نماینده بریتانیا: کنار زنان و دختران افغانستان میایستیم | افغانستان اینترنشنال
نماینده بریتانیا: کنار زنان و دختران افغانستان میایستیم
ریچارد لینزی، نماینده ویژه بریتانیا برای افغانستان، در روز جهانی زن گفته است که بریتانیا در کنار دختران و زنان افغان میایستد.
آقای لینزی بر تعهد بریتانیا بر محو خشونت جنسیتی تاکید کرد و گفت: «ما متعهد هستیم که زنان و دختران را در قلب سیاست خارجی خود قرار دهیم.»
ریچارد لینزی روز یکشنبه در صفحه اکس خود خطاب به دختران و زنان افغان گفته است: «حقوق شما برای خانوادهها، جوامع و آینده افغانستان مهم است.»
این در حالیست که از حدود چهار سال بدینسو زنان و دختران افغان بهطور نظاممند از تمامی حقوق انسانی و اساسی خود محروم شدهاند.
تداوم محرومیتها و تشدید محدودیتها بر زنان و دختران افغان از سوی طالبان باعث شده است تا شماری از نهادهای حقوقبشری و سازمانهای بینالمللی آن را مصداق «آپارتاید جنسیتی» بدانند.
محکمه طالبان روز یکشنبه اعلام کرد که ۱۸ نفر در ولایت کابل به اتهام فروش و قاچاق مواد مخدر و نوشیدنیهای الکلی ضمن تحمل ۱۰ تا ۳۹ ضربه شلاق به ۷ ماه تا ۳ سال حبس محکوم شدند. همزمان محکمه غور نیز از اجرای ۳۹ ضربه شلاق بر ۶ نفر بهشمول سه زن به اتهام «فساد اخلاقی» خبر داد.
پیش از این، روز پنجشنبه هفته گذشته محکمه عالی طالبان اعلام کرد که در جریان یک هفته دستکم ۳۹ نفر در چندین ولایت افغانستان شلاق زده شدهاند.
تداوم و تشدید مجازات بدنی در محضر عموم از سوی طالبان، نگرانی سازمانهای بینالمللی را برانگیخته است.
پیشتر کارشناسان سازمان ملل، افزایش مجازاتهای بدنی در محضر عام در افغانستان را بهشدت محکوم کرده و آن را نقض آشکار قوانین بینالمللی حقوق بشر خواندند. آنان، اینگونه مجازاتها را مصداق توهین به کرامت انسانی و رفتاری ظالمانه و غیرانسانی دانستهاند.
فوزیه کوفی، عضو پارلمان سابق، در روز جهانی زن گفت طالبان زنان افغانستان را از تمام حقوقشان مانند کار، تحصیل و مشارکت اجتماعی محروم کرده است.
با این حال، به گفته خانم کوفی بهرغم همه چالشها، «روح مقاومت» همچنان در وجود زنان افغانستان باقی مانده و آنها به ایستادگی خود ادامه خواهند داد.
خانم کوفی در یادداشتی در شبکه اکس نوشت: «ما مقاومت خواهیم کرد. ما زنده خواهیم ماند و کشور خود را پس خواهیم گرفت.»
او با اشاره به سلب گسترده حقوق زنان در افغانستان تحت کنترول طالبان، گفت واژگان توان بیان ناامیدی، فقدان و رنج زنان افغانستان را ندارند.
هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان پس از بازگشت این گروه به قدرت، با صدور دهها فرمان و وضع آنچه طالبان قوانین میخواند، زنان را در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی و شخصی به شدت محدود کرده است. این اقدامات از ممنوعیت کار و تحصیل زنان و دختران تا ممنوعیت گشتوگذار، سفر بدون «محرم» و ورزش را در برمیگیرد.
کارشناسان و فعالان حقوق بشر، سیاست سرکوبگرانه طالبان علیه زنان را مصداق «آپارتاید جنسیتی» دانسته و خواستار جرمانگاری آن بهعنوان جنایت علیه بشریت شدهاند.
