• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

فوزیه کوفی: جز مقاومت چیزی برای زنان افغان نمانده است

۱۷ حوت ۱۴۰۴، ۱۲:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)

فوزیه کوفی، عضو پارلمان سابق، در روز جهانی زن گفت طالبان زنان افغانستان را از تمام حقوق‌شان مانند کار، تحصیل و مشارکت اجتماعی محروم کرده است.

با این حال، به گفته خانم کوفی به‌رغم همه چالش‌ها، «روح مقاومت» همچنان در وجود زنان افغانستان باقی مانده و آن‌ها به ایستادگی خود ادامه خواهند داد.

خانم کوفی در یادداشتی در شبکه اکس نوشت: «ما مقاومت خواهیم کرد. ما زنده خواهیم ماند و کشور خود را پس خواهیم گرفت.»

او با اشاره به سلب گسترده حقوق زنان در افغانستان تحت کنترول طالبان، گفت واژگان توان بیان ناامیدی، فقدان و رنج زنان افغانستان را ندارند.

هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان پس از بازگشت این گروه به قدرت، با صدور ده‌ها فرمان و وضع آنچه طالبان قوانین می‌خواند، زنان را در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی و شخصی به شدت محدود کرده است. این اقدامات از ممنوعیت کار و تحصیل زنان و دختران تا ممنوعیت گشت‌‌وگذار، سفر بدون «محرم» و ورزش را در برمی‌گیرد.

کارشناسان و فعالان حقوق بشر، سیاست‌ سرکوبگرانه طالبان علیه زنان را مصداق «آپارتاید جنسیتی» دانسته و خواستار جرم‌انگاری آن به‌عنوان جنایت علیه بشریت شده‌اند.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۴

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۵

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

•
•
•

مطالب بیشتر

گزارش سازمان ملل درباره افزایش نابرابری جنسیتی در سکونت‌گاه‌های غیررسمی افغانستان

۱۷ حوت ۱۴۰۴، ۱۲:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)

برنامه اسکان بشر سازمان ملل گفته است که همزمان با رشد شهرنشینی، نابرابری‌های جنسیتی نیز در سکونت‌گاه غیررسمی شهری و حاشیه‌شهری افزایش یافته است. یافته‌های این سازمان نشان می‌دهد که ظرفیت‌های بالقوه در شهرها نه تنها شکاف‌های جنسیتی را کاهش نداده بلکه دامنه آن را گسترش داده است.

برنامه اسکان بشر سازمان ملل می‌گوید که از بدو حاکمیت طالبان، تقریبا همه راه‌هایی که قبلا برای توانمندسازی زنان و دختران وجود داشت، از میان برداشته شده‌‌اند.

به‌ نقل از سازمان ملل، زنان و دخترانی که به‌ویژه در سکونت‌گاه‌های غیررسمی شهری زندگی می‌کنند، با آسیب‌پذیری‌های خاص از جمله ناامن بودن فضاهای عمومی، دسترسی محدود به خدمات آب، بهداشت و حفظ‌ صحت، و کاهش فرصت‌های معیشتی مواجه‌اند؛ چالش‌هایی که نابرابری‌های جنسیتی را تشدید می‌کند.

برنامه اسکان بشر سازمان ملل با اشاره به زنان سرپرستی که عمدتا در سکونت‌گاه‌های غیررسمی زندگی می‌کنند، گفته است که آنان با چالش‌های چندلایه‌یی از جمله نبود درآمد، امنیت مسکن و دسترسی به خدمات مواجه‌اند.

این چالش‌های چندگانه موجب انزوای بیشتر زنان و تشدید وابستگی آنان به کمک‌های بیرونی شده است.

سازمان ملل همچنین تصریح کرده است که بازارهای کار در شهرهای افغانستان عمدتا برای زنان تا حد زیادی غیرقابل دسترس است و این چالش چهره فقر را در شهرهای افغانستان بیش از پیش نمایان کرده است.

سازمان ملل می‌افزاید که سکونت‌گاه‌های غیررسمی شهری با ناامنی گسترده در مالکیت زمین و مسکن مواجه‌اند؛ موضوعی که پیامدهای جدی برای زنان دارد. خانواده‌هایی که توسط زنان سرپرستی می‌شوند و بیوه‌ها کمترین احتمال را دارند که اسناد قانونی یا شناسایی رسمی برای زمین و مسکن خود داشته باشند.

کمبود خدمات اساسی شهری فشار نامتناسبی را بر زنان و دختران تحمیل می‌کند؛ زنانی که اغلب مجبورند در محیط‌های ناامن و مسافت‌های طولانی حرکت کنند تا به امکانات عمومی ضروری مانند منابع آب دسترسی پیدا کنند.

وضعیت نامناسب جاده‌ها نیز دسترسی به مکاتب، بازارها و مراکز صحی را محدود ساخته و انزوای زنان در فضاهای شهری را تشدید کرده است.

افزون بر آن، به گفته سازمان ملل، زیرساخت‌های شهری نیز که با حساسیت جنسیتی طراحی نشده‌اند عملا آزادی رفت‌وآمد و مشارکت زنان در زندگی شهری را محدود و به‌طور مستقیم به افزایش خطر خشونت مبتنی بر جنسیت کمک می‌کند.

روشنایی ضعیف، مسیرهای ناامن، تراکم جمعیت و مشکلات مربوط به ناامنی مالکیت زمین در کنار هم، محیط‌هایی ایجاد می‌کنند که در آن امنیت زنان و دختران به‌طور خاص به خطر می‌افتد.

