• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی؛ فرمان حقوق زنان توسط ملا هبت‌الله امضا شد

موسی ظفر
موسی ظفر
۱۷ حوت ۱۴۰۰، ۱۳:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)

همزمان با روز جهانی زن و در راستای وعده طالبان برای فراهم کردن سهولت برای زنان "مطابق رسوم پذیرفته‌شده خود"،‌ فرمان حقوق زنان که ماه پیش برای ملا هبت‌الله (ملا لاپته) فرستاده شده بود، امروز امضا شد. این فرمان جامع‌ترین سند حقوقی است که تاکنون توسط یک رهبر نامعلوم امضا شده است.

مواد این فرمان چنین است.

ماده اول: زن انسان است و خواهر و مادر است. هرکس در امارت اسلامی زنان را قبول ندارد مادر خودشه قبول ندارد. خلاص.

ماده دوم: زنان که در طول بیست سال بسیار سرشان ظلم شده ازی به بعد باید در خانه باشند و مردها مطابق به رسوم پذیرفته‌شده ما برایشان نفقه بدهد. مردان اجازه ندارند که زنان را برای کار بیرون روان کند. هر کس روان کرد زنش دستگیر و لت و کوب می‌شود.

ماده سوم: امارت اسلامی افغانستان متعهد است که از همه حقوق زنان محافظت نماید. در این راستا ملا عبدالجمیل حقانی و مولوی دادمحمد ابودجانه به نمایندگی از زنان افغانستان با سازمان ملل گپ می‌زند و کوشش می‌کند که حقوق زنان ضایع نشود.

ماده چهارم: پوشش زنان باید زیاد باشد و سیاه باشد. که زیاد باشد یخ نمی‌کند او که سیاه باشد آفتاب‌کش می‌کند و انشاالله برای صحت مفید است. و یک گپ دیگر اینکه زنان حق دارد که چادر سیاه بپوشد یا برقه. هر کدامش که خوش کند از طرف ما بالکل اجازه است.

ماده پنجم: دخترای که به مکتب می‌رود تا بهار انشاالله کل دروازه مکتب باز می‌شود. دولت امارت اسلامی تمام ترتیبات را می‌گیرد که دختران در مکتب درس بخواند. تا صنف شش.

ماده ششم: مردانه حق ندارد زنانه را لت و کوب نماید. اگر کدام وقت زن بسیار جنجال کرد باز از چوب یا چپلک خود استفاده نماید. د چاقو او قیچی استعمال بالکل منع است.

ماده هفتم: زنانه آرایش باید بالکل به شریعت برابر باشد. اگر زن بروت داشته باشد یا ریش، مردان باید قیچی و پل ریش خوده در جای محفوظ نگهداری کند که دست زنان نرسد.

ماده هشتم: اگر زنان می‌خواهند از حکومت امارت اسلامی فرار کنند باید دستگیر شوند. که اگر فرارش بسیار ضرور بود باز باید اول نکاح کند و اسناد قانونی تهیه کند و سپس همراه شوهرش یکجای فرار نماید.

ماده نهم: برای اینکه مردان در وقت تلاشی به زنان دست‌اندازی نکند، امارت اسلامی حدود ده هزار زن را در صفوف نیروهای امنیتی استخدام می‌کند تا زنان را تلاشی نماید. به خاطر مسائل شرعی منبعد زنان فقط توسط خود زنان دستگیر و شکنجه می‌شود.

ماده دهم: اگر یک مردکه در مسنجر برای یک زن پیغام مشکوک روان می‌کند یا بسیار شله زنگ می‌زند و یا کدام عکس روان می‌کند، امارت اسلامی مردکه را فلک می‌کند. تمام مردکا خبر باشد.

ماده یازدهم: زنان حق ندارد که نه ماده اول را قبول نکند اما ماده دهم را خنده کند و خوشش بیاید. باید کلش قبول کند.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی؛ چنددستگی مردم افغانستان در قبال جنگ روسیه در اوکراین

۱۳ حوت ۱۴۰۰، ۲۳:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

جنگ ویرانگر است ولی برای مردم افغانستان ویرانگرتر. دلیلش این است که ویران‌پذیری ما خیلی بالاست. هر کجای جهان دو نفر یخن‌به‌یخن شود پنج دقیقه بعد تاثیرش را در افغانستان می‌بینیم.

