گزارش اسوشیتدپرس؛ پناهجوی سرگردان افغان که 'آغوش باز' اروپا شامل او نشد
این روزها، با این که آغوش اروپاییها به روی پناهندگان اوکراینیای باز است که از گزند حملات روسیه به اروپا فرار کرده اند، اما پناهندگان غیراروپایی سرنوشت متفاوتی دارند. اسوشیتدپرس در گزارشی داستان دانشجوی پناهجوی افغانی را حکایت میکند که هنگری او را از خاکش بیرون انداخته است.
این گزارش نشان میدهد که درهای اروپا، به ویژه کشورهای شرقی آن به روی تمام پناهجویانی باز نیست که از ترس جنگ و مجازات راه این کشورها را در پیش گرفته اند. گزارشهای زیادی در مورد تبعیض، برخورد خشونتآمیز پولیس و رد مرز پناهجویان غیراروپایی از سوی پولیس برخی کشورهای اروپای شرقی نشر شده است.
حسیب قاریزاده پس از ۳ سال تحصیل در هنگری، پس از سقوط کابل به دست طالبان، در این کشور درخواست پناهندگی کرد. اما مقامات آنجا به جای تشکیل پرونده پناهندگی برای او، ۶ ماه پیش از طریق مرز خاکی او را به کشور همسایه صربستان فرستادند.
قاریزاده در مصاحبه با آسوشیتد پرس گفت: «مامورین پولیس آمدند و به من دستبند زدند.آنها به من گفتند: سعی نکن بگریزی، سعی نکن با ما جنگ کنی، کار احمقانهای نکنی.»
این دانشجوی۲۵ ساله در مزرعهای دوردست در صربستان، جایی که تا ۴۰ کیلومتر فاصله کسی دیده نمیشد، تنها مانده بود، نمیدانست کجا برود و چه کار کند.
او پس از ساعتها راه پیمودن به کمک یک زن محلی به یک مرکز پذیرش پناهجویان در صربستان رسید. داخل مرکز جایی برای قاریزاده وجود نداشت و به گفته وی، چندین شب را در بیرون از مرکز در فضای باز خوابید.
اسوشیتدپرس مینویسد که هنگری و پولند سابقه بدی در برخورد با پناهندگان افریقایی و خاورمیانهای دارد و حتا پناهجویانی را که به طور قانونی در این کشورها درخواست پناهندگی داده اند، برخلاف قوانین اتحادیه اروپا به کشور ثالث رد مرز کرده اند.
یک سازمان حامی پناهندگان هنگری میگوید که قاریزاده به طور غیرقانونی وارد هنگری نشده بود و این کشور بر اساس قوانین داخلی و بین المللی، حق اخراج او را پیش از رسیدگی کامل به پرونده اش نداشت.
این موضوع نور امید به سرنوشت قاریزاده انداخته است. او به کمک وکلای یک سازمان حامی پناهجویان توانست که دادخواست خود را تسلیم دادگاهی در هنگری و دادگاه اروپایی حقوق بشر کند.
وکلای قاریزاده استدلال کردند که اخراج او برخلاف قوانین حقوق بشری اتحادیه اروپا بوده که هنگری به عنوان عضو اتحادیه ملزم به رعایت آن است.
با این که بلاخره دادگاهی در هنگری به نفع قاریزاده فیصله کرده اما وکلایش میگویند که چالش عمده دیگر این است که مقامات هنگری را متقاعد کنند که حکم دادگاه را عملی کرده و به او اجازه بازگشت به هنگری را بدهند.
گرایشهای ضد مهاجرین در میان شماری از کشورهای شرق اروپا بالا است. مدافعان حقوق پناهندگان در این کشور میگویند که حکومت هنگری وانمود میکند که اوکراینیها، پناهندگان بهتری نسبت به پناهجویان افغان، عراقی و افریقایی هستند.
در حالی که مقامهای ارشد طالبان از ماهها پیش وعده داده بودند که همه مکتبهای دخترانه از اول حمل باز میشود، اکنون فرمانی منسوب به رهبر طالبان منتشر شده که بازگشت دختران به مکتب را به "امر ثانی" موکول کرده است.
منابع افغاستان اینترنشنال میگویند مقامهای ارشد طالبان مانند ملا برادر، معاون رییسالوزرا و امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه، در میان کسانی هستند که میخواهند مکتبهای دخترانه، طبق وعده باز شود.
این منابع میگویند چانه زنیها بر سر بازگشت دختران بالاتر از صنف شش به مکتب، تا شب پیش از بازشدن مکتبها هم ادامه داشته است.
