• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی؛ این موسیچه بی‌گناه و ما ملت ناسپاس

موسی ظفر
موسی ظفر
۲۰ اسد ۱۴۰۱، ۱۱:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)

در آخرین مصاحبه اشرف غنی با ای‌بی‌ان (یا اشرف‌غنی - بی‌بی‌گل نیوز) فهمیدیم که مردم افغانستان نادانسته آقای غنی را مورد غضب و نفرین قرار می‌دهند. غنی در سقوط کشور به کام اژدهای طالب هیچ نقشی نداشته و تازه قربانی هم واقع شده است.

در این مصاحبه برای ما ثابت شد که تمام معاملات پنهانی با طالبان کار خلیلزاد بوده؛ تمام بی‌کفایتی سیاسی کار داکتر عبدالله بوده؛ تمام فساد را کرزی و تیمش کرده؛ تمام بی‌درایتی و بی‌کفایتی در مدیریت نیروهای امنیتی کار مجاهدین بوده؛ همه مقرری‌های فراقانونی کار آمریکا بوده و تمام دور زدن‌های قانون اساسی کار زرافه باغ‌وحش کابل بوده است.

ثابت شد که اعطای قراردادها به شرکت‌های لبنانی مربوط به برادر بی‌بی‌گل کار رمضان بشردوست بوده؛ زمین در جاده میدان‌هوایی کابل را جنرال قذافی به نرخ کاه به شرکت الکوزی داده بود و هزاران هزار جنگجوی طالب را عبدالرزاق وحیدی از زندان آزاد کرده بود.

این نیز ثابت شد که در هفت سال حکومت اشرف‌ غنی، با وجود اینکه هیچ کمک مالی از خارج نمی‌رسید، او توانسته بیشترین پروژه‌های نوسازی و بازسازی را در مناطق مرکزی اجرا کند. وی موفق شده، به جز «پکتیای بزرگ» و «ننگرهار بزرگ» که برایشان گفته شده بود صبر کنید، در تمام ولایات دیگر اقتصاد و امنیت را از خاک به افلاک ببرد. وی توانست شمال و غرب را به مسیر ترانزیت تجارت جهانی تبدیل کند. اشرف غن همچنین توانست بودجه کشور را از صادرات جلغوزه و گنده‌بغل که از طریق دهلیزهای هوایی به اروپا فرستاده می‌شد، تامین کند.

با وجود این‌ها، می‌بینم که مردم افغانستان راضی نیستند و هنوز تیر کین بلغم‌دار در دهان دارند و دنبال عکس آقای غنی می‌گردند. این نشان می‌دهد که مردم افغانستان ناسپاس هستند و قدر خدمتگار وطن را نمی‌دانند. حتی جوانان و زنانی که آقای غنی را تنها گذاشتند و برخلاف مردم اوکراین ازش حمایت لازم را نکردند حالا وی را مقصر وضعیت فعلی می‌دانند. این یعنی اوج سقوط اخلاقی زنان و جوانان.

خوب، جوانان که خام هستند. زنان که ظرفیت لازم برای قدردانی را ندارند و از آن‌ها نباید گله کرد. گوسفندان که زور خود را زدند تا جناب متفکر را دو بار رئیس‌جمهور بسازند و ساختند. تنها کسانی که کاری نکردند و دست روی دست نشستند ما مردان بودیم. اکنون بر ما مردان غیور است تا با دسته گلی خدمت آقای غنی برویم و ازش پوزش بخواهیم، کفش‌هایش را برگردانیم و ازش تقاضا کنیم به وطن برگردد و فصل ناتمام امان‌الله خان را تمام کند. بر ماست که یک اردوی ملی ۳۰۰ هزاری بسازیم و چهل - پنجاه هزار کشته بدهیم تا آقایان غنی، اتمر، محب و فضلی برگردند و به کارهای باقی‌مانده‌شان برسند. بر ماست تا خلیلزاد و کرزی و داکتر عبدالله و هر کس دیگر که مخالف سیاست‌های «ملی» آقای غنی هست را از میان برداریم و بگذاریم ایشان بدون مزاحمت حکومت کند.

