• العربية
  • پښتو
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

قاضی دادگاه مردمی برای زنان افغانستان: وضعیت پس از پنج سال حاکمیت طالبان بهتر نشده است

۱۶ میزان ۱۴۰۵، ۱۰:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)

الیسندا کالوت، قاضی دادگاه مردمی برای زنان افغانستان، در نشستی در شهر مادرید اسپانیا، گفت که پس از پنج سال حاکمیت طالبان، وضعیت بهتر نشده و چشم‌انداز آینده امیدوارکننده نیست.

جلسات عمومی دادگاه مردمی برای زنان افغانستان سال گذشته در ۱۶ میزان در مادرید، پایتخت اسپانیا برگزار شد و روز جمعه ۱۸ میزان پایان یافت. دادستان‌ها در این جلسات کیفرخواست را ارائه کرد و زنان و دختران افغان به‌عنوان قربانیان رژیم طالبان شهادت دادند.

او روز پنج‌شنبه در نشستی به مناسبت اولین سالگرد دادگاه مردمی برای زنان افغانستان، گفت که این محکمه مردمی یک ابتکار مدنی است که از جامعه مدنی شکل گرفته و بر مردم تمرکز دارد، نه دولت‌ها.

به گفته او، این محکمه در عین حال ساختار رسمی یک دادگاه را داشت و شامل دادستان، قاضی، شاهد و صدور حکم بود.

او می‌گوید که هیئت قضایی و کارشناسان این محکمه دارای پیشینه‌های مختلف بودند و در میان آنان حقوقدانان، روان‌شناسان، روزنامه‌نگاران و کارشناسان شریعت حضور داشتند.

خانم کالوت افزود که خشونت مبتنی بر جنسیت در این محکمه به‌عنوان یک مسئله کیفری بررسی شد، نه یک مسئله فرهنگی.

به گفته او، جلسات استماع در مادرید برگزار شد و دادگاه شهادت ۲۴ زن افغان از داخل و خارج افغانستان را شنید. او گفت برگزارکنندگان تلاش کردند زنان از گروه‌های قومی و طبقات اجتماعی مختلف در این روند حضور داشته باشند تا محکمه تا حد ممکن فراگیر باشد.

قاضی دادگاه مردمی برای زنان افغانستان، همچنین تاکید کرد که برخی از شاهدان با خطر روبه‌رو بودند. به گفته او، هرچند طالبان در جلسات محکمه حضور نداشت، روند آن را دنبال می‌کرد و این موضوع برای شماری از افرادی که شهادت می‌دادند، خطر ایجاد می‌کرد.

خانم کالوت می‌گوید در شرایطی که درباره بحران حقوق بین‌الملل صحبت می‌شود، چنین ابتکارهایی برای دادخواهی و تقویت اعتبار قانون اهمیت دارد.

خانم کالوت گفت آنچه در افغانستان جریان دارد، مجموعه‌ای از قوانین، احکام و ساختارهایی است که زنان و دختران را به‌صورت سیستماتیک هدف قرار می‌دهد.

او افزود که زنان افغانستان از دوره نخست حاکمیت طالبان در دهه ۱۹۹۰ نیز از «آپارتاید جنسیتی» سخن می‌گفتند و این وضعیت پدیده تازه‌ای نیست.

به گفته خانم کالوت، خشونت مبتنی بر جنسیت در دادگاه مردمی به‌عنوان یک مسئله کیفری بررسی شد، نه یک مسئله فرهنگی.

هدف این دادگاه جلب توجه جهانی به سرکوب هدفمند زنان و دختران افغان تحت حاکمیت طالبان، مستندسازی جنایت‌های علیه بشریت، به‌ویژه تبعیض و آزار جنسیتی، و افزایش فشار بین‌المللی برای پاسخگو کردن طالبان عنوان شده است.

پربازدیدترین‌ها

امریکا چگونه برای سرنگونی طالبان با عبدالرشید دوستم تماس گرفت
۱
اختصاصی

امریکا چگونه برای سرنگونی طالبان با عبدالرشید دوستم تماس گرفت

۲
گزارش ویژه

هفتم اکتبر؛ ساختن و سوختن افغان‌ها بین جنگ و صلح طالبان و امریکا

۳

روزنامه جمهوری اسلامی: طالبان در حال پیشبرد جنگ خاموش علیه ایران است

۴

فرار از فقر و بی‌سرنوشتی در وطن؛ روایت افغان‌هایی که از ایران و پاکستان اخراج می‌شوند

۵

یک روز پس از نشست مسکو؛ لاوروف اختلافات میان طالبان و پاکستان را «ناخوشایند» خواند

  • از دادگاه مردمی محاکمه طالبان چه می‌دانیم

    از دادگاه مردمی محاکمه طالبان چه می‌دانیم

•
•
•

مطالب بیشتر

۲۵ سال پیش در هفتم اکتبر؛ شبی که امریکا حملات خود بر قندهار را آغاز کرد

۱۶ میزان ۱۴۰۵، ۱۰:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)
100%

حدود ساعت ۹:۳۰ شب هفتم اکتبر ۲۰۰۱ بود که صدای انفجارها از میدان هوایی قندهار و اطراف شهر به گوش رسید. باشندگان قندهار از چند هفته پیش، شایعاتی درباره احتمال آغاز حملات هوایی امریکا شنیده بودند.

حاجی امین‌الله، که هنگام بمباران‌ها در شهر قندهار حضور داشت، می‌گوید: «فکر می‌کنم انبارهای کمک‌ها را هدف قرار دادند و حمله دیگری هم بر سرای ملا صاحب صورت گرفت.»

به گفته باشندگان قندهار، در همان شب میدان هوایی قندهار و محل اقامت ملا محمد عمر، رهبر پیشین طالبان، نیز هدف حملات قرار گرفت.

مردم نمی‌دانستند حمله بعدی در کجا رخ خواهد داد. همزمان با نخستین حملات، شبکه برق قندهار نیز با مشکل روبه‌رو شد و شهر در تاریکی فرو رفت.

