مقامات طالبان بارها در مورد تمایل پیاپی دونالد ترامپ به بازگشت به پایگاه هوایی بگرام اظهار نظر کرده و بر حفظ آن تاکید کردهاند.
ناصر وطنیار، پژوهشگر در این مقاله که برای افغانستان اینترنشنال نوشته میگوید جبهه مقاومت و تاجیکان در معادله بگرام و آینده افغانستان نقش محوری دارند.
مقدمه افغانستان در دهههای اخیر همواره صحنه رقابتهای ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ بوده است، اما در میان این جغرافیای پرتنش، پایگاه هوایی بگرام جایگاهی ویژه دارد. بگرام نه فقط یک نقطه نظامی، بلکه یک گره ژئواستراتژیک است که کنترول آن به معنای تسلط بر بخش قابل توجهی از معادلات امنیتی، اطلاعاتی و نفوذ منطقهای در آسیای مرکزی، غرب چین، شمال پاکستان و حتی شمال شرق ایران است.
این پایگاه در شمال کابل و در عمق مناطق تاجیکنشین واقع شده است؛ جایی که همواره کانون مقاومت علیه طالبان و نفوذ قدرتهای افراطی بوده است. به گزارش الجزیره، بازگشت احتمالی ایالات متحده به بگرام، بهویژه در چارچوب دکترین ترامپ برای مهار چین، تحولی است که میتواند معادلات امنیتی منطقه را دگرگون سازد.
اکونومیک تایمز نوشت که دکترین ترامپ بر محور بازدارندگی فعال علیه چین و کنترول خطوط ارتباطی اوراسیا استوار است، و در این میان افغانستان – بهویژه بگرام – بهعنوان سکوی نظارت و نفوذ بر سینکیانگ و آسیای مرکزی، جایگاهی بیبدیل یافته است. اما این بازگشت، تنها به روابط واشنگتن و طالبان محدود نیست؛ زیرا واقعیت ژئوپلیتیکی شمال افغانستان نشان میدهد که بدون در نظر گرفتن تاجیکان و جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود، هیچ حضور خارجیای در بگرام پایدار نخواهد بود. به گفته آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا، این منطقه حیات خلوت تاریخی تاجیکان و محور اصلی مقاومت ضدطالبانی است که در سالهای اخیر با وجود فشارهای شدید نظامی، همچنان توانستهاند هستهای فعال و منسجم را حفظ کنند.
بگرام؛ مرکز ثقل استراتژی جدید امریکا
پایگاه بگرام از دیدگاه نظامی و اطلاعاتی، محور چند مأموریت کلیدی برای واشنگتن است. به گزارش اکونومیک تایمز، این پایگاه نخست موقعیتی ممتاز برای نظارت بر فعالیتهای اتمی و نظامی چین در سینکیانگ فراهم میآورد. در مرحله دوم، به گفته گوبال تایمز، امکان حضور در بگرام به امریکا اجازه میدهد تا همزمان خطوط نفوذ روسیه و ایران در آسیای مرکزی را زیر نظر بگیرد و در مواقع بحران، از آن به عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیکی بهرهبرداری کند.
شبکه تلویزیونی اندی هند میگوید از منظر امنیتی نیز بگرام میتواند مرکز عملیات ضدتروریسم در برابر داعش خراسان و سایر گروههای افراطی باشد؛ گروههایی که پس از خروج ناتو از افغانستان رشد قابل توجهی یافتهاند. با این حال، امریکا برای بازگشت به بگرام به توافق طالبان یا حداقل سکوت ضمنی آنان نیاز دارد؛ امری که در ظاهر غیرممکن اما در عمل محتمل است، زیرا برخی گزارشها از وجود ضمایم پنهان در توافق دوحه خبر میدهند که به گفته شبکه الجزیره، شاید زمینهساز حضور محدود امریکاییها در آینده باشد.
جبهه مقاومت و تاجیکان؛ بازیگران واقعی شمال
در این میان، جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود، تنها نیروی منسجم و ریشهدار ضدطالبانی در کشور است. این جبهه با تکیه بر میراث مقاومت احمدشاه مسعود و با محوریت تاجیکان شمال، همچنان در مناطق کوهستانی پنجشیر، بدخشان و تخار فعال است. تحلیلهای میدانی نشان میدهد که جبهه مقاومت ملی نه صرفاً یک نیروی نظامی، بلکه به گفته انستیتوت هدسون، جنبشی سیاسی و اجتماعی با اهداف مشخص در زمینه عدالت قومی، تمرکززدایی سیاسی و بازسازی نهادهای ملی است.
از این رو، هرگونه بازگشت قدرت خارجی به شمال افغانستان، بدون تعامل سازنده با جبهه مقاومت و تاجیکان، با مقاومت بومی گسترده روبهرو خواهد شد. مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی میگوید که این مقاومت از ظرفیت بالفعل و بالقوه بالایی برخوردار است و در صورت دریافت حمایت از ایران، روسیه، چین و تاجیکستان میتواند برای امریکا و حتی طالبان، به دردسری استراتژیک تبدیل شود.
به بیان دیگر، تاجیکان نه فقط به لحاظ قومی بلکه به لحاظ ژئوپلیتیکی، ضامن تعادل قدرت در شمال افغانستان هستند. آنان در مرزهای مشترک با آسیای مرکزی، حلقهای اتصال میان حوزه تمدنی ایرانزمین و منطقه اوراسیا محسوب میشوند. از اینرو، حضور فعال تاجیکان و جبهه مقاومت در معادله بگرام، عامل تعیینکنندهای برای آینده سیاسی افغانستان است.
سیاست ایران؛ ضرورت بازنگری در نگاه به طالبان
ایران در تحولات افغانستان نقشی دوگانه ایفا کرده است: از یکسو در چارچوب سیاست واقعگرایانه، با طالبان وارد تعامل شده تا امنیت مرزها و جریان آب را تضمین کند؛ اما از سوی دیگر، این سیاست باعث تضعیف جریانهای بومی نزدیک به ایران، بهویژه جبهه مقاومت، گردیده است.
با توجه به شرایط کنونی، به نظر میرسد زمان آن رسیده که تهران سیاست خود را بازنگری کند و به جای حمایت از طالبانِ ناهمسو با منافع راهبردی ایران، از جریان مقاومت ملی که پیوند فرهنگی، زبانی و تاریخی عمیقی با ایران دارد، پشتیبانی نماید. چنین رویکردی نهتنها از منظر اخلاقی و تمدنی توجیهپذیر است، بلکه در سطح ژئوپلیتیکی نیز میتواند موازنه قدرت در شمال افغانستان را به نفع محور مقاومت تغییر دهد.
