مبارزه زنان افغان؛ داستانی فراتر از آمدن و رفتن امریکا

بیستوپنج سال پیش، در شامگاه ۷ اکتبر ۲۰۰۱، موشکها و بمبافکنهای امریکایی و متحدانش مواضع طالبان و اردوگاههای القاعده را در افغانستان هدف قرار دادند.

بیستوپنج سال پیش، در شامگاه ۷ اکتبر ۲۰۰۱، موشکها و بمبافکنهای امریکایی و متحدانش مواضع طالبان و اردوگاههای القاعده را در افغانستان هدف قرار دادند.
حملهای که پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز شد، سرانجام به سقوط حکومت طالبان و باز شدن دوباره بسیاری از درهای بستهشده به روی زنان و دختران افغانستان انجامید.
اما برای زنان افغانستان، داستان آزادی از آن شب آغاز نشد.
سالها پیش از آنکه نخستین هواپیمای امریکایی بر فراز افغانستان به پرواز درآید، زنان افغان برای حق تحصیل، کار، نوشتن، حضور در جامعه و داشتن صدایی مستقل مبارزه میکردند و دو دهه پس از پایان حضور نظامی امریکا، بسیاری از همان خواستهها بار دیگر به مسئلهای روزمره برای زنان افغان تبدیل شده است.
در ۲۶ اگست ۲۰۰۱ خبرنگار سیانان به یک آرایشگاه مخفی زنان در کابل رفت. زنان میدانستند اگر طالبان آنها را پیدا کند، ممکن است زندانی شوند. خبرنگار از یک زن پرسید چرا این کار را انجام میدهد، او پاسخ داد: «این یک نوع مقاومت است. ما با طالبان مخالفت میکنیم.»
مبارزه زنان افغان نه با آمدن امریکا آغاز شد و نه با رفتن آن پایان یافت.
در مصاحبهای که پنجم اگست ۲۰۰۱ در مجله سندی تایم منتشر شد، یک دختر ۲۳ ساله به نام زویا که عضو فعال جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) بود، درباره فعالیت مخفیانه خود در افغانستان صحبت کرده است. او میگوید کتابهای درسی را زیر چادری پنهان میکنند و معلمان در خانهها به دختران مخفیانه درس میدهند. زویا گفته بود: «فقط صحبتکردن درباره حقوق زنان در چنین سیستمی، خودش انقلابی است.»
در هشتم اکتبر ۲۰۰۱، گاردین مصاحبهای با یک زن ۲۶ ساله افغان با نام فاطمه منتشر کرد. او عضو کمیته سیاسی راوا بود و توضیح داد که در دوران طالبان مرتب از پاکستان وارد افغانستان میشده، زنان را برای تظاهرات سازماندهی میکرده و نشریات راوا را مخفیانه وارد کشور میکرده است.
او درباره نسل خودش میگوید: «نسل من با جنگ متولد شد... اما بعضیها، مثل من، راه مبارزه را انتخاب میکنند.» او همچنین میگوید خودش سه بار توسط طالبان در خیابان شلاق خورده است.
در هرات، این تاریخ را میتوان در داستان چند دختر جوان دید که در تاریکترین سالهای حکومت نخست طالبان، برای خواندن و نوشتن راهی مخفی پیدا کردند.
مشق پنهانی نوشتن
پس از آنکه طالبان در سال ۱۹۹۵ هرات را تصرف کردند و در سال ۱۹۹۶ کابل را به کنترول خود درآوردند، محدودیتهای شدیدی بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان اعمال شد. طالبان تقریباً تمام آموزش دختران بالاتر از سطح ابتدایی را متوقف کردند و زنان را از بسیاری از مشاغل و فعالیتهای عمومی کنار گذاشتند.
اما برای زنان افغان ممنوعیت آموزش به معنای پایان یادگیری نبود.
در هرات، گروهی از دختران و زنان جوان به بهانه یادگیری خیاطی گرد هم میآمدند. نام این حلقه «سوزن طلایی» بود، اما آنچه در آن اتفاق میافتاد، بسیار بیشتر از خیاطی بود.
کتابها پنهانی وارد خانه میشدند. استادان ادبیات تدریس میکردند و دختران درباره شعر و داستان گفتوگو میکردند. اعضای این حلقه باید آماده میبودند که اگر مأموران طالبان نزدیک شدند، کتابها را پنهان کنند و وسایل خیاطی را روی میز بگذارند. روایتهای مربوط به این حلقه نشان میدهد که کودکان نیز برای خبر دادن از نزدیک شدن نیروهای طالبان بیرون ساختمان میایستادند.
یکی از دخترانی که در این فضای مخفی ادبی رشد کرد، نادیا انجمن بود؛ شاعری که بعدها نامش با ادبیات معاصر افغانستان گره خورد.
