• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

ملا هبت‌الله کرسی معاون ریاست‌الوزرا را برای چه کسی‌ خالی کرد؟

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۲۶ جدی ۱۴۰۳، ۱۳:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۵۲ (‎+۰ گرینویچ)

از برکناری عبدالکبیر، معاون سیاسی رئیس‌الوزرای طالبان، و تعیینش به عنوان وزیر مهاجرین یک هفته گذشت، اما دو منبع در اداره طالبان به ما می‌گویند که او همچنان در کاخ سپیدار است و تاکنون به وزارت مهاجرین برای آغاز ماموریت جدیدش نرفته است.

ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، تاکنون جانشین کبیر در معاونت سیاسی ریاست‌الوزرا را هم معرفی نکرده است.

اداره طالبان سه معاون اداری، اقتصادی و سیاسی دارد که تا این تغییرات به عهده سلام حنفی، اوزبیک‌تبار، ملا عبدالغنی برادر و مولوی کبیر پشتون‌تبار بود. هیچ فردی از اقوام بزرگ تاجیک و هزاره در رهبری اداره طالبان وجود ندارد و این کمبود باعث شده است که بسیاری درباره گزینش یک معاون تاجیک‌تبار در ریاست الوزرای طالبان گمانه‌زنی کنند.

مولوی کبیر اما یک معاون عادی نبود. او در دوره ای که ملا حسن از انظار عمومی ناپدید شد، به سرپرستی ریاست الوزرای طالبان نیز منصوب شد و عملا حرف اول اداره طالبان در کابل را می زد.

نرفتن مولوی کبیر که طالب میانه‌رو و آگاه از مسایل جهانی خوانده می‌شود نیز به وزارت مهاجرین به گمانه‌زنی‌ها درباره نارضایتی او از تنزلش در حکومت طالبان حکایت دارد.

اما دو منبع از درون حکومت طالبان به افغانستان اینترنشنال گفته اند که مولوی کبیر تصمیم تازه ملا هبت‌الله را پذیرفته و هفته آینده کارش را به عنوان وزیر مهاجرین آغاز خواهد کرد. تا آن زمان مسئولان امنیتی طالبان سرگرم تشدید تدابیر امنیتی در وزارت مهاجرین است که شاهد حمله انتحاری خونین داعش بود که جان خلیل حقانی، وزیر مهاجرین پیشین را گرفت. این منابع می‌گویند تحقیقات استخبارات طالبان از کارمندان وزارت مهاجرین همچنان ادامه دارد و تدابیری برای برنامه معرفی مولوی کبیر در حال اتخاذ است. آنها می‌گویند ماموران طالبان موبایل و کمپویتر بعضی ماموران را پیش از رفتن وزیر جدید بررسی میکنند.

اما در این تردیدی نیست که وزرا، فرماندهان و مقامهای طالبان از دستورات ملا هبت‌الله تا این لحظه سرپیچی نخواهند کرد و حتی اگر مولوی کبیر به عنوان یک ولسوال هم تعیین شود، این دستور را خواهد پذیرفت.

مقام‌های طالبان بارها گفته‌اند که تغییرات در حکومت این گروه عادی است و آنها حاضرند در هر مقامی‌که هبت‌الله آخندزاده فرمان بدهد، کار کند. انتظار نمی‌رود به رغم نارضایتی عبدالکبیر از این قاعده سر باز زند.

اما و اگر درباره نارضایتی مولوی عبدالکبیر پس از آن بالا گرفت طالبان پکتیا و شرق افغانستان، احمد حقانی، پسر خلیل حقانی را به عنوان جاگزین پدر پس از ترور غیرمنتظره تعیین کردند. اتفاقا یکی از کسانی که لنگی جانشینی را بر سر احمد حقانی گذاشت، خود مولوی کبیر بود. هرچند پس از آن طالبان کوشیدند که این حرکت را به مراسم قومی ارتباط دهند، اما تعلل مولوی کبیر به رفتن به وزارت مهاجرین بی‌معنا نیست.

عبدالکبیر که پیشتر معاون رئیس‌الوزرای طالبان بود، ناگهان از چشم ملا هبت‌الله افتاد و به شکلی تحقیرآمیز از صدر مجلس طالبان کنار زده شد. این حرکت نشان می‌دهد که برنامه‌ها و اقدام‌های هبت‌الله، رهبر طالبان، غیرقابل پیش‌بینی است.

در دنیای سیاست و دولتداری، برای یک سیاستمدار از دست دادن سمت معاون نخست‌وزیر و انتصاب در یک پست پایین‌تر از آن، مجازات سیاسی به حساب می‌آید. این تعدیل مقام نشان می‌دهد که از عملکرد او رضایتی وجود ندارد یا اختلافات سیاسی باعث کنار زدن او شده است. اما اداره طالبان از این دنیای سیاسی مانند هرچیز دیگر متفاوت است.

با توجه به بسته بودن گروه طالبان و درز نکردن اطلاعات، به دشواری می توان دلایل برکناری عبدالکبیر یا مقام دیگر را دریافت. اما، به نظر می‌رسد که رهبر مخفی طالبان تمایل زیادی به برکناری مقام های ارشد خود دارد که سیاستهای او را مو به مو دنبال نمی‌کنند. یک دلیل آن است که هبت‌الله قدرتمند شدن اطرافیانش علاقه‌ای ندارد. مذاکرات مولوی کبیر با نمایندگان خارجی و سرپیچی از گرفتن و انتشار عکسش با سیاست سختگیرانه ملا هبت الله همخوانی ندارد.

عبدالکبیر در دوره ماموریتش در معاونت سیاسی ریاست‌الوزرا همواره با گروه‌های قومی و مذهبی ملاقات می‌کرد و سعی داشت تصویری «همه شمول» از رژیم طالبان به نمایش بگذارد.