100%
میدان هوایی قندهار

وزارت خارجه امریکا در اعلامیه‌ای گفته بود که نخستین حملات امریکا و بریتانیا تنها به یک شهر محدود نبود. هواپیماهای جنگی و موشک‌های کروز امریکا حدود ۳۰ هدف را در نقاط مختلف افغانستان هدف قرار دادند. این اهداف شامل میدان‌های هوایی، سامانه‌های دفاع هوایی، اردوگاه‌های آموزشی القاعده و مراکز نظامی طالبان بود.

در اسناد رسمی ارتش امریکا آمده است که اردوگاه‌های آموزشی القاعده در اطراف جلال‌آباد از سنگین‌ترین حملات در نخستین شب جنگ هدف قرار گرفتند.

جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت امریکا، آن شب در یک سخنرانی ویژه در کاخ سفید اعلام کرد که ارتش امریکا حملات خود را علیه اردوگاه‌های آموزشی القاعده و تأسیسات نظامی رژیم طالبان در افغانستان آغاز کرده است.

واشنگتن گفته بود از طالبان خواسته است اسامه بن لادن، رهبر القاعده را تحویل دهد، اردوگاه‌های آموزشی تروریستی را ببندد و زندانیان خارجی را آزاد کند؛ اما به گفته امریکا، طالبان این خواسته‌ها را نپذیرفتند.

امریکا عملیات نظامی خود «آزادی پایدار» گذاشته بود.

100%
اولین سربازران امریکایی در قندهار

افغانستان اینترنشنال بخش‌هایی از همان سخنرانی جورج دبلیو بوش را بازخوانی می‌کند. او سخنانش را با این جملات آغاز کرد:

«به دستور من، ارتش امریکا حملات خود را علیه اردوگاه‌های آموزشی تروریستی القاعده و تأسیسات نظامی رژیم طالبان در افغانستان آغاز کرده است. این حملات که با دقت انتخاب شده‌اند، با هدف جلوگیری از استفاده افغانستان به عنوان پایگاه عملیات تروریستی و هدف قرار دادن توانایی‌های نظامی رژیم طالبان انجام می‌شوند. در این عملیات، متحد نزدیک ما، بریتانیای کبیر، در کنار ما قرار دارد.»

100%
حملات امریکا در قندهار، صفحه جدیدی در زندگی زنان افغان باز کرد

رئیس‌جمهور سابق آمریکا در ادامه گفت «دیگر دوستان نزدیک ما، از جمله کانادا، استرالیا، آلمان و فرانسه نیز تعهد کرده‌اند که با گسترش عملیات، نیروهای خود را به آن ملحق کنند. بیش از ۴۰ کشور در خاورمیانه، افریقا، اروپا و سراسر آسیا به هواپیماهای امریکایی اجازه استفاده از حریم هوایی یا فرود را داده‌اند. بسیاری از کشورهای دیگر نیز اطلاعات استخباراتی خود را با ما شریک ساخته‌اند.»

بر اساس گزارش واشنگتن پست، موج دوم حملات امریکا و بریتانیا در قندهار بر مراکز نظامی طالبان متمرکز بود.

قاری عبدالواسع، یکی دیگر از باشندگان قندهار، درباره آن شب می‌گوید: «زمانی که نخستین حمله امریکا در قندهار آغاز شد، مردم بسیار هراسان شدند. فضای شدیدی از ترس در شهر حاکم شد. بسیاری از مردم خانه‌های خود را ترک کردند و تلاش داشتند از شهر خارج شوند. مردم نمی‌دانستند حمله بعدی در کجا خواهد بود و هدف امریکا چیست.»

به گفته او، با شنیده شدن صدای نخستین انفجارها، زندگی عادی مردم شهر در یک لحظه دگرگون شد.

حاجی عبدالرووف نیز از همان شب یاد می‌کند و می‌گوید زمانی که هواپیماهای امریکایی حملات خود را آغاز کردند، بسیاری از خانواده‌ها از ترس چراغ‌های خانه‌هایشان را خاموش کردند؛ زیرا نگران بودند که روشنایی خانه‌ها توجه هواپیماها را جلب کند و هدف بمباران قرار گیرند.به گفته او، آن شب برای مردم قندهار، شبی سرشار از ترس و نگرانی از سرنوشت نامعلوم بود.

100%
باآنکه حملات امریکا تلفات سنگینی بجا گذاشت، اما زندگی مردم به لحاظ اقتصادی تغییر کرد

چرا قندهار برای امریکا تا این اندازه مهم بود؟

در سال ۲۰۰۱، قندهار مرکز اصلی طالبان و پایتخت معنوی این گروه به شمار می‌رفت. ملا محمد عمر و بسیاری از رهبران طالبان فعالیت‌های خود را از همین منطقه رهبری می‌کردند. براساس گزارش گاردین، مراکز مهم رهبری طالبان و تأسیسات مهم مرتبط با شبکه القاعده نیز در اطراف قندهار قرار داشت.

به همین دلیل، امریکا با بمباران قندهار در پی تضعیف مرکز سیاسی، نظامی و رهبری طالبان بود.

درباره تلفات اهدافی که در حملات هفتم اکتبر هدف قرار گرفتند، گزارش‌های متفاوتی منتشر شد؛ اما آمار دقیق و مستقلی از قربانیان حملات شب نخست در قندهار وجود ندارد.

در هفته‌های نخست جنگ، تلفات غیرنظامیان نیز در قندهار ثبت شد. در جریان یکی از حملات در منطقه دامان در شرق شهر قندهار، ۲۶ عضو دو خانواده کشته شدند. واشنگتن پست در آن زمان این رویداد را یکی از مهم‌ترین موارد تلفات غیرنظامیان در آغاز جنگ توصیف کرده بود.

100%
جنگی که بیست سال طول کشید

چگونه یک عملیات نظامی کوتاه به جنگی بیست‌ساله تبدیل شد؟

واشنگتن، القاعده را مسئول حملات یازدهم سپتامبر دانست و در پی بازداشت اسامه بن لادن و رهبران این شبکه بود. امریکا همچنین طالبان را به دلیل میزبانی از رهبران القاعده و اردوگاه‌های آموزشی آن هدف قرار داد.

بوش در سخنرانی خود گفت که این خواسته‌ها به طالبان ارائه شده بود، اما به گفته امریکا، طالبان آن‌ها را نپذیرفتند. پس از آن، عملیات نظامی «آزادی پایدار» آغاز شد.

