• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی؛ داستان "نعیم بزغاله" و راه‌حل‌های امارتی

موسی ظفر
موسی ظفر
۲۷ قوس ۱۴۰۰، ۰۰:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)

.

طنزی از موسی ظفر

در قریه‌ای که ما زندگی می‌کردیم دندانپزشک نبود. هر کس دندان‌درد بود پیش نعیم بزغاله می‌رفت. نعیم بزغاله در اصل کفاش بود. هر کس کفشش سوراخ می‌شد مزد اندکی به نعیم می‌داد و می‌گفت، بزغاله این را بدوز.

البته همین نعیم همیشه بزغاله نبود. کسی که دندانش درد می‌کرد و پیش نعیم می‌رفت او را نعیم خان می‌گفت. این طوری با خان گفتن می‌خواست به نعیم رشوه بدهد تا در وقت دندان کشیدن اذیتش نکند. نعیم اما آدم پاکی بود و هیچ‌وقت رشوه نمی‌گرفت. همیشه کارش را در حد ممکن بد انجام می‌داد، چه خان می‌گفتی، چه بزغاله.

با انبری که چند دقیقه پیش میخ کفش را کشیده بود دندان را محکم می‌گرفت و با یک "یا علی" بلند از جایش درمی‌آورد. آدم خوشبخت کسی بود که با "یا علی" اول نعیم بزغاله دندانش می‌کشید. آدم بدبخت با بیست "یا علی" هم کارش نمی‌شد. آنقدر اذیتش می‌کرد و انبر مردار را به حلقش فرو می‌برد که آخر سر علی پیش چشمم بد می‌شد و تا یک سال دیگر هر کس در هر کجا یا علی می‌گفت نیم متر از جایش می‌پرید.

در پیتاب زمستان که گاهی مجلس گرم بود و هر کس از هر دری سخن می‌گفت، نعیم نیز به عنوان متخصص دندان بادی به غبغب می‌انداخت و می‌گفت: "درد بد، دوای بد. دندانی که درد کرد باید کشیده شود اگرنه هر شب درد، سه سال از عمر آدم کم می‌کند. دندان سیاه اگر درد هم نکرد باید کشیده شود. دندان‌های کج، دندان‌های عقل و دندان‌هایی که لق شده همه باید کشیده شوند. دندانی که بغلش نمره خالی است دیر یا زود درد می‌گیرد، پس خوب است که قبل از درد کشیده شود."

از دید نعیم بزغاله هیچ دندانی ارزش ماندن در دهن را نداشت و باید به یک نه یک دلیل کشیده می‌شد. همین تخصص‌اش بود و عقلش به چیزی بیشتر از کشیدن قد نمی‌داد.

حالا امارتی‌ها نیز همان راه‌حل نعیم را در پیش گرفته‌اند. برای اینکه نرخ افغانی سقوط نکند سرای شهزاده و بانک‌ها را می‌بندند. برای اینکه مردم فقیر و بدبخت دیده نشوند گزارشگران را لت و کوب و برای رسانه‌ها محدودیت خلق می‌کنند. برای اینکه اعتقاد مردم به خدا محکم شود کتابچه حاضری نماز ساخته‌اند و نرخ غیرحاضری تعیین کرده‌اند.

فردا ممکن است برای اینکه کسی گرسنه نخوابد دستور بدهد که آدم گرسنه باید شب‌ها بیدار باشد. اینطوری ادعای‌شان راست می‌شود که در سایه امارت اسلامی، هیچ کس گرسنه نخوابیده است.

این راهکار همان راهکار نعیم بزغاله است که فکر می‌کرد اگر دندان نباشد درد دندان هم نیست و زندگی یکسره در نایت کلب می‌گذرد.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۴

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۵

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی؛ نامه دوم شیطان به مردم افغانستان

۲۲ قوس ۱۴۰۰، ۱۴:۰۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

.