در همین قضیه حمله روسیه به اوکراین، که باعث اتحاد میان مردم کشورهای دیگر شد، مردم افغانستان را به سه بلوک، شرق و غرب و غیرمتعهدها تقسیم کرد.

دلیل شقاق کنونی میان مردم شریف افغانستان اما ایدیولوژیک نیست. آنکه در بلوک شرق افتاده خودش خبر ندارد که در بلوک شرق است. از کمیونیزم و سوسیالیزم خوشش نمی‌آید. همین که از پوتین حمایت می‌کند ما گذاشتیمش در بلوک شرق. دلیل حمایتش از پوتین هم این است که اسب را خوش دارد. یک عکسی از پوتین پیدا کرده که برهنه روی اسب سوار است و در دامنه کوه اسب‌سواری می‌کند. چون از اسب خوشش آمده از پوتین هم خوشش آمده و به همین سادگی عاشق این ابرمرد شده.در فیسبوکش نوشته، "پوتین بچیم مرد استی! یک اوکراین چیست. بزن عین آمریکا را بگیر. لالایت کتیت است."

بلوک غربی‌ها البته دلیل محکم‌تری برای حمایت‌شان از اوکراین و ناتو دارند. آن‌ها اهل جستجو و تحقیق هستند. در جریان یکی از همین جستجوها به عکسی از چند جوان خوش چشم‌ و ابروی اوکراینی برخورده‌اند که عضو ارتش این کشور اند. دل‌شان رفته و حالا در حمایت‌ از آن‌ها می‌نویسند، "پدرا! مه شهیدتان شوم. د جگرتان جگرم. حیف است که ای دستکای نازک‌تان ماشه تفنگه کش کند. کاش مه نزدیک بودم مره کش می‌کردید. کاش شما خانه بنشینید مه بروم به جای‌تان بموروم. پوتین سگ."

گروه سومی اما بر اساس تعقل و محاسبه بی‌طرفی را انتخاب کرده‌ است. از یکش پرسیدم، شما در جنگ روسیه و اوکراین از کدامش حمایت می‌کنید. گفت: "از هیچکدام. هر دو جوانب کفار استند. الله سبحانهُ و تعالی این‌ها را جنگ پرتیده تا راه برای خلافت باز شود." گفتم: راه برای خلافت خیلی باز شده؛ از این بیشتر اگر باز شود که دیگر راه نیست، سرای است. گفت: "باش همی تلاشی بگذرد که بی‌ناموس‌ها نشنود، باز گپ می‌زنیم." چند قدم آنسوتر رفتیم و گفتم: نمونه‌اش همین امارت اینجاست که حتی دو کلمه گپ زده نمی‌توانی. سرش را چرخاند و گفت: "ما یک حلقه دروس داریم در مورد خلافت در سایه قرآن. استاد عروج صحبت می‌نماید در یک زیرزمینی در کارته چهار. آنجا بیایید همه سوالات شما در پرتو کتاب مجید حل می‌شود."

راستش آن دو گروه نخست را می‌شود بازی داد. اولی اگر لگدی از اسب بخورد اصلاح می‌شود و دومی ازدواج کند از کش می‌افتد. این اعضای جنبش غیرمتعهد اما تعهد سپرده‌اند که هیچ‌گاه نگذارند مو به درز حرف‌های استاد عروج برود. تا سرحد مرگ حاضراند از بی‌طرفی و بی‌عقلی خود محافظت کنند.

طنز سیاسی؛ طالبان از خیرخانه ۱۱۰۰ سلاح ناشناخته به‌دست آوردند

۸ حوت ۱۴۰۰، ۰۸:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

طالبان که دو روز پیش در منطقه خیرخانه و تایمنی کابل تلاشی خانه‌به‌خانه راه انداخته بودند ادعا کرده‌اند که از این منطقه حدود ۱۱۰۰ سلاح ناشناخته که شامل سلاح‌های سنگین، سبک و مواد منفجره می‌شود به دست آورده‌اند.