بنا به تجربه، در نظام‌های دیکتاتوری مانند طالبان، تردید و بدبینی نسبت به زیر دستان در رده رهبری، به ویژه شخص رهبر نظام، خیلی شایع است و حرکاتی که نمایش قدرت یا تلاشی برای کسب محبوبیت عمومی، بسیج و یارگیری تلقی شود، تحمل نمی‌گردد.

از سوی دیگر، در حالی که ملا هبت الله از انظار عمومی پنهان است، مولوی کبیر قصر سپیدار، محل کارش را به پاتوق غیرقندهاری‌ها تبدیل کرده بود که با توجه به اختلافات و رقابت های داخلی این گروه، می‌توانست مناسبات جدید قدرت خلق کند و چالشی برای هبت‌الله شود.

کفیل تازه رئیس‌الوزرا

حالا اما ظاهرا داستان عبدالکبیر به پایان رسیده است و او کارش را به عنوان وزیر مهاجرین شروع خواهد کرد، ولی سوال اصلی این است که چه کسی جانشین او خواهد شد؟ آیا ملا هبت‌الله به ظاهر هم که شده خواهد کوشید با آوردن یک معاون غیرپشتون سطح رهبری سیاسی طالبان را گسترده کند یا برعکس به سمت تمرکز بیشتر قدرت در دست حلقه خود که شامل طالبان قندهاری است و تضعیف شاخه‌های دیگر طالبان، پیش خواهد رفت؟

در مورد تعیین جانشین عبدالکبیر، چند سناریو مطرح است: سناریوی اول این است که اگر ملا هبت‌الله جانشین عبدالکبیر را از منطقه مشرقی و از حوزه نفوذ شبکه حقانی انتخاب کند، احتمالاً سراج حقانی، گزینه معاونت ریاست‌الوزرا خواهد بود.

سراج‌الدین حقانی پیشینه معاونت رهبر طالبان را نیز در کارنامه دارد. رهبر طالبان مدت‌هاست که به دنبال راهی برای برکناری سراج‌الدین حقانی از وزارت داخله بوده است، زیرا حضور او در وزارت داخله برای ملا هبت‌الله و حوزه قندهار تهدید محسوب می‌شود. سراج حقانی خود از این موضوع آگاه است و احتمالاً دوست دارد کرسی حساس امنیتی خود را به معاونت ریاست‌الوزرا معاوضه نکند. حقانی در ماه‌های پسین پیوسته به طور غیرمستقیم از رهبر طالبان انتقاد کرده است.

گزینه کلیدی دیگر، ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان است. او از نزدیک‌ترین و معتمدترین افراد به ملاهبت‌الله در کابل به شمار می‌رود. ندیم کار خود را در ولایت ننگرهار آغاز کرد و سپس به سمت والی کابل منصوب شد و حالا وزیر تحصیلات عالی طالبان است. ندیم در خط فکری ملاهبت‌الله حرکت می‌کند و بارها از سیاست های هبت الله دفاع کرده و به منتقدان دستورات رهبرش به تندی تاخته است. داشتن او به عنوان یک معاون سیاسی در ارتباط با دیپلوماتهای خارجی به پیروی مو به مو از دیدگاه ملا هبت الله آخندزاده منجر خواهد شد. برخی منابع از حبیب‌الله آغا، وزیر معارف طالبان، و اختر محمد زعفرانی، از چهره‌های برجسته شورای علمای طالبان، نیز به عنوان گزینه‌های احتمالی جانشینی عبدالکبیر نام برده‌اند.

در این میان، نباید شانس یک معاون تاجیک‌تبار را هم نادیده گرفت. افراد بی‌اثر زیادی هستند که می‌توانند به عنوان معاون نمادین اداره طالبان از قوم تاجیک باشند. در میان گزینه‌های تاجیک، نام مولوی شمس‌الدین شریعتی، رییس عمومی تعقیب و نظارت فرامین رهبر طالبان، بیشتر شنیده می‌شود.

با این حال، شانس تعیین یک معاون هزاره با توجه به تفاوت مذهبی آنها به شدت پایین است.

اما در آخر روز، تحلیل دیدگاه ملاهبت‌الله آخندزاده چندان آسان نیست. ظاهرا قندهارتصمیم می‌گیرد که چه کسی را در مهمترین کرسی سیاسی رژیم طالبان تعیین کند و این تصمیم با مشوره هیچ فردی در کابل اتخاذ نخواهد شد.

البته این احتمال نیز وجود دارد که معاونیت سیاسی ریاست‌الوزرا به طور کامل از ساختار اداره طالبان حذف شود.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

نگرانی پاکستان از گسترش نفوذ هند در افغانستان و تاثیر آن بر تشدید تنش‌ها با طالبان

۲۵ جدی ۱۴۰۳، ۱۱:۵۳ (‎+۰ گرینویچ)

شبکه الجزیره در گزارشی نوشت دیدار اخیر معاون وزیر خارجه هند با وزیر خارجه طالبان در دبی، نشان‌دهنده گام‌های جدی در تغییر روابط دهلی با این گروه است. گزارش افزوده که نفوذ هند در افغانستان ممکن است منجر به تشدید تنش در روابط اسلام‌آباد با طالبان شود.

الجزیره در گزارش تحلیلی خود نوشت هند که پیش از این به عنوان یک دشمن بالقوه طالبان شناخته می‌شد، اکنون وارد روابط دیپلوماتیک جدی‌تری با این گروه شده است.

گزارش با تمرکز بر گفتگوها میان هیات هندی و وزیر خارجه طالبان درباره بهره‌برداری از بندر چابهار ایران نوشته که این بندر به افغانستان تحت کنترول طالبان امکان می‌دهد که بدون وابستگی به پاکستان، به انتقالات کالا و تجارت بپردازد.