این سازمان هشدار داده است که دختران نوجوان در مناطق شهری با خطرات چندگانه از جمله فقر و ازدواج زودهنگام، و همچنین محدودیت‌ها و خطرات در فضاهای عمومی روبه‌رو هستند.

افزون بر آن، به‌گفته این سازمان خطرات خشونت جنسیتی در سکونت‌گاه‌های غیررسمی به‌ویژه شدید است و هنجارهای جنسیتی را تقویت کرده و محدودیت‌های بیشتر بر رفت‌وآمد زنان و مشارکت آنان در زندگی عمومی را تحمیل می‌کند.

به‌گفته سازمان ملل، زنان به‌طور فزاینده و سیستماتیک از روندهای تصمیم‌گیری در سطح محلات شهری کنار گذاشته می‌شوند؛ هم به دلیل محدودیت‌های رسمی و هم به دلیل هنجارهای اجتماعی ریشه‌دار. سازمان ملل گفته است که هرگاه زنان به‌طور معنادار در برنامه‌ریزی سکونت‌گاه‌ها، نقشه‌برداری و تعیین اولویت‌ها مشارکت داشته باشند، نابرابری‌های جنسیتی ناشی از آن کاهش خواهد یافت.

چراغ دانش پشت دیوارهای گلی؛ روایت آموزگار زنی که برای دختران صنف‌های درسی ایجاد کرد

۱۷ حوت ۱۴۰۴، ۱۱:۴۷ (‎+۰ گرینویچ)

در گوشه‌ای از شهر قندهار، پشت دیوارهای بلند و گلی، چراغ‌ دانش هنوز روشن مانده است؛ هر روز حدود ۲۵ دختر در خانه گلی آموزگاری به‌نام مریم برای فراگیری دانش گردهم می‌آیند. مریم (نام مستعار) به‌رغم مواجهه با چالش‌های متعدد، به‌‌طور پنهانی به آموزش دختران می‌پردازد.

مریم که ۲۷ سال سن دارد، با خانواده‌اش زندگی می‌کند. او گوشه‌ای از اتاق‌های خانه‌اش را به شاگردانش اختصاص داده است.

مریم در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال گفت که هر لحظه زندگی‌اش در سایه ترس و اضطراب می‌گذرد؛ ترس از این‌که مبادا طالبان از صنف مخفی او باخبر شود. او گفت: «وقتی در کوچه صدای اعضای طالبان را می‌شنوم، ضربان قلبم تند می‌شود. شاگردانم هم می‌ترسند؛ اما ما سریع کتاب‌ها را پنهان می‌کنیم و طوری رفتار می‌کنیم که گویا مهمان آمده‌اند.»

مریم می‌گوید بسیاری از شب‌ها در خواب کابوس افشا شدن صنف‌اش را می‌بیند، اما برای زنده نگه داشتن امید شاگردانش، این ترس را عمدا از آنان پنهان می‌کند.

مریم می‌گوید: «من ۲۴ ساعت در نگرانی هستم. دخترها هم از نظر روحی آرام نیستند و همیشه در فکر فرو می‌روند؛ از ترس و نگرانی درباره امنیت و آینده‌شان. چون هر لحظه منتظریم که خدای نخواسته حادثه بدی رخ ندهد.»

او برای حفظ امنیت خود و شاگردانش، همه دختران را هم‌زمان از صنف رخصت نمی‌کند:
«برای این‌که کسی شک نکند، شاگردانم را به دو گروه تقسیم کرده‌ام. آن‌ها در دو زمان متفاوت به خانه ما می‌آیند. همچنین کتاب‌های دینی همراه دارند تا کسی شک نکند.»

این آموزگار جوان می‌گوید در روزهای نخست فعالیت، خانواده‌های دختران به او اعتماد نداشتند و درباره امنیت فرزندانشان بسیار نگران بودند؛ اما او تا حد زیادی توانسته خانواده‌ها را قانع کند که اجازه دهند دخترانشان به آموزش ادامه دهند.

مریم گفت: «در روزهای اول خیلی سخت بود، چون بیشتر خانواده‌ها نگران امنیت دخترانشان بودند و می‌ترسیدند که دخترانشان تعقیب شوند. در ابتدا صنف را به نام آموزش خیاطی راه‌اندازی کردم و کم‌کم تدریس را شروع کردیم، چون مطمئن شدم کسی ما را تعقیب نمی‌کند و اعتماد خانواده‌ها هم بیشتر شده بود.»

او افزود: «اما هنوز هم از نظارت در امان نیستیم. در روزهای اول طالبان به خانه‌های شاگردانم می‌رفتند و از خانواده‌هایشان می‌پرسیدند چرا دختران شما از خانه بیرون می‌شوند و چند ساعت در خانه همسایه می‌مانند و این کارشان ادامه دارد. از آن‌ها می‌پرسیدند که این دختران در آن خانه چه می‌کنند و آیا شما می‌دانید آنجا چه می‌شود؟»

مریم می‌گوید بخش بزرگی از تهیه لوازم درسی شاگردانش را برادرش بر عهده دارد، زیرا او در برابر تدریس هیچ پولی از شاگردان نمی‌گیرد.

او می‌گوید: «از شاگردانم پول نمی‌گیرم، چون بسیاری از دختران به‌طور پنهانی از خانواده‌هایشان برای درس خواندن به اینجا می‌آیند. اگر از آن‌ها پول بخواهم، ممکن است مردان خانواده‌شان آنان را از درس منع کنند و همین دروازه هم به رویشان بسته شود.»