به گفته ملا فاضل که مسئولیت عملیات را به عهده داشت، از منطقه تایمنی و خیرخانه بیش از ۲۰۰ تفنگچه برقی، ۱۲۰ میل خفه‌کن برقی، ۲۰۰ دو صد پایه ماشینی که برای شستن و صاف کردن لباس نظامی استفاده می‌شود و ۷۰۰ کیلو مواد انفجاری مختلف‌النوع به دست آمده است.

ساکنان محل اما این ادعای طالبان را رد می‌کنند و می‌گویند که افراد این گروه لوازم آرایش و لوازم برقی خانه‌ها را با خود برده‌اند.

نادیه مهرورزیان، باشنده پنجشیر که فعلاً در خیرخانه زندگی می‌کند می‌گوید که طالبان پدرش را به خاطر موجودیت "سشوار" یا ماشین مو خشک‌کن در خانه‌شان دستگیر کرده‌اند.

خانم نادیه گفت: "ما زیاف گفتیم که این سشوار است و بخاطر خشک کدن موی خانما استفاده میشه، گپ ما را گوش نکدن. باز به پدرم گفت که فیر کو. خو از سشورا کی فیر میشه. باز که د برق زدیم صدایش برآمد، یک قومندان طالب میگه ازی چرا صدای عطامحمد نور میایه. دیگه باز پدرجان مره همراه خود بردن. خدا کند که زود ایلا بتن. خدا بشرمانی‌شانه الهی."

خانواده‌های دیگر مدعی‌اند که نیروهای طالبان شامپو، کرم دست، صابون Dove ، عطرها، کیچپ، مایونیز، محلول ضدعفونی یا سنیتایزر و پودر لباس‌شویی را به نام مواد منفجره با خودشان برده‌اند.

آژند فرامرز، از باشندگان تایمنی می‌گوید که طالبان از خانه‌‌اش ۴۰ نوع کریم دست را برده‌اند. وی گفت: "از ما پرسان کدن که ای چیس. گفتیم چرب است برای دستکا و پایکا. باز خنده کدن گفتن چرب خو واسلین اس... مه دروغ نمیگم بچه عموک! ما یک زمان سلاح داشتیم. باز کاکایم‌شان دی‌دی‌آر شدن. د زمان جمهوریت زیاد لوشن خریدیم و جامعه مدنی شدیم. حالی اینی وحشی‌ها از کوه آمدن لوشن ما ره بردن."

قمبرعلی حسنی اما نگران مایکرویف خانواده‌اش است. او می‌گوید که طالبان معتقدند که هزاره‌ها رابطه مذهبی- سیاسی تنگاتنگ با ایران دارند و از مزایای فرهنگی ایران لذت می‌برند.

وی گفت که طالبان وقتی به مایکرویف رسیدند آنرا دستگاه مخابره به رژیم ایران پنداشتند و بردند.

آقای حسنی گفت: "ایران خودشمو مورید. پول مول شی خودشمو میگرید. بند آو ره هم شمو ایله موکنید. که نوبت سیاهی شد د روی قمبرعلی مومالید. خدا و امام حسین پگ شموره گم کنه."

ذبیح‌الله مجاهد که به تازگی در قسمتی از بدنش چوب خورده و فعلاً در شفاخانه امرجنسی بستر است به رسانه‌ها گفت که افراد طالبان کسی را از خیرخانه و تایمنی بازداشت نکرده‌اند. وی افزود که بازداشت‌شده‌ها را برای یک تحقیق مختصر ۴۰ روزه نگه می‌دارند و سپس رها خواهند کرد.

طنز سیاسی؛ قصه‌های صنف جیم

۷ حوت ۱۴۰۰، ۰۰:۳۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

از تعمیر مکتب که بیرون می‌شدی طرف دست چپ صحن خاک‌آلودی بود که احتمالاً سابق میدان والیبال بوده. هر باری که شمال می‌وزید خاک سیاه بلند می‌شد و فضا را گردآلود می‌کرد.