برنامه اسکان بشر سازمان ملل گفته است که همزمان با رشد شهرنشینی، نابرابریهای جنسیتی نیز در سکونتگاه غیررسمی شهری و حاشیهشهری افزایش یافته است.
یافتههای این سازمان نشان میدهد که ظرفیتهای بالقوه در شهرها نه تنها شکافهای جنسیتی را کاهش نداده بلکه دامنه آن را گسترش داده است.
برنامه اسکان بشر سازمان ملل میگوید که از بدو حاکمیت طالبان، تقریبا همه راههایی که قبلا برای توانمندسازی زنان و دختران وجود داشت، از میان برداشته شدهاند.
به نقل از سازمان ملل، زنان و دخترانی که بهویژه در سکونتگاههای غیررسمی شهری زندگی میکنند، با آسیبپذیریهای خاص از جمله ناامن بودن فضاهای عمومی، دسترسی محدود به خدمات آب، بهداشت و حفظ صحت، و کاهش فرصتهای معیشتی مواجهاند؛ چالشهایی که نابرابریهای جنسیتی را تشدید میکند.
برنامه اسکان بشر سازمان ملل با اشاره به زنان سرپرستی که عمدتا در سکونتگاههای غیررسمی زندگی میکنند، گفته است که آنان با چالشهای چندلایهیی از جمله نبود درآمد، امنیت مسکن و دسترسی به خدمات مواجهاند.
این چالشهای چندگانه موجب انزوای بیشتر زنان و تشدید وابستگی آنان به کمکهای بیرونی شده است.
سازمان ملل همچنین تصریح کرده است که بازارهای کار در شهرهای افغانستان عمدتا برای زنان تا حد زیادی غیرقابل دسترس است و این چالش چهره فقر را در شهرهای افغانستان بیش از پیش نمایان کرده است.
سازمان ملل میافزاید که سکونتگاههای غیررسمی شهری با ناامنی گسترده در مالکیت زمین و مسکن مواجهاند؛ موضوعی که پیامدهای جدی برای زنان دارد. خانوادههایی که توسط زنان سرپرستی میشوند و بیوهها کمترین احتمال را دارند که اسناد قانونی یا شناسایی رسمی برای زمین و مسکن خود داشته باشند.
کمبود خدمات اساسی شهری فشار نامتناسبی را بر زنان و دختران تحمیل میکند؛ زنانی که اغلب مجبورند در محیطهای ناامن و مسافتهای طولانی حرکت کنند تا به امکانات عمومی ضروری مانند منابع آب دسترسی پیدا کنند.
وضعیت نامناسب جادهها نیز دسترسی به مکاتب، بازارها و مراکز صحی را محدود ساخته و انزوای زنان در فضاهای شهری را تشدید کرده است.
افزون بر آن، به گفته سازمان ملل، زیرساختهای شهری نیز که با حساسیت جنسیتی طراحی نشدهاند عملا آزادی رفتوآمد و مشارکت زنان در زندگی شهری را محدود و بهطور مستقیم به افزایش خطر خشونت مبتنی بر جنسیت کمک میکند.
روشنایی ضعیف، مسیرهای ناامن، تراکم جمعیت و مشکلات مربوط به ناامنی مالکیت زمین در کنار هم، محیطهایی ایجاد میکنند که در آن امنیت زنان و دختران بهطور خاص به خطر میافتد.
این سازمان هشدار داده است که دختران نوجوان در مناطق شهری با خطرات چندگانه از جمله فقر و ازدواج زودهنگام، و همچنین محدودیتها و خطرات در فضاهای عمومی روبهرو هستند.
افزون بر آن، بهگفته این سازمان خطرات خشونت جنسیتی در سکونتگاههای غیررسمی بهویژه شدید است و هنجارهای جنسیتی را تقویت کرده و محدودیتهای بیشتر بر رفتوآمد زنان و مشارکت آنان در زندگی عمومی را تحمیل میکند.