گزارش خاطر نشان کرده که این نزدیکی و گسترش روابط میان کابل و دهلی به نگرانی پاکستان از نفوذ هند در افغانستان دامن زده و منجر به پیچیدگی بیشتر در روابط آن با طالبان شود.

در همین راستا، برخی تحلیلگران پاکستانی معتقدند که اسلام‌آباد نباید نگران این تغییرات باشد. آصف درانی، نماینده ویژه سابق پاکستان در افغانستان به الجزیره گفت که روابط پاکستان و افغانستان از روابط هند و افغانستان عمیق‌تر است و هیچ تهدیدی برای منافع پاکستان وجود ندارد، مگر اینکه این روابط به ضرر آن تمام شود.

همچنین ملیحه لودهی، سفیر پیشین پاکستان در سازمان ملل متحد، تأکید کرد که جغرافیای افغانستان تغییر نکرده است و این کشور همچنان به پاکستان برای تجارت وابسته است.

گزارش افزوده که با این حال، در پس‌زمینه این تحولات، پاکستان با تهدیدات داخلی و مرزی نیز روبه‌روست.

الجزیره نوشته که تحریک طالبان پاکستان که روابط ایدئولوژیک با طالبان افغانستان دارد، در سال گذشته بیش از ۶۰۰ حمله را در پاکستان انجام داد که منجر به کشته شدن حدود ۱۶۰۰ نفر از جمله نزدیک به ۷۰۰ نیروی امنیتی شد.

این حملات که مسئولیت آن را تحریک طالبان پاکستان بر عهده گرفته باعث افزایش نگرانی‌های امنیتی در پاکستان شده است.

افزایش حملات در خاک پاکستان باعث شده تا اسلام‌آباد بارها از طالبان به خاطر پناه دادن به اعضای تحریک طالبان پاکستان و اجازه دادن به سازماندهی حملات از خاک افغانستان انتقاد کنند.

گزارش افزوده که روابط طالبان و پاکستان در پی تنش‌های لفظی و درگیری‌های مرزی همچنان در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد و هر تغییر در معادلات منطقه‌ای می‌تواند تاثیرات زیادی بر وضعیت امنیتی و سیاسی این دو کشور داشته باشد.

الجزیره در تحلیل خود آورده است بندر چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران به عنوان یک دهلیز تجاری برای هند و افغانستان عمل می‌کند که مسیرهای تجاری پاکستان را دور می‌زند.

طبق این تحلیل بهره‌گیری از بندر چابهار می‌تواند نفوذ هند را در منطقه افزایش دهد و به طور ویژه می‌تواند جایگزینی برای تنگه هرمز و مسیرهای دریایی باشد که پاکستان در آن منطقه قدرت و کنترول بیشتری دارد.

کریکت افغانستان؛ میدان نبرد ورزش و سیاست

۲۴ جدی ۱۴۰۳، ۰۹:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
شراره سروری

اعتراضات به حضور تیم کریکت افغانستان در جام قهرمانان ۲۰۲۵، بار دیگر سیاست، حقوق بشر و ورزش را رو در روی هم قرار داده است. با وجود فراخوان‌ها برای تحریم کریکت افغانستان به‌دلیل سرکوب زنان توسط طالبان، شورای بین‌المللی کریکت تصمیم گرفت افغانستان را در این رقابت‌ها شرکت دهد.

این تصمیم اما با واکنش‌های تند و گستردهای از سوی سیاستمداران و فعالان حقوق بشر همراه بوده است که به‌طور خاص بر وضعیت زنان افغانستان و رژیم طالبان تأکید دارند.

در خط مقدم اعتراض‌ها: اینبار سیاستمداران بریتانیایی

بیش از ۱۶۰ سیاستمدار بریتانیایی، از جمله شخصیت‌هایی از دو مجلس این کشور، با ارسال نامه‌ای به هیئت کریکت انگلستان و ولز (ای‌سی‌بی) خواستار تحریم مسابقه تیم انگلستان مقابل افغانستان شدند. این مسابقه قرار است در بیست‌وششم فبروری در لاهور برگزار شود.

در نامه‌ای که توسط تونیا آنتونیازی، نماینده حزب کارگر تنظیم شده است، وضعیت زنان افغانستان به‌عنوان «آپارتاید جنسیتی» توصیف و رژیم طالبان به‌طور صریح یک رژیم «دیستوپیایی» عنوان شده است.

در بخشی از این نامه آمده است: «ما انتظار داریم که تیم مردان انگلستان علیه رفتار غیرانسانی طالبان با زنان و دختران موضع‌گیری کند و ای‌سی‌بی مسابقه را تحریم کند تا پیام روشنی به این رژیم ارسال شود.»

این خواسته، از سوی کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، نیز حمایت شده است. آقای استارمر از شورای بین‌المللی کریکت خواست به قوانین و ارزش‌های خود پایبند باشد و از موقعیت خود برای حمایت از حقوق بشر استفاده کند.

موضع آی‌سی‌سی؛ تعادل یا تسامح؟

شورای بین‌المللی کریکت (آی‌سی‌سی) در سال ۲۰۱۷ افغانستان را به‌عنوان یکی از اعضای کامل خود پذیرفت. در حالی که افغانستان هرگز تیم ملی زنان تشکیل نداده بود. در سال ۲۰۲۰ اقداماتی برای تأسیس تیم زنان آغاز شد، اما بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، این تلاش‌ها را به‌طور کامل متوقف کرد.

این وضعیت، فشارهای جهانی را بر آی‌سی‌سی برای اتخاذ رویکردی قوی‌تر در برابر نقض حقوق بشر در افغانستان افزایش داده است. این شورا که خود را حامی رشد ورزش در سطح جهانی می‌داند، همچنان تأکید دارد که ورزش را ابزاری برای تغییر اجتماعی می‌داند.