اگر این کار را نکنیم به زودی پشیمان خواهیم شد، زیرا کشورهای دیگر که اشرف غنی دارند با سرعت نور پیشرفت می‌کنند. به گفته آقای رید چلی پاودر، استاد دانشگاه یورک، نبود هر ساعت اشرف غنی در یک کشور به اندازه دو سال به پیشرفت و توسعه کشور ضربه می‌زند. و ما چه بدبختیم که یک سال می‌شود اشرف غنی نداریم.

هی تف بر ما.

پربازدیدترین‌ها

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت
۱

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت

۲

چرخش بزرگ؛ عشق مصلحتی هند و طالبان

۳

سه زن افغان در انتخابات شوراهای محلی بریتانیا پیروز شدند

۴

طالبان تایید کرد که دو باشنده ارگوی بدخشان در جریان درگیری با این گروه کشته شده‌اند

۵

طالبان در پی درگیری در ولسوالی پریان پنجشیر چندین نفر را «بازداشت» کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی؛ مقایسه سراج‌الدین حقانی با یزید

۱۸ اسد ۱۴۰۱، ۱۶:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

یزید پسر امیر معاویه و خلیفه دوم اموی‌ها بود. او نه بر اساس شایستگی، که به خاطر پدرش خلیفه شد. سراج‌الدین پسر جلال‌الدین است که خلیفه دوم حقانی‌ها حساب می‌شود. این نیزشایستگی دندان‌‌گیری ندارد و از نام پدرش نان می‌خورد.

یزید از لحاظ چهره شباهت زیادی به پدرش داشت. عربی می‌دانست و اگر گاهی مجبور می‌شد قرآن بخواند آن را درست می‌خواند.
سراج‌الدین شباهت کمی به پدرش دارد و عربی نمی‌داند. گاهی که مجبور می‌شود قرآن بخواند آیات را به میل خود تغییر می‌‌دهد.

یزید مخالف آموزش دختران نبود. با زنان معترض برخورد محترمانه داشت.
سراج‌الدین مخالف آموزش دختران است و رفتارش با زنان معترض بی‌رحمانه و غیرانسانی است.

عبدالرحمان بن ابوبکر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس کسانی بودند که با یزید بیعت کردند. هیچ یک از این افراد متهم به فساد اداری نبودند.
کمال ناصر اصولی، فاروق وردک، صدیق چکری و همه کسانی که پرونده فساد اداری دارند با سراج‌الدین بیعت کرده‌اند.

یزید هیچ کسی را برای انتحاری نفرستاد و خودش نیز از ترس کشته شدن به غاری پناه نبرد.
سراج‌الدین حداقل هزار نفر را به کام مرگ فرستاده ولی خودش از ترس مرگ به غار پناه برده است.

یزید در سیاه‌ترین کارنامه عمر خود باعث کشته‌شدن هفتاد و دو نفر شد که از آن جمله یکش کودک بود.
سراج‌الدین فقط در یک انفجار که در ساحه سبز کابل اتفاق افتاد بیش از ۹۰ نفر را کشت و ۴۰۰ نفر را زخمی کرد. او صدها کودک را سر به نیست کرده است.

یزید مستقلانه عمل می‌کرد و سلطنت‌های دیگر از خلافت‌اش چشم می‌زدند.
سراج‌الدین کشورش را در اختیار کشور همسایه گذاشته است و استقلال عمل ندارد.

پ.ن. مطمئن هستم روان یزید از این مقایسه شدیداً ناراحت شده و احتمالاً افسردگی خواهد گرفت اما چه می‌توان کرد؟ فعلاً گزینه بهتر برای مقایسه نداشتم.

طنز سیاسی؛ "قطعه صفر" طالبان ایجاد شد

۳ اسد ۱۴۰۱، ۰۸:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

وزارت دفاع طالبان خبر داد که قطعه صفر این گروه اخیراً در کابل ایجاد شده است و سر از هفته آینده دست به عملیات‌ گوناگون خواهد زد.

در خبرنامه این وزارت آمده است که اعضای قطعه صفر از مهارت‌های خاص نظامی همچون راه رفتن بر دو پا، خوردن غذاهای پخته‌شده بر روی آتش، تکلم با دهان، استفاده از ابزار مدرن کشتار غیرنظامیان و تفکیک گیاهان خوردنی از گیاهان هرز، مخصوصاً پلاستیک، بهره‌مند اند.