به نظر میرسد تصمیم به جلوگیری از بازگشت دختران صنفهای بالاتر به مکتب، در آخرین لحظات گرفته شده، تا جایی که مقامهای وزارت معارف طالبان هم از آن خبر نداشتهاند.
[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop
شماری از دختران دانشآموز به افغانستان اینترنشنال گفتهاند که در نخستین روز سال آموزشی ۱۴۰۱، همانند دانشآموزان دیگر در صنفها حاضر شدند و حتی چند ساعت هم در صنف حضور داشتهاند، اما بعد افراد طالبان به مکتب آمده و از آنها خواستهاند به خانههایشان برگردند.
عزیزاحمد ریان، سخنگوی وزارت معارف طالبان متنی را از روی موبایل برای خبرنگاران خواند که در آن به نقل از دفتر رهبر این گروه به مکتبهای دخترانه از صنف شش به بالا دستور داده شده بود که تا زمان طراحی لباس کاملاً اسلامی برای دانشآموزان دختر، کار خود را متوقف کنند.
آقای ریان گفت این فرمان در روز دو حمل (یک روز پیش از روز معارف) رسیده است.
بازگشایی همه مکتبهای دخترانه، از شرطهای اساسی کشورهای خارجی و جامعه جهانی برای تعامل با گروهی است که برای اداره افغانستان، نیاز حیاتی به کمکهای خارجی دارد.
اکنون جلوگیری از بازگشایی مکتبهای دخترانه، مقامهای طالبان را در موقعیت دشواری قرار داده و این گروه را در سطح رهبری، دچار دودستگی کرده است.
کسانی مانند عبدالسلام حنفی، معاون رئیسالوزرا، امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه و ذبیحالله مجاهد سخنگوی گروه طالبان که تا همین هفتههای اخیر به مقامهای خارجی وعده بازگشت دختران به مکتب را میدادند، اکنون در موقعیت دشواری قرار گرفتهاند.
آنها و دیگر رهبران و مقامهای طالبان که دستکم در حد حرف و ظاهر، خواهان حل مشکلات افغانستان از راه مدارا در داخل و تعامل در خارج هستند، اکنون باید سر تعظیم در برابر فرمان کسی فرود آورند که حتی توانایی اثبات زنده بودن او را هم ندارند: ملا هبتالله آخندزاده، که فقط یک عکس از او دیده شده، اما نوشتههایی که به نام او نشر میشود، حکم قانون را دارد.
[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop
جایگاه افغانستان در سیاست خارجی پاکستان فراتر از یک همسایه است و در صدر اولویت سیاست گذاریهای منطقهای اسلامآباد قرار دارد. بهگونهای که در طول دو دهه گذشته برخلاف نقش نسبتا منفعلانه دیگر کشورهای همسایه، پاکستان دست برتر را در شکل دهی به تحولات اخیر افغانستان داشته است.
اگرچه استراتژی پاکستان برای حضور فعال در افغانستان، شامل طیف متنوعی از اعمال سیاستهای اعلی و ادنی در قبال این همسایه شمالی بوده است، اما گزینه غالب دو دهه گذشته، سیاستهای سخت و نظامی با استفاده از تروریسم فرامرزی و تشدید مخاصمهای دیرپا با دولت کابل بوده است.
اسلام آباد، افغانستان را گرودار منافع و امنیت ملی خود میداند و درصدد است با اعمال نفوذ و سیاستهای مداخله جویانه این منافع را ورای مرزهای خود تضمین کند.
تجربه نشان داد که پاکستان در عمل علاقه چندانی به دولت با ثبات در کابل ندارد و در طول چند دهه گذشته، رد پای پررنگی در بیثباتی افغانستان داشته است.
این نوشته در سه بخش منقطع عوامل خاک، آب و ژئوپالیتیک را به عنوان ابعاد تضمین منافع ملی اسلام آباد در افغانستان تعریف و تشریح میکند.
علی رغم تغییرات گسترده در مفاهیم بینالمللی و منسوخ شدن بعضی از تعاریف سنتی، خاک و منازعات مرزی همچنان و به طور مستحکم، تنیده در مفهوم امنیت ملی کشورهاست. به طوریکه که با وجود باز تعریف اشکال مختلف "جنگ" و حذف نسبی آن از دستور کار ملی و بینالمللی کشورها "جنگ بر سر سرزمین" همچنان پابرجا بوده و تنشهای مرزی یکی از تیترهای ثابت اخبار جهان، خصوصا در جنوب و شرق آسیاست.
تنشهای مرزی میان نپال - هند، تایوان - چین، تبت - چین و پاکستان با کشورهای همسایهاش افغانستان و هند از مصادیق آن است.