مریم از جامعه جهانی می‌خواهد برای آموزش دختران و حمایت از مکتب‌های مخفی در خانه‌ها، راهکارهایی پیدا کند که طالبان نتوانند مانع آن شوند. او می‌گوید اگر جامعه جهانی دوره‌هایی مانند آموزش خیاطی در خانه‌ها را برای زنان ایجاد کند، اما در پشت آن از آموزش سواد نیز حمایت شود، شاید امید ادامه آموزش برای بسیاری از دختران زنده بماند؛ زیرا بدون حمایت، این مبارزه پنهانی ممکن است متوقف شود.

پس از قدرت‌گیری طالبان و ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم مکتب، بر مبنای آمار یونسکو بیش ۲.۵ میلیون دختر از حق آموزش محروم مانده‌اند؛ در حالی‌که ۸۰ درصدشان واجد شرایط برای رفتن به مکتبند.

یونسکو هشدار داده است که در صورت ادامه محدودیت‌ها تا سال ۲۰۳۰، شمار دختران محروم از آموزش به بیش از ۴ میلیون نفر خواهد رسید.

هنر دوست‌داشتن در 'زمانه نفرت'؛ ماجرای عشق سی‌ساله دریا و سلطانه

۱۷ حوت ۱۴۰۴، ۱۰:۲۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
بکتاش روش

در افغانستان تحت تسلط طالبان می‌توان روزانه ده‌ها زن و مرد را جوخه جوخه در برابر چشمان مردم شلاق زد یا برای تماشای به دار آویختن یک انسان ۸۰ هزار نفر را گردهم آورد، اما در همین کشور ساز و آواز، رقص و شادی، بوسیدن، در آغوش کشیدن و عشق ورزیدن می‌تواند جرم باشد و مجازات شود.

فرهاد دریا، هنرمند شناخته‌شده افغانستان، فرسنگ‌ها دور از سرزمینی که شلاق بر آن حکومت می‌کند، با همسرش روی استیژ می‌رود و او را می‌بوسد و در آغوشش می‌کشد.

به‌عنوان هنرمندی که جایگاه تاثیرگذاری در افغانستان دارد، سبک زندگی فرهاد دریا می‌تواند بر نسل نو تاثیر بگذارد و رفتارش برای نوجوانان و جوانان الهام‌بخش باشد. به همین دلیل او بدون هراس از داوری عوام، همسر خود را پیش چشم هزاران نفر می‌بوسد، در آغوش می‌کشد، محبت می‌دهد و محبت می‌گیرد تا ترویج‌دهنده مهرورزی باشد.

بوسیدن همسر و معشوق در ملاء عام در افغانستان پدیده غریب، ناشناخته و حتا می‌تواند خطرناک باشد.

در جامعه‌ای که اکثریت مردم توقع دارند چهره‌های شناخته‌شده مطابق الگوهای پذیرفته جامعه سنتی و محافظه‌کار رفتار کنند، فرهاد دریا «خطر» می‌کند و با عشق، به جنگ سنت‌ها می‌رود.

او در آخرین تور کنسرت‌های اروپایی‌ خود بارها از همسفر زندگی‌اش سلطانه قدردانی کرد. دریا، سلطانه را در میان جمعیت شهر به شهر و استیژ به استیژ در آغوش کشید، او را بوسید و از حضورش در زندگی خود قدردانی کرد.

افغانستان اینترنشنال برای نخستین بار از طریق گفت‌وگو با این زوج رازهای نخستین آشنایی آنان را منتشر می‌کند.

این عشق از کجا آغاز شد

فرهاد دریا پس از شدت‌گرفتن جنگ در اوایل دهه شصت خورشیدی، ناگزیر می‌شود از کابل، شهری که در آن قد کشیده و به شهرت رسیده رخت سفر ببندد. مهاجرت سبب می‌شود تلخی سرود «خداحافظ گل سوری» را با مغز استخوان حس کند.

دریا به پاریس مهاجر می‌شود. پاریس از یکطرف پایتخت هنرمندان جهان است، از طرفی دیگر به شدت بی‌رحم. شهری که هزاران مهاجر بااستعداد، خلاق و هنرمند را بلعیده و به کارگرانی بی‌زبان روزمزد بدل کرده است.

دریا مثل هر هنرمند دیگر به دو راهه دشواری برمی‌خورد: یا باید زیر بار و فشار مهاجرت از رویاهای بزرگ خود عقب‌نشینی کند و هنر را از متن زندگی به حاشیه براند، یا عرق بریزد، ریاضت بکشد و یک هنرمند را از بلعیده‌شدن در حلقوم دنیای ماشینی نجات دهد.

او سرانجام تصمیم می‌گیرد «در کوره رود، زر شود.»

در نخستین روزهای آوارگی، در پاریس فرهاد دریا با زنی جوان آشنا می‌شود که احساس می‌کند او نسخه «به کمال رسیده» خودش است.

فرهاد دریا، درباره آغاز آشنایی و رابطه عاشقانه‌اش با سلطانه به افغانستان اینترنشنال گفت: «پس از دو دیدار عاشقانه در دو روز پیهم، بدون تصمیم و آمادگی قبلی، ناگهان احساس کردم این زن، زندگی من است و باید باقی عمر را در کنار هم بمانیم.»

وقتی که این دیدارهای عاشقانه اتفاق افتاد، سلطانه ۲۱ ساله بود. او فرهاد دریا را از وقت می‌شناخته و «از عاشقان آواز و هنر» او بوده است.

روزی که دریا به سلطانه پیشنهاد ازدواج داد

در سومین دیدار، فرهاد دل به دریا می‌زند و به سلطانه «به‌طور غیرقابل پیش‌بینی» پیشنهاد ازدواج می‌دهد. دریا می‌گوید خوش‌بخت است که در ارائه پیشنهاد دیر نکرده است.