بهگفته سازمان ملل، زنان بهطور فزاینده و سیستماتیک از روندهای تصمیمگیری در سطح محلات شهری کنار گذاشته میشوند؛ هم به دلیل محدودیتهای رسمی و هم به دلیل هنجارهای اجتماعی ریشهدار. سازمان ملل گفته است که هرگاه زنان بهطور معنادار در برنامهریزی سکونتگاهها، نقشهبرداری و تعیین اولویتها مشارکت داشته باشند، نابرابریهای جنسیتی ناشی از آن کاهش خواهد یافت.
در گوشهای از شهر قندهار، پشت دیوارهای بلند و گلی، چراغ دانش هنوز روشن مانده است؛ هر روز حدود ۲۵ دختر در خانه گلی آموزگاری بهنام مریم برای فراگیری دانش گردهم میآیند.
مریم (نام مستعار) بهرغم مواجهه با چالشهای متعدد، بهطور پنهانی به آموزش دختران میپردازد.
مریم که ۲۷ سال سن دارد، با خانوادهاش زندگی میکند. او گوشهای از اتاقهای خانهاش را به شاگردانش اختصاص داده است.
مریم در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال گفت که هر لحظه زندگیاش در سایه ترس و اضطراب میگذرد؛ ترس از اینکه مبادا طالبان از صنف مخفی او باخبر شود. او گفت: «وقتی در کوچه صدای اعضای طالبان را میشنوم، ضربان قلبم تند میشود. شاگردانم هم میترسند؛ اما ما سریع کتابها را پنهان میکنیم و طوری رفتار میکنیم که گویا مهمان آمدهاند.»
مریم میگوید بسیاری از شبها در خواب کابوس افشا شدن صنفاش را میبیند، اما برای زنده نگه داشتن امید شاگردانش، این ترس را عمدا از آنان پنهان میکند.
مریم میگوید: «من ۲۴ ساعت در نگرانی هستم. دخترها هم از نظر روحی آرام نیستند و همیشه در فکر فرو میروند؛ از ترس و نگرانی درباره امنیت و آیندهشان. چون هر لحظه منتظریم که خدای نخواسته حادثه بدی رخ ندهد.»
او برای حفظ امنیت خود و شاگردانش، همه دختران را همزمان از صنف رخصت نمیکند: «برای اینکه کسی شک نکند، شاگردانم را به دو گروه تقسیم کردهام. آنها در دو زمان متفاوت به خانه ما میآیند. همچنین کتابهای دینی همراه دارند تا کسی شک نکند.»
این آموزگار جوان میگوید در روزهای نخست فعالیت، خانوادههای دختران به او اعتماد نداشتند و درباره امنیت فرزندانشان بسیار نگران بودند؛ اما او تا حد زیادی توانسته خانوادهها را قانع کند که اجازه دهند دخترانشان به آموزش ادامه دهند.
مریم گفت: «در روزهای اول خیلی سخت بود، چون بیشتر خانوادهها نگران امنیت دخترانشان بودند و میترسیدند که دخترانشان تعقیب شوند. در ابتدا صنف را به نام آموزش خیاطی راهاندازی کردم و کمکم تدریس را شروع کردیم، چون مطمئن شدم کسی ما را تعقیب نمیکند و اعتماد خانوادهها هم بیشتر شده بود.»
او افزود: «اما هنوز هم از نظارت در امان نیستیم. در روزهای اول طالبان به خانههای شاگردانم میرفتند و از خانوادههایشان میپرسیدند چرا دختران شما از خانه بیرون میشوند و چند ساعت در خانه همسایه میمانند و این کارشان ادامه دارد. از آنها میپرسیدند که این دختران در آن خانه چه میکنند و آیا شما میدانید آنجا چه میشود؟»
مریم میگوید بخش بزرگی از تهیه لوازم درسی شاگردانش را برادرش بر عهده دارد، زیرا او در برابر تدریس هیچ پولی از شاگردان نمیگیرد.