یکی از سخنگویان آی‌سی‌سی گفت: «ما از نفوذ خود برای تعامل با هیئت کریکت افغانستان و ایجاد فرصت‌هایی برای بازی زنان و مردان استفاده می‌کنیم.»

100%

واکنش موافقان و مخالفان تحریم؛ آیا ورزش وسیله‌ای برای تغییر است؟

بحث تحریم مسابقات میان سیاستمداران، هیئت‌های ورزشی و فعالان حقوق بشر، به یکی از بحث‌های داغ و چالش‌برانگیز تبدیل شده است. لیزا ناندی، وزیر فرهنگ بریتانیا با وجود محکوم کردن رفتار طالبان، تحریم را روشی ناکارآمد می‌داند.

خانم ناندی در این مورد گفته است: «تحریم‌های ورزشی اغلب نتیجه معکوس دارند و ورزشکارانی که نمایندگان امید و الهام در کشورشان هستند، مجازات می‌شوند.»

اما در سوی دیگر، هیئت کریکت انگلستان اعلام کرده که به دلیل نقض حقوق زنان توسط طالبان، هیچ مسابقه دوجانبه‌ای با افغانستان برگزار نخواهد کرد.

ریچارد گولد، مدیر اجرایی ای‌سی‌بی، بر این باور است که یک رویکرد هماهنگ بین‌المللی می‌تواند تأثیر بیشتری داشته باشد. او گفت: «کریکت به‌عنوان یک منبع امید برای بسیاری از افغان‌ها شناخته می‌شود. انزوای بیشتر این جامعه تحت فشار، می‌تواند عواقب ناخواسته‌ای داشته باشد و زمینه را برای افزایش نارضایتی و تنش‌ها فراهم کند.»

آیا تاریخ تکرار می‌شود؟

این بحث یادآور تصمیم تیم انگلستان در جام جهانی ۲۰۰۳ است. زمانی که بازیکنان این تیم به رهبری ناصر حسین از بازی با زیمبابوه انصراف دادند تا علیه رژیم رابرت موگابه اعتراض کنند. در آن زمان، سیاستمداران از این اقدام حمایت کردند، اما اختیار نهایی را به بازیکنان سپردند.

امروز، شرایط پیچیده‌تر به نظر میرسد. تیم‌های استرالیا و انگلستان اعلام کرده‌اند که مسابقات دوجانبه‌ای با افغانستان برگزار نخواهند کرد، اما همچنان در مسابقات جهانی در مقابل این تیم به میدان می‌روند. این مسأله نشان می‌دهد که سیاست‌های جهانی درباره تحریم‌ها و مشارکت در رقابت‌های ورزشی به طور فزایندهای پیچیده شده است.

100%

نقش ورزش در بحران افغانستان

برخی می‌پندارند که ورزش در افغانستان، به ویژه کریکت، نمادی از امید و وحدت ملی است. با این حال، محرومیت زنان از ورزش تحت قوانین سختگیرانه طالبان، وجه تاریک‌تری به این بازی اضافه کرده است.

فعالان حقوق زنان بر این باورند که آی‌سی‌سی با تصمیمات خود نه تنها اصول خود را زیر سؤال برده، بلکه فرصت واقعی برای تغییر اجتماعی و ارتقای وضعیت زنان را نیز از دست داده است.

چالش بزرگ: تحریم یا استفاده از ورزش برای تغییر؟

در حالی که جام قهرمانان ۲۰۲۵ (چمپیونز تروفی ۲۰۲۵) نزدیک‌تر می‌شود، پرسشی که همچنان باقی می‌ماند این است که آیا تحریم‌های ورزشی روشی مؤثر برای مقابله با نقض حقوق بشر در افغانستان است؟ یا اینکه باید از بستر ورزش به‌عنوان یک ابزار دیپلوماتیک و اجتماعی برای ایجاد تغییرات بنیادین استفاده کرد؟

در نهایت، نگاه جهان به این مسابقات، تنها بر بازی‌های کریکت متمرکز نیست، بلکه به پیامی است که این زمینه‌ای سبز به سراسر جهان منتقل خواهند کرد. آیا این پیام امید و تغییر خواهد بود یا تنها تأکیدی بر انزوای بیشتر افغانستان؟

100%

یک تیر و دو نشان ملا هبت‌الله آخندزاده

۲۰ جدی ۱۴۰۳، ۲۲:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در اقدامی غافلگیرکننده، عبدالکبیر، معاون سیاسی رئیس‌الوزرا را از سمتش برکنار و او را به‌عنوان وزیر مهاجرین و عودت‌کنندگان منصوب کرد. عبدالکبیر یکی از مهم‌ترین چهره‌های رژیم طالبان در کابل بود که به دلایلی منزلت خود را از دست داد.

به دلیل کهولت سن، بیماری طولانی‌مدت و ناتوانی ملاحسن آخند، رئیس‌الوزرای طالبان، عبدالکبیر عملاً نقش رئیس‌الوزرای بالعفل طالبان را ایفا می‌کرد. او طی سه سال گذشته پیام‌های اصلی طالبان را از کابل مخابره می‌کرد، در نشست‌های منطقه‌ای حضور می‌یافت و در مذاکرات سیاسی نقش کلیدی داشت. جلسات کمیسیون سیاسی، شورای وزیران و جلسات امنیتی تحت رهبری او برگزار می‌شد.

با این حساب، بعید به نظر می‌رسد عبدالکبیر با رضایت خاطر نقش کلیدی خود در ساختار طالبان را با وزارت مهاجرین که نهادی حاشیه‌ای و کم‌اهمیت در رژیم‌های افغانستان محسوب می‌شود، معاوضه کند. علی‌رغم توجه جهانی به مسئله مهاجرین و آوارگان افغانستان، وزارت مهاجرین همواره نهادی درجه‌دو و کم‌نفوذ بوده است.

