روزنامهنگار هندی که خود را «دختر کابل» میداند اما دیگر نمیتواند به افغانستان برود

روچی کومار هنوز هم خودش را «دختر کابل» میداند.
افغانستان اینترنشنال

روچی کومار هنوز هم خودش را «دختر کابل» میداند.
خبرنگار هندی که بیش از شش سال در افغانستان زندگی کرد، از کابل، هرات، مزار شریف و قندهار گزارش فرستاد و برای رسانههای شناختهشدهای چون گاردین، الجزیره، فارن پالیسی و دیپلمات درباره جنگ، سیاست، حقوق زنان، مهاجرت، تغییرات اقلیمی و زندگی روزمره مردم افغانستان نوشت.
او سقوط جمهوری و بازگشت طالبان را از نزدیک پوشش داد. اما امروز دیگر نمیتواند به همان افغانستانی که سالها خانهاش بود برگردد.
نه فقط به خاطر خودش، روچی میگوید اگر امروز بخواهد برای تهیه گزارش به افغانستان سفر کند، امنیت کسانی که با او کار میکنند نیز به خطر خواهد افتاد.
«اگر به افغانستان برگردم، فقط خودم نیستم که در معرض خطر قرار میگیرم. افرادی که با من کار میکنند هم در خطر خواهند بود. حتی رانندهای که برای رفتوآمد استخدام میکنم».
در چنین شرایطی، خبرنگاری که زمانی افغانستان را از نزدیک روایت میکرد، حالا مجبور است از بیرون کشور و با منابعی که هر روز کمتر میشوند، داستان افغانستان را دنبال کند.
اما وقتی از او میپرسی اگر دوستی از هرات برایش سوغات بیاورد چه میخواهد، پاسخ کوتاهی دارد: «همهاش را. هرات را برایم بیاورید. مزار را برایم بیاورید. کابل را برایم بیاورید.»
او میگوید دلتنگ افغانستان است؛ اما بیشتر از ساختمانها و خیابانها، دلتنگ مردمی است که با وجود جنگ، انفجار و بحران، هنوز باور داشتند میتوانند کشورشان را به جلو ببرند.
«من یک دختر کابل بودم»
روچی هنوز هم از روزهای زندگی در کابل با احساس حرف میزند.
او میگوید دوستان و همسایههایش در کابل او را میشناختند و خودش را بخشی از زندگی روزمره این شهر میدانست.
به گفته او، دوستانی که هنوز به افغانستان سفر میکنند، گاهی از کوچه و محلهای که در آن زندگی میکرد برایش عکس میفرستند.
اما جملهای هست که بارها از آنها شنیده است: «کابلی که تو دلتنگش هستی دیگر وجود ندارد. حتی اگر برگردی، آن چیزی را که دنبالش هستی پیدا نخواهی کرد».
او میگوید نخستین خالکوبی زندگیاش را یک هنرمند تتوی دختر افغان در کابل روی بدنش نقش زد؛ یادگاری که هنوز هم خاطرات سالهای زندگی و کارش در افغانستان را برایش زنده میکند.
شاید به همین دلیل است که وقتی از افغانستان حرف میزند، کمتر شبیه یک خبرنگار خارجی و بیشتر شبیه کسی است که خانهای را از دست داده باشد.
وقتی منابع خبری خاموش میشوند
بخش بزرگی از شبکه منابع خبری روچی طی پنج سال گذشته از میان رفته است. برخی مهاجرت کردهاند.
برخی دیگر هنوز در افغانستان هستند، اما از ترس حاضر به صحبت نیستند.
او میگوید مشکل افغانستان کمبود خبر نیست.
«در افغانستان هنوز اتفاقهای زیادی رخ میدهد. مشکل این است که دیگر راهی برای روایت کردن این داستانها وجود ندارد».
به گفته او، امروز حتی بررسی و تأیید سادهترین اطلاعات نیز دشوار شده است.
او میگوید جمعآوری اطلاعات، پیدا کردن منابع تازه و حتی شنیدن روایتهای متفاوت از یک رویداد، نسبت به سالهای گذشته بسیار دشوارتر شده است و همین باعث شده بخشی از آنچه در افغانستان رخ میدهد، هرگز ثبت و مستند نشود.
افغانستان؛ یکی از بستهترین کشورهای جهان برای رسانهها
آنچه روچی توصیف میکند، در آمارهای جهانی نیز بازتاب یافته است.
سازمان گزارشگران بدون مرز افغانستان را در شاخص آزادی رسانههای سال ۲۰۲۶ در جایگاه ۱۷۵ از میان ۱۸۰ کشور جهان قرار داده است؛ یکی از پایینترین رتبهها در جهان. این سازمان میگوید بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱ عملا «زنگ مرگ آزادی رسانهها» در افغانستان بود.
بر اساس گزارش این نهاد: ۴۳ درصد رسانههای افغانستان تنها در سه ماه نخست بازگشت طالبان تعطیل شدند. بیش از دو سوم حدود ۱۲ هزار خبرنگار فعال افغانستان از حرفه خود خارج شدهاند یا کشور را ترک کردهاند. وهشت نفر از هر ده خبرنگار زن دیگر در رسانهها فعالیت نمیکنند.
گزارشگران بدون مرز همچنین میگوید بازداشتهای خودسرانه، فشارهای امنیتی، سانسور و محدودیتهای تازه رسانهای، فضای کار را برای خبرنگاران روزبهروز سختتر کرده است.
«واقعاً خندهآور است»
طالبان همواره تأکید میکنند که صدها رسانه در افغانستان فعالیت دارند.اما روچی این ادعا را نمیپذیرد.
او میگوید: «واقعا برایم خندهآور است که طالبان فکر میکنند فقط حضور چند خبرنگار در یک کشور به معنای آزادی رسانههاست».
به گفته او، امروز خبرنگاران برای سفر به بسیاری از ولایتها به مجوز طالبان نیاز دارند و حتی همین مجوزها نیز هر زمان ممکن است لغو شوند.
«اگر نتوانی آزادانه سفر کنی، آزادانه گزارش تهیه کنی و منابع خبری تو از صحبت کردن بترسند، دیگر نمیتوان آن را رسانه مستقل نامید».
چرا جهان از افغانستان فاصله گرفت؟
به باور روچی، فقط طالبان مسئول خاموش شدن صدای افغانستان نیستند.جهان نیز به تدریج از افغانستان فاصله گرفته است.
او میگوید در یک یا دو سال نخست پس از سقوط کابل، بازگشت طالبان هنوز برای جهان شوکهکننده بود و افغانستان در صدر خبرها قرار داشت.
اما بعد از مدتی، جنگ اوکراین، غزه، تنشهای خاورمیانه و بحرانهای دیگر، توجه رسانهها و مخاطبان را به خود جلب کردند.
در جریان گفتوگو از روچی پرسیدم اگر امروز روی میز یک سردبیر سه پیشنهاد گزارش بگذارد؛ یکی از افغانستان، یکی از ایران و یکی از غزه، کدام شانس بیشتری برای انتشار خواهد داشت؟
او میگوید پاسخ به این سوال آسان نیست، چون رقابت برای جلب توجه مخاطبان بسیار شدیدتر از گذشته شده است.
«امروز فقط افغانستان نیست که برای دیده شدن مبارزه میکند. حتی اوکراین هم آنطور که باید توجه دریافت نمیکند و غزه هم در مقاطعی از صدر خبرها فاصله گرفته است. اما واقعیت این است که افغانستان کمکم از مرکز توجه جهانی بیرون رفته است. آنچه امروز در افغانستان رخ میدهد، برای بسیاری از مخاطبان به یک واقعیت عادی تبدیل شده است. و همین باعث شده افغانستان هنوز یک داستان مهم باشد، اما دیگر آن خبر بزرگی نباشد که فورا توجه همه را جلب کند».
«معمولا میگوییم دوربینها از افغانستان دور شدهاند، اما من فکر میکنم مخاطبان هم از افغانستان دور شدهاند. اگر همه دنیا با این وضعیت کنار آمدهاند، برای بسیاری از مخاطبان این سوال پیش میآید که چرا باید هنوز درباره آن نگران بود؟»
ثبت تاریخی که شاید روزی مهمتر شود
با وجود همه این محدودیتها، روچی همچنان به بخشی از گزارشهایی که از افغانستان نوشته افتخار میکند.
او میگوید بعد از سقوط جمهوری، مدتی احساس میکرد بسیاری از گزارشهایی که سالها تهیه کرده بود دیگر اهمیتی ندارند.
گزارش درباره زنان تاجر.درباره کافههای کابل.درباره فرهنگ شهری. در باره کوچه مرغ فروشی، درباره باغ وحش کابل.درباره زنانی که در عرصه حقوق و قضا کار میکردند.
«این گزارشها بخشی از تاریخاند. آنها ثبت کردهاند که افغانستان فقط همین چیزی نبود که امروز میبینیم».
افغانستانی که هنوز تمام نشده است
آخرین سفر روچی کومار به افغانستان تنها چند روز پیش از سقوط جمهوری بود.
او در مزارشریف بود و هنوز به یاد دارد که حتی در آخرین روزها، با وجود همه نگرانیها، مردم امیدشان را از دست نداده بودند.
به یاد دارد که تنها یک هفته پیش از سقوط کابل، مردم روی پشتبامها جمع میشدند و شعار میدادند.
برای همین است که هنوز باور ندارد داستان افغانستان به پایان رسیده باشد.با وجود همه محدودیتها، هنوز با افرادی در داخل کشور صحبت میکند.مردمی که به گفته او حاضر نشدهاند تسلیم شوند.
و شاید هیچ جملهای بهتر از حرف خودش نتواند پایان این روایت باشد:
«آن روزها هیچکس فکر نمیکرد داستان تمام شده باشد. و من هنوز هم فکر نمیکنم داستان افغانستان تمام شده باشد. فقط باید راههای تازهای پیدا کنیم تا این داستان را روایت کنیم».

جماعت تبلیغ در هفتههای اخیر تجمعهای بزرگی در تخار، سرپل و هرات برگزار کرده است. این جریان مذهبی از کجا آمده، چگونه هزاران نفر را بسیج میکند، چه میخواهد، هزینه فعالیتهایش از کجا تامین میشود و رابطهاش با طالبان چیست؟
از هند تا افغانستان
مرکز پژوهشی پیو میگوید جماعت تبلیغ در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در میوات هند به دست محمد الیاس کاندهلوی شکل گرفت و بعدها به بیش از صد کشور گسترش یافت. شمار پیروان این جریان میلیونها نفر برآورد میشود.
این جریان از سنت دیوبندی اسلام سنی تاثیر گرفته، اما از آغاز بر دوری از سیاست تاکید داشته است.
محمد محق پزوهشگر امور دینی به افغانستان اینترنشنال گفت بنیانگذاران جماعت تبلیغ مخالف پیوند دین و سیاست بودند و به جریانهایی مانند جماعت اسلامی پاکستان نگاه مثبتی نداشتند.
به گفته او، برنامه این جریان بیشتر بر ایمان، نماز، عبادت، اخلاق و رسیدگی به دیگران متمرکز است.
محمد محق میگوید برداشت جماعت تبلیغ از ایمان، نماز، عبادت و اخلاق «بهشدت کلاسیک و سنتی» است و کمتر به این توجه دارد که مفاهیم دینی در جهان امروز چگونه فهم و تطبیق شوند.
پژوهش «گونهشناسی جریانهای دینی در هرات معاصر» که عبدالکبیر صالحی برای انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان نوشته، جماعت تبلیغ را در شمار «جریانهای محافظهکار سنتی» قرار داده است.
ممتاز احمد، پژوهشگر پاکستانی و استاد پیشین علوم سیاسی دانشگاه همپتون، در پژوهشی درباره جماعت تبلیغ مینویسد که دوری این جریان از سیاست در هند به پذیرش بیشتر سکولاریسم در میان بخشی از مسلمانان کمک کرده است. او میافزاید که جماعت اسلامی نیز جماعت تبلیغ را به ایجاد جدایی «غیراسلامی» میان دین و سیاست متهم کرده است.
جماعت تبلیغ چگونه در افغانستان جا باز کرد؟
اطلاعات منظم و جامعی درباره نخستین حضور جماعت تبلیغ در سراسر افغانستان وجود ندارد، اما پژوهش انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان مسیر گسترش آن در هرات را ثبت کرده است.
