ارتباط با طرح حملهای الهامگرفته از داعش، با حکم دادگاه از امریکا اخراج و به «کشور مبدأ» بازگردانده شد.
این نخستین حکم دادگاه برای اخراج یک «تروریست خارجی» از امریکا در حدود سه دهه گذشته است.
جوآن اریکسن، قاضی ارشد و رئیس دادگاه اخراج تروریستهای خارجی، حکم اخراج نذیره حاجیزاده، را به دلیل نقش او در طرح یک تیراندازی جمعی با الهام از داعش در روز انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ صادر کرده است.
پرونده حاجیزاده بهصورت محرمانه بررسی شد و حکم اخراج او روز پنجشنبه، ۲۹ اسد، صادر شد. این حکم روز جمعه، ۲۰ سنبله، از حالت محرمانه خارج شد. جلسه رسیدگی به پرونده او پیش از این دو بار به تعویق افتاده بود.
وزارت دادگستری امریکا اعلام کرد که این زن ۴۷ ساله پذیرفته است که «تروریست خارجی» بوده و از حق تجدیدنظرخواهی نسبت به حکم اخراج خود صرفنظر کرده است.
تاد بلانش، دادستان کل امریکا، در بیانیهای گفت: «این پرونده مهم که به اخراج سریع این تروریست خارجی به کشور مبدأ او منجر شد، پیروزی برای امنیت ملی و حاکمیت قانون است.»
دادگاه اخراج تروریستهای خارجی که در سال ۱۹۹۶ ایجاد شده بود، حدود سه دهه بدون استفاده مانده بود. حکومت دونالد ترامپ اکنون در چارچوب تلاش برای احیای برخی قوانین قدیمی و کمترشناختهشده مهاجرتی، این دادگاه را دوباره فعال کرده است.
نذیره حاجیزاده در این پرونده توسط متیو فارلی و مری پتراس، دو وکیل دفتر مدافع عمومی فدرال واشنگتن دیسی، نمایندگی میشد. فارلی در جریان جلسه رسیدگی گفته بود که قصد دارد با تلاش حکومت برای اخراج موکلش مخالفت کند.
وزارت دادگستری امریکا جزئیات اندکی درباره اتهامات حاجیزاده منتشر کرده است. این اطلاعات شامل درخواست محرمانه برای اخراج و خلاصهای دوپاراگرافی و غیرمحرمانه از اتهامات علیه او است.
هایدن اوبراین، از مقامهای بخش امنیت ملی وزارت دادگستری امریکا، گفت حاجیزاده با داعش اعلام وفاداری کرده، در افراطیسازی فرزندانش نقش داشته و از طرح تروریستی پسر و دامادش حمایت کرده است.
عبدالله حاجیزاده، پسر او، و نصیر احمد توحیدی، دامادش، پیشتر در ارتباط با طرح این حمله بازداشت و محکوم شده بودند.
امرالله صالح، معاون پیشین ریاست جمهوری افغانستان، توافق امریکا با طالبان در دوحه را «بزرگترین فساد» خوانده و واشنگتن را به «خیانت به مردم افغانستان» متهم کرده است.
آقای صالح در یادداشتی انتقادی پیرامون سیاستهای امریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، نوشته است که امریکا پس از دو دهه جنگ با تروریسم، با کنار گذاشتن جمهوری افغانستان و توافق مستقیم با طالبان، زمینه بازگشت این گروه به قدرت را فراهم ساخت.
او مینویسد پس از حملات ۱۱ سپتامبر، بخش بزرگی از جهان در کنار امریکا برای مبارزه با تروریسم ایستاد، اما امروز این کشور بهعنوان «یک ابرقدرت خودخواه و زیادهخواه» دیده میشود که حاضر است برای منافع خود، ارزشها و تعهداتش را قربانی کند.
صالح با اشاره به توافق شراکت راهبردی و توافق امنیتی دوجانبه میان کابل و واشنگتن تاکید میکند که امریکا هر دو سند را کنار گذاشت و به مردم افغانستان خیانت کرد.
او واشنگتن را متهم میسازد که به جای پذیرش مسئولیت فروپاشی جمهوری، همچنان حقیقت را کتمان کرده و افغانها را مقصر جلوه میدهد. به گفته صالح، با وجود اعتراف شمار اندکی از مقامهای پیشین امریکا به این «خیانت»، ساختار سیاسی این کشور همچنان از پذیرش مسئولیت خودداری میکند.
معاون پیشین رئیسجمهوری افغانستان در پاسخ به ادعای مقامهای امریکایی درباره نقش فساد در سقوط جمهوری، مینویسد: «از هر یک دالر کمک امریکا به افغانستان، ۸۰ سنت آن از طریق شرکتهای پیمانکار اصلی به خود امریکا بازمیگشت.» او تأکید دارد بزرگترین فساد، نه در ساختار جمهوری، بلکه در «معامله با تروریستها» صورت گرفت؛ معاملهای که نه مردم افغانستان و نه حکومت پیشین در آن نقشی نداشتند.
