بیستوپنج سال پیش در چنین روزی (هفتم اکتبر ۲۰۰۱)، ایالات متحده امریکا علیه رژیم اول طالبان که به القاعده پناه داده بود، حمله کرد. این جنگ با تریلیونها دالر هزینه که هدفش نابودی طالبان و القاعده بود، سرانجام با خروج امریکا و بازگشت طالبان به قدرت به پایان رسید.
در هفتم اکتبر ۲۰۰۱، زمانی که امریکا به افغانستان تحت حاکمیت طالبان حمله کرد، تمنا رحیمی (نام مستعار) ۱۰ ساله بود؛ امریکا را نمیشناخت. برای تمنا واژه امریکا فقط نامی بود که پدرش پیوسته از رادیو میشنید و درباره احتمال حمله آن به افغانستان حرف میزد. برای تمنا، «حمله» معنای روشنی داشت: ترس، فرار و ترک خانه؛ تجربهای که برای او خانوادهاش در جنگهای شمال افغانستان بیگانه نبود.
تمنا در کنار پدر و رادیوی کهنهاش، از مادرش حمیرا (نام مستعار) نیز قصههای مکتب رفتن را میشنید. خودش اما در سالهای حاکمیت طالبان امکان رفتن به مکتب را نداشت. از زندگی زنان آن دوره نیز تصویرهایی در ذهنش مانده است؛ زنانی که اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشتند. تمنا آن زمان درک روشنی از وضعیت نداشت، اما امروز آن دوره را با یک واژه توصیف میکند: «فاجعه»؛ به قول خودش، فاجعهای که اکنون دوباره آن را تجربه میکند.
بلخ. عکس از نصرت انصاری
مادر تمنا از همصنفیهایش نیز برای او قصه میکرد. چندین زن که زمانی با حمیرا همصنف بودند، هنوز با او صمیمی بودند و همیشه به خانهشان رفتوآمد داشتند. تمنا همه آنها را «خاله» صدا میزد. او مفهوم دوستی و صمیمیت را پیش از آنکه خودش به مکتب برود، از رابطه مادرش با دوستان دوران مکتبش میشناخت.
حمله امریکا به افغانستان در ۱۵ میزان ۱۳۸۰، برابر با هفتم اکتبر ۲۰۰۱، با هدف نابودی شبکه القاعده و برکناری طالبان از قدرت آغاز شد. این عملیات به سقوط نخستین حکومت طالبان، تشکیل نظام جمهوری و حضور بیستساله نیروهای بینالمللی در افغانستان انجامید؛ حضوری که با هزینههای سنگین انسانی و مالی همراه شد، اما سرانجام در اسد ۱۴۰۰ با خروج نیروهای خارجی و بازگشت طالبان به کابل پایان یافت.
از ۱۱ سپتامبر تا سقوط نخستین حکومت طالبان
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با ۲۰ سنبله ۱۳۸۰، نوزده عضو شبکه القاعده با ربودن چهار هواپیمای مسافربری، حملاتی را در نیویارک و واشنگتن انجام دادند که نزدیک به سه هزار کشته بر جای گذاشت. پس از آن، جرج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت امریکا، از طالبان خواست رهبران القاعده را تحویل دهند و اردوگاههای این شبکه را ببندند.
ملا محمد عمر این درخواست را نپذیرفت و پیشنهاد کرد پرونده اسامه بنلادن در دادگاهی اسلامی بررسی شود یا او به کشور ثالث انتقال یابد. واشنگتن این پیشنهاد را نپذیرفت و در ۱۵ میزان حملات هوایی را آغاز کرد.
آرین شریفی، محقق امور امنیت بینالملل و مقام پیشین امنیتی، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید امریکا در حملات ۱۱ سپتامبر غافلگیر شده بود و زیر فشار سیاسی داخلی، به واکنش نظامی سریع روی آورد.
به گفته او، وزارت دفاع امریکا در ابتدا خواهان فرصت چندماهه برای آمادهسازی بود، اما سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، سیا، مأموریت را در قالب یک عملیات اطلاعاتی و ضدتروریستی آغاز کرد.
آقای شریفی میافزاید، تاجیکستان در این مرحله به عنوان معبر استراتژیک و پایگاه پشتیبانی واشنگتن اهمیت داشت. تیمهای مرکز مبارزه با تروریسم سیا از طریق تاجیکستان وارد تخار شدند و با فرماندهان جبهه متحد شمال ارتباط برقرار کردند. این ائتلاف تنها دو روز پیش از حملات ۲۰ سنبله، احمدشاه مسعود را در یک سوءقصد انتحاری منتسب به القاعده از دست داده بود.
به باور این مقام پیشین امنیتی، شبکه عملیاتی امریکا از تخار به پنجشیر، صفحات شمال و سپس جنوب و قندهار گسترش یافت. او میگوید در روزهای نخست، طرح مشخصی برای دولتسازی یا ملتسازی وجود نداشت، اما پس از سقوط سریع طالبان، مأموریت امریکا مانند «پدیده گلوله برفی» بزرگتر شد و واشنگتن وارد عرصه دولتسازی شد.
پشتیبانی هوایی امریکا و بریتانیا خطوط دفاعی طالبان را درهم شکست. مزارشریف در ۱۸ عقرب، کابل در ۲۲ عقرب و قندهار در ۱۵ قوس ۱۳۸۰ سقوط کردند. برای تمنای دهساله، این تغییر بزرگ سیاسی در خاطرههایی سادهتر و کودکانهتر باقی مانده است.
او طالبان را میشناخت و میدانست که دیگر در قدرت نیستند، اما تغییر فضای اطرافش را از نشانههای روزمره میفهمید. یکی از این نشانهها پدرش بود که پس از سقوط طالبان ریشش را کوتاه کرده بود؛ چیزی که برای تمنا عجیب بود. او میگوید همیشه فکر میکرد ریش هم مانند بینی و دیگر اعضای بدن است و کوتاه کردنش برایش غیرعادی بود.
ساکنان کابل ورود نیروهای ائتلاف شمال به پایتخت را تجلیل میکنند. کابل، افغانستان، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱. رویترز.