این پژوهش میگوید جماعت تبلیغ در آغاز دهه ۱۳۷۰، پس از روی کار آمدن مجاهدین، وارد هرات شد. گروههایی از پاکستان در مسجدهای شهر فعالیت میکردند و به تدریج شبکه محلی این جریان شکل گرفت.
در میزان ۱۳۹۶، بیش از ۳۵ هزار نفر در یک اجتماع سهروزه جماعت تبلیغ در هرات شرکت کردند. نویسنده پژوهش این حضور را نشانه افزایش توان «بسیجسازی اجتماعی» این جریان دانسته است.
محمد محق میگوید دوری جماعت تبلیغ از سیاست یکی از عوامل محبوبیت آن بوده است.
او میگوید حتی سیاستمداران نیز برای همراهی با جماعت باید مانند افراد عادی در برنامههای آن شرکت میکردند و جایگاه سیاسی خود را وارد جماعت نمیکردند. همین رویکرد باعث شد این جریان در میان بسیاری از مردم فاقد «اجندای پنهان سیاسی و اقتصادی» شناخته شود.
چه کسی جماعت تبلیغ افغانستان را رهبری میکند؟
یک منبع آگاه به افغانستان اینترنشنال میگوید تا چند سال پیش، مولوی حاجی خان زمان از چهرههای اصلی رهبری جماعت تبلیغ در افغانستان بود. روزنامه شریعت طالبان در ۶ ثور ۱۴۰۲ گزارش داد که او درگذشت و شورای جماعت، پسرش را به عنوان «رهبر عمومی» جانشین او انتخاب کرد.
با این حال، اختلاف بر سر رهبری ادامه یافت. افغانستان اینترنشنال در ۱۹ جوزای ۱۴۰۳ گزارش داد که طالبان عبدالباری را به عنوان امیر عمومی جماعت تبلیغ تعیین کرده است. شماری از اعضای جماعت این تصمیم را نپذیرفتند و گفتند در این انتخاب با شوراهای آنان مشورت نشده است.
براساس این گزارش، این اختلاف باعث شد مرکز بزرگ جماعت تبلیغ در جلالآباد حدود پنج ماه بسته بماند و شماری از رهبران معترض نیز از سوی استخبارات طالبان بازداشت شوند.
وزارت امر به معروف طالبان نیز در ۲۴ سرطان ۱۴۰۳ از دیدار محمد خالد حنفی با «آمرین و اعضای شورای جماعت تبلیغی افغانستان» خبر داد که نشان میدهد این جریان همچنان ساختاری شورایی دارد.
با این همه، نام رهبر کنونی، ترکیب شورا، مسئولان آن در ولایتها و سازوکار تصمیمگیری برای برگزاری اجتماعهای بزرگ در منابع عمومی روشن نیست.
جماعت تبلیغ افغانستان به کدام شاخه جهانی وابسته است؟
جماعت تبلیغ در سطح جهانی یکپارچه نیست.
اختلافهای داخلی آن از حدود سالهای ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ آشکار شد و این جریان را عملا به دو قطب تقسیم کرد: شاخه نظامالدین دهلی نو به رهبری مولانا سعد کاندهلوی و شاخه رایوند پاکستان که حول «شورای عالمی» شکل گرفته است.
در اسد ۱۴۰۱، زمانی که خان زمان هنوز رهبر جماعت تبلیغ افغانستان بود، رسانهای وابسته به هواداران این جریان ویدیویی از حضور او در مرکز نظامالدین منتشر کرد. این حضور نشان میدهد رهبری جماعت تبلیغ افغانستان در آن زمان ارتباط مستقیمی با مرکز نظامالدین داشت.
با وجود نقش مهم رایوند پاکستان در گسترش جماعت تبلیغ میان افغانها، پس از مرگ خان زمان در سال ۱۴۰۲ روشن نیست شبکه افغانستان اکنون به نظامالدین وابسته است، به رایوند نزدیک شده یا میان این دو شاخه تقسیم شده است.
مرکزهای اصلی جماعت تبلیغ در افغانستان کجاست؟
رسانههای داخلی در سال ۱۳۹۲ گزارش دادند که جماعت تبلیغ ۱۸ مرکز در افغانستان داشت و مرکز اصلی آن در ننگرهار بود.
این جریان در کابل پایتخت نیز از زمان جمهوریت فعالیت داشت و یکی از مرکزهای مهم این جریان نیز در مسجد اصحاب کهف در چمن حضوری کابل بوده است.
در لغمان نیز وزارت عدلیه طالبان در حمل ۱۴۰۲ از ۱۰۲ جریب زمین اختصاصیافته به یک مرکز تبلیغی خبر داد.
هرات از دیگر پایگاههای مهم جماعت تبلیغ در افغانستان است و اجتماعهای بزرگ این جریان در این ولایت با حضور شمار زیادی از افراد برگزار شده است.
فعالیت جماعت تبلیغ در شمال افغانستان نیز گسترده است. در میزان ۱۴۰۵، تجمعهای بزرگ این جریان در تخار و سرپل برگزار شد و هزاران نفر از مناطق مختلف در آن شرکت کردند.
یک منبع آگاه به افغانستان اینترنشنال میگوید این جریان از طریق شبکههای کوچکتر تقریبا در همه ولایتهای افغانستان نفوذ و فعالیت دارد.
زنان در جماعت تبلیغ افغانستان چه نقشی دارند؟
در شبکه جهانی جماعت تبلیغ، زنان نیز فعالیت دارند و برنامههای آنان معمولا با عنوان «مستورات» شناخته میشود. پژوهش دانشگاه وسترن سیدنی نشان میدهد که در برخی کشورها زنان با محرم خود در برنامههای «خروج» شرکت میکنند، اما جدا از مردان اقامت دارند و فعالیت آنان بیشتر بر آموزش و دعوت دینی در میان زنان متمرکز است.
در افغانستان، هیچ سند قابل اتکایی وجود ندارد که نشان دهد در دوره جمهوریت زنان بهصورت رسمی و سازمانیافته در ساختار جماعت تبلیغ فعالیت داشتهاند.
منبعی که با افغالنستان اینترنشنال صحبت کرد گفت در زمان جمهوریت نیز در برخی خانوادهها، برنامههای تبلیغی برای زنان در خانهها برگزار میشد و این برنامهها را بستگان درجه یک اعضای جماعت تبلیغ سازماندهی میکردند.
هبتالله آخندزاده در دلو ۱۴۰۴ «قانون مبلغین» را توشیح کرد که همراهکردن زنان و افراد نابالغ در فعالیتهای تبلیغی را ممنوع میکند.
در دوره طالبان، نقش زنان در جماعت تبلیغ تقریبا پنهان است و بعید به نظر میرسد حضور علنی داشته باشند.
بلبل صدیقی، پژوهشگر دانشگاه کاردیف، مینویسد جماعت تبلیغ بر «اقتدار مرد در خانواده» تاکید دارد و در برخی موارد، زنان پس از پیوستن به این جریان تحصیل دانشگاهی را ترک کردهاند یا از ادامه آن بازماندهاند.
دیدگاههای تندروانه
وحید احمدی، نام مستعار، میگوید یکبار به دعوت دوستش در برنامه جماعت تبلیغ شرکت کرد، اما وقتی فهمید استفاده از بلندگو برای بیان مطالب دینی از دید آنان ناجایز است، همانجا برنامه را ترک کرد و دیگر بازنگشت.
احمدی میگوید یکی از اعضای نزدیک خانوادهاش عضو جماعت تبلیغ است و به باور او، دیدگاه این فرد درباره جامعه و زندگی چنان سنتی است که گسترش آن میتواند روند پیشرفت جوامع را متوقف کند.
عبدالبشیر فکرتبخشی، استاد پیشین دانشگاه کابل، در مقالهای در روزنامه راه مدنیت، جماعت تبلیغ را به دلیل فاصله از تحولات علمی، فناوری و فکری جهان امروز نقد کرده و اعضای آن را «دیرآمدگانی» خوانده است که به گذشته تعلق دارند.
وحید احمدی میگوید یکی از اعضای خانوادهاش بارها برای «خروج» سه تا چهار ماه همسر و چهار فرزندش را ترک کرده است. در جماعت تبلیغ، «خروج» یعنی رفتن گروهی برای دعوت دینی به مسجدها و مناطق مختلف که معمولا سه روز، چهل روز یا چهار ماه طول میکشد.
عبدالبشیر فکرتبخشی نیز جماعت تبلیغ را به باور بیش از حد به قضا و قدر نقد کرده و میگوید این نگرش میتواند در جوامع درگیر مشکلات توسعه، آموزش و اقتصاد پیامد اجتماعی داشته باشد.
با این حال، پژوهشها جماعت تبلیغ را عموما جریانی خشونتپرهیز و غیرسیاسی معرفی میکنند. محمد محق میگوید جریانهای اسلام سیاسی از گذشته این جماعت را متهم میکردند که مردم را از جنگ و سیاست دور میکند.
به گفته او، حتی در دوران جنگ افغانستان علیه شوروی، جماعت تبلیغ در اجتماعات خود درباره جنگ موضع نمیگرفت.
در سوی دیگر، محمد محق میگوید منتقدان لیبرال و نواندیش، جماعت تبلیغ را متهم میکنند که با تاکید بر برداشت سنتی از دین، توجه مردم را از علم و راهحلهای عملی دور میکند. به گفته او، این جریان در دوره جمهوریت مستقیما علیه تحصیل زنان فعالیت نمیکرد، اما گفتمانی را تقویت میکرد.
به گفته آقای محق، پیامد غیرمستقیم این نوع دینداری میتواند این باشد که بخشی از فعالیتهای علمی، فرهنگی و اجتماعی در ذهن مخاطبان کماهمیتتر یا در تعارض با ارزشهای دینی تصور شود.
جمشید حکاک، روزنامهنگار در هرات، با انتقاد از اولویتهای جماعت تبلیغ میگوید: «ای کاش این جماعت یک روز برای تحصیل دختران ایستادگی میکرد و هر کدام یک اصله نهال در این سرزمین میکاشتند.»
جماعت تبلیغ و طالبان
محمد محق میگوید طالبان در دوره نخست حاکمیت خود عموما با جماعت تبلیغ خصومت نداشت و بسیاری از افراد طالبان به این جریان با احترام نگاه میکردند، هرچند برخی حلقههای صوفی و افراد متاثر از سلفیت از آن انتقاد داشتند.
به گفته او، جماعت تبلیغ در سالهای نخست حاکمیت دوباره طالبان امکان فعالیت گسترده نداشت، اما در ماههای اخیر بار دیگر اجازه یافته اجتماعات بزرگ برگزار کند.
افغانسنتریک در اسد ۱۴۰۱ گزارش داد که طالبان اجازه برگزاری اجتماع سالانه یکی از شاخههای جماعت تبلیغ در مسجد ملا ترهخیل کابل را نداد.
براساس این گزارش، دلیل طالبان «تهدیدهای امنیتی» عنوان شده بود، اما افغانسنتریک میگوید شیخ رحیمالله حقانی، روحانی بانفوذ نزدیک به طالبان، با برگزاری این اجتماع مخالفت کرده بود. این منبع مینویسد برگزارکنندگان این اجتماع خود را وابسته به جریان دیوبندی میدانستند و ارتباطشان را با مرکز جماعت تبلیغ در پاکستان قطع کرده بودند.
انستیتوت صلح کوردوبا در ژنو مینویسد که پس از بازگشت طالبان در اسد ۱۴۰۰، فعالیت جماعت تبلیغ در افغانستان «عملا متوقف شد» و در مواردی پیروان آن لتوکوب یا از مسجدها و روستاها بیرون رانده شدند. این نهاد دلیل برخورد طالبان را اختلافهای دینی و سیاسی، ارتباطات فرامرزی جماعت و اصرار آن بر غیرسیاسی ماندن میداند.
بر اساس این گزارش، برخی جریانهای سختگیر مذهبی، تمرکز جماعت تبلیغ بر دینداری فردی و غیرسیاسی ماندن آن را ناسازگار با اقتدار دینی و سیاسی متمرکز طالبان میدانستند.