این عنصر مناقشه برانگیز و مشروعیتبخشِ دولت "خاک"، چالش همیشه همراه پاکستان از بدو پیدایش تا تبدیل شدن به یکی از پنج قدرت هستهای جهان بوده است؛ به نوعی که کشمکش مرزی پایدار برسر خاک با همسایگان را تبدیل به یک پرونده همیشه باز و یک معضل لاینحل در سیاست خارجی این کشور کرده است و ناتوانی دستگاه دیپلماسی این کشور در تقابل با هند بر سر نواحی مرزی کشمیر منجر به اعمال مکرر دستور العملهای نظامی در سرفصل روابطه دوجانبه با این کشور شده است.
در مورد افغانستان اما، ماهیت تنش متفاوت وبه زعم پاکستان غیرقابل بحث است؛ ادعایی که افغانهای عمدتا پشتون رد میکنند. اما علیرغم کم اهمیت جلوه دادن آن از طرف پاکستان، همچنان در صدر سرفصل روابط دو جانبه دو کشور به طور ضمنی یا صریح مورد نظر است.
پاکستان به طور مشخص دغدغهای و نگرانی در مورد مرز مشترک خود با افغانستان (که مخالفان مرز آن را خط دیورند مینامند) ندارد؛ چرا که این مساله، خصوصا در مجامع بینالمللی حل شده و در نقشه رسمی تمام کشورها خط مرزی بین دو کشور تعیین شده است. طبعا کمتر کشوری تمایل دارد به جغرافیای شکست خوردهترین دولت جهان چند صد کیلومتر مساحتی بیشتر افزوده و چالشهای بیشتری را گریبانگیر سازمانهای بینالمللی از طرف افغانستان کند؛ خصوصا در شرایط فعلی که با فروپاشی دولت مستقر در افغانستان و شکست قطعی دکترینهایی چون مسئولیت حمایت؛ جامعه جهانی با یک بن بست تئوریک در خصوص این معضل پایدار مواجه شده است.
منافع ملی تعریف شده پاکستان در خاک افغانستان فراتر از بعد امنیت و سرزمین بوده و ابعاد گسترده تری را شامل میشود؛ که مهمترین آن اقتصاد و انرژی است. دسترسی پاکستان هستهای به منابع بیشتر انرژی، یکی از اساسیترین ملزومات توسعه روز افزون برای این کشور است. منابع انرژیِ عمدتا دست نخورده کشورهای آسیای میانه از طریق خطوط انتقالی از خاک افغانستان، آسانترین و نزدیکترین راه حصول انرژی را برای پاکستان فراهم میکند.
پروژهای (تاپی) و (KSA 1000) خطوط انتقال گاز مایع و برق بین کشورهای آسیای میانه و جنوبی که با هدف انتقال ۳۳ میلیارد متر مکعب گاز مایع و ۱۳۰۰ مگاوات برق تفاهم و امضا شده است.
این پروژهها از ابعاد اقتصادی و سیاسی برای پاکستان حائز اهمیت ویژه بوده و از جمله دلایلی است که امنیت ملی پاکستان را در خاک افغانستان تعریف میکند.
از سوی دیگر، افغانستان به عنوان یک کشور توسعه نیافته بیش از نود و پنج فیصد اقلام مصرفی مورد نیاز خود را از طریق واردات تامین می نماید و در این بین بیش از دو هزار کیلومتر مرز زمینی مشترک، فرصت دسترسی به بازار سی و پنج میلیونی افغانستان را برای پاکستان فراهم کرده است.
در حالیکه بین دو دولت اسلام آباد و کابل توافقاتی جهت ارتقای تبادلات تجاری به مبلغ ۵ میلیارد دالر تا سال ۲۰۱۵ حاصل شده بود اما به دلیل اختلافات عمدتا سیاسی دو کشور، این رقم به ۸۰۰ میلیون دالر در سال ۲۰۱۹ محدود ماند.
در واقع دولت نسبتا منسجم سابق در افغانستان، فرصت عمده تجارت و توسعه بیشتر اقتصادی را از پاکستان سلب، و ان را در اختیار رقبای منطقهای این کشور، یعنی هند و ایران گذاشت. از این رو و به همین جهات، استقرار دولت با ثبات در کابل منافع ملی پاکستان را تهدید کرده و فقدان یک دولت منسجم در کابل، متضمن امنیت ملی اسلام آباد است.
هفت سال زمان زیادی نیست؛ هنوز کسی فراموش نکرده که بر سر فرخنده ملکزاده چه آمد. نباید هم فراموش شود.
