۱۸ سالهها؛ نوجوانان بدشانس

از سقوط نظام جمهوریت و فروپاشی دموکراسی نوپا در افغانستان پنج سال گذشت. سقوط دولت افغانستان و به قدرت رسیدن طالبان بر زندگی بسیاری از شهروندان کشور از نسلهای مختلف سایه افکند.

از سقوط نظام جمهوریت و فروپاشی دموکراسی نوپا در افغانستان پنج سال گذشت. سقوط دولت افغانستان و به قدرت رسیدن طالبان بر زندگی بسیاری از شهروندان کشور از نسلهای مختلف سایه افکند.
اما در این میان نوجوانانی که امروزه با گذشت پنج سال از سلطه طالبان، به ۱۸ سالگی رسیدهاند، باور دارند که بیشترین بار این تحول را آنها بر دوش کشیدهاند؛ بار سنگینی که شانههای نحیف آنها هنوز «تاب و تحمل» این تحول را نداشته است.
۱۸ سالههای امروز در اسد ۱۴۰۰ خورشیدی، هنگام سقوط کابل بهدست طالبان تازه پا به ۱۳ سالگی - دنیا نوجوانی و فصل رویاپردازی گذاشته بودند.
این نسل نوجوان هیچ تصویری واقعی از طالبان نداشتند، آنها در اواخر دهه ۸۰ خورشیدی، در اوج دموکراسی نسبی دو دهه پسین و سرازیر شدن کمکها و حمایتهای بینالمللی در افغانستان، به دنیا آمدند.
سن و سال این نسل ایجاب نمیکرد فهمی از تکرار دور باطل در تاریخ معاصر افغانستان داشته باشند. با این حال، ذهن این نسل به آینده و ساختن رویایی متمرکز بود که برای خود تعیین کرده بودند.
افغانستان اینترنشنال به مناسبت پنجمین سالگرد سقوط افغانستان و سلطه طالبان، سراغ چهار دختری رفته است که در آن زمان نوجوان بودند و به محض تحول در کشور از آموزش محروم شدند و حالا در آغاز دوره جوانی و سن قانونی (۱۸ سالگی) قرار دارند.
فروریزی یک رویا، موردی است که شهرزاد، ماهبانو، نرگس و آیخانم (نامهای مستعار) در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال به آن تمرکز کردند.
چگونه بازگشت طالبان رویای یک نسل را دزدید
شهرزاد هنگام بازگشت طالبان در اسد ۱۴۰۰، ۱۳ ساله و دانشآموز صنف هشتم بود. او با دو خواهر و یک برادرش در مکتب خانه نور در ناحیه چهارم کابل درس میخواند.
شهرزاد دختری سرزنده، اجتماعی، سختکوش، شاد و خوشبین بود. بهدلیل شرایط کاری پدرش و نقل مکان خانواده از شهری به شهر دیگر، در شش سال چهار بار مکتبش را تغییر داد، اما به گفته خودش، هیچگاه کارنامهای غیر از اولنمرگی به خانه نبرد.
او از کودکی علاقه زیادی به خواندن و یادگیری داشت. پدر و مادرش او را در پنجسالگی، زودتر از همسنوسالانش، به مکتب فرستادند.
شهرزاد در زمان بازگشت طالبان آرزو داشت پنج سال بعد، اولنمره عمومی کانکور افغانستان شود. او به افغانستان اینترنشنال گفت: «آخرین شبی که بهعنوان یک دانشآموز در افغانستان درس خواندم، فکر نمیکردم فردا زندگیام تغییر کند. دو یا سه مضمون تا پایان امتحانات چهارونیمماهه باقی مانده بود. تا نیمههای شب بیدار ماندم و برای امتحان درس خواندم. از کودکی یک رویا را با خود بزرگ کرده بودم؛ میخواستم روزی اولنمره کانکور افغانستان شوم و ثابت کنم که با تلاش میتوان به هر رویایی رسید.»