یک تیر و دو نشان

عبدالکبیر جایگزین خلیل‌الرحمن حقانی شد که حدود یک ماه پیش در حمله انتحاری داعش در کابل کشته شد. خانواده حقانی انتظار داشتند که فرزند خلیل‌الرحمن یا یکی از بستگان نزدیک او به این سمت منصوب شود. اما ملا هبت‌الله نه‌تنها به این خواسته بی‌اعتنایی کرد، بلکه چهره‌ای نزدیک و همسو با شبکه حقانی را از مهم‌ترین موقعیت سیاسی در کابل امروز برکنار کرد.

با انتخاب عبدالکبیر به‌عنوان وزیر مهاجرین، ملا هبت‌الله با یک تیر دو نشان زد: هم عبدالکبیر را از موقعیت کلیدی و مهم کنار زد و هم یکی از اعضای شبکه حقانی را به حاشیه راند.

عبدالکبیر می‌توانست به‌مرور جایگاه ملا هبت‌الله به‌عنوان رهبر بلامنازع طالبان را تحت شعاع قرار دهد یا ایتلاف قدرتمند در داخل این گروه بسازد. او برخلاف فرمان رهبر طالبان درباره ممنوعیت تصویربرداری در جلسات دولتی، تصاویر خود را به‌طور مستمر منتشر می‌کرد، درحالی‌که بسیاری از مقامات طالبان، ازجمله معاون اداری رئیس‌الوزرا، از این اقدام خودداری می‌کردند.

عبدالکبیر در صدر خبرها قرار داشت، با دیپلومات‌ها و مقامات خارجی دیدار می‌کرد. در نتیجه، اقدام اخیر ملا هبت‌الله ضربه‌ای حیثیتی به او وارد کرد.

برکناری عبدالکبیر پیامی به دیگر مقام‌های ارشد طالبان نیز دارد و آن این که هبت‌الله در کنار زدن چهره‌های کلیدی حکومت خود تعلل نمی‌کند و در واقع حاکم بلامنازعه و مطلق نظام طالبان است. با این که سراج حقانی و یعقوب مجاهد تا اکنون از تغییرات سریع در اداره طالبان در امان مانده اند، اما کنار زدن عبدالکبیر پیامی برای آنان نیز دارد.

هبت الله با تغییرات سریع در پست‌های کلیدی حکومت خود، جلو با نفوذ شدن مقام‌های ارشد طالبان را می‌‌گیرد و زمینه نفوذ و گسترش محبوبیت آنان را محدود می‌کند. با این که عبدالکبیر برخلاف سراج و یعقوب تلاشی برای تبلیغ خود در شبکه‌های اجتماعی نمی‌کرد، اما موقعیتش می توانست به او نفوذ بیشتر بدهد. قدرتمند شدن زیردستان یک دیکتاتور، کابوسی برای او است.

اختلافات شبکه حقانی و حوزه قندهار

اختلافات میان شبکه حقانی و حوزه قندهار، به‌ویژه ملا هبت‌الله، دیگر از حد شایعات و بگومگو های غیرمستقیم رسانه‌ای فراتر رفته است. هر دو طرف تلاش دارند یکدیگر را مسئول وضعیت کنونی معرفی کنند. شبکه حقانی مکرراً با ارسال پیام‌هایی نسبت به پیامدهای سیاست‌های سخت‌گیرانه ملا هبت‌الله هشدار داده است و به‌نوعی نقش اپوزیسیون درون رژیم طالبان را بازی می‌کند.

این درحالی است که ملا هبت‌الله هرگونه مخالفت با خود را غیرشرعی و ناروا می‌داند و فرمان‌هایش را الهی قلمداد می‌کند. حذف عبدالکبیر از معاونت ریاست‌الوزرا، اختلافات حوزه قندهار و مشرقی یا همان شبکه حقانی و طالبان قندهاری را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. پیش‌بینی می‌شود که این اختلافات در آینده بیشتر آشکار شود.

باید دیده شود که هبت الله در روزهای آینده چه کسی را جایگزین عبدالکبیر می‌کند و چقدر به توازن قدرت میان جناح حقانی و طالبان قندهاری اعتنا می‌کند. انتخاب یک قندهاری یا فردی نزدیک به شبکه حقانی زیگنال‌های مشخص به جناح‌های طالبان خواهد فرستاد.

نقش منطقه‌

برکناری عبدالکبیر در شرایطی اتفاق افتاد که روابط طالبان با پاکستان به‌شدت متشنج شده است. درگیری‌های مرزی مکرر و بمباران خاک افغانستان توسط پاکستان، چشم‌انداز بهبود روابط را کمرنگ کرده است. پاکستان در مقطعی خاک افغانستان را بمباران کرد که نماینده این کشور مشغول مذاکره با سران طالبان در کابل بود تا آنان را به همکاری در مهار تحریک طالبان پاکستان متقاعد کند. اما حمله هوایی ارتش پاکستان، این مذاکرات را بی‌اثر کرد.

این وضعیت، به‌طور طبیعی بر چهره‌های نزدیک به اسلام‌آباد در کابل تاثیر گذاشته است. عبدالکبیر یکی از این چهره‌هایی بود که سال‌ها در پاکستان زندگی کرده و روابط نزدیکی با این کشور داشت. همان‌طور که شبکه حقانی به‌عنوان «بازوی مستحکم» استخبارات پاکستان شناخته می‌شد. هرچند پس از افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، به نظر می‌رسد شبکه حقانی نیز کاربرد سابق خود نزد اسلام‌آباد را از دست داده است.