حمایت ایران از جبهه مقاومت ملی، بهویژه در زمینه دیپلماسی، رسانه و امداد انسانی، میتواند یک وزنهی متقابل در برابر نفوذ امریکا در بگرام و فشارهای ژئوپلیتیکی ناشی از آن ایجاد کند. ایران با چنین سیاستی، نه در برابر امریکا بلکه در کنار نیروهای بومی، نقش قدرت منطقهای موازنهگر را ایفا خواهد کرد.
نتیجهگیری
بگرام تنها یک پایگاه نظامی نیست؛ بلکه نماد رقابت قدرتهای بزرگ بر سر آینده اوراسیا و مهار شرق است. بازگشت احتمالی امریکا در چارچوب سیاست ترامپ برای مهار چین، بدون توجه به واقعیتهای قومی و سیاسی شمال افغانستان، با چالشهای متعدد روبهرو خواهد شد. در این میان، جبهه مقاومت و تاجیکان نه یک نیروی حاشیهای، بلکه عامل تعیینکننده در معادله بگرام و آینده افغانستان هستند.
ایران، اگر بخواهد در تحولات آینده این کشور نقشساز باشد، باید از سیاست منفعلانه نسبت به طالبان فاصله گیرد و با حمایت هوشمندانه از جبهه مقاومت، جریان مشروع و بومی مقاومت را تقویت کند. در غیر این صورت، حضور مجدد امریکا در بگرام – حتی اگر محدود – میتواند منافع ملی ایران را در مرزهای شرقی به چالش بکشد. آینده افغانستان در گرو ائتلاف میان نیروهای بومی شمال است؛ ائتلافی که بدون آن، هیچ قدرت خارجی قادر به تثبیت موقعیت خود در بگرام نخواهد بود.
در هیاهوی رقابتهای شهرداری نیویارک، زنی آرام و کمحرف در کنار نامزد پیشتاز ایستاده است. راما دواجی، همسر زهران ممدانی، با سکوت خود داستانی بلندتر از فریاد روایت میکند. حضور خاموش او به چشم بسیاری همانقدر پرمعناست که رساترین شعارهای سیاسی.
با اوج گرفتن کارزار انتخاباتی زهران ممدانی، نگاه رسانهها به سوی این حضور بیکلام جلب شده است. راما نه در تجمعات انتخاباتی سخنرانی میکند، نه در برنامههای تلویزیونی کنار همسرش ظاهر میشود و نه گفتوگوهای مفصل با مجلهها و روزنامهها انجام میدهد.
صفحه اینستاگرام او نیز از زندگی مشترک شان جز یک اشاره گذرا حکایتی نمیکند؛ تنها در روز انتخابات مقدماتی، راما با انتشار چند عکس دو نفره نوشت: «از این بیشتر نمیتوانستم به کسی افتخار کنم» و همان یک بار پیروزی همسرش را به این طریق جشن گرفت. اما پشت این سکوت ظاهری، هنرمند فعالی اجتماعی نهفته است.
به نوشته مجله تایم، دواجی که یک تصویرگر و انیماتور است، طی سالها مجموعهآثاری عمیقاً شخصی و در عین حال سیاسی خلق کرده که ریشه در روایتهای مهاجرت و آوارگی دارد. اکنون که ممدانی در آستانه رقم زدن فصلی نو در سیاست نیویارک است، نقش راما نیز اهمیتی تاریخی یافته است؛ اگر همسرش پیروز شود، او نخستین عضو نسل زد خواهد بود که به عنوان بانوی اول شهر نیویارک قدم به «عمارت گریسی» میگذارد.
زندگی و مسیر هنری
به گزارش سیانان، راما دواجی در سال ۱۹۹۷ در هیوستون تگزاس در خانوادهای سوریتبار به دنیا آمد و کودکی خود را تا ۹ سالگی در امریکا گذراند. سپس به همراه خانواده به دبی نقلمکان کرد و سالهای نوجوانی خود را در آنجا سپری کرد.
شور و شوق برای هنر، او را به تحصیل در این عرصه کشاند؛ مدتی در دانشگاه ویرجینیا کامنولث دانشجوی هنر بود و سپس به پردیس ریچموند همین دانشگاه منتقل شد و سرانجام مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته تصویرسازی از دانشگاه هنرهای تجسمی نیویارک دریافت کرد.
دواجی به سرعت در دنیای هنر برای خود جایگاهی یافت و آثارش در رسانهها و محافل هنری بینالمللی ارائه شد. بخش عمدهای از کارهای دواجی بر فرهنگ خاورمیانه با تاکید بر «عدالت اجتماعی» و حقوق زنان متمرکز است. او در مصاحبه با مجله یانگ، هنر خود را بازتاب تجربههای زیسته و دغدغههایش توصیف کرده و گفته است که آثار را «برای افرادی خلق میکنم که به چیزهایی که من اهمیت میدهم اهمیت میدهند».
براساس این مصاحبه، در سالهای اخیر، وقایع دردناک جهان اسلام و عرب الهامبخش بسیاری از آثار او بوده است. از ثبت مصائب مردم غزه در خلال جنگ ۲۰۲۳ گرفته تا تصویرگری حمایتگرانه از قربانیان جنگ داخلی سودان؛ دواجی با قلمش «صدای بیصدایان شده است».
به نوشته مجله تایم، طیف موضوعی آثار او گسترده است: از به تصویر کشیدن لحظههای سادهای چون کتابخواندن و موسیقی نواختن زنان، تا طرحهای گویایی درباره خیزش زنان علیه استبداد و روایت رنجهای سرزمینهایی چون یمن و فلسطین. زبان تصویری منحصربهفرد او که اغلب در قالب طرحهای سیاه و سفید ظاهر میشود، قصههایی را بازگو میکند که کمتر شنیده شدهاند و بدینسان پلی میزند میان دلهای دورافتاده و نگاه جهان.
دواجی در کنار ممدانی و والدین همسرش
از تجلیل عشق در مترو تا کارزار انتخاباتی شهرداری
آشنایی راما با زهران ممدانی، سیاستمدار ۳۳ ساله مسلمان شیعه اهل کویینز نیویارک که خود را دموکرات سوسیالیست مینامد، به شکلی مدرن رقم خورد. به گزارش سیانان، زهران و راما سال ۲۰۲۱ در یک اپلیکیشن همسریابی (Hinge) با هم آشنا شدند. ممدانی که در آن زمان تازه به مجلس ایالتی نیویارک راه یافته بود، در اولین قرار حضوری، راما را به یک کافه یمنی در بروکلین دعوت کرد و سپس در پارکی به گپوگفت پرداختند.