حمیرا قادری، نویسنده افغانستانی و از اعضای آن حلقه، سالها بعد درباره آن روزها گفت که چهار دختر، لیلا، شیما، گلثوم و خودش، در خانه لیلا گرد هم میآمدند. چون در آن خانه در کنار خیاطی، امکان برگزاری کلاس فراهم بود، آنان زیر نام شاگردان خیاطی در کلاس داستان نویسی استاد ناصر رهیاب شرکت میکردند.
قادری در مصاحبهای در سال ۲۰۱۷ گفت: «ما اجازه نداشتیم به انجمن ادبی برویم، انجمن مردانه بود. بین خودمان کتابهای جدید را رد و بدل میکردیم و کتاب از دکانها کرایه میگرفتیم. حدود چهار سال این کلاس ادامه داشت.»
خانم انجمن در سالهای حکومت طالبان نتوانست مانند بسیاری از دختران دیگر به آموزش رسمی ادامه دهد، اما در همین حلقه مخفی ادبیات آموخت. پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، او توانست وارد دانشگاه هرات شود و ادبیات بخواند. نخستین مجموعه شعرش، «گل دودی»، در سال ۲۰۰۵ منتشر شد.
اما زندگی نادیا انجمن یادآوری دیگری نیز برای تاریخ زنان افغانستان دارد: سقوط حکومت طالبان لزوماً به معنای پایان خشونت و محدودیت برای زنان نبود. او در نوامبر همان سال، در ۲۵ سالگی، به دست شوهرش در هرات کشته شد.
زندگی نادیا، مانند زندگی بسیاری از زنان افغانستان، در کشوگیر میان سیاست، سنت، جنگ و زندگی خصوصی زنان به شدت تحت تاثیر قرار گرفت.
مبارزهای که دههها پیش از طالبان آغاز شده بود
حتی «سوزن طلایی» نیز نقطه آغاز مبارزه زنان افغانستان نبود.
پیش از طالبان، زنان افغان در دورههای مختلف تاریخی در آموزش، سیاست، پزشکی، رسانه و خدمات دولتی حضور داشتند. زنان در سال ۱۹۶۴ حق رأی و حق نامزدی در انتخابات را به دست آوردند و قانون اساسی همان سال بر حقوق برابر زنان و مردان تأکید کرد.
اما جنگهای دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، ظهور گروههای مسلح و سپس حاکمیت طالبان، بسیاری از این دستاوردها را از میان برد.
به همین دلیل، وقتی طالبان در سال ۱۹۹۶ قدرت گرفت، زنان افغان مبارزهای را از صفر آغاز نکردند؛ آنها در واقع برای بازپسگیری حقوقی تلاش میکردند که بخشی از جامعه افغانستان پیشتر تجربه کرده بود.
در سالهای حاکمیت طالبان، این مقاومت اشکال مختلفی داشت: از اعتراضهای خیابانی و فعالیت سازمانهایی مانند انجمن انقلابی زنان افغانستان، معروف به راوا، تا ایجاد مکتبهای مخفی و آموزش دختران در خانهها.
زنان و دختران افغان در برابر محدودیتهای طالبان کاملاً منفعل نبودند. حتی در مناطقی که طالبان آموزش دختران را ممنوع کرده بودند، فعالان محلی مکتبهای مخفی راهاندازی میکردند.
۷ اکتبر؛ جنگی که برای زنان نبود
وقتی حملات امریکا در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ آغاز شد، برای بسیاری از زنان و دختران افغان، سقوط طالبان به معنای باز شدن درهایی بود که سالها بسته مانده بود.
در سالهای بعد، میلیونها دختر دوباره به مکتب رفتند و زنان به دانشگاه، رسانه، پارلمان، دولت و بازار کار بازگشتند. سازمانهای بینالمللی و دولت افغانستان نیز سرمایهگذاری گستردهای روی آموزش و حضور اجتماعی زنان انجام دادند.
اما این دوره با جنگ نیز همراه بود.
برای نسلی که در سال ۲۰۰۱ کودک یا نوجوان بود، دو دهه بعد ترکیبی از فرصت و خشونت بود: مکتب و دانشگاه در کنار حملات انتحاری؛ حضور زنان در رسانهها در کنار تهدید خبرنگاران زن؛ ورود زنان به پارلمان در کنار ناامنی، فقر و مهاجرت.
حتی در نخستین سال پس از سقوط طالبان، فعالان حقوق زنان هشدار میدادند که پایان حکومت طالبان به خودی خود تضمینکننده حقوق زنان نیست. دیدهبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۲ نوشت که زنان افغان همچنان با محدودیتها و نقض حقوق خود، از جمله از سوی جنگسالاران و مقامهای محلی، روبهرو بودند.
بازگشت طالبان
در تابستان ۲۰۲۱، طالبان دوباره به قدرت بازگشتند.
برای زنانی که دهه ۱۹۹۰ را به یاد داشتند، بسیاری از تصاویر گذشته بازگشت: تعطیلی مکاتب دخترانه، محدودیت دانشگاه، محدودیت کار زنان و محدودیت حضور آنان در فضای عمومی.