رژیم نخست طالبان در اواخر سال ۲۰۰۱ سقوط کرد، اما طالبان از میان نرفتند. این گروه در پاکستان دوباره سازماندهی شد و از طریق جنگ چریکی حملات خود را علیه حکومت جدید افغانستان، نیروهای امریکایی و ناتو آغاز کرد.

قندهار نیز یکی از مهم‌ترین میدان‌های این جنگ طولانی باقی ماند. پس از سقوط رژیم طالبان، حضور نیروهای امریکایی، ناتو و دولت افغانستان برای تصرف و حفظ قندهار گسترش یافت.

بر اساس گزارش‌های وزارت خارجه امریکا، قندهار که آخرین مرکز بزرگ طالبان به شمار می‌رفت، در دسامبر ۲۰۰۱ زیر فشار بمباران‌های پی‌هم و عملیات زمینی نیروهای ضد طالبان سقوط کرد؛ اما ملا محمد عمر، رهبر طالبان، موفق شد از منطقه خارج شود.

به گفته مقام‌های امریکایی، جنگ تنها به رویارویی طالبان و نیروهای امریکایی محدود نماند، بلکه به منازعه‌ای طولانی بر سر تشکیل دولت، آموزش نیروهای امنیتی، شورش طالبان، فعالیت القاعده و سپس داعش و آینده سیاسی افغانستان تبدیل شد.

همین مسئله باعث شد عملیات نظامی کوتاهی که در سال ۲۰۰۱ آغاز شده بود، به جنگی بیست‌ساله تبدیل شود.

در این جنگ هزاران غیرنظامی، نظامی، افراد مسلح مخالف و نیروهای خارجی کشته یا زخمی شدند و شمار زیادی نیز دچار معلولیت شدند.

100%
امریکا پس از بیست سال افغانستان را ترک کرد

پایان جنگ بیست‌ساله

روایت‌های باشندگان قندهار از شب هفتم اکتبر ۲۰۰۱ نشان می‌دهد که نخستین تأثیر جنگ تنها بر اهداف نظامی محدود نبود. ترس، ترک خانه‌ها، خاموش کردن چراغ‌ها در شب و نگرانی از آینده نامعلوم نیز به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد.

چند هفته بعد، قندهار به عنوان آخرین مرکز بزرگ طالبان به میدان اصلی جنگ تبدیل شد و در دسامبر ۲۰۰۱ از کنترول این گروه خارج شد.

به گفته باشندگان این شهر، شبی که نخستین هواپیماهای امریکایی در آسمان قندهار ظاهر شدند، آغاز یک جنگ طولانی دیگر در افغانستان بود؛ جنگی که نزدیک به بیست سال ادامه یافت و سرانجام در ماه آگست ۲۰۲۱ با خروج نیروهای امریکایی و ناتو پایان یافت.

100%
خروج آخرین سرباز امریکایی از افغانستان در آگست ۲۰۲۱

نسل ۲۰۰۱؛ بیست‌وچند ساله‌هایی که افغانستان را با دو چهره تجربه کردند

۱۶ میزان ۱۴۰۵، ۱۰:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

نسلی که در سال ۲۰۰۱ در افغانستان به دنیا آمد، در طول ۲۵ سال گذشته، شکل‌گیری و استقرار نظام جمهوری، گسترش آموزش و فرصت‌های شغلی، جنگ، سقوط نظام، مهاجرت و مشکلات اقتصادی را تجربه کرده است. اکنون بسیاری از افراد این نسل با آینده‌ای نامعلوم و فرصت‌های از دست‌رفته روبه‌رو هستند.

در پاییز ۲۰۰۱، صدای پرواز هواپیماها و بمباران در کوه‌های تورابورا در ننگرهار شنیده می‌شد. مردم محل کمتر برای آفتاب‌نشینی بیرون می‌آمدند، اما گاهی چند نفر در صحن مسجد جمع می‌شدند تا از وضعیت یکدیگر و بمباران‌ها باخبر شوند.

در کنار خبرهای مرگ و ویرانی، در برخی خانه‌ها خبر تولد کودکان نیز شنیده می‌شد. در ننگرهار و دیگر نقاط افغانستان کودکانی به دنیا آمدند که شاید پیش از شنیدن اذان یا صدای مادر، صدای فرود آمدن بمب‌ها را شنیده بودند.

آن کودکان نمی‌دانستند که سال تولدشان با آغاز فصل تازه سیاسی در افغانستان گره خواهد خورد و بعدها از آنان به عنوان «نسل ۲۰۰۱» یاد خواهد شد.

با آغاز این دوره، هزاران کیلومتر دورتر از افغانستان، نشست بن در آلمان در دیسامبر ۲۰۰۱ زمینه تشکیل اداره موقت به رهبری حامد کرزی را فراهم کرد. در سال‌های بعد افغانستان صاحب قانون اساسی جدید، انتخابات، دانشگاه‌های خصوصی، رسانه‌های گسترده، روابط بین‌المللی و امکاناتی شد که تصور آن در سال‌های جنگ دشوار بود.

اکنون کودکان آن دوره بزرگ شده‌اند. شماری در داخل و خارج افغانستان تحصیلات عالی تکمیل کرده‌اند. برخی با نهادهای بین‌المللی کار کرده‌اند و شماری در رشته‌های خود شناخته شده‌اند. برخی دیگر از راه‌های خطرناک مهاجرت می‌کنند و گروهی نیز با کاروبارهای کوچک برای ادامه زندگی تلاش دارند.

زندگی این نسل با بسیاری از تحولات ۲۵ سال گذشته افغانستان گره خورده است.

«کابل پر از معجزه بود»

بشیر، نام مستعار یکی از این جوانان، در دیسامبر ۲۰۰۱ در قندهار به دنیا آمد، اما به دلیل جنگ‌های داخلی دوران کودکی خود را در کابل گذراند.

زمانی که در سال ۲۰۰۴ قانون اساسی جدید تصویب شد و نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد، بشیر سه سال داشت. در آن زمان سیاست برای او بیشتر با گفت‌وگوهای بزرگ‌ترها و خاطرات جنگ پیوند داشت.

