ترور در تخار، خشم در بیجینگ؛ شورشیان اویغور برای مقابله با چین برمیخیزند؟
یک شهروند چین روز سهشنبه در حمله افراد مسلح در تخار کشته شد. پولیس طالبان در تخار گفته این فرد به نام «لی» در مسیر ولسوالی دشت قلعه تخار توسط افراد ناشناس کشته شده است. پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۱۴۰۰ این دومین بار است که شهروندان چین در افغانستان مورد حمله قرار میگیرند.
منابع به افغانستان اینترنشنال میگویند شهروند چین در منطقه کتکجر از مربوطات ولسوالی خواجه بهاءالدین در مرز با ولسوالی دشت قلعه کشته شده است.
در این حادثه راننده و مترجم این شهروند چین که هر دو شهروند افغانستان هستند هیچ آسیبی ندیدهاند.
به گفته منابع، طالبان راننده و مترجم شهروند چین را در شهر تالقان آورده و آنها تحت تحقیق قرار دارند.
به گفته منابع، این شهروند چین در شهر تالقان، مرکز ولایت تخار سکونت داشت و در حوزه ماورای کوکچه و در ولسوالی ینگی قلعه تخار مصروف کار طلا بوده است.
منابع میگویند این شهروند چین با ضرب گلوله کشته شده است. تاکنون هیچ گروهی مسئولیت این حمله را برعهده نگرفته است.
حمله به مهمانخانه چینیها در کابل
پیش از این در ماه قوس ۱۴۰۱ مهاجمان مسلح به مهمانخانه چینیها در کابل حمله کردند. مسئولیت این حمله را گروه دعش بر عهده گرفت و مقامات چین تایید کردند دستکم پنج شهروند این کشور در این حمله زخمی شدند.
در پی این حمله، وزارت خارجه چین به شهروندانش و سازمانهای چینی توصیه کرد که از افغانستان خارج شوند.
آن زمان، ین گانگ، وزیر خارجه پیشین چین در تماس تلفنی با وزیر خارجه طالبان گفت که این کشور به امنیت پرسنل، نهادها و پروژههای خود در افغانستان اهمیت زیادی قایل است.
امیرخان متقی به وزیر خارجه چین اطمینان داده بود که این گروه اجازه نخواهد داد هیچ نیرویی از خاک افغانستان به اقداماتی دست بزند که دوستی میان طالبان و چین را تضعیف و به منافع چین آسیب برساند. وزیر خارجه طالبان در خصوص نگرانی چنین در مورد امنیت نهادهای این کشور افزوده بود که طالبان قاطعانه تمام اشکال تروریسم را سرکوب میکند و اقدامات موثری را برای تضمین امنیت پرسنل و نهادهای چین در افغانستان انجام خواهد داد.
حمله به شهروندان چین در مناطق مرزی
شهروندان چین علاوه بر افغانستان، در جریان سه سال گذشته در مناطق مرزی در پاکستان و تاجیکستان هدف حملات مرگبار شورشیان قرار گرفته است.
در ماه عقرب ۱۴۰۳ در حمله مهاجمان مسلح به کارگران چینی در نزدیک مرز تاجیکستان و افغانستان، یک شهروند چین کشته و چهار نفر دیگر زخمی شدند.این حادثه در دره زربوز ناحیه شمسالدین شهین در ولایت ختلان تاجیکستان رخ داد.
اما بیشترین حملات علیه شهروندان چین در پاکستان صورت گرفته است. اخیرا اداره مبارزه با تروریسم پاکستان اعلام کرد که از سال ۲۰۲۱ تا اواخر ۲۰۲۴ میلادی ۲۰ شهروند چین در حملات تروریستی در این کشور کشته و ۳۴ نفر دیگر زخمی شدهاند. این اداره گفته بود که در این بازه زمانی دستکم ۱۴ حمله تروریستی علیه شهروندان چین در پاکستان صورت گرفته است.
در ماه حمل ۱۴۰۳ در یک انفجار انتحاری پنج مهندس چینی در خیبر پختونخوا کشته شدند. مهندسان چینی که در یک پروژه نیروگاه آبی در نزدیکی مرز افغانستان مشغول به کار بودند، در مسیر سد داسو مورد حمله قرار گرفتند.
ارتش پاکستان اعلام کرد این حمله انتحاری در افغانستان طراحی شده و عامل آن هم افغان بود.
مقامات پاکستان حملات دو و نیم سال گذشته در این کشور و به ویژه حمله به مهندسان چینی را کار تیتیپی دانسته و گفتند که این حمله از خاک افغانستان طرحریزی شده است.
ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان گفت که پاکستان با نشر خبرهایی در مورد حمله به مهندسان چینی به دنبال ایجاد بیاعتمادی میان چین و طالبان است. این مقام طالبان اضافه کرد که کشته شدن مهندسان چینی موضوع داخلی پاکستان است و به طالبان ربطی ندارد.
سخنگوی وزارت دفاع طالبان نیز اتهام پاکستان مبنی بر افغان بودن عامل حمله انتحاری به مهندسان چینی در پاکستان را «غیرمسئولانه و دور از واقعیت» خواند. او گفت حملات شبهنظامیان ناشی از «ضعف ارگانهای امنیتی» پاکستان است.
پس از کشته شدن مهندسان چینی در پاکستان محمدخرم آغا معین وزارت داخله پاکستان در ماه جوزای امسال به کابل سفر کرد و با محمدنبی عمری معین وزارت داخله طالبان به توافقات کمپیشینهای دست یافت. طبق این توافق طالبان و پاکستان «برای محافظت از چینیها» در امتداد مرز عملیات نظامی راهاندازی میکنند.
گفته میشود مقامات امنیتی طالبان و پاکستان توافق کردند که نیروهای ارتش پاکستان اجازه عملیات علیه جنگویان پاکستانی را در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان داشته باشند.
سرمایهگذاری چین در افغانستان
با آنکه چین مانند دیگر کشورها طالبان را به رسمیت نمیشناسد اما بیجینگ با طالبان روابط نزدیکی اقتصادی و سیاسی دارد.
با تسلط طالبان بر افغانستان، چین سرمایهگذاری در بخش استخراج منابع طبیعی افغانستان را افزایش داده است. چین علاوه بر قرارداد استخراخ معدن مس عینک، قراداد استخراج نفت حوزه آمودریا را برای بیست و پنج سال با طالبان امضا کرده است.
طالبان قرارداد تولید سمنت در منطقه آلتمور ولایت لوگر در جنوب کابل را نیز با شرکت «ساکو افغان» که با یک شرکت چینی همکاری دارد، امضا کرده است.
طالبان همچنین به ارزش ۲۵ میلیون دالر قرارداد صادرات نخ پنبه را با یک شرکت چینی امضا کرده است.
طالبان همچنین در ماه سنبله ۱۴۰۲ قرارداد استخراج هفت معدن افغانستان را با شرکتهای داخلی و خارجی امضا کرد. طالبان قرارداد معدن طلای چاهآب تخار را با شرکت «چینا-افغانستان» که شرکت «زرور» افغانستان سهامدار آن است، امضا کرده است. تخمین زده شده است که معدن طلای چاهآب ولایت تخار ۳۱ تن طلا دارد، ارزش مجموعی آن یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون دالر برآورد شده است.