وسط میدان چهل - پنجاه نفر نشسته بودند که خود را شاگردان صنف جیم می‌گفتند. از دور یک صنف به نظر می‌رسید اما وقتی نزدیک می‌رفتیم، می‌دیدیم که شاگردان در دو گروه نشسته‌اند. یک گروه اعتقاد داشت که جیم "جهاد" است و دیگری معتقد بود که "جمهوریت".

استاد با گام‌های استوار نزدیک صنف رسید. شاگردان از جایشان بلند شدند و جیغ زدند: "سلام استاد!" استاد از پشت عینک خاک‌آلود به بچه‌های گروه جهاد نگاه کرد و گفت: "کریم، عطا، عبدالرب و محمد، شما چرا سلام ندادید؟" عطا که عادت داشت در صف اول بنشیند و پیش از همه گپ بزند، گرد و خاک را از هوا پف کرد و گفت: "ما سلام دادیم ولی خود ما علیک کردیم." استاد دلیلش را پرسید. عطا گفت: "وقتی گفتیم سلام استاد، خود ما فکر کردیم استاد هستیم و علیک گرفتیم." استاد با نگاه‌های خشم‌آلود گفت: "شما استاد چه هستید؟" عبدالرب وقتی فهمید گپ به درازا می‌کشد در یک اقدام خیرخواهانه گفت: "یک اشتباه شد استاد. ایلایش کنید. تولو آمین ووایه." و شاگردان همه آمین گفتند.

استاد کتابچه حاضری را باز کرد و شروع کرد به حاضری گرفتن. وقتی چشمش به اولین نام خورد بلند پرسید: "کفتان خان متفکرزاده کیست؟ این چه قسم نام است؟" اشرف که در گوشه‌ای نشسته بود و حمدالله و محمود پاهایش را مالش می‌دادن با نخوت گفت: "ههههه لالایت است. کفتان انتخابی استم و متفکر تخلص می‌کنم." استاد که اولین بار بود با چنین موجود بی‌ادب و خودخواه روبرو می‌شد اسم قبلی را از کتابچه خط کشید و نوشت: "اشرف". حاضری گرفته شد و در این وسط اسم حنیف، که در میان گروه جهاد و جمهوریت نشسته بود و با قلم پنسل بغل نامش "معاون کفتان" نوشته بود، را نیز خط کشید و به حنیف خشک و خالی تغییرش داد.

هنوز درس شروع نشده بود که بچه‌ها به بگومگو شروع کردند. استاد با عصبانیت پرسید: "چه گپ است؟" عطا گرد هوا را پف کرد و گفت: "استاد، صنف اصلی از ماست. شاگردان صنف الف به زور گرفته. ما می‌خواهیم حمله کنیم و صنف را پس بگیریم." استاد که فهمیده بود از این جماعت تفتی بلند نمی‌شود گفت: "خیلی خوب. بگیرید." عطا در عین حالی که داد زد: "بچه‌ها، برویم بخیر، حمله کنید"، خم شد تا هر سه بکسک‌اش را بردارد. بقیه نیز تلاش کردند بکسک‌هایشان را بردارند و بر صنف الف حمله کنند. هیچ کسی اما نتوانست بکسش را بردارد. استاد با عصبانیت پرسید: "درون این بکس‌ها چه خاکی انداختید که این قدر وزن دارد." امرالله که از طفولیت دوست داشت ژورنالیست باشد گفت: "استاد، پول است. از خود ماست. ندزدیدیم." استاد نگاه معنا‌داری کرد و آهسته گفت: "شما با این بار گران می‌خواهید حمله کنید. اگر از جای خود بلند شدید من اسمم را سرور می‌گذارم." سرور که در گوشه‌ای نشسته بود و با تف اوراق جداشده کتابش را می‌چسباند می‌خواست به حرف استاد اعتراض کند اما حوصله نداشت. نگاه بی‌جانی به استاد کرد و دوباره مصروف کارش شد.

بچه‌ها وقتی نتوانستند بار خود را بلند کنند در دایره نشستند تا برای حمله برنامه‌ریزی کنند. استاد آهسته از صنف بیرون شد.