صالح توافقنامه دوحه را «لکهننگی پاکنشدنی بر پیشانی سیاست خارجی امریکا» دانسته و میافزاید ضمائم محرمانه این توافق به دلیل محتوای «غیرقابلارائه و متعفن» همچنان از افکار عمومی پنهان نگه داشته شدهاند.
ایالات متحده در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ توافقنامهای را با طالبان در دوحه امضا کرد. بر بنیاد این توافق، امریکا متعهد شد نیروهای خود را در یک بازه زمانی مشخص از افغانستان خارج کند و طالبان نیز متعهد به آغاز مذاکرات بینالافغانی شدند. حکومت پیشین افغانستان در این مذاکرات حضور نداشت و روند یادشده با انتقاد تند کابل مواجه شد.
امریکا در سال ۲۰۰۱ و پس از حملات ۱۱ سپتامبر و امتناع طالبان از تحویل اسامه بنلادن، به افغانستان حمله کرد و رژیم طالبان را سرنگون ساخت. این کشور نزدیک به دو دهه در افغانستان حضور نظامی داشت و در کنار نیروهای افغان با طالبان جنگید. با این حال، در اگست ۲۰۲۱ و پس از خروج نیروهای امریکایی، طالبان دوباره کنترول افغانستان را به دست گرفتند.
فضلاحمد معنوی، وزیر عدلیه پیشین افغانستان، میگوید که چند روز پیش از کشته شدن احمدشاه مسعود، با دو مرد عرب دیدار کرده بود که بعداً مشخص شد از عاملان حمله انتحاری به رهبر جبهه مقاومت بودند.
آقای معنوی نوشته است که این دو مرد در مهمانخانه آستانه در پنجشیر اقامت داشتند. مترجم آنان، دو نفر را «خبرنگاران عرب» معرفی کرده بود که برای تهیه گزارش از جبهات شمال به افغانستان آمده بودند.
معنوی میگوید که به دلیل آشنایی نسبی با زبان عربی، تلاش کرده بود با این دو نفر گفتوگو کند و از آنان بخواهد واقعیتهای مقاومت مردم افغانستان را به جهان عرب منتقل کنند. اما به گفته او، این دو نفر علاقهای به گفتوگو نشان ندادند و برخوردشان سرد و بیروح بود.
او میافزاید که رفتار آنان زمانی بیشتر برایش جلب توجه کرد که دو چرخبال نیروهای مقاومت در برابر مهمانخانه آستانه فرود آمدند. به گفته معنوی، آن دو مرد دوربینهایشان را بیرون آوردند و ظاهراً از چرخبالها فیلم گرفتند، اما برخلاف رفتار معمول یک خبرنگار، دوربینها را به چشم نزدیک نکردند و در دست گرفتند.
معنوی نوشته است: «رفتارشان بیشتر شبیه کسی بود که میخواهد از محیط و موقعیت تصویربرداری و شناسایی کند، تا خبرنگاری که مشغول تهیه گزارش است.»
او میگوید در آن زمان تصور نمیکرد که این دو نفر برای انجام چنین مأموریت خطرناکی وارد پنجشیر شده باشند.
معنوی افزوده است که پس از این دیدار، از کرامتالله صدیق، مترجم این دو نفر، درباره هویتشان پرسوجو کرده است. به گفته او، صدیق گفته بود که این دو مرد از سوی یکی از دوستان صمیمی استاد سیاف در دوران جهاد فرستاده شدهاند تا واقعیتهای جبهات مقاومت را به بیرون، بهویژه به جهان عرب، منتقل کنند.
چند روز پس از این دیدار، احمدشاه مسعود در یک حمله انتحاری کشته شد. معنوی میگوید پس از آن، رفتار و حضور آن دو مرد برایش معنای دیگری پیدا کرد.
او در روایت خود نوشته است: «امروز که به آن صحنه فکر میکنم، آن دو مرد را نه تنها با چهرههای عبوسشان، بلکه با دوربینهایی به یاد میآورم که در دست داشتند.»
معنوی افزوده است که اکنون این احتمال را میدهد که دوربینهای آنان، بیش از تهیه گزارش، برای شناسایی محیط و ثبت جزئیاتی استفاده شده باشد که عاملان حمله به آن نیاز داشتند.
فضلاحمد معنوی تاکید کرده است که در آن زمان هیچ مسئولیت امنیتی یا نظامی نداشت و امور مربوط به انتقال، اسکان، موتر و پذیرایی از مهمانان نیز از سوی بسمالله محمدی، مسئول جبهات شمال، تنظیم میشد.
به گفته او، به همین دلیل، حضور این دو مرد در پنجشیر در آن زمان برای هیچکس بخشی از یک توطئه به نظر نمیرسید.
