• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

نسل ۲۰۰۱؛ بیست‌وچند ساله‌هایی که افغانستان را با دو چهره تجربه کردند

۱۶ میزان ۱۴۰۵، ۱۰:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)

نسلی که در سال ۲۰۰۱ در افغانستان به دنیا آمد، در طول ۲۵ سال گذشته، شکل‌گیری و استقرار نظام جمهوری، گسترش آموزش و فرصت‌های شغلی، جنگ، سقوط نظام، مهاجرت و مشکلات اقتصادی را تجربه کرده است. اکنون بسیاری از افراد این نسل با آینده‌ای نامعلوم و فرصت‌های از دست‌رفته روبه‌رو هستند.

در پاییز ۲۰۰۱، صدای پرواز هواپیماها و بمباران در کوه‌های تورابورا در ننگرهار شنیده می‌شد. مردم محل کمتر برای آفتاب‌نشینی بیرون می‌آمدند، اما گاهی چند نفر در صحن مسجد جمع می‌شدند تا از وضعیت یکدیگر و بمباران‌ها باخبر شوند.

در کنار خبرهای مرگ و ویرانی، در برخی خانه‌ها خبر تولد کودکان نیز شنیده می‌شد. در ننگرهار و دیگر نقاط افغانستان کودکانی به دنیا آمدند که شاید پیش از شنیدن اذان یا صدای مادر، صدای فرود آمدن بمب‌ها را شنیده بودند.

آن کودکان نمی‌دانستند که سال تولدشان با آغاز فصل تازه سیاسی در افغانستان گره خواهد خورد و بعدها از آنان به عنوان «نسل ۲۰۰۱» یاد خواهد شد.

با آغاز این دوره، هزاران کیلومتر دورتر از افغانستان، نشست بن در آلمان در دیسامبر ۲۰۰۱ زمینه تشکیل اداره موقت به رهبری حامد کرزی را فراهم کرد. در سال‌های بعد افغانستان صاحب قانون اساسی جدید، انتخابات، دانشگاه‌های خصوصی، رسانه‌های گسترده، روابط بین‌المللی و امکاناتی شد که تصور آن در سال‌های جنگ دشوار بود.

اکنون کودکان آن دوره بزرگ شده‌اند. شماری در داخل و خارج افغانستان تحصیلات عالی تکمیل کرده‌اند. برخی با نهادهای بین‌المللی کار کرده‌اند و شماری در رشته‌های خود شناخته شده‌اند. برخی دیگر از راه‌های خطرناک مهاجرت می‌کنند و گروهی نیز با کاروبارهای کوچک برای ادامه زندگی تلاش دارند.

زندگی این نسل با بسیاری از تحولات ۲۵ سال گذشته افغانستان گره خورده است.

«کابل پر از معجزه بود»

بشیر، نام مستعار یکی از این جوانان، در دیسامبر ۲۰۰۱ در قندهار به دنیا آمد، اما به دلیل جنگ‌های داخلی دوران کودکی خود را در کابل گذراند.

زمانی که در سال ۲۰۰۴ قانون اساسی جدید تصویب شد و نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد، بشیر سه سال داشت. در آن زمان سیاست برای او بیشتر با گفت‌وگوهای بزرگ‌ترها و خاطرات جنگ پیوند داشت.

با گذشت زمان و تغییر چهره کابل، تصور او از آینده افغانستان نیز تغییر کرد. او دید که شهر به تدریج از ویرانه‌ها بیرون می‌آید. مکتب‌های خصوصی، دوره‌های زبان انگلیسی، مرکزهای کمپیوتر و بعدتر دانشگاه‌های خصوصی بخشی از زندگی جوانی او شدند.

میان سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵، کابل در نگاه بشیر شهری بود که از ویرانه‌ها برخاسته بود. سرک‌های گسترده، ساختمان‌های بلند و جدید، هوتل‌های چندستاره، کافی‌شاپ‌ها، کتابخانه‌ها، سوناها و مرکزهای مجهز علمی و تکنالوژیک در شهر ایجاد شده بود.

این تغییرات در او امید ایجاد کرده بود که افغانستان بتواند دوباره در منطقه رقابت کند.

در ذهن بشیر در آن سال‌ها این ترانه درباره کابل تکرار می‌شد: «کابل پر از معجزه است، کسی که آن را ویران کرده، دوباره ساخته است.»

بشیر در رشته تکنالوژی تحصیل کرد. هم‌زمان با دانشگاه، برای موسسه‌های خارجی به صورت فریلانس کار می‌کرد، درآمد خوبی داشت و زندگی نسبتا آرام و رقابتی را تجربه می‌کرد.

او تصور می‌کرد آینده افغانستان با تکنالوژی و جوانان پیوند خواهد داشت. اما در کنار این زندگی ظاهرا مدرن در کابل، جنگ نیز ادامه داشت.

پس از سال ۲۰۱۴، با خروج بخش بزرگی از نیروهای بین‌المللی و انتقال بار اصلی جنگ به نیروهای امنیتی افغانستان، درگیری‌ها در بسیاری از ولایت‌ها گسترش یافت. کابل نیز از انفجارها و حملات در امان نماند.

نسل بشیر با یک وضعیت متضاد بزرگ شد. صبح خبر انفجار می‌شنید و به دانشگاه می‌رفت و شام با دوستانش در کافی‌شاپ درباره کار تازه، استارت‌آپ، تکنالوژی یا تحصیل در خارج صحبت می‌کرد.

جنگ ادامه داشت و زندگی نیز جریان داشت.

درهایی که دوباره بسته شد

مریم در نومبر ۲۰۰۱ در مزارشریف به دنیا آمد و از پنج سالگی در کابل زندگی کرد.

مادرش در دوره نخست حاکمیت طالبان نمی‌توانست زیاد از خانه بیرون شود. او خاطرات زیادی از حاکمیت طالبان و جنگ‌های مزار داشت و آن‌ها را برای مریم تعریف می‌کرد.

اما مریم در افغانستانی بزرگ شد که بسیاری از درهای بسته شده به روی زنان و دختران دوباره باز شده بود.
او دانشگاه خواند و بعد در بخش ارزیابی پروژه‌ها در یک موسسه بین‌المللی کار پیدا کرد. با موتر خودش به دفتر می‌رفت، معاش داشت و در تأمین هزینه‌های خانواده سهم می‌گرفت.

در حدود سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، شبکه‌های اجتماعی به محل گفت‌وگوی مریم و دوستانش تبدیل شده بود. آنان درباره کار، حقوق زنان، سیاست و آینده افغانستان صحبت می‌کردند.

آنان تصور می‌کردند این مسیر ادامه خواهد یافت و می‌توانند به آرزوهای خود برسند.