شهرزاد به رشته تحصیلی پدرش علاقه داشت و میخواست پس از فراغت از مکتب و شرکت در آزمون کانکور، در دانشکده مهندسی دانشگاه کابل درس بخواند.
او میگوید: «طالبان تنها درس و مکتب را از من نگرفت، بلکه رویایی را که از کودکی با آن زندگی کرده بودم نیز از من گرفت.»
ماهبانو، دختری با موهای بلند سیاه، چهره گندمی و شخصیتی آرام و سربهزیر، از دیگر دانشآموزانی است که هنگام سقوط افغانستان و بازگشت طالبان ۱۳ سال داشت و در صنف هفتم مکتب مومنه خاتون در پروژه تایمنی کابل درس میخواند.
او نیز مانند هزاران دختر همنسل خود برای رسیدن به رویاهایش درس میخواند و تلاش میکرد. ماهبانو تا زمانی که دانشآموز بود، بارها خود را در لباس سفید پزشکی تصور کرده بود. او میگوید: «مکتب برای من فقط یک محیط آموزشی نبود، بلکه جایی بود که آیندهام را در آن میدیدم. دوست داشتم در رشته طب کامیاب شوم.»
این جوان ۱۸ ساله میگوید: «با بستهشدن دروازه مکتب، همهچیز تغییر کرد. بسیاری از آرزوها، امیدها و برنامههای ما پشت دروازههای بسته مکتب ماند.»
او پنج سال سلطه طالبان را یکی از مهمترین دورههای زندگی خود میداند و میگوید اگر طالبان برنمیگشتند و زندگی دختران را محدود نمیکردند، اکنون میتوانست به اهدافش نزدیکتر باشد.
ماهبانو ادامه میدهد: «ما نهتنها از آموزش محروم شدیم، بلکه از حق ساختن آیندهای که برایش سالها تلاش و رویاپردازی کرده بودیم نیز دور شدیم. در این مدت بارها با خودم فکر کردم که اگر طالبان نمیآمدند و مکتبها بسته نمیشد، شاید امروز دانشجوی رشته طب بودم.»
نرگس، یکی دیگر از دختران ۱۸ ساله، هنگام بازگشت طالبان دانشآموز صنف هشتم مکتب تجربوی در بلخ بود.
او نیز با شوق به مکتب میرفت تا روزی در آزمون کانکور موفق شود و در رشته حقوق درس بخواند. نرگس، که فرزند یک قاضی حکومت پیشین است، به وکالت علاقه داشت و میخواست روزی در دادگاهها از حقوق هموطنان خود دفاع کند و برای برقراری عدالت تلاش کند.
او میگوید از نوجوانی متوجه «بیعدالتی» در سیستم قضایی افغانستان شده بود. به همین دلیل میخواست وکیل مدافع شود تا بتواند به سهم خود بخشی از مشکلات سیستم قضایی کشور را حل کند.
در هفدهم اسد ۱۴۰۰ خورشیدی، زمانی که شهر تالقان به دست طالبان سقوط کرد، آیخانم دانشآموز صنف ششم بود.
او تنها دختر خانواده بود و در رفاه و آرامش دوره کودکی و نوجوانی را سپری میکرد. آیخانم در یکی از مکاتب دولتی تالقان درس میخواند. هرچند تا آن زمان درباره رشته تحصیلیاش تصمیم نگرفته بود، آینده خود را در قامت یک عضو پارلمان تصور میکرد.
آیخانم که به فعالیتهای مدنی علاقه داشت، فوزیه کوفی، عضو پیشین پارلمان افغانستان، را الگوی خود میدانست. او گفت: «همیشه از طریق تلویزیون و شبکههای اجتماعی کارهای خانم کوفی را تعقیب میکردم. خوش داشتم روزی مثل او یک وکیل و سیاستمدار مطرح باشم.»
مهندسی، پزشکی، وکالت و نمایندگی در پارلمان، رویاهایی بودند که طالبان با بازگشت به قدرت از شهرزاد، ماهبانو، نرگس و آیخانم گرفتند.