افغان ویتنس گزارش داده است که طالبان در کمتر از سه سال بیش از ۲۰۰ قرارداد معدن با ۱۵۰ شرکت امضا کرده است. طبق این گزارش، این قراردادها با شرکتهایی از چین، ایران، قطر، ترکیه بریتانیا و یک شرکت احتمالا مرتبط با سپاه پاسداران امضا شده است.
سخنگوی وزارت معادن طالبان در ماه ثور امسال اعلام کرد که شرکتهای خارجی هفت میلیارد دالر برای استخراج معادن افغانستان سرمایهگذاری کردهاند.
نگرانیهای امنیتی چین
سخنگوی وزارت خارجه چین در ماه سنبله ۱۴۰۱ با انتقاد از سیاستهای امریکا گفت که تعداد گروههای تروریستی در افغانستان نسبت به قبل از جنگ بیشتر شده است.
پیش از آن، سفیر چین در سازمان ملل گفته بود که اویغورهای جداییطلب به نام جنبش اسلامی ترکستان شرقی در افغانستان تهدیدی امنیتی برای بیجینگ است.
مقامهای چین در جریان سه سال گذشته در ملاقات با طالبان از این گروه خواستند با ایغورها مبارزه کند.
حکومت طالبان به مقامات چین اطمینان داده که هیچ تهدیدی از خاک افغانستان برای چین نخواهد بود.
شورای امنیت سازمان ملل در ۱۴۰۲ گزارش داد که جنبش اسلامی ترکستان شرقی از بدخشان، در ولایت بغلان مستقر شده و شبکه عملیاتی آن به چند ولایت دیگر گسترش یافته است.
بنابر این گزارش، تمرکز جنبش اسلامی ترکستان شرقی بر آموزش نیروهای ذخیره و استخدام زنان است. کشورهای عضو شورای امنیت همچنین از همکاری این گروه با سایر گروههای تروریستی، از جمله تیتیپی، در خصوص استخدام نیرو، آموزش و برنامهریزی عملیات ابراز نگرانی کرده بودند.
در گزارش آمده بود که القاعده به جنبش اسلامی ترکستان شرقی آموزش ایدئولوژیک ارائه میکند و داعش نیز با استفاده از نارضایتی آن از مهار شدن توسط طالبان، تعدادی از نیروهایش را جذب کرده است.
برخی کارشناسان معتقدند که داعش میخواهد با بهرهبرداری از سرکوب اقلیت مسلمان ایغور توسط چین، خود را در سطح بینالمللی مطرح کند.
لوکاس وبر، پژوهشگر در حوزه کشورهای بدون دولت و سازمانهای ستیزهجو به رسانه وایس میگوید که «مسئله اویغورها یکی از بزرگترین موارد سرکوب مسلمانان است که داعش میتواند برای افزایش جذابیت خود از آن استفاده کند.»
به گفته این کارشناس، داعش با تمرکز بر مساله سرکوب مسلمانان در چین اساسا نشان میدهد که تنها گروهی است که به این مساله توجه دارد و به انتقاد، تهدید و حمله علیه چین ادامه میدهد.
جبهه مقاومت ملی افغانستان پیش از این مدعی شد که طالبان ۱۶ عضو ارشد گروههای شبه نظامی اوزبیکستانی، تاجیکستانی، ایغوری و القاعده را به بغلان، قندوز و بدخشان انتقال داده است.
این جبهه نام شماری از افراد بلندپایه این سازمانهای تروریستی را «حاجی فرقان، رهبر جنبش اسلامی ترکستان شرقی، مولوی ابراهیم مسئول جماعت انصارالله تاجیکستان، شیخ ذاکر مسئول تحریک اسلامی اوزبیکستان و عبدالحق اویغوری، مسئول شاخه القاعده در شمال کشور» عنوان کرده است.
نشریه لانگ وار ژورنال در جوزای ۱۴۰۱ گزارش داد که عبدالحق، رهبر حزب اسلامی ترکستان و عضو ارشد القاعده عید فطر را در افغانستان جشن گرفته است. به گزارش این نشریه، عبدالحق و بیشتر اعضای حزب او اکنون در شمال افغانستان مستقر اند. عبدالحق از ایغورهای منطقه سینکیانگ چین است.
دو مقام استخباراتی ایالات متحده به لانگ وار ژورنال گفتهاند که رهبر حزب اسلامی ترکستان همراه با رهبران ارشد این گروه اکنون در شمال افغانستان مستقرند.
حزب اسلامی ترکستان عمدتاً از ایغورهای چین تشکیل شده و به دنبال آزادسازی ولایت سینکیانگ در غرب چین به منظور ایجاد یک حکومت اسلامی است. چین از این حزب به عنوان «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» یاد میکند و آن را تهدیدی جدی به امنیت ملی خود میداند.
اظهارات بیسابقه عباس ستانکزی، معین سیاسی وزارت خارجه در انتقاد از ملا هبتالله، رهبر طالبان، توجه محافل داخلی و بینالمللی را جلب کرده است.
با توجه به اینکه طالبان همواره از اصل بیعت و اطاعت از امیر خود سخن میگویند و مخالفت با «امیرالمومنین» را خلاف شریعت و ناروا میدانند، سخنان ستانکزی حایز اهمیت میشود.
آیا ستانکزی میتواند جایگاه خود را در میان طالبان منتقد سیاستهای سختگیرانه هبتالله در قبال زنان، آموزش دختران، مردم افغانستان و جامعه جهانی باز کند؟
در حالی که در یک رژیم دموکراتیک و مردمسالار، انتقاد از رهبری امری پذیرفتهشده و معمول است، طالبان که کوچکترین نظر مخالف را برنمیتابند و مخالفان خود را بازداشت، شکنجه و روانه زندان میکنند، اکنون از درون دچار کشیدگی و اختلاف شدهاند.
ستانکزی در ولایت خوست، در کنار عبدالغنی برادر، سختترین انتقادها را از رهبر طالبان کرد. او گفت که با ۲۰ میلیون جمعیت افغانستان بیعدالتی میکنیم. معاون سیاسی وزارت خارجه طالبان، نقض حقوق زنان را عامل اصلی افتادن جامعه جهانی به مقابله با این گروه خواند. او حتا گفت که بستن مکاتب و دانشگاهها به روی دختران و زنان، هیچ مبنای شرعی ندارد و از «طبیعت» ملا هبتالله، رهبر طالبان، ناشی میشود.
ستانکزی در حالی به رهبر طالبان تاخته است که پیش از این، ملا هبتالله مخالفان درونی را از انتقادهای رسانهای و عمومی برحذر داشته و آن را ناروا و عامل تفرقه و شادمانی دشمن خوانده بود. ملا هبتالله با منتقدان خود برخورد سختی داشته است.