اما توافق دوحه در سال ۲۰۲۰ و آغاز خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ بسیاری از این امیدها را با پرسش‌های جدی روبه‌رو کرد.

هر روز خبر سقوط یک ولایت یا ولسوالی منتشر می‌شد، اما کابل هنوز عادی به نظر می‌رسید. دفترها باز بود، دانشگاه‌ها فعالیت می‌کرد و مردم به کارهای خود می‌رفتند.

این وضعیت تا ۱۵ اگست ادامه یافت.

روزی که همه چیز تغییر کرد

۲۴ اسد ۱۴۰۰، بشیر حدود ساعت یازده برای تدریس به شاگردان هزاره خود در دشت برچی رفته بود. ترافیک متوقف شده بود. مردم خبرها را در موبایل‌های خود دنبال می‌کردند و شایعات از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شد.

طالبان به اطراف کابل رسیده بود. نیروهای امنیتی از برخی مناطق بیرون شده بودند و خبرهای سقوط حکومت از هر سو می‌رسید.
چند ساعت بعد، اتفاقی رخ داد که تا همان صبح غیرممکن به نظر می‌رسید.

نشانه‌های جمهوریت از برخی دیوارها پایین آورده شد. بعضی دکانداران تصاویر زنان در اعلان‌های تجارتی را با رنگ پوشاندند و چهره شهر با سرعت تغییر کرد.
مریم آن روز در دفترش در شهرنو بود.
او و همکارانش تلاش می‌کردند اسناد و اطلاعاتی را از میان ببرند که نگران بودند با آمدن حاکمیت جدید برای کارمندان زن مشکل ایجاد کند.

سپس از دفتر بیرون شد و به خانه رفت. تا شام پرچم طالبان بر فراز ارگ برافراشته شد.

نسل ۲۰۰۱ که بخش بزرگی از کودکی خود را در افغانستان دوره جمهوریت گذرانده بود، در یک روز پایان نظامی را دید که با آن بزرگ شده بود.

شماری از دوستان و همکاران بشیر به او می‌گفتند خود را به میدان هوایی برساند تا شاید فرصتی برای خروج از افغانستان پیدا کند. اما به دلیل خطرهای مسیر و نگرانی خانواده نتوانست به آنجا برود.
بعدتر از طریق شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون تصاویر میدان هوایی کابل را دید.

هزاران نفر در اطراف میدان هوایی جمع شده بودند. برخی هنگام برخاستن هواپیماها خود را به آن‌ها رسانده بودند و تصاویر سقوط چند نفر از بدنه هواپیما در رسانه‌های جهان منتشر شد.
بشیر می‌گوید آن تصاویر هنوز از حافظه او بیرون نمی‌شود.

برای او این تصاویر فقط صحنه‌های یک میدان هوایی نبود. او آن را تصویر شکست و درماندگی یک نسل می‌دانست.

تا پایان اگست نیروهای امریکایی افغانستان را ترک کردند.

برای نسل بشیر و مریم، میدان هوایی کابل به تصویری از پایان یک آرمان و زندگی از دست‌رفته تبدیل شد.

«چه کسی این شهر را این‌گونه زشت کرد؟»

تورخان، نام مستعار جوان دیگری از نسل ۲۰۰۱، در نوامبر همان سال در مهترلام به دنیا آمد، اما از شش سالگی در جلال‌آباد بزرگ شد.
جلال‌آباد دوران جوانی او شهری با کورس‌های آموزشی، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، نشست‌های فرهنگی و کافی‌شاپ‌ها بود.

او در یک دانشگاه خصوصی تحصیل کرد و در بخش طراحی و تکنالوژی معلوماتی مشغول کار شد. حضور موسسه‌های بین‌المللی و پروژه‌های توسعه‌ای در جلال‌آباد برای بسیاری از جوانان مانند او فرصت کاری ایجاد کرده بود.

با این حال، ننگرهار یکی از مناطق سخت جنگ نیز بود.

از سال ۲۰۱۵ به بعد، در کنار طالبان حملات داعش خراسان نیز در این ولایت افزایش یافت. اچین، سپین‌غر، تورابورا و حتی جلال‌آباد که زمانی به صلح و فرهنگ شهرت داشت، به دلیل جنگ و ناامنی بارها در سرخط خبرها قرار گرفت.
در سال ۲۰۱۷ نیروهای امریکایی در اچین علیه تونل‌های داعش بزرگ‌ترین بمب غیرهسته‌ای خود را که به «مادر بمب‌ها» مشهور بود، استفاده کردند.
تورخان در کنار زندگی عادی شهری، صدای انفجارها را نیز می‌شنید.

سپس ۱۵ اگست فرا رسید.

جلال‌آباد نیز به دست طالبان افتاد. تورخان خود را تا دروازه‌های میدان هوایی کابل رساند، اما نتوانست از افغانستان خارج شود.

راه‌هایی که او برای رسیدن به آرزوهایش در نظر گرفته بود، ناگهان بسته شد.

تورخان به افغانستان اینترنشنال گفته است که هزاران پرسش دارد و نمی‌داند آن‌ها را از چه کسی بپرسد. او می‌گوید هر روز بارها ترانه‌ای را می‌شنود که می‌پرسد: «چه کسی این شهر را این‌گونه زشت کرد؟»

سال بعد

در سال ۲۰۲۶، کودکانی که در سال ۲۰۰۱ به دنیا آمده‌اند، بسته به ماه تولدشان ۲۴ یا ۲۵ ساله هستند.

افغانستان امروز همان کشوری نیست که آنان در آن بزرگ شدند.

در بسیاری از مناطق سطح جنگ کاهش یافته است، اما برای شماری از مردم نگرانی‌های دیگری جای آن را گرفته است. برخی از تراشیدن ریش نگران‌اند، برخی از شنیدن موسیقی، برخی از مقررات حجاب و رفت‌وآمد و گروهی دیگر از بی‌کاری، گرسنگی و آینده نامعلوم.

گزارش‌های سازمان ملل و دیگر نهادهای بین‌المللی نشان می‌دهد که مشکلات اقتصادی افغانستان همچنان عمیق است، بازار کار توان جذب جوانان تازه را ندارد و میلیون‌ها نفر برای تأمین نیازهای ابتدایی خود با مشکل روبه‌رو هستند.

بازگشت میلیون‌ها افغان از کشورهای همسایه نیز فشار بر بازار کار، مسکن و خدمات ابتدایی را افزایش داده است.

زندگی زنان و دختران نیز یکی از بزرگ‌ترین تغییرهایی است که نسل ۲۰۰۱ تجربه کرده است.