اما این روند به تدریج تغییر کرد و طالبان و جماعت تبلیغ همدل شدند.
طالبان در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ فعالیت جماعت تبلیغ را دوباره مجاز کرد، اما آن را زیر نظارت حکومت برد. قانون جدید، مبلغها را موظف میکند درباره جهاد و اطاعت از «امیرالمومنین»، عنوان رهبر طالبان، سخن بگویند.
انستیتوت کوردوبا این روند را حرکت به سوی «کنترول دولتی گفتمان دینی» توصیف میکند.
آقای محق احتمال میدهد طالبان با گسترش دوباره فعالیت جماعت تبلیغ، در پی پر کردن خلای ناشی از محدود شدن جریانهای سیاسی، مدنی و اسلامی رقیب باشد. به گفته او، این جریان برای طالبان کمخطرتر است، زیرا برای قدرت سیاسی رقابت نمیکند و در بسیاری از مسائل دینی و اجتماعی با آن تعارض مستقیم ندارد.
به گفته آقای محق، اگر دخالت سیاسی طالبان ادامه یابد، جماعت تبلیغ در افغانستان ممکن است از مسیر تاریخی خود فاصله بگیرد و به ابزاری برای اهداف حکومت تبدیل شود. او تاکید میکند که این یک فرضیه است و برای تایید آن به شواهد بیشتری نیاز است.
حضور کودکان در اجتماعات
در قانونی که طالبان در ماه دلو برای تنظیم فعالیت مبلغان دینی وضع کرد، تصریح شده است که مبلغان باید بالغ باشند و گروههای تبلیغی نباید هنگام فعالیت، زنان و کودکان را همراه خود ببرند.
نقش پاکستان و شبه قاره در گسترش جماعت تبلیغ در افغانستان
نقش پاکستان در گسترش شماری از جریانهای اسلامگرا در افغانستان پررنگ بوده است. مرکز مبارزه با تروریزم وستپوینت نیز نقش برخی مدرسههای دینی پاکستان را در شکلگیری اندیشههای افراطی قابل توجه دانسته است، هرچند همه این مدرسهها را افراطگرا نمیداند.
پژوهش انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان میگوید نخستین گروههای این جریان از پاکستان به افغانستان میآمدند. پژوهش دفتر ملی تحقیقات آسیایی نیز از قول شماری از باشندگان قندهار نوشته است که «بسیاری از آنان از پاکستان میآیند».
رایوند در نزدیکی لاهور، مرکز اصلی جماعت تبلیغ در پاکستان، از مهمترین مقصدهای اعضای این جریان از افغانستان و محل اجتماع سالانه چندصدهزار نفری آن است.
صمد طاهری، از اعضای پیشین جماعت تبلیغ، میگوید زمانی برای گذراندن «چهل روز» به رایوند لاهور رفته و سپس همراه گروهی از اعضای جماعت به مناطق نزدیک خط دیورند و وزیرستان سفر کرده است.
او روایت میکند که راهنمای محلی آنان، فردی معروف به «دکتر»، گفته بود در دوران جنگ افغانستان در دورههای طبی برای مجاهدین آموزش دیده و اکنون در وزیرستان بیماران را تداوی میکند. به گفته آقای طاهری، این فرد همچنین گفته بود که در گذشته در کنار مجاهدین جنگیده، سپس از امارت حمایت کرده و پیش از آن در کشمیر و چچن نیز جنگیده است.
آقای طاهری میگوید این مرد وفاداری خود را به پاکستان برجسته میکرد و حضور در جنگهای مختلف را تابع تصمیم حکومت و علمای محلی میدانست.
شماری از سیاستمداران پاکستانی نیز در اجتماعات جماعت تبلیغ شرکت کرده یا با رهبران آن دیدار کردهاند. از جمله محسن نقوی، وزیر داخله پاکستان، بارها با رهبران این جریان در رایوند دیدار کرده است.
جماعت تبلیغ در پاکستان ممنوع نیست و شبکه گستردهای دارد، اما در دلو ۱۳۹۴ حکومت پنجاب فعالیت آن را در دانشگاهها و اقامت اعضایش در خوابگاههای دانشگاهی ممنوع کرد.
این جریان در هند نیز ممنوع نیست، هرچند فعالیت تبلیغی اتباع خارجی با ویزای توریستی محدود شده است.
در بنگلادش نیز جماعت تبلیغ آزادانه فعالیت دارد و «بیشوا اجتماع»، یکی از بزرگترین گردهماییهای آن، با هماهنگی و تدابیر امنیتی حکومت برگزار میشود.
جماعت تبلیغ در سریلانکا نیز شبکه گستردهای دارد.
منبعی که با افغنستان اینترنشنال صحبت کرد گفت که افغانها در اکثر اجتماعات جماعت تبلیغی در شبه قاره حضور دارند.
بیرون از شبهقاره
در ایران، جماعت تبلیغ بهویژه در میان اهل سنت بلوچ در سیستان و بلوچستان شبکه گستردهای دارد و مرکز اصلی آن در زاهدان است. پژوهشهای مربوط به جریانهای سنی ایران از حضور آن در دیگر مناطق اهل سنت این کشور نیز خبر میدهند.
رهبران جماعت تبلیغ ایران پیوسته به افغانستان سفر میکنند.
من، نویسنده این گزارش، در آلمان نیز افرادی را دیدهام که عملا که در برنامههای جماعت تبلیغ شرکت میکنند و برای تبلیغ به شهرها و کشورهای دیگر میروند. اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی آلمان شمار اعضا و هواداران این جریان را حدود ۵۵۰ نفر برآورد کرده است.
در آلمان، افغانها نیز از گروههای هدف جماعت تبلیغاند. مرکز آموزش سیاسی براندنبورگ میگوید اعضای این جریان در شهر راتنو بهویژه برای جذب جوانان و پناهجویان افغان فعالیت میکنند و به شبکههای فرامنطقهای جماعت تبلیغ وصلاند.
مرکز پژوهشی پیو میگوید جماعت تبلیغ در حدود ۱۵۰ کشور فعالیت داشته و در بریتانیا، فرانسه و اسپانیا حضور گسترده دارد. مسجد الفلاح در کویینز نیویارک نیز از مراکز هماهنگی سفرهای تبلیغی آن در امریکا معرفی شده است.
پژوهش دانشگاهی «مسافران در ایمان» حضور جماعت تبلیغ در کانادا، بلجیم، مراکش و افریقای جنوبی را بررسی کرده است.
در اروپا، جماعت تبلیغ بهویژه در بریتانیا شبکه گستردهای دارد و مرکز دیوزبری در بریتانیا برای سالها یکی از مراکز اصلی هماهنگی فعالیتهای آن در شمال اروپا بوده است.
در بسیاری از کشورهای خارج از شبهقاره، شبکههای جماعت تبلیغ با حضور افغانها و پاکستانیها فعال است.
برخورد همه حکومتهای اسلامی با جماعت تبلیغ یکسان نبوده است. برخی دولتها به دلیل دوری رسمی این جریان از سیاست و تمرکز آن بر تغییر رفتار فردی، فعالیت جماعت تبلیغ را تحمل کرده یا حتی آن را مفید دانستهاند.
فاریش نور، پژوهشگر مالزیایی، مینویسد حکومت مالزیا از دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ جماعت تبلیغ را تا حدی یک حرکت اصلاح اجتماعی دید و فعالیت آن را تحمل کرد.
از دید شماری از کشورهای اسلامی جریانی که جوانان را از خیابان، اعتیاد یا محیطهای پرخطر به مسجد و برنامههای مذهبی میکشاند، میتواند به عنوان ابزاری برای نظم اجتماعی دیده شود.
شبکهای گسترده با ساختاری که به آسانی دیده نمیشود
پژوهشهای انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان و بنیاد کارنگی میگویند سفرهای جماعت تبلیغ عمدتا داوطلبانه و با هزینه شخصی اعضا انجام میشود. محمد محق نیز میگوید در سنت قدیمی این جریان، رهبران آن برای حفظ استقلال از گرفتن کمک سیاسی پرهیز میکردند.
با این حال، منابع موجود درباره هزینه اجتماعات بزرگ کنونی توضیح روشنی نمیدهند. مرکز پژوهشی پیو میگوید جماعت تبلیغ فهرست عضویت رسمی گسترده ندارد و ساختار پراکنده آن، شمارش اعضا و نظارت تشکیلاتی را دشوار میکند.
آقای محق میگوید همین ساختار باز میتواند زمینه ورود افرادی با اهداف دیگر، از جمله وابستگان شبکههای استخباراتی، را فراهم کند، هرچند این به معنای طراحی چنین فعالیتهایی از سوی خود جماعت نیست.
اجتماعات چند هزار نفری جماعت تبلیغ نشان میدهد این جریان همچنان توان بسیج اجتماعی گستردهای دارد. پرسش این است که در فضای محدود فعالیتهای مدنی و سیاسی، نزدیکی بیشتر آن به طالبان چه تاثیری بر ماهیت این جریان خواهد گذاشت.
عامر رانا، پژوهشگر افراطگرایی در پاکستان، میگوید: «ساختار جماعت تبلیغ بسیار سست است و همین ویژگی هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف آن است.»
آقای رانا میگوید ساختار باز جماعت تبلیغ میتواند مورد سوءاستفاده افراد افراطی قرار گیرد. به گفته او، برخی افراطگرایان برای آموزش ابتدایی مذهبی به مراکز این جماعت رفته یا زیر پوشش اعضای آن پنهان شدهاند. او این نگرانی را در مراکز آموزشی جدیتر میداند.
فصل برداشت انار فرا رسیده، اما برای یک باغدار افغان، نگرانی اصلی نه برداشت محصول، بلکه یافتن خریدار است. او در ویدیویی که به افغانستان اینترنشنال فرستاده، باغ انارش را نشان میدهد و میگوید کسی حتی برای پرسیدن قیمت محصولاتش مراجعه نمیکند.
به گفته او، بستهماندن گذرگاه تورخم، راه صادرات انار به پاکستان را بسته و زیان سنگینی به او وارد کرده است.
روایت این باغدار، تصویری از پیامدهای بحرانی است که طی یک سال گذشته، تجارت افغانستان و پاکستان را مختل کرده و آثار آن از گذرگاههای مرزی به باغها، بازارها و زندگی خانوادهها رسیده است.
در ۲۰ میزان ۱۴۰۴، در پی درگیریهای مرزی میان طالبان و پاکستان، گذرگاه تورخم بسته شد و فعالیت تجارتی در مسیرهای اسپینبولدک، غلامخان، خرلاچی و انگور اده نیز مختل شد.
برآوردها نشان میدهد که پیش از بحران، میانگین تجارت روزانه دو کشور دستکم ۶.۴۵ میلیون دالر بود؛ رقمی که در مقیاس یک سال به بیش از ۲.۳ میلیارد دالر میرسد.
با گذشت یک سال، اختلافات امنیتی همچنان مانع عادیشدن تجارت شده است. در این مدت، افغانستان بخش بزرگی از واردات خود را به مسیرهای ایران و آسیای میانه منتقل کرده، اما کاهش صادرات، سقوط ترانزیت و افزایش هزینه حملونقل نشان میدهد که جایگزینی مسیر پاکستان بدون هزینه نبوده است.
روزانه ۶.۴۵ میلیون دالر تجارت؛ بیش از ۲.۳ میلیارد دالر در یک سال
بر اساس گزارش بانک جهانی، صادرات افغانستان به پاکستان در پنج ماه نخست سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۲۲۶ میلیون دالر بود. با درنظرگرفتن یک دوره تقریبی ۱۵۰ روزه، میانگین صادرات روزانه افغانستان به پاکستان به نزدیک ۱.۵ میلیون دالر میرسید.
بر اساس این گزارش، در همین دوره، مجموع واردات افغانستان حدود ۵.۳ میلیارد دالر گزارش شد که پاکستان ۱۴ درصد آن را تأمین میکرد. ارزش واردات از این کشور حدود ۷۴۲ میلیون دالر، معادل میانگین روزانه ۴.۹۵ میلیون دالر، محاسبه میشود.