در چنین شرایطی، ستانکزی به مخالفت با رهبر خود برخاسته است. او به خوبی میداند که هبتالله هرگز چنین سخنانی را تحمل نخواهد کرد. اما با این وجود، چه چیزی سبب میشود که عباس ستانکزی چنین بیپرده و با جرات از ملا هبتالله انتقاد کند؟
به نظر میرسد که عباس ستانکزی، سخنگوی طیف وسیعی از طالبان کابلنشین از جمله عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاستالوزرا است. او بدون پشتوانه مهرههای درشت طالبان، هرگز قادر نیست از حاکم بلامنازع این گروه انتقاد کند، آن هم با ادبیاتی بسیار تند و بیسابقه. مشخص است که در کنار او جمعی از سران طالبان قرار دارند. آنها ترجیح میدهند پیام خود را از طریق عباس ستانکزی منتقل کنند؛ چهرهای که چیز زیادی برای از دست دادن ندارد.
ستانکزی با این که در مذاکرات صلح دوحه نقش اثرگذار و تعیینکنندهای داشت، اما برخلاف انتظار، نه به وزارت رسید و نه جایگاه بلندی در رژیم طالبان به دست آورد. به همین دلیل، وقتی به معاونت وزارت خارجه منصوب شد، ماهها به دبی رفت و حاضر به کار در وزارت خارجه نبود. اما ملا برادر در سفر به امارات متحده عربی، ستانکزی را به کار در معاونت سیاسی قانع کرد و به کابل آورد. بنابراین، او با انتقاد از هبتالله، چیز زیادی از دست نمیدهد، اما میتواند جایگاه خود را در میان طالبان منتقد سیاستهای سختگیرانه هبتالله در قبال زنان و آموزش دختران باز کند.
چه چیزی طالبان کابلنشین را واداشته است که در برابر هبتالله زبان به انتقاد بگشایند؟
چهرههای شاخص رژیم طالبان در کابل، از جمله عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاستالوزرا، یعقوب مجاهد، وزیر دفاع، سراجالدین حقانی، وزیر داخله، و همینطور عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات، و امیرخان متقی، وزیر خارجه، به خوبی میدانند که با رویکرد کنونی ملا هبتالله، بقای رژیم طالبان در خطر است. آنان میدانند که با سیاستهای سختگیرانه و قرون وسطایی کنونی، طالبان هرگز از یک رژیم دی فکتو به حکومت مشروع و پذیرفتهشده در داخل و خارج تبدیل نخواهد شد. بنابراین، آنها از ترس بقای امارت، در پی تغییر ذهنیت هبتالله هستند.
طالبان کابلنشین که سابقه مذاکره و گفتوگو با جامعه بینالمللی و سهونیم سال حکومتداری در کابل را دارند، به این نتیجه رسیدهاند که اگر همینطور پیش بروند، نه تنها کشورهای غربی حاضر به همکاری با آنان نخواهند شد، بلکه متحدان منطقهای خود را نیز از دست خواهند داد. زیرا هیچ کشوری تحت شرایط جاری در افغانستان، ریسک به رسمیت شناختن طالبان را نمیپذیرد.
حمله عریان عباس ستانکزی به «امیرالمومنین» غایب، نشاندهنده شکاف عمیق در رهبری سیاسی طالبان است. طالبان دنیا دیده میدانند که رهبر پردهنشین و ضدزن، بقای امارت را به خطر انداخته است.
با گذشت سهونیم سال از حاکمیت طالبان در افغانستان، ملا هبتالله به مرور پایگاه قدرت خود را تقویت کرده و به چهره بلامنازع در رژیم طالبان تبدیل شده است. او تعیینات در صفوف طالبان، از راس تا قاعده، را بر عهده دارد. در چنین شرایطی، به نظر نمیرسد که چهرههایی چون عباس ستانکزی، که جایگاه چندانی در صفوف طالبان ندارند، بتوانند خللی در موقعیت هبتالله آخندزاده ایجاد کنند.
با این وجود، این اختلافها ممکن است تشدید شود و صفآراییهای تازهای در درون طالبان به وجود آید.
خان محمد، عضو طالبان که با دو شهروند امریکایی تبادله و از زندان آزاد شد در ایالات متحده به حبس ابد محکوم شده بود. او در ۲۲ دسامبر ۲۰۰۸ در دادگاه منطقهای کلمبیا به اتهام جرایم مرتبط با «مواد مخدر و تروریسم مواد مخدر» به دو دوره حبس ابد محکوم شد.
طالبان تایید کرد خان محمد از سوی محاکم امریکا به حبس ابد محکوم شده بود و مدت حبس خود را در ایالت کالیفرنیا سپری میکرد.
این عضو طالبان با دو شهروند امریکایی در آخرین ساعات ریاست جمهوری جو بایدن، رئیسجمهور پیشین امریکا تبادله شد.
در آخرین هفتههای حضور بایدن در کاخ سفید گزارشهای منتشر شد که ایالات متحده در حال مذاکره با طالبان است تا زندانیان امریکایی را آزاد کند. پیش از این گفته شده بود که طالبان در ازای آزادی شهروندان امریکایی، خواهان رهایی محمد رحیم افغانی، دستیار پیشین اسامه بن لادن، از زندان گوانتانامو شده است.
جو بایدن در روزهای پایانی حضورش در کاخ سفید با خانوادههای سه شهروند امریکایی شامل رایان کوربت، جورج گلزمن و محمود حبیبی گفتوگو کرد.
خان محمد در سال ۲۰۰۸ زمانی که در امریکا به حبس ابد محکوم شد ۳۸ ساله بود. وزارت دادگستری امریکا میگوید خان محمد، عضو طالبان توسط کالین کولار کوتلی، قاضی منطقهای ایالات متحده به طور همزمان به دو حبس ابد محکوم شد.
وزارت خارجه طالبان گفته او در نتیجه مذاکرات طولانی میان طالبان و امریکا با اتباع امریکایی تبادله و از زندان آزاد و به افغانستان فرستاده شد. این گروه درباره شهروندان امریکایی جزئیاتی نداده است. سیانان گزارش داد که رایان کوربت و ویلیام مکنتی، دو شهروند امریکایی با خان محمد تبادله و از بند این گروه رها شدهاند.
خان محمد پس از یک محاکمه هفت روزه با حضور هیئت منصفه به دلیل یک فقره توزیع یک کیلوگرام یا بیشتر هروئین، و یک مورد تروریسم مواد مخدر، یعنی وارد کردن آن به ایالات متحده و فروش آن به منظور استفاده در فعالیتهای تروریستی، محکوم شد.
جهادی خشن و قاچاقچی مواد مخدر
خان محمد در ۲۹ اکتبر ۲۰۰۶ در نزدیکی جلالآباد، مرکز ولایت ننگرهار افغانستان دستگیر شد. او در نوامبر ۲۰۰۷ از افغانستان به ایالات متحده منتقل شد.
متیو فردریش، دستیار سرپرست دادستان کل بخش جنایی امریکا، آن زمان گفته بود: «خان محمد که یک جهادی خشن و قاچاقچی مواد مخدر بود، قصد داشت تا سربازان امریکایی در افغانستان را با استفاده از راکت بکشد.»
او تاکید کرده بود که حبس ابد برای خان محمد با شدت جنایاتی که او به خاطر آنها محکوم شده است مطابقت دارد.
آن زمان میشل لئونهارت، سرپرست اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا گفته بود پیگرد قانونی خان محمد نشان دهنده توانایی و عزم اداره مبارزه با مواد مخدر این کشور برای رفتن به گوشه و کنار جهان برای محاکمه تروریستهای مواد مخدر است که به دنبال آسیب رساندن به امریکاییها هستند.