دختران پس از صنف ششم از آموزش محروم‌اند و زنان در بسیاری از بخش‌های کاری با محدودیت روبه‌رو هستند. قانون «امر به معروف و نهی از منکر» در کنار مقررات مربوط به پوشش و حضور زنان در اجتماع، مقرراتی درباره ریش مردان و دیگر بخش‌های زندگی اجتماعی نیز در بر دارد.

مریم دیگر به دفتری نمی‌رود که زمانی بخش مهمی از زندگی او بود.

بشیر مانند سال‌های گذشته کار ثابت ندارد.
تورخان در جلال‌آباد با یک کاروبار کوچک موبایل تلاش می‌کند زندگی خود و خانواده‌اش را ادامه دهد و از گرسنگی در امان بماند.

آنان هنوز زنده‌اند، اما صحبت‌هایشان پر از ناامیدی، پرسش و خاطراتی است که داستان یک نسل را روایت می‌کند.

نسل ۲۰۰۱ با پرسش‌های زیادی روبه‌رو است. چرا چنین شد؟ چه زمانی مسیر تغییر کرد؟ کدام دروازه دوباره می‌تواند باز شود؟ و سرنوشت آرزوهایی که در دو دهه گذشته با آینده افغانستان پیوند خورده بود، چه خواهد شد؟

این نسل افغانستانی را دیده است که چند بار چهره عوض کرده است. افغانستان جنگ، افغانستان جمهوریت، دوره امکانات و تکنالوژی و اکنون افغانستان منزوی و درگیر مشکلات اقتصادی.

آنان در هر تغییر چیزی از دست داده‌اند، اما آموزش، تجربه، مهارت، حافظه و ارتباط با جهان را همچنان با خود دارند.

۲۵ سال پیش، آنان هم‌زمان با آغاز فصل تازه‌ای در افغانستان به دنیا آمدند. امروز برای همان نسل، پرسش فقط این نیست که چه کسی افغانستان را اداره خواهد کرد.

پرسش این است که آنان در این افغانستان چگونه زندگی خواهند کرد و آینده خود را چگونه خواهند ساخت.

بشیر به خبرنگار افغانستان اینترنشنال می‌گوید گاهی با همین فکرها از پنجره‌ای در کابل به سوی کوه آسمایی نگاه می‌کند و آه سردی می‌کشد.
او هنوز ۲۵ ساله است.

داستان نسل او هنوز به پایان نرسیده است.

پربازدیدترین‌ها

امریکا چگونه برای سرنگونی طالبان با عبدالرشید دوستم تماس گرفت
۱
اختصاصی

امریکا چگونه برای سرنگونی طالبان با عبدالرشید دوستم تماس گرفت

۲

حکمتیار: تغییر حتمی و نزدیک است

۳
گزارش ویژه

هفتم اکتبر؛ ساختن و سوختن افغان‌ها بین جنگ و صلح طالبان و امریکا

۴

روزنامه جمهوری اسلامی: طالبان در حال پیشبرد جنگ خاموش علیه ایران است

۵

فرار از فقر و بی‌سرنوشتی در وطن؛ روایت افغان‌هایی که از ایران و پاکستان اخراج می‌شوند

•
•
•

مطالب بیشتر

سناتور امریکایی دولت ترامپ را به نقض تعهد در برابر همکاران افغان متهم کرد

۱۶ میزان ۱۴۰۵، ۰۵:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

کریس ون هالن، سناتور دموکرات، دولت دونالد ترامپ را به نقض تعهد ایالات متحده در برابر همکاران افغان متهم کرد. او گفت تعلیق صدور ویزای ویژه مهاجرت، بسیاری از افغان‌هایی را که بیش از دو دهه با ارتش امریکا همکاری کرده‌اند، در معرض خطر قرار می‌دهد.

این سناتور دموکرات از مریلند، روز چهارشنبه در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «بیش از ۲۰ سال، غیرنظامیان در افغانستان جان خود را به خطر انداختند تا به ما کمک کنند. برنامه دو حزبی ویزای ویژه مهاجران یک وعده و به رسمیت شناختن خدمت آن‌ها بود.»

او افزود: « با برچیدن این برنامه، ترامپ این وعده را می‌شکند و بسیاری از این همکاران افغان را در معرض خطر قرار می‌دهد.»

آقای ون هولن همراه با چند سناتور دیگر در دوم اکتوبر گزارشی درباره توقف ویزای افغان‌های همکار با ارتش امریکا منتشر کرده بود.

در این گزارش آمده صدور ویزای ویژه افغان‌ها عملا متوقف شده، دفتر هماهنگی انتقال متحدان افغان در وزارت خارجه منحل شده و بیش از ۱۵۵ هزار متقاضی و اعضای خانواده آن‌ها همچنان در بلاتکلیفی رها شده‌اند.
بر اساس گزارش وزارت خارجه با اجرای فرمان ریاست‌جمهوری امریکا، از اول جنوری ۲۰۲۶ صدور ویزا برای افغان‌ها از جمله دارندگان ویزای ویژه تعلیق شد و معافیت پیشین این گروه برداشته شد.

وزارت خارجه تا می ۲۰۲۶ اعلام کرده بود در سال جاری هیچ ویزای ویژه برای متقاضیان افغان صادر نشده است.

بر اساس گزارش گروه‌های مدافع این برنامه، از جمله افغان ایواک و گزارش اقلیت دموکرات سنا، در کل سال ۲۰۲۶ فقط حدود سه ویزای ویژه برای افغان‌ها صادر شده است.

در همین حال طبق گزارش گروه‌های مدافع انتقال افغان‌ها به امریکا، مهلت قانونی ثبت درخواست‌های تازه تأیید رئیس مأموریت نیز ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ به پایان رسید و کانگرس در سال ۲۰۲۵ سقف ویزا را افزایش نداد.

برنامه ویزای ویژه برای افغان‌ها از سال‌های جنگ با هدف دادن مسیر قانونی به مترجمان، محافظان، کارکنان محلی و دیگر غیرنظامیانی ایجاد شد که با نیروهای و دیپلمات‌های امریکایی کار کرده و در معرض انتقام طالبان قرار داشتند.

از زمان ایجاد برنامه، بیش از ۱۶۰ هزار همکار افغان ارتش امریکا از این مسیر وارد این کشور شده‌اند.
دولت ترامپ تعلیق را در چارچوب محدودیت‌های گسترده‌تر ورود به دلایل امنیت ملی توجیه کرده است.
بخشی از جمهوری‌خواهان سنا نیز پس از تیراندازی به یک نیروی گارد ملی در اواخر ۲۰۲۵، با اشاره به نگرانی از دقت بررسی، حمایت پیشین خود از گسترش برنامه را کنار گذاشتند.