با گذشت زمان و تغییر چهره کابل، تصور او از آینده افغانستان نیز تغییر کرد. او دید که شهر به تدریج از ویرانه‌ها بیرون می‌آید. مکتب‌های خصوصی، دوره‌های زبان انگلیسی، مرکزهای کمپیوتر و بعدتر دانشگاه‌های خصوصی بخشی از زندگی جوانی او شدند.

میان سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵، کابل در نگاه بشیر شهری بود که از ویرانه‌ها برخاسته بود. سرک‌های گسترده، ساختمان‌های بلند و جدید، هوتل‌های چندستاره، کافی‌شاپ‌ها، کتابخانه‌ها، سوناها و مرکزهای مجهز علمی و تکنالوژیک در شهر ایجاد شده بود.

این تغییرات در او امید ایجاد کرده بود که افغانستان بتواند دوباره در منطقه رقابت کند.

در ذهن بشیر در آن سال‌ها این ترانه درباره کابل تکرار می‌شد: «کابل پر از معجزه است، کسی که آن را ویران کرده، دوباره ساخته است.»

بشیر در رشته تکنالوژی تحصیل کرد. هم‌زمان با دانشگاه، برای موسسه‌های خارجی به صورت فریلانس کار می‌کرد، درآمد خوبی داشت و زندگی نسبتا آرام و رقابتی را تجربه می‌کرد.

او تصور می‌کرد آینده افغانستان با تکنالوژی و جوانان پیوند خواهد داشت. اما در کنار این زندگی ظاهرا مدرن در کابل، جنگ نیز ادامه داشت.

پس از سال ۲۰۱۴، با خروج بخش بزرگی از نیروهای بین‌المللی و انتقال بار اصلی جنگ به نیروهای امنیتی افغانستان، درگیری‌ها در بسیاری از ولایت‌ها گسترش یافت. کابل نیز از انفجارها و حملات در امان نماند.

نسل بشیر با یک وضعیت متضاد بزرگ شد. صبح خبر انفجار می‌شنید و به دانشگاه می‌رفت و شام با دوستانش در کافی‌شاپ درباره کار تازه، استارت‌آپ، تکنالوژی یا تحصیل در خارج صحبت می‌کرد.

جنگ ادامه داشت و زندگی نیز جریان داشت.

درهایی که دوباره بسته شد

مریم در نومبر ۲۰۰۱ در مزارشریف به دنیا آمد و از پنج سالگی در کابل زندگی کرد.

مادرش در دوره نخست حاکمیت طالبان نمی‌توانست زیاد از خانه بیرون شود. او خاطرات زیادی از حاکمیت طالبان و جنگ‌های مزار داشت و آن‌ها را برای مریم تعریف می‌کرد.

اما مریم در افغانستانی بزرگ شد که بسیاری از درهای بسته شده به روی زنان و دختران دوباره باز شده بود.
او دانشگاه خواند و بعد در بخش ارزیابی پروژه‌ها در یک موسسه بین‌المللی کار پیدا کرد. با موتر خودش به دفتر می‌رفت، معاش داشت و در تأمین هزینه‌های خانواده سهم می‌گرفت.

در حدود سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، شبکه‌های اجتماعی به محل گفت‌وگوی مریم و دوستانش تبدیل شده بود. آنان درباره کار، حقوق زنان، سیاست و آینده افغانستان صحبت می‌کردند.

آنان تصور می‌کردند این مسیر ادامه خواهد یافت و می‌توانند به آرزوهای خود برسند.

اما توافق دوحه در سال ۲۰۲۰ و آغاز خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ بسیاری از این امیدها را با پرسش‌های جدی روبه‌رو کرد.

هر روز خبر سقوط یک ولایت یا ولسوالی منتشر می‌شد، اما کابل هنوز عادی به نظر می‌رسید. دفترها باز بود، دانشگاه‌ها فعالیت می‌کرد و مردم به کارهای خود می‌رفتند.

این وضعیت تا ۱۵ اگست ادامه یافت.

روزی که همه چیز تغییر کرد

۲۴ اسد ۱۴۰۰، بشیر حدود ساعت یازده برای تدریس به شاگردان هزاره خود در دشت برچی رفته بود. ترافیک متوقف شده بود. مردم خبرها را در موبایل‌های خود دنبال می‌کردند و شایعات از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شد.

طالبان به اطراف کابل رسیده بود. نیروهای امنیتی از برخی مناطق بیرون شده بودند و خبرهای سقوط حکومت از هر سو می‌رسید.
چند ساعت بعد، اتفاقی رخ داد که تا همان صبح غیرممکن به نظر می‌رسید.

نشانه‌های جمهوریت از برخی دیوارها پایین آورده شد. بعضی دکانداران تصاویر زنان در اعلان‌های تجارتی را با رنگ پوشاندند و چهره شهر با سرعت تغییر کرد.
مریم آن روز در دفترش در شهرنو بود.
او و همکارانش تلاش می‌کردند اسناد و اطلاعاتی را از میان ببرند که نگران بودند با آمدن حاکمیت جدید برای کارمندان زن مشکل ایجاد کند.

سپس از دفتر بیرون شد و به خانه رفت. تا شام پرچم طالبان بر فراز ارگ برافراشته شد.

نسل ۲۰۰۱ که بخش بزرگی از کودکی خود را در افغانستان دوره جمهوریت گذرانده بود، در یک روز پایان نظامی را دید که با آن بزرگ شده بود.

شماری از دوستان و همکاران بشیر به او می‌گفتند خود را به میدان هوایی برساند تا شاید فرصتی برای خروج از افغانستان پیدا کند. اما به دلیل خطرهای مسیر و نگرانی خانواده نتوانست به آنجا برود.
بعدتر از طریق شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون تصاویر میدان هوایی کابل را دید.

هزاران نفر در اطراف میدان هوایی جمع شده بودند. برخی هنگام برخاستن هواپیماها خود را به آن‌ها رسانده بودند و تصاویر سقوط چند نفر از بدنه هواپیما در رسانه‌های جهان منتشر شد.
بشیر می‌گوید آن تصاویر هنوز از حافظه او بیرون نمی‌شود.

برای او این تصاویر فقط صحنه‌های یک میدان هوایی نبود. او آن را تصویر شکست و درماندگی یک نسل می‌دانست.

تا پایان اگست نیروهای امریکایی افغانستان را ترک کردند.

