گروه بینالمللی بحران شمار درگیریهای جاری در جهان را ۶۵ مورد اعلام کرده است که بالاترین رقم از پایان جنگ جهانی دوم به شمار میرود. این بحرانها دیگر رویدادهایی کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. رقابت قدرتهای بزرگ شدت گرفته، نظم بینالمللی با چالشهای جدی روبهرو شده و خطر تبدیل جنگهای منطقهای به رویارویی مستقیم قدرتهای جهانی افزایش یافته است.
آیا قدرتهای بزرگ میتوانند از وقوع جنگی فراگیر جلوگیری کنند یا محاسبات اشتباه و تضعیف بازدارندگی، جهان را بار دیگر بهسوی جنگ جهانی خواهد کشاند؟
گیدئون رچمن، تحلیلگر ارشد سیاست خارجی روزنامه فایننشال تایمز، در این مقاله با بررسی جنگهای جاری، تغییر توازن قدرت جهانی و کاهش اعتبار تعهدات امنیتی امریکا، توضیح میدهد که چرا خطر وقوع جنگ جهانی سوم بیش از گذشته جدی گرفته میشود.
از ناباوری در مونیخ تا واقعیت جنگ در اروپا
تعطیلی میدان هوایی ریاض در پی حملات موشکی، کشتهشدن بیش از ۱۰۰ غیرنظامی در اوکراین، هشدار پولند درباره حملات احتمالی روسیه در خاک اروپا و برگزاری رزمایش نظامی چین، همگی در یک هفته رخ دادهاند. این رویدادها نشان میدهند که مناطقی مانند اروپای غربی، شرق آسیا و کشورهای حاشیه خلیج فارس که برای چندین دهه از جنگهای گسترده دور مانده بودند، اکنون با خطر جنگ یا پیامدهای مستقیم آن روبهرو شدهاند.
رچمن برای توضیح این تغییر، به کنفرانس امنیتی مونیخ در فبروری ۲۰۲۲ بازمیگردد؛ نشستی که تنها چهار روز پیش از آغاز تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین پایان یافت. در آن زمان، نهادهای استخباراتی امریکا و بریتانیا هشدار میدادند که نیروهای ولادیمیر پوتین بهزودی به کییف حمله خواهند کرد، اما وقوع جنگی بزرگ در اروپای قرن بیستویکم هنوز برای بسیاری باورکردنی نبود.
اندرو شیرر، رئیس پیشین اطلاعات ملی استرالیا، در همان روزها به آنتونی بلینکن، وزیر خارجه پیشین امریکا، گفته بود: «باورم نمیشود که در قرن بیستویکم داریم درباره چنین موضوعی صحبت میکنیم.»
این فضای ناباوری، رچمن را به یاد جملهای منسوب به لئون تروتسکی میاندازد: «شاید شما به جنگ علاقهای نداشته باشید، اما جنگ به شما علاقهمند است.»
جهان در سایه احتمال جنگ جهانی سوم
بیش از چهار سال از آغاز جنگ اوکراین میگذرد و اکنون رهبران کشورهای مختلف آشکارا درباره خطر وقوع جنگ جهانی سوم هشدار میدهند.
در فبروری ۲۰۲۵، دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، در جریان مشاجره تلویزیونی با ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، او را متهم کرد که با «جنگ جهانی سوم قمار میکند.»
ترامپ معتقد بود ادامه حمایت نظامی غرب از اوکراین میتواند امریکا را به جنگ مستقیم با روسیه بکشاند. در مقابل، زلنسکی خطر اصلی را ناتوانی جامعه جهانی در متوقفکردن تجاوز روسیه میداند.
او گفته است: «تمام جهان [باید] تصمیم بگیرد که آیا میخواهیم جلوی پوتین را بگیریم یا میخواهیم آغاز جنگ جهانی سوم را رقم بزنیم.»
نگرانی از روسیه به اوکراین محدود نیست. آلمان پس از آغاز جنگ، از ورود به یک «نقطه عطف تاریخی» در سیاست امنیتی خود خبر داد و میلیاردها یورو برای تقویت توان نظامی اختصاص داد.
مارک روته، دبیرکل ناتو، نیز در سال ۲۰۲۵ به رهبران اروپایی هشدار داد: «هدف بعدی روسیه ما هستیم... و باید خود را برای ابعاد جنگی آماده کنیم که پدربزرگها یا پدرانِ پدربزرگهای ما آن را تجربه کردند.»
رقابت امریکا و چین و خطر جنگ بر سر تایوان
در شرق آسیا، رقابت امریکا و چین یکی دیگر از منابع نگرانی است. شی جینپینگ، رهبر چین، بارها درباره گرفتارشدن دو کشور در «تله توسیدید» هشدار داده است.
این مفهوم که گراهام آلیسون، پژوهشگر دانشگاه هاروارد، مطرح کرده، به وضعیتی اشاره دارد که در آن ظهور قدرتی تازه، جایگاه قدرت مسلط را تهدید میکند و رقابت میان آن دو ممکن است به جنگ بینجامد.