در این میان، هند سعی دارد با بهره‌گیری از اختلافات طالبان و پاکستان، نفوذ خود را در افغانستان گسترش دهد. این کشور با همکاری ایران تلاش می‌کند وابستگی طالبان به پاکستان را کاهش دهد و روابط تجاری خود را از طریق بندر چابهار تقویت کند. احتمالاً جمهوری اسلامی ایران نیز با استفاده از نفوذ خود بر ملا هبت‌الله، در اتخاذ چنین تصمیمی نقش داشته است تا از یک‌سو نقش پاکستان در افغانستان را تضعیف کند و از سوی دیگر زمینه حضور هند در افغانستان را هموارتر سازد.

پیامدها

تنها در یک رژیم غیردموکراتیک و توتالیتر ممکن است فردی از راس قدرت به موقعیتی بسیار پایین‌تر تنزل یابد. تغییر و تحولاتی از این دست در رژیم طالبان غیرمعمول نیست، همان‌طور که پیش‌تر ملاها و افراد غیرمتخصص در سمت‌های بسیار تخصصی و حرفه‌ای از جمله حوزه صحت و انرژی و اقتصاد گمارده شدند.

حذف عبدالکبیر از معاونت ریاست‌الوزرا، اختلافات منطقه‌ای میان حوزه قندهار و مشرقی را وارد مرحله تازه‌ای خواهد کرد. آیا کنار رفتن عبدالکبیر گامی آغازین هبت‌الله برای تضعیف شبکه حقانی است یا برای حفظ جایگاهش به عنوان حاکم بلامنازعه طالبان؟ آیا هبت‌الله در گام بعدی قصد دارد قطب‌های دیگر قدرت مانند سراج حقانی و یعقوب مجاهد را جا به جا کند یا با این گام از تمام مقام‌های طالبان می‌خواهد که مطیع دستورات او باشند و گر نه از مقام‌های مهم شان کنار زده خواهند شد؟

انتخاب‌های بعدی رهبر طالبان پاسخی به این پرسش‌ها خواهد داد.

چگونه داعش مسلمانان در غرب را به حملات خشونت‌بار ترغیب می‌کند

۱۷ جدی ۱۴۰۳، ۲۲:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)

با این که خلافت خود خوانده داعش در عراق و سوریه فروپاشید و هزاران جنگجوی داعش کشته و زندانی شدند، اما داعش همچنان توان خود را برای افراطی کردن شهروندان مسلمان غربی و ترغیب آنان به حملات خشونت بار حفظ کرده است.

در روز اول سال میلادی، شمس الدین جبار، شهروند امریکا با موتر خود به مردم در نیواورلینز هجوم برد که در آن رویداد دستکم چهارده نفر کشته شدند. پولیس فدرال امریکا اعلام کرد که او عضو فعال داعش نبود اما به این گروه بیعت کرده و تحت تاثیر تبلیغات آن قرار داشت.

نیویارک تایمز در مقاله‌ای نوشت که مهارت داعش در تبلیغات و استفاده موثر از رسانه‌های اجتماعی به این گروه کمک کرده است تا همچنان افرادی را به سوی خود جلب کند.

داعش که قلمرو خود را از دست داده است، بارها از مسلمانان در غرب خواسته است به تجمعات مردم، از جمله بازارهای عمومی حمله کنند. این تاکتیک موثر بوده و حامیان رادیکال داعش با موتر و چاقو به مردم عادی در کشورهای غربی حمله می‌کنند.

نیویارک تایمز نوشت که نصب پرچم داعش روی موتر جبار شباهت زیادی به تصویری داشت که در یکی از ویدیوهای داعش با عنوان «بدون ترحم آن‌ها را زیر بگیرید»، نمایش داده شده بود.

هانس جاکوب شندلر، مقام پیشین سازمان ملل و مدیر ارشد پروژه مقابله با افراط‌گرایی، به نیویارک تایمز گفت: «تروریسم در اصل یک جنگ رسانه‌ای است. این جنگ نظامی نیست، زیرا روشن است که داعش نمی‌تواند از لحاظ نظامی غرب را شکست دهد.»

با وجود فشارهای جهانی، دامنه فعالیت داعش از خاورمیانه تا شمال افریقا گسترده شده است. شاخه‌های این گروه در کشورهایی مانند افغانستان، سومالیا، مالی، جمهوری دموکراتیک کنگو، قفقاز، ترکیه و سایر نقاط جهان فعال اند.

آنچه این شاخه‌های پراکنده را به هم متصل می‌کند، فعالیت و ارتباطات رسانه‌ای پیشرفته این گروه است. کارشناسان معتقدند که این فعالیت رسانه‌ای به صورت غیرمتمرکز اداره می‌شود اما همچنان تحت کنترول این گروه است.

رسانه‌ها و استراتژی مدرن داعش

داعش استراتژی رسانه‌ای مدرنی را دنبال می‌کند. پخش ویدیوهای آنلاین، استفاده گسترده از شبکه‌های اجتماعی و پخش و نشر خبرنامه‌ هفتگی، بخشی از این استراتژی است. در خبرنامه داعش فهرستی از فعالیت‌های این گروه منتشر شده و هدف آن تشویق خوانندگان به خشونت است.

این خبرنامه‌ هفتگی‌ النبا نام دارد. کول بونزل از موسسه هوفر دانشگاه استنفورد گفت که النبا فعالیت‌های این گروه از جمله حملات آن، در مناطق مختلف جهان را به خوانندگان خود گزارش می‌دهد.

به گفته بونزل، «خبرنامه النبا هر پنجشنبه منتشر می‌شود و یکی از ابزارهای اصلی ارتباط جهانی داعش با هوادارانش است. آن‌ها سرمقاله دارند، حملات هفته گذشته را گزارش می‌دهند، آمار حملات و تلفات را ارایه می‌کنند و این روش اصلی آن‌ها برای حفظ ارتباط با هواداران شان است.»