طنزی از موسی ظفر

برادران گرامی!

نامه را با خبر بدی آغاز می‌کنم. متاسفانه در امتحان یک کمی مشروط ماندم. از صد نمره، بیست‌ و یک گرفتم.

راستش استاد فضل‌الرحمان حق داشت ناکامم بکشد. اصلاً فکرم به درس نبود. تمام هوش و گوشم به طرف مدیریت کانسرت‌هایی بود که در عربستان برگزار شده است. جای شما خالی عجب برنامه‌هایی بود. از رقص کترینا کیف و آهنگ‌های نانسی عجرم به خود لرزیدم.

دعا می‌کنم خداوند همه شما را روزی به عربستان برساند. آنانیٰ‌که کترینا و شراب آن دنیا را می‌خواهند به مکه و مدینه بروند و دوستانی که لذت این دنیا را می‌خواهند به ریاض و طایف بیایند. اینجا هر نوع مال موجود است.

در نامه گفته بودید که نرخ دالر بلند رفته و تقاضا کرده بودید که نرخ آن را کنترل کنم. به‌قول استاد سیاف، "شب سه‌شنبه است، رازی چی تول دعاگانی اوکو که نرخ دالر بالا نرود".

بیشتر از این چیزی از دست من نمی‌آید زیرا رشته من اقتصاد نیست. من طالب نیستم که قاعده بغدادی بخوانم و با "الف دو زر اً، دو زیر اٍ، دو پیش اٌ" بانک مرکزی را اداره کنم. کار من مشخص است. افغان‌ها را تشویق می‌کنم تا دست به دامن دلدار شوند.

در این راستا خیلی موفق بوده‌ام و نتیجه‌اش را می‌بینید که هر روز خبر تولد هفت‌گانه‌ای و پنج‌گانه‌ای از گوشه و کنار کشور به گوش می‌رسد. لطفاً در مورد نرخ دالر دیگر به من چیزی نگویید. شما می‌دانید و آن وزیر اقتصاد قبض.

در رابطه به گندم و سیب هم پرسیده بودید که آدم کدام یکی را خورد که از بهشت رانده شد. راستش یادم نمانده. اما منطق ایجاب می‌کند که باید سیب بوده باشد، چون سیب میوه است و همین که از درخت بکنی خورده می‌شود. گندم خشک خورده نمی‌شود. باید آرد کرد و پخت و سپس خورد. جنت یکاولنگ نیست که آسیاب و تنور داشته باشد.

حالا که شما از من سوال کردید، بگذارید من هم از شما چند سوالی بکنم. راستی شما چرا اینقدر کشته مرده داستان‌های ماقبل تاریخ استید؟ به شما چه که آدم چه خورده بود و مریم چگونه حمل گرفته بود؟

گیرم شما جواب این سوال‌ها را گرفتید، چه تغییری در روزگار شما می‌آید؟ از فقر و بدبختی لگن خاصره شما از بغداد دیده می‌شود، آن‌وقت شما می‌خواهید به طرفداری از هابیل علیه قابیل تظاهرات کنید؟

اصلاً قبل از قابیل کی آدم کشته بود که قابیل کم‌بخت می‌دانست که آدم کشتن یعنی چه؟ فکر می‌کرد اگر با بیل به بغل یک نفر بزنی گام‌هایش استوار و دید چشمش بهتر می‌شود؛ زد و طرف مرد.

حالا یک آدم از سر سهو و نادانی کار بدی کرده، چه نیاز است که همه شما قواره دکتر شریعتی به خود بگیرید و کتاب بنویسید؟ دیگر از این سوال‌ها نکنید که خفه می‌شوم.

هرچند در پاراگراف آخر کمی تند رفتم اما لطفاً به دل نگیرید و ارتباط را قطع نکنید. خوب است گاهی از همدیگر احوال بگیریم. شاعر می‌گوید، جدایی آمد و منزل دوتا شد – ولیکن در بغل می‌گرفتی ما را.