جنگ و انفجار و انتحار را شاید بتوان به گردن این و آن و مداخلات بیرونی انداخت، اما خشمی که پس از ادعای آتش زدن قرآن، بر سر و روی فرخنده تخلیه شد، جان او را گرفت و جسدش را به آتش کشید، ناشی از عصبیت مذهبی مردم کوچه و بازار بود. مردم عادی که ظاهرشان نشان نمیداد متعصب و تندرو باشند. همسایه من، دوست تو، برادر او، پسر دیگری ...
در حمل ۱۳۹۰، زمانی که جماعت خشمگین از آتش زدن قرآن بهدست یک کشیش امریکایی، در مزارشریف به خیابانها ریختند و با حمله به دفتر سازمان ملل متحد، چند شهروند خارجی را سر بریدند، ادعا شد که القاعده و طالبان و گروههای تندرو دیگر در میان مردم نفوذ کرده بودند و خشم جماعت نمازگزار را به سوی یک دفتر خارجی جهت دادند. اما در حمله به فرخنده و شکنجه، قتل و آتش زدن او، کسی نکوشید نگاهها را متوجه بیرون از کشور کند.
این نگاه نادقیق در میان جامعه افغانستان وجود دارد که بسیاری میکوشند دامان قوم و تبار خود را از عصبیتهای مذهبی پاک کنند و وقتی حرف از تندروی میشود، انگشت انتقادشان را به سوی یک قوم خاص دراز میکنند؛ اما در ماجرای فرخنده، خشم و افراط و خشونت، ربطی به قوم و تبار و زبان حملهکنندگان نداشت؛ مهاجمان همه از یک جغرافیا بودند و حس و هدفشان مشترک بود.
مجازات گناهِ نکرده
زنان تابوت فرخنده را به دوش گرفتند و خاکسپاری کردند
در ۲۸ حوت سال ۱۳۹۳ خورشیدی، ملای مسجد شاه دوشمشیره در مرکز کابل، فرخنده ملکزاده را متهم کرد که قرآن را آتش زده است. در چشم برهم زدنی دهها مرد جوان جمع شدند و شروع به لت و کوب فرخنده کردند. جماعت خشمگین و از خود بیخودشده، به مشت و لگد اکتفا نکردند و سنگ و چوب و تخته و هر آنچه بهدست شان آمد بر سر و روی آن زن بیدفاع کوبیدند و بعد او را به بستر خشک رود کابل انداختند و آتش زدند.
تصاویری که پیش از آتش زدن فرخنده گرفته شده، او را زنده اما آشفته و خونین در حلقه ماموران پولیس نشان میدهد. عکسهای حضور منفعل پولیس این برداشت را تقویت کرد که نیروهای امنیتی در حفاظت از فرخنده غفلت کرده یا شاید نخواستهاند سد راه جماعت خشمگین شوند.
تا زمانی که ادعای آتشزدن قرآن رد نشده بود، کمتر کسی جرات میکرد در تریبونهای رسمی، قتل فجیع فرخنده را تقبیح کند.
در ساعات پس از حمله، صداهایی در حمایت از حملهکنندگان از جاهای مختلف شنیده شد؛ کسانی که فکر میکردند حمله به قصد دفاع از قران، توجیهپذیر است.
یک ملای سرشناس که در میان هوادارانش به درپیشگرفتن بردباری دینی شهرت داشت، یک سناتور با ریش تراشیده و پیشوند داکتر، و یک زن شاعر که معین وزارت اطلاعات و فرهنگ بود، در میان کسانی بودند که این قتل را توجیه میکردند.
در روزهای بعد نهادهای حکومتی مانند وزارت داخله و حج و اوقاف اعلام کردند که هیچ نشانهای از آتش زدن قرآن بهدست فرخنده، پیدا نشده است. پس از آن بود که صداهای مخالفت با قتل فجیع او، از این سو و آن سو شنیده شد.
پولیس حدود ۵۰ نفر از بازداشت کرد و ۴ نفر به اعدام محکوم شدند، اما کسی اعدام نشد و بعدها اعلام شد که چند نفر به جرم مشارکت در قتل فرخنده به حبس محکوم شدهاند.
چهار نفر به جرم مشارکت در قتل فرخنده به اعدام محکوم شدند، اما کسی اعدام نشد
تعصب وارداتی
افغانستان در طول تاریخ، مردمی متعصب و تندرو نداشته است. شیعه و سنی و مسلمان و غیرمسلمان در این کشور همواره همزیستی مسالمتآمیز داشتهاند. مهاجرت اقلیتهای دینی از افغانستان، نتیجه جنگ و ناآرامیهای سیاسی بوده است، نه نابردباری جامعه.