رادیو نیز بخشی از خاطره آن روزهای تمنا است. او میگوید نخستین چیزی که از رادیو به یاد دارد، به جای خبر، موسیقیای عجیب بود: «بار اول من به جای خبر، موسیقی شنیدم. این بزرگترین حسی بود که داشتم؛ موسیقی عجیب بود.»
در آلمان نیز نشست گروههای سیاسی افغان برگزار شد و توافقنامه بن برای ایجاد اداره موقت به امضا رسید. شماری از رهبران و جنگجویان طالبان نیز به پاکستان عقبنشینی کردند؛ جایی که بعدها زمینه سازماندهی دوباره این گروه فراهم شد.
بلخ. عکس از نصرت انصاری
توافق بن؛ ایجاد جمهوری متکی بر حمایت خارجی
پس از سقوط کابل، جلوگیری از خلأ قدرت به اولویت رهبران افغان و جامعه جهانی تبدیل شد. در قوس ۱۳۸۰، کنفرانس بن چارچوب اداره موقت را تعیین کرد و حامد کرزی به ریاست آن رسید.
برای تمنا، سقوط طالبان فقط پایان یک حکومت نبود؛ به معنای باز شدن دری بود که سالها به روی او بسته مانده بود. در همین زمان، مادر حمیرا به او گفت که قرار است به مکتب برود. مادرش سالها از روزهای مکتب رفتنش برای تمنا قصه گفته بود. تمنا که در دوره طالبان از مکتب محروم مانده بود، حالا میخواست چیزی را تجربه کند که تا آن زمان فقط دربارهاش شنیده بود.
در ۱۳۸۱، برای نخستینبار وارد مکتب شد. در صنف متوجه شد که از بیشتر همصنفیهایش بزرگتر است. او تا آن زمان ساختمان مکتب، میز و چوکی را از نزدیک ندیده بود. اما مکتبی که دید، با تصویری که از قصههای مادر ساخته بود تفاوت داشت. کلکینهای شکسته، دیوارهای فرو ریخته و آثار جنگ هنوز در ساختمان مکتب دیده میشد و دانشآموزان روی فرشی مینشستند که هنگام برگشت، لباسهایشان را خاکآلود میکرد.
تمنا اما درس را رها نکرد. با امتحان سویه چند صنف را پشت سر گذاشت و خود را به صنف پنجم رساند. آنجا با دختران همسنوسالش درس میخواند. خودش میگوید روحیه رقابتی داشت و تلاش میکرد از دیگران عقب نماند. افغانستان نیز در همان سالها تلاش میکرد از زیر آوار جنگ بلند شود. تمنا احساس میکرد خودش نیز همراه با کشورش پیش میرود.
مکتب برای تمنا فقط محل درس نبود. او در همان سالها دوستانی پیدا کرد که رابطهشان تا امروز ادامه دارد. سالها بعد، او و شماری از همان همصنفیها هنوز در فیسبوک گروهی به نام «همصنفیهای وفادار» دارند؛ دوستیهایی که برای تمنا یادگار سالهایی است که پس از سقوط طالبان توانست مکتب برود.
در همین سالها، لویه جرگه اضطراری اداره انتقالی را تأیید کرد، قانون اساسی جدید در ۱۳۸۳ تصویب شد و انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد. طی دو دهه جمهوریت، میلیونها دختر و پسر به مکتب رفتند، دانشگاهها گسترش یافتند، رسانههای مستقل شکل گرفتند و زنان در آموزش، صحت، اداره، نهادهای عدلی و سیاست حضور یافتند.
بازگشت زنان به پرده تلویزیون پس از سقوط رژیم اول طالبان. نوامبر ۲۰۰۱ - رویترز
به باور آگاهان، جمهوری در افغانستان از آغاز با مشکلات ساختاری روبهرو بود. تمرکز قدرت، ضعف مدیریت محلی، فساد اداری و نفوذ شبکههای غیررسمی اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را تضعیف کرد. ارتش و پولیس افغانستان نیز برای تجهیز، آموزش، تدارکات و پرداخت معاشات به حمایت خارجی وابسته ماندند.
سید حسین اشراق، وزیر پیشین معارف و رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات نبراس، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید که در سال ۲۰۰۱ طالبان بهشدت تضعیف شده بودند و به دلیل کارنامهشان، بسیاری حضور آنان را در معادلات سیاسی ضروری نمیدانستند.
به گفته این وزیر پیشین، ساختار برآمده از بن بیشتر با منافع بینالمللی گره خورده بود و قدرت را به شکل «میکانیکی» میان مجموعهها تقسیم کرد. او معتقد است همین خلأ، زمینه ناامنی و سازماندهی دوباره طالبان را فراهم کرد.
آقای اشراق درباره سالهای پایانی جمهوری میگوید: «بدون شک تمرکز قدرت، ضعف و ناکارآمدی حکومت و فساد گسترده، جامعه ملی و جهانی را ناامید کرده بود؛ تا جایی که همگی به این باور رسیدند این سیستم دیگر کار نمیکند و قابل ترمیم و اصلاح نیست؛ به همین خاطر زمینه انتقال قدرت به طالبان فراهم شد.» به گفته او، جمهوری بدون حمایت بینالمللی دوام نمیآورد، اما اگر از این حمایتها سالم و هدفمند استفاده میشد، امکان داشت نظام به تدریج روی پای خود بایستد.
تجدید قوای طالبان و گسترش جنگ
طالبان پس از شکست سال ۱۳۸۰ تشکیلات خود را بازسازی کردند. از اواخر ۱۳۸۲ حملات چریکی دوباره از سوی طالبان شروع شد و بهتدریج از کمینهای پراکنده به ماینگذاری، حملات انتحاری و ترور مقامهای دولتی رسید.
در اسد ۱۳۸۲ ناتو فرماندهی ایساف را به عهده گرفت و مأموریت نیروهای بینالمللی از کابل به مناطق دیگر گسترش یافت. در ۱۳۸۵ جنوب و شرق افغانستان به کانون اصلی نبرد تبدیل شد.