به گزارش سازمان ملل، در پی ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم از سوی طالبان، دستکم ۲.۲ میلیون دختر از آموزش محروم شدهاند.
طالبان در ۲۴ اسد، همزمان با برگزاری امتحانات چهارونیمماهه مکاتب، وارد کابل شد. با ورود این گروه به کابل، روند آموزش در مکاتب مختل شد.
این ۱۸ سالهها میگویند در آن زمان تصور میکردند بهزودی نظم در شهرها برقرار و آموزش در مکاتب از سر گرفته خواهد شد.
شهرزاد درباره آخرین روزهای آموزشی خود در کابل به افغانستان اینترنشنال گفت: «امتحان زبان و ادبیات دری داشتیم. هنوز نیمی از سوالات را حل نکرده بودیم که بینظمی و سروصدا در سراسر مکتب پیچید. استاد، پارچهها را جمع کرد و ما با چشمان گریان به سمت خانه رفتیم. آن روز فقط امتحان ما نیمهتمام نماند، آینده و رویای ما هم متوقف شد.»
او میگوید در روزهای آخر جمهوریت هر روز خبر سقوط ولایتها را میشنیدند، «اما هیچکس باور نمیکرد کابل هم سقوط کند.»
شهرزاد میگوید مدتی بعد، مانند بسیاری از دختران، به امید ازسرگیری آموزش به مکتب خود رفت و آنجا «سنگینترین جمله» زندگیاش را شنید؛ جملهای که هرگز فراموش نمیکند. نگهبان مکتب به آنان گفت: «بروید، مکتب تمام شد. دخترها دیگه درس نمیخوانند.»
پس از ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، مسیر آموزشی این نسل تغییر کرد، اما بسیاری از آنان تلاش برای یادگیری را ادامه دادند.
مسیر آموزش
پس از آنکه طالبان دروازههای مکاتب را به روی دختران بستند، آنان برای ادامه آموزش دو گزینه بیشتر نداشتند: آموزش آنلاین و مدارس دینی. هر دو مسیر با چالشهای فراوانی همراه بود. این چهار دختر میگویند در برابر ممنوعیت آموزش تسلیم نشدند و طی پنج سال گذشته، از هر راه ممکن برای ادامه یادگیری تلاش کردهاند.
شهرزاد که حدود سه سال با خانوادهاش در پاکستان مهاجر بود، گفت مدتی همزمان در سه سیستم آموزشی درس میخواند: مکتب افغانی، مکتب پاکستانی و یک مرکز آموزشی آنلاین بینالمللی امریکایی.
پس از مهاجرت خانواده شهرزاد به پاکستان، روند بازداشت و اخراج افغانها از این کشور شدت گرفت. در پی این روند، در سال ۲۰۲۵ بسیاری از مکاتب افغانی در اسلامآباد بهدلیل کمبود معلم و دانشآموز تعطیل شدند.
شهرزاد بهدلیل نگرانی از بستهشدن مکتب افغانی، همزمان در یک مکتب پاکستانی نیز شامل شد. او میگوید در آنجا بهدلیل ناآشنایی با زبان اردو و مهاجر بودن، بارها با «برخوردهای تحقیرآمیز» دانشآموزان و حتی استادان روبهرو شد.
او گفت: «شاگردان افغان اجازه شرکت در امتحانات رسمی پاکستان را ندارند و سند فراغت به آنها صادر نمیشود.»
خانواده شهرزاد سرانجام در اوایل ۲۰۲۶ از پاکستان اخراج شد. او اکنون آموزش خود را بهصورت آنلاین در یک مکتب امریکایی ادامه میدهد، اما میگوید مشکلات برق و اینترنت ممکن است این فرصت را نیز از او بگیرد: «در یک شبانهروز فقط چند ساعت برق داریم، هزینه اینترنت در کابل زیاد است و خوب کار نمیکند. متأسفانه ممکن است فرصت آموزش آنلاین را هم از دست بدهم.»
