• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

کهنه‌سرباز هالندی: شناسایی طالبان خطرناک است

۲۲ اسد ۱۴۰۴، ۱۵:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۳:۳۹ (‎+۰ گرینویچ)

روی گرینویس یک کهنه‌سرباز هالندی است که در سال ۲۰۰۷ به‌عنوان بخشی از نیروی عملیاتی ارزگان ۳ در قطعه ۴۲ تحت نام «شکارچیان لمبورخ »در ولایت ارزگان افغانستان خدمت کرد. او در جریان یک حمله انتحاری در دهراود، زخمی شد و فرمانده‌اش، تام کریست را از دست داد.

پس از پایان خدمت نظامی، او فعلا به‌عنوان کارمند غیرنظامی در وزارت دفاع کار می‌کند. او همچنان بنیاد Vets 4 Afghanistan ( کهنه سربازان برای افغانستان) را تأسیس نموده است؛ بنیادی که برای حمایت از مردم افغانستان و کهنه‌سربازان مأموریت افغانستان فعالیت می‌کند. در سال ۲۰۲۱، او‌ به‌طور فعال در روند تخلیهٔ مترجمان افغان و خانواده‌های‌شان مشارکت داشت و برای انتقال هرچه بیشتر افراد به مکان امن تلاش کرد. او به‌طور صریح و بی‌پرده دربارهٔ تجربیاتش، واقعیت‌های سخت مأموریت در افغانستان، و پیامدهای ماندگار آن برای نظامیان و افغان‌ها می‌نویسد و سخن می‌گوید.

خطر پنهان به‌رسمیت شناختن طالبان حتی پس از بازگشایی مکاتب دختران

فرض کنید فردا طالبان اعلام کنند که دختران و زنان در افغانستان دوباره می‌توانند به مکتب و دانشگاه بروند. غرب با آسودگی نفس می‌کشد، روزنامه‌ها از یک «چرخش تاریخی» سخن می‌گویند و در محافل دیپلماتیک، واژه به‌رسمیت‌شناختن به‌سرعت مطرح می‌شود.

اما آیا این امتیازدهی، طالبان را به حاکمان مشروع تبدیل نمی‌کند. کسانی که غیر این می‌اندیشند، سه نکته اساسی را فراموش کرده است: ایدئولوژی آنان، اعمال آنان، و تاریخ‌شان و همچنین چشم خود را بر آنچه که در دیگر نقاط جهان در مورد گروه‌های مشابه دیده‌ایم، می‌بندد.

به‌رسمیت‌شناختن یعنی قدرت و مشروعیت و این چیزی نیست که به‌سادگی به دست آورده شود

به‌رسمیت‌شناختن دیپلماتیک درها را می‌گشاید: تجارت بین‌المللی، دسترسی مستقیم به کمک‌های توسعه‌ای و نفوذ سیاسی. برای طالبان، این یک حرکت نمادین نیست، بلکه یک پیروزی استراتژیک است. این دقیقاً همان چیزی را به آن‌ها می‌دهد که می‌خواهند: جایگاه و اعتبار، بدون آنکه از هستهٔ ایدئولوژی‌شان کوتاه بیایند.

کابینه فعلی در کابل عمدتاً از مردانی تشکیل شده که در فهرست تحریم‌های سازمان ملل قرار دارند، از جمله تروریست‌های شناخته‌شده. هیچ امتیازی در مورد آموزش نمی‌تواند گذشته سیاه آن‌ها را تغییر دهد.

یک امتیاز، ماهیت را تغییر نمی‌دهد

گروه‌های افراطی بارها ثابت کرده‌اند که حاضرند گام‌های کوچک به عقب بردارند تا منافع بزرگ‌تری به دست آورند.

ابو محمد الجولانی، رهبر هیئت تحریر الشام (HTS) در ادلب، کار خود را به‌عنوان فرمانده شاخه القاعده در سوریه آغاز کرد. زمانی که فشارهای بین‌المللی و تحریم‌ها قدرت او را تهدید کرد، نام سازمان خود را تغییر داد، اصلاحات سطحی انجام داد و حتی در مصاحبه‌هایی با لباس غربی و بدون ریش ظاهر شد تا معتدل‌تر به نظر برسد. اما در عمل، HTS همان سازمان سرکوبگر و خشنی باقی ماند که هسته ایدئولوژی جهادی خود را حفظ کرده بود. هدف روشن بود: کسب مشروعیت بین‌المللی بدون تغییر واقعی.

طالبان همان بازی را انجام می‌دهند. پس از ۲۰۲۱، آن‌ها بارها وعده دادند که مکاتب دخترانه «به‌زودی» باز خواهند شد. چهار سال بعد، میلیون‌ها دختر هنوز در خانه هستند.