مدافعان برنامه انتقال افغان‌ها می‌گویند بررسی متقاضیان ویزای ویژه چندلایه است و توقف صدور، افرادی را که پیش‌تر در افغانستان یا کشورهای ثالث از جمله پایگاه امریکایی در قطر تایید شده‌اند در بی‌سرنوشتی مانده است.

دولت امریکا همچنین وضعیت حفاظت موقت افغان‌های مقیم امریکا را پایان داده و کمک‌های اسکان مجدد را متوقف کرده است.

فرمانده عمومی جبهه مقاومت: اکنون بسیاری‌ها می‌دانند تنها راه مبارزه مسلحانه است

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۳:۰۸ (‎+۱ گرینویچ)
100%

قدم‌شاه شهیم، فرمانده عمومی جبهه مقاومت ملی افغانستان، می‌گوید که پیوستن جریان‌های سیاسی و نظامی دیگر به مبارزه مسلحانه با طالبان، این جبهه را به گسترش جنگ علیه این گروه امیدوار کرده است.

شهیم در گفت‌وگویی ویژه با افغانستان اینترنشنال گفت که این جریان‌ها نیز به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه مقابله با طالبان، مقاومت مسلحانه است.

او افزایش آگاهی مردم و «افشا شدن چهره طالبان» را از دیگر دلایل امیدواری جبهه مقاومت دانست. به گفته او، اختلافات داخلی طالبان و همکاری مردم با نیروهای این جبهه نیز زمینه گسترش فعالیت‌های مسلحانه را فراهم کرده است.

شهیم گفت که نیروهای جبهه مقاومت در بخش‌هایی از بغلان، پنجشیر، سمنگان، نورستان و لغمان حضور دارند و در برخی مناطق از کمک مردم محل برخوردارند.

او درباره بدخشان مدعی شد که ۹۵ درصد مردم این ولایت از طالبان روی‌گردان شده‌اند و حدود ۸۵ درصد نیروهای محلی طالبان نیز از این گروه فاصله گرفته‌اند.

به گفته شهیم، طالبان حدود چهار هزار نیرو از بیرون بدخشان به این ولایت فرستاده است. این نیروها در بخش‌های مختلف بدخشان مستقرند، اما بیشتر آن‌ها در فیض‌آباد و مناطق مرزی حضور دارند.

شهیم گفت که این نیروها سلاح‌های متعارف، از جمله کلاشینکوف، دارند و در ماه‌های اخیر تعدادی پهپاد نیز به دست آورده‌اند. او استفاده طالبان از پهپادها را «بسیار ابتدایی» خواند و گفت که برخی «تروریست‌های خارجی» در استفاده از فناوری به این گروه کمک می‌کنند.

فرمانده عمومی جبهه مقاومت همچنین گفت که جبهه آزادی در ولسوالی زیباک بدخشان به طالبان حمله کرده و این حملات هنوز گاه‌گاهی ادامه دارد. او از فعالیت این جبهه علیه طالبان قدردانی کرد.

  • ملل متحد: مخالفان طالبان ۸۸ حمله در ۲۱ ولایت انجام داده‌اند

    ملل متحد: مخالفان طالبان ۸۸ حمله در ۲۱ ولایت انجام داده‌اند

طالبان بدخشانی در ساختار طالبان «صلاحیت ندارند»

شهیم درباره جایگاه مقام‌های بدخشانی در ساختار طالبان گفت که قدرت اصلی در وزارت دفاع این گروه در دست ملا یعقوب است و فصیح‌الدین فطرت، رئیس ستاد ارتش طالبان، صلاحیت اجرایی ندارد.

او درباره درگیری‌های جمعه‌خان فاتح با طالبان در بدخشان گفت که جبهه مقاومت برای حمایت از او اقدام کرده بود، اما به او اعتماد کامل نداشت. به گفته شهیم، این جبهه نگران بود که اگر همه اطلاعات و جزئیات امکانات خود را با فاتح در میان بگذارد، این اطلاعات بعداً به دست طالبان برسد.

شهیم گفت که جبهه مقاومت با وجود کمبود امکانات و حمایت، فعالیت خود را به ۲۲ ولایت گسترش داده است. او همچنین گفت که دستاوردهای این جبهه در گزارش‌های متعدد سازمان ملل مستند شده است.

او درباره کشته‌شدن حسیب پنجشیری، از فرماندهان جبهه مقاومت، گفت که پنجشیری در پنج سال پس از سقوط جمهوریت در افغانستان حضور داشت و در مناطق مختلف علیه طالبان فعالیت می‌کرد.

جبهه مقاومت ملی افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰، به رهبری احمد مسعود فعالیت خود را آغاز کرد. این جبهه در پنج سال گذشته بارها از حمله به طالبان در مناطق مختلف افغانستان خبر داده است.

پیش‌بینی کارشناسان؛ آب کابل تا چهار سال دیگر تمام خواهد شد

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۲:۵۹ (‎+۱ گرینویچ)
100%

شبکه خبری سی‌ان‌ان در گزارشی به نقل از کارشناسان و یافته‌های موسسه «پراسپر گلوبل» نوشته است که کابل در مسیر تبدیل‌شدن به نخستین شهر مدرن جهان قرار دارد که ممکن است ذخایر آب زیرزمینی آن تا سال ۲۰۳۰ به پایان برسد.

با این حال، برای بخش بزرگی از باشندگان کابل، بحران آب همین اکنون به واقعیت روزمره بدل شده است.

سی‌ان‌ان می‌نویسد سطح آب‌های زیرزمینی کابل در یک دهه گذشته نزدیک به ۳۰ متر، کاهش یافته و برداشت آب بسیار بیشتر از میزان تغذیه دوباره این منابع است. برآوردها نشان می‌دهد سالانه بیش از ۱.۵۵ میلیارد فوت مکعب، معادل حدود ۴۴ میلیون متر مکعب، کمبود آب وجود دارد و نزدیک به نیمی از چاه‌های عمیق شهر خشک شده‌اند.

آب‌های زیرزمینی حدود ۸۰ درصد نیاز آبی باشندگان کابل را تامین می‌کنند، اما تنها حدود یک‌پنجم مردم به آب لوله‌کشی دسترسی دارند.

100%

برای بسیاری از باشندگان، کمبود شدید آب از همین اکنون آغاز شده است. سی‌ان‌ان در گزارشی از کابل به وضعیت شماری از خانواده‌ها پرداخته است که به آب لوله‌کشی دسترسی ندارند و برای تهیه آب روزانه ناچارند ساعت‌ها در کنار مسجدها و پمپ‌های دستی آب صف بکشند. شماری دیگر نیز بخش قابل توجهی از درآمد خود را صرف خرید آب از تانکرها می‌کنند.