در کابل جنگ شدیدتر شده است. مراسم عروسی در غیاب این جوره، در شهری برگزار می‌شود که ساز و آواز جایش را به جنگ و تفنگ خالی کرده است و پس‌کوچه‌ها به جای عطر نان گرم، بوی باروت می‌دهند.

جنگی داخلی که در پاییز بی‌رحم ۱۳۷۳ کابل را ویران کرد و هزاران کابلی را به خاک و خون نشاند.

از فرهاد دریا پرسیدم که چگونه آشنایی به رابطه‌ای عمیق‌تر بدل شد؟ دریا پاسخ داد که: «در سلطانه چیزی یافتم که خودم از داشتن آن محروم بودم. خواستم با داشتن سلطانه به منِ به کمال رسیده خودم دست یابم. روح شوخ و عاقل و جوان و دیوانه و طبیعی او، مرا مثل آهن‌ربا به سمت خود کشانید. روز به روز این پیوند عمیق‌تر شد و تفاهم میان ما به عشق بزرگی انجامید که هر روز عمیق‌تر و رنگین‌تر می‌شود.»

دریا و سلطانه باور دارند که در تداوم دست‌کم سه دهه زندگی مشترک، به آرامی یاد گرفتند چگونه از دو انسان کاملا متفاوت، آدم سومی را بسازند، یکی شوند و خوش‌بخت و خوش‌وقت باشند.

سلطانه کیست

خانم سلطانه تا صنف دهم در لیسه ملالی کابل درس خواند. سپس به شهر بوخم آلمان مهاجر شد و مکتب را در آنجا به پایان رساند.

او نخستین دانشنامه کارشناسی ارشد خود را در سال ۱۹۹۵ از رشته زبان و فلسفه در دانشگاه سوربن فرانسه به‌دست آورد.

نقش زبان در تکنولوژی و تحلیل تجارت، رشته‌های دیگری‌اند که سلطانه بعدا در دانشگاه جورج واشنگتن امریکا در مقطع کارشناسی ارشد فراگرفت.

در سال ۲۰۱۰ همزمان با شیمو-تراپی و مبارزه با بیماری سرطان، سلطانه آخرین مدرک دانشگاهی خود را در مقطع کارشناسی ارشد اجرایی به‌دست می‌آورد و بیش از هشت سال به‌عنوان استاد زبان فرانسوی در دانشگاهی در ورجنیا امریکا تدریس می‌کند.

او کار در بیرون از خانه را ابتدا به‌عنوان فروشنده و کارمند رستورانت آغاز کرد. دریا می‌گوید شب‌ها که دنبالش می‌رفت، «موها و لباس‌ سلطانه بوی دود کباب» می‌داد.

باور بانو سلطانه بر این است که «زندگی مشترک با هنرمندی چون دریا، هم‌زیستی با یک مرد معمولی نیست. به‌معنای پذیرفتن زندگی در کنار پدیده‌ای است بزرگتر از یک فرد.» او دریا را مرد خانواده‌دوست توصیف کرده می‌گوید، خانواده دریا، گسترده‌تر از چیزی است که می‌توان تصور کرد.

همسر دریا درباره او به افغانستان اینترنشال گفت: «دریا ارزش زنده است. او در خلوت سکوت‌ها، نگاه‌ها و آسیب‌پذیری‌هایی که دیگران نمی‌بینند، از آن من و فرزند ماست. اما همزمان، به میلیون‌ها انسانی تعلق دارد که خود را در هنر او بازمی‌یابند، به آن پناه می‌برند و از آن نیرو و هویت می‌گیرند.»

سلطانه می‌گوید این سهیم‌بودن، نه ساده است و نه همیشه آسوده، اما عمیقاً ارزشمند است. هنگامی که دریا روی استیژ می‌رود و صدها نفر نام او را فریاد می‌زنند، از خودگذری برای بالندگی هنر او، به سلطانه «عینیت و معنا» می‌یابد.

100%

دریایی که بخشی از تاریخ موسیقی افغانستان شد

گروه باران که دریا بنیان‌گذار و از اعضای آن بود، در اوایل دهه شصت خورشیدی یکی از پیشروترین‌ گروه‌های موسیقی زمان خود در افغانستان بود.

در زمانه‌ای که فرهاد دریا به کار هنری خود آغاز کرد کابل خالی از استعدادها و آوازهای منحصر به فردی نبود. کابل شهری بود با هنرمندانی که شور و جنون داشتند، با عشق موسیقی می‌خوابیدند و با عشق موسیقی از خواب برمی‌خاستند. صداهای کم‌نظیری که همه به آینده‌شان امیدوار بودند. جوانان هنرمند باسواد، خوش‌صدا و‌ دمخور با شعر و ادبیات که نمی‌شد از کنار جنون‌شان به سادگی گذشت.

با این حال جنگ خانمان‌برانداز هر یک از این ستارگان را دانه دانه از آسمان کابل برکند و در خاک شرق و غرب زمین‌گیر کرد. دریا اما از هنرمندانی بود که متوقف نشد. مهاجرت آسان نبود اما او در این چند دهه پیوسته موسیقی تولید و منتشر کرد.

بی‌گمان تولید هنر بیش از هرچیزی به جنون و خلاقیت نیازمند است. اما این ویژگی به‌تنهایی برای یک هنرمند کافی نیست.