دوست شما

شیطان ۴۲۰پور

طنز سیاسی؛ نامه شیطان به مردم شریف افغانستان

۱۹ قوس ۱۴۰۰، ۰۹:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)

طنزی از موسا ظفر سلام و درود بی‌پایان بر شما مردم غیور و شریف افغانستان. از وقتی که نامه دوست عزیزم موسا ظفر را که به نمایندگی از شما نوشته بود دریافت کردم اشک گرم شادی یکسره از چشمم جاریست. چقدر خوشبختم که هنوز در دل شما مردم شریف جا دارم.

ای کاش آدم‌شناسی من خوب بود و می‌دانستم آنچه از آدم بر جا می‌ماند شمایید، همان لحظه سجده‌اش می‌کردم. چه نیاز بود که عالم و آدم را این همه سرگردان کنم.

نخست اجازه دهید از شما مردم سربه‌کف و کف‌اندرسر به خاطر جهاد چهل‌ساله‌تان تشکری کنم. من در اکثر کشورهای جهان زندگی کرده‌ام. هیچ ملتی به اندازه شما آزاده نیست و در راه حق شهادت نداده. هر وقتی قبرستان‌های شما را مملو از شهدا می‌بینم، هر وقتی پل و سرک و مکتب و خانه‌های شما را در راه حق ویران می‌بینم و هر وقتی پاسپورت شما را ته لیست معتبرترین پاسپورت‌های جهان می‌بینم در دلم می‌گویم جهان هنوز از مرد واقعی خالی نشده. امیدوار می‌شوم و احساس محبت به من دست می‌دهد.

در نامه شکایت کرده بودید که شما را در این شرایط بحرانی رها کرده‌ام. نخیر عزیزان من. امکان ندارد چنین کنم. من به خاطر امتحان آخر سال به پاکستان آمده‌ام و همین که امتحانات خلاص شود دوباره به افغانستان برمی‌گردم. در غیاب من آقای منصور احمدخان از تمام امورات سرپرستی می‌کند و هر وقت ضرورت پیدا کردید به ملاقات ایشان بروید. آقای منصور بلحاظ سن از من کوچکتر است اما در شیطانی برادر بزرگم است. انشاالله که به مشکلات شما رسیدگی خواهد کرد.

البته باید بگویم که اگر کار خیلی ضرور ندارید مزاحم ایشان نشوید. گرفتاری منصور خان این روزها یک مقدار زیاد است. برای امورات روزمره به فرامین ملا هبت‌الله، دستورات ملا حسن آخوند و فرمایشات وزرای طالبان کرام عمل کنید. به امید خدا که هیچ تفاوتی با دستورات اینجانب ندارد. از کیفیت آن به شما اطمینان می‌دهم. در ضمن، اگر می‌خواستید فیلم میلم شیطانیببینید به پورتال آنلاین ما "دبلیو دبلیو خوشال سعادت دات کام" مراجعه کنید. از خود من است.

افغان‌های گرامی،

در نامه چندین جا به من ملعون و رجیم و این چیزها نوشته بودید. حقیقتاً من از شما هیچ دلخور نشده‌ام. برای من زبان و قلم شما مهم نیست. دل شما مهم است. می‌دانم که شما روز صدبار کج و راست می‌شوید و بر من لعنت می‌فرستید اما ته دل‌تان دوستم دارید. لطفاً همیشه چنین کنید. مردم جهان نباید شک کند که ما و شما یکی هستیم. باید فکر کنند که ما دشمن همیم. اینطور تمام جهان را بازی می‌دهیم، انشاالله.

گفتنی زیاد است اما وقت کم. باید بروم که امروز امتحان علوم دینی دارم. استاد مولانا فضل‌الرحمان خیلی آدم سختگیر است. همین که فرصت شد نامه دیگری به شما می‌فرستم.