او میگوید: «از شاگردانم پول نمیگیرم، چون بسیاری از دختران بهطور پنهانی از خانوادههایشان برای درس خواندن به اینجا میآیند. اگر از آنها پول بخواهم، ممکن است مردان خانوادهشان آنان را از درس منع کنند و همین دروازه هم به رویشان بسته شود.»
مریم از جامعه جهانی میخواهد برای آموزش دختران و حمایت از مکتبهای مخفی در خانهها، راهکارهایی پیدا کند که طالبان نتوانند مانع آن شوند. او میگوید اگر جامعه جهانی دورههایی مانند آموزش خیاطی در خانهها را برای زنان ایجاد کند، اما در پشت آن از آموزش سواد نیز حمایت شود، شاید امید ادامه آموزش برای بسیاری از دختران زنده بماند؛ زیرا بدون حمایت، این مبارزه پنهانی ممکن است متوقف شود.
پس از قدرتگیری طالبان و ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم مکتب، بر مبنای آمار یونسکو بیش ۲.۵ میلیون دختر از حق آموزش محروم ماندهاند؛ در حالیکه ۸۰ درصدشان واجد شرایط برای رفتن به مکتبند.
یونسکو هشدار داده است که در صورت ادامه محدودیتها تا سال ۲۰۳۰، شمار دختران محروم از آموزش به بیش از ۴ میلیون نفر خواهد رسید.
در افغانستان تحت تسلط طالبان میتوان روزانه دهها زن و مرد را جوخه جوخه در برابر چشمان مردم شلاق زد یا برای تماشای به دار آویختن یک انسان ۸۰ هزار نفر را گردهم آورد، اما در همین کشور ساز و آواز، رقص و شادی، بوسیدن، در آغوش کشیدن و عشق ورزیدن میتواند جرم باشد و مجازات شود.
فرهاد دریا، هنرمند شناختهشده افغانستان، فرسنگها دور از سرزمینی که شلاق بر آن حکومت میکند، با همسرش روی استیژ میرود و او را میبوسد و در آغوشش میکشد.
بهعنوان هنرمندی که جایگاه تاثیرگذاری در افغانستان دارد، سبک زندگی فرهاد دریا میتواند بر نسل نو تاثیر بگذارد و رفتارش برای نوجوانان و جوانان الهامبخش باشد. به همین دلیل او بدون هراس از داوری عوام، همسر خود را پیش چشم هزاران نفر میبوسد، در آغوش میکشد، محبت میدهد و محبت میگیرد تا ترویجدهنده مهرورزی باشد.
بوسیدن همسر و معشوق در ملاء عام در افغانستان پدیده غریب، ناشناخته و حتا میتواند خطرناک باشد.
در جامعهای که اکثریت مردم توقع دارند چهرههای شناختهشده مطابق الگوهای پذیرفته جامعه سنتی و محافظهکار رفتار کنند، فرهاد دریا «خطر» میکند و با عشق، به جنگ سنتها میرود.
او در آخرین تور کنسرتهای اروپایی خود بارها از همسفر زندگیاش سلطانه قدردانی کرد. دریا، سلطانه را در میان جمعیت شهر به شهر و استیژ به استیژ در آغوش کشید، او را بوسید و از حضورش در زندگی خود قدردانی کرد.
افغانستان اینترنشنال برای نخستین بار از طریق گفتوگو با این زوج رازهای نخستین آشنایی آنان را منتشر میکند.
این عشق از کجا آغاز شد
فرهاد دریا پس از شدتگرفتن جنگ در اوایل دهه شصت خورشیدی، ناگزیر میشود از کابل، شهری که در آن قد کشیده و به شهرت رسیده رخت سفر ببندد. مهاجرت سبب میشود تلخی سرود «خداحافظ گل سوری» را با مغز استخوان حس کند.
دریا به پاریس مهاجر میشود. پاریس از یکطرف پایتخت هنرمندان جهان است، از طرفی دیگر به شدت بیرحم. شهری که هزاران مهاجر بااستعداد، خلاق و هنرمند را بلعیده و به کارگرانی بیزبان روزمزد بدل کرده است.