بر اساس این گزارش، برخی خانواده‌های فقیر در کابل تا ۳۰ درصد درآمدشان را برای آب هزینه می‌کنند، در حالی که سازمان ملل هزینه قابل پرداخت آب را حداکثر سه درصد درآمد خانوار می‌داند.

کاهش آب‌های زیرزمینی

کابل در میان دره‌ای وسیع بین کوه‌های هندوکش قرار دارد و به‌طور طبیعی از برف و یخچال‌های این رشته‌کوه‌ها تغذیه می‌شود. دریای کابل و آبخوان‌های زیرزمینی از مهم‌ترین منابع تامین آب این شهرند.

100%

با این حال، رشد سریع جمعیت، گسترش ساختمان‌های چندطبقه، افزایش مصرف آب در خانه‌ها، گلخانه‌ها و کسب‌وکارها و کاهش بارندگی و برف، فشار شدیدی بر این منابع وارد کرده است.

جمعیت کابل از کمتر از یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۱ به حدود شش میلیون نفر رسیده است. در مناطقی که پیش‌تر یک خانواده در یک قطعه زمین زندگی می‌کرد، اکنون ده‌ها خانواده در ساختمان‌های چندطبقه سکونت دارند و فشار بر منابع محدود آب افزایش یافته است.

افغانستان در شش سال گذشته با خشکسالی پی‌هم روبه‌رو بوده است. بر اساس داده‌های سازمان ملل، میزان بارش برف در افغانستان در پایان سال گذشته به پایین‌ترین سطح در ۲۵ سال اخیر رسید. همچنین میزان برف در فاصله سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۰ نزدیک به ۲۰ درصد کاهش یافته است.

از سوی دیگر، میزان گسترده اعمار ساختمان‌ها، جاده‌ها و دیگر سطوح سخت و نفوذناپذیر در کابل مانع نفوذ آب باران به زمین می‌شود. در نتیجه، آب باران به‌جای تغذیه آبخوان‌ها، در سطح شهر جاری شده و به سیلاب تبدیل می‌شود.

  • چگونه بحران زیست‌محیطی آینده افغانستان را تهدید می‌کند؟

    چگونه بحران زیست‌محیطی آینده افغانستان را تهدید می‌کند؟

آب آلوده و گران

بحران کابل تنها به کمبود آب محدود نیست. سی‌ان‌ان به نقل از کارشناسان نوشته است که در بخش‌های گسترده‌ای از شهر، تا ۸۰ درصد آب‌های زیرزمینی به فاضلاب و موادی مانند آرسنیک و شوری آلوده است.

خانواده‌هایی که توانایی حفر چاه‌های عمیق‌تر را ندارند، به پمپ‌های دستی، آب تانکری و دیگر منابع موقت وابسته‌اند.

100%

اسدالله احمدی، یکی از باشندگان کابل، گفته است که برای تامین آب خانواده هفت‌نفره‌اش روزانه دست‌کم ۱۵۰ افغانی، حدود ۲.۳۵ دالر، هزینه می‌کند. او گفته است آب خریداری‌شده کثیف است و خانواده‌اش مجبور است پیش از مصرف آن را بجوشاند.

یک پژوهشگر آب و محیط زیست به سی‌ان‌ان گفته است که وضعیت کنونی را نباید صرفاً «بحران آب» دانست، بلکه این وضعیت به «ورشکستگی آبی» نزدیک شده است، زیرا منبعی در حال مصرف‌شدن است که امکان احیای آن بسیار محدود یا ناممکن است.

محمد فایزی، استاد موسسه آب، محیط زیست و صحت دانشگاه ملل متحد، نیز وضعیت کابل را «فاجعه انسانی» خوانده و گفته است که فرصت برای جلوگیری از آن محدود است.

افزایش جمعیت و حفر بی‌رویه چاه‌ها

رشد سریع کابل یکی از عوامل اصلی افزایش فشار بر منابع آب است. گزارش‌ها از افزایش جمعیت این شهر به حدود شش میلیون نفر خبر می‌دهند، این در حالیست که بخش بزرگی از زیرساخت‌های آب‌رسانی آن متناسب با این رشد توسعه نیافته است.

گسترش ساختمان‌های چندطبقه نیز مصرف آب را افزایش داده است. به گفته کارشناسان، در مناطقی که پیش‌تر یک خانواده در یک قطعه زمین زندگی می‌کرد، اکنون چندین خانواده در همان محدوده سکونت دارند.

حفر بی‌رویه چاه‌ها نیز ذخایر آب زیرزمینی کابل را زیر فشار بیشتری قرار داده است. برآوردهای منتشرشده نشان می‌دهد که در کابل بیش از ۱۲۰ هزار چاه وجود دارد و بسیاری از آن‌ها بدون نظارت درست حفر شده‌اند.

میرزا جان، باشنده منطقه تایمنی، به سی‌ان‌ان گفت که خانواده‌اش در سال ۱۹۹۰ آب مورد نیاز خود را از یک چاه کم‌عمق تأمین می‌کردند، اما این چاه به‌تدریج خشک شد و اکنون عمق آن به بیش از ۲۰۰ متر رسیده است.

او هزینه حفر چاه را از کمک پسرانش که در امریکا زندگی می‌کنند، تأمین می‌کند و وضعیت کابل را «فاجعه نامرئی» می‌خواند.

طرح‌های روی میز

برای کاهش بحران آب کابل، چندین طرح از جمله ساخت بند شاه‌توت و انتقال آب از دریای پنجشیر مطرح شده است.

بند شاه‌توت که قرار بود با حمایت مالی هند ساخته شود، می‌تواند آب مورد نیاز بیش از دو میلیون نفر را تأمین کند. اما این پروژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ متوقف شد و ساخت آن هنوز آغاز نشده است.

پاکستان با این پروژه مخالفت کرده و می‌گوید ساخت بند می‌تواند میزان آب ورودی از حوزه دریای کابل به پاکستان را کاهش دهد.

طرح دیگر، ساخت خط لوله‌ای به طول حدود ۲۰۰ کیلومتر برای انتقال آب از دریای پنجشیر به کابل است. این پروژه هنوز در مرحله بررسی و طراحی قرار دارد.

بند شاه‌وعروس نیز در سال ۲۰۲۴ تکمیل شد و برای تأمین آب حدود ۲۰ هزار خانوار طراحی شده است، اما ظرفیت آن در مقایسه با جمعیت چند میلیونی کابل محدود است.

اداره طالبان همچنین از طرح انتقال آب از منطقه صیاد در پروان به کابل خبر داده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی این اداره، این پروژه در مرحله بررسی و طراحی قرار دارد و هدف آن انتقال سالانه حدود ۱۲۶ میلیون متر مکعب آب به کابل است.