عبدالستار دحمان و بوراوی العویر، دو مرد تونسیتبار، با پوشش خبرنگار به دیدار احمدشاه مسعود رفته بودند.
فضلاحمد معنوی از اعضای جبهه مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود بود. او بعدها عضو ستره محکمه و وزیر عدلیه افغانستان شد.
بقا و قدرت بیستساله ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده، حاصل ازدواج با زنی از قبیله مهمند، اهرم سنت پناهجویی پشتونوالی، ائتلاف با سران محلی، مهار تشکیلاتی خانوادهها و پیوند نسلی با شبکه حقانی بود؛ سپری که او را از باجور تا بالکن شیرپور کابل حفظ کرد.
ایمن الظواهری رهبر پیشین القاعده، در نهم اسد ۱۴۰۱ ساعت ۶:۱۸ صبح، بر بالکن خانهای در شیرپور، محله دیپلومات نشین کابل رو به خورشید ایستاد. چند دقیقه بعد، یک پهپاد امریکایی دو موشک هلفایر به سوی او شلیک کرد و الظواهری را از پای درآورد.
این حمله نقطه پایانی بر تعقیب بیستساله مشهورترین چهره بازمانده از حملات یازدهم سپتامبر بود؛ رویدادی که پرسشهای عمیقی را درباره شبکه پنهان او بر جای گذاشت. مردی که سالها در مناطق کوهستانی و نوار مرزی پنهان مانده بود، چگونه توانست سرانجام در خانهای بزرگ در قلب پایتخت مستقر شود؟
پاسخ این معما به سالهای پس از سقوط رژیم نخست طالبان بازمیگردد؛ دورهای که الظواهری در مناطق قبایلی پاکستان به سر میبرد و پیوندهای خونی، تعهدات سنتی و شبکههای جهادی به یکدیگر گره خورده بودند.
در دسامبر ۲۰۰۱، در جریان بمبارانهای سنگین نیروهای امریکایی در اطراف توره بوره، عزه، همسر نخست الظواهری و دخترش عایشه جان باختند.
رُهان گوناراتنا و آندرس نیلسن در پژوهشهای جدا گانه، درباره القاعده نوشتهاند که ظواهری پس از این رویداد از افغانستان خارج شد. او به مناطق قبایلی پاکستان پناه برد و سرانجام منطقه باجور را به عنوان مقر اصلی خود برگزید.
باجور پس از سقوط طالبان به یکی از کانونهای تجمع و سازماندهی جنگجویان خارجی بدل شده بود. در این جغرافیای ناهموار و بسته، اقامت یک عرب بدون داشتن ارتباطات محلی تقریباً ناممکن بود؛ پیوند با ساکنان بومی تنها یک ضرورت فردی به شمار نمیرفت، بلکه مرز میان بقا و بازداشت به دست نهادهای استخباراتی محسوب میشد.
روزنامه پاکستانی «دان» در جنوری ۲۰۰۶ در گزارشی فاش کرد که ظواهری با زنی از قبیله پرنفوذ مهمند ازدواج کرده است. همسر و فرزندان ظواهری نزد پدر این زن، در نوار مرزی میان باجور و مهمند زندگی میکردند. این گزارش تصریح میکرد که دیدارهای پنهانی ظواهری با خانوادهاش، دلیل اصلی رفتوآمدهای مکرر او در این منطقه ناامن بود.
آنه استنرسن، پژوهشگر مؤسسه تحقیقات دفاعی ناروی در پژوهشهای خود پیرامون پیکارجویان خارجی، این وصلت را ثبت کرده است. به نوشته او، الظواهری در باجور زیر چتر حمایتی مولانا فقیر محمد، از سران محلی قبیله مهمند و تحریک نفاذ شریعت محمدی روزگار میگذراند. شواهد نشان میدهد که چنین وصلتهایی جایگاه اعضای خارجی را در ساختار سنتی جامعه محلی ریشهدار میکرد.
رُهان گوناراتنا و آندرس نیلسن در پژوهش مشترک دیگر در مرکز بینالمللی پژوهشهای خشونت سیاسی و تروریسم در دانشگاه فناوری نانیانگ سنگاپور، زیر نام «القاعده در مناطق قبایلی پاکستان و فراتر از آن» تأکید میکنند که این پیوند سببی درهای ارتباطی گستردهتری به روی الظواهری گشود.
این ازدواج راه مراوده او را با رهبران تحریک نفاذ شریعت محمدی هموار ساخت. از دید این پژوهشگران، الظواهری با تکیه بر همین شبکههای بومی توانست از کمینهای مداوم بگریزد، هستههای پراکنده القاعده را بازسازی کند و روابط سازمان را در داخل و خارج پاکستان فعال نگه دارد.