بنابراین، مجموع مبادلات مستقیم روزانه دو کشور پیش از انسداد مرزها دستکم ۶.۴۵ میلیون دالر برآورد میشود که با تعمیم به ۳۶۵ روز، به نزدیک ۲.۳۵ میلیارد دالر میرسد؛ شامل حدود ۵۵۰ میلیون دالر صادرات افغانستان و ۱.۸ میلیارد دالر واردات از پاکستان.
این رقم تنها تجارت مستقیم دو کشور را در بر میگیرد و شامل مبادلات ترانزیتی نمیشود. با احتساب ارزش کالاهای ترانزیتی، حجم تجارت متأثر از انسداد گذرگاهها میتواند بهمراتب بیشتر باشد. بخشی از مبادلات از مسیرهای جایگزین انجام شده، بخشی متوقف مانده و بخشی نیز با هزینههای بالاتر صورت گرفته است.
ترانزیت افغانستان از مسیر پاکستان به صفر رسیده است
آمار گمرکی پاکستان یکی از روشنترین نشانههای افت فعالیت ترانزیتی میان دو کشور است.
در سال مالی ۲۰۲۳، شمار کانتینرهای ترانزیتی افغانستان از مسیر پاکستان به ۱۰۲ هزار و ۸۸۶ کانتینر میرسید. این رقم در سال مالی ۲۰۲۴ به ۵۴ هزار و ۱۱۴ کانتینر و در سال مالی ۲۰۲۵ به ۴۲ هزار و ۹۵۹ کانتینر کاهش یافت.
اما در سال مالی ۲۰۲۶، تنها ۱۱ هزار و ۵۹۲ کانتینر به ارزش ۳۶۷ میلیون دالر ثبت شد. این کانتینرهای تجارتی پیش از انسداد گذرگاهها وارد پاکستان شده بودند و پس از بستهشدن مرزها، ورود کانتینرهای تجارتی جدید از افغانستان به پاکستان متوقف شد.
به این ترتیب، شمار کانتینرهای ترانزیتی در مقایسه با سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۷۳ درصد و نسبت به سال مالی ۲۰۲۳ حدود ۸۸.۷ درصد کاهش یافت. هرچند روند نزولی ترانزیت پیش از بحران مرزی آغاز شده بود، انسداد طولانیمدت گذرگاهها آن را تشدید کرد.
در بخش انتقال کالاهای صادراتی افغانستان از خاک پاکستان به بازارهای ثالث، کاهش شدیدتری ثبت شده است. ارزش این صادرات که از مسیر واگه و بنادر پاکستان منتقل میشد، از ۴۵۴ میلیون دالر در سال مالی ۲۰۲۵ به تنها هفت میلیون دالر در سال مالی ۲۰۲۶ رسید؛ کاهشی نزدیک به ۹۸.۵ درصد.
پیامدهای بحران برای پاکستان نیز به تجارت مستقیم با افغانستان محدود نمانده است. بر اساس آمار منتشرشده توسط دولت پاکستان، مجموع تجارت پاکستان با پنج کشور آسیای میانه در سال مالی ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل ۵۰.۶ درصد کاهش یافته و از ۴۴۳.۷ میلیون دالر به ۲۱۹.۱ میلیون دالر رسیده است.
در این دوره، صادرات پاکستان به آسیای میانه ۴.۱ درصد و واردات آن از آسیای میانه ۸۸.۳ درصد کاهش یافته است. با این حال، بخشی از این کاهش وابسته به مسدودشدن گذرگاهها است و پاکستان در این مدت روی مسیرهای بدیل تجارت با آسیایمیانه تمرکز کرده است.
صادرات افغانستان ۱۸ درصد کاهش یافت
بر اساس تازهترین گزارش بانک جهانی، صادرات افغانستان در اگست ۲۰۲۶ به ۱۴۵.۶ میلیون دالر رسید که نسبت به ماه مشابه سال گذشته ۱۸ درصد کاهش نشان میدهد. اداره ملی احصائیه و معلومات طالبان نیز کاهش نزدیک به ۱۸ درصدی صادرات را گزارش کرده است.
مواد غذایی که ۶۸ درصد صادرات افغانستان را تشکیل میدهد، بیشترین فشار را تحمل کرده است. ارزش صادرات این بخش در اگست به ۹۸.۵ میلیون دالر رسید، اما نسبت به سال گذشته ۳۶ درصد کاهش داشت.
در بخش زغالسنگ نیز صادرات افغانستان در اگست ۲۰۲۶ به صفر رسید؛ کالایی که پاکستان در سالهای گذشته یکی از بازارهای مهم آن بود. در مقابل، صادرات منسوجات به ۲۲.۳ میلیون دالر افزایش یافت و نسبت به اگست پارسال ۲۱۲ درصد رشد کرد. این تفاوت نشان میدهد که تغییر مسیرها و بازارهای صادراتی بر همه کالاها اثر یکسان نداشته است.
مشکلات باغداران نیز تنها به ارقام صادراتی محدود نمیشود. یک باغدار در کابل در ویدیویی به افغانستان اینترنشنال میگوید کمآبی به حاصلات سیب آسیب زده و نبود بازار مناسب، فروش محصولات را دشوار کرده است.
محدودیت صادرات به پاکستان، هزینه بالای انتقال و کمبود سردخانه و امکانات بستهبندی، آسیبپذیری محصولات باغی را بیشتر کرده است. برای کالاهای فسادپذیر، طولانیشدن مسیر انتقال میتواند به معنای کاهش کیفیت، از دسترفتن خریدار و زیان مستقیم تولیدکننده باشد.
با این حال، کاهش صادرات را نمیتوان تنها به انسداد پاکستان نسبت داد؛ اختلال در مسیرهای ایران، هزینههای ترانسپورتی و محدودیت دسترسی به بازارهای نهایی نیز در این وضعیت نقش داشتهاند.
ایران و آسیای میانه بیش از ۹۵ درصد مسیرهای واردات را در اختیار گرفتند
یکی از مهمترین تحولات یک سال گذشته، تغییر جغرافیای تجارت خارجی افغانستان بوده است. پاکستان که پیشتر بزرگترین مقصد صادرات افغانستان بود، اکنون این جایگاه را از دست داده و دیگر در میان مقاصد عمده صادراتی کشور قرار ندارد.
بر اساس گزارش اگست ۲۰۲۶ بانک جهانی، ۵۶.۶ درصد جریان واردات افغانستان از مسیر ایران و ۳۸.۹ درصد از مسیر کشورهای آسیای میانه انجام شده است. در میان کشورهای مبدأ واردات نیز ایران با سهم ۳۲.۹ درصد، بزرگترین تأمینکننده کالا برای افغانستان بوده است.
این تغییر نشان میدهد که افغانستان توانسته است بخش بزرگی از واردات خود را بدون عبور از پاکستان تأمین کند؛ اما مسیرهای جایگزین هنوز تمام مزیتهای اقتصادی و ترانزیتی مسیر پیشین را جبران نکردهاند.
نااطمینانیهای منطقهای در مسیر ایران و محدودیت ظرفیت و هزینه انتقال در مسیرهای شمالی، تجارت افغانستان را همچنان آسیبپذیر نگه داشته است. تمرکز بیش از ۹۵ درصد واردات بر این دو مجموعه مسیر نیز وابستگی ترانزیتی تازهای ایجاد کرده است.
در اگست ۲۰۲۶، واردات افغانستان به حدود ۱.۱۹ میلیارد دالر و کسری تجارت خارجی به ۱.۰۵ میلیارد دالر رسید؛ کسریای که نسبت به اگست پارسال هشت درصد افزایش داشت.
این ارقام نشان میدهد که با وجود تغییر مسیر واردات، مشکل بنیادی اقتصاد افغانستان، یعنی وابستگی گسترده به کالاهای خارجی و ظرفیت محدود صادرات، همچنان پابرجاست.
تورم ۷.۶ درصدی؛ هزینه تجارت مختلشده به بازار داخلی رسید
پیامدهای انسداد گذرگاهها، فراتر از تجارت خارجی، به بازار داخلی و معیشت مردم نیز رسیده است. انتقال واردات به مسیرهای طولانیتر و پرهزینهتر، از جمله مسیرهای شمالی، هزینه تأمین کالا را افزایش داده و فشار بیشتری بر مصرفکنندگان وارد کرده است.
بر اساس تازهترین برآورد بانک جهانی، تورم سالانه افغانستان در آگست ۲۰۲۶ به ۶.۷درصد رسید؛ درحالیکه این رقم در جولای ۷.۵ درصد بود. تورم مواد غذایی هفت درصد و کالاهای غیرغذایی ۶.۴ درصد ثبت شده است.
آمار اداره ملی احصائیه و معلومات طالبان نیز از افزایش فشار تورمی در ماههای پس از آغاز بحران مرزی حکایت دارد. در میزان ۱۴۰۴، تورم سالانه در سطح کشور ۲.۹ درصد و در کابل ۵.۱ درصد بود؛ اما تا جوزای ۱۴۰۵، این ارقام در جوزای ۱۴۰۵ بهترتیب به ۷.۶درصد در سطح کشور و ۸.۶ درصد در کابل رسید.
با این حال، انسداد گذرگاههای پاکستان تنها عامل فشار تورمی نبوده است. بازگشت حدود ۶.۵ میلیون افغان از ایران و پاکستان از سپتمبر ۲۰۲۳ تا آگست ۲۰۲۶، تقاضا برای مسکن، مواد غذایی و خدمات را افزایش داده است. نوسان بهای انرژی در نتیجه بحران ایران و افزایش هزینه ترانسپورت از مسیرهای جایگزین نیز بر قیمتها فشار وارد کردهاند.
با وجود کاهش نسبی نرخ تورم در ماههای اخیر، سطح عمومی قیمتها همچنان بالاتر از گذشته است. در کنار آن، کاهش فعالیتهای مرزی بر درآمد رانندگان، باربران، کارگران و کسبوکارهای وابسته به تجارت نیز فشار وارد کرده است.
تجارت تغییر مسیر داد، اما هزینه آن افزایش یافت
یک سال انسداد تورخم و دیگر گذرگاههای افغانستان و پاکستان، ساختار تجارت منطقهای را تغییر داده است. پاکستان بخشی از بازار افغانستان و موقعیت ترانزیتی خود را از دست داده و افغانستان نیز با کاهش صادرات، سقوط ترانزیت و افزایش هزینه دسترسی به بازارها روبهرو شده است.
آمارها نشان میدهد که افغانستان توانسته است بخش بزرگی از تجارت خود را به مسیرهای ایران و آسیای میانه منتقل کند، اما این تغییر نتوانسته تمام مزیتهای سرعت، فاصله و هزینه مسیر پاکستان را جبران کند.
یک سال انسداد گذرگاهها نشان داد که مسیرهای پاکستان، با وجود گسترش تجارت افغانستان از راه ایران و آسیای میانه، از نظر فاصله، هزینه و دسترسی به بازارها، بهویژه دسترسی به آبهای آزاد بینالمللی، بازار هند و کشورهای غربی بهطور کامل قابل جایگزینی نیستند. تداوم تنش میان طالبان و پاکستان نیز نهتنها تجارت و ترانزیت دو کشور، بلکه اجرای پروژههای مهم منطقهای و چشمانداز اتصال اقتصادی آسیای جنوبی و مرکزی را با چالش جدی روبهرو کرده است.
افغانستان، پاکستان و رقابت بر سر آینده منطقه
روابط طالبان، مخالفان طالبان و پاکستان، در کنار نقش هند و دیگر بازیگران منطقهای، به یکی از موضوعات مهم و بحثبرانگیز درباره آینده افغانستان تبدیل شده است. در صفحه ویژه «تماس با پاکستان»، فضایی فراهم کردهایم تا چهرههای سیاسی از طیفهای مختلف، از حامیان و مخالفان طالبان تا سیاستمداران و مقامهای پاکستانی و هندی، دیدگاههای خود را درباره این مناسبات، اهداف و پیامدهای آن بیان کنند. هدف ما فراهمکردن فرصتی برای شنیدن روایتهای متفاوت و کمک به درک بهتر تحولات منطقه است. انتشار این مقالات به معنای تأیید محتوای آنها نیست و دیدگاههای مطرحشده لزوماً بازتابدهنده موضع سردبیری افغانستان اینترنشنال نیست.
