معلمی از هرات: دو ماه است حقوق نگرفتیم

«من معلم زن در هرات هستم. آخرین بار که معاش گرفتیم، در ۲۶ حوت سال گذشته، چند روز قبل از عید فطر بود. تا فعلا نزدیک به دو ماه شده که معاش ما را ندادهاند.

«من معلم زن در هرات هستم. آخرین بار که معاش گرفتیم، در ۲۶ حوت سال گذشته، چند روز قبل از عید فطر بود. تا فعلا نزدیک به دو ماه شده که معاش ما را ندادهاند.
حتی لایحه ثبت معاشات را به مکتبها نفرستادهاند.
کرایه خانه، پول برق، آب، خرچ طفلها و روزگار، ما را به گدایی انداخته است.
دکاندار هم قرض نمیدهد.
طفلهایم گرسنهاند و حتی کرایه رفتن به مکتب را ندارم.»
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.

ما جمعی از دانشجویان انستیتوت علوم صحی حیات بلخ، این پیام را بهعنوان صدای مشترک خود با افغانستان اینترنشنال شریک میسازیم.
ما با هزار امید برای فراگیری علم به دانشگاه میرویم، اما به دلیل نداشتن کارت، پشت دروازه متوقف میمانیم و اجازه ورود به ما داده نمیشود.
همچنان به دلیل پرداختنشدن فیس قسط اول، که حدود دو هزار افغانی است، بسیاری از دانشجویان از داخلشدن به صنفها محروم میشوند.
در حالی که وضعیت اقتصادی مردم بسیار ضعیف است، تهیه همین مبلغ نیز برای شمار زیادی از دانشجویان دشوار و حتی غیرممکن است.
بسیاری از ما از راههای دور و با تحمل مشکلات فراوان میآییم، اما باز هم پشت دروازه میمانیم.
سوال ما این است که آیا ارزش یک دانشجو و آیندهاش به اندازه یک کارت یا دو هزار افغانی است؟ آیا عدالت این است که دانشجو با شوق درس بیاید، اما ناامید دوباره برگردد؟
هدف ما تنها آموزش، پیشرفت و خدمت به جامعه است. با وجود تمام مشکلات در افغانستان، باز هم ما درس میخوانیم و تلاش میکنیم.
تقاضا داریم شرایط دشوار دانشجویان را در نظر بگیرند، در مورد کارت و فیس با دانشجویان همکاری کنند و تسهیلات بیشتری فراهم سازند.
اجازه ندهد که موانع کوچک، مانع آینده بزرگ جوانان شود.
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
من از ولایت غور مینویسم. ما از خانواده نظامیان دولت سابق هستیم. طالبان پدرم و یک برادرم را کشتند. دو برادرم از زمان سقوط تا اکنون به خارج از کشور فراری هستند و برگشته نمیتوانند. بهخاطر نیامدن آنها ما چندین مرتبه تهدید شدیم و خانهمان را بازرسی کردند.
اکنون فرمانده ولسوالیشان چندین مرتبه شده ما را تهدید میکند و افرادی را دم خانهمان میفرستد که دخترتان را به من بدهید، وگرنه روزگارتان را از این بدتر میسازم.
خواهر من حدود ۱۲ ساله است. از ترسشان هر دو خواهر خردم را انتقال دادم، چندین مرتبه جابهجا کردم و فعلاً هم به غور نیستند. در ساحات مربوط فاریاب از ترس در خفا زندگی میکنند.
مادرم هر روز تهدید میشود. خود من که تنها پسر نانآور خانه هستم، از یک سال بدینسو از کسبوکار ماندهام و فراری هستم. خدا شاهد است، از بس جابهجا شدم، دیگر خسته شدم.
هیچ راه نمانده است.
نمیفهمیم چی سرنوشتی در انتظار ما است.
من آدرس ولسوالی و نام فرمانده طالبان را نگفتم، چون حقیقتاً میترسم. نشود که زندگی سر ما جهنم گردد و حال و روز من بدتر از این شود.
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
«من یکی از معلمان لیسه عالی خصوصی شمس لندن آکادمی در نمایندگی کارته نو هستم و حدود بیشتر از چهار سال میشود که در این مکتب به عنوان معلم وظیفه اجرا میکنم.
شمس لندن آکادمی یک مکتب سلسلهای است که در سطح شهر کابل چندین نمایندگی، حدود هشت شعبه، دارد. با آنکه از اول تا ششم ماه حمل بهطور رسمی از سوی دولت رخصتی اعلام شده بود، اما مدیریت این مکتب این روزها را در معاش معلمان محاسبه نکرده است.
این در حالی است که از تمام شاگردان، فیس کامل یک ماه گرفته شده، اما حقوق معلمان بهگونه کامل پرداخت نشده است. این موضوع برای من و سایر همکارانم بسیار نگرانکننده و قابل پرسش است، بهویژه وقتی میبینیم که بسیاری از مکاتب خصوصی دیگر معاش معلمان خود را بهطور کامل اجرا کردهاند.
من این موضوع را بهعنوان یک نمونه از وضعیت جایگاه معلم در کشور با شما شریک میسازم و امیدوارم مورد توجه مسئولان و رسانهها قرار گیرد.»
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
«سلام، عزیزه هستم از افغانستان. لیسانس ادبیات دری دارم. فعلاً بیکارم و از بیکاری زیاد رنج میبرم. خودم تکلیف قند اما در این وطن جایی برای ما زنها نیست و ما در یک زندان که حتی نفس کشیدن هم به اختیار خود ما نیست، زندانی هستیم.
لطفاً کمک کنید تا از این بند آزاد شوم و اگر نه این درد مرا میکشد، درد بیکاری، بیچارهگی و درماندهگی که اختیار خود و حال اولاد خود را نداری.
چهار پسرم و یک دخترم را افسردهگی گرفته است.
من طاقت دیدن این همه درد و رنج را ندارم. دخترم از درس و تحصیل باز مانده است. بچههایم هر روز با یک ناامیدی از مکتب به خانه میآیند.
شوهر پیرم تاب و توان کشیدن این همه بار غم را ندارد. من چی کار کنم؟
لطفاً پیامم را برای جهانیان برسانید، باشد که دری امید به دلهای خسته ما کشیده شود.
نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.
میخواهم اطلاع بدهم که متأسفانه در هرات، افراد امر به معروف جلو موترها را میگیرند. واقعاً ما خسته شدیم از بس که جلو موترهای شخصی را میگیرند و میپرسند که با هم چه نسبتی دارید.
من و برادرم با هم به خانه یکی از فامیلها میرفتیم. نزدیک اداره معارف هرات، طالبان جلو ما را گرفتند.
اینقدر ناراحت شده بودیم که بقیه موترها هم همه به ما نگاه میکردند. من که در عقب موتر نشسته بودم، طالبان از برادرم سوال و جواب میکردند، صرفا به این دلیل که خواهرش را به مهمانی میبرد، اشکهایم جاری شده بود.
هیچ کجای افغانستان اینقدر قیودات نیست، ولی در هرات هر روز شاهد این اتفاقات هستیم، بخدا قسم خسته شدیم
آنها شک داشتند که ما شاید خواهر و برادر نباشیم. خوشبختانه تذکرههایمان همراهمان بود و وقتی نشان دادیم مشکل حل شد.
این مطلب برای بخش «روایت شما» ارسال شده است. این بخش به مطالب فرستادهشده از سوی مخاطبان افغانستان اینترنشنال میپردازد.
مطالب این بخش بدون ویرایش محتوایی و با حفظ دیدگاه نویسنده منتشر میشود.