نرگس و ماهبانو نیز مدتی برای ادامه آموزش به مدارس دینی رفتند.
ماهبانو گفت پیش از آنکه طالبان مراکز آموزشهای پزشکی برای دختران را تعطیل کنند، امیدوار بود پس از فراغت از دارالعلوم دینی بتواند وارد انستیتوتهای صحی شود و از این طریق بخشی از رویای خود را دنبال کند.
او گفت: «اول سی پاره قرآن را حفظ کردم و بعد در یک دارالعلوم در کابل شامل شدم. وقتی طالبان دروازههای انستیتوتهای صحی را هم به روی دختران بستند و شرایط دارالعلوم هم سختتر شد، دیگر انگیزهای نماند که ادامه دهم.»
هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، در ۱۲ قوس ۱۴۰۳ طی فرمانی تحصیل دختران در مؤسسات تحصیلات عالی و نیمهعالی طبی را ممنوع کرد. وزارت صحت عامه طالبان نیز به مسئولان انستیتوتهای صحی اعلام کرد که دختران دیگر اجازه تحصیل در این مراکز را ندارند.
نرگس نیز اخیراً همراه با خانوادهاش از اسلامآباد به کابل بازگشته و اکنون در یک مدرسه دینی دولتی در کابل درس میخواند. او حدود دو سال در یک مکتب افغانی در اسلامآباد درس خوانده بود.
نرگس میگوید برای دریافت سند فراغت به این مدرسه میرود. او درباره این مرکز آموزشی دولتی طالبان گفت: «چیزی به نام ساینس و تکنالوژی درس نمیدهند، تمام تمرکز روی مضامین دینی است. هر روز سختگیری بیشتر میشود. پوشیدن دستکش، روبند و چپنهای با دامن کلان برای دختران مدرسه ضروری است.»
او شرایط مدارس دینی طالبان را «بدتر از زندان» توصیف میکند.
نامزدی و جدایی در کودکی
۱۸ سالهها میگویند در پنج سال سلطه طالبان بر افغانستان، نهتنها آموزش و دسترسی به رویاهایشان را از دست دادند، بلکه زندگی روزمره و مسیر زندگی خانوادگیشان نیز با دگرگونیهای عمیق و پیشبینیناپذیر روبهرو شد.
پدر و برادر بزرگ ماهبانو پیش از بازگشت طالبان در کلولهپشته کابل دکان گلسازی، عکاسی و فیلمبرداری داشتند. آنها از مراسمهای خوشی در هتلهای کابل فیلم و عکس میگرفتند، سپس آنها را ادیت میکردند و از این راه زندگیشان را میچرخاندند.
پس از بازگشت طالبان، رقص و موسیقی در مراسمهای خوشی منع و بر فیلمبرداری و عکاسی محدودیت وضع شد. در نتیجه، کسبوکار پدر ماهبانو رونق خود را از دست داد. او ماهها نتوانست کرایه دکان را بپردازد و سرانجام پس از سالها ناگزیر شد شغلش را ترک کند.
ماهبانو هنوز ۱۷ ساله نشده بود که به خواست خانواده با یکی از پسران فامیل نامزد شد.
او با دریغ و حسرت گفت: «پدرم مدتی به کارهای شاقه روی آورد، اما فشار و تشویش زندگی روزبهروز وضعیت صحیاش را بدتر کرد. یکونیم سال پیش، پدرم در ۴۶ سالگی سکته مغزی کرد و از دنیا رفت.»
پس از درگذشت پدر، رابطه ماهبانو با نامزدش بههم خورد و نامزدی فسخ شد. او گفت: «درگذشت پدر ضربه بزرگی بود که زندگی ما را تلخ و تاریک کرد.»
کوچ پشت کوچ
نرگس و آیخانم فرزندان دو مسئول محلی حکومت پیشین در بلخ و تخارند.