در ۱۹ میزان، روز جهانی دختر، به پای صحبتهای دختری ۲۰ ساله در افغانستان نشستیم که آرزو داشت آوازخوان شود، اما ازدواج اجباری و فرزندآوری نگذاشت رویاهایش را دنبال کند.
او که با نام مستعار گوهر با افغانستان اینترنشنال مصاحبه کرد، گفت در سالهای نوجوانی رؤیای تحصیل در بخش موسیقی در دانشگاه و آوازخوانشدن را در سر داشت. او پنهانی هارمونیه میآموخت و ویدیوهای آوازخوانیاش را در اینستاگرام منتشر میکرد؛ اما وقتی پدرش از این موضوع آگاه شد، این پنجره بهروی او بسته شد.
گوهر تازه ۱۷ ساله شده بود که به ازدواج مردی ۴۰ ساله درآمد.
زمانی که طالبان به قدرت بازگشتند، او در صنف نهم مکتب بود و میخواست پس از پایان مکتب، موسیقی بخواند.
گوهر میگوید: «من عاشق خوانندگی بودم و هرسو میخواندم همه از صدایم تعریف میکردند. دوست داشتم مکتب را تمام کنم و بروم دانشگاه موسیقی را یاد بگیرم.»
او در خانه هارمونیهای قدیمی داشت و پنهانی از پدرش تلاش میکرد نواختن آن را یاد بگیرد. با آنکه میدانست برای رسیدن به آرزوهایش باید با مخالفت خانواده روبهرو شود، حاضر بود این مسیر را ادامه دهد.
گوهر میگوید: «میفهمیدم که قرار است با افکار خانواده بسیار جنگ بکنم. اما من به مبارزه در راه رسیدن به آرزوهایم راضی بودم و برایم لذتبخش بود آن مبارزه.»
طالبان در اسد ۱۴۰۰ به قدرت بازگشتند و دروازههای بسیاری از فرصتها را بهروی دختران بستند.
این گروه که موسیقی را در مجموع حرام میداند، درباره زنان سختگیرانهتر برخورد میکند و حتی صدای آنان را «عورت» میشمرد.
گوهر میگوید در دو سال نخست پس از بازگشت طالبان تلاش کرد از طریق اینستاگرام آواز بخواند و صدایش را به دیگران برساند. او بدون موسیقی میخواند و ویدیوهایش را منتشر میکرد تا اینکه پدرش از این کار باخبر شد.
او میگوید پدرش به او گفت: «تو ما را به کشتن میدهی. این دختر کنترول نمیشود.»
به گفته گوهر، پدرش پس از آن او را به ازدواج مردی ۴۰ ساله درآورد. او این ازدواج را پایان آرزوهایی میداند که برای زندگیاش داشت.
گوهر میگوید: «از آن روز به بعد کودکیام و دخترانگیام با تمام آرزوهایم دفن شدیم.»
اکنون گوهر در ۲۰ سالگی مادر دو کودک است. او از فشارهای شدید روانی سخن میگوید و میگوید در گذشته دو بار اقدام به خودکشی کرده است. با این حال، مسئولیت فرزندانش او را با این واقعیت روبهرو کرده که زندگی دو کودک نیز به او وابسته است.
گوهر میگوید: «من محکوم هستم تا در این زندگی تا آخر عمر زجر بکشم. من مسئول این کودکان شدهام. نمیشود آنها را در این جهنم رها کنم و خودم را آزاد کنم.»
روایت گوهر بازتاب دشواریهایی است که دختران در افغانستان با آن روبهرو هستند؛ از محرومیت از آموزش تا ازدواج زودهنگام و اجباری. تجربه او قصه بسیاری از دختران در افغانستان تحت کنترول طالبان است که در نوجوانی از مکتب و آرزوهایشان بازماندهاند و با ازدواج زودهنگام، با مسئولیتهایی سنگینتر از سن خود روبهرو شدهاند.
آرمینه هنوز رؤیای طراح لباسشدن را دنبال میکند
«امروز روز دختر است و من آنقدر درگیر مشکلات زندگی هستم که یادم رفته امروز روز من است.»
این جمله را آرمینه میگوید؛ نام مستعار دختری ۲۲ ساله که هنگام بازگشت طالبان به قدرت، در سال آخر مکتب بود. او آرزو داشت طراح لباس شود یا روزی مدل شود، اما اکنون میگوید امیدش به آینده را از دست داده است.
آرمینه میگوید: «من بهحیث یک دختر افغان دیگر هیچ امیدی به این کشور خودم و آیندهٔ خودم ندارم. ما زنها و دخترهای افغان فقط نفس میکشیم و بس. اما جسم و بدن ما دیگر خسته شده است.»
با این حال، او تلاش میکند از میان خستگی و ناامیدی راهی برای ادامهدادن پیدا کند. نقاشی میکند، آرایش میکند، زبان جدید یاد میگیرد، آشپزی میکند، کتاب میخواند و برای خودش لباس طراحی میکند.
او میگوید: «بعضی وقتها دوباره و دوباره کوشش میکنم تا این روح و روان خستهٔ خود را امید بدهم. از کارهایی که در آن استعداد دارم شروع میکنم.»
آرمینه از مشکلات خانوادگی نیز سخن میگوید. به گفته او، مادرش با وجود دشواریهای زندگی خانوادگی کار میکند تا مخارج خانواده را تأمین کند.
آرمینه میگوید شبها تا صبح بیدار میماند تا راهی برای رسیدن به آرزوهایش پیدا کند، اما احساس میکند زمان میگذرد و زندگیاش تغییری نمیکند.
آرمینه میگوید: «من دیگر خسته شدهام از دختر بودن. حس میکنم فقط زنده هستم اما زندگی نمیکنم.»
او درباره آرزوهایش میگوید: «من خیلی دوست داشتم یک طراح لباس شوم یا یک مدل. اما وقتی طرف کشورم و خانوادهای که در آن زندگی میکنم میبینم، دیگر هیچ امید و آرزویی برایم زنده نمیماند.»
روز دختر در سایه پیامدهای بازگشتطالبان
روز جهانی دختر هر سال در ۱۱ اکتبر، برابر با ۱۹ میزان، گرامی داشته میشود. پیش از بازگشت طالبان به قدرت، این روز در افغانستان نیز با برنامههای ویژه در برخی نهادها و محافل تجلیل میشد. اما پس از بازگشت طالبان، هیچ نشانهای از تجلیل این روز در فضای عمومی در افغانستان دیده نمیشود.
یونیسف در آگست ۲۰۲۶ اعلام کرد که بیش از ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ از آموزش متوسطه محروم شدهاند. افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که دختران و زنان در آن از آموزش متوسطه و تحصیلات عالی محروماند.
سازمانهای حقوق بشری میگویند محرومیت از آموزش، علاوه بر محدودکردن فرصتهای تحصیلی، میتواند دختران را در برابر ازدواج زودهنگام و دیگر آسیبها آسیبپذیرتر کند. مکتب برای بسیاری از دختران راهی برای کسب مهارت، دستیابی به استقلال و انتخاب آینده زندگیشان است؛ راهی که با بستهشدن دروازههای آموزش محدودتر شده است.
گزارش دبیرکل سازمان ملل متحد در دسامبر ۲۰۲۴ نیز به افزایش ازدواج اجباری و کودکهمسری در افغانستان اشاره کرده است. بر اساس این گزارش، زنان و مردانی که با سازمان ملل گفتوگو کردهاند، گفتهاند ازدواجهای اجباری، از جمله ازدواج کودکان، و چندهمسری در جوامعشان طی سه سال گذشته رایجتر شده است. آنان بستهشدن مکاتب متوسطه به روی دختران، دشواریهای اقتصادی و نبود فرصتهای آموزشی و شغلی برای زنان را از عوامل این روند دانستهاند.
رسمیتشناسی ازدواج کودکان از سوی طالبان
طالبان در ماه ثور با تصویب مقرراتی ۳۱ صفحهای تحت عنوان اصول جدایی بین زوجین، ازدواج کودکان را بهصورت رسمی در چارچوب قوانین خانواده به رسمیت شناخت. این سند، جزئیات گستردهای درباره ازدواج افراد نابالغ، شرایط فسخ نکاح و احکام مرتبط با حضانت کودکان ارائه میکند.
«اصولنامه تفریق زوجین» که شامل یک مقدمه، دو باب، ۳۱ ماده و ۱۲ فصل است از سوی رهبر طالبان توشیح شده است.
در این مقررات، ازدواج کودکان تحت شرایطی خاص قابل انحلال دانسته شده است؛ از جمله در مواردی چون ازدواج در کودکی، روابط رضاعی، جدایی اجباری، مفقود شدن شوهر، ارتداد و اتهام زنا.
یکی از بخشهای مهم این سند، ماده مربوط به «خیار البلوغ» است؛ اصلی در فقه اسلامی که به فرد اجازه میدهد ازدواجی را که در کودکی برای او ترتیب داده شده، پس از رسیدن به سن بلوغ فسخ کند.
بر اساس ماده پنجم این مقررات، اگر ازدواج کودک از سوی خویشاوندانی غیر از پدر یا پدربزرگ پدری انجام شده باشد، در صورتی معتبر شناخته میشود که همسر از نظر اجتماعی «کفو» محسوب شود و مهریه مناسب تعیین شده باشد. با این حال، فرد پس از رسیدن به بلوغ میتواند از طریق دادگاه درخواست فسخ ازدواج را مطرح کند.
یوناما در ماه می ۲۰۲۶ درباره پیامدهای این مقررات ابراز نگرانی کرد و گفت مفاد مربوط به دخترانی که به بلوغ رسیدهاند و ازدواج کردهاند، میتواند به معنای اجازهدادن به ازدواج کودکان تعبیر شود. این نهاد هشدار داد که تلقی سکوت دختر پس از رسیدن به بلوغ بهعنوان رضایت به ازدواج، اصل رضایت آزادانه و منافع عالی کودک را تضعیف میکند.
کارشناسان حقوق بشر ملل متحد در ژنو هشدار دادند که فرمان طالبان درباره «جدایی زوجها» به کودکهمسری مشروعیت میدهد و راه را برای جدایی زنان و دختران از روابط خشونتآمیز میبندد.
به گفته این کارشناسان، این فرمان راه را برای ازدواج کودکان باز گذاشته و حقوق زنان و دختران را بیش از پیش تضعیف میکند.
برای آرمینه، روز جهانی دختر یادآور آرزوهایی است که هنوز میکوشد در میان خستگی زنده نگه دارد. برای گوهر، این روز یادآور رؤیای آوازخوانی است؛ رؤیایی که حاضر بود برای رسیدن به آن مبارزه کند، اما ازدواج اجباری مسیر زندگیاش را تغییر داد.
صندوق کودکان ملل متحد به مناسبت روز جهانی دختر اعلام کرد در برخی مناطق افغانستان نصف دختران پیش از ۱۸ سالگی ازدواج میکنند.
یونسف نوشت ازدواج کودکان پیامدهای عمیق، از جمله محرومیت از آموزش، خطر خشونت، زایمان زودرس و آسیبهای مرتبط به بارداری را در پی دارد.
دستکم ۲۳۳ شهروند افغانستان از زمان بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان تا میزان ۱۴۰۵ (سپتامبر ۲۰۲۶) در ایران اعدام شدهاند. آماری که نشان میدهد شمار اعدام افغانها در سالهای اخیر بهطور چشمگیری افزایش یافته است.
سازمان حقوق بشر ایران، مستقر در ناروی، میگوید پنج شهروند افغان در ماههای پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ اعدام شدند.
این رقم در سال ۲۰۲۲ به ۱۶ نفر، در سال ۲۰۲۳ به ۲۵ نفر، در سال ۲۰۲۴ به ۸۰ نفر و در سال ۲۰۲۵ به دستکم ۸۴ نفر رسید.
این سازمان در ۹ ماه نخست سال جاری میلادی نیز اعدام ۲۳ شهروند افغان را ثبت کرده است.
بر این اساس، شمار اعدام افغانها از ۱۶ مورد در سال ۲۰۲۲ به ۸۴ مورد در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است؛ افزایشی معادل ۴۲۵ درصد در سه سال. شمار ثبتشده در سال ۲۰۲۵ نیز حدود پنج درصد بیشتر از ۸۰ مورد سال ۲۰۲۴ بود.
