«تا چه زمانی باید با ترس از اداره امر به معروف زندگی کنیم»

«داخل ریکشا بودم. همراه فامیلم جایی میرفتیم که با چشم خودم دیدم موتر امر به معروف دو دختر مانتویی را گرفته بود و دو زن سیاهپوش سربازان طالبان با هیکلهای بزرگ نیز داخل موتر بودند.

«داخل ریکشا بودم. همراه فامیلم جایی میرفتیم که با چشم خودم دیدم موتر امر به معروف دو دختر مانتویی را گرفته بود و دو زن سیاهپوش سربازان طالبان با هیکلهای بزرگ نیز داخل موتر بودند.
وقتی من طرف موتر آنها نگاه کردم، دختر چهاردهساله من هم همراهم بود، ولی چادر داشت. خیلی خیرهخیره و بهطور وحشتناک طرف ما نگاه طولانی کرد که تا حالا دستوپایم میلرزد.
نمیدانم تا چه وقت ما باید با این ترس و وحشت زندگی کنیم. من این موضوع را در هرات چون با چشم خودم دیدم، برایتان گفتم. ممنون از اینکه صدای ما هستید.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»

«مسیر روزانه کارم میان هرات و مرز اسلامقلعه است. هر صبح که به سر تانک مولوی میروم، گروههای پنج تا ده نفری جوانان را میبینم که با قاچاقبران راهی ایران میشوند.
ماههاست این روند هر روز ادامه دارد. در میان آنان نوجوانان و حتی کودکان ده تا دوازدهساله نیز دیده میشوند. چهرههایشان خسته است و با کولهپشتیهای پارچهای که داخل آن جز یک جفت کفش و تکهای نان چیزی نیست، تاکسی کرایه میکنند تا به مرز برسند. در گوشه دیگر همین کولهپشتیهای فقیرانه، آرزوهایشان را با خود حمل میکنند.
وقتی از آنان میپرسم برای چندمین بار راهی مرز شدهاند، برخی میگویند بار هفتم یا هشتمشان است. با آه و ناله میگویند حتی کرایه دوصد افغانی تاکسی را قرض گرفتهاند. میگویند چارهای ندارند و شاید این بار بتوانند از مرز عبور کنند.
اما هر شام در مرز میبینم که از میان صد نفر شاید یک نفر بتواند عبور کند. عصر همان روز، همان گروهها را میبینم که از مرز برگردانده شدهاند. چهرههایشان خاکآلود و بدنهایشان خسته و کوفته است. میگویند دو شب نخوابیدهاند و در این مدت شکنجه نیز شدهاند.
وقتی از آنان میپرسم چگونه به هرات برمیگردند، میگویند پولی ندارند. شماری با موترهای تیلر خود را به شهر میرسانند و برخی دیگر به خانواده یا آشنایانشان زنگ میزنند تا کرایه راه را برایشان بیاورند.
امروز زن و مردی را با دو کودک دیدم. تشنه و گرسنه بودند و حتی یک افغانی نداشتند. سروصورتشان خاکآلود بود. شب گذشته راهی مرز شده بودند و امروز دوباره از مرز برگردانده شدند.
دیدن وضعیت نسل جوان و نوجوان افغانستان واقعا استخوان انسان را میسوزاند. کسی به آنان توجه نمیکند. این همه آوارگی، بیسرنوشتی و مظلومیت هموطنان ما نادیده گرفته شده است. آنان بارها برای یافتن حداقل یک لقمه نان، برای رفتن به ایران تلاش میکنند.
گاهی مانع میشوند که این افراد را بدون کرایه به شهر برسانیم و ممکن است جریمه شویم. با این حال، بیشتر اوقات با دلی پر از درد به آنان میگویم سوار موتر شوند.
در مسیر هرات و اسلامقلعه، بیشتر افراد از محدوده دهنه ذوالفقار، چاریگ و کلاته نظر برای رفتن به ایران استفاده میکنند. مسیر نیمروز همیشه شاهد چنین فاجعههایی بوده است، اما در دو سال گذشته رفتن از مرز اسلامقلعه نیز افزایش یافته است. پنج یا شش سال پیش این مسیر تقریبا استفاده نمیشد، اما اکنون با آماری کمتر از نیمروز، هر روز افرادی از این راه برای رفتن به ایران تلاش میکنند.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«از ۱۵ آگست، تقویم دیگر فقط روزها را ورق نمیزند. هر صفحه آن روایتگر رویاهای ربودهشده، مکتبهای خاموش، خانههای ویران، تبعیدهای اجباری و اشکهایی است که هنوز خشک نشدهاند.