برای نسل بشیر و مریم، میدان هوایی کابل به تصویری از پایان یک آرمان و زندگی از دست‌رفته تبدیل شد.

«چه کسی این شهر را این‌گونه زشت کرد؟»

تورخان، نام مستعار جوان دیگری از نسل ۲۰۰۱، در نوامبر همان سال در مهترلام به دنیا آمد، اما از شش سالگی در جلال‌آباد بزرگ شد.
جلال‌آباد دوران جوانی او شهری با کورس‌های آموزشی، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، نشست‌های فرهنگی و کافی‌شاپ‌ها بود.

او در یک دانشگاه خصوصی تحصیل کرد و در بخش طراحی و تکنالوژی معلوماتی مشغول کار شد. حضور موسسه‌های بین‌المللی و پروژه‌های توسعه‌ای در جلال‌آباد برای بسیاری از جوانان مانند او فرصت کاری ایجاد کرده بود.

با این حال، ننگرهار یکی از مناطق سخت جنگ نیز بود.

از سال ۲۰۱۵ به بعد، در کنار طالبان حملات داعش خراسان نیز در این ولایت افزایش یافت. اچین، سپین‌غر، تورابورا و حتی جلال‌آباد که زمانی به صلح و فرهنگ شهرت داشت، به دلیل جنگ و ناامنی بارها در سرخط خبرها قرار گرفت.
در سال ۲۰۱۷ نیروهای امریکایی در اچین علیه تونل‌های داعش بزرگ‌ترین بمب غیرهسته‌ای خود را که به «مادر بمب‌ها» مشهور بود، استفاده کردند.
تورخان در کنار زندگی عادی شهری، صدای انفجارها را نیز می‌شنید.

سپس ۱۵ اگست فرا رسید.

جلال‌آباد نیز به دست طالبان افتاد. تورخان خود را تا دروازه‌های میدان هوایی کابل رساند، اما نتوانست از افغانستان خارج شود.

راه‌هایی که او برای رسیدن به آرزوهایش در نظر گرفته بود، ناگهان بسته شد.

تورخان به افغانستان اینترنشنال گفته است که هزاران پرسش دارد و نمی‌داند آن‌ها را از چه کسی بپرسد. او می‌گوید هر روز بارها ترانه‌ای را می‌شنود که می‌پرسد: «چه کسی این شهر را این‌گونه زشت کرد؟»

سال بعد

در سال ۲۰۲۶، کودکانی که در سال ۲۰۰۱ به دنیا آمده‌اند، بسته به ماه تولدشان ۲۴ یا ۲۵ ساله هستند.

افغانستان امروز همان کشوری نیست که آنان در آن بزرگ شدند.

در بسیاری از مناطق سطح جنگ کاهش یافته است، اما برای شماری از مردم نگرانی‌های دیگری جای آن را گرفته است. برخی از تراشیدن ریش نگران‌اند، برخی از شنیدن موسیقی، برخی از مقررات حجاب و رفت‌وآمد و گروهی دیگر از بی‌کاری، گرسنگی و آینده نامعلوم.

گزارش‌های سازمان ملل و دیگر نهادهای بین‌المللی نشان می‌دهد که مشکلات اقتصادی افغانستان همچنان عمیق است، بازار کار توان جذب جوانان تازه را ندارد و میلیون‌ها نفر برای تأمین نیازهای ابتدایی خود با مشکل روبه‌رو هستند.

بازگشت میلیون‌ها افغان از کشورهای همسایه نیز فشار بر بازار کار، مسکن و خدمات ابتدایی را افزایش داده است.

زندگی زنان و دختران نیز یکی از بزرگ‌ترین تغییرهایی است که نسل ۲۰۰۱ تجربه کرده است.

دختران پس از صنف ششم از آموزش محروم‌اند و زنان در بسیاری از بخش‌های کاری با محدودیت روبه‌رو هستند. قانون «امر به معروف و نهی از منکر» در کنار مقررات مربوط به پوشش و حضور زنان در اجتماع، مقرراتی درباره ریش مردان و دیگر بخش‌های زندگی اجتماعی نیز در بر دارد.

مریم دیگر به دفتری نمی‌رود که زمانی بخش مهمی از زندگی او بود.

بشیر مانند سال‌های گذشته کار ثابت ندارد.
تورخان در جلال‌آباد با یک کاروبار کوچک موبایل تلاش می‌کند زندگی خود و خانواده‌اش را ادامه دهد و از گرسنگی در امان بماند.

آنان هنوز زنده‌اند، اما صحبت‌هایشان پر از ناامیدی، پرسش و خاطراتی است که داستان یک نسل را روایت می‌کند.

نسل ۲۰۰۱ با پرسش‌های زیادی روبه‌رو است. چرا چنین شد؟ چه زمانی مسیر تغییر کرد؟ کدام دروازه دوباره می‌تواند باز شود؟ و سرنوشت آرزوهایی که در دو دهه گذشته با آینده افغانستان پیوند خورده بود، چه خواهد شد؟

این نسل افغانستانی را دیده است که چند بار چهره عوض کرده است. افغانستان جنگ، افغانستان جمهوریت، دوره امکانات و تکنالوژی و اکنون افغانستان منزوی و درگیر مشکلات اقتصادی.

آنان در هر تغییر چیزی از دست داده‌اند، اما آموزش، تجربه، مهارت، حافظه و ارتباط با جهان را همچنان با خود دارند.

۲۵ سال پیش، آنان هم‌زمان با آغاز فصل تازه‌ای در افغانستان به دنیا آمدند. امروز برای همان نسل، پرسش فقط این نیست که چه کسی افغانستان را اداره خواهد کرد.

پرسش این است که آنان در این افغانستان چگونه زندگی خواهند کرد و آینده خود را چگونه خواهند ساخت.

بشیر به خبرنگار افغانستان اینترنشنال می‌گوید گاهی با همین فکرها از پنجره‌ای در کابل به سوی کوه آسمایی نگاه می‌کند و آه سردی می‌کشد.
او هنوز ۲۵ ساله است.

داستان نسل او هنوز به پایان نرسیده است.