سازمان حقوق بشر ایران هشدار داده است که آمار مستندشده ممکن است همه موارد را در بر نگیرد، زیرا مقامهای ایرانی بسیاری از اعدامها را بهطور رسمی اعلام نمیکنند. این سازمان میگوید تنها بخشی از اعدامهای شهروندان افغانستان در سال ۲۰۲۴ از سوی منابع رسمی ایران اعلام شده بود.
اعدام شهروندان افغان در ایران عمدتاً به اتهام قتل و جرایم مرتبط با مواد مخدر صورت گرفته است. در سپتامبر امسال، سازمان حقوق بشر ایران از اعدام تورات محمدی، شهروند افغانستان، به اتهام جاسوسی خبر داد. این سازمان گفت حکم اعدام او مخفیانه اجرا شد و مقامهای ایرانی پیش از اعدام، خانوادهاش را مطلع نکردند.
واکنش طالبان
مقامهای طالبان در جنوری ۲۰۲۵ از ایران خواستند فهرست زندانیان افغان، بهویژه محکومان به اعدام، را در اختیار آنان قرار دهد و مجازات اعدام را با مجازاتهای جایگزین عوض کند.
این درخواست در جریان سفر هیأتی به ریاست عبدالمالک حقانی، معاون اداری دادگاه عالی طالبان، به تهران مطرح شد. بر اساس اعلام دادگاه عالی طالبان، هیأت این موضوع را با کاظم غریبآبادی، معاون امور بینالملل و حقوق بشر قوه قضاییه ایران، در میان گذاشت.
آقای حقانی از مقامهای ایرانی خواست با استناد به اصول اسلامی و آنچه برادری اسلامی خوانده شد، در مورد زندانیان افغان محکوم به اعدام مدارا کنند. مقامهای طالبان همچنین خواستار دریافت فهرست محکومان به قصاص شدند.
در همان دیدار، به گفته طالبان، مقامهای ایرانی اعلام کردند که قرار است ۱۵۰۰ زندانی افغان به افغانستان منتقل شوند. با این حال، در گزارش منتشرشده از آن دیدار، پاسخ مشخص ایران به درخواست جایگزینی مجازات اعدام اعلام نشده بود.
خانواده قربانیان خواستار پاسخگویی طالبان و تهران هستند
روایت روحالله حمیدی، برادر عبدالله تاجیک، یکی از زندانیان افغان اعدامشده در ایران، تصویری از دشواریهای خانوادههای افغان در پیگیری پروندهٔ بستگانشان ارائه میکند.
حمیدی به افغانستان اینترنشنال گفت که برادرش حدود چهار سالونیم پیش به اتهام قاچاق مواد مخدر بازداشت شده بود؛ اتهامی که او رد کرد. به گفته حمیدی، مقامهای ایرانی برای آزادی برادرش وثیقهای به ارزش ۱۰۰ میلیارد تومان تعیین کرده بودند، مبلغی که خانواده توان پرداخت آن را نداشت.
حمیدی همچنین گفت که برادرش به وکیل انتخابی دسترسی نداشت و پس از مراجعه به سفارت طالبان در تهران، به خانواده گفته شده بود که برای انتقال او به افغانستان درخواست فرستاده شده است. با این حال، عبدالله تاجیک در ایران اعدام شد.
در یک مورد دیگر، پرونده محمد یوسف، شهروند افغانستان که خانوادهاش میگوید در ایران جان باخته است، نمونهای از نگرانیها درباره سرنوشت افغانهای بازداشتشده در این کشور است.
بستگان یوسف به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که او در یک کارخانه در ایران کار میکرد و پس از درگیری با افرادی که به کارخانه حمله کرده بودند، بازداشت شد. به گفته خانواده، او همراه با یک کارگر افغان دیگر بازداشت شده بود.
خانواده یوسف همچنین گفته است که دربارهٔپروندهٔ محمد یوسف، شهروند افغان که خانوادهاش میگوید در ایران جان باخته است، نمونهای از نگرانیها دربارهٔ سرنوشت افغانهای بازداشتشده در این کشور است.
بستگان یوسف به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که او در یک کارخانه در ایران کار میکرد و پس از درگیری با افرادی که به کارخانه حمله کرده بودند، بازداشت شد. به گفتهٔ خانواده، او همراه با یک کارگر افغان دیگر بازداشت شده بود.
خانوادهٔ یوسف همچنین گفته است که درباره چگونگی مرگ او توضیح روشنی دریافت نکرده و خواستار روشنشدن شرایط بازداشت و مرگ او شده است.
مقامهای ایرانی نیز در گزارش یادشده به این ادعاها پاسخ ندادهاند. چگونگی مرگ او توضیح روشنی دریافت نکرده و خواستار روشنشدن شرایط بازداشت و مرگ او شده است.
نگرانیها درباره دادرسی عادلانه
سازمانهای حقوق بشری بارها درباره رعایتنشدن معیارهای دادرسی عادلانه در پروندههای منتهی به اعدام در ایران ابراز نگرانی کردهاند. از جمله نگرانیها، دسترسی محدود متهمان به وکیل مستقل، احتمال اخذ اعتراف زیر شکنجه و محرومیت برخی زندانیان خارجی از حمایت مؤثر خانواده و خدمات کنسولی است.
سازمان حقوق بشر ایران نیز در گزارشهای خود گفته است که بسیاری از افغانهای محکوم به اعدام از شبکه حمایتی خانوادگی و دسترسی کافی به وکیل برخوردار نیستند.
همزمان، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا) در گزارشی که در ۹ اکتبر منتشر شد، اعلام کرد که از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ تا ۸ اکتبر ۲۰۲۶ دستکم ۲۰۰۳ نفر در ایران اعدام شدهاند؛ افزایشی حدود ۲۹ درصدی نسبت به دوره گزارشدهی پیشین. هرانا میگوید حدود ۹۵ درصد اعدامهای ثبتشده در این بازه از سوی منابع رسمی اعلام نشدهاند.
روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام هر سال در ۱۰ اکتبر برگزار میشود. آمار سازمانهای حقوق بشری درباره اعدام شهروندان افغان در ایران، در حالی منتشر میشود که خانوادههای بسیاری از زندانیان با محدودیت دسترسی به اطلاعات پرونده و اطلاعرسانی درباره زمان اجرای حکم روبهرو هستند.
بیستوپنج سال پیش در چنین روزی (هفتم اکتبر ۲۰۰۱)، ایالات متحده امریکا علیه رژیم اول طالبان که به القاعده پناه داده بود، حمله کرد. این جنگ با تریلیونها دالر هزینه که هدفش نابودی طالبان و القاعده بود، سرانجام با خروج امریکا و بازگشت طالبان به قدرت به پایان رسید.
در هفتم اکتبر ۲۰۰۱، زمانی که امریکا به افغانستان تحت حاکمیت طالبان حمله کرد، تمنا رحیمی (نام مستعار) ۱۰ ساله بود؛ امریکا را نمیشناخت. برای تمنا واژه امریکا فقط نامی بود که پدرش پیوسته از رادیو میشنید و درباره احتمال حمله آن به افغانستان حرف میزد. برای تمنا، «حمله» معنای روشنی داشت: ترس، فرار و ترک خانه؛ تجربهای که برای او خانوادهاش در جنگهای شمال افغانستان بیگانه نبود.
تمنا در کنار پدر و رادیوی کهنهاش، از مادرش حمیرا (نام مستعار) نیز قصههای مکتب رفتن را میشنید. خودش اما در سالهای حاکمیت طالبان امکان رفتن به مکتب را نداشت. از زندگی زنان آن دوره نیز تصویرهایی در ذهنش مانده است؛ زنانی که اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشتند. تمنا آن زمان درک روشنی از وضعیت نداشت، اما امروز آن دوره را با یک واژه توصیف میکند: «فاجعه»؛ به قول خودش، فاجعهای که اکنون دوباره آن را تجربه میکند.
مادر تمنا از همصنفیهایش نیز برای او قصه میکرد. چندین زن که زمانی با حمیرا همصنف بودند، هنوز با او صمیمی بودند و همیشه به خانهشان رفتوآمد داشتند. تمنا همه آنها را «خاله» صدا میزد. او مفهوم دوستی و صمیمیت را پیش از آنکه خودش به مکتب برود، از رابطه مادرش با دوستان دوران مکتبش میشناخت.
حمله امریکا به افغانستان در ۱۵ میزان ۱۳۸۰، برابر با هفتم اکتبر ۲۰۰۱، با هدف نابودی شبکه القاعده و برکناری طالبان از قدرت آغاز شد. این عملیات به سقوط نخستین حکومت طالبان، تشکیل نظام جمهوری و حضور بیستساله نیروهای بینالمللی در افغانستان انجامید؛ حضوری که با هزینههای سنگین انسانی و مالی همراه شد، اما سرانجام در اسد ۱۴۰۰ با خروج نیروهای خارجی و بازگشت طالبان به کابل پایان یافت.
از ۱۱ سپتامبر تا سقوط نخستین حکومت طالبان
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با ۲۰ سنبله ۱۳۸۰، نوزده عضو شبکه القاعده با ربودن چهار هواپیمای مسافربری، حملاتی را در نیویارک و واشنگتن انجام دادند که نزدیک به سه هزار کشته بر جای گذاشت. پس از آن، جرج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت امریکا، از طالبان خواست رهبران القاعده را تحویل دهند و اردوگاههای این شبکه را ببندند.
ملا محمد عمر این درخواست را نپذیرفت و پیشنهاد کرد پرونده اسامه بنلادن در دادگاهی اسلامی بررسی شود یا او به کشور ثالث انتقال یابد. واشنگتن این پیشنهاد را نپذیرفت و در ۱۵ میزان حملات هوایی را آغاز کرد.
آرین شریفی، محقق امور امنیت بینالملل و مقام پیشین امنیتی، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید امریکا در حملات ۱۱ سپتامبر غافلگیر شده بود و زیر فشار سیاسی داخلی، به واکنش نظامی سریع روی آورد.
به گفته او، وزارت دفاع امریکا در ابتدا خواهان فرصت چندماهه برای آمادهسازی بود، اما سازمان اطلاعات مرکزی امریکا، سیا، مأموریت را در قالب یک عملیات اطلاعاتی و ضدتروریستی آغاز کرد.
آقای شریفی میافزاید، تاجیکستان در این مرحله به عنوان معبر استراتژیک و پایگاه پشتیبانی واشنگتن اهمیت داشت. تیمهای مرکز مبارزه با تروریسم سیا از طریق تاجیکستان وارد تخار شدند و با فرماندهان جبهه متحد شمال ارتباط برقرار کردند. این ائتلاف تنها دو روز پیش از حملات ۲۰ سنبله، احمدشاه مسعود را در یک سوءقصد انتحاری منتسب به القاعده از دست داده بود.
به باور این مقام پیشین امنیتی، شبکه عملیاتی امریکا از تخار به پنجشیر، صفحات شمال و سپس جنوب و قندهار گسترش یافت. او میگوید در روزهای نخست، طرح مشخصی برای دولتسازی یا ملتسازی وجود نداشت، اما پس از سقوط سریع طالبان، مأموریت امریکا مانند «پدیده گلوله برفی» بزرگتر شد و واشنگتن وارد عرصه دولتسازی شد.
پشتیبانی هوایی امریکا و بریتانیا خطوط دفاعی طالبان را درهم شکست. مزارشریف در ۱۸ عقرب، کابل در ۲۲ عقرب و قندهار در ۱۵ قوس ۱۳۸۰ سقوط کردند. برای تمنای دهساله، این تغییر بزرگ سیاسی در خاطرههایی سادهتر و کودکانهتر باقی مانده است.
او طالبان را میشناخت و میدانست که دیگر در قدرت نیستند، اما تغییر فضای اطرافش را از نشانههای روزمره میفهمید. یکی از این نشانهها پدرش بود که پس از سقوط طالبان ریشش را کوتاه کرده بود؛ چیزی که برای تمنا عجیب بود. او میگوید همیشه فکر میکرد ریش هم مانند بینی و دیگر اعضای بدن است و کوتاه کردنش برایش غیرعادی بود.