دریا مثل هر هنرمند دیگر به دو راهه دشواری برمیخورد: یا باید زیر بار و فشار مهاجرت از رویاهای بزرگ خود عقبنشینی کند و هنر را از متن زندگی به حاشیه براند، یا عرق بریزد، ریاضت بکشد و یک هنرمند را از بلعیدهشدن در حلقوم دنیای ماشینی نجات دهد.
او سرانجام تصمیم میگیرد «در کوره رود، زر شود.»
در نخستین روزهای آوارگی، در پاریس فرهاد دریا با زنی جوان آشنا میشود که احساس میکند او نسخه «به کمال رسیده» خودش است.
فرهاد دریا، درباره آغاز آشنایی و رابطه عاشقانهاش با سلطانه به افغانستان اینترنشنال گفت: «پس از دو دیدار عاشقانه در دو روز پیهم، بدون تصمیم و آمادگی قبلی، ناگهان احساس کردم این زن، زندگی من است و باید باقی عمر را در کنار هم بمانیم.»
وقتی که این دیدارهای عاشقانه اتفاق افتاد، سلطانه ۲۱ ساله بود. او فرهاد دریا را از وقت میشناخته و «از عاشقان آواز و هنر» او بوده است.
روزی که دریا به سلطانه پیشنهاد ازدواج داد
در سومین دیدار، فرهاد دل به دریا میزند و به سلطانه «بهطور غیرقابل پیشبینی» پیشنهاد ازدواج میدهد. دریا میگوید خوشبخت است که در ارائه پیشنهاد دیر نکرده است.
در کابل جنگ شدیدتر شده است. مراسم عروسی در غیاب این جوره، در شهری برگزار میشود که ساز و آواز جایش را به جنگ و تفنگ خالی کرده است و پسکوچهها به جای عطر نان گرم، بوی باروت میدهند.
جنگی داخلی که در پاییز بیرحم ۱۳۷۳ کابل را ویران کرد و هزاران کابلی را به خاک و خون نشاند.
از فرهاد دریا پرسیدم که چگونه آشنایی به رابطهای عمیقتر بدل شد؟ دریا پاسخ داد که: «در سلطانه چیزی یافتم که خودم از داشتن آن محروم بودم. خواستم با داشتن سلطانه به منِ به کمال رسیده خودم دست یابم. روح شوخ و عاقل و جوان و دیوانه و طبیعی او، مرا مثل آهنربا به سمت خود کشانید. روز به روز این پیوند عمیقتر شد و تفاهم میان ما به عشق بزرگی انجامید که هر روز عمیقتر و رنگینتر میشود.»
دریا و سلطانه باور دارند که در تداوم دستکم سه دهه زندگی مشترک، به آرامی یاد گرفتند چگونه از دو انسان کاملا متفاوت، آدم سومی را بسازند، یکی شوند و خوشبخت و خوشوقت باشند.
سلطانه کیست
خانم سلطانه تا صنف دهم در لیسه ملالی کابل درس خواند. سپس به شهر بوخم آلمان مهاجر شد و مکتب را در آنجا به پایان رساند.
او نخستین دانشنامه کارشناسی ارشد خود را در سال ۱۹۹۵ از رشته زبان و فلسفه در دانشگاه سوربن فرانسه بهدست آورد.
نقش زبان در تکنولوژی و تحلیل تجارت، رشتههای دیگریاند که سلطانه بعدا در دانشگاه جورج واشنگتن امریکا در مقطع کارشناسی ارشد فراگرفت.
در سال ۲۰۱۰ همزمان با شیمو-تراپی و مبارزه با بیماری سرطان، سلطانه آخرین مدرک دانشگاهی خود را در مقطع کارشناسی ارشد اجرایی بهدست میآورد و بیش از هشت سال بهعنوان استاد زبان فرانسوی در دانشگاهی در ورجنیا امریکا تدریس میکند.