کلودیا سمرمن گزارشگر تحقیقی هالندی در حوز آسیای جنوبی و تروریسم به افغانستان اینترنشنال گفت که روی هم گذاشتن تمام گزارشها و زندگی رهبر القاعده به یک مسئله اشاره میکنند: این که رهبر القاعده، پیوندی عمیق با جامعه بومی برقرار کرده بود؛ او در باجور تشکیل خانواده داد و دیواری از خویشاوندان قبیلهای را پیرامون خود شکل بخشید و حتا میشود اینطور دید که نفود او در باجور و نوار مرزی نقش در قدرتگیری او پس از اسامه بنلادن داشت.
سنت «پشتونوالی»، خانواده و آیین پناهجویی
در ساختار جوامع قبایلی پشتون، مناسبات اجتماعی بر ستونهای استوار فرهنگ سنتی «پشتونوالی» اداره میشود؛ کُدی اخلاقی که مفاهیمی همچون مهمانداری و رسم دادخواهی موسوم به «نانواتی» را به یکی از معیارهای قطعی شرف خاندانی بدل کرده است.
گرچه دستورالعمل مکتوبی از القاعده درباره تکیه بر پشتونوالی بر جای نمانده، به قول کارشناسان رویه میدانی رهبران این گروه نشان میدهد که آنان در بطن همین آیینها پناه گرفته بودند.
ازدواج با زنی از قبیله مهمند، جایگاه اجتماعی الظواهری را دگرگون و متغیر کرد؛ او پس از این ازدواج دیگر یک فراری خارجی در مناطق مرزی نبود، بلکه «داماد» خاندان بومی به شمار میرفت. پژوهشگران اذعان میکنند که در این فرهنگ، پاسداری از فردی که وارد دایره خویشاوندی شده، تعهدی حیثیتی است که چشمپوشی از آن سرشکستگی اجتماعی شمرده میشود.
رسانههای پاکستانی در سال ۲۰۰۸ بارها از تحرکات الظواهری میان قبیله مهمند در باجور و ولایتهای کنر و پکتیکا خبر دادند. نیروهای امنیتی پاکستان در پی دریافت این اطلاعات، عملیات گسترده، بازرسی خانهبهخانه را در روستاهای باجور کلید زدند؛ با این حال، به دلیل حمایت مردم بومی و بافت سنتی منطقه، موفق به شناسایی محل اختفای او نشدند.
خانم سمرمن به افغانستان اینترنشنال افزود که ازدواج با زنان محلی راهبرد دقیق از سوی القاعده بود؛ رهبران این گروه دریافتند که پول و تجهیزات بهتنهایی ضامن بقای درازمدت در این مناطق نبودند.
به همین منظور آنها از ارتباط خانوادگی وارد بافت قبیله شدند و با پیوندزدن آموزههای مذهبی با سنت «نانواتی»، سپری اجتماعی ساختند؛ ساختاری که بر اساس آن، تحویلدادن مهمان به دولتها، ننگی ابدی برای تمام خاندان تلقی میشد.
نامههای ایبتآباد؛ نظارت تشکیلاتی بر وصلتها
پناه گرفتن در سایه خانوادههای بومی رویکردی بود که تنها به الظواهری خلاصه نمیشد. اسناد بهدستآمده از پناهگاه اسامه بنلادن در ایبتآباد در سال ۲۰۱۱ ثابت کرد که رهبری تشکیلات، پیوندهای خانوادگی را بخشی از تدابیر امنیتی میدانست.
مرکز مبارزه با تروریسم در وستپوینت با بررسی نامههای مکاتبهشده میان رهبران القاعده فاش ساخت که جابهجایی خانوادهها، انتخاب همسر و چگونگی مراوده با اهالی محلی، همواره در شورای رهبری مورد مباحثه قرار میگرفت. مکاتبات وستپوینت نشان میدهد که ازدواج الظواهری در باجور نیز بر پایه همین رویکرد شکل گرفت تا رهبران سازمان در بستری از روابط اجتماعی محافظت شوند.
اسامه بنلادن و ایمن الظواهری، رهبران سابق القاعده در سال ۲۰۰۱
فقیر محمد؛ پل پیوند میان باجور و شبکه حقانی
در میان شخصیتهای مرتبط با حفاظت از الظواهری، مولانا فقیر محمد جایگاهی محوری داشت. او که از فرماندهان تحریک نفاذ شریعت محمدی در باجور بود، پس از آغاز حضور نیروهای ائتلاف در افغانستان، به یکی از سازماندهندگان اصلی گروههای مسلح در این خطه بدل شد. اسناد دانشگاهی ثبت کردهاند که فقیر محمد به واسطه ریشههایش در قبیله مهمند، نقش حامی اصلی الظواهری را در منطقه بر عهده داشت.
وزارت خزانهداری ایالات متحده در جنوری ۲۰۱۸ نام فقیر محمد را به اتهام همکاری و فعالیت به نمایندگی از «شبکه حقانی» در فهرست تحریمها قرار داد و او را یکی از تمویلکنندگان عمده این شبکه معرفی کرد. به این ترتیب، نام فردی که پناهگاه الظواهری در باجور بود، در مدارک رسمی با شبکه حقانی پیوند خورد.