سناتور امریکایی دولت ترامپ را به نقض تعهد در برابر همکاران افغان متهم کرد

۱۶ میزان ۱۴۰۵، ۰۵:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

کریس ون هالن، سناتور دموکرات، دولت دونالد ترامپ را به نقض تعهد ایالات متحده در برابر همکاران افغان متهم کرد. او گفت تعلیق صدور ویزای ویژه مهاجرت، بسیاری از افغان‌هایی را که بیش از دو دهه با ارتش امریکا همکاری کرده‌اند، در معرض خطر قرار می‌دهد.

این سناتور دموکرات از مریلند، روز چهارشنبه در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «بیش از ۲۰ سال، غیرنظامیان در افغانستان جان خود را به خطر انداختند تا به ما کمک کنند. برنامه دو حزبی ویزای ویژه مهاجران یک وعده و به رسمیت شناختن خدمت آن‌ها بود.»

او افزود: « با برچیدن این برنامه، ترامپ این وعده را می‌شکند و بسیاری از این همکاران افغان را در معرض خطر قرار می‌دهد.»

آقای ون هولن همراه با چند سناتور دیگر در دوم اکتوبر گزارشی درباره توقف ویزای افغان‌های همکار با ارتش امریکا منتشر کرده بود.

در این گزارش آمده صدور ویزای ویژه افغان‌ها عملا متوقف شده، دفتر هماهنگی انتقال متحدان افغان در وزارت خارجه منحل شده و بیش از ۱۵۵ هزار متقاضی و اعضای خانواده آن‌ها همچنان در بلاتکلیفی رها شده‌اند.
بر اساس گزارش وزارت خارجه با اجرای فرمان ریاست‌جمهوری امریکا، از اول جنوری ۲۰۲۶ صدور ویزا برای افغان‌ها از جمله دارندگان ویزای ویژه تعلیق شد و معافیت پیشین این گروه برداشته شد.

وزارت خارجه تا می ۲۰۲۶ اعلام کرده بود در سال جاری هیچ ویزای ویژه برای متقاضیان افغان صادر نشده است.

بر اساس گزارش گروه‌های مدافع این برنامه، از جمله افغان ایواک و گزارش اقلیت دموکرات سنا، در کل سال ۲۰۲۶ فقط حدود سه ویزای ویژه برای افغان‌ها صادر شده است.

در همین حال طبق گزارش گروه‌های مدافع انتقال افغان‌ها به امریکا، مهلت قانونی ثبت درخواست‌های تازه تأیید رئیس مأموریت نیز ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ به پایان رسید و کانگرس در سال ۲۰۲۵ سقف ویزا را افزایش نداد.

برنامه ویزای ویژه برای افغان‌ها از سال‌های جنگ با هدف دادن مسیر قانونی به مترجمان، محافظان، کارکنان محلی و دیگر غیرنظامیانی ایجاد شد که با نیروهای و دیپلمات‌های امریکایی کار کرده و در معرض انتقام طالبان قرار داشتند.

از زمان ایجاد برنامه، بیش از ۱۶۰ هزار همکار افغان ارتش امریکا از این مسیر وارد این کشور شده‌اند.
دولت ترامپ تعلیق را در چارچوب محدودیت‌های گسترده‌تر ورود به دلایل امنیت ملی توجیه کرده است.
بخشی از جمهوری‌خواهان سنا نیز پس از تیراندازی به یک نیروی گارد ملی در اواخر ۲۰۲۵، با اشاره به نگرانی از دقت بررسی، حمایت پیشین خود از گسترش برنامه را کنار گذاشتند.

مدافعان برنامه انتقال افغان‌ها می‌گویند بررسی متقاضیان ویزای ویژه چندلایه است و توقف صدور، افرادی را که پیش‌تر در افغانستان یا کشورهای ثالث از جمله پایگاه امریکایی در قطر تایید شده‌اند در بی‌سرنوشتی مانده است.

دولت امریکا همچنین وضعیت حفاظت موقت افغان‌های مقیم امریکا را پایان داده و کمک‌های اسکان مجدد را متوقف کرده است.

فرمانده عمومی جبهه مقاومت: اکنون بسیاری‌ها می‌دانند تنها راه مبارزه مسلحانه است

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۳:۰۸ (‎+۱ گرینویچ)
100%

قدم‌شاه شهیم، فرمانده عمومی جبهه مقاومت ملی افغانستان، می‌گوید که پیوستن جریان‌های سیاسی و نظامی دیگر به مبارزه مسلحانه با طالبان، این جبهه را به گسترش جنگ علیه این گروه امیدوار کرده است.

شهیم در گفت‌وگویی ویژه با افغانستان اینترنشنال گفت که این جریان‌ها نیز به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه مقابله با طالبان، مقاومت مسلحانه است.

او افزایش آگاهی مردم و «افشا شدن چهره طالبان» را از دیگر دلایل امیدواری جبهه مقاومت دانست. به گفته او، اختلافات داخلی طالبان و همکاری مردم با نیروهای این جبهه نیز زمینه گسترش فعالیت‌های مسلحانه را فراهم کرده است.

شهیم گفت که نیروهای جبهه مقاومت در بخش‌هایی از بغلان، پنجشیر، سمنگان، نورستان و لغمان حضور دارند و در برخی مناطق از کمک مردم محل برخوردارند.

او درباره بدخشان مدعی شد که ۹۵ درصد مردم این ولایت از طالبان روی‌گردان شده‌اند و حدود ۸۵ درصد نیروهای محلی طالبان نیز از این گروه فاصله گرفته‌اند.

به گفته شهیم، طالبان حدود چهار هزار نیرو از بیرون بدخشان به این ولایت فرستاده است. این نیروها در بخش‌های مختلف بدخشان مستقرند، اما بیشتر آن‌ها در فیض‌آباد و مناطق مرزی حضور دارند.

شهیم گفت که این نیروها سلاح‌های متعارف، از جمله کلاشینکوف، دارند و در ماه‌های اخیر تعدادی پهپاد نیز به دست آورده‌اند. او استفاده طالبان از پهپادها را «بسیار ابتدایی» خواند و گفت که برخی «تروریست‌های خارجی» در استفاده از فناوری به این گروه کمک می‌کنند.

فرمانده عمومی جبهه مقاومت همچنین گفت که جبهه آزادی در ولسوالی زیباک بدخشان به طالبان حمله کرده و این حملات هنوز گاه‌گاهی ادامه دارد. او از فعالیت این جبهه علیه طالبان قدردانی کرد.