ایدئولوژی طالبانی با حقوق جهانی سازگار نیست

ایدئولوژی طالبان ریشه در تفسیر افراطی از اسلام دیوبندی دارد که در مدارس دینی پاکستان شکل گرفته و توسط شبکه‌های فوق‌محافظه‌کار حوزهٔ خلیج تأمین مالی شده است.

این یک انتخاب سیاسی ساده نیست که بتوان آن را به‌آسانی تغییر داد، بلکه یک باور است: اینکه زنان و دختران نباید حقوقی برابر با مردان داشته باشند و استفاده از خشونت برای حفظ این نابرابری مشروع است.

حتی اگر دختران اجازه رفتن به مکتب پیدا کنند، دیگر حقوق اساسی همچنان ممنوع باقی می‌ماند: آزادی بیان، مشارکت سیاسی، آزادی مذهبی و دسترسی برابر به کار برای زنان و دختران افغان رویا باقی خواهند ماند.

ایجاد یک الگو خطرناک برای تاریخ

به‌رسمیت‌شناختن طالبان در برابر امتیازات حداقلی، یک سابقه خطرناک ایجاد می‌کند. این پیام را به سایر افراط‌گرایان می‌دهد: مقاومت کنید، چند نشانه ظاهری از اعتدال نشان دهید، و در نهایت جهان شما را خواهد پذیرفت. گروه‌هایی مانند الشباب در سومالی و بوکوحرام در نیجریه با دقت الگوی افغانستان را دنبال می‌کنند. همانند HTS تحت رهبری جولانی، آن‌ها نیز می‌توانند از اقدامات تبلیغاتی تاکتیکی برای فشار به مسیر مشابه استفاده کنند.

حقوق بشر، ابزار معامله نیست

این تصور که حقوق بنیادین (مانند آموزش برای دختران) می‌تواند بخشی از مذاکرات سیاسی باشد، از نظر اخلاقی غیرقابل‌قبول است. آموزش یک لطف یا امتیاز از سوی یک رژیم نیست، بلکه یک حق جهانی است. بازگرداندن یک حق ربوده‌شده، دلیل برای پاداش یا به‌رسمیت‌شناختن نیست.

افغانستان پیش از ۲۰۲۱ اسناد بین‌المللی‌ای را امضا کرده که آموزش را به‌عنوان یک حق بی‌قیدوشرط به رسمیت می‌شناسد، مانند کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان (CEDAW).

کمک بدون به‌رسمیت‌شناختن ممکن است

کمک‌های بشردوستانه و پروژه‌های بازسازی می‌توانند بدون به‌رسمیت‌شناختن دیپلماتیک اجرا شوند. آژانس‌های سازمان ملل، سازمان‌های غیردولتی و صلیب سرخ در ده‌ها کشور و منطقه درگیر که به‌رسمیت شناخته نشده‌اند، از طریق کانال‌های ویژه‌ای کار می‌کنند که مانع از تقویت مستقیم رژیم‌ها با پول کمک‌ها می‌شود.در سال ۲۰۲۳، افغانستان نزدیک به ۳ میلیارد دالر کمک بشردوستانه دریافت کرد، بدون آنکه طالبان به‌طور بین‌المللی به رسمیت شناخته شوند.

درسی که از جولانی و طالبان باید گرفت

چه در سوریه و چه در افغانستان، همان الگو را می‌بینیم: رهبران افراطی امتیازات تاکتیکی و نمایشی می‌دهند، امیدوارند تا رسمیت بین‌المللی به دست آورند، و در عین حال به همان هسته سرکوبگر ایدئولوژی خود پایبند بمانند.

جهان نباید در این دام بیفتد. آموزش دختران در افغانستان ضروری است، اما این تنها یک بخش از پازل است. تا زمانی که حقوق بنیادین برای همه افغان‌ها به‌طور بی‌قیدوشرط بازگردانده نشود، به‌رسمیت‌شناختن طالبان یک توهم خطرناک باقی خواهد ماند که به افراط‌گرایان در سراسر جهان دلگرمی می‌دهد.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

نوشته امرالله صالح در افغانستان اینترنشنال: «چهارمین سالگرد تسلط منفور و مطرود طالبان»

۲۲ اسد ۱۴۰۴، ۱۴:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
امرالله صالح

ارائه تحلیل واحد و مورد توافق اکثریت درباره دلایل و عوامل فروپاشی نظام جمهوری اسلامی افغانستان، کاری دشوار و تقریباً ناممکن است. هر کس که زیر پرچم جمهوریت زندگی کرده یا ذی‌نفع آن بوده، دیدگاه خود را درباره رویداد تاریک سقوط جمهوریت و تسلط ساختار منفور و مطرود طالبان دارد.