در همین سالها، تمنا در مکتب مشغول ساختن دنیای خودش بود. او دوستی به نام سلطانه (نام مستعار) پیدا کرده بود و آن دو شب و روز با هم درس میخواندند. حمیرا همواره به دخترش میگفت که باید درس بخواند و آیندهای برای خودش بسازد. تمنا نیز مانند بسیاری از کودکان، در سالهای نخست خودش را داکتر تصور میکرد؛ اما رفتهرفته علاقهاش به سیاست بیشتر شد.
چهره مسعوده جلال، که در سالهای نخست جمهوریت در عرصه سیاسی افغانستان مطرح و در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۳ نامزد شد، در ذهن تمنا ماند. تصویر زنی که برای ریاستجمهوری افغانستان رقابت میکرد، برای دختری که چند سال پیش حتی اجازه رفتن به مکتب را نداشت، تصویری تازه بود و کم کم خودش را در جای مسعوده جلال تصور میکرد و باعث شد که به سیاست علاقمند شود.
در ۱۳۸۸، زمانی که باراک اوباما راهبرد افزایش نیروهای امریکایی را اعلام کرد، تمنا در صنف نهم بود و برای کانکور آماده میشد.
او در نوجوانی چندین خواستگار داشت، اما حمیرا در کنار دخترش ایستاد. مادرش میخواست تمنا به جای ازدواج زودهنگام، درس بخواند و به دانشگاه برود. تمنا نیز مکتب و دانشگاه را انتخاب کرد؛ مسیری که چند سال پیش، در دوران طالبان، حتی امکان آغاز آن را نداشت.
با افزایش نیروهای امریکایی، شمار نیروهای خارجی به بیش از ۱۳۰ هزار تن رسید. عملیات نظامی در جنوب و شرق ادامه یافت، اما شورش طالبان مهار نشد. پناهگاههای مرزی، ضعف حکومتداری و ریشهداشتن طالبان در بخشهایی از جامعه محلی، جنگ را به نبردی فرسایشی تبدیل کرد.
جیسون لیلی، تفنگدار دریایی پیشین و عضو نیروهای عملیات ویژه امریکا، چند هفته پیش از سقوط کابل در گفتوگو با رویترز هشدار داده بود که طالبان در نهایت دوباره قدرت را به دست خواهند گرفت. او از گفتوگویی با یک زندانی طالبان در سال ۱۳۸۸ یاد میکند که گفته بود طالبان منتظر خروج نیروهای امریکایی خواهند ماند.
لیلی مشکل جنگ را تا حدی در تغییر مأموریت امریکا میداند. به گفته او، نیروهای امریکایی با هدف شکست دشمن وارد افغانستان شدند، اما مأموریت به تقویت اقتصاد و ایجاد تغییر اجتماعی و سیاسی گسترش یافت. از یک نیروی نظامی همزمان انتظار میرفت با طالبان بجنگد و در ساختن جامعه و دولت نقش داشته باشد؛ مأموریتی که به باور او قابل جمع نبود.
در مقابل، طالبان میتوانستند منتظر بمانند. برای پیروزی لازم نبود امریکا را در میدان جنگ شکست دهند. کافی بود تا خروج نیروهای خارجی دوام بیاورند. لیلی در ارزیابی خود از نتیجه جنگ صریح گفته بود: امریکا جنگ را باخته است.
آرین شریفی نیز میگوید بازگشت طالبان فقط نتیجه قدرتگیری دوباره این گروه در میدان جنگ نبود. به گفته او، در سالهای نخست تمرکز امریکا بیشتر بر اسامه بنلادن بود و بازگشت رهبران طالبان به عنوان یک تهدید فوری جدی گرفته نشد.
همزمان، برخی طالبان که سلاحهای خود را زمین گذاشته و به روستاهایشان برگشته بودند، در نتیجه فشار و ناامنی دوباره به پاکستان و ایران رفتند و بخشی از آنان به جنگ بازگشتند.
به این ترتیب، جنگی که در ۱۳۸۰ با شکست سریع طالبان آغاز شده بود، در چند سال دوباره شکل گرفت و طالبان از یک گروه شکستخورده به نیرویی تبدیل شدند که توانستند سالها برای بازگشت به قدرت منتظر بمانند.
بیست سال جنگ، بهای انسانی و هزینههای تریلیوندالری
بر اساس دادههای پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون، دستکم ۴۷ هزار و ۲۴۵ غیرنظامی افغان در درگیریهای مستقیم کشته شدند. برآوردها از کشته شدن ۶۶ تا ۶۹ هزار عضو نیروهای امنیتی افغانستان حکایت دارند.
در سوی دیگر، دو هزار و ۴۵۶ نظامی امریکایی و سه هزار و ۹۲۳ پیمانکار دفاعی و امنیتی امریکا کشته شدند و بیش از ۲۰ هزار نظامی امریکایی زخمی شدند. بریتانیا ۴۵۷ و کانادا ۱۵۸ نظامی خود را از دست دادند.
هزینه مالی نیز گسترده بود. پروژه دانشگاه براون مجموع هزینههای امریکا در افغانستان و پاکستان را تا سال ۲۰۲۲ حدود ۲.۳۱۳ تریلیون دالر برآورد کرده است. سیگار نیز ۱۴۴.۷ میلیارد دالر هزینه مستقیم برای بازسازی، تجهیز نیروهای امنیتی و برنامههای توسعهای را گزارش کرده است.
با این همه، پژوهشگران به افغانستان اینترنشنال میگویند فساد، ضعف نظارت و وابستگی نهادهای افغانستان به کمکهای خارجی مانع شکلگیری ساختاری خودکفا شد. بخشی از این هزینهها نیز در نهایت به اقتصاد امریکا بازگشت و نتوانست نهادهایی ایجاد کند که پس از خروج نیروهای خارجی بهتنهایی دوام بیاورند.