وزارت دادگستری امریکا میگوید که تحقیقات درباره خان محمد در آگست ۲۰۰۶ زمانی آغاز شد که یک دهقان افغان با نام مستعار «جاوید» به مأموران اداره مبارزه با مواد مخدر مراجعه کرد. این کشاورز افغان اطلاعاتی را در اختیار ماموران مبارزه با مواد مخدر قرار داد که نشان میداد طالبان در پیشاور پاکستان تلاش کردند تا او را برای انجام یک حمله راکتی بر میدان هوایی جلالآباد، تاسیساتی که به طور مشترک توسط نیروهای ایالات متحده و ناتو در ولایت ننگرهار افغانستان استفاده میشد، استخدام کنند.
براساس اطلاعاتی که وزارت دادگستری امریکا منتشر کرده، طالبان هماهنگ کننده عملیات محلی خود را خان محمد معرفی کردند. به گفته این وزارت، خان محمد آن زمان در ولسوالی چپرهار ولایت ننگرهار یک متنفذ بود و جاوید با او آشنایی داشت.
این کشاورز افغان با موافقت ماموران مبارزه با مواد مخدر با استفاده از دستگاه ضبط، با خان محمد دیدار کرد. خان محمد در این دیدار در مورد حملات قبلی خود به موترها و تأسیسات دولتی صحبت کرد و تأیید کرد که از طرح حمله به میدان هوایی جلالآباد آگاه است.
خان محمد همچنین در این دیدار با جاوید (کشاورز) در مورد دستیابی راکتها و مهمات دیگر برای انجام حملات به امریکاییها، سایر غربیها و افغانهایی که با آنها همکاری میکردند، گفتوگو کرد.
وزارت دادگستری امریکا بخشی از سخنان ضبط شده خان محمد را منتشر کرده است که میگوید «امریکاییها کافر هستند و جهاد علیه آنها مجاز است. اگر مجبور شویم موشکها را به سمت میدان هوایی شلیک کنیم، این کار را انجام میدهیم و اگر فرودگاه نباشد، هر کجا که مستقر باشند، ما به پایگاه آنها نیز شلیک خواهیم کرد.»
خان محمد گفته بود که آنها علیه غربیها و متحدان افغان آن باید از مینها نیز استفاده کنند.
خان محمد به جاوید گفته بود «انشاءالله ما و شما به جهاد خود ادامه خواهیم داد.»
وزارت دادگستری امریکا بخشهای از سخنان خان محمد را منتشر کرده است. به گفته این وزارت او در گفتوگوهای بعدی، در مورد نیاز به دستیابی به راکت، جلسات برنامهریزی شده با سایر اعضای طالبان، و نیاز به حذف «کافران» حرف زده است.
وزارت دادگستری امریکا میگوید که خان محمد تایید کرده بود که در قاچاق تریاک و هروئین دست داشته است.
او در طول سلسله مکالمات ضبط شده، موافقت کرده بود که به عنوان دلال برای خرید تریاک عمل کند. او گفته بود که فروشنده تریاک را انتخاب میکند و از طرف جاوید مذاکره خواهد کرد.
به گفته وزارت دادگستری امریکا، خان محمد در اواسط سپتامبر ۲۰۰۶ جاوید را به خانه یک فروشنده تریاک همراهی کرد. این وزارت گفته است در نوار ویدئویی که در دادگاه نشان داده شد، خان محمد در حال بازرسی تریاک، رسیدگی به مذاکرات و کمک به جاوید در خرید ۱۱ کیلوگرام دیده شد.
این محموله تریاک برای تبدیل به هروئین جهت وارد کردن به ایالات متحده در نظر گرفته شده بود. خان محمد در این مورد گفته بود «خداوند همه کافران را به اجساد مرده تبدیل کند.»
وزارت دادگستری امریکا افزوده است که خان محمد پس از خرید تریاک، تمایل خود را برای فروش هروئین که به امریکا صادر خواهد شد نیز ابراز کرده بود.
او در زمانهای مختلف گفته بود که «جهاد از زمانی که محمولههای هروئین را به امریکا میفرستند انجام خواهد شد.»
این عضو طالبان تاکید کرده بود «خدا همین حالا آنها را از بین ببرد و ما آنها را نیز از بین خواهیم برد. چه از طریق تریاک باشد و چه با تیراندازی. این هدف مشترک ماست...»
وزارت دادگستری امریکا گفته است که در جریان محاکمه خان محمد، اسنادی به دادگاه ارایه شد که نشان میداد طالبان در اواخر دور اول رژیم خود تسهیل کننده تروریسم بودند.
ماموران اداره مبارزه با مواد مخدر در دادگاه شهادت دادند که طالبان در هر مرحله از تولید و حمل و نقل تریاک/ هروئین نقش محوری را بر عهده داشتند.
خان محمد پس از بازگشت به افغانستان از زندگی در زندانهای امریکا ابراز رضایت کرد. او گفت که مقامهای برای آزادی او تلاش کردند.
هر چهار سال، در تاریخ ۲۰ جنوری، امریکا شاهد مراسم تحلیف رئیسجمهور جدید و انتقال مسالمتآمیز قدرت است. این روز مملو از سنتها، نمادها و لحظات دیدنی است. اما دقیقاً در این روز چه اتفاقهایی میافتد؟
در اینجا رویدادهای مهم روز تحلیف را با جزئیات جذاب تاریخی آن مرور میکنیم.
صبح مراسم تحلیف: دیدار تشریفاتی و حرکت بهسوی کانگرس
مراسم با یک دیدار رسمی آغاز میشود؛ رئیسجمهور منتخب و رئیسجمهور پیشین در کاخ سفید بهطور کوتاه دیدار میکنند. این دیدار نماد احترام به سنت انتقال مسالمتآمیز قدرت است. پس از آن، هر دو رهبر راهی ساختمان کانگرس میشوند. معاون رئیسجمهور منتخب و معاون پیشین نیز در یک کاروان جداگانه آنها را همراهی میکنند.
نکات تاریخی جالب:
· این سنت در سال ۱۸۳۷ آغاز شد، زمانی که اندرو جکسن و مارتین ون بورن با یک کالسکه ساخته شده از چوب کشتی تاریخی U.S.S. Constitution به ساختمان کانگرس رفتند.
· رؤسای جمهوری مانند اندرو جانسن (۱۸۶۹)، ریچارد نیکسن (۱۹۷۴) و دونالد ترامپ (۲۰۲۱) این سنت را نادیده گرفتند و در مراسم تحلیف جانشینان خود شرکت نکردند.
مراسم سوگند معاون رئیسجمهور
با رسیدن کاروان به محل برگزاری، مراسم در سمت غربی ساختمان کانگرس آغاز میشود. معاون رئیسجمهور منتخب در جایگاه مخصوص قرار گرفته و سوگند یاد میکند. متن سوگند او همان متنی است که سناتورها، اعضای کانگرس و مقامهای نظامی نیز با آن سوگند یاد میکنند.