او کار در بیرون از خانه را ابتدا بهعنوان فروشنده و کارمند رستورانت آغاز کرد. دریا میگوید شبها که دنبالش میرفت، «موها و لباس سلطانه بوی دود کباب» میداد.
باور بانو سلطانه بر این است که «زندگی مشترک با هنرمندی چون دریا، همزیستی با یک مرد معمولی نیست. بهمعنای پذیرفتن زندگی در کنار پدیدهای است بزرگتر از یک فرد.» او دریا را مرد خانوادهدوست توصیف کرده میگوید، خانواده دریا، گستردهتر از چیزی است که میتوان تصور کرد.
همسر دریا درباره او به افغانستان اینترنشال گفت: «دریا ارزش زنده است. او در خلوت سکوتها، نگاهها و آسیبپذیریهایی که دیگران نمیبینند، از آن من و فرزند ماست. اما همزمان، به میلیونها انسانی تعلق دارد که خود را در هنر او بازمییابند، به آن پناه میبرند و از آن نیرو و هویت میگیرند.»
سلطانه میگوید این سهیمبودن، نه ساده است و نه همیشه آسوده، اما عمیقاً ارزشمند است. هنگامی که دریا روی استیژ میرود و صدها نفر نام او را فریاد میزنند، از خودگذری برای بالندگی هنر او، به سلطانه «عینیت و معنا» مییابد.
دریایی که بخشی از تاریخ موسیقی افغانستان شد
گروه باران که دریا بنیانگذار و از اعضای آن بود، در اوایل دهه شصت خورشیدی یکی از پیشروترین گروههای موسیقی زمان خود در افغانستان بود.
در زمانهای که فرهاد دریا به کار هنری خود آغاز کرد کابل خالی از استعدادها و آوازهای منحصر به فردی نبود. کابل شهری بود با هنرمندانی که شور و جنون داشتند، با عشق موسیقی میخوابیدند و با عشق موسیقی از خواب برمیخاستند. صداهای کمنظیری که همه به آیندهشان امیدوار بودند. جوانان هنرمند باسواد، خوشصدا و دمخور با شعر و ادبیات که نمیشد از کنار جنونشان به سادگی گذشت.
با این حال جنگ خانمانبرانداز هر یک از این ستارگان را دانه دانه از آسمان کابل برکند و در خاک شرق و غرب زمینگیر کرد. دریا اما از هنرمندانی بود که متوقف نشد. مهاجرت آسان نبود اما او در این چند دهه پیوسته موسیقی تولید و منتشر کرد.
بیگمان تولید هنر بیش از هرچیزی به جنون و خلاقیت نیازمند است. اما این ویژگی بهتنهایی برای یک هنرمند کافی نیست.
در عرصه موسیقی، ریاضت هنری، تلاش پیوسته و وقفکردن جان و زندگی در مسیر هنر، از الزامات بنیادینی است که تجربهٔ هنرمندان بزرگ بارها بر آن صحه گذاشته است. با این حال، چهبسا صداها و استعدادهای درخشانی که به دلایل گوناگون از چنین امکانها و شرایطی محروم میمانند و در نتیجه، فرصت شکوفایی و بالندگی شایسته خود را نمییابند.
دریا میگوید سلطانه از همان نخستین دیدارها نیک میدانست که «روی چه آتشی پا نهاده است.» او مسیر همراهی و همسفری با یک هنرمند را «آگاهانه و مصمم» انتخاب کرد. او باور دارد که سلطانه نهتنها زمان و زمینه را برای رویای بزرگ دریا فراهم کرد، بلکه خودش را نیز عمدتا وقف این هدف کرد.
در سالهای دشوار زندگی، سلطانه چندین کار «دشوار و طاقتفرسا» را انجام میدهد تا دریا به کاری غیر از موسیقی تن ندهد. دریا میگوید: «اجازه نمیداد غیر از فرهاد دریای هنرمند، کسی دیگری باشم و وقتم را صرف کاری جز موسیقی کنم.»