به گفته این وزارت نیروهای قطعه صفر طالبان آموزش‌های کماندویی دیده‌اند و می‌توانند تا یک ماه گرسنه بمانند و از علف کوهی، مال مردم، مالیه کراچی‌وان‌ه، معاش معلمان و حق‌الزحمه آدم‌ربایی تغذیه کنند. این نیروها با طبیعت هماهنگ هستند، از تولیدات صنعتی مانند صابون، عطر، سلمانی و مسواک استفاده نمی‌کنند و با حشراتی که به مَسکن نیاز داند، به‌گونه مسالمت‌آمیز زندگی می‌کنند.

لباس نیروهای قطعه صفر توسط شرکت مانکی‌ویر کشور بلجیم طراحی شده است. این لباس چرک‌بردار از شش متر تکه ضدآب ساخته شده تا باران نتواند از آن عبور کند و به عرق‌ باقی‌مانده از دو سال پیش بر روی لباس، آسیب برساند. پیراهن این یونیفرم به لحاظ بلندی از شانه شروع تا چهار انگشت زیر زانو می‌رسد، دو آستین دارد و سوراخ بزرگی به‌صورت ماهرانه در بالای آن گذاشته شده تا کماندوها بتوانند سرشان را از آن بیرون کنند. این یونیفرم نظامی تنبان ندارد.

شرکت مانکی‌ویر در توصیف یونیفرم نظامی قطعه صفر نوشته است که این لباس مطابق با نیازهای کماندوهای طالب و آب و هوای افغانستان طراحی شده است. مثلاً جوراب از جمع پوشیدنی‌ها حذف شده تا کماندوها بتوانند راحت‌تر نفس بکشند و سریع‌تر فکر کنند.

مولوی یعقوب، وزیر دفاع طالبان گفته است که از این نیروها به‌زودی برای مهار شورشیان دختر که می‌خواهند به مکتب بروند و تروریست‌های زن که می‌خواهند بیرون از خانه کار کنند و درآمد داشته باشند استفاده خواهد شد. او گفته است که هم‌اکنون تعداد این نیروها به شش‌ها تن می‌رسد اما اگر دفتر سازمان ملل کمک‌های نقدی خود هفته‌وار خود را ادامه دهد طالبان می‌تواند تا سال آینده تولید این کماندوها را به ابعاد صنعتی گسترش دهند و برای عملیات‌های ویژه تروریستی به کشورهای منطقه و جهان صادر کنند.

طنز سیاسی؛ امارت اسهالات و استفراغات

۲۹ سرطان ۱۴۰۱، ۱۱:۵۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

سخنگویان و هوادارن طالبان مدتیست از مخفف (ااا) استفاده می‌کنند. تعجب می‌کردم که سه الف یعنی چه. تا اینکه دیروز لوحه «اسهالات و استفراغات» را دیدم و وقتی کلمه امارت را کنارش گذاشتم، معضل حل شد.

قضیه اینطور است که همان بیست سال پیش وقتی آمریکایی‌ها به افغانستان آمدند این کشور دچار کولرای مزمن بود. روز سه بار طالب و خون قی می‌کرد. یکبار هم که در سال ۲۰۰۱ روی لباس آمریکا ریخت و این کشور را مجبور کرد تا برای علاج ما دست به کار شود.

مشکل آمریکا اما این بود که داکتری را که برای تداوی کولرای افغانستان فرستاد خودش کولرازاد بود. او با نسخه پیچکاری Karzaiciline، تابلیت‌های دوستوموفین، عبدالدوپامین و اشرفیسترون و کریم پنج فیصد خلیلول به کمک آمد و تا توانست بدن ما را از دواهای تقلبی اتاماماید نورولجین، اومرداوودزاین و انیف اتمروس پر کرد. وقتی هم حساسیت نشان دادیم و خواستیم این‌ها را قی کنیم در حلق ما دالروکسوسلین فرو کرد و بندش موقت بوجود آورد.

بیست سال آزگار نگذاشت قی کنیم. اسهال اما بودیم. آنچه را از بالا فرو می‌بردیم از راه دامن به شکل برادران ناراضی و مخالفین سیاسی بیرون می‌دادیم. برای اینکه کسی متوجه اسهال ما نشود داکتر کولرازاد دامن روی دامن می‌پوشاند و محیط را اسپری خوشبو می‌زد. اینگونه می‌خواست اسهال اسفناک ما را نه علاج، که پنهان کند.