انتقال امنیت و تضعیف نیروهای افغان
برای تمنا، این سالها مرحله دیگری از زندگی بود. او دیگر دختر نوجوانی نبود که برای ادامه مکتب در برابر فشار خانواده و خواستگاران ایستاده باشد. رأی داده بود و در دانشگاه در رشته منازعه و حل بحران تا مقطع ماستری تحصیل میکرد. همچنین پیش از پایان مکتب، خانواده تمنا بنابر دلایلی شمال افغانستان را به مقصد کابل ترک کردند و در آنجا برای تمنا فضای بیشتر مهیا شد. تمنا این تغییر را اگر چه از لجاظ امنیتی بد توصیف میکند، اما میگوید باعث ازدیاد فرصت برای او شد.
عکس از آرشیف رویترز
تمنا بهتدریج در کابل به این درک رسیده بود که منازعه افغانستان چیزی نیست که تنها با شکست نظامی یک گروه یا امضای یک توافقنامه پایان یابد.
به باور او، کسی که در سیاست افغانستان نقش دارد، باید مسئله حل بحران و ریشههای منازعه را بشناسد. برای تمنا، پیوند افغانستان با منازعه تاریخی است و بدون درک تاریخ این کشور، نمیتوان بحران آن را حل کرد.
همین نگاه باعث شد جنگ را فقط از زاویه میدان نبرد دنبال نکند. او میخواست بفهمد چرا جنگ افغانستان پایان نمییابد و چرا دولتی که سالها با حمایت خارجی ساخته و تجهیز شده بود، هنوز برای تأمین امنیت خود به همان حمایت وابسته است.
از ۲۰۱۱ روند انتقال مسئولیتهای امنیتی به نیروهای افغان آغاز شد. در پایان ۲۰۱۴ مأموریت رزمی ایساف پایان یافت و از جنوری ۲۰۱۵ مأموریت «حمایت قاطع» با هدف آموزش و مشورهدهی به نیروهای افغانستان آغاز شد.
اما ارتش و پولیس همچنان با کمبود قطعات، مشکلات تدارکاتی، وابستگی به پیمانکاران خارجی و کاهش پشتیبانی هوایی روبهرو بودند. سیگار گفته است که امریکا در دو دهه نزدیک به ۹۰ میلیارد دالر برای ایجاد نیروهای امنیتی افغانستان هزینه کرد، اما این ساختار به نیرویی خودکفا تبدیل نشد.
در سال ۲۰۱۴، پس از بحران انتخاباتی، حکومت وحدت ملی تشکیل شد و کابل و واشنگتن توافقنامه امنیتی و دفاعی دوجانبه را امضا کردند. این توافق چارچوب ادامه حضور نیروهای امریکایی پس از پایان مأموریت رزمی ایساف را فراهم کرد و قرار بود حمایت، آموزش و مشورهدهی به نیروهای افغان ادامه یابد.
اما ادامه حملات طالبان، سقوط موقت قندوز در سال ۲۰۱۵ و محاصره شهرهایی چون فراه و غزنی، آسیبپذیری نیروهای دولتی را آشکار کرد.
جنرال عظیمی (نام مستعار) از مقامهای اردوی دولت پیشین در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید، ضعف ارتش تنها نتیجه کمبود تجهیزات نبود. او میافزاید بیتوجهی سیاستمداران و رهبران افغانستان ارتش را تضعیف کرد و اشرف غنی با کنار گذاشتن شماری از فرماندهان باتجربه و گماشتن افسران جوانتر در رأس نهادهای امنیتی به این روند کمک کرد.
این مقام میگوید پیمان امنیتی با امریکا، با وجود اهمیت آن، بهتنهایی نمیتوانست افغانستان را از بازگشت طالبان مصون نگه دارد. به گفته او، در کنار اتکا به حمایت خارجی، مسائلی مانند نقش پاکستان، پناهگاههای طالبان و ریشههای داخلی منازعه، استراتیژی جنگ در داخل ارتش، نیز باید در محاسبات امنیتی افغانستان در نظر گرفته میشد؛ اما در سالهای جنگ، توجه کافی به این عوامل نشد.
این جنرال پیشین میافزاید که طالبان در روز با نیروهای افغان میجنگیدند و شبها تجهیز و تمویل میشدند و حتی زخمیهایشان از میدان جنگ انتقال داده میشدند.
در نتیجه، انتقال مسئولیت امنیتی بدون رفع وابستگیهای اساسی انجام شد؛ ضعفی که با کاهش حمایت امریکا، تأثیر تعیینکنندهای بر توان رزمی نیروها گذاشت.
توافق دوحه؛ خروج و انزوای حکومت افغانستان
با آغاز ریاستجمهوری دونالد ترامپ، خروج از جنگهای طولانی به یکی از اولویتهای واشنگتن تبدیل شد. در سال ۲۰۱۸، زلمی خلیلزاد به عنوان نماینده ویژه امریکا تعیین و مذاکرات مستقیم با طالبان در قطر آغاز شد.
حکومت افغانستان در مذاکرات اصلی حضور نداشت؛ تصمیمی که جایگاه کابل را در روند تعیین سرنوشت جنگ تضعیف کرد.
در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، امریکا و طالبان توافقنامه دوحه را امضا کردند. واشنگتن متعهد شد نیروهای نظامی و پیمانکاران خود را ظرف ۱۴ ماه از افغانستان خارج کند. این توافق شامل آتشبس سراسری با نیروهای افغان نبود. رهایی پنج هزار زندانی طالبان نیز در چارچوب توافق بر حکومت افغانستان تحمیل شد؛ اقدامی که توازن روانی و میدانی جنگ را دگرگون ساخت.
آرین شریفی درباره پشتپرده این توافق میگوید واشنگتن سالها پیش به این جمعبندی رسیده بود که پروژه دولتسازی ناکام مانده و در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ تنها به دنبال باز کردن مسیر خروج بود.
او میافزاید خلیلزاد به اشرف غنی پیام داده بود که خروج قطعی است و باید برای انتقال قدرت آماده شود، اما پافشاری غنی بر ماندن در قدرت مانع سازش سیاسی شد.