در عرصه موسیقی، ریاضت هنری، تلاش پیوسته و وقف‌کردن جان و زندگی در مسیر هنر، از الزامات بنیادینی است که تجربهٔ هنرمندان بزرگ بارها بر آن صحه گذاشته است. با این حال، چه‌بسا صداها و استعدادهای درخشانی که به دلایل گوناگون از چنین امکان‌ها و شرایطی محروم می‌مانند و در نتیجه، فرصت شکوفایی و بالندگی شایسته خود را نمی‌یابند.

دریا می‌گوید سلطانه از همان نخستین دیدارها نیک می‌دانست که «روی چه آتشی پا نهاده است.» او مسیر همراهی و همسفری با یک هنرمند را «آگاهانه و مصمم» انتخاب کرد. او باور دارد که سلطانه نه‌تنها زمان و زمینه را برای رویای بزرگ دریا فراهم کرد، بلکه خودش را نیز عمدتا وقف این هدف کرد.

در سال‌های دشوار زندگی، سلطانه چندین کار «دشوار و طاقت‌فرسا» را انجام می‌دهد تا دریا به کاری غیر از موسیقی تن ندهد. دریا می‌گوید: «اجازه نمی‌داد غیر از فرهاد دریای هنرمند، کسی دیگری باشم و وقتم را صرف کاری جز موسیقی کنم.»

زنی که به دریا راه‌رفتن آموخت و زنی که به او اعتماد به نفس بخشید

فرهاد دریا می‌گوید زندگی‌اش را عمدتاً دو زن قدرتمند مدیریت کرده‌اند.

او از مادرش به‌عنوان نخستین زنی نام می‌برد که به فرهاد در کودکی و نوجوانی خواندن، نوشتن، آشپزی، خیاطی و کارهای خانه را آموخت. مادری که به کارها و بازی‌ها جنسیت قایل نیست و فرهاد از بافتن با کروشنیل تا لذت دویدن دنبال کاغذپران آزادی را از او می‌آموزد. به گفته دریا، مادرش هرچه می‌دانسته به فرزندانش یاد داده است.

رابطه مادر فرزندی آن‌ها صمیمانه‌تر از حد معمول در خانوده‌های افغانستان شکل می‌گیرد.

دریا درباره ملودی‌هایی که می‌سازد تا روابط و برخورد با دوستان و دوست‌داران خود را از مادر مشوره می‌گیرد. از تهیه ساز تا مراقبت از آواز، امریست که مادر دریا در هر شرایطی به آن اهمیت و اولویت داده است.

دومین زن زندگی دریا سلطانه است. زنی که دریا او را در نخستین دیدارها «استاد مسلم اعتماد به‌نفس» یافته است. دریا معترف است که در نوجوانی و جوانی با «چالش‌های بزرگی» در زمینه نظم و اعتماد به‌نفس روبه‌رو بود؛ اما از سلطانه‌ای جوان درس‌های عمیقی در این زمینه آموخت.

خانم سلطانه می‌گوید حمایت و احترام فرهاد به حقوق و آزادی‌های زنان نخست در دل خانواده شکل گرفت، نفس کشید و بالید. سپس این باور «به‌گونه طبیعی و بی‌هیاهو از مرزهای خانه عبور کرد و راه خود را به بیرون یافت؛ تا جایی که امروز همه آن را نه‌تنها در کلام، بلکه در رفتار و حضور او شاهدند.»

در خانواده دریا حضور زن به لحاظ کمیت معدود بوده است. او پنج برادر دارد و مهر خواهرانه را نیز، از مادر می‌گرفت. غیاب فرزند دختر در خانواده امکان و فضای مهروزی میان دریا و مادرش را گسترده‌تر می‌کرد. قصه‌ها و درددل‌هایی که معمولا میان مادر و دختر اتفاق می‌افتند، در رابطه دریا و مادرش به امر روزمره بدل شدند. رابطه صمیمانه با مادر در شکل‌گیری شخصیت دریا و نگاه او به زنان تاثیر عمیق می‌گذارد.

دریا می‌گوید روابط خانوادگی او، کم‌تر شباهتی به «رابطه‌های سنتی افغانی» دارد. در خانواده دریا کار خانه ویژه‌ زن و کار بیرون ویژه‌ی مرد نیست.

در پاسخ به پرسش‌هایی که از این زوج پرسیدیم، هردو به نحوی نقش همدیگر را در زندگی مشترک در هیئت مادر توصیف کرده‌اند. حس پرورش، حمایت و همدلی که از دو انسان آزاده و عاشق، جفت الهام‌بخشی ساخته است.

«پیشانی‌اش را برای احترام به جایگاه زنان می‌بوسم»

فرهاد دریا درباره مهرورزی با همسر و محبت‌دادن و محبت‌گرفتن از او پیش چشم مردم می‌گوید، آشکارسازی حضور همسرش در زندگی شخصی و هنری خود را سال‌ها پیش با به زبان آوردن نام سلطانه در استیژهای موسیقی آغاز کرد. او این اقدام در جامعه محافظه‌کار افغانستان را سفر دشوار و پرخطر، اما شیرین و پردست‌آورد توصیف می‌کند.

دریا که این رویکرد را آگاهانه و عامدانه انتخاب کرده، می‌گوید برای انجام این حرکت دو هدف دارد: نخست این که از «حمایت و نقش بزرگ و تغییردهنده» سلطانه در زندگی خود قدردانی کند؛ دوم به دوست‌داران و تمام مخاطبانش این «پیام بزرگ» را منتقل کند که زنان زندگی خود را به‌رسمیت بشناسند و آنان را دوست بدارند از ابراز عشق‌شان در هر شرایطی نهراسند.

این آواز آشنای افغانستان می‌گوید با انجام این حرکت، در تقابل و رویارویی با سنت‌‌ها و سنت‌گراها قرار گرفت و در موج عظیمی از انتقادها، داوری‌ها و حتا فحش‌‌های ناموسی بر او باریدن گرفت.