نکات تاریخی جالب:
· تا پیش از سال ۱۹۳۷، مراسم سوگند معاون رئیسجمهور در داخل سالن سنای کانگرس برگزار میشد. انتقال این رویداد به فضای عمومی مقابل کانگرس، نمادی از افزایش اهمیت سیاسی معاون رئیسجمهور بهعنوان چهرهای کلیدی در حکومت است.
· کامالا هریس در سال ۲۰۲۱ بهعنوان اولین زن، اولین فرد رنگینپوست، و اولین فرد با تبار آسیای جنوبی سوگند یاد کرد و تاریخساز شد.
مراسم سوگند رئیسجمهور
لحظه اوج مراسم حوالی ساعت ۱۲ ظهر اتفاق میافتد؛ رئیسجمهور منتخب متن ۳۵ کلمهای سوگند را که بعد از قاضی ارشد دیوان عالی تکرار میکند:
"من بهطور جدی سوگند یاد میکنم که وظایف ریاستجمهوری ایالات متحده را با صداقت انجام دهم و همه توانم را برای حفظ، حمایت و دفاع از قانون اساسی ایالات متحده بهکار گیرم."
نکات تاریخی جالب:
· مراسم سوگند جرج واشنگتن، اولین رئیسجمهور امریکا در تاریخ ۳۰ اپریل ۱۷۸۹ در شهر نیویارک در برگزار شد. نیویارک در آن زمان نخستین پایتخت رسمی ایالات متحده بود.
· اولین مراسم تحلیف که از طریق رادیو پخش شد، سوگند کلوین کولیج در سال ۱۹۲۵ بود. مراسم تحلیف هری ترومن در سال ۱۹۴۹ اولین باری بود که مراسم از این نوع بود که بهصورت زنده از تلویزیون پخش شد. همچنین در سال ۱۹۹۷، مراسم سوگند بیل کلینتن بهعنوان نخستین مراسم تحلیف در تاریخ امریکا از طریق اینترنت بهگونه زنده پخش شد.
· لیندون بی. جانسون در تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳، پس از ترور جان اف. کندی، در داخل هواپیمای ریاستجمهوری Air Force One سوگند یاد کرد. قاضی سارا هیوز اولین زنی بود که این مراسم را اجرا کرد.
· در سال ۲۰۰۹، مراسم تحلیف باراک اوباما با حضور ۱.۸ میلیون نفر، پرجمعیتترین مراسم تحلیف تاریخ امریکا بود.
سخنرانی افتتاحیه
پس از ادای سوگند، رئیسجمهور جدید سخنرانی افتتاحیه خود را ایراد میکند. این سخنرانی معمولاً نقشه راه رئیسجمهور برای اداره کشور است و پیام اتحاد و امید را بیان میکند.
نکات تاریخی جالب:
· کوتاهترین سخنرانی: سخنرانی دوم جرج واشنگتن در سال ۱۷۹۳—فقط ۱۳۵ کلمه.
· طولانیترین سخنرانی: سخنرانی ویلیام هنری هریسن در سال ۱۸۴۱—۸,۴۴۵ کلمه. او این سخنرانی را در هوای سرد و بدون لباس گرم ایراد کرد و یک ماه بعد بهدلیل سینهبغل درگذشت.
نقلقولهای بهیادماندنی:
· آبراهام لینکلن (۱۸۶۵): "با کینه نسبت به هیچکس و با مهربانی برای همه..."
· فرانکلین روزولت (۱۹۳۳): "تنها چیزی که باید از آن بترسیم، خودِ ترس است."
· جان اف. کندی (۱۹۶۱): "نگویید کشور برای شما چه میکند؛ بگویید شما برای کشورتان چه میکنید."
خروج افتخاری رئیسجمهور پیشین
پس از مراسم سوگند، رئیسجمهور و بانوی اول پیشین ساختمان کانگرس را ترک کرده و زندگی پس از ریاستجمهوری را آغاز میکنند. در سالهای اخیر، آنها معمولاً با هلیکوپتر از محوطه کانگرس خارج شده و از سوی رئیسجمهور جدید بدرقه میشوند.
مراسم امضای اسناد رسمی
رئیسجمهور جدید به اتاق رئیسجمهور در نزدیکی سالن سنا میرود و اسناد رسمی مربوط به معرفی مقامات جدید و برخی دستورات اجرایی را امضا میکند. این سنت از سال ۱۹۸۱ با رونالد ریگان آغاز شد.
نکته تاریخی جالب:
· پیش از اصلاحیه بیستم قانون اساسی، رؤسای جمهور آخرین شب دوره کاری خود را در کانگرس میگذراندند تا آخرین مصوبات را امضا کنند.
ضیافت چاشت مراسم تحلیف
رئیسجمهور و معاون او به سالن مجسمههای کانگرس برای ضیافت چاشت دعوت میشوند. این ضیافت معمولاً شامل غذاهایی میشود که الهام گرفته از ایالتهای محل تولد یا اقامت رئیسجمهور و معاون او اند. علاوه بر رئیسجمهور، معاونش و خانوادههایشان، رهبران کانگرس و دیگر مهمانان نیز در این مراسم حضور دارند. این ضیافت پررنگ شامل سخنرانیها و تحایفی برای رئیسجمهور جدید نیز میشود.
رژه مراسم تحلیف
پس از مراسم چاشت، رئیسجمهور و معاون او از نیروهای نظامی در محوطه کانگرس دیدار میکنند و سپس رژه بزرگی از خیابان پنسیلوانیا تا کاخ سفید برگزار میشود. این رژه به رهبری رئیسجمهور جدید و همراهانش شامل دستههای موسیقی نظامی، گروههای فرهنگی و نمایشهای نمادین است.
نکات جالب تاریخی:
· گروه موسیقی نیروی دریایی، معروف به President’s Own از مراسم تحلیف توماس جفرسن در سال ۱۸۰۵ به بعد در تمام مراسم حضور داشته است.
· در سال ۱۸۴۱، در رژه تحلیف ویلیام هریسن برای اولین بار از ارابههای تزئین شده استفاده شد.
· در سال ۱۸۶۵، سربازان افریقایی-امریکایی برای اولینبار در رژه تحلیف آبراهام لینکلن شرکت کردند.
جشنهای عصرانه
مراسم تحلیف با جشنهای رسمی و مراسم رقص به پایان میرسد. این جشنها فرصتی برای مردم و رئیسجمهور جدید است تا آغاز دوره کاری رئیسجمهور را جشن بگیرند.
چالشها در شرایط بحرانی:
در برخی سالها، جشنهای عصرانه و مراسم تحلیف با بحرانهایی مانند جنگ یا بیماریهای فراگیر مواجه شده است:
· ۲۰۲۰: مراسم تحلیف جو بایدن به دلیل همهگیری ویروس کرونا محدود شد. بهجای برنامههای بزرگ و پرازدحام، مراسم با رعایت تدابیر بهداشتی بدون حضور تماشاچیان زیاد برگزار شد.
· ۱۹۴۵: فرانکلین روزولت بهدلیل شرایط جنگ جهانی دوم، مراسم تحلیف ریاستجمهوری خود را بهصورت ساده در محوطه کاخ سفید برگزار کرد.
