حکمتیار چگونه بنیاد دینی و قومی طالبان را نشانه گرفته است

گلبدین حکمتیار، از انتقاد از طالبان فراتر رفته و وارد مرحله بسیج نیروها و هوادارانش شده است. حزب اسلامی نیز در حال بازسازی و انسجام تشکیلاتی خود است.

گلبدین حکمتیار، از انتقاد از طالبان فراتر رفته و وارد مرحله بسیج نیروها و هوادارانش شده است. حزب اسلامی نیز در حال بازسازی و انسجام تشکیلاتی خود است.
حکمتیار اخیراً شورای حزب اسلامی در بیرون از افغانستان را تشکیل داد و اعضای کمیتهها و مسولان آن را مشخص کرد. در داخل افغانستان نیز، به گفته منابع حزب اسلامی، تلاشها برای سازماندهی و بسیج اعضای این حزب در سراسر کشور افزایش یافته است.
این تحولات در حالی رخ میدهد که حکمتیار در روزهای اخیر به یکی از سرسختترین منتقدان طالبان تبدیل شده است. او اداره طالبان را «فاسد، ظالم، غاصب و مزدور بیگانه» خوانده و از هوادارانش خواسته است برای تغییر وضعیت اقدام کنند.
حکمتیار از طالبان خواسته است قدرت را واگذار کنند و گفته است که تغییر «حتمی و نزدیک» است.
او مشروعیت اداره طالبان را نیز به چالش کشیده و خواستار برگزاری انتخابات و مشارکت مردم در ساختار نظام شده است. حکمتیار همچنین از کشورهای حامی طالبان، از جمله ایران، روسیه و هند، خواسته است از جنگ نیابتی در افغانستان دست بردارند.
او طالبان را یک «پروژه بیرونی» میداند.
این مواضع حکمتیار از یک جهت بیسابقه نیست. بسیاری از دیدگاههای او درباره انتخابات، قانون اساسی و گفتوگوهای فراگیر ملی سابقه دارد. اما صراحت و شدت انتقادهای اخیر او از اداره طالبان کمسابقه است.
حکمتیار سیاستمداری عملگرا، بیقرار و صریح است. او معمولاً با جسارت دیدگاه خود را بیان میکند و از طرح مسائلی که برخی از رهبران پشتون از بیان آن پرهیز میکنند، ابایی ندارد.
حکمتیار از گذشته میانه خوبی با طالبان نداشته است. با این حال، پس از بازگشت طالبان به قدرت، از سر حسن نیت و با هدف عادیسازی روابط، از این تحول استقبال کرد. او در کابل ماند و در دو سال نخست، تا حد زیادی در راستای اهداف و برنامههای طالبان حرکت کرد.
اما طالبان بهتدریج حکمتیار را محدود کردند؛ جایدادهای او مصادره شد و از فعالیت سیاسی و سخنرانی نیز بازداشته شد. حکمتیار ناگزیر به ترک افغانستان شد و اکنون، با کمک انور ابراهیم، نخستوزیر مالیزیا، در این کشور زندگی میکند.
از اظهارات اخیر حکمتیار چنین برمیآید که تا زمانی که طالبان در افغانستان بر سر قدرت باشند، او قصد بازگشت به کشور را ندارد.
اکنون پرسش این است: آیا حکمتیار صرفاً به انتقادهای سیاسی ادامه خواهد داد یا وارد مرحله تازهای از رویارویی با طالبان خواهد شد؟
حکمتیار هنوز وارد جنگ مسلحانه علیه طالبان نشده است، اما نشانههای سازماندهی و بسیج نیروهای حزب اسلامی، در کنار اظهارات تند او، این احتمال را جدیتر کرده است.
اهمیت مواضع حکمتیار در این است که او مستقیماً به ریشههای بحران افغانستان میپردازد و بر مسائل بنیادی انگشت میگذارد.
در پنج سال گذشته، بسیاری از چهرههای غیرطالب از وضعیت جاری ناراضی بودهاند. حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین، پیوسته بر بازگشایی مکاتب و دانشگاهها به روی دختران و زنان تأکید کرده است. اما کرزی کمتر با این صراحت درباره مشروعیت سیاسی طالبان، ساختار قدرت و آینده نظام سخن گفته است. اشرف غنی نیز با چنین صراحتی در برابر طالبان موضع سیاسی نگرفته است.
حکمتیار اما بر مسائلی مانند مشروعیت اداره طالبان، انتخابات، لویه جرگه، قانون اساسی و روند صلح متمرکز شده است.
اینکه مواضع اخیر حکمتیار تا چه اندازه با سیاستهای منطقهای در برابر طالبان ارتباط دارد، بحث جداگانهای است. اما یک نکته قابل توجه است: هرچه روابط طالبان و پاکستان بحرانیتر شده، لحن انتقادی حکمتیار در برابر طالبان نیز شدیدتر شده است. منابع میگویند که او در پی کسب حمایت ترکیه، ایران و پاکستان است. اگر این حمایت به دست نیاید، احتمالا همسویی وی با جریانهای مقاومت وجود دارد.