فقیر محمد، از چهرههای ارشد تحریک طالبان پاکستانی است
خانم سمرمن به افغانستان اینترنشنال اذعان کرد که در نوار مرزی، خطوط سازمانی میان گروهها بسیار شناور بود و فقیر محمد دقیقاً در نقطه اتصال باجور و شبکه حقانی قرار داشت. این همپوشانی نشان میدهد الظواهری چگونه روابطش را با شبکه حقانی در ولایتهای شرقی و سپس کابل پیوند داد؛ پیوند با فقیر محمد و قبیله مهمند، مسیر اعتمادی دوجانبه را برای میزبانیهای بعدی هموار کرد. حتا همین روابط باعث شد که الظواهری دوباره پس از بیست سال به کابل برگردد و در مهمانخانه سراجالدین حقانی، رهبر شبکه حقانی پناه بگیرد.
روابط میان طالبان و القاعده فراتر از بیانیههای سیاسی جریان داشت. تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل در گزارش رسمی سال ۲۰۲۱ خود تصریح کرد که پیوند این دو گروه در طول دو دهه نبرد مشترک پابرجا مانده و به مدارجی عمیقتر رسیده است.
این گزارش تأکید داشت که همراهی طولانی در میدانهای جنگ، ازدواجهای متعددی را رقم زد و این رابطه را وارد مرحله «پیوندهای نسلی و خانوادگی» کرد. همین مناسبات تنیدهشده، بستری مطمئن فراهم ساخت تا الظواهری پس از تحولات سیاسی اگست ۲۰۲۱ بتواند به مرکز پایتخت منتقل شود.
انتقال به شیرپور و فرود در بالکن کابل
پس از بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، الظواهری دیگر ناچار به سکونت در روستاهای کوهستانی نبود. او همراه با خانوادهاش به کابل آمد و در خانهای در محله شیرپور اسکان یافت؛ محلهای دیپلوماتیک که حفاظت و اداره آن در دست نزدیکان سراجالدین حقانی قرار داشت.
طالبان همواره اعلام کردهاند که از حضور الظواهری در کابل بیخبر بودهاند، اما مقامات امریکایی پس از حمله تأکید کردند که چهرههای ارشد شبکه حقانی از اقامت او در این مکان آگاهی داشتند. دستگاههای اطلاعاتی امریکا سرانجام از طریق منابع انسانی و ردیابی مداوم دریافتند که الظواهری عادتی منظم برای حضور روی بالکن این عمارت دارد؛ همان بالکنی که سرانجام هدف موشکهای هلفایر قرار گرفت.
شلیک موشکها به حیات ایمن الظواهری پایان داد، اما شیوه بقای بیستساله او ابعاد مهمی را آشکار کرد. حفظ قدرت و امنیت رهبر القاعده، بیش از آنکه به غارهای دورافتاده متکی باشد، بر ریشههای اجتماعی استوار بود؛ دوامی که حاصل پیوند با قبیله مهمند، بهرهگیری از سنتهای قبیلهای، افراطیتمذهبی و روابط خویشاوندی ریشهدار و شبکه حقانی به شمار میرفت.
۲۵ سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، القاعده دیگر آن سازمان متمرکز و قدرتمند دوران اسامه بنلادن نیست، اما همچنان به حیات خود ادامه میدهد.
کارشناسان معتقدند این گروه با بازتعریف ساختار و شیوه فعالیت، خود را با شرایط جدید وفق داده و حضورش را در بخشهایی از افریقا، خاورمیانه و آسیا حفظ کرده است.
الکس میشرا، تحلیلگر امریکایی حوزه افغانستان و القاعده، به مدیا لاین، گفت که القاعده اکنون «در مقایسه با زمان تأسیس خود، حضور سرزمینی گستردهتری در سه قاره دارد.»
او تأکید کرد که کاهش فعالیتهای آشکار و حضور رسانهای این گروه را نباید به معنای نابودی یا شکست آن دانست.
در مقابل، آصف درانی، نماینده ویژه پیشین پاکستان در امور افغانستان و سفیر سابق این کشور در ایران و امارات، دیدگاه متفاوتی دارد. به باور او، درباره القاعده «چیز زیادی برای گفتن باقی نمانده» و این گروه «دندان و جذابیت خود را از دست داده است.» درانی داعش را تهدید برجستهتری در میان گروههای جهادی میداند.
با این حال، کمال عالم، پژوهشگر پیشین شورای آتلانتیک، نگاه محتاطانهتری دارد. او به مدیا لاین گفت که حضور القاعده در افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به بالاترین سطح خود رسیده است. کشتهشدن ایمن الظواهری، رهبر وقت القاعده در کابل، گواهی بر ادامه حضور این گروه در افغانستان است.