النبا در ابتدا از طریق پیام‌رسان تلگرام و سایر پلتفرم‌ها منتشر می‌شد و با بسته شدن کانال‌های مختلف داعش، این گروه راه‌های دیگر را برای انتشار پیام خود جستجو کرده است.

در آخرین شماره خبرنامه اشاره‌ای به حمله نیواورلینز نشده و داعش مسئولیت آن را نیز به عهده نگرفته است.

الگوریتم‌ها و رادیکال‌سازی کاربران

الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی که برای افزایش تعامل بیشتر با کاربران طراحی شده‌اند، به‌طور ناخواسته برخی کاربران را به سوی افراط‌گرایی می‌کشاند.

شندلر می‌گوید: «گروه‌های تروریستی دیگر نیازی به تلاش زیاد برای رادیکال کردن مردم ندارند؛ الگوریتم این کار را برای آن‌ها انجام می‌دهد.»

او افزود: «هدف الگوریتم این است که کاربر را روی پلتفرم نگه دارد و محتوایی که دوست دارد به او ارایه دهد. اگر علاقه‌مندی فرد به افراط‌گرایی اسلامی باشد یا در فرآیند رادیکال‌سازی قرار داشته باشد، دیدگاه او تغییر می‌کند.»

فعالیت رسانه‌ای پیشرفته داعش، از خبرنامه‌های هفتگی گرفته تا بهره‌گیری از الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، توانسته است نفوذ این گروه را زنده نگه دارد و تهدیدی جدی برای امنیت جهانی ایجاد کند.

داعش از ابزارهای غیرمتمرکز اینترنتی استفاده می‌کند که مسدود کردن آن‌ها دشوار است و بخشی از پیام‌رسانی خود را به «وب تاریک» منتقل کرده است، دنیای غیرمجازی که کاربران علاقمند محتواهای غیرقانونی و مجرمان تلاش می‌کنند به دور چشم حکومت‌ها به فعالیت خود ادامه دهند.

داعش و حامیانش در شبکه‎‌هایی مانند تلگرام، توییتر و فیس‌بوک، پیام‌های خود را منتشر می‌کنند و در صورت مسدود شدن حساب‌ها، حساب‌های جدیدی می‌سازد.

کارشناسان تروریسم با انتقاد از شبکه‌های اجتماعی که زمینه چنین فعالیت و تهدیدی را فراهم کرده‌اند، هشدار داده‌اند که افراط‌گرایان با استفاده از پلتفرم‌های اجتماعی به راحتی با حامیان بالقوه خود در شبکه‌های اجتماعی ارتباط برقرار می‌کنند.

هند با فرصت طلبی از تنش پاکستان و طالبان بهره می‌برد

۱۷ جدی ۱۴۰۳، ۲۲:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

در اوج تنش‌های جاری میان طالبان و پاکستان، هند با تاخیری دو هفته‌ای حملات هوایی پاکستان به ولایت پکتیکا در شرق افغانستان را محکوم کرد. هند دومین کشوری است که به این حملات واکنش رسمی نشان داده است.

وزارت خارجه هند در بیانیه‌ای از موضع طالبان حمایت کرد و کشته شدن غیرنظامیان در حملات پاکستان را محکوم کرد. دهلی هیچ اشاره‌ای به ادعای پاکستان نکرد که گفت به چهار پناهگاه طالبان پاکستانی حمله کرده است، گروهی که دردسر امنیتی برای ارتش پاکستان تبدیل شده است.

دهلی پاکستان را که طالبان افغان را مسئول حملات شبه نظامیان پاکستان می‌داند، به باد انتقاد گرفت. وزارت خارجه هند با لحن کنایه آمیزی گفت که «اسلام‌آباد همیشه تقصیراتش را به دوش همسایگانش می‌اندازد.»

پاکستان به طور سنتی هند و افغانستان را مسئول شورش‌های داخلی و حملات گروه‌های تروریستی و جدایی‌طلب در خاک خود می‌داند. اخیراً، مقام‌های پاکستانی طالبان افغان را متهم کردند که با هند برای بی ثبات کردن پاکستان همدست شده است.

اعتمادسازی

موضع‌گیری جدید هند را می‌توان یک بازی سیاسی هوشمندانه یا حتا فرصت طلبی سیاسی توصیف کرد. هند که همواره طالبان را نیروی نیابتی پاکستان در منطقه می‌دانست و از حامیان اصلی حکومت پیشین افغانستان بود، اکنون قصد دارد از تنش میان طالبان و پاکستان برای نزدیک شدن به طالبان استفاده کند.

طی سه سال اخیر، دهلی‌نو تلاش کرده است بی‌اعتمادی دیرینه با طالبان را کاهش دهد. اخراج سفیر و دیپلومات‌های حکومت پیشین از دهلی، واگذاری سفارت و قنسولگری‌های افغانستان در هند به طالبان، قطع روابط با متحدان پیشین مانند سران جبهه مقاومت و توقف صدور ویزا برای مقامات سابق، بخشی از این اعتمادسازی و نزدیکی بوده است.

احیای نفوذ از دست رفته

افغانستان به علت نزدیکی جغرافیایی به پاکستان همیشه برای دهلی اهمیت داشته است. پاکستان می‌گوید هدف دهلی از نزدیکی به افغانستان، ناآرام کردن مناطق پر تنش در پاکستان، به ویژه در بلوچستان و خیبرپختونخوا بوده است.

هند به طور سنتی از حکومت‌های افغانستان در برابر پاکستان حمایت کرده است. افغانستان به علت مناقشه با پاکستان بر سر «خط دیورند» انگیزه کافی برای نزدیک شدن به هند داشته است. هند نیز برای مستحکم کردن این رابطه، کمک‌های مختلف اقتصادی، فنی و دیپلوماتیک در اختیار افغانستان گذاشته است.