روز تحلیف، نمادی از تعهد پایدار امریکا به دموکراسی در این کشور محسوب میشود. از دیدار صبگاهی در کاخ سفید تا مراسم سوگند، رژه و جشنها، هر رویداد بخشی از تاریخ این روز را به نمایش میگذارد. هرچند هر مراسم تحلیف ویژگیهای خاص خود را دارد، اما همه آنها یک پیام مشترک دارند: ادامه انتقال مسالمتآمیز قدرت با رای مردم.
منابع محلی از ولایتهای شرقی افغانستان گزارش دادند که پس از به قدرت رسیدن طالبان، سلفیها در کنار سایر فرقههای مذهبی در افغانستان با محدودیت مواجه شدهاند.
منابع میگویند طالبان تصمیم گرفته است روحانیون سلفی را از امامت مساجد برکنار کند.
محدودیت بر سلفیان چیست؟
یکی از این محدودیتهای طالبان بر سلفیها این است که هیچ سلفیمذهبی نمیتواند در مساجد یا مکانهای دیگر امام جماعت شود.
منابع به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که طالبان به سلفیها توصیه کرده است که «رفعالیدین» نکنند و همچنین بعد از سوره فاتحه در نماز با صدای بلند «آمین» نگویند.
رفعالیدین به معنای بلند کردن دستها در نماز هنگام گفتن تکبیر است. این عمل در میان پیروان برخی مذاهب اسلامی رایج است، اما درباره وجوب یا توصیه آن میان فرقههای فقهی اختلافنظر وجود دارد.
طالبان که اکثراً پیرو مذهب حنفی هستند مخالف رفعالیدین و آمین گفتن به صدای بلند در وقت نماز هستند.
منابع همچنین گفتهاند که علاوه بر این، برخی مراکز و گروههای تبلیغی سلفی نیز تحت محدودیتهای طالبان قرار گرفته و به آنها توصیه شده است که از تبلیغ سلفیت به مردم خودداری کنند.
سلفیها در ولایتهای شرقی افغانستان بیشتر از سایر مناطق حضور دارند. ولایت کنر از مراکز اصلی سلفیان در شرق افغانستان موقعیت دارد.
از سلفیها در افغانستان به نامهای مختلفی یاد میشود. برخی این فرقه مذهبی را «اهل حدیث» میخوانند و برخی دیگر آنها را به نام «وهابیها» میشناسند.
پیشوای سلفیان در افغانستان کیست؟
در زمان حکومت داوود خان، سلفیها تبلیغات خود را در ولایت کنر آغاز کردند و حتی برخی مدارس خاص برای آموزش مذهب سلفی ایجاد کردند.
در آن زمان، تاثیر پنجپیریان بیشتر بود و برخی از علمای سلفی از مدارس پنجپیری فارغالتحصیل شده بودند.
در میان این علمای دینی، یکی از آنها شیخ جمیلالرحمان بود که در آن زمان به نام مولوی محمد حسین شناخته میشد.
شیخ جمیلالرحمان در ننگلام ولسوالی دره پیچ ولایت کنر متولد شده و تحصیلات خود را در مدرسه پنجپیری انجام داده است. این روحانی تلاشهایی را برای گسترش تبلیغات و حوزه نفوذ سلفیها در کنر انجام داده است.
شیخ جمیلالرحمان
شاهمحمود میاخیل، نویسنده کتاب «کنر» و والی سابق ننگرهار میگوید که در ابتدا در ولایت کنر میان پیروان مذهب سلفی و مذهب حنفی درگیریهای شدیدی ایجاد شد. اما به دلیل نفوذ قومی شیخ جمیلالرحمان، بعداً تعداد سلفیها افزایش یافت.
به گفته آقای میاخیل، پس از کنر، روند گسترش و تبلیغ سلفیها به نورستان نیز کشیده شد، جایی که شخصی به نام ملا ربانی ارتباطی با شیخ جمیلالرحمان برقرار کرد و تلاشهایی برای گسترش مذهب سلفی آغاز کرد.
شیخ جمیلالرحمان با آغاز جهاد علیه نیروهای شوروی در کنار مجاهدین، به حزب اسلامی پیوست و تحت رهبری گلبدین حکمتیار سلاح به دست گرفت.
براساس اطلاعات منابع، او در دهه هشتاد میلادی برای گسترش مذهب سلفی از کشورهای عربی به ویژه از عربستان سعودی کمک مالی دریافت کرد و در سال ۱۹۸۶ گروه سیاسی به نام «جماعت الدعوه القرآن» را برای سازماندهی سلفیها ایجاد کرد.
بر اساس این کمکها، مدارس دینی و مساجد برای سلفیها در ولایتهای شرقی، به ویژه در کنر ساخته شد که نقش مهمی در گسترش این فرقه مذهبی داشتند.
شیخ جمیلالرحمان در دوران جنگهای داخلی به باجور پاکستان مهاجرت کرد و فعالیتهای خود را از آنجا ادامه داد.
بالاخره او در سال ۱۹۹۱ میلادی توسط یک خبرنگار مصری به نام عبدالله رومی در باجور پاکستان به ضرب گلوله کشته شد.
پس از کشته شدن جمیلالرحمان، سلفیها روحالله وکیل برادرزاده جمیلالرحمان را به عنوان جانشین او انتخاب کردند.
روحالله وکیل از نجات دادن عربها تا زندان گوانتانامو
روحالله وکیل سابقه خاصی در تحصیلات دینی ندارد، اما سلفیها تصمیم گرفتند که او به عنوان جانشین شیخ جمیلالرحمان، انتخاب شود.
آقای وکیل در سال ۲۰۰۱ در کنار نیروهای امریکایی علیه طالبان و گروه القاعده جنگید.
براساس اطلاعات ویکیلیکس، روحالله وکیل در سال ۲۰۰۳ توسط نیروهای امریکایی در ننگرهار به اتهام کمک به فراری دادن تعدادی از عربها و جنگجویان شبکه تروریستی القاعده دستگیر شد.
منابع به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که این رهبر سلفیها در ولایتهای شرقی افغانستان، به ویژه در کنر، تعداد زیادی مدرسه و مسجد برای پیروان این مذهب ساخت تا جمعیت این مذهب در مناطق بیشتری گسترش یابد.
بر اساس اطلاعات منابع، پشت این فعالیتها کمکهای مالی از برخی کشورهای عربی نیز وجود داشت.
روحالله وکیل در سال ۲۰۰۸ از زندان گوانتانامو آزاد شد، اما در سالهای آخر حکومت پیشین افغانستان بر اساس گزارشهای اطلاعاتی از سوی اداره امنیت ملی، دستگیر شد.
منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند که او به اتهام ارتباط با تروریستها دستگیر شده بود، اما به دلیل فشار برخی اعضای مجلس نمایندگان، دوباره آزاد شد.
روحالله وکیل
روزنامه گاردین در یکی از گزارشهای خود نوشت که او در تجارت مواد مخدر دخالت داشته و علاوه بر بریتانیا، ارتباطات عمیقی با پاکستان نیز داشته است.
روحالله وکیل در گفتوگو با رسانهها بارها اتهاماتی که به او وارد شده را رد کرده است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، روحالله وکیل افغانستان را ترک کرد و همراه با خانوادهاش به پاکستان مهاجرت کرد.