طنز سیاسی؛ قصه‌های صنف الف

۲ حوت ۱۴۰۰، ۱۶:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

صنف می‌نویسم ولی صنف نبود. بیشتر به مسافرخانه "اده قندهار" می‌ماند. بچه‌ها یکی لاش‌تر از دیگری افتاده بودند.

امیرخان، پسر چهارشانه‌ای که نزدیک کلکین نشسته بود و نقش وزیر خارجه صنف را بازی می‌کرد انگشتش را به نزدیک دهنش می‌برد، لعابی از لبش می‌گرفت و سپس انگشتش را روی نافش می‌مالید. این بار شکم آویزانش را جمع می‌کرد و ناگهان دوباره رها می‌کرد. لعاب که دور نافش جمع شده بود به پوقانه کوچک تبدیل می‌شد. بچه‌ها از این کمال لذت می‌بردند و قاه قاه می‌خندیدند.

استاد وقتی وارد صنف شد هیچ کسی از جایش بلند نشد. استاد برای اینکه شاگردان را متوجه کند، حاضری گرفت. صدا زد: "کفتان حسن!" ذبیح‌الله همانطور که با انگشت وسطی گوشش را می‌خارید گفت، "شانزده روز میشه که نیامده استاذ. شیرعباس هم نیست. میگن مریض استند." استاد با دم قلم عینکش را جابه‌جا کرد و گفت: "رقعه مریضی نفرستاده؟" بچه‌های صنف هرهر خندیدند. انس که دهنش تا بیخ گوشش باز شده بود گفت: "رقعه چند مرمی می‌خورد؟" بچه‌ها این بار باجماعت خندیدند.

حاضری معنا نداشت. در صنف الف کسی برای درس خواندن نمی‌آمد. چون سقف داشت، چند نفری از کوه وارد آن شده بود و با فراری دادن شاگردان قبلی، اکنون اختیار یک اتاق نسبتاً تمیز را در دست گرفته بودند و اسم آن شده بود صنف. استاد مجبور بود به‌خاطر معاش حاضر شود و درس بدهد. وقتی دید کسی به حاضری پاسخ نمی‌دهد، تباشیر را گرفت و روی تخته نوشت "آب".

صدا آمد، "استاد، این چیست که نوشتی؟" استاد گفت، "آب است، آب." صدا آمد، "گمش کن استاد، آب چیست؟ نان بیار که بخوریم. گرسنه هستیم." تمام شاگردان با یک صدا داد زدند، "بیار که بخوریم، بیار که بخوریم." در این میان فقط قهار، پسری از ولایت بلخ بود که انگلیسی یاد داشت و برای اینکه انگلیسی خود را به رخ دیگران بکشد، بلند صدا می‌کرد: Let us eat.

وقتی دادوبیداد کم شد، استاد پرسید: "کی گفت نان بیاور؟ من فقط صدایش را شنیدم. خودش را ندیدم." ذبیح‌الله که برای پیش‌پزی در رده اول می‌نشست گفت: "سراج‌الدین است استاد. او شش ماه است که زیر میز نشسته. بیرون نمی‌آید." استاد با تعجب به چشمان ذبیح‌الله نگاه کرد. ذبیح صدایش را پایین آورد و گفت: "یک خرابی بسیار کلان کرده استاد. بیرون نمی‌آید. می‌شرمد." استاد که قبلاً بوی خرابی به بینی‌اش رسیده بود سری تکان داد و گفت: "خیلی خوب. بیرون نیاید بهتر است. ولی آن پسری که رویش را رنگ مالیده کیست؟" ذبیح گفت: "هههه استاد، این پسر سلام نام دارد. بچه رحیم است. رویش را سیاه کرده تا کسی او نشناسد. از صنف جیم فرار کرده و اینجا آمده. دشمن‌دار است." استاد که از دشمنی میان شاگردان صنف الف و جیم باخبر بود ابرو درهم کشید و چیزی نگفت.