پس از دو دهه بالاخره آمریکا پی‌برد که آنچه را به ما چپانده به سیستم ما نمی‌خواند. روزی دالروکسوسلین را از حلق ما بیرون آورد و همه آنچه را خورده بودیم خارج کردیم. اسهال ما نیز شدیدتر شد و آنچه را تا حال زیر دامن پنهان کرده بودیم بیرون ریخت. رسماً حال جهان را بد کردیم.

تنها خوبی‌اش این است که بقیه اگر به «اسهالات و استفراغات» گرفتار شوند می‌شرمند و به داکتر خوبتر مراجعه می‌کنند. ما اما خودمان را به داکتر باجوا که نصف قبرستان را قبر مریضان او گرفته سپرده‌ایم و با کمال افتخار اسم کشور خود را (ااا) یا امارت اسهالات و استفراغات گذاشته‌ایم. به جای اینکه از مریضی رنج ببریم، آن را مایه مباهات و افتخار ساخته‌ایم. اسپند هم دود می‌کنیم که چشم نخوریم.

تا باد چنین بادا!

طنز سیاسی؛ نشانه‌های یک طالب غربی

۲۴ سرطان ۱۴۰۱، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

اگر فکر می‌کنید فقط در افغانستان طالب پیدا می‌شود، باید به شما تبریک عرض کنم که سخت در اشتباهید. غرب نیز سهم نسبتا خوبی از این پدیده قرن برده است. طالبان غربی را نشانه‌هایی است گرم و سرد به قرار ذیل:

۱. با آنکه از حکومت اسلامی فرار کرده و در نظام دموکراتیک، لیبرال و سیکولار زندگی می‌کند اما نظام اسلامی را راه‌حل مشکلات بشر می‌داند؛

۲. ریش می‌گذارد، کلاه بر سر می‌نهد و پاچه تنبانش همیشه تر است؛

۳. نمی‌خندد. هر وقت او را ببینی، انگار تازه از جنگ بدر برگشته است؛

۴. به طرف ران‌ها و سینه‌های زنان غربی زیر چشمی نگاه می‌کند و اگر گیر آمد به درخت پشت سرشان زل می‌زند؛

۵. گوشت سرخ و نان خشک زیاد می‌خورد. گاهی برای تفریح و ثواب خرما هم می‌خورد. بقیه خوردنی‌ها را نمی‌شناسد؛

۶. به دلیل نوعیت خوراکش همیشه قبض است و آثار قبضیت در سیمای مبارکش دیده می‌شود؛

۷. زنگ مبایلش تلاوت قرآن یا آهنگ "بیا که بریم به مزار" سمیع یوسف است. هر وقت برایش زنگ می‌آید، مردم فرار می‌کنند و طالب غربی احساس غرور می‌کند؛

۸. با پیراهن‌تنبان در پارک کودکان به تنهایی ورزش می‌کند چون زمانی که او در پارک است کودکان در خانه پنهان می‌شوند؛

۹. هر وقت با زنش بیرون می‌آید، اداهای محافظین رئیس‌جمهور امریکا را درمی‌آورد. با هر کسی که به طرف زنش ببیند، چشم به چشم می‌شود و تا زمانی چشمش را پایین نمی‌اندازد که پایش به جدول بخورد و کج شود؛

۱۰. از اینکه نمی‌تواند کسی را بکشد سخت ناراحت است. هر سفیدپوست یا هزاره را که می‌بیند، دندان بهم می‌فشارد و درد تحمل می‌کند؛

۱۱. روز جمعه ساعت دوازده با جانمازی که زیر بغل دارد با سرعت ۹ کیلومتر در ساعت به طرف مسجد می‌دود. در وسط سرک کفشش از پایش بیرون می‌شود اما با عجله دوباره به پا می‌کند و به مارتون ادامه می‌دهد؛

۱۲. اگر پیاده باشد وقعی با چراغ سرخ نمی‌گذارد و از هر کجای سرک که دلش خواست رد می‌شود. اگر سواره باشد بخاطر جریمه احتیاط می‌کند؛

۱۳. با تمام خشونتی که در خانواده می‌کند، پرونده خشونت خانوادگی ندارد. زن قبلی‌اش که می‌خواسته به پولیس زنگ بزند، مرده است؛

۱۴. هر وقت با کودکانش برای خرید می‌رود دکاندار فکر می‌کند کودکان مکتب تظاهرات کرده‌اند. بعداً می‌فهمد تمام آن‌ها مربوط به یک نفر است؛

۱۵. با جنایت‌کاران، مافیا، دزدان و مواد فروشان مشکلی ندارد و آن‌ها را مبارزین علیه لیبرالیزم کثیف غربی می‌داند.