در ویدیویی که به دست افغانستان اینترنشنال رسیده است، دیده میشود که او سه ماه پیش در نوامبر ۲۰۲۴ در یک گردهمایی دینی سلفیها در خیبرپختونخوا سخنرانی کرده و وضعیت پیروان مذهب سلفی در داخل افغانستان را «نگرانکننده» خوانده است.
او در این سخنرانیاش میگوید که علمای دینی سلفی و پیروان این مذهب در دوران حکومت طالبان به طور مرموزی کشته میشوند، بدون اینکه دلایل آن مشخص باشد، و این گروه حاکم باید به تأمین امنیت آنها توجه ویژهای داشته باشد.
او همچنین در سخنان خود از سلفیها خواسته است که در مباحث دینی خود با نرمی برخورد کنند و از هر گونه خشونت پرهیز کنند.
روحالله وکیل در حال سخنرانی در یک مدرسی سلفیها در پختوانخوای پاکستان
ترور اعضای کلیدی سلفیها در شهر جلالآباد، مدرسه دینی مشهوری به نام «نارنجباغ» وجود داشت که هزاران دانشآموز در آن مشغول تحصیل بودند.
دستگاههای اطلاعاتی حکومت پیشین نیز برخی از رهبران این مدرسه را به اتهام ارتباط با داعش دستگیر کرده بودند.
شاهمحمود میاخیل والی پیشین ننگرهار، نیز تأیید کرده است که تعدادی از دانشآموزان این مدرسه پس از جذب به صفوف داعش، به جبهههای جنگ پیوستند.
شیخ سردار ولی ثاقب، مدرس و رئیس این مدرسه، در میان سلفیها شهرت خاصی داشت؛ اما طالبان برای مدرسه و برخی از اعضای آن محدودیتهایی اعمال کردند.
در ۱۳ جولای ۲۰۲۲، شیخ سردار ولی به طور مرموزی در داخل خانهاش در کابل با چاقو به قتل رسید. هنوز عاملان این حادثه مشخص نشدهاند.
شیخ سردار ولی ثاقب، روحانی مشهور سلفی که به گونه مرموزی در کابل کشته شد
تمام علمای دینی سلفی در مدرسه دینی نارنج باغ از سمتهای خود برکنار شدند، تدریس کتابهای دینی سلفی ممنوع شد و طالبان علمای دینی مذهب حنفی را به جای آنها منصوب کردند.
بر اساس اطلاعات بهدستآمده توسط افغانستان اینترنشنال، علاوه بر ننگرهار و کنر، در ولایتهای قندوز، کاپیسا و کابل، دستکم ۳۰ نفر از روحاینون مشهور سلفی توسط افراد ناشناس کشته شدهاند.
بر اساس گزارشها، در سه و نیم سال گذشته اجساد ناشناختهای در کانال ننگرهار پیدا میشود و گفته میشود که برخی از دانشآموزان مدارس سلفی به اتهام ارتباط با داعش به طور مرموزی در این رویدادها کشته شدهاند.
این سلسله قتلهای مرموز در دوران داکتر بشیر، رئیس پیشین اطلاعات طالبان در ننگرهار، با سرعت زیادی انجام شد و هر روز در شهر جلالآباد اجساد ناشناختهای پیدا میشد.
منابع میگویند داکتر بشیر، که از ولایت ننگرهار است و در جنگهای قبلی طالبان با داعش نقش گستردهای داشت، یکی از افرادی است که در مقابل اعضای داعش «بیرحمانه» عمل میکند.
اتهاماتی علیه داکتر بشیر مطرح است که او در ولسوالی کوت برخی از اهالی روستاها را در جریان درگیریهای شخصی به اتهامهای مختلف کشته است و سر برخی از آنها را قطع کرده است تا نشان دهد که این قتلها توسط داعش انجام شده است.
استخبارات طالبان در کنر و نورستان علمای دینی سلفی را تحت نظارت شدید قرار دادهاند. حتا برگزاری سخنرانیهای دینی در مکانهای عمومی برای آنها ممنوع شده است.
شاهمحمود میاخیل گفته است: «برخی از دانشآموزان مدارس سلفی به صفوف داعش پیوستهاند، اما این به این معنا نیست که همه سلفیها با داعش ارتباط دارند.» به گفته او، تحصیل در مدارس سلفی یا پیروی از مذهب سلفی به هیچ عنوان به معنای ارتباط با داعش نیست.
علاوه بر این، وزارت تحصیلات عالی طالبان در اقدامی جدید، ۱۲ استاد دانشگاه کنر را به دلیل داشتن گرایشهای سلفی از کار برکنار کرده است.
مدرسه نارنجباغ در جلال آباد ولایت ننگرهار
برخی از پیروان این فرقه به افغانستان اینترنشنال اطلاعاتی ارائه دادهاند که طبق آن، طالبان مدارس دینی سلفی را بستهاند و بر امامت علمای دینی سلفی محدودیتهایی اعمال کردهاند.
در ماه رمضان، سال گذشته طالبان تعداد رکعات نماز تراویح را از ۸ رکعت به ۲۰ رکعت اجباری کرده بودند و پس از سوره فاتحه در نماز، گفتن آمین با صدای بلند را ممنوع کردند.
گفته میشود پس از تهدیدات طالبان، پیروان مذهب سلفی هویت خود را مخفی کردهاند. برخیها بر این باورند که پیروان عادی مذهب سلفی هیچ ارتباطی با گروههای سیاسی و نظامی ندارند؛ اما طالبان به آنها با دیده شک نگاه میکنند.
شاهمحمود میاخیل، والی پیشین ننگرهار، معتقد است که طالبان بر اساس اعتقاد خود افراد بیگناه را میکشند و سپس بدون هیچ مدرکی به آنها برچسب داعش میزنند.
این محدودیتها باعث شده که پیروان مذهب سلفی در ولایتهای شرقی هویتها و شیوههای مذهبی خود را مخفی کنند تا از نظر طالبان هدف قرار نگیرند.
اکثریت مطلق طالبان پیروان مذهب حنفی هستند برخی از آنها بر این باورند که اگر فشارها از سوی آنها بر پیروان مذهب سلفی در افغانستان افزایش یابد، ممکن است به جنگهای مذهبی منجر شود.
دیوید لینچ افسانهای، پنجشنبه شانزدهم جنوری ۲۰۲۵ (۲۷ جدی) درگذشت؛ درست چهار روز پیش از رسیدن به ۷۹ سالگی.
او در ماه اگست پارسال اعلام کرده بود که بر اثر کشیدن سیگار به بیماری ریوی آمفیزم مبتلا شده است. به همین دلیل پروژههایش برای نتفلیکس نیمهکاره ماند و حالا خبر مرگ او بر اثر این بیماری، دوستداران سینما را غمگین کرد.
یکی از بزرگترین فیلمسازان معاصر جهان که دستی هم در هنرهای تجسمی و موسیقی داشت و ارزشهای بلامنازع فیلمهایش فراتر از هر جایزهای بود. هرچند جوایز زیادی هم گرفت. از نخل طلای جشنواره کن تا شیر طلای ونیز برای یک عمر فعالیت سینمایی و همینطور اسکار افتخاری دیرهنگام در سال ۲۰۱۹ در حالی که هیچگاه اسکار بهترین کارگردانی را نصیب نشده بود.