مطیع‌الله عابد، سخنگوی وزارت انرژی و آب طالبان به سی‌ان‌ان گفت که وضعیت آب کابل «به سوی یک بحران جدی» در حرکت است.

به گفته او، این وزارت اقداماتی از جمله ساخت بندها، حفر چاه برای تغذیه منابع زیرزمینی و کنترل مصرف تجاری آب را روی دست دارد، اما حل مشکل به زمان و منابع نیاز دارد.

کارشناسان هشدار می‌دهند که حتی در صورت آغاز پروژه‌های بزرگ انتقال آب، ساخت تأسیسات، تصفیه‌خانه‌ها و شبکه توزیع آب سال‌ها زمان خواهد برد.

فاجعه‌ای در حال شکل‌گیری

کارشناسان می‌گویند کاهش کمک‌های بین‌المللی پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ نیز توانایی افغانستان برای مقابله با بحران‌های زیربنایی از جمله آب را محدود کرده است.

بحران آب کابل می‌تواند در شهرهای دیگر نیز تکرار شود. تغییرات اقلیمی، رشد سریع جمعیت و کمبود زیرساخت‌های آب‌رسانی ممکن است این شهرها را به جایی برساند که دیگر نتوانند آب مورد نیاز مردم را تأمین کنند.

برای بسیاری از خانواده‌های کابل، این وضعیت همین حالا هم بخشی از واقعیت زندگی آنها است. آن‌ها ناچارند چاه‌های عمیق‌تر حفر کنند، آب تانکرها را گران بخرند، در صف پمپ‌های دستی بایستند یا قطعی‌های چندروزه آب را تحمل کنند.

برای شماری از باشندگان کابل، پرسش این است که تا چه زمانی می‌توانند در این شهر بمانند. ذخایر آب زیرزمینی کابل سریع‌تر از آن‌که دوباره پر شوند، مصرف می‌شوند.

افغان‌ها حملات امریکا برای سرنگونی طالبان را چگونه به یاد می‌آورند

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۲:۳۱ (‎+۱ گرینویچ)
100%
نیروهای مخالفان طالبان در توره بوره دود برخاسته از پایگاه‌های طالبان را تماشا می‌کنند، ۱۶ دسامبر ۲۰۰۱.

۲۵ سال پیش، در ۱۵ میزان ۱۳۸۰، امریکا و متحدان افغانش حمله به مواضع طالبان را آغاز کردند. این حملات به سقوط نخستین حکومت طالبان انجامید و برای بسیاری از مردم افغانستان، امید به آزادی، بازگشایی مکتب‌ها و زندگی بهتر را زنده کرد.

در دو دهه پس از آن، نسلی به مکتب و دانشگاه رفت و فرصت‌هایی برای کار و ساختن آینده خود یافت. اما با بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰، بسیاری از این امیدها از بین رفتند.

در بیست‌وپنجمین سالگرد آغاز این حملات، شماری از شهروندان افغانستان از خاطرات خود می‌گویند. روایت‌های آن‌ها از ترس و امید روزهای جنگ آغاز می‌شود و به فرصت‌های دوران جمهوریت و تلخی بازگشت طالبان می‌رسد.

حامد از کابل

آن زمان ۲۵ ساله بودم و در خوابگاه دانشگاه زندگی می‌کردم. یک روز خزانی بود. دانشجویان سراسیمه در دهلیزها رفت‌وآمد می‌کردند. تعدادشان کم بود، چون بسیاری از آن‌ها پیشاپیش خوابگاه را ترک کرده بودند. صدای بمب‌افکن‌ها را می‌شنیدیم، اما خود هواپیماها را نمی‌دیدیم. خیلی زود فهمیدیم که اوضاع در حال تغییر است.

فردای حمله، کابل تغییر کرده بود. دیگر در شهر اثری از طالبان نبود و همه فرار کرده بودند. ادارات دولتی خالی و پاسگاه‌ها و دانشگاه‌ها تعطیل بودند. نیروهای جبهه متحد از سمت شمال وارد کابل می‌شدند. نمی‌دانستم آینده چه خواهد شد و چه اتفاقی برای کشور می‌افتد، اما فکر می‌کردم هرچه باشد، بهتر از طالبان است.

بعد خبر ورود نیروهای خارجی را شنیدیم. نشست بن برگزار شد و حکومت جدید شکل گرفت. من توانستم درسم را ادامه بدهم، این بار در فضایی متفاوت، با دانشجویان بیشتر و در کنار دختران و زنان.

دختران پس از پنج سال محرومیت از آموزش به دانشگاه برگشتند. فرصت خوبی برای کشور فراهم شده بود. من فارغ شدم، برای خود زندگی موفقی ساختم و در این سال‌ها مصروف کار و زندگی بودم.

معصومه از هرات

وقتی حمله امریکا به افغانستان آغاز شد، مادر جوانی بودم و در هرات زندگی می‌کردم. صدای هواپیماها و انفجارها ترسناک بود، اما در میان آن همه ترس، امیدوار بودم. با خود می‌گفتم که شاید بالاخره از چنگ طالبان رها شویم.

آرزوی ساده‌ای داشتم. می‌خواستم طالبان بروند و درهای مکتب دوباره به روی دختران باز شود. بسیاری از زنانی که می‌شناختم، همین آرزو را داشتند. صدای انفجارها ما را می‌ترساند، اما هم‌زمان به رفتن طالبان و رسیدن آزادی امیدوار بودیم.

  • یک ربع قرن پس از حمله امریکا به طالبان؛ فرار از استبداد داخلی و تن دادن به حضور خارجی

    یک ربع قرن پس از حمله امریکا به طالبان؛ فرار از استبداد داخلی و تن دادن به حضور خارجی

فرهاد از هالند

کشته‌شدن احمدشاه مسعود، فرمانده نیروهای مخالف طالبان، تنها امید ما به تغییر را از بین برده بود. دو روز بعد، القاعده به امریکا حمله کرد. پس از آن، جورج بوش به طالبان هشدار داد که اگر بن‌لادن را تحویل ندهند، به افغانستان حمله خواهد کرد. این هشدار بار دیگر امید به تغییر را در دلم زنده کرد.

زمان حمله امریکا، در ایران مهاجر بودم. در میان ما این تصور وجود داشت که امریکا طالبان را از میان برمی‌دارد و افغانستان را مثل کوریای جنوبی می‌سازد. دوستان ایرانی‌ام هم فکر می‌کردند که افغانستان روزی آن‌قدر پیشرفت خواهد کرد که مردم از ایران به آنجا مهاجرت کنند. این تصور اشتباه بود.