در قرار دوم، او معشوقش را به گردش در محله آستوریای کوینز، حوزه انتخابیه خود، برد تا از نزدیک با دنیای کاریاش آشنا شود. چند سال بعد در اکتبر ۲۰۲۴ نامزدی خود را جشن گرفتند و تنها چند روز پس از اعلام این خبر، ممدانی رسماً کارزار انتخاباتی خود برای شهرداری نیویارک را آغاز کرد. این زوج مراسم نکاح خصوصیشان را در دبی برگزار کردند و سرانجام در فبروری ۲۰۲۵ طی یک مراسم مدنی ساده در دفتر شهرداری نیویارک پیمان زناشویی بستند.
به نوشته مجله تایم، زهران و راما بهجای برپایی جشنی پرزرقوبرق، سادگی و صمیمیت را برگزیدند: راما با لباس سپید عروسی و دستهگل در دست، بدون همراهان مرسوم، دست در دست زهران سوار مترو شد تا به دفتر ثبت ازدواج در منهتن بروند و در کمال فروتنی سوگند ازدواج یاد کنند. آن روز یک دوست عکاس صمیمی، تنها همراهشان بود که لحظههای ناب شادیشان را ثبت کرد.
ورود به رقابت شهرداری، زندگی خصوصیشان را زیر نورافکن برد و راما در معرض توجه عمومی قرار گرفت. روزنامه نیویارکپست تیتر جنجالی زد: «رقیب سوسیالیست شهرداری نیویارک مخفیانه در مراسمی مجلل در دبی ازدواج کرد». در پاسخ، ممدانی عکسهای مراسم ساده عقدشان در تالار شهر را منتشر کرد و نوشت: «راما فقط همسر من نیست؛ او یک هنرمند شگفتانگیز است که شایسته است با هویت مستقل خودش شناخته شود».
به گزارش سیانان، در مدت نزدیک به یک سال کمپین شهرداری، راما یکی از اصلیترین پشتیبانان ممدانی بوده؛ خستگیها را با لبخندی از یاد او میبرد و ایدههای خلاقانهاش را برای پیشبرد اهداف کمپین به کار میگیرد.
گرچه راما تعمداً از کانون توجه دوری میکند، اما در لحظات سرنوشتساز کنار همسرش حاضر بوده است. او زهران را هنگام رایدادن در انتخابات مقدماتی همراهی کرد؛ همان روزی که بسیاری هنوز شانس پیروزی او بر رقیبی چون اندرو کومو، فرماندار سابق، را اندک میدانستند. شب اعلام نتایج، وقتی ممدانی بر صحنه پیروزی دست همسرش را بوسید و از او قدردانی کرد، راما در سکوتی افتخارآمیز کنارش ایستاده بود.
در ادامه رقابت، هر جا حضور او نیاز بود بیهیاهو حاضر شد. از پشت صحنه برنامه تلویزیونی «دیلی شو» که ممدانی به عنوان میهمان در آن شرکت کرد تا گردهمایی عظیم حامیان در استادیوم فارستهیلز کوینز (با بیش از ده هزار تماشاگر و حضور چهرههایی چون الکساندریا کورتز و برنی سندرز)؛ راما بی آنکه در مرکز توجه باشد در گوشهای از قاب حضور داشت. به گفته خبرنگار سیانان، راما تمایلی به جنجال رسانهای ندارد و طی تمام مدت کارزار از گفتوگو با خبرنگاران پرهیز کرده است: این گزیر آگاهانه برای «در پسزمینه ماندن» شیوهای است که راما برگزیده تا به جای شعار دادن، با عمل و هنر خود اثر بگذارد.
قدرت سکوت
به طور سنتی انتظار میرود همسران سیاستمداران در نقش همراهانی فعال ظاهر شوند: در مراسم رسمی حضور یابند، از برنامههای همسرشان حمایت کنند و نظرات بحثبرانگیز خود را کمتر علنی سازند. راما دواجی اما این کلیشهها را کنار زده است. او به جای تکرار حرفهای دیگران، پیام خود را در سکوت و از طریق هنر میزند. طرحهای سیاهوسفید او که زنان خاورمیانه، گرسنگی جانکاه در غزه و پرچم فلسطین را به تصویر میکشند، بیپرده بیانگر باورهای او هستند.
سیانان در گزارشی که درباره زندگی راما دواجی منتشر کرده، نوشته است که صدای هنری راما در امتداد مواضع سیاسی همسرش نیز قرار میگیرد و همآوا با انتقادهای صریح ممدانی از جنگ غزه و سیاستهای حکومت اسرائیل پیش میرود. به گفته کارشناسان، فعالیتهای هنری و اجتماعی راما عملاً مکمل و تقویتکننده جنبش سیاسی همسرش شده است، نه مانعی بر سر راه آن.
خود راما نیز معتقد است که نباید در برابر بیعدالتی خاموش ماند. او در مصاحبهای گفت هنر را وقف بازتاب دردها و دغدغههایی میکند که برایش مهم هستند و تاکید کرد: «در زمانی که بسیاری از ترس، به حاشیه رانده شده و خاموش شدهاند، تنها کاری که از دست من برمیآید این است که با صدای خودم درباره آنچه در امریکا، فلسطین و سوریه میگذرد تا حد توان فریاد بزنم.»
بسیاریها میگویند، سکوت راما دواجی سکوت ضعف یا بیتفاوتی نیست، بلکه انتخابی است آگاهانه که از باور عمیق او به قدرت عمل و هنر سرچشمه میگیرد. او نشان داده است که حتی در خاموشی نیز میتوان طنین صدایی رساتر از هر شعار را ایجاد کرد. راما با همین حضور آرام و بیادعا، به یکی از چهرههای پشتصحنه تاثیرگذار در کمپین ممدانی بدل شده است؛ حضوری که به اندازه بلندترین شعارهای سیاسی پیام و نیرو در خود دارد.
به گفته یکی از کاربران رسانههای اجتماعی، «نگاهها و لبخندهای پرمعنای او، بیآنکه کلمهای بر زبان آورد، سخن میگوید؛ سکوتی که به زبان هنر ترجمه شده و طنین آن تا دوردستها شنیده میشود.»
مذاکرات چهار روزه طالبان و پاکستان در استانبول بدون نتیجه پایان یافت. دو طرف یکدیگر را به نبود اراده لازم برای رسیدن به توافق متهم میکنند. ظاهرا سطح هیئتها در عدم موفقیت گفتوگوهای طولانی نقش داشته است. قرار است دور سوم مذاکرات ۱۵ عقرب در سطح بالاتر برگزار شود.
دور دوم مذاکرات که برای دو روز برنامهریزی شده بود، چهار روز طول کشید. این دور در مقایسه با نشست نخست در دوحه ناکام ارزیابی میشود. زیرا، در دوحه، طرفین بر توقف درگیریها، برقراری آتشبس و امضای توافقنامه موقت توافق کردند؛ اما در استانبول نهتنها پیشرفتی حاصل نشد بلکه لحن دو طرف تندتر شد.