طنز سیاسی؛ زندگی‌نامه موتر مبارک ملا عمر

۱۸ سرطان ۱۴۰۱، ۱۴:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

موتر ملا عمر که به تازه‌گی سر از خاک برآورده، یک کرولای سفید مدل ۹۲ دست پاکستان است که در چهارم ذی‌الحجه سال ۱۴۱۲ هجری قمری در یک کارخانه فقیر اما دین‌دار جاپان به اسم تیوتا ساخته شد.

این موتر در سن شش ماه‌گی توسط یک بانکدار خداشناس جاپانی به اسم میتسی‌کورا در شهر یاکوساما در معرض خرید قرار گرفت. زمانی که در اختیار میتسی‌کورا قرار داشت، موتر مبارک ملا عمر روزها کار می‌کرد و شب‌ها به یاد خدا استراحت می‌کرد.

فقط چند ماه پس از خرید، میتسی‌کورا همکارش را که یک زن جوان بود، سوار موتر می‌کند تا به پارک خلوتی ببرد. در مسیر راه اما آقای کورا از خدا غافل می‌شود و به یخن همکارش چنگ می اندازد. موتر (حفظه‌الله) این صحنه را تحمل نمی‌تواند و سرش را با فشار زیادی به درختی که در کنار جاده ایستاده بوده، می‌کوبد. در این تصادف ماشین موتر شهید می‌شود و یک چراغش می‌شکند.

متخصصین موتر تشخیص می‌دهند که انجن موتر خود را فدایی کرده و دیگر قابل ترمیم نیست. بدین لحاظ، موتر را به عنوان قراضه به دوبی می‌فرستند. در دوبی اما خداوند معجزه‌ای می‌کند و مستری‌های وطنی درمی‌یابند که انجن موتر مبارک قابل ترمیم است، هرچند دیگر آن شعور و رفتار گذشته را نخواهد داشت. موتر را ترمیم می‌کنند و به نام موتر «بی‌تکر» به افغانستان می‌فرستند.

در رجب سال ۱۴۱۳ هجری قمری هنگامی که هنوز در موترفروشی ایستاده بوده، گیر این موتر مبارک مشکل پیدا می‌کند. رانندگان زیادی کلچ و بریک را می‌گیرند تا گیر را تبدیل کنند اما نمی‌توانند. در این جریان از موتر صدا می‌آید که "آهای مردم بی‌شعور! مرا نزد آقا و مولایم عمر ببرید تا حرکت کنم."

مردم بی‌شعور وارخطا می‌شوند و موتر را چهاردست‌وپا نزد امیرالمومنین می‌برند. موتر تا امیر را می‌بیند گیرش نرم می‌شود و به حرکت درمی‌آید. صاحب موتر وقتی این معجزه عظیم‌الشان را می‌بیند موتر را به ملا صاحب می‌بخشد و فرار می‌کند.

از فضایل موتر این است که در هفت سالی که این موتر در اختیار امیر قرار داشت، حتی یک قطره روغن یا تیل استفاده نکرد. هر وقت تانکی‌اش خالی می‌شد، امیرالمومنین در گوشش چیزی می‌فرمود. تانکی دوباره پر می‌شد و موتر به حرکت درمی‌آمد.

اعجاز دیگرش این بود که هر وقت امیرالمومنین می‌خواست جایی برود، موتر با سرعت یک‌ونیم میلیون کیلومتر در ساعت حرکت می‌کرد. طوری که ملا صاحب می‌توانست همزمان در کراچی، کویته، پیشاور، کابل، قندهار و زابل باشد.

در سال ۲۰۱۳ وقتی امیرالمومنین بر اثر مرمی تفنگچه که عاید حالش گردیده بود در کراچی از دنیا رفت، موتر مبارک شش شبانه‌روز موبلایل گریست. در نهایت مجاهدین امارت تصمیم گرفتند تا موتر مبارک را موقتاً در ولایت زابل به خاک بسپارند. این موتر حالا از خاک بیرون شده و برای زیارت به موزیم انتقال خواهد یافت. خداوند حفظش نماید.