یعقوب، پسری که در گوشه نشسته بود گفت: "استاد، بس است. امروز خیلی درس خواندیم." استاد گفت، "درس کجا بود؟ هنوز شروع نکرده‌ایم. من فقط روی تخته آب نوشتم." یعقوب گفت: "آب برای ما خیلی زیاد است. ما هیچ وقت این قدر آب را یکجا ندیده‌ایم. بس است لطفاً." شاگردان دیگر نیز صدا زدند: "استاد بس است. استاد بس است." هرج و مرجی به پا شد و استاد مجبور شد صنف الف را ترک کند. کتابش را زیر بغل گرفت و رفت تا به صنف جیم برود.

طنز سیاسی؛ قانون ولنتاین اسلامی به تصویب رسید

۲۴ دلو ۱۴۰۰، ۲۳:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
موسی ظفر

کابینه همه‌شمول امارت اسلامی افغانستان در تاریخ ۱۲ رجب المرجب ۱۴۴۳ ه. ق، برابر با ۱۴ فبروری ۲۰۲۲ عیسوی، قانون ولنتاین اسلامی را بدون هیچ ملاحظه‌ای به تصویب رساند. این قانون سر از امروز در تمام ولایات افغانستان نافذ است.

مجاهدین امارت اسلامی باید برای تطبیق آن از تمام وسایل اسلامی مانند چوب، قنداق تفنگ، کیبل، میل کلاشنیکف و سرگلوله هاوان کار بگیرند.

مواد قانون عبارتند از:

لمری ماده: رهبران امارت اسلامی می‌توانند عاشق شوند و با دلبر چهارده ساله خود به اسرع وقت نکاح کنند. هر نوع تهیه گزارش از این روابط عاشقانه جرم پنداشته می‌شود و مجرمین از پیش ما به‌عذاب خواهند شد.

ماده دوم: هر کسی از حکومت قبلی که قلباً طالب بوده ولی به خاطر حضور امریکای متجاوز نتوانسته عشق خود را نسبت به روح شاعرانه انس حقانی و ملا متقی آزادانه ابراز کند، اگر به وطن برگردد استقبال شود.

ماده سوم: دختران و پسران حق ندارند به همدیگر خرس تحفه بدهند. اگر زیاد ضرورت پیدا شد می‌توانند عروسک امیرالمومنین را بسازند و به همدیگر هدیه کنند. عروسک نباید زیاد شخ باشد. کمی نرم ساخته شود.

ماده چهارم: از آنجایی که امیرالمومنین را فقط کارمندان گمرک سپین بولدک دیده‌اند و تصویری از ایشان موجود نیست، عاشقان می‌توانند عروسک رئیس‌الوزراء را نیز هدیه نمایند. تولید عروسک خلیفه سراج‌الدین حقانی جرم است.

ماده پنجم: هر نوع ماچ نمودن زیاد جرم است. ماچ مستقیم شش ماه قید دارد ماچی به‌گونه‌ای که اول دست خود را ماچ کنید و بعد به طرف مقابل پوف کند دو سال قید دارد.

ماده ششم: دانلود و گوش کردن هر نوع آهنگ "ولنتاین مبارک عشقم" حرام است. باز اگر ضرورت پیدا شد باید ترانه، "ای فدایی مجاهد، ستاسو چپلک پاتی دی" تبادله شود خوب است.

ماده هفتم: تبادل شعر عاشقانه خلاف عنعنات افغانی است. اگر بیخی ضرورت پیدا شد باز شعر مطیع‌الله تراب فرستاده شود که می‌گوید "آدم د حوا سره پشتو گفته است".

ماده هشتم: کیک‌ خوردن به خاطر ولنتاین یک فرهنگ غربی است. تمام مسلمان‌ها باید شوروا پخته کنند. پیازش کلان کلان از روی شوروا تیرو بیر نشود. کاسه شوروا است،‌ بند قرغه خو نیست که قایق داشته باشد.

ماده نهم: امریکا باید سفارت خود را در کابل خلاص کند. امارت اسلامی هر نوع امنیت را ضمانت می‌کند. جنجال خوب نیست.

ماده دهم: امسال سال آخر است که ولنتاین در زمستان برگزار می‌شود. آب و هوای افغانستان برای ولنتاین مناسب نیست. سال آینده ولنتاین در روز اول عیدالفطر برگزار می‌شود و رخصتی عمومی است.