پاکستان هشدار داد که اگر حملات شبهنظامیان ادامه یابد، طالبان را «سرنگون کرده و به کوههای تورهبوره بازمیگرداند». در مقابل، مقامهای طالبان نیز شدیدترین حملات لفظی را متوجه اسلامآباد کردند.
با وجود این تنشها، قطر و ترکیه از فروپاشی کامل گفتوگوها جلوگیری کردند و با تهیه اعلامیه مشترکی که بر تمدید آتشبس تاکید داشت، زمینه برگزاری دور سوم را فراهم کردند.
از اظهارات وزیر دفاع پاکستان برمیآید که ترکیه حافظ منافع اسلامآباد و قطر حافظ منافع طالبان شناخته شده است.
نارضایتی از سطح نمایندگان
اعلامیه پایانی دور دوم، نشاندهنده نارضایتی میانجیگران از سطح هیئتها بود. بیشتر نمایندگان طالبان و پاکستان از چهرههای ردهسوم و چهارم بودند؛ مسئلهای که تصمیمگیری درباره منازعات پیچیده را دشوار کرد. نمایندگان دو طرف در جریان گفتوگوها ساعتها سرگرم رایزنی با کابل و اسلامآباد بودند.
این در حالی است که حضور نمایندگان سطح بالا در نشست اول دوحه به نتیجه فوری منجر شد. از اینرو انتظار میرود دور سوم با شرکت مقامهای ارشد –به احتمال زیاد وزیران دفاع یا خارجه– برگزار شود تا شانس دستیابی به توافق افزایش یابد.
محور اختلاف
اختلاف اصلی بر سر حضور و فعالیت تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان است. اسلامآباد از طالبان خواسته تضمین کتبی ارائه کنند که از خاک افغانستان برای حمله به پاکستان استفاده نشود، فعالیت تیتیپی متوقف شود و جنگجویان این گروه از مناطق مرزی به شمال افغانستان منتقل شوند. پاکستان خواستار راستیآزمایی تعهدات طالبان است.
پاکستان خواستار تروریستی اعلامکردن تحریک طالبان پاکستان توسط هبتالله آخندزاده رهبر طالبان افغانستان است. این درخواست با توجه به ریشه مشترک طالبان افغان و پاکستانی غیرعملی به نظر میرسد.
طالبان تاکید میکند که اجازه استفاده از خاک افغانستان علیه پاکستان را نمیدهد، اما تضمینی برای توقف کامل حملات داخل پاکستان نمیتواند ارائه کند. سخنگوی طالبان گفته تامین امنیت مرز ۲۶۰۰ کیلومتری – که بیشتر مناطق کوهستانی و جنگلی را دربر میگیرد – به نیروی انسانی و منابع مالی هنگفت نیاز دارد.
امضای توافقی که پایان حملات تیتیپی را تضمین کند، عملی نیست. طالبان نه اراده سیاسی و نه توان کنترول کامل بر جنگجویان تیتیپی را دارد. تیتیپی با چند بازیگر منطقهای رابطه دارد و طالبان تنها یکی از آنهاست.
انتقال شبهنظامیان به شمال افغانستان
محور دیگر گفتوگوها، انتقال شبهنظامیان از مرزهای پاکستان به شمال افغانستان است. طالبان پیشتر بخشی از نیروهای تیتیپی را از ولایتهای شرقی کنر، ننگرهار، پکتیا، پکتیکا و خوست به شمال و جنوب منتقل کردهاند. با این حال، گزارشها نشان میدهد انتقال کامل صورت نگرفته یا برخی جنگجویان به مرزها بازگشتهاند.
مقامهای پاکستانی ادعا میکنند طالبان در ازای جابهجایی این نیروها ۳۵ میلیون دالر خواستهاند. سخنگوی طالبان نیز تایید کرده اجرای این طرح به منابع مالی هنگفت نیاز دارد.
با این حال، دو طرف باید بدانند که انتقال جنگجویان تحریک طالبان پاکستان مشکل را حل نمیکند، زیرا تغییر مکان اهداف و انگیزههای گروه را دگرگون نمیکند. این اقدام نگرانیهایی را درباره «تغییر جغرافیای جنگ» و «تغییر دموگرافیک» در بخشهایی از افغانستان برانگیخته است.
از سوی دیگر، انتقال جنگجویان به نزدیکی مرزهای تاجیکستان و اوزبیکستان میتواند زنگ خطر تازهای برای مسکو، دوشنبه و تاشکند باشد و زمینه تنشهای جدید را فراهم کند.
چشمانداز مذاکرات
با توجه به فشارهای منطقهای، احتمال دستیابی به توافق در نشست سوم در استانبول وجود دارد؛ زیرا ترکیه و قطر که بر پاکستان و طالبان نفوذ دارند، اجازه نمیدهند مذاکرات بینتیجه پایان یابد.
با این حال، مواضع و لحن طرفین نشان میدهد که رسیدن به توافق پایدار و جامع هنوز دور از دسترس است. از حملات دیپلوماتیک و لفاظی دو طرف برمیآید که روابط به آخرین مرحله بحران رسیده است.
در ماههای اخیر لحن مقامها و رسانههای پاکستان تغییر کرده است. برخی مقامهای پاکستانی حتی تهدید به سرنگونی طالبان کرده و نبود مشروعیت مردمی و قانون اساسی در افغانستان را برجسته کردهاند.
خبرنگاران نزدیک به ارتش و فعالان سیاسی پاکستان علیه طالبان فعال شدهاند و از مخالفان طالبان حمایت و ستایش میکنند.
همزمان، فعالان رسانهای طالبان لحن تند و شدید علیه پاکستان و ارتش دارند و بیشتر از اصطلاحاتی مثل «پنجاب» و «ارتش پاکستان» استفاده میکنند. آنان میکوشند میان حکومت و مردم پاکستان تمایز قائل شوند.
ادبیات حکومتی پاکستان در برابر طالبان تغییر کرده است. وزارت خارجه پاکستان حکومت طالبان را «رژیم کابل» مینامد. این برخوردها نشاندهنده اوج تنش است و بیانگر آنکه هر دو طرف به اصل مذاکره باور ندارند.
در مقابل، طالبان پاکستان را متهم میکنند که در پی تحقق پروژهای خارجی است. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، گفته ارتش پاکستان در تلاش برای ایجاد بحران است تا زمینه بازگشت امریکا به بگرام فراهم شود. او نیت اسلامآباد برای تحقق صلح را نیز زیر سؤال برده است.
از آنجا که اجرای خواستهای پاکستان دشوار یا غیرممکن به نظر میرسد و طالبان نیز سابقه پایبندی به تعهدات ندارد، احتمال ادامه بحران میان دو طرف بالاست.