خدا نگهدار همه شما باد و دوست‌تان دارم

شیطان ۴۲۰ زاده
اسلام‌آباد

طنز سیاسی؛ نامه‌‌ای به شیطان ملعون

۱۷ قوس ۱۴۰۰، ۱۰:۵۵ (‎+۰ گرینویچ)

آقای شیطان، چند روز قبل به خدا نامه‌ نوشتم. هواداران خداوند خودشان را پاره کردند که نوشتن نامه به خدا کفر است. گفتند خداوند بزودی به من جزا خواهد داد. البته این هواداران چون "هوای"شان خیلی زیاد است احتمالاً فکر کردند خداوند ممکن است در جزا کوتاهی کند لذا خودشان دست به کار شدند.

(طنزی از موسا ظفر)

... این کار باعث شد تا قید نامه به خدا را بزنم و این بار به شما نامه بنویسم. امیدوارم شما هوادار آنچنانی نداشته باشید.

جناب رجیم،

به شما آدرس نمی‌دهم چون می‌دانم افغانستان را بهتر از کف دست‌تان بلد هستید. از رگ گردن به مردم شریف افغانستان نزدیک هستید و یک عمر در غم و شادی این ملت شریک بوده‌اید. از این بابت هر چه از شما سپاسگزاری کنم کم است. باوجود این، از شما گله‌ها دارم.

گله اول این است که تعهد کرده بودید هیچ وقت افغانستان را رها نمی‌کنید. گفته بودید تا آخرین قطره خون در کنار ما می‌مانید. کجا شدید؟ چرا در این شرایط حساس که مملکت بدست چند غولی که میزان آی‌کیوشان زیر 116 است افتاده ما را از سایه‌ات محروم کردید؟ بقول سعدی، بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست / بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست.

گله دوم این است که آمده از خودتان دفاع نمی‌کنید. نمی‌خواهم شیطانی کنم ولی اینجا هر کس هر غلطی کرد سیاهی‌اش را به روی شما می‌مالد. دزدی می‌کنند، می‌گویند شیطان ما را وسوسه کرد. تجاوز می‌کنند، می‌گویند شیطان در پوست ما درآمد. بچه‎‌ها شب بستر را خیس می‌کنند، می‌گویند شیطان بازی‌اش داده. این چیزها که خیر. حتی اگر عکس و نوشته فیسبوکی ملاها را همرسانی نکنیم می‌گویند شیطان مانع‌ات شده. شما که این قدر خشره نبودید و یک زمان با خود خدا پنجه می‌زدید. ببین مردم افغانستان از شما چه ساخته. چرا به میدان نمی‌آیید؟ چرا آمده از خودتان دفاع نمی‌کنید؟

آقای شیطان،

یک دالر به صد افغانی رسیده. خدا گروهی را بر ما مسلط کرده که می‌گوید کارشان فقط گرفتن دولت بود و بقیه چیزها مربوط خدا و آمریکا و پاکستان می‌شود. در مورد کفش و لباس زنان فرمان و اعلامیه و فتوا صادر می‌کنند اما در مورد فقر و بدبختی و سقوط نرخ افغانی مار سکوت گزیده. یگان شیطانی بلد نیستید که نرخ افغانی بیشتر از این سقوط نکند؟

راستی اگر پاسخ نوشتید همان مسئله گندم و سیب را هم روشن کنید. یک عده می‌گویند آدم گندم خورد و از بهشت بیرون شد، عده دیگر می‌گویند سیب. هرچند ما فعلاً هردویش را نداریم ولی باز هم دلیل فرار آقای آدم از بهشت معلوم باشد خوب است. از نگرانی ما کاسته می‌شود.

بااحترام

یکی از دشمنان شما که در مکه به شما سنگ زده

طنز سیاسی؛ مردی که همسرش را فروخته بود دوباره خرید

۱۴ قوس ۱۴۰۰، ۰۸:۲۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

.