همین جنگ و ناآرامیها، از یک سو اندیشههای تندروانه را وارد افغانستان کرده و از سوی دیگر بستر فکری جامعه را مستعد رشد روایت تنگنظرانه از دین کرده است.
قتل فرخنده در کابل و سربریدن کارمندان ملل متحد درمزارشریف، در سایه نظام جمهوری روی داد، با رهبرانی که هر مشکلی داشتند، تندرو و افراطی نبودند.
نظام جمهوری تلاشهای جسته گریختهای برای بازگرداندن خوانش میانهرو از دین در جامعه کرد، اما در این راه توفیق چندانی نداشت. بلکه آنچه در فضای باز ۲۰ سال گذشته، بیش از تسامح و تساهل دینی فرصت عرض اندام یافت، روایت سختگیرانه از دین بود.
حالا که با سقوط نظام جمهوریت، حامیان همان اندیشههای تند و خشن مذهبی به قدرت رسیدهاند، چه بر سر آن جامعه خواهد آمد؟
گزارش تلویزیونی هفتمین سالگرد قتل فرخنده (هشدار: دارای تصاویر دلخراش)
شماری از افغانهایی که با تسلط طالبان با پروازهای نظامی امریکا به امارات متحده عربی تخلیه شده بودند، به علت بلاتکلیفی و ناامیدی از رفتن به امریکا به افغانستان بازگشته اند. به گزارش وال استریت ژورنال، اما حکومت امریکا از این افغانها در امارات خواسته که به افغانستان بر نگردند.
این روزنامه میگوید که حدود ۱۰ هزار افغان همزمان با تسلط طالبان بر کابل توسط پروازهای تخلیه به امارات متحده انتقال داده شده و در کمپی به نام «یومنیترین سیتی» جا به جا شدند.
این پناهندگان در امارات، یکبار در ماه دلو به روشن نبودن وضعیت پرونده مهاجرت خود به امریکا اعتراض کردند.
وال استریت ژورنال مینویسد که وزارت خارجه امریکا وعده داده است که دوسیه های شان در حال بررسی است و از آنان خواسته است تا از بازگشت به افغانستان خودداری کنند.
وزارت خارجه امریکا گفته است: «ما تمام افغانهای ساکن شهرک یومنیترین در امارات متحده عربی را تشویق میکنیم که به افغانستان بر نگردند. ما در حال بررسی [دوسیهها] هستیم تا افراد واجد شرایط آمدن به امریکا یا کشورهای دیگر را معین کنیم.»
وزارت خارجه امریکا میافزاید: «ایالات متحده در حال صحبت با کشورهای دیگر است که حاضر به پذیرش آن دسته از افغانهای [پناهنده] شوند که واجد شرایط آمدن به امریکا نیستند.»
مقامات امریکایی و اماراتی از ارائه آمار پناهندگانی که به افغانستان برگشته اند، خودداری ورزیده اند. اما، به گفته این روزنامه، هفته گذشته دستکم ۴۵ پناهنده افغان خاک امارات متحده را ترک کردند.
خبرگزاری دولتی باختر که در کنترول طالبان قرار دارد، مدعی است که حدود ۳۰۰ نفر از این پناهندگان از امارات بازگشته اند؛ آماری که تایید صحت آن دشوار است.
یکی از پناهندگان به وال استریت ژورنال گفت که هرچند در افغانستان آیندهای ندارد، اما به خاطر خانوادهاش که در وضعیت نامساعد اقتصادی بسر میبرد، به افغانستان برگشته است.
حکومت بایدن حدود ۷۵ هزار نفر را پس از تسلط طالبان، از افغانستان به امریکا انتقال داد. در مورد تاخیر در انتقال پناهندگان در امارات متحده، مقامات امریکایی به این روزنامه گفتند که در مورد دوسیه پناهندگی افغانهایی که در کشورهای ثالث مانند امارات متحده عربی باقی مانده، پس از تکمیل روند معمول مهاجرتی تصمیم گرفته خواهد شد؛ روندی که شاید چندین سال را در بر گیرد.
امیر خان متقی در جلسه آنتالیا، در ردیف کارشناسان، دیپلوماتها و سیاستمداران نشست و از جایگاه وزیر خارجه گروهی که بر افغانستان حاکم شده، تصویری توام با صلح و آرامش و آماده رفاه و شگوفایی از این کشور جنگزده ترسیم کرد.
حرفهای سرپرست وزارت خارجه طالبان، چه آنها که از روی کاغذ برای حاضران خواند، چه نکاتی که به صورت شفاهی گفت، حسابشده و در راستای سیاستهای این گروه برای جلب توجه، کمک و شناسایی از سوی جامعه جهانی بود.