القاعده چگونه تغییر شکل داد؟
القاعده پس از ۱۱ سپتامبر بهویژه پس از کشتهشدن بنلادن در سال ۲۰۱۱، بخش عمدهای از کادر رهبری مرکزی خود را از دست داد. با این حال، به جای فروپاشی کامل، به شبکهای غیرمتمرکز از شاخهها و گروههای وابسته تبدیل شد. این سازمان با نفوذ در درگیریهای منطقهای، کشورهای بحرانزده و گروههای مسلح همسو، نفوذ خود را حفظ کرده است.
اریک لهمکول، تحلیلگر ژئوپولیتیک در آتلانتا، گفت که تسلط دوباره طالبان «محیطی مساعد برای فعالیت القاعده» فراهم کرده است. او هشدار داد که کاهش عملیاتهای برونمرزی این گروه نشانه ضعف نیست، بلکه بخشی از «راهبردی حسابشده برای صبر عملیاتی» است.
سازمان ملل: حضور القاعده در افغانستان ادامه دارد
جدیدترین ارزیابیهای سازمان ملل نیز ادامه حضور القاعده در افغانستان را تأیید میکند. تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل در گزارش ۱۰ اگست خود اعلام کرد که موقعیت و توانمندی القاعده در افغانستان تغییر بنیادی نکرده است.
این گزارش میافزاید که تهدیدات تروریستی برخاسته از افغانستان همچنان پابرجاست و توانایی گروههای افراطی برای فعالیت در این کشور، خطری مستمر برای همسایگان و منطقه آسیای مرکزی محسوب میشود. بر اساس این سند، القاعده در شورش «تحریک طالبان پاکستان» علیه دولت این کشور، حمایتهای ایدئولوژیک، آموزشی و لجستیکی ارائه داده است. همچنین «السحاب»، بازوی رسانهای القاعده، در ۲۸ اپریل بیانیهای در حمایت از طالبان و برای نخستینبار در پشتیبانی از عملیات تیتیپی منتشر کرد.
القاعده در شبهقاره هند
ارزیابی سازمان ملل نشان میدهد که شاخه القاعده در شبهقاره هند از یک شبکه پراکنده به یک سازمان تروریستی منطقهای تبدیل شده است. این گروه شبکههای مالی و لجستیکی خود را از طریق سلولهای کوچک و غیرمتمرکز هدایت میکند.
طبق این گزارش، برخی رهبران القاعده همچنان در کابل حضور دارند و برای آنها شناسنامه افغانستان (تذکره) صادر شده است؛ موضوعی که از همکاری نزدیک میان طالبان و این شاخه از القاعده حکایت دارد.
افغانستان پس از خروج امریکا
خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان، نگرانیها را درباره تبدیل مجدد افغانستان به بستر بازسازی، جذب نیرو و حمایت از شبکههای تروریستی احیا کرد. کشته شدن ایمن الظواهری در قلب کابل در سال ۲۰۲۲، آشکارترین نشانه از این حضور بود.
با این حال، طالبان همواره میزبانی از گروههای تروریستی را انکار کرده است. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، مسئولیت افغانستان در حملات ۱۱ سپتامبر را رد کرد و گفت طراحان آن حادثه، آموزش و پشتیبانی خود را در خارج از افغانستان دریافت کرده بودند. او تاکید کرد که در آن زمان هیچ زیرساختی برای انجام چنان حملاتی در داخل کشور وجود نداشت. مجاهد هشدارها درباره تبدیل افغانستان به پناهگاه تروریستها را «تبلیغات خارجی» خواند و مدعی شد اداره طالبان اجازه فعالیت به هیچ گروه مسلح خارجی را نمیدهد.
داعش؛ تهدید بزرگتر؟
عاصف دورانی معتقد است که داعش در حال حاضر خطری بهمراتب جدیتر از القاعده است. داعش در اوج قدرت خود قلمرو وسیعی از عراق و سوریه را در دست داشت و هزاران جنگجوی خارجی را جذب کرد. به گفته دورانی، تروریسمِ سنتی اهمیت گذشته را ندارد و عبارت «جنگ با تروریسم» دیگر در ادبیات سیاست بینالملل خریدار ندارد. او به نمونه احمد شرع، رئیسجمهور کنونی سوریه اشاره کرد که زمانی با گروههای جهادی پیوند داشت، اما امروز در نقش سیاسی جدیدش از سوی دونالد ترامپ و برخی رهبران اروپایی به رسمیت شناخته شده است.
در مقابل، کمال عالم هشدار میدهد که تمرکز صرف بر رقابت القاعده و داعش، خطر اصلی را پنهان میکند: «مسئله محوری، نام القاعده یا داعش نیست، بلکه شبکه رو به گسترش گروههایی است که پیوندهای منطقهای و بینالمللی دارند.»
میراث حلنشده ۱۱ سپتامبر
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با نزدیک به سه هزار کشته، منجر به حمله به افغانستان و جنگی دو دههای شد. اگرچه بنلادن در سال ۲۰۱۱ کشته شد و ساختار مرکزی این گروه تروریستی از هم پاشید، اما پرونده حقوقی این حادثه همچنان باز است.