با بازگشت طالبان، هند مجبور شد که دروازه سفارت و قونسلگری‌هایش را در کابل، بلخ، هرات، ننگرهار و قندهار ببندد. به دنبال آن، هند تمام روابط خود - حتی ارتباطات مردمی - را با افغانستان قطع کرد. هزاران دانشجوی افغان به‌دلیل نداشتن ویزا از ادامه تحصیل در دانشگاه‌های هند بازماندند. پس از فروپاشی سیاسی در افغانستان، بسیاری‌ بدین باور بودند که تاریخ نفوذ هند در افغانستان نیز به پایان رسیده است.

اما طالبان که برخلاف دوره پیشین در تلاش است با تمام کشورهای منطقه روابط برقرار کند و به کشوری خاص وابسته نباشد، قدم‌هایی برای تقویت روابط با هند برداشت. یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، در اظهاراتی بی‌سابقه گفت که طالبان آماده است نیروهای خود را برای آموزش به هند بفرستد. هند نیز با اعزام دیپلومات‌هایش به کابل، به حسن نیت طالبان پاسخ داد.

اخیراً، نرندرا مودی، نخست‌وزیر هند با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، درباره گسترش روابط با افغانستان از طریق بندر چابهار گفت‌وگو کرد. حکومت ایران گفت که «صحبت‌ درباره افغانستان، به دلیل علاقمندی طرف هند صورت گرفته است.»

هند با جدیت سعی دارد از طریق چابهار، وابستگی طالبان به پاکستان را کاهش داده و روابط خود را تقویت کند.

نزدیک شدن به مرز دشمن

اهمیت تلاش هند برای بهبود روابط با طالبان و بازکردن جای پا در افغانستان را باید از چشم پاکستان دید. اسلام آباد به طور پیوسته از حضور دیپلوماتیک هند در افغانستان، به ویژه در نواحی مرزی خود شکایت داشته است.

پاکستان، هند را یک تهدید حیاتی حساب می‌کند و نزدیکی این کشور به مرزهای خود را نمی‌پذیرد. در دولت پیشین افغانستان، روابط کابل و اسلام آباد سرد بود. مقامات پاکستانی بارها در دیدار با رهبران افغان از فعالیت قنسولگری‌های هند در جلال‌آباد و قندهار ابراز نگرانی کرده‌ بودند. حتی برخی از رهبران پاکستانی، همکاری در تامین صلح و ثبات در افغانستان را به کاهش روابط با هند و بستن قنسولگری‌های این کشور در شهرهای یادشده مشروط کرده بودند.

تحلیلگران بر این نکته متفق القول اند که پاکستان، افغانستان را دیوار حایل یا حوزه‌ای خالی از نفوذ هند می‌داند. این کشور برای روی کارآمدن یک حکومت متمایل به پاکستان، پیوسته از گروه های شبه‌نظامی و برانداز دولت مرکزی حمایت کرده است.

هند در بدتر شدن روابط اسلام آباد و طالبان فرصتی برای گسترش نفوذ خود در افغانستان می‌بیند. اما، مشخص نیست که این تنش تا کجا طالبان افغان را به دهلی متکی می‌کند. قدر مسلم این است که پاکستان نزدیکی طالبان و هند را غیرقابل‌تحمل می‌داند، همان‌طور که پیش‌تر از نزدیکی روابط حکومت پیشین افغانستان با دهلی‌نو خشمگین بود.

البته، این نکته را نیز نباید دور داشت که طالبان افغان همان قدر که برای پاکستان تیغ دو سر است برای دهلی نیز است. زیرا، طالبان افغان روابط خود را با گروه‌های شبه نظامی و تروریستی قطع نکرده است. تقویت طالبان افغان به معنای تقویت گروه‌های اسلامگرای شبه‌نظامی پاکستانی نیز است که دهلی آنها را ابزاری در دست پاکستان و تهدیدی برای امنیت ملی خود می‌داند.

در دهه‌های اخیر، بخشی از استراتژی هند در افغانستان، تضعیف پاکستان بوده است. حمایت از گروه‌های جدایی‌طلب و ایجاد ناآرامی در پاکستان، بخش مهمی از این سیاست را تشکیل داده است.

افزایش ناآرامی‌ها در پاکستان توسط تحریک طالبان پاکستان، متحد نزدیک طالبان افغانستان، به سود هند تمام شده است. از سال ۲۰۲۰ تاکنون، سطح ناامنی در پاکستان به‌طور پیوسته افزایش یافته و سال ۲۰۲۴ ناآرام‌ترین سال پاکستان در یک دهه اخیر بود.

پاکستان باور دارد که ناامنی و خشونت‌ها در خیبرپختونخوا از خاک افغانستان سازمان‌دهی می‌شود و طالبان افغان با هند همدست شده اند.

هند با درک عمق این تنش‌ها، با حمایت از طالبان برای تشدید اختلاف‌ها میان طالبان افغان و پاکستان گام برداشته است. هند به دنبال افزایش وابستگی طالبان افغان به دهلی‌نو است تا در بلندمدت از این روابط برای تضعیف پاکستان بهره‌برداری کند.

بیانیه وزارت خارجه هند احتمالا می‌تواند بدبینی اسلام آباد به طالبان را بیشتر کند. پاکستان برای حل معضل شبه نظامیان، فشارهای نظامی و سیاسی را بر طالبان افزایش داده است. اما، این فشار طالبان افغان را بیشتر به دهلی متمایل خواهد کرد.

هند با وجود غیبت سه‌ساله در عرصه دیپلوماتیک افغانستان، توانسته است اهداف خود را پیش ببرد. پاکستان بیشترین آسیب را از تحولات اخیر افغانستان متحمل شده است. افزایش ناامنی در پاکستان تا حد زیادی با حوادث پس از سقوط نظام جمهوری در افغانستان مرتبط است.