اما مخاطبان سخنان امیرخان متقی در آنتالیا چیزی از زبان او میشنوند که تصویر واقعی افغانستان تحت سیطره این گروه را بازتاب نمیدهد و به عبارت دیگر، تمام واقعیت موجود نیست.
نگاهی به چند نکته از سخنان سرپرست وزارت خارجه طالبان:
"امریکا نتوانست داعش را شکست دهد، ما شکست دادیم"
بسیاری در افغانستان به تقسیمبندی طالب و داعش در این کشور باور چندانی ندارند. همان حملههایی که در سالهای پیشین، گروه طالبان انجام میداد و سخنگویان این گروه مانند لطیفالله حکیمی، قاری یوسف احمدی و پسانتر ذبیحالله مجاهد، مسئولیت آن را به دوش میگرفتند، در سالهای پسین به نام گروه داعش انجام میشد.
این پرسش به صورت جدی وجود دارد که چگونه ممکن است ایالات متحده امریکا با دهها هزار نظامی تا بندندان مسلح و استفاده از روشهای مختلف، از حملات هواپیماهای بدون سرنشین گرفته تا استفاده از مادر بمبها، نتوانست "داعش" را در افغانستان شکست دهد، اما طالبان پس از چند عملیات کوچک، کار را به جایی رساند که اکنون از شکست داعش سخن میگوید و یک فرمانده این گروه پس از پیوستن به طالبان میگوید داعش در افغانستان ضعیف شده است.
"ما به دیپلوماسی به جای جنگ باور داریم"
گروه طالبان در ۲۰ سال گذشته، تا پیش از اینکه کابل را در پی خروج امریکاییها و مقاومت نکردن ارتش تحت فرمان اشرف غنی تسخیر کند، همواره بر طبل جنگ میکوبید. حکومتهای افغانستان به رهبری حامد کرزی و اشرف غنی، همواره بر گفتگو و دیپلوماسی به جای جنگ و خونریزی تاکید میکردند و حتی شرکای بینالمللی خود مانند امریکا و ناتو را هم متقاعد کردند که با طالبانی که پس از شکست در سال ۲۰۰۱، بسیار ضعیف شده بود، نمیتوان از لوله تفنگ سخن گفت. طالبان، فقط در برابر امریکا حاضر به دیپلوماسی شد و همزمان با گفتگوهای صلح با زلمی خلیلزاد و همراهانش در قطر، در داخل افغانستان به انفجار و انتحار و کشتار ادامه داد تا به دروازههای کابل رسید.
گروه طالبان پس از تسخیر کابل هم، با مقاومت پنجشیر از راه جنگ درآمد و به پیشنهاد گفتگو برای حل مسائل مورد اختلاف، روی خوش نشان نداد. اکنون که عملاً جنگ چندانی باقی نمانده و بقایای جبهه مقامت هم در عملیات جستجوی خانه به خانه بازداشت، سرکوب و شکنجه میشوند، این گروه در یک پلتفرم بینالمللی از دیپلوماسی به جای جنگ سخن میگوید.
"ما عفو عمومی اعلام کردیم و در عمل آن را ثابت کردیم"
این سخن درحالی گفته میشود که مردم افغانستان عملاً شاهد بازداشت، ربودن، شکنجه و کشتن نظامیان سابق و افراد جبهه مقاومت از سوی طالباناند. سازمانهای حقوق بشر میگویند کشتارهای انتقامجویانه طالبان هنوز هم ادامه دارد. سراجالدین حقانی، سرپرست وزارت داخله طالبان، در دیدار اخیر خود با کمیشنر حقوق بشر ملل متحد، به روی دادن این کشتارها اعتراف کرد اما وعده داد که با اجرای برنامه عفو عمومی، جلوی این کشتارها گرفته شود.
"امریکا در بیست سال باوجود صرف میلیارد ها دالر، هیچ کار زیر بنایی نکرد"
این جمله شاید یکی از نکاتی باشد که در افغانستان مخالفان زیادی ندارد. بسیاری در افغانستان بر این باورند که حضور ۲۰ ساله امریکا در افغانستان و سرازیر شدن دهها میلیارد دالر پول به این کشور، به جای کمک به رشد اقتصاد کشور و رفاه جامعه افغانستان، به گسترش فساد مالی دامن زد، صدها میلیونر (عمدتاً از میان سیاستمداران و جنگسالاران) به وجود آورد اما آنچنان که باید، از رنج و فقر مردم کم نکرد. سرانجام کار به جایی کشید که با خروج امریکا، افغانستانِ محروم از کمکهای بینالمللی، بار دیگر به پله اول، یعنی وضعیت شکننده و بیثبات اقتصادی دور اول حکومت طالبان بازگشت.