طنزی از موسی ظفر

عبدالاحشام، مرد ۸۰ ساله که در کابل زندگی می‌کند مدتی قبل همسر ۷۲ ساله‌اش را به کهنه‌فروشی فروخته بود. این مرد امروز توانست معامله را با کهنه‌فروشی فسخ کند و همسرش را به خانه برگرداند.

عبدالاحشام به خبرنگار تلویزیون ملی صدای شریعت گفت، "من قبلاً فکر می‌کردم زن مال است. از آنجا که زنم خیلی کهنه شده بود او را به عنوان یک مال بیکاره به کهنه‌فروشی فروختم. دیروز وقتی فرمان آقای هبت‌الله را خواندم که در آن صراحتاً گفته شده بود زن مال نیست بلکه انسان است، چشمانم باز شد و رفتم دوباره زنم را خریدم و به خانه آوردم. اگر این فرمان صادر نمی‌شد بدبخت شده بودم. خدا هیچ خانه‌ای را بدون زن نکند."

مشفقه، خانم آقای عبدالاحشام نیز فرمان خاص هبت‌الله را نقطه عطف در تاریخ بشریت خواند. وی به تلویزیون گفت، "ما زن‌ها همیشه احساس مالی داشتیم. من در جوانی فکر می‌کردم خیلی مال هستم. پسان که پیر شده بودم احساس مالی‌ام ضعیف شده بود ولی باز هم یک رقم دلم پر بود. دیروز وقتی خبر شدم که ما زن‌ها مال نیستیم، بلکه "انسان اصیل" هستیم، یکدفعه‌ای دلم خوش شد. اکنون به عنوان یک انسان از هبت جان تشکر می‌نمایم که ما را از مالیت نجات داد. خداوند خیرش دهد و خودش را نیز انسان کند."

ریحانه ابراهیم رحمانی، فعال مدنی و فعال حقوق زن که پارسال جایزه اتلانتیکوی شجاع‌ترین زن آسیا را دریافت کرده بود در واکنش به این فرمان در کانال یوتیوب خود گفته است که این فرمان را قبول ندارد و تا آخرین قطره خون علیه طالبان مبارزه خواهد کرد. خانم رحمانی که فعلاً در کمپ مهاجرین آلبانیا زندگی می‌کند گفته است که مخالفتش با طالبان دایمی است. وی گفت، "اگر طالبان سفاک بگویند که زن مال نیست، من می‌گویم زن مال است. شاید مردم انتقاد کنند که چرا من زن را مال گفته‌ام. اما مه د قصیش نیستم. خاک د سر کلشان. مرد، مرد است. حتی از نامشان بدم میایه."

این فرمان اما به یک عده افغان‌های سودجو ضربه نیز وارد کرده است. شمیم خان ناسپاس، مرد ۵۴ ساله اهل قندوز که با داشتن هفت دختر و دو زن خودش را مال‌دار منطقه می‌پنداشت اکنون ورشکست شده است. وی گفته است که از یک سو مال‌هایش به انسان تبدیل شدند و اکنون نمی‌تواند آن‌ها را معامله کند، از سوی دیگر رهبری طالبان به این انسان‌های اصیل اجازه نمی‌دهد که مکتب بروند.

آقای ناسپاس از هبت‌الله خواست که فرمان خود را پس بگیرد و یا فرمان دیگری صادر کند و در آن به صراحت بگوید که انسان‌های اصیل اجازه دارند مثل انسا‌های غیراصیل کار کنند، مکتب بروند و زندگی کنند.

طنز سیاسی؛ نامه دوم به خدا صاحب

۱۰ قوس ۱۴۰۰، ۰۸:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

.

طنزی از موسی ظفر

خدا جان سلام!

امیدوارم خوب باشید. منتظر پاسخ شما بودم اما انگار مثل گذشته ترجیح داده‌اید با ما داد و گرفت نداشته باشید.