در این میان، طالبان تلاش کردهاند از تنش با پاکستان برای تقویت جایگاه داخلی خود بهره ببرند. اداره طالبان که پیشتر از نبود مشروعیت داخلی و حمایت داخلی رنج میبرد با تحریک احساسات ناسیونالیسم افغانی تلاش کرده حمایت عمومی را جلب کند و همزمان این روایت را در منطقه ترویج دهد که پاکستان در پی تحقق برنامههای امریکا در افغانستان است. این موضع باعث نزدیکی سیاسی بیشتر طالبان با کشورهایی مانند روسیه، ایران و دولتهای آسیای میانه شده است.
با این حال، پاکستان همچنان بازیگر کلیدی و باتجربه در معادلات افغانستان است. اسلامآباد پیشتر در سقوط حکومتهای کابل نقش داشته و اگر اراده کند، میتواند طالبان را با چالشهای جدی مواجه کند.
تحلیل تازه نشریه «دیپلومات» نشان میدهد که افغانستان در سیاست منطقهای جدید ایران به موقعیتی مرکزی رسیده است؛ کشوری که هم میتواند برای تهران تهدید باشد و هم سپر دفاعی. این نگاه تازه، پس از جنگ ایران و اسرائیل در جون ۲۰۲۵ و تمرکز بیشتر حکومت ایران بر ثبات داخلی، شکل گرفته است.
در گزارش تحلیلی منتشرشده از سوی دیپلومات، آمده است که در پی درگیریهای مرزی اخیر میان پاکستان و افغانستان و مذاکرات دو طرف در استانبول، ایران بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه در تلاش است میانجیگری محتاطانهای میان دو همسایه شرقی خود داشته باشد.
به باور نویسندگان این تحلیل، برای ایرانِ پس از جنگ با اسرائیل، حفظ ثبات در مرزهای شرقی به یکی از محورهای اصلی سیاست امنیتی تبدیل شده است. ایران که اکنون در وضعیت آسیبپذیرتری نسبت به گذشته قرار دارد، از ماجراجویی پرهیز کرده و راهبردی را در پیش گرفته که «ثبات از مسیر تعامل کنترولشده» توصیف میشود.
گزارش «دیپلومات» میگوید: «افغانستان در این رویکرد تازه برای تهران، هم یک ریسک و هم یک سپر است. ایران در شرایط قدرت، ممکن است پذیرای خطر باشد؛ اما در وضعیت کنونی، هدفش کاهش تهدید از طریق تعامل مدیریتشده است.» نویسندگان تأکید دارند که ایران از ایدئولوژی مذهبی خود در سیاست خارجی میکاهد و اولویت را به امنیت مرزها، مدیریت بحرانها و جلوگیری از نفوذ امریکا و اسرائیل در منطقه میدهد.
این گزارش تحلیلی با مرور تحولات تاریخی یادآور میشود که سیاست ایران در قبال افغانستان همواره میان ایدئولوژی و عملگرایی نوسان داشته است. از حمایت تهران از گروههای شیعه در دهه ۱۹۸۰ تا همکاری پنهانی با امریکا و ناتو پس از ۲۰۰۱، و سپس چرخش به سمت رابطه عملی با طالبان در اواخر دهه ۲۰۰۰؛ الگوی ایران همواره ترجیح امنیت ملی بر نفوذ مذهبی بوده است.
گزارش اشاره میکند که ایران در سال ۲۰۰۷ تسلیحات چینی و روسی را بهطور غیرمستقیم در اختیار طالبان قرار داد و از آن زمان، در چارچوب مذاکرات منطقهای برای انتقال قدرت سیاسی در کابل نقش فعالی داشته است. این رویکرد تا امروز ادامه یافته و هدف اصلی آن، ایجاد حکومتی باثبات و قابل پیشبینی در کابل است، حتا اگر با تهران همسو نباشد.
به باور دیپلومات، تهران و طالبان اکنون در برابر تهدیدهای مشترکی مانند داعش شاخه خراسان و گروه جیشالعدل منافع متقابل دارند. این گروهها در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان فعالیت دارند و بارها غیرنظامیان و نیروهای سپاه پاسداران ایران را هدف قرار دادهاند. ایران، برای جلوگیری از تکرار خشونتهای دهه ۱۹۹۰ و نفوذ دوباره نیروهای خارجی، به همکاری تاکتیکی با طالبان روی آورده است.
در بخش دیگری از این نوشته آمده است که ایران از وضعیت کنونی بیش از هر گزینه دیگر سود میبرد؛ زیرا یک افغانستان تحت رهبری طالبان، هرچند محدودکننده برای نفوذ ایران، بهتر از حضور نیروهای امریکایی یا هرجومرج سیاسی در کابل است. هر نوع بیثباتی در مرز شرقی، به گفته نویسندگان، میتواند راه را برای نفوذ سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل و ایالات متحده هموار کند؛ خطری که تهران بهشدت از آن بیم دارد.
این تحلیل یادآور میشود که پس از جنگ ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۵، تهران موجی از بازداشتهای امنیتی را علیه افرادی با تابعیت افغانستان آغاز کرد و بسیاری را به اتهام ارتباط با نهادهای اطلاعاتی خارجی اخراج نمود. به گفته دیپلومات، این اقدام بخشی از بزرگترین کارزار اخراج مهاجران افغان در دهه گذشته بوده است، که حدود ۵۰۰ هزار نفر را دربر گرفته است.
در کنار جنبههای امنیتی، نویسندگان به منافع اقتصادی نیز اشاره میکنند و مینویسند: «تجارت غیررسمی در مرزهای شرقی ایران، که ارزش آن میان ایران و پاکستان حدود ۹۰۰ میلیون دالر در سال برآورد میشود، برای اقتصاد تحریمشده ایران حیاتی است. هرگونه درگیری مرزی میان طالبان و پاکستان، یا بیثباتی در افغانستان، این شبکه تجاری را مختل کرده و فشار مضاعفی بر مناطق مرزی ایران وارد میکند.»
گزارش همچنین میافزاید که اتکای روزافزون افغانستان به سرمایهگذاری و فناوری چین نیز برای تهران مطلوب است، زیرا حضور چین مانع بازگشت قدرتهای غربی به منطقه میشود و نوعی توازن ژئوپولیتیک به سود ایران ایجاد میکند.
نویسندگان نتیجه میگیرند که در فضای پساجنگ، ایران سیاستی عملگرایانه و محافظهکارانه را در پیش گرفته است که در آن، همکاری محدود با طالبان، مهار گروههای تندرو و جلوگیری از نفوذ بازیگران غربی در اولویت قرار دارد. افغانستان در این چارچوب، نه تنها همسایهای پرخطر، بلکه بخشی از سپر امنیتی ایران در شرق تلقی میشود.