خانواده نرگس از ترس اقدامات انتقامجویانه طالبان، حدود دو سال به پاکستان مهاجر شد. آیخانم و خانوادهاش نیز به دلیل مشابه از تخار به کابل آواره شدند. خانواده نرگس اخیراً از پاکستان اخراج شده و او اکنون در کابل به مدرسه دینی میرود. آیخانم میگوید برای تأمین هزینههای زندگی، در کنار مادرش قالینبافی میکند.
شهرزاد اما روایت متفاوتی از تأثیر تحولات سیاسی بر زندگی خانوادهاش دارد. او به افغانستان اینترنشنال گفت: «مسیر زندگی و امیدهای ما دو بار فروپاشید؛ بار اول بهخاطر بازگشت طالبان و بار دوم با به قدرت رسیدن دونالد ترامپ.»
پدر شهرزاد نزدیک به دو دهه با سازمانهای بینالمللی در افغانستان کار کرده بود. او چند ماه پس از بازگشت طالبان، «بهخاطر آینده فرزندان» از وظیفهاش کنارهگیری کرد و با خانواده به پاکستان رفت. خانواده او برای مهاجرت به امریکا پرونده پی۲ باز کردند.
شهرزاد با لبخندی از سر ناامیدی گفت: «مصاحبه سفارت، معاینات صحی و همه مراحل قانونی را طی کردیم. منتظر پرواز بودیم که ترامپ رئیسجمهور شد و در نخستین روز کارش، روند مهاجرت افغانها به امریکا را متوقف کرد.»
مهاجرت بدون مدرک، بازداشت و اخراج در کودکی
نرگس و شهرزاد در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال از تجربه تلخ مهاجرت در پاکستان روایت کردند.
نرگس گفت در اواخر سال ۲۰۲۵، زمانی که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود، در مسیر مکتب و با لباس دانشآموزی از سوی پولیس پاکستان بازداشت شد.
او پنج شب را بدون خانواده و در کنار دیگر مهاجران افغان در زندان سپری کرد و سپس همراه با خانوادهاش از پاکستان اخراج شد.
نرگس میگوید هنوز کابوس شبهای زندان پاکستان رهایش نکرده است. او هرچند میدانست بازگشت به افغانستان تحت سلطه طالبان به معنای محرومیت از بسیاری از حقوق اساسیاش است، اما هنگام بازگشت خوشحال بود که «حداقل از ترس و تعقیب» پولیس پاکستان نجات یافته است.
شهرزاد میگوید در سنی که باید تنها دغدغهاش «درس و آینده» میبود، ناگهان خود را در کشوری یافت که نه زبانش را میدانست، نه با فرهنگش آشنا بود و نه از آینده خود خبر داشت. او حدود سه سال همراه با خانوادهاش در اسلامآباد زندگی کرد.
شهرزاد این دوره را سالهای «بیثباتی، ترس و بیسرنوشتی» میخواند. او میگوید یک روز پیش از عید قربان، پولیس پاکستان به خانهشان آمد و پدرش را بازداشت کرد. پولیس پدر شهرزاد را در بدل ۱۰۰ هزار کلدار آزاد کرد، اما از خانواده خواست تا چهارم عید پاکستان را ترک کنند.
خانواده شهرزاد در زمان تعیینشده به افغانستان بازگشت.
نرگس و شهرزاد در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال از تجربه تلخ مهاجرت در پاکستان روایت کردند.
نرگس گفت در اواخر سال ۲۰۲۵، زمانی که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود، در مسیر مکتب و با لباس دانشآموزی از سوی پولیس پاکستان بازداشت شد.
او پنج شب را بدون خانواده و در کنار دیگر مهاجران افغان در زندان سپری کرد و سپس همراه با خانوادهاش از پاکستان اخراج شد.
نرگس میگوید هنوز کابوس شبهای زندان پاکستان رهایش نکرده است. او هرچند میدانست بازگشت به افغانستان تحت سلطه طالبان به معنای محرومیت از بسیاری از حقوق اساسیاش است، اما هنگام بازگشت خوشحال بود که «حداقل از ترس و تعقیب» پولیس پاکستان نجات یافته است.