با این حال، رچمن معتقد است که سیاستهای خود شی نیز به تشدید این رقابت کمک میکند.
چین سرمایهگذاری عظیمی در بخش نظامی انجام داده و اکنون از نظر شمار شناورها، نیروی دریایی بزرگتری از امریکا دارد. بیجینگ همچنین فشار نظامی بر تایوان را افزایش داده و اعلام کرده است که در صورت ضرورت، برای تسلط بر این جزیره به زور متوسل خواهد شد.
از سوی دیگر، جو بایدن، رئیسجمهور پیشین امریکا، در دوران ریاستجمهوری خود چهار بار اعلام کرد که در صورت حمله چین به تایوان، ایالات متحده از این جزیره دفاع خواهد کرد.
رچمن توضیح میدهد که یک جنگ جهانی دو ویژگی اساسی دارد: نخست، قدرتهای بزرگ مستقیماً با یکدیگر بجنگند و دوم، درگیری به چندین قاره گسترش یابد. تاکنون هیچیک از این دو وضعیت بهطور کامل تحقق نیافته، اما خطر آن همچنان وجود دارد.
روسیه علاوه بر جنگ اوکراین، به عملیات خرابکارانه و حملات پنهانی علیه کشورهای اروپایی متهم است. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، این وضعیت را چنین توصیف کرده است: «ما در وضعیت جنگی نیستیم، اما دیگر در وضعیت صلح هم به سر نمیبریم.»
«محور دشمنان»؛ نزدیکی روسیه، چین، ایران و کوریای شمالی
یکی دیگر از نگرانیهای غرب، افزایش همکاری میان روسیه، چین، ایران و کوریای شمالی است. مقامهای امنیتی غرب گاهی از این چهار کشور با عنوان «محور دشمنان» یاد میکنند.
روسیه و کوریای شمالی در سال ۲۰۲۴ پیمان دفاع متقابل امضا کردند. روسیه و چین نیز پیش از حمله به اوکراین از برقراری «مشارکت بدون محدودیت» خبر دادند. کمکهای اقتصادی و فنی چین نقش مهمی در توانایی روسیه برای مقابله با تحریمهای غرب و ادامه جنگ داشته است.
این چهار کشور در مخالفت با بخشهایی از نظم امنیتی تحت رهبری امریکا اشتراک نظر دارند، هرچند اهدافشان متفاوت است.
روسیه با گسترش ناتو مخالف است، ایران پایگاههای نظامی امریکا را در خاورمیانه هدف قرار داده، کوریای شمالی همسایه جنوبی خود را تهدید میکند و چین میخواهد جایگاه امریکا را در اقیانوس آرام به چالش بکشد.
ورود نیروهای کوریای شمالی به جنگ اوکراین و گزارشها درباره کمک احتمالی روسیه به ایران برای هدفگیری پایگاههای امریکا نیز نشان میدهند که جنگهای منطقهای چگونه میتوانند به یکدیگر پیوند بخورند.
مارک روته بارها درباره این احتمال هشدار داده است که چین و روسیه ممکن است حملات نظامی هماهنگی را همزمان در آسیا و اروپا آغاز کنند.
افول نسبی غرب و تغییر توازن قدرت جهانی
رچمن یکی از مهمترین عوامل افزایش جنگها را تغییر توازن قدرت جهانی میداند.
در سال ۱۹۸۹، کشورهای گروه هفت حدود دوسوم تولید اقتصادی جهان و سهمی نزدیک به همین میزان از هزینههای نظامی بینالمللی را در اختیار داشتند.
اما تا سال ۲۰۲۲، سهم این کشورها از تولید ناخالص داخلی جهان به حدود ۴۳ درصد و سهمشان از هزینههای نظامی جهانی به نزدیک نیمی از کل هزینهها کاهش یافت.
به باور رچمن، کاهش قدرت نسبی غرب، فرصت تازهای برای کشورهایی فراهم کرده که از نظم بینالمللی کنونی ناراضیاند.
همزمان، جنگهای طولانی افغانستان و عراق باعث افزایش مخالفت با مداخله نظامی در افکار عمومی امریکا شده است. باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن، هر سه وعده داده بودند که امریکا را از جنگهای طولانی بیرون خواهند کشید.
رچمن معتقد است که این تغییرات، روسیه، چین و ایران را به پذیرش خطرهای بیشتری تشویق کرده است.
بازگشت منطق زور و جاهطلبیهای سرزمینی
تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ بدون پیشینه نبود. روسیه پیشتر در سال ۲۰۰۸ به گرجستان حمله کرده، در سال ۲۰۱۴ کریمه را به خاک خود ضمیمه کرده و در سال ۲۰۱۵ در سوریه مداخله نظامی کرده بود.
چین نیز با ساخت پایگاههای نظامی در جزایر مصنوعی دریای چین جنوبی، حضور نظامی خود را گسترش داده است.
رچمن ظهور رهبرانی مانند پوتین، شی جینپینگ، ترامپ و بنیامین نتانیاهو را نیز از عوامل افزایش ناامنی میداند. به باور او، این رهبران به شیوههای متفاوت، به جهانی گرایش دارند که در آن قدرت نظامی و توان تحمیل اراده، بیش از قواعد بینالمللی اهمیت دارد.