پس از سقوط طالبان، فضای جامعه باز شد و مردم آزادی بیشتری پیدا کردند. ما هم از ایران به افغانستان برگشتیم. اما اراده‌ای برای از میان بردن کامل طالبان وجود نداشت. در دوره جمهوریت، از بهترشدن اوضاع ناامید شدم و بار دیگر مهاجرت کردم، این بار به اروپا.

افغانستان نه‌تنها کوریای جنوبی نشد، بلکه دوباره به طالبان سپرده شد.

  • هفتم اکتبر؛ ساختن و سوختن افغان‌ها بین جنگ و صلح طالبان و امریکا

    هفتم اکتبر؛ ساختن و سوختن افغان‌ها بین جنگ و صلح طالبان و امریکا

محبوبه از مزارشریف

در ۱۵ میزان ۱۳۸۰ در ایران بودم و خبر حمله امریکا به افغانستان را از رادیو شنیدم. با خود گفتم که شاید دختران دوباره بتوانند به مکتب بروند.

وقتی طالبان در سال ۱۳۷۵ کابل را گرفت، صنف یازدهم بودم. بیولوژی را دوست داشتم و می‌خواستم داکتر شوم. پس از بسته‌شدن مکتب، مدتی در یک صنف مخفی درس خواندم. اما خانواده‌ام می‌ترسیدند که طالبان مرا بربایند یا به ازدواج اجباری وادار کنند. دیگر نتوانستم به درس ادامه بدهم و به دانشگاه بروم.

یک سال بعد مادر شدم. با شدت‌گرفتن جنگ، در حالی که باردار بودم و نوزادی در آغوش داشتم، به ایران پناه بردم. خیاطی و آرایشگری یاد گرفتم و کار کردم تا فرزندانم درس بخوانند. همیشه به خود می‌گفتم که من نتوانستم، اما دخترانم باید بتوانند.

پس از سقوط طالبان، وقتی دختر بزرگم به سن مکتب رسید، با او به افغانستان برگشتم. روزی که با بکس مکتب از دروازه بیرون رفت، احساس کردم که او می‌تواند به آرزویی برسد که من از آن محروم شده بودم.

اما در اسد ۱۴۰۰، طالبان دوباره به قدرت بازگشت و دروازه‌های مکتب بار دیگر بسته شد. این بار می‌دیدم که دخترانم هم مثل من از درس محروم شده‌اند. من یک بار آرزوی داکترشدن را از دست داده بودم. سال‌ها تلاش کردم که دخترانم بتوانند درس بخوانند، اما حالا آن‌ها هم پشت درهای بسته آموزش مانده‌اند. نمی‌دانم یک مادر چند بار باید شاهد از بین رفتن آرزوهای خودش و دخترانش باشد.

اکبر از فرانسه

بیست‌وپنج سال پیش، کودک ده‌ساله‌ای در خیرخانه کابل بودم. از سیاست و جنگ چیزی نمی‌فهمیدم. فقط صدای هواپیماهای بی‌۵۲ را می‌شناختم. وقتی از آسمان کابل می‌گذشتند، با خانواده به زیرزمین همسایه پناه می‌بردیم.

پس از سقوط طالبان، زندگی مردم تغییر کرد. در بیست سال بعد، به مکتب و دانشگاه رفتیم و فرصت پیدا کردیم که برای آینده خود تلاش کنیم. دو خواهر بزرگم که در دوره نخست طالبان از آموزش محروم بودند، درس خواندند، از مکتب فارغ شدند و معلم شدند.

اما با بازگشت طالبان این دستاوردها از ما گرفته شدند. خواهر سومم که دانشجوی کمپیوتر ساینس بود، نتوانست به تحصیلش ادامه دهد.

این بار دیگر کودک ده‌ساله نبودم و می‌فهمیدم که بازگشت طالبان چه معنایی دارد. سه سال زیر حاکمیت این گروه زندگی کردم. محدودیت‌های روزمره، تحقیر و برخورد مأموران امر به معروف در سرک را تجربه کردم. می‌دیدم که آزادی مردم کمتر می‌شود و فرصت‌های شان از بین می‌رود. تحمل این وضعیت برایم هر روز دشوارتر می‌شد.

سرانجام، مانند صدها هزار جوان دیگر، بی‌وطنی و غربت را به زندگی زیر حاکمیت طالبان ترجیح دادم. بیست‌وپنج سال پیش از ترس صدای بی‌۵۲ها به زیرمینی پناه می‌بردم. امروز که دور از افغانستان زندگی می‌کنم، بهتر می‌فهمم که آن جنگ و رویدادهای پس از آن چه تأثیری بر زندگی نسل ما گذاشت.

سه سال پس از زمین‌لرزه هرات؛ بازماندگان هنوز برای ساختن یک زندگی جدید تلاش می‌کنند

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۱:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
100%

سه سال پس از زمین‌لرزه مرگبار هرات، بازسازی خانه‌ها و دسترسی به خدمات عمومی در ولسوالی زنده‌جان این ولایت ادامه دارد. گزارش‌های نهادهای امدادرسان نشان می‌دهد که آسیب‌دیدگان با بیکاری، کمبود آب، خدمات درمانی، آسیب‌های روانی و کاهش کمک‌ها روبه‌رو اند.

زمین‌لرزه مرگبار هرات در ۱۵ میزان ۱۴۰۲ رخ داد، درست در روزی که حماس به اسرائیل حمله کرد. هم‌زمانی این دو رویداد باعث شد توجه جهانی بیشتر به حمله در اسرائیل و جنگ پس از آن معطوف شود و فاجعه هرات کمتر مورد توجه قرار گیرد.

بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، در مجموع زمین‌لرزه‌های هرات از ۱۵ تا ۲۳ میزان، ۱۴۸۲ نفر کشته شدند.

ارزیابی مشترک نهادهای بین‌المللی، شمار افراد آسیب‌دیده را بیش از ۲۷۵ هزار نفر و شمار خانه‌های کاملاً ویران‌شده را بیش از ۱۳ هزار و ۵۰۰ خانه برآورد کرده است. این ارزیابی، هزینه مورد نیاز برای احیا و بازسازی را حدود ۴۰۳ میلیون دالر می‌داند و مسکن را بزرگ‌ترین بخش نیازهای بازماندگان زلزله معرفی می‌کند.

نیاز به سرپناه

سخنگوی والی طالبان در هرات در ۲۳ سنبله ۱۴۰۵، از ساخت خانه برای زلزله‌زدگان در زنده‌جان و اجرای پروژه‌های مسکن و آب‌رسانی در گلران خبر داد. یوسف سعیدی در یک نشست خبری گفت که این پروژه‌ها بخشی از فعالیت‌های بازسازی در ولسوالی‌های هرات بوده است.