"امنیت تاریخی و مثالزدنی در افغانستان به وجود آمدهایم"
رهبران طالبان، از جمله امیرخان متقی، این ادعا را در هفت ماهی که از بازگشتشان به قدرت میگذرد، بارها تکرار کردهاند و پاسخی که در شبکههای اجتماعی به این ادعا داده میشود این است که وقتی عاملان جنگ و انفجار و انتحار به قدرت رسیدهاند، دیگر کسی انفجار و انتحار و بمبگذاری هم نمیکند.
گذشته از این، وزیر خارجه طالبان ظاهراً امنیت را در کم شدن انتحار و انفجار میبیند اما سرکوب، بازداشت، شکنجه و اعتراف اجباری زنانی که با شعار کار، نان، آزادی به خیابان آمده بودند و بازداشت، شکنجه و کشتن نظامیان سابق، کشتار بدون محاکمه انسانها و به نمایش گذاشتن اجساد آنها در معرض دید مردم در خیابانها، در کنار ایجاد رعب و وحشت از طریق هجوم به خانههای مردم برای پیدا کردن اسلحه، ظاهراً از دید امیرخان متقی، جزو ناامنی حساب نمیشود.
دختران و پسران در افغانستان آزادانه درس میخوانند"
طالبان زیر فشارهای جامعه جهانی و کشورهایی که این گروه دست کمک به سوی آنها دراز کرده است، پذیرفت که مکتبها و دانشگاهها را باز کند. مکتبها هنوز باز نشده و در دانشگاههایی هم که باز شده، خبری از درس نیست. معلمان و استادان گریختهاند و دانشجویان با صنفهای خالی رو برو میشوند. در کنار این، نگهبانان طالبان در ورودی دانشگاهها، از درآمدن دانشجویانی که پوشش آنها مطلوب این گروه نباشد، جلوگیری میکنند. باید پرسید برداشت امیرخان متقی از درس خواندن آزادانه دختر و پسر چیست.
"ما به ناتو و غرب حمله نکردیم، آنها کشور ما را اشغال کردند"
امریکا و ناتو به افغانستان حمله کردند، اما زمینه این حمله را گروه طالبان فراهم کرد. این گروه به شبکه القاعده، کمپهای آموزشی آن و رهبرش اسامه بنلان پناه داد و درخواست امریکا برای تحویل دادن بنلادن را نپذیرفت و آنقدر مقاومت کرد تا زمینه هجوم نیروهای ائتلاف تحت فرمان امریکا به افغانستان فراهم شد. درست است که طالبان به امریکا حمله نکرد، اما با پناه دادن و حمایت از حملهکنندگان به امریکا، به ارتش آن کشور بهانه حمله داد. چوب این حمایت را مردم افغانستان با دادن دهها هزار قربانی خوردند، وگرنه تا جایی که به رهبران طالبان بر میگردد، آنها چیزی از دست ندادهاند و اکنون دوباره بر افغانستان سلطه یافتهاند.
"ما در کل افغانستان زندانی زن و زندانی سیاسی نداریم"
گروه طالبان با ورود به شهرهای مختلف افغانستان، از جمله کابل، درهای زندانها را باز کرد و در کنار زندانیان خود و گروه داعش، بسیاری از مجرمان جرایم جنایی را هم از زندانها آزاد کرد. این زندانها، به شهادت رسانهها و شاهدان عینی، اکنون بار دیگر در حال پر شدن است، اما بیشتر زندانیان را، نظامیان پیشین و کارمندان حکومت گذشته تشکیل میدهند. علاوه بر این، در ماههایی که از به قدرت رسیدن گروه طالبان میگذرد، این گروه اقدام به بازداشت دهها فعال زن، روزنامهنگار و فعال مدنی کرده است و شماری از این افراد فقط در صورتی رها شدند که طالبان زیر فشار رسانهای قرار گرفت.
"همه مردم در تلویزیونها آزادانه ما را نقد میکنند"
نه تنها از زمان روی کار آمدن دوباره طالبان، دهها رسانه در کابل و شهرهای دیگر بسته شده و صدها روزنامهنگار که حالا نمیتوانند آزادانه و در امنیت کار کنند، از کشورشان بیرون شدهاند، بلکه همان تعداد اندک که در افغانستان ماندهاند، همه روزه با انواع اعمال سلیقهها و تهدیدها از سوی طالبان رو برو میشوند. گروه طالبان رسانههای ولایتهای مختلف را وادار میکند تا مطالب خلاف این گروه نشر نکنند.