اگست ۲۰۲۱؛ سقوط کابل و پایان حضور نظامی امریکا
جو بایدن پس از ورود به کاخ سفید خروج کامل نیروهای امریکایی را تا ۳۱ اگست ۲۰۲۱ تعیین کرد. تخلیه پایگاه بگرام در ماه جولای در شرایطی انجام شد که نیروهای افغان همچنان به پشتیبانی خارجی وابسته بودند.
در تابستان ۲۰۲۱ طالبان به سرعت ولسوالیها و مراکز ولایات را تصرف کردند. زرنج، شبرغان، قندوز، هرات، قندهار، مزارشریف و جلالآباد یکی پس از دیگری سقوط کردند. تمنا دیگر این بحران را از صنف دانشگاه دنبال نمیکرد. او در یکی از وزارتخانههای حکومت کار میکرد و هر روز در محل کارش خبر سقوط یک شهر یا ولایت دیگر را میشنید.
فرودگاه کابل یک روز پس از سقوط
با نزدیک شدن طالبان به کابل، فضای شهر بههم ریخت. زمانی که طالبان به دروازههای کابل رسیدند، شهر دچار آشفتگی شد و تمنا نیز به خانه برگشت. در ۱۵ اگست، با فرار اشرف غنی از کابل، ساختار فرماندهی حکومت و نیروهای امنیتی از هم پاشید و طالبان وارد پایتخت شدند. در میدان هوایی کابل عملیات تخلیه آغاز شد.
تمنا تلاش کرد از افغانستان خارج شود. او تا پشت دروازههای میدان هوایی کابل رفت و برایش پرونده تخلیه و اسناد حمایتی نیز تشکیل شد، اما نتوانست از کشور خارج شود. در نهایت، تمنا ماند؛ در همان سرزمینی که بیست سال پیش درهای مکتب را به روی او گشوده بود.
در ۲۶ اگست، حمله انتحاری داعش شاخه خراسان در نزدیکی میدان هوایی کابل ۱۷۰ غیرنظامی افغان و ۱۳ نظامی امریکایی را کشت. با پرواز آخرین هواپیمای نظامی امریکا در شب ۳۰ اگست، حضور بیستساله نیروهای غربی در افغانستان پایان یافت.
بحران پس از خروج؛ اقتصاد آسیبدیده و محدودیتهای اجتماعی
پس از بازگشت طالبان، اقتصاد افغانستان که به کمکهای خارجی وابسته بود، با بحران عمیقی روبهرو شد. توقف کمکهای توسعهای، انجماد ذخایر ارزی بانک مرکزی و اختلال در نظام بانکی، نقدینگی را کاهش داد. بر اساس دادههای بانک جهانی، اقتصاد افغانستان در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ نزدیک به یکچهارم حجم خود را از دست داد.
بحران بشری نیز ادامه یافت. بر اساس طرح نیازهای بشردوستانه سازمان ملل برای سال ۲۰۲۶، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر در افغانستان به کمک نیاز دارند و بیش از ۱۷ میلیون نفر با ناامنی غذایی روبهرو هستند. بازگشت یا اخراج مهاجران از کشورهای منطقه نیز فشار بر بازار کار و خدمات عمومی را بیشتر کرده است.
در کنار بحران اقتصادی، محدودیتهای طالبان بر زنان و دختران از عمیقترین تغییرات پس از اگست ۲۰۲۱ بوده است. دختران از آموزش متوسطه و لیسه و تحصیل دانشگاهی محروم شدهاند و محدودیتهای گستردهای بر کار زنان اعمال شده است و در عوض طالبان در جدود بیست و یک هزار مدرسه دینی و جهادی ساختهاند.
اما برای تمنا، پیامد این تغییر سیاسی فقط در خیابانها و ادارهها نماند؛ به خانه او رسید؛ او در سال ۲۰۱۵ با مردی که خودش انتخاب کرده بود ازدواج کرد و صاحب دختری شد. دختر او اکنون ۱۱ ساله است و در صنف چهارم مکتب درس میخواند، اما با رسیدن به صنف ششم از ادامه مکتب باز خواهد ماند.
وقتی تمنا به آینده دخترش فکر میکند، خاطرات کودکی خودش دوباره زنده میشود. او میگوید احساس کرده است این همان فاجعهای است که یکبار دیگر تکرار میشود. تمنا تصمیم گرفته است خودش به دخترش درس بدهد.
در زندگی این خانواده، ۲۵ سال تاریخ افغانستان در فاصله سه نسل دیده میشود: حمیرا در دوران طالبان از مکتب محروم ماند؛ تمنا پس از سقوط طالبان توانست مکتب و دانشگاه بخواند و مسیر زندگی خودش را انتخاب کند.
اکنون دختر یازدهساله او درست در آستانه دورهای قرار دارد که درهای آموزش به رویش بسته خواهد شد. تمنا چیزی را که مادرش برای او انجام داده بود، حالا میخواهد برای دختر خودش انجام دهد: نگذارد محرومیت پایان آموزش باشد.
میراث بیست سال حضور امریکا
بیستوپنج سال پس از حمله امریکا به افغانستان، نتیجه دو دهه حضور نظامی و سرمایهگذاری گسترده، کارنامهای آکنده از تناقض به جا گذاشته است. از یک سو آموزش، رسانهها و مشارکت اجتماعی در دوره جمهوریت گسترش یافت؛ از سوی دیگر فساد، تمرکز قدرت، وابستگی مالی و نظامی و نبود یک توافق سیاسی فراگیر، پایههای نظام را شکننده ساخت.
فروپاشی سریع جمهوری نشان داد که برتری تسلیحاتی و هزینههای تریلیوندالری بهتنهایی نمیتوانند جایگزین نهادهای پایدار، حکومتداری مؤثر و توافق سیاسی شوند.
با این همه، افغانستان امروز با جامعه سال ۱۳۸۰ تفاوت دارد. نسلی که در آن بیست سال با مکتب، دانشگاه، رسانه، انتخابات و جامعه مدنی پیوند خورد، تجربه و آگاهی متفاوتی از زندگی اجتماعی و حقوق انسانی به دست آورد؛ تجربهای که با بازگشت طالبان از میان نرفته است.