زنی که به دریا راهرفتن آموخت و زنی که به او اعتماد به نفس بخشید
فرهاد دریا میگوید زندگیاش را عمدتاً دو زن قدرتمند مدیریت کردهاند.
او از مادرش بهعنوان نخستین زنی نام میبرد که به فرهاد در کودکی و نوجوانی خواندن، نوشتن، آشپزی، خیاطی و کارهای خانه را آموخت. مادری که به کارها و بازیها جنسیت قایل نیست و فرهاد از بافتن با کروشنیل تا لذت دویدن دنبال کاغذپران آزادی را از او میآموزد. به گفته دریا، مادرش هرچه میدانسته به فرزندانش یاد داده است.
رابطه مادر فرزندی آنها صمیمانهتر از حد معمول در خانودههای افغانستان شکل میگیرد.
دریا درباره ملودیهایی که میسازد تا روابط و برخورد با دوستان و دوستداران خود را از مادر مشوره میگیرد. از تهیه ساز تا مراقبت از آواز، امریست که مادر دریا در هر شرایطی به آن اهمیت و اولویت داده است.
دومین زن زندگی دریا سلطانه است. زنی که دریا او را در نخستین دیدارها «استاد مسلم اعتماد بهنفس» یافته است. دریا معترف است که در نوجوانی و جوانی با «چالشهای بزرگی» در زمینه نظم و اعتماد بهنفس روبهرو بود؛ اما از سلطانهای جوان درسهای عمیقی در این زمینه آموخت.
خانم سلطانه میگوید حمایت و احترام فرهاد به حقوق و آزادیهای زنان نخست در دل خانواده شکل گرفت، نفس کشید و بالید. سپس این باور «بهگونه طبیعی و بیهیاهو از مرزهای خانه عبور کرد و راه خود را به بیرون یافت؛ تا جایی که امروز همه آن را نهتنها در کلام، بلکه در رفتار و حضور او شاهدند.»
در خانواده دریا حضور زن به لحاظ کمیت معدود بوده است. او پنج برادر دارد و مهر خواهرانه را نیز، از مادر میگرفت. غیاب فرزند دختر در خانواده امکان و فضای مهروزی میان دریا و مادرش را گستردهتر میکرد. قصهها و درددلهایی که معمولا میان مادر و دختر اتفاق میافتند، در رابطه دریا و مادرش به امر روزمره بدل شدند. رابطه صمیمانه با مادر در شکلگیری شخصیت دریا و نگاه او به زنان تاثیر عمیق میگذارد.
دریا میگوید روابط خانوادگی او، کمتر شباهتی به «رابطههای سنتی افغانی» دارد. در خانواده دریا کار خانه ویژه زن و کار بیرون ویژهی مرد نیست.
در پاسخ به پرسشهایی که از این زوج پرسیدیم، هردو به نحوی نقش همدیگر را در زندگی مشترک در هیئت مادر توصیف کردهاند. حس پرورش، حمایت و همدلی که از دو انسان آزاده و عاشق، جفت الهامبخشی ساخته است.
«پیشانیاش را برای احترام به جایگاه زنان میبوسم»
فرهاد دریا درباره مهرورزی با همسر و محبتدادن و محبتگرفتن از او پیش چشم مردم میگوید، آشکارسازی حضور همسرش در زندگی شخصی و هنری خود را سالها پیش با به زبان آوردن نام سلطانه در استیژهای موسیقی آغاز کرد. او این اقدام در جامعه محافظهکار افغانستان را سفر دشوار و پرخطر، اما شیرین و پردستآورد توصیف میکند.
دریا که این رویکرد را آگاهانه و عامدانه انتخاب کرده، میگوید برای انجام این حرکت دو هدف دارد: نخست این که از «حمایت و نقش بزرگ و تغییردهنده» سلطانه در زندگی خود قدردانی کند؛ دوم به دوستداران و تمام مخاطبانش این «پیام بزرگ» را منتقل کند که زنان زندگی خود را بهرسمیت بشناسند و آنان را دوست بدارند از ابراز عشقشان در هر شرایطی نهراسند.