دریا گفت: «از آنجایی که زندگی هدفمندی دارم و تصامیم مهم زندگی من با تصادفات رقم نمی‌خورند، همچنان با استواری ادامه دادم. امروز، وقتی در یک کنسرت، سلطانه در چهره‌ یک دوست‌دار با من هم‌خوانی می‌کند، روی، دست و یا پیشانی‌اش را به‌عنوان رفیق زندگی و احترام به جایگاه زنان می‌بوسم.»

فرهاد دریا ابراز خوشحالی کرد که این حرکت از سوی هزاران مخاطبش حمایت شده و قدردانی از زنان توسط مردان افغانستان در رسانه‌های اجتماعی و جوامع تحصیل‌کرده گسترش یافته است. او باور دارد که ترویج این حرکت احساس امنیت و آرامش را در زنان افغانستان افزایش می‌دهد.

بازتولید خشونت در غیبت محبت

مطالعات روان‌شناسی نشان می‌دهد که کمبود محبت و امنیت عاطفی در دوران رشد می‌تواند بر شکل‌گیری شخصیت اثر بگذارد و در برخی موارد به کاهش همدلی و افزایش رفتارهای پرخاشگرانه منجر شود. چنین تجربه‌هایی گاه بر نوع رابطهٔ افراد با زنان در خانواده و جامعه نیز تاثیر می‌گذارد.

بتول حیدری، استاد دانشگاه و روانشناس درباره مهرورزی علنی این آوازخوان با همسرش گفت، از منظر روانشناسی خانواده این رفتار را باید در بستری بررسی کرد که در آن مهرورزی علنی زن و مرد حتا در محیط خانواده با «شرم و تقبیح» روبه‌رو می‌شود. او گفت در جامعه افغانستان این نوع رابطه زن و شوهری و مهرورزی در جمع «چشم‌سفیدی» تلقی می‌شود.

خانم حیدری گفت در فرهنگ مسلط افغانستان این مهرورزی، نوعی سلطه زنان بر مردان خانواده دانسته می‌شود. به باور او، جوامع مردسالار از ترویج مهرورزی با زنان به‌دلیل تضعیف قدرت مردان می‌هراسد و آن را سرکوب می‌کند.

بتول حیدری درباره منع هرنوع رابطه میان زنان و مردان در جامعه مورد نظر طالبان گفت، این نوع نگاه به روابط انسانی ریشه در دشمن‌پنداری بدن زن و مرد دارد. او خاطرنشان کرد که طالبان تصور می‌کنند، اگر قبحی که در جامعه نهادینه شده، شکسته شود، سرانجام به تمام لایه‌های اجتماع رخنه کرده و کنترول مبتنی بر ترس و سرکوب این گروه را فرو می‌پاشد. به باور او، در چنین جامعه‌ای ترویج مهرورزی با زنان خانواده، یکی از ابزارهای اساسی مبارزه برای دست‌یابی به جامعه برابر و انسانی است.

هرچند بوسیدن همسر و به آغوش کشیدن دوستان و دوستداران توسط دریا در کنسرت‌های پسین، در شبکه‌های اجتماعی مخالفان و موافقانی زیادی داشته است. اما بسیاری از کاربران این اقدام فرهاد دریا را نوعی مبارزه و مقاومت در برابر تفکر طالبانی دانسته‌اند.

در روزگاری که طالبان هرنوع رابطه میان زن و مرد را «نامشروع» اعلام کرده و روزانه ده‌ها زن و مرد به‌دلیل روابط خارج از ازدواج در ملاء عام طعم شلاق را می‌چشند، دست‌بوسی و احترام به جایگاه زنان از باید‌هایی است که هر انسان آزاده‌ای برای دسترسی به جامعه انسانی و برابر انجام دهد.

100%

لتوانیا می‌گوید داعش خراسان در افغانستان به دنبال جذب نیرو از اروپا است

۱۷ حوت ۱۴۰۴، ۰۹:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)

سند ارزیابی تهدیدات ملی لتوانیا برای سال ۲۰۲۶ می‌گوید تهدید تروریسم در اروپا بلند است و شاخه خراسان داعش که در افغانستان مستقر است، در میان جوامع دیاسپورای آسیای میانه در اروپا برای جذب نیرو تلاش می‌کند.

این سند در ۸۷ صفحه از سوی وزارت دفاع ملی و اداره امنیت ملی لتوانیا در وبسایت این نهاد منتشر شده است و در آن گفته شده است که افغانستان به طور واقعی به منبع تهدیدهای امنیت بین‌المللی برای کشورهای مختلف جهان از جمله اروپا تبدیل شده است.

لتوانیا نسبت به دسترسی آسان به متحوای تبلیغاتی داعش برای جذب نیرو در اینترنت هشدار داده است.

در این ارزیابی آمده است که با افزایش مهاجرت از آسیای میانه به لتوانیا، در میان جامعه آسیای میانه افرادی با دیدگاه‌های افراطی یا ارتباط با تروریسم شناسایی شده‌اند. در سند همچنین آمده است که با توجه به در دسترس بودن تبلیغات اسلام‌گرایانه در اینترنت، احتمال دارد افراد افراطی‌شده در لیتوانیا دست به حملات تروریستی بزنند.

در این گزارش آمده است که هرچند احتمال تبدیل شدن لیوانیا به هدف حملات تروریستان اسلام‌گرا در کوتاه‌مدت پایین ارزیابی شده، اما امکان دارد افراد افراطی‌شده مقیم این کشور برای پخش تبلیغات، ایجاد گروه‌های حامی ایدیولوژی‌های افراطی و تمویل سازمان‌های تروریستی اقدام کنند.