برای تمنا، تاریخ در فاصلهای کوتاه دور خود چرخیده است. او در دهسالگی مکتب را کشف کرد؛ دخترش امروز در یازدهسالگی در آستانه از دست دادن همان حق ایستاده است. مادر تمنا این حق را هیچگاه نداشت، تمنا آن را به دست آورد و اکنون تلاش میکند اجازه ندهد دخترش کاملاً از آن محروم شود.
بیستوپنج سال پس از آغاز جنگ، داستان این خانواده هنوز به پایان نرسیده است. تمنا که روزی قصههای مکتب مادرش را میشنید و بعد خودش به مکتب رفت، حالا میخواهد برای دخترش همان نقش مادر خودش را بازی کند و برای من میگوید، اگر دوباره اتفاق برای ما شبیه هفتم اکتبر بیفتد یا نیفتد «خودم برای دخترم حمیرا میشوم.»
روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله روز چهارشنبه ۱۵ میزان، با انتقاد شدید از سیاست تهران در قبال طالبان، این گروه را متهم کرد که در حال پیشبرد «جنگ خاموش علیه ایران» است. این روزنامه گفته که ادامه رویکرد کنونی جمهوری اسلامی در برابر طالبان، به زیان منافع بلندمدت ایران تمام خواهد شد.
این روزنامه نوشت که از زمان بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال ۱۴۰۰، شماری از سیاستمداران و مقامهای ایرانی تلاش کردند حاکمیت این گروه را توجیه کنند و حتی طالبان را به عنوان جریانی که به حضور ۲۰ ساله امریکا در افغانستان پایان داده، مورد ستایش قرار دادند. نویسنده سرمقاله اما این دیدگاه را «اشتباه» خوانده و ادعا کرده است که گروه طالبان با حمایت و توافق امریکا به قدرت رسیده است.
در این سرمقاله آمده است که شواهدی چون سقوط سریع دولت اشرف غنی، تسلط بدون مقاومت طالبان بر کابل، خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و باقی ماندن تجهیزات نظامی در پایگاههای افغانستان، نشاندهنده وجود توافقهای پنهانی میان امریکا و طالبان بوده است.
روزنامه جمهوری اسلامی همچنین مدعی شده که طالبان پس از بازگشت به قدرت، روابط خود با امریکا را حفظ کرده و از کمکهای مالی ماهانه واشنگتن سود میبرد. در این سرمقاله ادعا شده است که طالبان در برابر سیاستهای امریکا در منطقه موضعی انتقادی نداشته و همزمان در داخل افغانستان نیز اقداماتی را در پیش گرفته است که به گفته نویسنده، نفوذ و جایگاه ایران را در این کشور تضعیف میکند.
این روزنامه طالبان را متهم کرده است که با محدود کردن نهادها و جریانهای نزدیک به ایران، برخورد با برخی گروههای قومی و مذهبی و کاهش حضور جریانهای شیعه در ساختارهای اجتماعی و سیاسی افغانستان، درصدد از میان بردن ظرفیتهای سنتی نفوذ ایران در این کشور است. جمهوری اسلامی ایران روابط گستردهای با طالبان دارد و تهران سفارت افغانستان را در اختیار طالبان قرار داده و هیئتهای طالبان در سالهای اخیر بارها به ایران سفر کردهاند. با این حال، ایران تاکنون اداره طالبان را به رسمیت نشناخته است.
سرمقاله همچنین مدعی شده است که طالبان در موضوع حقابه رودخانه هلمند نیز رویکردی تقابلی در پیش گرفته است. تنش بر سر آب هلمند طی سه سال گذشته به یکی از مهمترین نقاط اختلاف میان تهران و طالبان تبدیل شده است. در سال ۱۴۰۲ نیز تنشهای مرزی میان نیروهای ایرانی و طالبان در مرز نیمروز به درگیری مسلحانه انجامید که چند کشته و زخمی برجا گذاشت.
نویسنده سرمقاله همچنین بدون ارائه اسناد مشخص، طالبان را به نفوذ دادن عوامل خود به داخل ایران، دست داشتن در برخی حملات و انفجارها و سازماندهی عملیات علیه مخالفان این گروه در شهرهای ایران متهم کرده است.
روابط ایران و طالبان طی سه دهه گذشته فراز و نشیبهای چشمگیری داشته است. دو طرف در دهه ۱۳۷۰ پس از کشته شدن دیپلوماتهای ایرانی در مزارشریف در آستانه جنگ قرار گرفتند، اما پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱، به تدریج کانالهای ارتباطی میان تهران و این گروه شکل گرفت.
با این حال، اختلاف بر سر حقابه هلمند، امنیت مرزها، مهاجرت گسترده شهروندان افغانستان به ایران و نگرانیهای تهران درباره فعالیت گروههای تندرو در افغانستان، همچنان از مهمترین چالشهای روابط میان دو طرف به شمار میرود.
شبکه پیبیاس نیوز در گزارشی نوشت ادامه حاکمیت طالبان با فروپاشی اقتصادی و آیندهای بسیار نامطمئن، بهویژه برای جوانان، همراه بوده است.
افغانهای اخراجشده در مرزهای ایران و پاکستان میگویند که بسیاری از آنان پس از بازگشت به افغانستان با فقر و آیندهای نامعلوم روبهرو میشوند.
امیر، یکی از مهاجران اخراج شده از ایران پیبیاس نیوز گفت ۲۰ سال در این کشور زندگی کرده و با کارهای روزمزدی هزینه زندگیاش را تأمین میکرد.
او پس از بازداشت، همراه با خواهر، خواهرزاده و برادرزادهاش به افغانستان بازگردانده شده است. او افزود: من با میل خود به افغانستان برنگشتم. اینجا هیچ چیز ندارم؛ نه کار، نه زندگی و نه خانه. در ایران دستکم درآمدی داشتم.
گزارش میافزاید با وجود خطر بازداشت، ضربوشتم و حتی تیراندازی، فقر شدید در افغانستان بسیاری از جوانان را دوباره به تلاش برای ورود به ایران وامیدارد.