در یک سو جریانهایی قرار دارند که به مبارزه مسلحانه با طالبان باور دارند و عملاً در این مسیر فعالیت میکنند. در سوی دیگر، حکمتیار قرار دارد که تا پیش از این با مبارزه مسلحانه علیه طالبان موافق نبود. اما از اظهارات اخیر او میتوان دریافت که موضعش در حال تغییر است. او که سالها با جریانهای مخالف طالبان سر ستیز داشته است، امروزه ناخواسته در صف این جریانها قرار گرفته است.
حکمتیار همانطور که از نظر فکری و سیاسی توان به چالش کشیدن طالبان را دارد، در عرصه نظامی نیز میتواند تهدیدی برای این گروه باشد.
در حال حاضر، طالبان در شرق افغانستان آسیبپذیرتر به نظر میرسند. بخشهایی از کنر، ننگرهار و نورستان در گذشته از پایگاههای مهم حزب اسلامی بودهاند. این احتمال وجود دارد که حکمتیار، پیش از بسیاری از رهبران نسل گذشته، بتواند در یکی از این مناطق جای پای نظامی ایجاد کند.
یک عضو ارشد حزب اسلامی به افغانستان اینترنشنال گفت که «چارهای جز مبارزه مسلحانه نیست.» به گفته او، اگر حزب اسلامی جنگ را آغاز نکند، طالبان با بازداشت، شکنجه و کشتن اعضای حزب، خود زمینه درگیری را فراهم خواهند کرد.
این عضو شورای رهبری حزب اسلامی همچنین مدعی شد که «ورود حزب به درگیری مسلحانه برای طالبان سخت تمام خواهد شد». او گفت مخالفت حزب اسلامی با طالبان معنای متفاوتی دارد و «مخالفت در سر دسترخوان طالبان است.»
او از نفوذ قابل توجه حزب اسلامی در بدنه طالبان سخن گفت و افزود: «حزب در درون دفتر طالبان است.» این عضو ارشد حزب اسلامی گفت طالبان این حزب را جدی نمیگیرند، اما هشدار داد که رویارویی با حزب اسلامی «برای طالبان سخت تمام خواهد شد.»
با این حال، اقدام نظامی علیه طالبان به حمایت مالی و نظامی یک کشور منطقه و آمادگی اعضای حزب اسلامی برای ورود به جنگ بستگی دارد. تاکنون نشانهای از فراهمشدن این دو شرط دیده نمیشود. فعلاً، در سطح منطقه کشورها در حال گسترش روابط خود با طالباناند و حمایت ایران و روسیه از این گروه اهمیت ویژهای دارد.
برخی چهرههای مهم اداره طالبان سابقه عضویت در حزب اسلامی گلبدین حکمتیار داشتهاند. در واقع، تحریک طالبان از بدنه احزاب جهادی به ویژه حزب اسلامی شکل گرفت. با ظهور طالبان، حزب اسلامی، بیشترین آسیب را متحمل شد، آسیبیکه تاکنون نتوانسته آن را جبران کند.
جنگی که دیگر قومی نیست
با این حال، ورود حکمتیار به مبارزه سیاسی و مسلحانه علیه طالبان، میتواند یک پیامد مهم دیگر نیز داشته باشد: خارج شدن مخالفت با طالبان از قالب یک تقابل قومی.
بخش بزرگی از مخالفت سازمانیافته با طالبان در سالهای اخیر از سوی جریانهای غیرپشتون، بهویژه تاجیکها و هزارهها، شکل گرفته است. ورود حکمتیار به این معادله میتواند دایره مخالفت را گستردهتر کند و برچسب قومی را از بخش مهمی از جریانهای مخالف طالبان بزداید.
طالبان در پنج سال گذشته تلاش کردهاند این روایت را تقویت کنند که جنگ و مخالفت با آنان، در اصل یک منازعه قومی است. آنان کوشیدهاند پشتونها را در محور خود بسیج کنند و تا حدی نیز در این زمینه موفق بودهاند. برخی افرادی که الزاماً با طالبان همفکر و همسو نیستند، صرفاً به دلیل مسائل قومی و همچنین درگیری پاکستان با طالبان، از این گروه حمایت کردهاند.
همزمان، طالبان جریانهای مخالف خود را با برچسبهایی مانند «کولابی» و عناوین دیگر معرفی کردهاند تا شکاف قومی را عمیقتر کنند.
برخی چهرههای مخالف نیز، تحت تأثیر احساسات قومی، در دام همین روایت افتادهاند. آنان طالبان را نماینده پشتونها و دشمن غیرپشتونها معرفی کردهاند. چنین اظهاراتی، خواسته یا ناخواسته، به تقویت جایگاه قومی طالبان کمک کرده است.
در حالی که طالبان را نباید به یک قوم تقلیل داد.طالبان یک خطر سیاسی، امنیتی و اجتماعی برای افغانستان است و این خطر متوجه همه است.
از همین رو، هر جریانی که با طالبان مخالفت میکند، اگر بتواند مخالفت خود را از چارچوب قومی فراتر ببرد و آن را بر محور حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی، مشروعیت، قانون اساسی و آینده افغانستان تعریف کند، ظرفیت بیشتری برای جلب حمایت عمومی خواهد داشت.
ورود حکمتیار به این میدان، در صورت تداوم مواضع کنونی او و بهویژه اگر به مبارزه مسلحانه دارای حمایت قوی بیرونی منجر شود، میتواند معادله مخالفت با طالبان را تغییر دهد.