قاری امجد که بامداد روز پنجشنبه در عملیات نیروهای امنیتی پاکستان در نزدیکی مرز افغانستان کشته شد، دومین فرد بعد از نور ولی محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستان بود.
وحید پیمان، روزنامهنگار در این گزارش به پیشینه و نقش این فرمانده در ساختار گروه تیتیپی پرداخته است.
در ساختار تحریک طالبان پاکستان، قاری امجد یکی از چهرههای شناختهشده و معاون پیشین رهبر طالبان پاکستان بود. ارتش پاکستان گفته است که او رئیس شورای رهبری این گروه را بر عهده داشت.
در منابع متعدد به ویژه اردو زبان از او با نام تشکیلاتی «مفتی مزاحم» یاد شده و در اسناد تحریم دولت امریکا، نام اصلی او «مفتی حضرت دروجی» درج شده و دو نام دیگر، یعنی «قاری امجد» و «مفتی مزاحم»، بهعنوان نامهای مستعار او ثبت گردیده است.
بر بنیاد دادههای «نهاد پژوهشی پروژه مقابله با افراطگرایی»، این فرمانده تیتیپی در هفدهم اپریل سال ۱۹۷۹ در منطقه سمر باغ، ولسوالی لور دیر در ایالت خیبرپختونخوا زاده شده و اقامتگاهش در سال ۲۰۲۲ در ولسوالی دانگام ولایت کنر افغانستان ثبت شده است.
این منبع افزوده که او شهروند پاکستان و از فرماندهان بلندپایه تحریک طالبان پاکستان بوده است.
امریکا قاری امجد را در نوامبر ۲۰۲۲ در فهرست تروریستهای بینالمللی قرار داد و وزارت خزانهداری امریکا و نشریات رسمی دولتی ایالات متحده در سال ۲۰۲۳ چند نام متفاوت از جمله مفتی حضرت دروجی، قاری امجد و مفتی مزاحم را برای او ثبت کردهاند.
جایگاه مفتی امجد در تحریک طالبان پاکستان
تحریک طالبان پاکستانی از اواخر ۲۰۰۷ بهصورت ائتلافی از چندین گروه قبیلهای و غیرقبیلهای شکل گرفت. قاری امجد در سالهای اخیر تا سطح «نایب امیر/معاون امیر» ارتقا یافت و از چهرههای اثرگذار این گروه شبهنظامی به شمار میرفت.
رسانههای پاکستان نوشتند که قاری امجد وزیر دفاع خودخوانده تیتیپی بوده است.
گزارشهای تحلیلی «سنتر فور کامبتینگ تروریسم» در وستپوینت و انستیتوت صلح امریکا به روند تحول تیتیپی، شبکههای همپیمان با طالبان افغانستان و القاعده، و بازخیزی این گروه پس از ۲۰۲۱ پرداختهاند؛ در این چارچوب، معاونان امیر، از جمله قاری امجد، نقش کانونی در تعیین راهبرد، سازماندهی عملیات و هدایت شاخهها در مناطق دیر، سوات، باجور و… داشته است.
نهاد پژوهشی پروژه مقابله با افراطگرایی با استناد به گزارش شورای امنیت سازمان ملل و منابع دیگر، نوشت که رهبری تحریک طالبان پاکستان در دست نور ولی محسود بوده و افرادی چون قاری امجد، عمر خالد خراسانی و مولوی فقیر محمد بهعنوان معاونان او در سطوح بلند رهبری فعالیت داشتهاند. در این گزارش، گستره نفوذ قاری امجد و پیوندهای فکری او با شبکههای دیوبندی و جهادی، از جمله نزدیکی تاریخی با طالبان افغانستان و القاعده، بهگونه مستند ذکر شده است.
قرار گرفتن نام قاری امجد در فهرست تروریستهای بینالمللی
در ۲۸ نوامبر ۲۰۲۲، تحریک طالبان پاکستان پایان آتشبس با دولت این کشور را اعلام کرد و از اعضای خود خواست تا دوباره حملات تلافیجویانه را آغاز کنند. با پایان آتشبس، موجی از حملات تیتیپی در پاکستان به ویژه در ایالت ناآرام خیبرپختونخوا آغاز شد.
به دلیل جایگاه قاری امجد در رهبری تیتیپی، بیانیههای اصلی این گروه در آن زمان با نقش و نام او منتشر میشد و در پی همین تحولات، نام او در ۳۰ نوامبر ۲۰۲۲ در فهرست تحریمهای تروریستی امریکا درج شد.
وزارت خزانهداری امریکا نام او را در فهرست تحریمهای مالی ثبت کرد. بر اساس اعلام رسمی در نشریه فدرال، نام قاری امجد
حضو همراه با چند تن از رهبران القاعده در شبهقاره هند درج شده و در ۱۹ اپریل ۲۰۲۳، فهرست نامهای مستعار او بهروز شده است.
در گزارشهای میدانی و پژوهشی، مناطق دیر، سوات و باجور از مهمترین حوزههای فعالیت شاخهها و فرماندهان تحریک طالبان پاکستان دانسته شدهاند.
حضور قاری امجد در افغانستان
بر اساس اعلام ارتش پاکستان، قاری امجد در منطقه باجور، در نزدیکی مرز افغانستان کشته شده است.
ارتش پاکستان در بیانیهای نوشت که در شب ۲۹ تا ۳۰ اکتبر ۲۰۲۵، نیروهای امنیتی در منطقه باجور تحرکات گروهی از تحریک طالبان پاکستانی را که در تلاش بودند از مرز پاکستان و افغانستان نفوذ کنند، شناسایی کردند.
ارتش گفته که او در افغانستان حضور داشت و فعالانه در انجام فعالیتهای تروریستی متعدد در داخل پاکستان نقش داشت.
«افغانستان پناهگاه تیتیپی»
ارتش پاکستان گفت که رهبری تحریک طالبان پاکستانی در حالی که در افغانستان مستقر است، تلاشهای نفوذ به پاکستان را هدایت میکند.
ارتش از اداره طالبان افغان خواسته است اقدامات ملموسی اتخاذ کند تا اطمینان حاصل شود که خاک افغانستان توسط افراد تیتیپی برای انجام حملات تروریستی علیه پاکستان استفاده نشود.
ارتش گفته است حضور تیتیپی در افغانستان، موضع اسلامآباد را تأیید میکند که خاک افغانستان بهطور مداوم به عنوان پناهگاه امن تیتیپی علیه پاکستان استفاده میشود.
مذاکرات استانبول
فرمانده ارشد تیتیپی درحالی کشته شد که هیئتهای طالبان افغان و پاکستان پس از سه روز مذاکرات بینتیجه در استانبول، گفتوگوها را از سر میگیرند.