شاید هم پاسخ فرستاده‌اید اما فرشته‌ها نتوانسته‌اند کابل را پیدا کنند. بهشان بگویید که آدرس ما همان قبلی است اما به خاطر دود زغال و پلاستیک که روی شهر را پوشانده کابل از بالا به سختی دیده می‌شود.

راستی هوا خیلی سرد شده. کودکانی که لباس مناسب ندارند می‌لرزند. خانواده‌هایی که نانی برای خوردن ندارند مواد سوختی هم ندارند. می‌دانم شما فقط وعده رزق را داده‌اید، نه سوخت زمستان. فقط دیدم سیاهی زیاد است و کاغذ سفید، همین یک شکایت اضافی را هم نوشتم. نگران نباشید. شکایت‌های ما گاهی از روی شوق است. بیکار که بنشینیم از این و آن شکایت می‌کنیم.

راستی بیکار گفتم بیکاری یادم آمد. مردم در افغانستان خیلی زیاد بیکار شده‌اند. طالبان گفته بودند که "به توکل خدا" شغل زیادی ایجاد می‌کنند. فکر کنم توکل‌شان عیب داشته که تا حال برعکس عمل کرده‌اند. شما کدام کار سراغ ندارید؟ مردم افغانستان زحمتکش‌اند، هر کار می‌کنند. کارخانه چرس هم باشد صحیح است.

خدا صاحب!

ملا حسن در سخنرانی صوتی خود گفت که برای گشایش کارها نزد شما "بغاری" بزنیم. فکر کنم منظورش همان غریو است. گفتم از خود شما بپرسم که گریه کنیم یا نه؟ نمی‌شود هر لطفی که می‌کنید بدون تقاضای گریه بکنید؟ ما به حد کافی گریسته‌ایم. اشک ما خشک شده.

دیروز آهنگ "سرزمین من" از داوود سرخوش را گوش می‌کردم گریه‌ام گرفت. هر کار کردم صحیح گریه نشد. فقط هی هی می‌شد، اشک نداشت. اشک نمانده است. تف دور چشم خود بمالیم قبول است؟

راستی یک گپ دیگر. طالبان از ما امتحان نماز می‌گیرد. می‌دانم نماز خوب است و هر کس بخواند از منکرات و فحشا دور می‌ماند، اما همین مسئله امتحان یک کمی خسته‌کن شده. ما از روزی که پیدا شده‌ایم امتحان می‌دهیم. معلم امتحان می‌گیرد، کارفرما امتحان می‌گیرد، ترافیک امتحان می‌گیرد، زندگی و روزگار امتحان می‌گیرد. پس از مرگ هم که خود شما در چند مرحله امتحان می‌گیرید. این‌ها کم بود که حالا باید به طالب هم امتحان بدهیم؟

خدا جان!

به این‌هایی که حالا می‌آیند زیر نامه من مهر کفری می‌زنند یک مقدار انصاف بده. آدم را نمی‌گذارند با خدای خود درد دل کند. دلیلش را می‌دانی چیست؟ چون این نامه به فارسی نوشته شده.

همین آدم‌ها وقتی دستور نگهداری نوشابه کوکاکولا را به عربی می‌بینند ماچش می‌کنند و روی طاقچه می‌گذارند که به مقدسات توهین نشوند. عیب نمی‌گذارم ولی خواهشاً وقتی این‌طور آدم‌ها را خلق می‌کنی برایشان از همان مواد نرم و سفید که داخل کاسه سر می‌گذاری هم بده. این بیچاره‌ها از نداشتن آن ماده خیلی رنج می‌برند.

فعلاً گفتنی دیگری ندارم. شما را به خداوند کریم که خودتان هستید می‌سپارم.

اگر جواب بدهید خوش می‌شویم. ندهید هم کاری از دست ما نمی‌آید.

بااحترام

یک شهروند افغانستان که تازه امتحان نماز داده