نمونه بارز آن، پرونده خالد شیخ محمد، طراح اصلی ادعاشده حملات است. او در سال ۲۰۰۳ در پاکستان دستگیر و در ۲۰۰۶ به گوانتانامو منتقل شد و اکنون بدون برگزاری دادگاه، بیش از دو دهه را در بازداشت گذرانده است. دادگاه او و سه متهم دیگر برای ۵ جون ۲۰۲۸ برنامهریزی شده است.
اندی ورموت، فعال حقوق بشر در بروکسل، این پرونده را ناکامی بزرگی برای سیستم قضایی امریکا میداند. به گفته او، استفاده از شکنجه (مانند غرق مصنوعی) و ابطال اعترافاتِ تحت فشار، پرونده را دچار چالش جدی کرده و محاکمه را سالها به تأخیر انداخته است. او معتقد است امریکا باید به جای ایجاد یک ساختار دادرسی استثنایی و بلاتکلیف، متهمان را در دادگاههای عمومی و طبق قوانین عادی محاکمه میکرد.
القاعده؛ ضعیفتر اما سازگارتر
۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، القاعده سازمان متمرکز سال ۲۰۰۱ نیست؛ کادر مرکزی آن تضعیف شده، داعش بخشی از نفوذ آن را ربوده و تواناییاش برای انجام عملیات بزرگ فراملی در هالهای از ابهام است. با این حال، گزارش سازمان ملل و نظر تحلیلگران نشان میدهد که این گروه با اتکا به غیرتمرکزگرایی، تقویت شاخههای منطقهای و بهرهبرداری از خلاء قدرت در مناطق بیثبات، توانسته است بقای خود را تضمین کند.
در این میان، افغانستان همچنان یکی از کانونهای اصلی فعالیت القاعده باقی مانده است؛ واقعیتی که با ادعاهای طالبان تعارض جدی دارد.
«السحاب»، بازوی رسانهای القاعده، اولین بخش از یک مجموعه ویدیوهای تبلیغاتی را به مناسبت بیستوپنجسالگی حملات ۱۱ سپتامبر منتشر کرده است.
علیرغم آنکه ایالات متحده در سال ۲۰۱۹ مرگ حمزه بنلادن را اعلام کرده بود، این ویدیو او را در محور پیام خود قرار داده است.
این ویدیو که «یک ربع قرن پس از غزوات ۱۱ سپتامبر» نام دارد، در سه بخش مجزا فردی را نشان میدهد که القاعده او را «مجاهد شیخ حمزه بن اسامه بنلادن» معرفی میکند.
نکته قابل توجه این است که در زیرنویسها و شرح تصاویر، عبارت «رحمهالله» که معمولاً برای افراد متوفی بهکار میرود، حذف شده است؛ اقدامی آگاهانه که به نظر میرسد با هدف زنده نشان دادن حمزه انجام شده باشد.
ساره هرموش، پژوهشگر و کارشناس ارشد تروریسم و القاعده در واشنگتن، با تحلیل این ویدیو تأکید میکند که القاعده حمزه بنلادن را بهگونهای تصویر کرده است که گویی همچنان زنده است. او با اشاره به حذف تعمدی عبارت «رحمهالله» در کنار نام حمزه، این اقدام را نشانهای کلیدی در روایتسازی جدید القاعده میداند.
خانم هرموش در اکس نوشت: این ویدیو برای نخستینبار چهره فردی را که القاعده مدعی است حمزه بنلادن است، به تصویر میکشد.
این ساختار رسانهای همچنین حمزه را مستقیماً به پیامهای راهبردی منسوب به سیفالعدل، رهبر میدانی القاعده، پیوند میزند. سیفالعدل در برابر دوربین ظاهر نمیشود؛ در عوض، گوینده بخشهایی از نوشتههای او را میخواند که شامل ادعاهایی درباره توانایی القاعده برای ضربه زدن به منافع امنیتی آمریکا است. در این بخش، به حمله به ناو «یواساس کول»، حملات ۱۱ سپتامبر و بمبگذاری در سفارتخانههای آمریکا نیز اشاره میشود.
در ادامه، حمزه با توصیف این نبرد بهعنوان جنگی همهجانبه علیه اسلام در جبهههای دینی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، این پیام را تکمیل میکند.
ترتیب این سکانسها حائز اهمیت است: سیفالعدل روایت راهبردی را ارائه میدهد، در حالی که حمزه میراث بنلادن را بازنمایی میکند. این ترکیب به القاعده اجازه میدهد پیامهای رهبری فعلی خود را به نام و تبار بنیانگذار این سازمان گره بزند.