هر فرد از منظر جایگاه قومی، سیاسی، اجتماعی، مذهبی و اقتصادی خود به این رویداد ـ که بار دیگر افغانستان را از مسیر تمدن و دولت‌ـ ملت شدن جدا کرد ـ می‌نگرد. نمی‌توان روایتی یکتا و مسلط از این سقوط ارائه کرد. بنابراین هدف من از این تحلیل، سرزنش دیگران یا برجسته کردن خطاها و کاستی‌هایشان نیست. من نیز، متأثر از تعلقات سیاسی، ساختارهای قدرت، مناسبات منطقه‌ای، قومی، زبانی، سمتی و تاریخی، دیدگاه خود را بیان می‌کنم.

اول

خوشبختانه دسترسی به شبکه‌های اجتماعی و اینترنت همگانی است و بسیاری از مواردی که در اینجا به آنها اشاره می‌کنم، به‌راحتی قابل دسترسی است. نکته نخست من درباره نقش معاون رئیس‌جمهور در ساختار جمهوریت و بر مبنای قانون اساسی است. صلاحیت‌های معاون رئیس‌جمهور در قانون اساسی به‌صورت واضح تعریف نشده و حدود این صلاحیت‌ها توسط شخص رئیس‌جمهور تعیین می‌گردد. تعیین حدود صلاحیت و مسئولیت‌ها به سطح روابط میان معاون رئیس‌جمهور با رئیس‌جمهور بستگی داشت.

انتظارات مردم از من اما تنها بر اساس صلاحیت‌های موجود یا غیرموجود من در ساختار جمهوریت نبود، بلکه بیشتر به ریشه‌های سیاسی، قومی و تاریخی من بازمی‌گشت. از آنجا که من یکی از سربازان قهرمان ملی، شهید احمدشاه مسعود، بودم، مردم انتظار داشتند از کلیت دیدگاه و میراث سیاسی او دفاع و حراست کنم.

زمانی که من معاون رئیس‌جمهور شدم، نه‌تنها اردوگاه مقاومت دهه ۹۰ تکه‌تکه شده بود، بلکه هر تکه آن فاقد شیرازه واقعی بود. در دستگاه قدرت، دست‌کم حوزه مقاومت میان من و جناب داکتر عبدالله عبدالله تقسیم شده بود. به این موضوع که هر کدام از ما تا چه حد از این منافع نمایندگی و حراست می‌کردیم، نمی‌پردازم؛ زیرا پرداختن به آن، هدف اصلی این نوشته را منحرف می‌سازد.

بنابراین، کسانی که فکر می‌کنند قوای مسلح می‌توانست یا باید به دستور من عمل می‌کرد، با روحیه و نص قانون اساسی آشنایی ندارند. از نظر قانونی، من به‌جز حلقه محافظان شخصی و طرفداران نزدیک، نمی‌توانستم مستقیماً بر هیچ بخشی از قوای مسلح امر کنم. معاون رئیس‌جمهور می‌بایست نظرات و خواسته‌های خود را از طریق ساختارهای متعارف و نهادینه آن زمان، مانند جلسات شورای امنیت تحت ریاست رئیس‌جمهور، جلسات خاص امنیتی و جلسات کابینه، به اجرا بگذارد.

به دلیل پیشینه‌ام در بخش امنیتی، به‌ویژه اطلاعات، رئیس‌جمهور تحت فشار امریکا قرار گرفت تا از دادن صلاحیت مشخص و گسترده به من در این بخش خودداری کند. این موضوع در اولین مصاحبه مفصل او پس از سقوط نیز به‌صراحت بیان شده است.

پس از آنکه زلمی خلیلزاد در سال ۲۰۱۸ مذاکره مستقیم با طالبان را آغاز کرد و جمهوریت را دور زد، من با راه‌اندازی تجمعات مردمی، موضع سخت و تندی گرفتم. اولین کسی بودم که با گردهمایی مردمی در کاپیسا، مذاکره خلیلزاد را محکوم کردم و گفتم که عاقبت این کار برای بقای نظام و دستاوردهای مقاومت و جمهوریت، بسیار خطرناک است.

این موضع‌گیری‌ها، هرچند قبل از یک‌جا شدن با رئیس‌جمهور اشرف غنی بود، باعث شد سفارت امریکا در دو سال و اندی که معاون رئیس‌جمهور بودم، مرا تحریم کند. روابط ما بسیار سرد بود. البته تلاش‌هایی از سوی من و گاهی از سوی آنها برای ایجاد تفاهم صورت گرفت، اما فاصله دیدگاه‌ها بسیار زیاد بود.