رادیو نیز بخشی از خاطره آن روزهای تمنا است. او میگوید نخستین چیزی که از رادیو به یاد دارد، به جای خبر، موسیقیای عجیب بود: «بار اول من به جای خبر، موسیقی شنیدم. این بزرگترین حسی بود که داشتم؛ موسیقی عجیب بود.»
در آلمان نیز نشست گروههای سیاسی افغان برگزار شد و توافقنامه بن برای ایجاد اداره موقت به امضا رسید. شماری از رهبران و جنگجویان طالبان نیز به پاکستان عقبنشینی کردند؛ جایی که بعدها زمینه سازماندهی دوباره این گروه فراهم شد.
توافق بن؛ ایجاد جمهوری متکی بر حمایت خارجی
پس از سقوط کابل، جلوگیری از خلأ قدرت به اولویت رهبران افغان و جامعه جهانی تبدیل شد. در قوس ۱۳۸۰، کنفرانس بن چارچوب اداره موقت را تعیین کرد و حامد کرزی به ریاست آن رسید.
برای تمنا، سقوط طالبان فقط پایان یک حکومت نبود؛ به معنای باز شدن دری بود که سالها به روی او بسته مانده بود. در همین زمان، مادر حمیرا به او گفت که قرار است به مکتب برود. مادرش سالها از روزهای مکتب رفتنش برای تمنا قصه گفته بود. تمنا که در دوره طالبان از مکتب محروم مانده بود، حالا میخواست چیزی را تجربه کند که تا آن زمان فقط دربارهاش شنیده بود.
در ۱۳۸۱، برای نخستینبار وارد مکتب شد. در صنف متوجه شد که از بیشتر همصنفیهایش بزرگتر است. او تا آن زمان ساختمان مکتب، میز و چوکی را از نزدیک ندیده بود. اما مکتبی که دید، با تصویری که از قصههای مادر ساخته بود تفاوت داشت. کلکینهای شکسته، دیوارهای فرو ریخته و آثار جنگ هنوز در ساختمان مکتب دیده میشد و دانشآموزان روی فرشی مینشستند که هنگام برگشت، لباسهایشان را خاکآلود میکرد.
تمنا اما درس را رها نکرد. با امتحان سویه چند صنف را پشت سر گذاشت و خود را به صنف پنجم رساند. آنجا با دختران همسنوسالش درس میخواند. خودش میگوید روحیه رقابتی داشت و تلاش میکرد از دیگران عقب نماند. افغانستان نیز در همان سالها تلاش میکرد از زیر آوار جنگ بلند شود. تمنا احساس میکرد خودش نیز همراه با کشورش پیش میرود.
مکتب برای تمنا فقط محل درس نبود. او در همان سالها دوستانی پیدا کرد که رابطهشان تا امروز ادامه دارد. سالها بعد، او و شماری از همان همصنفیها هنوز در فیسبوک گروهی به نام «همصنفیهای وفادار» دارند؛ دوستیهایی که برای تمنا یادگار سالهایی است که پس از سقوط طالبان توانست مکتب برود.
در همین سالها، لویه جرگه اضطراری اداره انتقالی را تأیید کرد، قانون اساسی جدید در ۱۳۸۳ تصویب شد و انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد. طی دو دهه جمهوریت، میلیونها دختر و پسر به مکتب رفتند، دانشگاهها گسترش یافتند، رسانههای مستقل شکل گرفتند و زنان در آموزش، صحت، اداره، نهادهای عدلی و سیاست حضور یافتند.
به باور آگاهان، جمهوری در افغانستان از آغاز با مشکلات ساختاری روبهرو بود. تمرکز قدرت، ضعف مدیریت محلی، فساد اداری و نفوذ شبکههای غیررسمی اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را تضعیف کرد. ارتش و پولیس افغانستان نیز برای تجهیز، آموزش، تدارکات و پرداخت معاشات به حمایت خارجی وابسته ماندند.
سید حسین اشراق، وزیر پیشین معارف و رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات نبراس، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید که در سال ۲۰۰۱ طالبان بهشدت تضعیف شده بودند و به دلیل کارنامهشان، بسیاری حضور آنان را در معادلات سیاسی ضروری نمیدانستند.
به گفته این وزیر پیشین، ساختار برآمده از بن بیشتر با منافع بینالمللی گره خورده بود و قدرت را به شکل «میکانیکی» میان مجموعهها تقسیم کرد. او معتقد است همین خلأ، زمینه ناامنی و سازماندهی دوباره طالبان را فراهم کرد.
آقای اشراق درباره سالهای پایانی جمهوری میگوید: «بدون شک تمرکز قدرت، ضعف و ناکارآمدی حکومت و فساد گسترده، جامعه ملی و جهانی را ناامید کرده بود؛ تا جایی که همگی به این باور رسیدند این سیستم دیگر کار نمیکند و قابل ترمیم و اصلاح نیست؛ به همین خاطر زمینه انتقال قدرت به طالبان فراهم شد.» به گفته او، جمهوری بدون حمایت بینالمللی دوام نمیآورد، اما اگر از این حمایتها سالم و هدفمند استفاده میشد، امکان داشت نظام به تدریج روی پای خود بایستد.
تجدید قوای طالبان و گسترش جنگ
طالبان پس از شکست سال ۱۳۸۰ تشکیلات خود را بازسازی کردند. از اواخر ۱۳۸۲ حملات چریکی دوباره از سوی طالبان شروع شد و بهتدریج از کمینهای پراکنده به ماینگذاری، حملات انتحاری و ترور مقامهای دولتی رسید.
در اسد ۱۳۸۲ ناتو فرماندهی ایساف را به عهده گرفت و مأموریت نیروهای بینالمللی از کابل به مناطق دیگر گسترش یافت. در ۱۳۸۵ جنوب و شرق افغانستان به کانون اصلی نبرد تبدیل شد.
در همین سالها، تمنا در مکتب مشغول ساختن دنیای خودش بود. او دوستی به نام سلطانه (نام مستعار) پیدا کرده بود و آن دو شب و روز با هم درس میخواندند. حمیرا همواره به دخترش میگفت که باید درس بخواند و آیندهای برای خودش بسازد. تمنا نیز مانند بسیاری از کودکان، در سالهای نخست خودش را داکتر تصور میکرد؛ اما رفتهرفته علاقهاش به سیاست بیشتر شد.
چهره مسعوده جلال، که در سالهای نخست جمهوریت در عرصه سیاسی افغانستان مطرح و در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۳ نامزد شد، در ذهن تمنا ماند. تصویر زنی که برای ریاستجمهوری افغانستان رقابت میکرد، برای دختری که چند سال پیش حتی اجازه رفتن به مکتب را نداشت، تصویری تازه بود و کم کم خودش را در جای مسعوده جلال تصور میکرد و باعث شد که به سیاست علاقمند شود.
در ۱۳۸۸، زمانی که باراک اوباما راهبرد افزایش نیروهای امریکایی را اعلام کرد، تمنا در صنف نهم بود و برای کانکور آماده میشد.
او در نوجوانی چندین خواستگار داشت، اما حمیرا در کنار دخترش ایستاد. مادرش میخواست تمنا به جای ازدواج زودهنگام، درس بخواند و به دانشگاه برود. تمنا نیز مکتب و دانشگاه را انتخاب کرد؛ مسیری که چند سال پیش، در دوران طالبان، حتی امکان آغاز آن را نداشت.
با افزایش نیروهای امریکایی، شمار نیروهای خارجی به بیش از ۱۳۰ هزار تن رسید. عملیات نظامی در جنوب و شرق ادامه یافت، اما شورش طالبان مهار نشد. پناهگاههای مرزی، ضعف حکومتداری و ریشهداشتن طالبان در بخشهایی از جامعه محلی، جنگ را به نبردی فرسایشی تبدیل کرد.
جیسون لیلی، تفنگدار دریایی پیشین و عضو نیروهای عملیات ویژه امریکا، چند هفته پیش از سقوط کابل در گفتوگو با رویترز هشدار داده بود که طالبان در نهایت دوباره قدرت را به دست خواهند گرفت. او از گفتوگویی با یک زندانی طالبان در سال ۱۳۸۸ یاد میکند که گفته بود طالبان منتظر خروج نیروهای امریکایی خواهند ماند.
لیلی مشکل جنگ را تا حدی در تغییر مأموریت امریکا میداند. به گفته او، نیروهای امریکایی با هدف شکست دشمن وارد افغانستان شدند، اما مأموریت به تقویت اقتصاد و ایجاد تغییر اجتماعی و سیاسی گسترش یافت. از یک نیروی نظامی همزمان انتظار میرفت با طالبان بجنگد و در ساختن جامعه و دولت نقش داشته باشد؛ مأموریتی که به باور او قابل جمع نبود.
در مقابل، طالبان میتوانستند منتظر بمانند. برای پیروزی لازم نبود امریکا را در میدان جنگ شکست دهند. کافی بود تا خروج نیروهای خارجی دوام بیاورند. لیلی در ارزیابی خود از نتیجه جنگ صریح گفته بود: امریکا جنگ را باخته است.
آرین شریفی نیز میگوید بازگشت طالبان فقط نتیجه قدرتگیری دوباره این گروه در میدان جنگ نبود. به گفته او، در سالهای نخست تمرکز امریکا بیشتر بر اسامه بنلادن بود و بازگشت رهبران طالبان به عنوان یک تهدید فوری جدی گرفته نشد.
همزمان، برخی طالبان که سلاحهای خود را زمین گذاشته و به روستاهایشان برگشته بودند، در نتیجه فشار و ناامنی دوباره به پاکستان و ایران رفتند و بخشی از آنان به جنگ بازگشتند.
به این ترتیب، جنگی که در ۱۳۸۰ با شکست سریع طالبان آغاز شده بود، در چند سال دوباره شکل گرفت و طالبان از یک گروه شکستخورده به نیرویی تبدیل شدند که توانستند سالها برای بازگشت به قدرت منتظر بمانند.
بیست سال جنگ، بهای انسانی و هزینههای تریلیوندالری
بر اساس دادههای پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون، دستکم ۴۷ هزار و ۲۴۵ غیرنظامی افغان در درگیریهای مستقیم کشته شدند. برآوردها از کشته شدن ۶۶ تا ۶۹ هزار عضو نیروهای امنیتی افغانستان حکایت دارند.
در سوی دیگر، دو هزار و ۴۵۶ نظامی امریکایی و سه هزار و ۹۲۳ پیمانکار دفاعی و امنیتی امریکا کشته شدند و بیش از ۲۰ هزار نظامی امریکایی زخمی شدند. بریتانیا ۴۵۷ و کانادا ۱۵۸ نظامی خود را از دست دادند.
هزینه مالی نیز گسترده بود. پروژه دانشگاه براون مجموع هزینههای امریکا در افغانستان و پاکستان را تا سال ۲۰۲۲ حدود ۲.۳۱۳ تریلیون دالر برآورد کرده است. سیگار نیز ۱۴۴.۷ میلیارد دالر هزینه مستقیم برای بازسازی، تجهیز نیروهای امنیتی و برنامههای توسعهای را گزارش کرده است.
با این همه، پژوهشگران به افغانستان اینترنشنال میگویند فساد، ضعف نظارت و وابستگی نهادهای افغانستان به کمکهای خارجی مانع شکلگیری ساختاری خودکفا شد. بخشی از این هزینهها نیز در نهایت به اقتصاد امریکا بازگشت و نتوانست نهادهایی ایجاد کند که پس از خروج نیروهای خارجی بهتنهایی دوام بیاورند.
انتقال امنیت و تضعیف نیروهای افغان
برای تمنا، این سالها مرحله دیگری از زندگی بود. او دیگر دختر نوجوانی نبود که برای ادامه مکتب در برابر فشار خانواده و خواستگاران ایستاده باشد. رأی داده بود و در دانشگاه در رشته منازعه و حل بحران تا مقطع ماستری تحصیل میکرد.
همچنین پیش از پایان مکتب، خانواده تمنا بنابر دلایلی شمال افغانستان را به مقصد کابل ترک کردند و در آنجا برای تمنا فضای بیشتر مهیا شد. تمنا این تغییر را اگر چه از لجاظ امنیتی بد توصیف میکند، اما میگوید باعث ازدیاد فرصت برای او شد.