بخش دوم ویدیو به سمت جذب نیرو تغییر جهت میدهد. در این بخش ادعا میشود که جهاد در حال گسترش است و قدرت آن بهعنوان منبع ترس در واشنگتن، لندن و تلآویو تصویر میشود. ویدیو از کسانی که «از این کاروان مبارک جا ماندهاند» میخواهد همین حالا به آن بپیوندند. این عبارت یادآور کتاب سال ۱۹۸۷ عبدالله عزام با عنوان «به کاروان بپیوندید» است؛ اثری که نقشی محوری در بسیج جنگجویان خارجی داشت.
تصاویر بهکاررفته نیز این پیام را تقویت میکنند. اشاره به «پرچمی روشن» با تصاویری همراه است که به نظر میرسد پرچم سفید شهادتین طالبان باشد. القاعده از این تصاویر برای نمایش افغانستان بهعنوان نمونهای عینی از موفقیت پروژه جهادی استفاده میکند.
در سومین حضور، حمزه اشعاری در تمجید از جنگجویانی میخواند که به جهاد و شهادت پیوستهاند و آنان را کسانی تصویر میکند که دشمنان خود را خسته و تضعیف کردهاند. او در حالی که کنار یک دیوار گلی ترکخورده نشسته، دستار سفید به سر دارد و تفنگی در کنارش قرار گرفته است؛ تصاویری که بهشدت یادآور ویدیوهای تبلیغاتی کلاسیک اسامه بنلادن است.
به نظر میرسد هدف کلی این اقدام، فراتر از تجلیل ساده از ۱۱ سپتامبر باشد. السحاب با قرار دادن حمزه در کنار پیامهای منسوب به رهبری فعلی القاعده، در تلاش است میان میراث تاریخی این سازمان، روایت ایدئولوژیک امروز آن و نسل جدیدی از نیروهای بالقوه پلی ایجاد کند؛ نسلی که بسیاری از آنان پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به دنیا آمدهاند.
اینکه آیا این تصاویر نشاندهنده حضور واقعی و جدید حمزه است یا بازنشر و بازسازی ویدیوهای قدیمیتر، همچنان یک پرسش کلیدی است. اما آنچه روشن است، تلاش القاعده برای پیوند دادن نام بنلادن با پیامهای کنونی این سازمان است.
این ویدیو صریحاً با عنوان «بخش اول» علامتگذاری شده که نشان میدهد احتمالاً محتواهای بیشتری در ادامه منتشر خواهد شد.
انتشار این ویدیو در حالی صورت میگیرد که پیش از این، روزنامه بریتانیایی میرر گزارش داده بود حمزه بنلادن، پسر اسامه بنلادن که گمان میرفت در حمله امریکا کشته شده باشد، در افغانستان زنده است و فرماندهی القاعده را بر عهده دارد. طبق این گزارش، القاعده تحت فرماندهی پسر بنلادن در حال برنامهریزی حملاتی علیه اهداف غربی است.
این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، در سپتامبر ۲۰۱۹ تأیید کرده بود که حمزه بنلادن در جریان یک عملیات ضدتروریسم ایالات متحده در منطقهای مرزی میان افغانستان و پاکستان کشته شده است.
روزنامه میرر دو سال پیش در گزارشی با استناد به برخی تحلیلها و گزارشهای اطلاعاتی نوشت که حمزه بنلادن از تلاشهای سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) برای کشتن او جان سالم به در برده است.
بر اساس این گزارش، گمان میرود سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان و رهبر شبکه حقانی، پس از مخفی شدن حمزه بنلادن به او کمک کرده باشد. در این گزارش آمده است که یکی از چهار همسر حمزه بنلادن، دختری از خانواده حقانی است.
همچنین در گزارش میرر ادعا شده که حمزه بنلادن با همکاری برادرش، عبدالله بنلادن، بهطور مخفیانه القاعده را فرماندهی و احیا میکند.
بر اساس این ادعاها، القاعده تحت فرماندهی حمزه بنلادن حدود ۱۰ پادگان آموزشی در افغانستان ایجاد کرده و با سایر گروههای ستیزهجو و ضدغربی نیز ارتباط برقرار کرده است.
در ادامه این گزارش آمده است که حمزه بنلادن ۳۴ ساله، بیشتر وقت خود را در یک پایگاه در جلالآباد، مرکز ولایت ننگرهار سپری میکند.
بر پایه گزارش میرر، رهبران طالبان از تلاشهای حمزه بنلادن برای احیای القاعده آگاه هستند، بهطور منظم با او در تماساند و جلسه برگزار میکنند. این روزنامه همچنین مدعی شده که نیروهای طالبان امنیت حمزه بنلادن و خانوادهاش را تأمین میکنند.
در حالی که گفته میشود پس از کشته شدن ایمنالظواهری، رهبر پیشین القاعده در کابل، سیفالعدل رهبری این گروه را به عهده گرفته است، میرر نوشته که حمزه بنلادن به رهبری القاعده رسیده و در حال رقم زدن قدرتمندانهترین دوره احیای این گروه پس از جنگ عراق است.