این گروه در مواردی، کارشناسان و تحلیلگران مخالف خود را بازداشت کرده است که بازداشت فیضالله جلال و باقر محسنی، فقط دو نمونه از این برخوردها با دگراندیشان است. تن کبود روزنامهنگارانی که از سوی طالبان بازداشت و شکنجه شدهاند، پاسخ روشنی به این گفته امیرخان متقی است که ادعا میکند همه آزادانه گروه او را نقد میکنند.
"ما به زور وارد نشدیم، مجبور شدیم بهخاطر غارت نشدن مردم وارد شویم"
این گفته شاید درباره وارد نشدن افراد طالبان به خیابانهای اطراف ارگ ریاست جمهوری و مرکز شهر کابل صدق کند، اما طالبان پس از سقوط پی در پی شهرهای افغانستان، خود را به دروازههای کابل رساندند و حتی پیش از اینکه خبر فرار اشرف غنی نشر شود، گزارشها و شواهد تصویری وجود داشت که افراد این گروه وارد کابل شده بودند. صرف نظر از اتهام معامله و خیانت که بسیاری در افغانستان متوجه اشرف غنی میکنند، رییسجمهور فراری افغانستان گفته است که گروه طالبان تلاش او برای تحویل قدرت به یک گروه بیطرف را نپذیرفته او را وادار به فرار کردهاند.
"کابینه ما همهشمول است از هر جای افغانستان وزیر داریم"
در کابینه طالبان یک وزیر هزاره یا یک وزیر زن دیده نمیشود. تمام وزیران کابینه این گروه و مقامهای ارشد حکومت طالبان، از افراد طالبان و شبکه حقانیاند. هیچ فرد غیرطالبی وزیر نشده است. اکثریت قریب به اتفاق اعضای رهبری، کابینه و فرماندهان نظامی گروه طالبان، از قوم پشتوناند و تعداد اندکی طالب تاجیک و ازبک هم این سو و آن سو دیده میشود.
"در هیچ جای دنیا حکومت برنده، مخالفانش را در کابینه شامل نمیکند"
این سخن در جایی معنی میدهد که گروههای سیاسی بر سر رسیدن به قدرت، در پای صندوقهای رای با هم رقابت کنند و گروه برنده، حکومت تشکیل دهد و اعضای حکومت را از میان جریان سیاسی خود برگزیند.
در نظامهای دموکراتیک، مردم می توانند انتخاب کنند که کدام حزب یا جناح سیاسی، برای یک مدت مشخص (چهار یا پنج ساله) بر کشورشان حکومت کند. آیا گروهی که به زور یا با معامله به قدرت رسیده است، میتواند از کشورهای دموکراتیک مثال بیاورد؟ آیا طالبان با انتخابات و از طریق صندوقهای رای به قدرت رسیده است؟ طالبان خود از راه زور یا با معامله به قدرت رسیده و نه از طریق صندوق رای؛ بنابراین مثال آقای متقی از کشورهای دموکراتیک و مقایسه آنها با حکومت خود، بیربط است.
"دوره خاندانبازی و چوکرهگری و سهام تنظیمی گذشته است"
این سخن از سوی وزیر خارجه گروهی مطرح میشود که هیچ عضو غیرطالبی در کابینهاش دیده نمیشود و بسیاری از مقامهای نظامی و ملکی را با کنار زدن افراد دانشآموخته و مسلکی، به ملاهایی داده است که یا عضو گروه طالبان بودهاند یا با این گروه بیعت کردهاند. اگر دوره سهام تنظیمی گذشته است، حکومت طالبان بر چه اساس میان دو گروه طالبان و شبکه حقانی تقسیم شده است؟ آیا هیچ چهره مستقل و مسلکی در کابینه طالبان دیده میشود؟
"افغانستان ناتوان به نفع هیچ کشور نیست، بلکه تهدیدی برای جهان است"
این گفته را شاید بتوان به نوعی تهدید حساب کرد. وزیر خارجه طالبان تلویحاً تهدید میکند که اگر به افغانستان تحت کنترل طالبان کمک نشود، این کشور بار دیگر میتواند به جولانگاه گروههایی تبدیل شود که امنیت جهان را تهدید میکنند؛ همانگونه که در دهه ۱۹۹۰ به القاعده و بنلادن پناه داد. برداشت خوشبینانه از این سخن امیرخان متقی میتواند ناظر بر قحطی و گرسنگی و راه افتادن موج مهاجرت از افغانستان باشد؛ اما باید به یاد داشت که این موج مهاجرت و فرار، به محض ورود طالبان به کابل شروع شد و همچنان ادامه دارد.