این بار اما نسلی که در فاصله ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ بزرگ شده بود نیز به این مقاومت پیوست.
زنان افغان در کابل، هرات و دیگر شهرها به خیابان آمدند؛ شعار دادند، اعتراض کردند و خواستار حق تحصیل، کار و آزادی شدند. بسیاری از این اعتراضها با بازداشت، خشونت و فشار روبهرو شد.
در سالهای پس از بازگشت طالبان، محدودیتها گستردهتر شد. زنان از دانشگاهها کنار گذاشته شدند و محدودیتهای شدیدی بر آموزش دختران، کار و مشارکت عمومی آنان اعمال شد. در سال ۲۰۲۶ نیز اعتراض زنان در هرات بر سر محدودیتهای پوشش با برخورد نیروهای امنیتی طالبان مواجه شد؛ سازمان ملل درباره بازداشت زنان و دختران ابراز نگرانی کرد.
در سپتامبر ۲۰۲۶ نیز دبیرکل سازمان ملل متحد گفت سیاستهای تبعیضآمیز طالبان بر همه جنبههای زندگی زنان و دختران تأثیر گذاشته و مشارکت کامل آنان در زندگی عمومی، آموزش و بسیاری از حوزههای کاری همچنان محدود است.
مبارزهای که روز به روز اوج میگیرد
ملالی امین، نویسنده میگوید شاید یکی از مهمترین اشتباهات درباره تاریخ زنان افغانستان این باشد که این تاریخ را با دو تاریخ سیاسی توضیح دهیم: ۱۹۹۶، زمانی که طالبان به قدرت رسیدند؛ و ۲۰۰۱، زمانی که حکومت طالبان سقوط کرد.
به گفته او زندگی زنان پیچیدهتر از این دو تاریخ است.
این نویسنده میافزاید زنان افغان پیش از طالبان برای آموزش و حضور اجتماعی تلاش کردند. در دوران طالبان برای حفظ ابتداییترین حقوق خود مقاومت کردند. پس از سقوط طالبان، برای ساختن جایگاه خود در جامعه تلاش کردند. و پس از بازگشت طالبان در ۲۰۲۱، بسیاری از آنان بار دیگر همان مبارزه را، این بار با تجربه دو دهه آموزش و حضور اجتماعی، ادامه دادند.
«سوزن طلایی» شاید به همین دلیل استعاره مناسبی برای این تاریخ باشد.
دخترانی که در دهه ۱۹۹۰ کتابهایشان را زیر پارچههای خیاطی پنهان میکردند، منتظر آمدن ارتش خارجی نماندند تا نخستین بار برای حق آموزش تلاش کنند.
و دخترانی که امروز در افغانستان برای تحصیل و کار تلاش میکنند نیز منتظر بازگشت یک ارتش خارجی نیستند.
آنها در کشوری زندگی میکنند که در آن، به گفته گزارشهای اخیر سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری، محدودیتهای طالبان همچنان بخش بزرگی از زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده است.
تاریخ افغانستان فقط در کاخها، میدانهای جنگ و اتاقهای تصمیمگیری قدرت نوشته نشده است.
بخشی از آن در خانهای در هرات نوشته شد؛ جایی که چند دختر جوان کتابهایشان را پنهان میکردند، به صدای نزدیک شدن مأموران گوش میدادند و زیر نام خیاطی، داستان میخواندند.
و بخشی از آن امروز، در خانهها، دانشگاههای زیرزمینی، فضای مجازی و خیابانهای افغانستان نوشته میشود؛ جایی که نسل دیگری از زنان افغان، با وجود محدودیتها، همچنان تلاش میکنند صدای خود را حفظ کنند.
۲۵ سال بعد، آن مبارزه هنوز تمام نشده است.
پس از تسلط طالبان و در پنج سال گذشته نیز جنبش زنان افغانستان ابتدا با اعتراضهای خیابانی در کابل، هرات و دیگر شهرها شکل گرفت و زنان خواستار «نان، کار و آزادی»، حق تحصیل، کار و مشارکت اجتماعی و سیاسی شدند؛ اما با ضربوشتم، بازداشت و تهدید معترضان، فعالیتها بهتدریج به شبکههای کوچک و مخفی، اعتراضهای محدود، آموزش زیرزمینی، فعالیت آنلاین و سازماندهی از داخل خانهها منتقل شد.
زنان همچنین علیه ممنوعیت تحصیل دختران، حذف زنان از مشاغل و فضای عمومی و محدودیتهای رفتوآمد اعتراض کردند و در کنار آن، برخی شبکههای زنان به آموزش و کمکرسانی ادامه دادند. در خارج از کشور نیز اکنون زنان با «کارزار نه به آپارتاید جنسیتی» پویاترین گروه سیاسی ضد طالبان در سطح جهان هستند.