این آواز آشنای افغانستان میگوید با انجام این حرکت، در تقابل و رویارویی با سنتها و سنتگراها قرار گرفت و در موج عظیمی از انتقادها، داوریها و حتا فحشهای ناموسی بر او باریدن گرفت.
دریا گفت: «از آنجایی که زندگی هدفمندی دارم و تصامیم مهم زندگی من با تصادفات رقم نمیخورند، همچنان با استواری ادامه دادم. امروز، وقتی در یک کنسرت، سلطانه در چهره یک دوستدار با من همخوانی میکند، روی، دست و یا پیشانیاش را بهعنوان رفیق زندگی و احترام به جایگاه زنان میبوسم.»
فرهاد دریا ابراز خوشحالی کرد که این حرکت از سوی هزاران مخاطبش حمایت شده و قدردانی از زنان توسط مردان افغانستان در رسانههای اجتماعی و جوامع تحصیلکرده گسترش یافته است. او باور دارد که ترویج این حرکت احساس امنیت و آرامش را در زنان افغانستان افزایش میدهد.
بازتولید خشونت در غیبت محبت
مطالعات روانشناسی نشان میدهد که کمبود محبت و امنیت عاطفی در دوران رشد میتواند بر شکلگیری شخصیت اثر بگذارد و در برخی موارد به کاهش همدلی و افزایش رفتارهای پرخاشگرانه منجر شود. چنین تجربههایی گاه بر نوع رابطهٔ افراد با زنان در خانواده و جامعه نیز تاثیر میگذارد.
بتول حیدری، استاد دانشگاه و روانشناس درباره مهرورزی علنی این آوازخوان با همسرش گفت، از منظر روانشناسی خانواده این رفتار را باید در بستری بررسی کرد که در آن مهرورزی علنی زن و مرد حتا در محیط خانواده با «شرم و تقبیح» روبهرو میشود. او گفت در جامعه افغانستان این نوع رابطه زن و شوهری و مهرورزی در جمع «چشمسفیدی» تلقی میشود.
خانم حیدری گفت در فرهنگ مسلط افغانستان این مهرورزی، نوعی سلطه زنان بر مردان خانواده دانسته میشود. به باور او، جوامع مردسالار از ترویج مهرورزی با زنان بهدلیل تضعیف قدرت مردان میهراسد و آن را سرکوب میکند.
بتول حیدری درباره منع هرنوع رابطه میان زنان و مردان در جامعه مورد نظر طالبان گفت، این نوع نگاه به روابط انسانی ریشه در دشمنپنداری بدن زن و مرد دارد. او خاطرنشان کرد که طالبان تصور میکنند، اگر قبحی که در جامعه نهادینه شده، شکسته شود، سرانجام به تمام لایههای اجتماع رخنه کرده و کنترول مبتنی بر ترس و سرکوب این گروه را فرو میپاشد. به باور او، در چنین جامعهای ترویج مهرورزی با زنان خانواده، یکی از ابزارهای اساسی مبارزه برای دستیابی به جامعه برابر و انسانی است.
هرچند بوسیدن همسر و به آغوش کشیدن دوستان و دوستداران توسط دریا در کنسرتهای پسین، در شبکههای اجتماعی مخالفان و موافقانی زیادی داشته است. اما بسیاری از کاربران این اقدام فرهاد دریا را نوعی مبارزه و مقاومت در برابر تفکر طالبانی دانستهاند.
در روزگاری که طالبان هرنوع رابطه میان زن و مرد را «نامشروع» اعلام کرده و روزانه دهها زن و مرد بهدلیل روابط خارج از ازدواج در ملاء عام طعم شلاق را میچشند، دستبوسی و احترام به جایگاه زنان از بایدهایی است که هر انسان آزادهای برای دسترسی به جامعه انسانی و برابر انجام دهد.