  • ملل متحد: مخالفان طالبان ۸۸ حمله در ۲۱ ولایت انجام داده‌اند

    ملل متحد: مخالفان طالبان ۸۸ حمله در ۲۱ ولایت انجام داده‌اند

طالبان بدخشانی در ساختار طالبان «صلاحیت ندارند»

شهیم درباره جایگاه مقام‌های بدخشانی در ساختار طالبان گفت که قدرت اصلی در وزارت دفاع این گروه در دست ملا یعقوب است و فصیح‌الدین فطرت، رئیس ستاد ارتش طالبان، صلاحیت اجرایی ندارد.

او درباره درگیری‌های جمعه‌خان فاتح با طالبان در بدخشان گفت که جبهه مقاومت برای حمایت از او اقدام کرده بود، اما به او اعتماد کامل نداشت. به گفته شهیم، این جبهه نگران بود که اگر همه اطلاعات و جزئیات امکانات خود را با فاتح در میان بگذارد، این اطلاعات بعداً به دست طالبان برسد.

شهیم گفت که جبهه مقاومت با وجود کمبود امکانات و حمایت، فعالیت خود را به ۲۲ ولایت گسترش داده است. او همچنین گفت که دستاوردهای این جبهه در گزارش‌های متعدد سازمان ملل مستند شده است.

او درباره کشته‌شدن حسیب پنجشیری، از فرماندهان جبهه مقاومت، گفت که پنجشیری در پنج سال پس از سقوط جمهوریت در افغانستان حضور داشت و در مناطق مختلف علیه طالبان فعالیت می‌کرد.

جبهه مقاومت ملی افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰، به رهبری احمد مسعود فعالیت خود را آغاز کرد. این جبهه در پنج سال گذشته بارها از حمله به طالبان در مناطق مختلف افغانستان خبر داده است.

پیش‌بینی کارشناسان؛ آب کابل تا چهار سال دیگر تمام خواهد شد

۱۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۲:۵۹ (‎+۱ گرینویچ)
100%

شبکه خبری سی‌ان‌ان در گزارشی به نقل از کارشناسان و یافته‌های موسسه «پراسپر گلوبل» نوشته است که کابل در مسیر تبدیل‌شدن به نخستین شهر مدرن جهان قرار دارد که ممکن است ذخایر آب زیرزمینی آن تا سال ۲۰۳۰ به پایان برسد.

با این حال، برای بخش بزرگی از باشندگان کابل، بحران آب همین اکنون به واقعیت روزمره بدل شده است.

سی‌ان‌ان می‌نویسد سطح آب‌های زیرزمینی کابل در یک دهه گذشته نزدیک به ۳۰ متر، کاهش یافته و برداشت آب بسیار بیشتر از میزان تغذیه دوباره این منابع است. برآوردها نشان می‌دهد سالانه بیش از ۱.۵۵ میلیارد فوت مکعب، معادل حدود ۴۴ میلیون متر مکعب، کمبود آب وجود دارد و نزدیک به نیمی از چاه‌های عمیق شهر خشک شده‌اند.

آب‌های زیرزمینی حدود ۸۰ درصد نیاز آبی باشندگان کابل را تامین می‌کنند، اما تنها حدود یک‌پنجم مردم به آب لوله‌کشی دسترسی دارند.

100%

برای بسیاری از باشندگان، کمبود شدید آب از همین اکنون آغاز شده است. سی‌ان‌ان در گزارشی از کابل به وضعیت شماری از خانواده‌ها پرداخته است که به آب لوله‌کشی دسترسی ندارند و برای تهیه آب روزانه ناچارند ساعت‌ها در کنار مسجدها و پمپ‌های دستی آب صف بکشند. شماری دیگر نیز بخش قابل توجهی از درآمد خود را صرف خرید آب از تانکرها می‌کنند.

بر اساس این گزارش، برخی خانواده‌های فقیر در کابل تا ۳۰ درصد درآمدشان را برای آب هزینه می‌کنند، در حالی که سازمان ملل هزینه قابل پرداخت آب را حداکثر سه درصد درآمد خانوار می‌داند.

کاهش آب‌های زیرزمینی

کابل در میان دره‌ای وسیع بین کوه‌های هندوکش قرار دارد و به‌طور طبیعی از برف و یخچال‌های این رشته‌کوه‌ها تغذیه می‌شود. دریای کابل و آبخوان‌های زیرزمینی از مهم‌ترین منابع تامین آب این شهرند.

100%

با این حال، رشد سریع جمعیت، گسترش ساختمان‌های چندطبقه، افزایش مصرف آب در خانه‌ها، گلخانه‌ها و کسب‌وکارها و کاهش بارندگی و برف، فشار شدیدی بر این منابع وارد کرده است.

جمعیت کابل از کمتر از یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۱ به حدود شش میلیون نفر رسیده است. در مناطقی که پیش‌تر یک خانواده در یک قطعه زمین زندگی می‌کرد، اکنون ده‌ها خانواده در ساختمان‌های چندطبقه سکونت دارند و فشار بر منابع محدود آب افزایش یافته است.

افغانستان در شش سال گذشته با خشکسالی پی‌هم روبه‌رو بوده است. بر اساس داده‌های سازمان ملل، میزان بارش برف در افغانستان در پایان سال گذشته به پایین‌ترین سطح در ۲۵ سال اخیر رسید. همچنین میزان برف در فاصله سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۰ نزدیک به ۲۰ درصد کاهش یافته است.

از سوی دیگر، میزان گسترده اعمار ساختمان‌ها، جاده‌ها و دیگر سطوح سخت و نفوذناپذیر در کابل مانع نفوذ آب باران به زمین می‌شود. در نتیجه، آب باران به‌جای تغذیه آبخوان‌ها، در سطح شهر جاری شده و به سیلاب تبدیل می‌شود.

  • چگونه بحران زیست‌محیطی آینده افغانستان را تهدید می‌کند؟

    چگونه بحران زیست‌محیطی آینده افغانستان را تهدید می‌کند؟

آب آلوده و گران

بحران کابل تنها به کمبود آب محدود نیست. سی‌ان‌ان به نقل از کارشناسان نوشته است که در بخش‌های گسترده‌ای از شهر، تا ۸۰ درصد آب‌های زیرزمینی به فاضلاب و موادی مانند آرسنیک و شوری آلوده است.