اما فیلمسازی که کارش را با نقاشی آغاز کرده بود، جهان تو در تو و پیچیدهای در آثارش بنا کرد که فراتر از زمان خودش به نظر میرسد. استادی او در تصویر کردن رویاها و تخیلات انسان و خلق جهانی به غایت پیچیده در قالب سوررئالیسم، سینمای لینچ را در جایگاه دست نیافتنیای قرار میدهد. فیلمسازی که جهانش شبیه به هیچ کارگردان پیش از خودش نیست و هیچ فیلمسازی هم پس از او نتوانست فیلمی شبیه به شاهکارهایش خلق کند و بتواند با این قدرت پا بگذارد در جهان اوهام.
سینمای او روز به روز پیچیدهتر شد. غرابت و فضای ترسناک فیلمهای اولیه نظیر کله پاککنها (۱۹۷۷) و مرد فیلنما (۱۹۸۰)، جایش را به پیچیدگیهای درونیتر در توئین پیکز (۱۹۹۲) داد تا بعدتر در سه شاهکارش، بزرگراه گمشده (۱۹۹۷)، جاده مالهالند (۲۰۰۱) و امپراتوری درون (۲۰۰۶)، به اوج سبک و سیاق حیرتانگیز او برسیم که در آن قرار نیست همه چیز روشن و واضح با تماشاگر در میان گذاشته شود. با رویایی روبهرو هستیم به غایت تکاندهنده و غریب که تماشاگر را به یک چالش وصفناپذیر دعوت میکند. دعوت به درون انسان و روایت مشکلات، رنجها و پیچیدگیهای ذهن به زبان سینماییای به غایت تکاملیافته و حیرتانگیز.
در این سه فیلم، لینچ جهانی بوفکور وار بنا میکند که در آن گمگشتگی و ناشناس بودن انسان، مساله اصلی است و اساسی.
لینچ در هر سه فیلم با خلق جهان و زبانی بسیار پیچیده -که درک آنها را برای غالب مخاطبان بسیار دشوار میکند- انگشت اشارهاش را به سمت تاریکترین بخشهای ذهن انسان میگیرد و سعی دارد در فضایی پر از وهم و ترس انسانی -با تکیه بر یکی از بزرگترین ترسهای بشری یعنی ترس از مکانهای ناشناس- فضایی خلق کند که تاریخ سینما مشابه آن را کمتر به یاد میآورد.
آخرین فیلمش، امپراتوری درون اما اوج این پیچیدگی است و تکامل. پیچیدگی از این رو که فهم مناسبات و شخصیتها و روابط درون فیلم برای تماشاگر ناآشنا با جهان لینچ و زبان سینمای پسامدرن اساسا غیرممکن است -که اشکالی هم ندارد و قرار نیست یک اثر هنری لزوما برای همه قابل درک باشد- و متکامل از این حیث که مایه پنهانتر -و جذابتر- دو فیلم قبلی یعنی «سینما» این جا به اوج میرسد: امپراتوری درون جهانش را بر پایه از بین بردن مرز سینما و واقعیت بنا میکند و این جمله شگفتانگیز لوئیس بونوئل را به خاطر میآورد که: «سینما توهم بزرگی است که واقعیتر از خود واقعیت میشود.»
این شاید کلید درک فیلم باشد: سینما خود واقعیت است.
به رغم انبوه مقالات و کتابهای منتقدان غربی درباره لینچ، کسی اشارهای نکرد که جاده مالهالند چقدر وامدار فیلم «سلین و ژولی قایق سواری میکنند» (۱۹۷۴- ژاک ریوت) است و در واقع هر دو، فیلمهایی هستند درباره سینما و در ستایش آن.
جعبهای که دو دختر در سلین و ژولی وارد آن میشوند، در واقع سینماست؛ همانطور که در صحنه مشابه، دو دختر فیلم جاده مالهالند هم از همان اتاق کوچک وارد جهان سینما میشوند.
امپراتوری درون اما اصلا با سینما آغاز میشود: پیرزنی وارد خانه یک بازیگر سینما میشود و به طرز غریبی بیش از خود بازیگر درباره فیلم آینده او میداند و پیشگویانه، انگشت اشارهاش را به سمتی از اتاق میگیرد و میگوید: «اگر امروز فردا بود ...» و زن بازیگر، خود را در همان لحظه اما روز بعد، بر روی مبل روبهرویی میبیند، در حالی که برای بازی در فیلم پذیرفته شده، و این آغاز ماجرای غریبی است که چندین جهان مختلف را با یکدیگر میآمیزد: جهان ظاهرا واقعی و زندگی عادی زن بازیگر، جهان فیلم در حال ساخته شدن، جهان فیلم لهستانیای که سالها قبل نیمهکاره مانده و این فیلم جدید بازسازی آن است، جهان پشت صحنه فیلم لهستانی که به قتل انجامیده، جهان یک نمایش در حال اجرا، جهان زنی که از ابتدای فیلم همه چیز را مثل یک فیلم بر صفحه تلویزیون در حال تماشاست، جهان گروه سازنده فیلم امپراتوری درون -که در صحنه رقص نهایی و پشت پا زدن به همه چیز متجلی میشود؛ همراه با شیطنتی از لینچ در نمایی از بازیگر فیلم قبلیاش، جاده مالهالند که در گوشهای نشسته و جهان فیلم قبلی را با این فیلم مرتبط میکند- و بالاخره جهان ما که خارج از فیلم در حال تماشای آن هستیم.
همه این دنیاها -با ویژگی و مختصات خودشان- به طرز حیرتانگیزی با هم میآمیزند و یکی میشوند و این سوال ازلی و ابدی بشر را باز رو در روی ما قرار میدهند که: واقعیت چیست؟ ما چه کسی هستیم و چه کسی بودیم و چه کسی خواهیم بود؟
سرانجام زن در صحنه تکاندهندهای در گوشه خیابان میمیرد. دوربین عقب میکشد و دوربین فیلمبرداری دیگری را در کادر نشان میدهد و کارگردان کات میدهد.
میشد جهان فیلم را ساده کرد و همین جا آن را به پایان رساند اما لینچ نسبتی با سادگی ندارد: زن بازیگر وقتی بلند میشود، با کسی حرف نمیزند و همچون جنزدهها راه میافتد. وارد همان دالانهایی میشود که پیشتر دیده بودیم.
وهم ادامه دارد و پایانی برای آن قابل تصویر نیست. به یک تالار سینما میرسد و یکی از زیباترین صحنههای تاریخ سینما شکل میگیرد: در سینمایی کاملا خالی، فیلم او بر روی پرده در حال پخش است. فیلم روی پرده ادامه پیدا میکند تا میرسد به خود او در همان لحظه در همان تالار. ما او را میبینیم که در تالار خالی ایستاده و فیلم خودش را در همان لحظه و در همان تالار به طور مستقیم تماشا میکند؛ یک ایده شگفتانگیز دیگر در اتصال کامل سینما و واقعیت و از بین بردن مرز آن که فقط از فیلمسازی چون دیوید لینچ میشد انتظارش را داشت.