وکیل، جوان دیگری که از ایران اخراج شده، نیز میگوید او و پنج نفر دیگر پس از هشت ساعت پیادهروی در بیابان و تلاش برای ورود به ایران بازداشت شدند و چند ساعت مورد ضربوشتم قرار گرفتند.
سازمان بینالمللی مهاجرت در گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ نوشت که از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۳ تا ۳۱ آگست ۲۰۲۶، شش میلیون و ۴۷۳ هزار و ۹۷۸ افغان از ایران و پاکستان به کشور بازگشتهاند.
در بخش دیگری از گزارش، وضعیت افغانهای اخراجشده از پاکستان بررسی شده است. گزارش براساس آمار سازمان ملل میگوید که حدود ۶۰۰ هزار افغان در سال جاری از طریق مرز پاکستان به افغانستان بازگشتهاند.
بسیاری از آنان سالها در پاکستان زندگی کردهاند و اکنون بدون پول و سرپناه به کشوری بازگشتهاند که شناختی از آن ندارند.
جمیله، یک زن افغان که همراه با ۹ فرزندش از پاکستان اخراج شده، گفته است که خانوادهاش ماهها از ترس پولیس پاکستان در مکانهای مختلف پنهان میشدند. او گفت که نیروهای پولیس حتی پسر هشتسالهاش را زمانی که مردان خانواده را پیدا نکردند، با خود برده و مورد ضربوشتم قرار دادند.
جمیله دختر ۱۴ ساله به پیبیاس نیوز گفت که میخواهد به مکتب برود و پزشک شود، اما پس از بازگشت به افغانستان دیگر امکان ادامه تحصیل ندارد.
او افزود که خانوادهاش گاهی دو یا سه روز بدون غذا میمانند و پس از بازگشت حتی خانه یا چادری برای زندگی ندارند.
گزارش میگوید کاهش کمکهای بینالمللی نیز وضعیت بازگشتکنندگان را دشوارتر کرده است. بودجه برنامه پناهندگان سازمان ملل در افغانستان که در سال ۲۰۲۲ حدود ۲۴۰ میلیون دالر بود، در سال جاری ممکن است به حدود یکسوم آن کاهش یابد.
سازمان ملل تخمین زده است که تا پایان سال، ممکن است دو میلیون پناهجوی دیگر نیز به افغانستان بازگردانده شوند؛ کشوری که میلیونها نفر در آن با فقر، بیکاری و آیندهای نامعلوم روبهرو هستند.
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه روز سهشنبه ۱۴ میزان، در واکنش به عدم صدور بیانیه پایانی در هشتمین نشست فرمت مسکو، اختلافات میان طالبان و پاکستان را رویدادی «ناخوشایند» خواند.
وزیر خارجه روسیه این مطلب را در جریان نشست خبری مشترک با وزیر خارجه جمهوری دموکراتیک تیمور شرقی در مسکو مطرح کرد. به گزارش وبسایت وزارت خارجه روسیه، لاوروف در این رابطه تاکید کرد که با وجود عدم صدور بیانیه و اختلافات، نباید از آن تراژدی ساخت؛ چرا که ریشه این چالشها قابل پیشبینی بوده است.
به گفته لاوروف، در حال حاضر میان طالبان و پاکستان تنش جدی وجود دارد که علت اصلی آن حضور گروه تروریستی دولت اسلامی (داعش) و شاخههای منتسب به آن است که حملات و ناامنیهایی را در خاک هر دو کشور رقم میزنند. سرگئی لاوروف گفت: «این گروه مشکلاتی ایجاد میکند و حملات تروریستی را در خاک افغانستان و پاکستان انجام میدهد.»
وی افزود که مهمترین درس این وضعیت، ضرورت توقف مداخله کشورهای فرامنطقهای در این ژئوپلیتیک است. لاوروف همچنین پیدایش گروه داعش را به حمله ایالات متحده به عراق در گذشته مرتبط دانست و افزود که این ساختار تروریستی بعدها در دیگر نقاط جهان نیز گسترش یافته است. وی همچنین میگوید که گروههای تروریستی جدیدی پس از مداخله ناتو در لیبیا پدید آمدهاند.
وزیر خارجه روسیه در ادامه ابراز اطمینان کرد که هم طالبان و هم پاکستان به عادیسازی روابط تمایل دارند و مسکو نیز از این روند حمایت میکند.
کابلوف توضیح داد که در جریان تدوین بیانیه پایانی، میان هیئتهای طالبان و پاکستانی اختلاف به وجود آمد؛ زیرا طالبان معتقد بودند که در متن امسال، افغانستان «بیش از حد در زمینه تروریسم» ذکر شده است. به گفته وی، این موضع طالبان مایه تعجب مسکو شد، چرا که عبارات مشابهی در بیانیه پایانی نشست سال گذشته نیز وجود داشت، اما طالبان استدلال میکردند که وضعیت روابط دوجانبه تغییر کرده و درج این بخش برای آنها دیگر قابل قبول نیست.
با این حال، مقامهای روسی تاکید کردند که نپذیرفتهشدن بیانیه مشترک مانع کارکرد فرمت مسکو نخواهد شد و این مکانیسم به عنوان بستری برای هماهنگی همکاریهای منطقهای به فعالیت خود ادامه میدهد.
در هشتمین نشست فرمت مسکو، نمایندگان ویژه و مقامهای روسیه، پاکستان، ایران، هند، چین، قزاقستان، قرغیزستان، تاجیکستان و اوزبیکستان حضور داشتند و کشورهای بلاروس و مصر نیز بهعنوان مهمان در آن شرکت کرده بودند.
آصفعلی زرداری، رئیسجمهور پاکستان، روز سهشنبه در دیدار با آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل گفت که گروههای تروریستی مستقر در افغانستان همچنان پاکستان را هدف قرار میدهند. او افزود که اسلامآباد شواهدی از حمایت خارجی از این گروهها را با طرفهای مربوط در میان گذاشته است.