خانواده‌هایی که توانایی حفر چاه‌های عمیق‌تر را ندارند، به پمپ‌های دستی، آب تانکری و دیگر منابع موقت وابسته‌اند.

100%

اسدالله احمدی، یکی از باشندگان کابل، گفته است که برای تامین آب خانواده هفت‌نفره‌اش روزانه دست‌کم ۱۵۰ افغانی، حدود ۲.۳۵ دالر، هزینه می‌کند. او گفته است آب خریداری‌شده کثیف است و خانواده‌اش مجبور است پیش از مصرف آن را بجوشاند.

یک پژوهشگر آب و محیط زیست به سی‌ان‌ان گفته است که وضعیت کنونی را نباید صرفاً «بحران آب» دانست، بلکه این وضعیت به «ورشکستگی آبی» نزدیک شده است، زیرا منبعی در حال مصرف‌شدن است که امکان احیای آن بسیار محدود یا ناممکن است.

محمد فایزی، استاد موسسه آب، محیط زیست و صحت دانشگاه ملل متحد، نیز وضعیت کابل را «فاجعه انسانی» خوانده و گفته است که فرصت برای جلوگیری از آن محدود است.

افزایش جمعیت و حفر بی‌رویه چاه‌ها

رشد سریع کابل یکی از عوامل اصلی افزایش فشار بر منابع آب است. گزارش‌ها از افزایش جمعیت این شهر به حدود شش میلیون نفر خبر می‌دهند، این در حالیست که بخش بزرگی از زیرساخت‌های آب‌رسانی آن متناسب با این رشد توسعه نیافته است.

گسترش ساختمان‌های چندطبقه نیز مصرف آب را افزایش داده است. به گفته کارشناسان، در مناطقی که پیش‌تر یک خانواده در یک قطعه زمین زندگی می‌کرد، اکنون چندین خانواده در همان محدوده سکونت دارند.

حفر بی‌رویه چاه‌ها نیز ذخایر آب زیرزمینی کابل را زیر فشار بیشتری قرار داده است. برآوردهای منتشرشده نشان می‌دهد که در کابل بیش از ۱۲۰ هزار چاه وجود دارد و بسیاری از آن‌ها بدون نظارت درست حفر شده‌اند.

میرزا جان، باشنده منطقه تایمنی، به سی‌ان‌ان گفت که خانواده‌اش در سال ۱۹۹۰ آب مورد نیاز خود را از یک چاه کم‌عمق تأمین می‌کردند، اما این چاه به‌تدریج خشک شد و اکنون عمق آن به بیش از ۲۰۰ متر رسیده است.

او هزینه حفر چاه را از کمک پسرانش که در امریکا زندگی می‌کنند، تأمین می‌کند و وضعیت کابل را «فاجعه نامرئی» می‌خواند.

طرح‌های روی میز

برای کاهش بحران آب کابل، چندین طرح از جمله ساخت بند شاه‌توت و انتقال آب از دریای پنجشیر مطرح شده است.

بند شاه‌توت که قرار بود با حمایت مالی هند ساخته شود، می‌تواند آب مورد نیاز بیش از دو میلیون نفر را تأمین کند. اما این پروژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ متوقف شد و ساخت آن هنوز آغاز نشده است.

پاکستان با این پروژه مخالفت کرده و می‌گوید ساخت بند می‌تواند میزان آب ورودی از حوزه دریای کابل به پاکستان را کاهش دهد.

طرح دیگر، ساخت خط لوله‌ای به طول حدود ۲۰۰ کیلومتر برای انتقال آب از دریای پنجشیر به کابل است. این پروژه هنوز در مرحله بررسی و طراحی قرار دارد.

بند شاه‌وعروس نیز در سال ۲۰۲۴ تکمیل شد و برای تأمین آب حدود ۲۰ هزار خانوار طراحی شده است، اما ظرفیت آن در مقایسه با جمعیت چند میلیونی کابل محدود است.

اداره طالبان همچنین از طرح انتقال آب از منطقه صیاد در پروان به کابل خبر داده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی این اداره، این پروژه در مرحله بررسی و طراحی قرار دارد و هدف آن انتقال سالانه حدود ۱۲۶ میلیون متر مکعب آب به کابل است.

مطیع‌الله عابد، سخنگوی وزارت انرژی و آب طالبان به سی‌ان‌ان گفت که وضعیت آب کابل «به سوی یک بحران جدی» در حرکت است.

به گفته او، این وزارت اقداماتی از جمله ساخت بندها، حفر چاه برای تغذیه منابع زیرزمینی و کنترل مصرف تجاری آب را روی دست دارد، اما حل مشکل به زمان و منابع نیاز دارد.

کارشناسان هشدار می‌دهند که حتی در صورت آغاز پروژه‌های بزرگ انتقال آب، ساخت تأسیسات، تصفیه‌خانه‌ها و شبکه توزیع آب سال‌ها زمان خواهد برد.

فاجعه‌ای در حال شکل‌گیری

کارشناسان می‌گویند کاهش کمک‌های بین‌المللی پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ نیز توانایی افغانستان برای مقابله با بحران‌های زیربنایی از جمله آب را محدود کرده است.

بحران آب کابل می‌تواند در شهرهای دیگر نیز تکرار شود. تغییرات اقلیمی، رشد سریع جمعیت و کمبود زیرساخت‌های آب‌رسانی ممکن است این شهرها را به جایی برساند که دیگر نتوانند آب مورد نیاز مردم را تأمین کنند.

برای بسیاری از خانواده‌های کابل، این وضعیت همین حالا هم بخشی از واقعیت زندگی آنها است. آن‌ها ناچارند چاه‌های عمیق‌تر حفر کنند، آب تانکرها را گران بخرند، در صف پمپ‌های دستی بایستند یا قطعی‌های چندروزه آب را تحمل کنند.

برای شماری از باشندگان کابل، پرسش این است که تا چه زمانی می‌توانند در این شهر بمانند. ذخایر آب زیرزمینی کابل سریع‌تر از آن‌که دوباره پر شوند، مصرف می‌شوند.