یکی از موضوعاتی کلیدی که گره کور مذاکرات استانبول محسوب میشود، حضور تحریک طالبان پاکستان در افغانستان است. پاکستان از طالبان افغان خواسته است تیتیپی را گروه تروریستی اعلام کند، این گروه را از افغانستان بیرون و جلو حملات آن را از داخل افغانستان بگیرد.
۱۹ روز پس از درگیریهای شدید مرزی میان طالبان و پاکستان، گذرگاههای کلیدی میان دو کشور همچنان بسته هستند. این نخستینبار نیست که مرزهای مشترک در سایه تنشهای سیاسی و درگیریهای نظامی بسته میشوند اما شدت و دوام بحران نشان از بحرانی عمیقتر در روابط بازرگانی و امنیتی دو کشور دارد.
پاکستان همچنان مهمترین شریک بازرگانی و ترانزیتی افغانستان به شمار میرود، اما تنشهای فزاینده بر سر حضور و فعالیت گروه تحریک طالبان پاکستانی در خاک افغانستان، موجب بازنگری راهبردی طالبان در سیاست تجارت خارجی شده است.
در پی این تنشها، طالبان کوشیدهاند وابستگی استراتژیک افغانستان به مسیرهای تجارتی پاکستان و دسترسی از طریق بنادر این کشور به آبهای آزاد را کاهش دهند. در نتیجه، طی بیش از یک سال گذشته، ساختار تجارت خارجی افغانستان دستخوش تغییرات چشمگیر شده است.
به گفته مقامهای اتاق تجارت و صنایع افغانستان، حجم تجارت و ترانزیت کشور از مسیر بنادر چابهار و بندرعباس تا ۹۰ درصد افزایش یافته، در حالی که تجارت از مسیرهای پاکستان – بهویژه بندر کراچی و گذرگاه واگه – حدود ۴۰ درصد کاهش را نشان میدهد.
این تغییر جهت در سیاست تجارتی افغانستان بیانگر آن است که تلاشهای طالبان برای کاهش وابستگی ساختاری به پاکستان تا حد زیادی به ثمر نشسته است. افزون بر آن، برای نخستینبار در بیش از دو دهه اخیر، شماری از کشورهای آسیای میانه در میان ۱۰ شریک برتر تجاری افغانستان قرار گرفتهاند؛ نشانهای از تغییر تدریجی توازن تجاری کشور در سطح منطقه.
با این حال، علیرغم این تحولات، پاکستان همچنان جایگاه محوری خود را در تجارت و ترانزیت افغانستان حفظ کرده است. تداوم بستهماندن مرزها در پی تنشهای سیاسی و امنیتی میان کابل و اسلامآباد، پیامدهای سنگین اقتصادی بر بازرگانان، صنایع، و معیشت مردم افغانستان برجای گذاشته و خطر تعمیق بحران اقتصادی در مناطق مرزی را افزایش داده است.
بازارهای اصلی صادرات افغانستان در سال ۲۰۲۵
بر اساس گزارش تازه بانک جهانی، در پنج ماه نخست سال ۲۰۲۵ میلادی، مجموع صادرات افغانستان با رشد ۹.۴ درصدی نسبت به سال گذشته به ۵۴۸.۴ میلیون دالر رسیده است.
بر مبنای آمارهای موجود پاکستان و هند به ترتیب بزرگترین بازارهای صادراتی افغانستان را تشکیل می دهند.
چند نکته کلیدی در گراف بالا نیازمند تحلیل عمیقتر است.
نخست، میزان صادرات افغانستان به پاکستان در پنج ماه نخست سال ۲۰۲۵ میلادی در مقایسه با دوره مشابه سال گذشته، ۳ درصد کاهش یافته است. در سال گذشته، پاکستان ۴۴ درصد از کل صادرات افغانستان را به خود اختصاص داده بود، اما امسال کاهش صادرات زغالسنگ و تشدید تنشهای مرزی میان دو کشور از عوامل اصلی این افت به شمار میرود.
دوم، صادرات افغانستان به هند در همین بازه زمانی ۳۰ درصد افزایش نشان میدهد. این رشد بیانگر گسترش نقش بنادر چابهار و بندرعباس ایران در ترانزیت کالاهای افغانستان است؛ مسیری که طالبان در چارچوب سیاست کاهش وابستگی تجاری به پاکستان، بر تقویت آن تأکید کردهاند.
سوم، حضور قزاقستان و اوزبیکستان در میان بازارهای مهم صادراتی افغانستان، تحولی قابل توجه در ساختار تجارت خارجی کشور محسوب میشود. این تغییر نشاندهنده افزایش تدریجی تعاملات تجاری افغانستان با کشورهای آسیای میانه و تنوعیابی جغرافیای صادراتی است.
در نهایت، باید تأکید کرد که پاکستان همچنان نقش محوری در ترانزیت منطقهای افغانستان دارد. این کشور نه تنها بزرگترین مقصد کالاهای صادراتی افغانستان است، بلکه مسیر اصلی انتقال بخشی از صادرات افغانستان به هند، ترکیه، امارات متحده عربی و سایر کشورهای خاورمیانه و اروپا نیز بهشمار میرود. بخش قابل توجهی از کالاهای صادراتی افغانستان از طریق بنادر کراچی، بندرعباس و چابهار به بازارهای جهانی میرسد. بنابراین، با وجود تلاشها برای متنوعسازی مسیرهای تجاری، سهم پاکستان در حوزه ترانزیت افغانستان همچنان تعیینکننده و استراتژیک باقی مانده است.
کشورهای عمده صادرکننده به افغانستان
تحول در ساختار تجارت خارجی افغانستان نهتنها در بخش صادرات بلکه در ترکیب کشورهای عمده صادرکننده به افغانستان نیز مشهود است. بر اساس آمار بانک جهانی، میزان واردات افغانستان در پنج ماه نخست سال ۲۰۲۵ با افزایش ۲۸ درصدی نسبت به مدت مشابه سال گذشته به ۵.۳ میلیارد دالر رسیده است. این رشد بیانگر افزایش تقاضای داخلی و وابستگی فزاینده اقتصاد افغانستان به کالاهای وارداتی است.
در میان صادرکنندگان، ایران همچنان بزرگترین تأمینکننده کالا به افغانستان باقی مانده است. اما جایگاه دوم که پیشتر در اختیار پاکستان بود، اکنون به امارات متحده عربی رسیده است. در کنار این دو کشور، ترکمنستان، ازبیکستان و قزاقستان نیز در میان ده صادرکننده برتر قرار گرفتهاند؛ نشانهای از تغییرات ساختاری و گسترش تعاملات افغانستان با کشورهای شمال منطقه.
کاهش واردات از پاکستان میتواند نشاندهنده کاهش نقش این کشور در دسترسی به بازارهای آسیای میانه از مسیر افغانستان باشد. در مجموع، تلاشهای طالبان برای متنوعسازی مسیرهای تجارتی و ترانزیتی تاحدی موفق بوده است، اما واقعیت این است که پاکستان همچنان کلیدیترین مسیر ترانزیتی افغانستان به آبهای آزاد و بازارهای خاورمیانه محسوب میشود.