زرداری افزود که پاکستان همچنان به مبارزه با تروریسم متعهد است و در این راه «فداکاریهای بزرگی» کرده است. او تأکید کرد که نباید از خاک افغانستان برای حمله به پاکستان یا هیچ کشور دیگری استفاده شود.
رئیسجمهور پاکستان افزود که کشورش در کنار مبارزه با تروریسم، به گفتوگو و همکاری منطقهای متعهد است، اما مطابق قوانین بینالمللی از مردم و قلمرو خود دفاع خواهد کرد.
پاکستان در ماههای اخیر بارها طالبان را متهم کرده است که به گروههای مسلح مخالف این کشور، بهویژه تحریک طالبان پاکستان، در افغانستان پناه داده و اجازه فعالیت میدهد.
طالبان این اتهامها را رد کرده و گفته است که اجازه نمیدهد از خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر استفاده شود. مقامهای طالبان نیز در مقابل، پاکستان را به تلاش برای بیثباتکردن افغانستان و حمایت از داعش و گروههای مسلح ضدطالبان متهم کردهاند.
تنش میان پاکستان و طالبان در ماههای اخیر افزایش یافته است. اختلاف بر سر فعالیت گروههای مسلح در امتداد مرز دو کشور به درگیریهای نظامی و حملات هوایی پاکستان در داخل افغانستان نیز انجامیده است.
اعطای نشان امتیاز به گوترش
در همین دیدار، زرداری «نشان امتیاز»، یکی از بالاترین نشانهای غیرنظامی پاکستان را به آنتونیو گوترش اعطا کرد.
دفتر ریاستجمهوری پاکستان گفته است که این نشان به پاس خدمات بینالمللی گوترش، رهبری او در سازمان ملل و تلاشهایش برای صلح و توسعه جهانی به او داده شده است.
به گفته این دفتر، این نخستینبار است که «نشان امتیاز» به یک دبیرکل سازمان ملل اعطا میشود. این نشان در مراسمی در کاخ ریاستجمهوری در اسلامآباد به گوترش داده شد.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، ایاز صادق، رئیس مجلس نمایندگان، اسحاق دار، معاون نخستوزیر و وزیر خارجه، شماری از اعضای کابینه و نمایندگان کشورهای خارجی نیز در این مراسم حضور داشتند.
زرداری از نقش گوترش در تلاش برای صلح، گفتوگو و حل مسالمتآمیز منازعات قدردانی کرد و گفت پاکستان از تلاشهای دبیرکل سازمان ملل برای توجه به نگرانیهای کشورهای در حال توسعه حمایت میکند.
گوترش برای یک سفر رسمی به پاکستان رفته و در دیدار با مقامهای این کشور درباره تروریسم، افغانستان، بازگشت مهاجران افغان و تحولات منطقه گفتوگو کرده است.
پولیس نظامی بریتانیا شواهدی درباره احتمال ارتکاب «جرایم جدی» از سوی نیروهای ویژه این کشور در افغانستان دریافت کرده است، موضوعی که میتواند به پیگرد قضایی برخی از این نیروها منجر شود.
این پرونده مربوط به ادعاهایی درباره عملیات نیروهای ویژه بریتانیا در افغانستان بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ است. بر اساس این ادعاها، نیروهای ویژه ارتش بریتانیا، موسوم به «اسایاس»، دستکم ۸۰ افغان غیرمسلح، از جمله کودکان و افراد بازداشتشده را کشتهاند.
همچنین بررسی میشود که آیا نیروهای ویژه پس از این کشتارها تلاش کردهاند شواهد مربوط به آن را از بین ببرند و آیا مقامهای ارشد برای پنهانکردن حقیقت تلاش کردهاند یا خیر.
تحقیقات درباره این ادعاها در چارچوب «کمیته تحقیقات مستقل درباره افغانستان» انجام میشود. این تحقیقات در مارچ ۲۰۲۳ آغاز شد و قاضی هدن-کیو ریاست آن را بر عهده دارد.
وزارت دفاع بریتانیا اوایل سال جاری میلادی، در جریان تحقیقات درباره عملکرد نیروهای اسایاس در افغانستان، به شواهدی دست یافت که احتمال ارتکاب «جرایم جدی» را مطرح میکرد. این شواهد سپس به «واحد جرایم جدی» پولیس نظامی بریتانیا سپرده شد.
این واحد در سال ۲۰۲۲ برای بررسی جرایم جدی در نیروهای مسلح بریتانیا ایجاد شده است.
اسناد دادگاه که بیبیسی به آنها دست یافته، نشان میدهد پولیس نظامی پس از بررسی اولیه، تحقیقات جنایی درباره این موضوع را تا پایان تحقیقات مستقل درباره افغانستان متوقف کرده است.
وزارت دفاع بریتانیا گفته است که انجام همزمان تحقیقات جنایی و تحقیقات مستقل درباره این پرونده مناسب نبوده است.
موضوع ارجاع شواهد به پولیس نظامی در جریان شکایت یکی از شاهدان این تحقیقات در دادگاه عالی بریتانیا علنی شد. این شاهد یک افسر ارشد ارتش بریتانیا است که در افغانستان خدمت کرده است.
این افسر به دلیل محدودیت دسترسی به برخی شواهد محرمانه، از دادگاه خواسته است نحوه انجام تحقیقات را بررسی کند.
بخش بزرگی از تحقیقات پشت درهای بسته انجام میشود تا هویت برخی شاهدان و سربازان محفوظ بماند.
وکلای این افسر میگویند روند تحقیقات عادلانه نیست، زیرا او و وکلایش نمیتوانند به برخی شواهد مربوط به اتهامهای مطرحشده علیه او دسترسی داشته باشند.
اما مسئولان تحقیقات میگویند محدودکردن دسترسی به برخی شواهد برای حفاظت از شاهدانی ضروری است که از افشای هویتشان هراس دارند.
به گفته آنان، این شاهدان نگراناند که در صورت افشای هویتشان، با «پیامدهای سنگین از سوی نیروهای ویژه بریتانیا» روبهرو شوند.