استیون میلر، از مقامهای ارشد کاخ سفید، این برداشت را چنین بیان کرده است: «هرقدر میخواهید درباره ملاحظات ظریف روابط بینالملل و هر چیز دیگری صحبت کنید. اما ما در جهانی زندگی میکنیم که با قدرت اداره میشود، با زور اداره میشود و با توان اعمال قدرت اداره میشود.»
رچمن مینویسد که حکومت دوم ترامپ نیز ایده گسترش قلمرو امریکا را مطرح کرده است.
ترامپ بارها خواستار واگذاری گرینلند شده و از تبدیل کانادا به پنجاهویکمین ایالت امریکا سخن گفته است. این مواضع باعث نگرانی متحدان امریکا و تغییراتی در سیاستهای امنیتی و اقتصادی کانادا شدهاند.
آیا تقسیم جهان به حوزههای نفوذ صلح میآورد؟
در پس جاهطلبیهای سرزمینی قدرتهای بزرگ، نظریهای درباره حفظ صلح وجود دارد: قدرتهای بزرگ باید حوزههای نفوذ یکدیگر را به رسمیت بشناسند و کشورهای کوچکتر نیز سلطه قدرت منطقهای را بپذیرند.
طرفداران این دیدگاه معتقدند اگر امریکا، روسیه و چین به حوزههای نفوذ یکدیگر احترام بگذارند، میتوان از وقوع جنگ جهانی جلوگیری کرد.
اما رچمن این نظریه را رد میکند، زیرا حقوق و منافع کشورهای کوچکتر را نادیده میگیرد.
آیا کانادا باید خواستههای ترامپ را بدون مقاومت بپذیرد؟ آیا تایوان باید صرفاً به دلیل قدرت نظامی چین، تسلیم بیجینگ شود؟
تجربه اوکراین نشان داده است که کشورهای کوچکتر نیز میتوانند در برابر قدرتهای بزرگ مقاومت کنند.
افزون بر این، تقسیم جهان به حوزههای نفوذ حتی اختلافات میان قدرتهای بزرگ را نیز حل نمیکند. امریکا بهسادگی الحاق تایوان به چین را نمیپذیرد، بهویژه آنکه این جزیره حدود ۹۰ درصد پیشرفتهترین تراشههای جهان را تولید میکند.
اتحادیه اروپا نیز نمیتواند بپذیرد که کشورهای عضوش، مانند پولند و رومانیا، بار دیگر زیر نفوذ مسکو قرار گیرند.
بازدارندگی و درسهای دو جنگ جهانی
رچمن معتقد است که راه اصلی جلوگیری از جنگ جهانی، حفظ اعتبار بازدارندگی است.
از زمان تأسیس ناتو، امریکا و متحدانش تلاش کردهاند با ایجاد قدرت نظامی مشترک، هزینه تجاوز را برای رقیبان افزایش دهند.
این سیاست در دوران جنگ سرد، با وجود بحرانهایی مانند بحران موشکی کوبا، مانع رویارویی مستقیم امریکا و اتحاد جماهیر شوروی شد.
اما مواضع ترامپ درباره کاهش تعهدات امنیتی امریکا، اعتبار این نظام را با تردید روبهرو کرده است.
اگر روسیه تصور کند امریکا برای دفاع از اعضای ناتو وارد جنگ نمیشود، ممکن است برای اقدام نظامی جسورتر شود. چین نیز اگر به این نتیجه برسد که واشنگتن حاضر نیست از تایوان دفاع کند، ممکن است محاسبات خود را تغییر دهد.
رچمن برای توضیح این خطر به تجربه دو جنگ جهانی اشاره میکند.
در سال ۱۹۱۴، آلمان تصور میکرد بریتانیا به دلیل نقض بیطرفی بلجیم وارد جنگ نخواهد شد، اما این محاسبه اشتباه بود.
در سال ۱۹۳۹ نیز هیتلر گمان میکرد بریتانیا و فرانسه در برابر حمله به پولند عقبنشینی خواهند کرد. او نیز اشتباه میکرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد.
اکنون شی جینپینگ باید ارزیابی کند که آیا تعهدات امریکا در قبال تایوان همچنان معتبر است یا خیر. پوتین نیز باید درباره ماده پنجم پیمان ناتو محاسبه کند؛ مادهای که اعضای این ائتلاف را به کمک به یکدیگر در صورت حمله مسلحانه متعهد میکند.
به باور رچمن، بزرگترین خطر جنگ جهانی سوم ممکن است نه در قدرت نظامی کشورها، بلکه در محاسبات اشتباه آنان درباره واکنش رقیبان نهفته باشد.
آیا تعهدات امنیتی قدرتهای بزرگ همچنان معتبرند یا تنها وعدههایی روی کاغذ به شمار میروند؟
رچمن هشدار میدهد که صلح جهان ممکن است به پاسخ همین پرسش بستگی داشته باشد.