برنامه توسعه سازمان ملل در گزارشی به تاریخ ۱۵ اسد ۱۴۰۴ گفت که با حمایت صندوق ویژه سازمان ملل برای افغانستان، به ۴۰۰ خانواده آسیب‌پذیر در هرات کمک مالی و فنی برای ساخت یا مقاوم‌سازی خانه‌های شان ارائه کرد.

جمعیت هلال احمر افغانی نیز در ۲۱ جوزای امسال گفت که ۶۰ خانه را با هزینه مجموعی ۲۰ میلیون افغانی در روستای بیدک مرادکوهی ولسوالی گلران ساخته و به خانواده‌های زلزله‌زده تحویل داده است. به گفته این نهاد، هزینه پروژه با کمک جمعیت صلیب سرخ چین، سفارت چین، افغان‌های مقیم قطر و سازمان همکاری اسلامی تامین شده بود.

عبدالقیوم که در رویداد زمین‌لرزه مرگبار هرات خواهر و دو فرزند خود را از دست داد، می‌گوید با گذشت سه سال از این رویداد، تلاش کرده تا زندگی خود را دوباره بسازد. به گفته او بیکاری، فقر و کاهش کمک‌ها باعث شده در یک سرپناه امدادی و بدون امکانات اولیه، در روستایی دور افتاده در زنده‌جان به زندگی ادامه بدهد.

سازمان بین‌المللی مهاجرت، در ارزیابی پس از زلزله در ولسوالی کشک، از کاهش دسترسی به آب و وابستگی درآمد خانواده‌ها به زراعت و کار روزمزد گفته است.

سازمان ملل در گزارش معرفی برنامه مشترک تازه برای هرات و فراه در سال جاری می‌گوید بازگشت گسترده مهاجران از ایران، خدمات عمومی، مسکن و فرصت‌های کاری در غرب افغانستان را زیر فشار گذاشته است.

صندوق ویژه سازمان ملل تجربه هواگل، زن از مناطق آسیب‌دیده، را ثبت کرده است. به گفته این نهاد، او روزها در حویلی می‌ماند و شب‌ها به خانه همسایه‌ها پناه می‌برد، زیرا از ماندن در خانه آسیب‌دیده خود می‌ترسید. این صندوق می‌گوید ساخت خانه تازه به هواگل امکان داد دوباره در خانه خود زندگی کند و کار گلدوزی‌اش را از سر بگیرد.

100%

کمبود آب

سازمان بین‌المللی مهاجرت در ارزیابی جدید خود وضعیت ۹ محله آسیب‌پذیر در ولسوالی کشک هرات را بررسی کرده است.

یافته‌های این ارزیابی نشان می‌دهد که دسترسی به آب آشامیدنی، از ۶۸ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۵۱ درصد در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است.

سازمان بین‌المللی مهاجرت نیز کمبود آب، خشکسالی و از کار افتادن منابع آب‌رسانی را از مشکلات اصلی معرفی کرده است.

این نهاد همچنین از بدهی خانواده‌ها و اتکای آنان به قرض خبر داده است. به گفته سازمان بین‌المللی مهاجرت، درآمد مردم در محله‌های بررسی‌شده عمدتاً به زراعت و کار روزمزد وابسته است و خشکسالی و کاهش آب بر آن تاثیر گذاشته است.

فرصت‌های کاری موقت

برنامه اسکان بشر سازمان ملل در گزارشی که در پنجم اسد سال جاری منتشر شد، تجربه عیدی محمد، کارگر روزمزد و پدر دو کودک را بازتاب داده است. به گفته این نهاد، او پس از بازگشت از ایران به زنده‌جان دریافت که خانه گلی پدرش، محل مورد نظر او برای زندگی، در زلزله ویران شده است.

در این گزارش آمده است که عیدی محمد ماه‌ها دنبال کار گشت و سپس در خزان ۱۴۰۴ به برنامه «پول در برابر کار» پیوست. برنامه اسکان بشر سازمان ملل می‌گوید این طرح با حمایت جاپان، برای پاک‌کاری کانال‌های آبیاری، برداشتن زباله و هموارسازی راه‌ها، فرصت کاری موقت ایجاد کرده بود.

به گفته این نهاد، عیدی محمد در ۴۴ روز کار، ۱۵ هزار و ۴۰۰ افغانی به دست آورد و توانست مواد غذایی و نیازهای ابتدایی خانواده‌اش را بخرد.

100%

این برنامه ده‌ها بازمانده و خانواده‌های آسیب‌دیده را زیر پوشش قرار داده است.

بازسازی مکتب‌ها و محدودیت ادامه آموزش دختران

برنامه اسکان بشر سازمان ملل در گزارشی پس از بازسازی مکتب چهاردره در ولسوالی کشک رباط‌سنگی، از ترمیم هشت مکتب آسیب‌دیده و ادامه ساخت شش مکتب دیگر خبر داد. این نهاد گفت پروژه‌ها برای بیش از ۱۶ هزار و ۸۰۰ دانش‌آموز در سال، فضای آموزشی امن‌تر فراهم می‌کند.

در این گزارش آمده است که ترک‌های دیوار و سقف، پنجره‌های شکسته و بادهای شدید، آموزش را در ساختمان‌های آسیب‌دیده دشوار کرده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل می‌گوید ترمیم تشناب‌ها، محل‌های شستن دست و عایق‌بندی سقف نیز بخشی از بازسازی بوده است.

100%

پژوهشگران علت زمین‌لرزه را چه می‌دانند؟

پژوهشی که در پنجم حمل سال جاری در مجله لرزه‌شناسی منتشر شد، رشته زمین‌لرزه‌های هرات را با حرکت گسل‌های فشاری در عمق نسبتاً کم پوسته زمین مرتبط می‌داند. پژوهشگران می‌گویند حرکت عمده گسل‌ها در عمق حدود هشت تا چهارده کیلومتر رخ داده است.

در این پژوهش، کمبود شبکه ایستگاه‌های لرزه‌نگاری در منطقه از دشواری‌های شناخت دقیق ساختار گسل‌ها و روند وقوع زمین‌لرزه‌ها معرفی شده است.

ارزیابی مشترک سازمان ملل، بانک جهانی، اتحادیه اروپا و بانک توسعه آسیایی، ضعف آمادگی در برابر حوادث و خانه‌های سنتی فاقد مقاومت کافی را از عوامل مهم آسیب‌پذیری هرات، به‌ویژه در روستاها، معرفی کرده است.

این نهادها در این ارزیابی تاکید کرده‌اند که بازسازی باید ساخت مسکن مقاوم، احیای درآمد خانواده‌ها و دسترسی به خدمات ابتدایی را هم‌زمان دنبال کند.