پیامدهای اقتصادی تنشهای مرزی طالبان و پاکستان
با گذشت ۱۹ روز از بستهماندن گذرگاههای اصلی میان دو کشور، زیان مستقیم اقتصادی ناشی از این وضعیت به بیش از ۱۲۲.۵ میلیون دالر رسیده است. با گذشت هر روز از بستهماندن گذرگاه، مردم افغانستان هزینههای بیشتر اقتصادی را متحمل خواهند شد.
طبق آمارهای بانک جهانی، در پنج ماه نخست سال ۲۰۲۵، ۴۱ درصد از ۵۴۸ میلیون دالر صادرات افغانستان به پاکستان اختصاص داشته که معادل ۲۲۴.۸ میلیون دالر است. با اوسط روزانه ۱.۵ میلیون دالر صادرات به پاکستان، بستهماندن مرزها طی ۱۹ روز حدود ۲۸.۵ میلیون دالر زیان به تجار افغان وارد کرده است. بیش از ۷۰ درصد صادرات افغانستان به پاکستان شامل محصولات زراعتی است که در روزهای اخیر بخش بزرگی از آن بهدلیل توقف حملونقل در مرزها فاسد شده است.
در مقابل، ۱۹ درصد واردات افغانستان از پاکستان تأمین میشود. با توجه به واردات ۵.۳ میلیارد دالری افغانستان، ارزش کالاهای وارداتی از پاکستان در پنج ماه نخست سال جاری حدود ۷۴۲ میلیون دالر برآورد میشود؛ معادل اوسط ۴.۹۵ میلیون دالر در روز.
بدینترتیب، صادرات پاکستان به افغانستان نیز در طول ۱۹ روز بستهبودن مرزها حدود ۹۴ میلیون دالر خسارت دیده و مردم افغانستان نیز به ارزش ۹۴ میلیون دالر کالا از دست داده و یا ناگزیر شدهاند با قیمتهای بالاتر خریداری کنند.
در مجموع، تنشهای مرزی میان دو کشور دستکم ۱۲۲.۵ میلیون دالر زیان مستقیم اقتصادی به همراه داشته است.
افزون بر آن، کمبود کالاهای اساسی، افزایش قیمتها و محدودیت در دسترسی به مواد خام، فشار مضاعفی بر مصرفکنندگان و تولیدکنندگان وارد کرده است؛ در حالیکه اثرات غیرمستقیم آن بر سرمایهگذاری و زنجیره تأمین گستردهتر از آمار موجود است.
تأثیر بستهبودن مرزها بر درآمد طالبان
براساس برآوردهای تازه، طالبان در پنج ماه نخست سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۵ میلیارد دالر درآمد داشتهاند؛ معادل ۷ درصد تولید ناخالص داخلی و نشانگر افزایش ۱۸ درصدی نسبت به سال گذشته.
منابع مالیاتی با رشد ۱۹.۸ درصدی در جایگاه نخست و درآمدهای گمرکی با ۱۹.۷ درصد افزایش در رتبه دوم قرار دارند که به ۴۲۵ میلیون دالر رسیدهاند. از آنجا که پاکستان بزرگترین بازار صادراتی و سومین شریک عمده وارداتی افغانستان است، تخمین زده میشود طالبان در پنج ماه نخست سال جاری ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون دالر از گذرگاههای مرزی با پاکستان درآمد داشتهاند. بستهماندن مرزها طی ۱۹ روز اخیر موجب کاهش ۱۹ تا ۲۵ میلیون دالری در این عواید طالبان شده است، نشانهای از آسیبپذیری مالی ساختار اقتصادی طالبان در برابر تحولات مرزی.
بازگشت تحریمهای چابهار و نقش راهبردی پاکستان
اسلامآباد بازگشایی گذرگاههای مرزی را مشروط به توافق با طالبان در زمینه مبارزه با گروههای تروریستی کرده است. با توجه به عمق اختلافات امنیتی، دستیابی به چنین توافقی در کوتاهمدت محتمل نیست. در نتیجه، مسیرهای تجارتی و ترانزیتی افغانستان از مسیر پاکستان به هند و آبهای آزاد بینالمللی همچنان در معرض بیثباتی سیاسی و امنیتی باقی خواهد ماند.
در این میان، ایران تنها مسیر جایگزینی بالقوه برای دسترسی افغانستان به بازار هند و آبهای آزاد است. با این حال، لغو معافیت تحریمی بندر چابهار از سوی ایالات متحده در چارچوب سیاست فشار حداکثری بر ایران، چشمانداز استفاده افغانستان از این مسیر را محدود کرده است. چابهار تا پیش از این بخشی از راهبرد واشنگتن برای توسعه افغانستان و تسهیل ورود کمکهای بینالمللی بود، اما بازگشت تحریمها موجب توقف سرمایهگذاری افغانها و تضعیف ظرفیت ترانزیتی این بندر شد.
در مقابل، پاکستان چابهار را تهدیدی برای منافع خود در افغانستان تلقی میکند، زیرا گسترش نقش ایران میتواند موقعیت انحصاری اسلامآباد بر مسیرهای تجاری افغانستان را تضعیف و نفوذ هند را در منطقه افزایش دهد. اکنون که چابهار دوباره تحت تحریم قرار گرفته، پاکستان بار دیگر به مسیر استراتژیک اصلی افغانستان برای دسترسی به آبهای آزاد و بازارهای جهانی بدل شده است.
با این حال، آینده تجارت و ترانزیت کشور مستلزم تغییر در رویکرد سیاسی و امنیتی طالبان است، رویکردی که باید از تقابل و انزوا فاصله گرفته و بر دیپلوماسی اقتصادی، همکاری منطقهای و تنوع مسیرهای تجاری متمرکز شود.تعامل سازنده با کشورهای منطقه، بهویژه پاکستان، کلید دستیابی افغانستان به مسیرهای پایدار تجارتی و ترانزیتی است.
حاکمان افغانستان باید بهجای تمرکز بر سیاست جایگزینی پاکستان، بر رویکرد همکاریمحور و منافع مشترک اقتصادی با همه کشورهای منطقه تأکید کنند. ظرفیت عظیم اقتصادی میان کشورهای آسیای جنوبی و میانه هنوز بهدلیل رقابتهای ژئوپولیتیکی و ناامنی منطقهای استفادهنشده باقی مانده است. بازتعریف مناسبات اقتصادی و امنیتی بر پایه همگرایی تجاری و توسعه مشترک میتواند راهی مطمئن برای دستیابی به ثبات و رشد پایدار در افغانستان و منطقه باشد.