در این پنج سال، دخترانی به جوانی رسیدند که هرگز فرصت رفتن به مکتب را نیافتند. مادرانی چشمانتظار ماندند، خبرنگاران خاموش شدند و حقیقت بهای سنگینی پرداخت.
اما ۱۵ آگست تنها داستان یک سقوط نیست. داستان مقاومت مردمی است که با وجود تهدید، سرکوب و دشواریها، هنوز برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی ایستادهاند.
ما ۱۵ آگست را فراموش نمیکنیم، زیرا فراموشی بزرگترین پیروزی برای ستم است.
ما سکوت نمیکنیم، دست از دادخواهی برنمیداریم و باور داریم که حقیقت را نمیتوان برای همیشه خاموش کرد.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«وقتی مدیر فعلی ترافیک مسوولیت ترافیک هرات را گرفت، کارهای تبلیغاتی زیادی انجام داد. بدون بادیگارد و موتر همراه، با موتورسایکل از جادههای مزدحم شهر خبر میگرفت.
در زمستان برای بازگشایی جادههای مسدودشده توسط آب، بیل میگرفت و کارهای فیلمی زیادی انجام میداد. سالمندان را نیز به پشت خود میکرد و از آب عبور میداد.
اما مدتی است که میخواهند در جادههای یکطرفه موانع فلزی بگذارند تا موترها نتوانند خلاف جهت وارد این جادهها شوند.
مثل اینکه مدیر ترافیک فراموش کرده است که نخست چندین جاده را کندنکاری کرد. مردم آنقدر اذیت شدند که جاهای کندهشده، مانند جاده جنوبی دروازه قندهار به طرف چهارسوق و جاهای دیگر را با آشغال پر کردند.
اکنون خبری از فعالیتهای فلمی مدیر ترافیک نیست. مثل اینکه به خواب زمستانی رفته است.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«وضعیت در ولسوالی خواجهبهاءالدین نگرانکننده است. روز گذشته هیاتی از ولایت برای تطبیق تصمیم مربوط به تسلیمدهی زمینهایی به این ولسوالی آمد که حدود ۸۰ سال است در تصرف و استفاده مردم قرار دارد.
این تصمیم بر اساس حکم محکمه صادر شده و قرار است زمینها به افرادی واگذار شود که حدود ۸۰ سال پیش به پاکستان مهاجر شده بودند.
این اقدام با واکنش گسترده مردم، اعم از زنان، مردان، سالمندان و جوانان روبهرو شد و هیات ناچار به بازگشت گردید. امروز نیز بیش از ۲۰۰ تن از باشندگان محل در مقام ولسوالی گردهم آمدند و خواستار رسیدگی به این موضوع شدند که متاسفانه دستهای همه آنان را بسته و به ولایت منتقل کردند و هنوز مشخص نیست چه معاملهای با آنان میشود.
به گفته مردم، بر آنان فشار وارد میشود تا زمینها را تسلیم دهند.
مردم نارضایتی خود از روند رسیدگی قضایی را به حضور رهبر طالبان ارائه کردهاند و اکنون در انتظار بررسی این درخواست هستند. همچنین این تصمیم، حکم نهایی نبوده و تنها در سطح ولسوالی و ولایت اتخاذ شده است.
از سوی دیگر، مشخص نیست طرف مقابل بر اساس چه اسناد و مدارکی ادعای مالکیت این زمینها را مطرح میکند، در حالی که این زمینها حدود ۸۰ سال است در تصرف و استفاده مردم قرار دارد.
در حال حاضر، باشندگان چهار قریه لالهگذر، سوجانی، شورتوغی و کتکتجر، خورد و بزرگ، برای دادخواهی گردهم آمدهاند و خواهان اجرای عدالت و رسیدگی منصفانه به این پرونده هستند.
تاکنون دو تا سه نفر از زنان و مردان در جریان این تنشها دچار شکستگی دست و پا شدهاند. وضعیت همچنان متشنج است و سرانجام این موضوع هنوز روشن نیست.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»
«دیشب حوالی ساعت ۱۲، در منطقه پشتونپل ولسوالی انجیل، چند دزد مسلح که با دو سهچرخ زرد همراه بودند، راه یک جوان را گرفتند و از او خواستند موتورسایکلش را به آنان بدهد.
این جوان بدون هیچ مقاومتی موتورسایکل خود را به دزدان سپرد. با این حال، یکی از دزدان به فرد مسلح دیگر گفت: «یک گلوله عشقی به پایش بزن.»
دزد مسلح نیز به پای این جوان شلیک کرد. بر اثر اصابت گلوله، رگهای پای او قطع شد و اکنون در شفاخانه حوزوی هرات بستری است.»
«نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.»