لتوانیا کشوری کوچک در اروپای شرقی است که از جنوب غرب با روسیه مرز مشترک دارد.

روز جهانی زن؛ هبت‌الله بر سر زنان قندهاری چه آورد

۱۷ حوت ۱۴۰۴، ۰۹:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)

در روز جهانی زن، افغانستان اینترنشنال با شماری از زنان در قندهار که قبلا در نهادهای دولتی و درمانی شاغل بودند، گفت‌وگو کرده است.

این زنان پس از صدور فرمان‌های محدودکننده هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، خانه‌نشین شده و برخی آن‌ها گفتند به دلیل مجبوری و تامین هزینه‌های زندگی در خانه‌های دیگران کار می‌کنند.

در این گزارش چشم‌دیدها و تجربه برخی از این زنان از زیستن در پایگاه هبت‌الله آخندزاده را بخوانید:

حذف زنان از بخش درمانی

به گفته منابع محلی، در زمان حکومت پیشین شمار کارکنان بخش درمان زن در قندهار به حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر می‌رسید. هرچند آن زمان نیز در ولسوالی‌های دوردست تعداد کارکنان زن کم بود و بسیاری از مناطق از حضور آنان محروم بودند، اما در بیمارستان‌های دولتی، مراکز درمانی و نهادهای مختلف حضور زنان به‌وضوح دیده می‌شد.

یکی از کارمندان پیشین ریاست صحت عامه قندهار به‌شرط حفظ هویت به افغانستان اینترنشنال گفت: «وقتی طالبان به قدرت رسیدند، تعداد کارکنان صحی زن به سرعت کاهش یافت. بسیاری از پرستاران، قابله‌ها و حتی برخی پزشکان زن در خانه ماندند. اگر پیش‌تر تعداد آنان به ۵۰۰ یا ۶۰۰ نفر می‌رسید، اکنون این رقم حتی به ۱۰۰ نفر هم نمی‌رسد.»

به گفته او، در پنجمین سال حکومت طالبان این رقم باز هم کاهش یافته و شماری از کارکنان زن به دلیل مشکلات اقتصادی مجبور شده‌اند در خانه‌ها به کارگری بپردازند.

او افزود زنانی که پیش‌تر بیماران را درمان می‌کردند، اکنون به عنوان کارگر در خانه‌ها کار می‌کنند. او گفت این وضعیت بر کیفیت خدمات درمانی نیز تأثیر جدی گذاشته است.

هرچند اکنون شمار اندکی از کارکنان زن در مراکز صحی کار می‌کنند، اما گزارش‌های پیشین افغانستان اینترنشنال نشان می‌دهد طالبان بارها اعضای مرد خانواده‌های کارکنان زن صحی را به‌دلیل اشتغال زنان، توهین و تحقیر کرده‌اند.

این وضعیت بر فشارهای روانی بر زنان افزوده است.

جمیله که پیش‌تر در یک مرکز درمانی در ولسوالی دند قندهار کار می‌کرد، اکنون بیکار است. او که چندین سال به عنوان قابله کار کرده بود، می‌گوید برای تأمین هزینه‌های خانواده‌اش ناچار است در خانه‌ها کار کند.

او درباره وضعیت کنونی زندگی‌اش می‌گوید: «گاهی در برخی خانه‌ها از کودکان مراقبت می‌کنم، اجازه کار دیگری ندارم. پیش‌تر در بخش صحی به مردم خدمت می‌کردم، اما اکنون خودم به کمک نیاز دارم.»

به گفته او، اگر محدودیت‌ها بر کار زنان ادامه یابد، نه تنها زنان بلکه بیماران زن نیز با مشکلات جدی روبه‌رو خواهند شد.

یافته‌های افغانستان اینترنشنال نشان می‌دهد که درمان زنان در قندهار زیر سایه تهدیدها و توهین‌ها انجام می‌شود و در چارچوب دولتی این ولایت تنها یک پزشک متخصص زن حضور دارد.

بسیاری از داکتران متخصص زن پس از به قدرت رسیدن طالبان وظایف خود را ترک کرده‌اند.

در بیمارستان حوزه‌ای میرویس قندهار روزانه بیش از ۲۰۰۰ بیمار برای درمان مراجعه می‌کنند؛ اما بر اساس اطلاعات افغانستان اینترنشنال، در این ولایت میلیونی تنها یک پزشک متخصص زن در چارچوب دولتی در بیمارستان میرویس کار می‌کند.

کاهش حضور زنان در بخش‌های اساسی مانند صحت، امنیت و آموزش، به‌ویژه برای بیماران زن و دانش‌آموزان دختر مشکلات جدی ایجاد کرده است.

خانه‌نشینی پولیس زن

بر اساس اطلاعات دریافتی افغانستان اینترنشنال، در سال‌های پایانی دولت پیشین حدود ۳۰۰ پولیس زن تنها در ولایت قندهار در بخش‌هایی مانند بازرسی زنان، امور اداری و رسیدگی به پرونده‌های مربوط به زنان کار می‌کردند.

اما اکنون تنها تعداد اندکی پولیس زن باقی مانده‌اند که طالبان بیشتر از آن‌ها برای بازرسی و بازداشت زنان کار می‌گیرد.