تمنا بهتدریج در کابل به این درک رسیده بود که منازعه افغانستان چیزی نیست که تنها با شکست نظامی یک گروه یا امضای یک توافقنامه پایان یابد.
به باور او، کسی که در سیاست افغانستان نقش دارد، باید مسئله حل بحران و ریشههای منازعه را بشناسد. برای تمنا، پیوند افغانستان با منازعه تاریخی است و بدون درک تاریخ این کشور، نمیتوان بحران آن را حل کرد.
همین نگاه باعث شد جنگ را فقط از زاویه میدان نبرد دنبال نکند. او میخواست بفهمد چرا جنگ افغانستان پایان نمییابد و چرا دولتی که سالها با حمایت خارجی ساخته و تجهیز شده بود، هنوز برای تأمین امنیت خود به همان حمایت وابسته است.
از ۲۰۱۱ روند انتقال مسئولیتهای امنیتی به نیروهای افغان آغاز شد. در پایان ۲۰۱۴ مأموریت رزمی ایساف پایان یافت و از جنوری ۲۰۱۵ مأموریت «حمایت قاطع» با هدف آموزش و مشورهدهی به نیروهای افغانستان آغاز شد.
اما ارتش و پولیس همچنان با کمبود قطعات، مشکلات تدارکاتی، وابستگی به پیمانکاران خارجی و کاهش پشتیبانی هوایی روبهرو بودند. سیگار گفته است که امریکا در دو دهه نزدیک به ۹۰ میلیارد دالر برای ایجاد نیروهای امنیتی افغانستان هزینه کرد، اما این ساختار به نیرویی خودکفا تبدیل نشد.
در سال ۲۰۱۴، پس از بحران انتخاباتی، حکومت وحدت ملی تشکیل شد و کابل و واشنگتن توافقنامه امنیتی و دفاعی دوجانبه را امضا کردند. این توافق چارچوب ادامه حضور نیروهای امریکایی پس از پایان مأموریت رزمی ایساف را فراهم کرد و قرار بود حمایت، آموزش و مشورهدهی به نیروهای افغان ادامه یابد.
اما ادامه حملات طالبان، سقوط موقت قندوز در سال ۲۰۱۵ و محاصره شهرهایی چون فراه و غزنی، آسیبپذیری نیروهای دولتی را آشکار کرد.
جنرال عظیمی (نام مستعار) از مقامهای اردوی دولت پیشین در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید، ضعف ارتش تنها نتیجه کمبود تجهیزات نبود. او میافزاید بیتوجهی سیاستمداران و رهبران افغانستان ارتش را تضعیف کرد و اشرف غنی با کنار گذاشتن شماری از فرماندهان باتجربه و گماشتن افسران جوانتر در رأس نهادهای امنیتی به این روند کمک کرد.
این مقام میگوید پیمان امنیتی با امریکا، با وجود اهمیت آن، بهتنهایی نمیتوانست افغانستان را از بازگشت طالبان مصون نگه دارد. به گفته او، در کنار اتکا به حمایت خارجی، مسائلی مانند نقش پاکستان، پناهگاههای طالبان و ریشههای داخلی منازعه، استراتیژی جنگ در داخل ارتش، نیز باید در محاسبات امنیتی افغانستان در نظر گرفته میشد؛ اما در سالهای جنگ، توجه کافی به این عوامل نشد.
این جنرال پیشین میافزاید که طالبان در روز با نیروهای افغان میجنگیدند و شبها تجهیز و تمویل میشدند و حتی زخمیهایشان از میدان جنگ انتقال داده میشدند.
در نتیجه، انتقال مسئولیت امنیتی بدون رفع وابستگیهای اساسی انجام شد؛ ضعفی که با کاهش حمایت امریکا، تأثیر تعیینکنندهای بر توان رزمی نیروها گذاشت.
توافق دوحه؛ خروج و انزوای حکومت افغانستان
با آغاز ریاستجمهوری دونالد ترامپ، خروج از جنگهای طولانی به یکی از اولویتهای واشنگتن تبدیل شد. در سال ۲۰۱۸، زلمی خلیلزاد به عنوان نماینده ویژه امریکا تعیین و مذاکرات مستقیم با طالبان در قطر آغاز شد.
حکومت افغانستان در مذاکرات اصلی حضور نداشت؛ تصمیمی که جایگاه کابل را در روند تعیین سرنوشت جنگ تضعیف کرد.
در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، امریکا و طالبان توافقنامه دوحه را امضا کردند. واشنگتن متعهد شد نیروهای نظامی و پیمانکاران خود را ظرف ۱۴ ماه از افغانستان خارج کند. این توافق شامل آتشبس سراسری با نیروهای افغان نبود. رهایی پنج هزار زندانی طالبان نیز در چارچوب توافق بر حکومت افغانستان تحمیل شد؛ اقدامی که توازن روانی و میدانی جنگ را دگرگون ساخت.
آرین شریفی درباره پشتپرده این توافق میگوید واشنگتن سالها پیش به این جمعبندی رسیده بود که پروژه دولتسازی ناکام مانده و در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ تنها به دنبال باز کردن مسیر خروج بود.
او میافزاید خلیلزاد به اشرف غنی پیام داده بود که خروج قطعی است و باید برای انتقال قدرت آماده شود، اما پافشاری غنی بر ماندن در قدرت مانع سازش سیاسی شد.
اگست ۲۰۲۱؛ سقوط کابل و پایان حضور نظامی امریکا
جو بایدن پس از ورود به کاخ سفید خروج کامل نیروهای امریکایی را تا ۳۱ اگست ۲۰۲۱ تعیین کرد. تخلیه پایگاه بگرام در ماه جولای در شرایطی انجام شد که نیروهای افغان همچنان به پشتیبانی خارجی وابسته بودند.
در تابستان ۲۰۲۱ طالبان به سرعت ولسوالیها و مراکز ولایات را تصرف کردند. زرنج، شبرغان، قندوز، هرات، قندهار، مزارشریف و جلالآباد یکی پس از دیگری سقوط کردند. تمنا دیگر این بحران را از صنف دانشگاه دنبال نمیکرد. او در یکی از وزارتخانههای حکومت کار میکرد و هر روز در محل کارش خبر سقوط یک شهر یا ولایت دیگر را میشنید.
با نزدیک شدن طالبان به کابل، فضای شهر بههم ریخت. زمانی که طالبان به دروازههای کابل رسیدند، شهر دچار آشفتگی شد و تمنا نیز به خانه برگشت. در ۱۵ اگست، با فرار اشرف غنی از کابل، ساختار فرماندهی حکومت و نیروهای امنیتی از هم پاشید و طالبان وارد پایتخت شدند. در میدان هوایی کابل عملیات تخلیه آغاز شد.
تمنا تلاش کرد از افغانستان خارج شود. او تا پشت دروازههای میدان هوایی کابل رفت و برایش پرونده تخلیه و اسناد حمایتی نیز تشکیل شد، اما نتوانست از کشور خارج شود. در نهایت، تمنا ماند؛ در همان سرزمینی که بیست سال پیش درهای مکتب را به روی او گشوده بود.
در ۲۶ اگست، حمله انتحاری داعش شاخه خراسان در نزدیکی میدان هوایی کابل ۱۷۰ غیرنظامی افغان و ۱۳ نظامی امریکایی را کشت. با پرواز آخرین هواپیمای نظامی امریکا در شب ۳۰ اگست، حضور بیستساله نیروهای غربی در افغانستان پایان یافت.
بحران پس از خروج؛ اقتصاد آسیبدیده و محدودیتهای اجتماعی
پس از بازگشت طالبان، اقتصاد افغانستان که به کمکهای خارجی وابسته بود، با بحران عمیقی روبهرو شد. توقف کمکهای توسعهای، انجماد ذخایر ارزی بانک مرکزی و اختلال در نظام بانکی، نقدینگی را کاهش داد. بر اساس دادههای بانک جهانی، اقتصاد افغانستان در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ نزدیک به یکچهارم حجم خود را از دست داد.
بحران بشری نیز ادامه یافت. بر اساس طرح نیازهای بشردوستانه سازمان ملل برای سال ۲۰۲۶، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر در افغانستان به کمک نیاز دارند و بیش از ۱۷ میلیون نفر با ناامنی غذایی روبهرو هستند. بازگشت یا اخراج مهاجران از کشورهای منطقه نیز فشار بر بازار کار و خدمات عمومی را بیشتر کرده است.
در کنار بحران اقتصادی، محدودیتهای طالبان بر زنان و دختران از عمیقترین تغییرات پس از اگست ۲۰۲۱ بوده است. دختران از آموزش متوسطه و لیسه و تحصیل دانشگاهی محروم شدهاند و محدودیتهای گستردهای بر کار زنان اعمال شده است و در عوض طالبان در جدود بیست و یک هزار مدرسه دینی و جهادی ساختهاند.
اما برای تمنا، پیامد این تغییر سیاسی فقط در خیابانها و ادارهها نماند؛ به خانه او رسید؛ او در سال ۲۰۱۵ با مردی که خودش انتخاب کرده بود ازدواج کرد و صاحب دختری شد. دختر او اکنون ۱۱ ساله است و در صنف چهارم مکتب درس میخواند، اما با رسیدن به صنف ششم از ادامه مکتب باز خواهد ماند.
وقتی تمنا به آینده دخترش فکر میکند، خاطرات کودکی خودش دوباره زنده میشود. او میگوید احساس کرده است این همان فاجعهای است که یکبار دیگر تکرار میشود. تمنا تصمیم گرفته است خودش به دخترش درس بدهد.
در زندگی این خانواده، ۲۵ سال تاریخ افغانستان در فاصله سه نسل دیده میشود: حمیرا در دوران طالبان از مکتب محروم ماند؛ تمنا پس از سقوط طالبان توانست مکتب و دانشگاه بخواند و مسیر زندگی خودش را انتخاب کند.
اکنون دختر یازدهساله او درست در آستانه دورهای قرار دارد که درهای آموزش به رویش بسته خواهد شد. تمنا چیزی را که مادرش برای او انجام داده بود، حالا میخواهد برای دختر خودش انجام دهد: نگذارد محرومیت پایان آموزش باشد.
میراث بیست سال حضور امریکا
بیستوپنج سال پس از حمله امریکا به افغانستان، نتیجه دو دهه حضور نظامی و سرمایهگذاری گسترده، کارنامهای آکنده از تناقض به جا گذاشته است. از یک سو آموزش، رسانهها و مشارکت اجتماعی در دوره جمهوریت گسترش یافت؛ از سوی دیگر فساد، تمرکز قدرت، وابستگی مالی و نظامی و نبود یک توافق سیاسی فراگیر، پایههای نظام را شکننده ساخت.
فروپاشی سریع جمهوری نشان داد که برتری تسلیحاتی و هزینههای تریلیوندالری بهتنهایی نمیتوانند جایگزین نهادهای پایدار، حکومتداری مؤثر و توافق سیاسی شوند.
با این همه، افغانستان امروز با جامعه سال ۱۳۸۰ تفاوت دارد. نسلی که در آن بیست سال با مکتب، دانشگاه، رسانه، انتخابات و جامعه مدنی پیوند خورد، تجربه و آگاهی متفاوتی از زندگی اجتماعی و حقوق انسانی به دست آورد؛ تجربهای که با بازگشت طالبان از میان نرفته است.
برای تمنا، تاریخ در فاصلهای کوتاه دور خود چرخیده است. او در دهسالگی مکتب را کشف کرد؛ دخترش امروز در یازدهسالگی در آستانه از دست دادن همان حق ایستاده است. مادر تمنا این حق را هیچگاه نداشت، تمنا آن را به دست آورد و اکنون تلاش میکند اجازه ندهد دخترش کاملاً از آن محروم شود.
بیستوپنج سال پس از آغاز جنگ، داستان این خانواده هنوز به پایان نرسیده است. تمنا که روزی قصههای مکتب مادرش را میشنید و بعد خودش به مکتب رفت، حالا میخواهد برای دخترش همان نقش مادر خودش را بازی کند و برای من میگوید، اگر دوباره اتفاق برای ما شبیه هفتم اکتبر بیفتد یا نیفتد «خودم برای دخترم حمیرا میشوم.»