شهرزاد میگوید در سنی که باید تنها دغدغهاش «درس و آینده» میبود، ناگهان خود را در کشوری یافت که نه زبانش را میدانست، نه با فرهنگش آشنا بود و نه از آینده خود خبر داشت. او حدود سه سال همراه با خانوادهاش در اسلامآباد زندگی کرد.
شهرزاد این دوره را سالهای «بیثباتی، ترس و بیسرنوشتی» میخواند. او میگوید یک روز پیش از عید قربان، پولیس پاکستان به خانهشان آمد و پدرش را بازداشت کرد. پولیس پدر شهرزاد را در بدل ۱۰۰ هزار کلدار آزاد کرد، اما از خانواده خواست تا چهارم عید پاکستان را ترک کنند.
خانواده شهرزاد در زمان تعیینشده به افغانستان بازگشت.
نگاه ۱۸ سالهها به آینده
۱۸ سالههای امروز، پس از پنج سال تجربه حاکمیت طالبان، چشمانداز روشنی برای آینده خود ندارند. آنها در آغاز جوانی، روزهای خود را بیشتر با «بیم و ناامیدی» سپری میکنند. دستکم این چهار دختر ۱۸ ساله در گفتوگوهای خود افغانستان امروز را «زندانی برای دختران جوان» توصیف کردند؛ جایی که راهی برای رهایی و دستیابی به آرزوهایشان نمییابند.
شهرزاد که تنها سه ماه از ۱۸ سالهشدنش میگذرد، میگوید: «احساس میکنم هر دری که برای ساختن آیندهام وجود داشت، یکی پس از دیگری بسته شده است.»
او در پی راهی برای خروج از افغانستان و زندگی در جامعهای باز و آزاد است؛ جایی که بهدلیل زن بودن با «تبعیض و سرکوب» روبهرو نشود. این جوان ۱۸ ساله اما تاکید میکند که «پیدا کردن چنین راهی فعلاً آسان نیست».
شهرزاد میگوید: «گاهی میان امید و ناامیدی گیر میمانم؛ از یک طرف آرزوهای بزرگی برای آینده دارم و از طرف دیگر با واقعیتی روبهرو هستم که هر روز زندگی را سختتر میکند.»
ماهبانو میگوید با «تمام دشواریها» هنوز کاملاً ناامید نشده و آرزو دارد روزی دوباره آموزش را از سر بگیرد و به رویای پزشکشدن دست یابد.
طالبان پس از بازگشت به قدرت، نظام آموزشی افغانستان را تغییر داده است. وزارت معارف این گروه ۵۱ درس درباره آزادی، حقوق زنان و حقوق بشر، پرچم ملی، مادر، صلح و موضوعات مشابه را از کتابهای درسی مکاتب حذف کرده است. این وزارت میگوید آموزش این موضوعات با «دستورات دین اسلام و سیاستهای» طالبان در تضاد است.
ماهبانو میگوید اگر روزی دروازههای مکاتب دوباره به روی دختران باز شود، دوست دارد به مکتب خود و با همان شرایط گذشته برگردد. او که تجربه آموزش در مدرسه دینی را نیز دارد، تاکید میکند اگر مکاتب با شرایط طالبان بازگشایی شوند، «با مدرسه تفاوتی نخواهند داشت».
خانه ماهبانو مقابل مکتب سابقش است. او میگوید صبحها، وقتی پردهها را کنار میزند، از پشت پنجره به ساختمان و حویلی مکتب نگاه میکند.
او میگوید: «دیوارهایش همان دیوارهاست، حویلی همان حویلی است، اما دیگر صدای خندههای دختران، زنگ مکتب و شور و شوق آنان در آن نیست. سکوت مکتب از هر فریادی دردناکتر است. گاهی آنقدر به دروازه مکتب خیره میشوم که اشکهایم بیاختیار سرازیر میشوند.»