لیلما که پیش‌تر به عنوان پولیس در قندهار کار می‌کرد و اکنون به عنوان خدمتکار در یک خانه کار می‌کند، به افغانستان اینترنشنال گفت: «در سال‌های آخر جمهوریت بسیاری از زنان در بخش نظامی کار می‌کردند. ما به کشور خدمت می‌کردیم و برای خانواده‌های خود نفقه فراهم می‌کردیم؛ اما وقتی طالبان آمدند هیچ پولیس زن دوباره به کار فراخوانده نشد. اکنون در خانه‌های مختلف کار می‌کنم.»

او می‌گوید برخی اعضای پولیس زن پیشین با مشکلات امنیتی و اجتماعی نیز روبه‌رو شده‌اند و نه تنها کار خود را از دست داده‌اند بلکه برخی مجبور شده‌اند شهر را ترک کنند.

برخی از آن‌ها به افغانستان اینترنشنال گفته‌اند که طالبان در ابتدا وعده داده بودند حتی اگر آنان در خانه بمانند حقوق‌شان پرداخت خواهد شد، اما این وعده عملی نشد.

لیلما می‌گوید: «طالبان وقتی با سیستم‌های فرماندهی آشنا شدند به ما گفتند به وظیفه نیایید و در خانه حقوق دریافت می‌کنید؛ اما حتی دو ماه هم حقوق ندادند و ما را از وظیفه برکنار کردند.»

او افزود بسیاری از نظامیان زن پیشین حتی از ترس به دیدار دوستان خود نیز نمی‌روند.

چالش‌های سر راه زنان شاغل در بخش معارف

یکی از کارمندان پیشین ریاست معارف قندهار می‌گوید در نظام جمهوریت بیش از ۳ هزار زن به عنوان معلم و کارمند اداری در این ولایت فعالیت داشتند.

او به‌شرط حفظ هویت گفت: «پیش‌تر تعداد معلمان و کارکنان زن در بخش معارف حتی به بیش از ۳۰۰۰ نفر می‌رسید؛ اما اکنون این رقم به کمتر از ۵۰۰ نفر کاهش یافته و بسیاری از معلمان و کارمندان زن خانه‌نشین شده‌اند.»

بنفشه، معلم پیشین که اکنون در خانه به چند دانش‌آموز درس می‌دهد، می‌گوید: «وقتی مکاتب بالاتر از صنف ششم بسته شد، ما نیز بیکار شدیم و حالا در کنار کارهای خانه به چند کودک درس می‌دهم تا درآمد اندکی داشته باشم.»

او افزود در خانواده‌اش کسی دیگری توان کار ندارد و مجبور است هر کاری را بپذیرد.

بنفشه می‌گوید: «این فقط مشکل اقتصادی نیست، بلکه فشار روانی نیز هست. ما سال‌ها درس خوانده بودیم، اما اکنون از حرفه خود محروم شده‌ایم.»

حذف اجتماعی زنان

برخی زنان در شهر قندهار می‌گویند به دلیل محدودیت‌های اخیر، زندگی اجتماعی آنان تقریبا از بین رفته است و دیگر نمی‌توانند مانند گذشته آزادانه از خانه بیرون شوند یا به مکان‌های عمومی بروند.

به گفته آنان، فعالیت‌های اجتماعی عادی که پیش‌تر انجام می‌دادند اکنون به دلیل محدودیت‌ها و نگرانی‌ها تقریبا متوقف شده است.

زنان می‌گویند پیش‌تر برای خرید نیازهای روزمره به بازار می‌رفتند و از فروشندگان زن خرید می‌کردند؛ اما اکنون چنین فرصتی وجود ندارد و فضای بازار که زنان در آن با اطمینان نسبی رفت‌وآمد می‌کردند تقریبا از بین رفته است.

یکی از باشندگان قندهار به نام زرمینه می‌گوید رفتن زنان به مکان‌های عمومی به تدریج محدود شده است و حتی جاهایی که پیش‌تر خانواده‌ها می‌رفتند اکنون مشکل‌ساز شده است.

او گفت: «پیش‌تر گاهی با خانواده به رستورانت می‌رفتیم؛ اما اکنون زنان با اطمینان نمی‌توانند بروند. چند ماه پیش ما سه زن همراه یک مرد از خانواده به رستوران رفتیم، اما مأموران امر به معروف آمدند و گفتند دیگر اینجا نیایید و در خانه غذا بخورید.»

برخی زنان دیگر نیز می‌گویند رفتن به مکان‌های تفریحی و گردشگاهی نیز با مشکل روبه‌رو شده است.

طیبه، یکی دیگر از باشندگان قندهار، درباره محدودیت‌های زندگی روزمره خود می‌گوید:
«پیش‌تر گاهی با خانواده به پارک یا جاهای تفریحی می‌رفتیم، اما اکنون این کار تقریبا ممنوع شده است. حتی اگر مردان خانواده هم همراه ما باشند، باز هم نمی‌توانیم به بسیاری از جاها برویم.»

زنان همچنین می‌گویند هنگام رفتن به شهر حتما باید یک «محرم» همراه آنان باشد و در غیر این صورت با مشکل روبه‌رو می‌شوند.

به گفته آنان، این موضوع تأثیر عمیقی بر آزادی رفت‌وآمد و حضور اجتماعی زنان گذاشته است.

یکی دیگر از زنان قندهار گفت به دلیل همین محدودیت‌ها از فضای شهری و زندگی اجتماعی فاصله گرفته است.

به باور آنان، این وضعیت نه تنها زندگی روزمره زنان را محدود کرده بلکه ساختار اجتماعی شهر را نیز تغییر داده است.

روایت زنان قندهار از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها مشمول همه زنان افغان است؛ ممنوعیت‌های که بیش از چهار سال است زیر سایه اداره ملاهبت‌الله، رهبر طالبان، بر میلیون‌ها زن تحمیل شده است.