سرپرست سفارت امریکا در کابل، به نام ریچارد، چند روز پس از تحلیف، چند ساعت با من در دفتر موقتم در کوتی باغچه جلسه خصوصی داشت، زیرا دفتر صدارت هنوز توسط مارشال دوستم تخلیه نشده بود. ریچارد تلاش کرد به من بگوید که اگر آینده‌ای برای خود می‌خواهم، نباید برخلاف سیاست آشتی‌جویانه امریکایی‌ها صحبت کنم. در آن دیدار به نتیجه نرسیدیم و گمانه‌های او نسبت به نیات من ـ که بر ضد سازش بی‌معنا و ذلیلانه با طالبان بودم ـ تقویت یافت.

یک بار دیگر، در محوطه حرمسرا، پس از یک جلسه، با او درگیری شدید لفظی داشتم و او جلسه را پس از شنیدن سخنان تند من ترک کرد. سفارت امریکا مکرراً از من می‌خواست که اعلامیه‌های جلسات شش‌ونیم نباید علیه طالبان باشد و نباید ثابت کنیم که طالبان عامل قتل‌های هدفمند و بمب‌گذاری‌های شهری‌اند که اغلب مسئولیت آن را نمی‌پذیرفتند؛ زیرا خلیلزاد اصطلاحی به نام «کاهش خشونت» اختراع کرده بود.

مثلاً طالبان پس از سقوط جمهوریت، فهرستی منتشر کردند که در آن نام انتحاری‌هایی که در حملات علیه من شرکت کرده بودند درج شده بود، اما پیش از آن دست داشتن خود را انکار می‌کردند. موضوع انفجار در چهارراهی زنبق نیز از همین نوع جنایت‌ها بود. امریکا تلاش داشت توافق دوحه را توجیه کند و افشای جنایت‌های طالبان به حیثیت روایت واشنگتن آسیب می‌زد.

من می‌توانستم کارهای بزرگ‌تری انجام دهم، زیرا هم تجربه داشتم و هم انرژی، اما نمی‌توانستم مستقیماً بر قوا امر کنم. حالا که به حدود صلاحیت‌های خود در آن زمان می‌نگرم، هیچ‌کس جز خودم را ملامت نمی‌کنم. اگر صلاحیتم کم بود، باید همان وقت اعتراض می‌کردم. شاید در تاریخ افغانستان، یگانه کسی بودم که نماز صبح را همیشه در دفتر کارم ادا می‌کردم. تلاش داشتم که افغانستان به فاجعه‌ای که در آن فرو رفت، نیفتد.

دوم

روش مذاکره با طالبان. آنچه قشر سیاسی افغانستان خوانده می‌شود، بسیار تقسیم‌شده بود و هیچ گروه سیاسی، به‌صورت صادقانه و یکدل، از موضع مذاکراتی دولت حمایت واضح نمی‌کرد. هر بار که خلیلزاد وارد کابل می‌شد، پیش از دیدار با رئیس‌جمهور، با اشخاص مختلف ملاقات می‌کرد و این دیدارها را رسانه‌ای می‌ساخت تا به رئیس‌جمهور نشان دهد که شما یگانه مرجع صلح‌ساز زیر پرچم جمهوریت نیستید.

آنهایی که قبل از رئیس‌جمهور با خلیلزاد دیدار می‌کردند نیز احساس اهمیت پیدا می‌کردند و تاختن و تمسخر بر ارگ را نوعی قدرت و افتخار می‌پنداشتند. تاکتیک شیطانی خلیلزاد برای ایجاد شکاف و نفاق، کاملاً واضح بود. چه بسا که از بدو خلقت، نقش شیطان در گمراه‌سازی بشر کم‌رنگ نبوده است. منزوی کردن جمهوریت یکی از پایه‌های جدید استراتژی امریکا بود.

چنان‌که در صحبت‌هایم ـ که همه در اینترنت قابل دسترسی است ـ توضیح داده‌ام، من می‌دانستم این روش به جایی نمی‌رسد. اما دیدگاه من در جمهوریت، همگانی نبود. گاهی به من مانند «دربان دوزخ» نگاه می‌شد که گویی جز خشم، چیزی بیان نمی‌کنم و جز آتش و جزا، چیزی به ارمغان نیاورده‌ام. واقعیت اما این بود که من، بر اساس تاریخچه کار و تجربه‌ام، می‌دانستم که نه‌تنها طالبان تغییر نکرده، بلکه بدتر هم شده است.

وقتی سفر به امریکا پیش آمد ـ که آخرین سفر رهبری جمهوریت به این کشور بود ـ تلاش کردم رئیس‌جمهور را متقاعد کنم که مرا با خود نبرد؛ زیرا نامم در فهرست نبود و دعوت نشده بودم. داکتر فضل‌محمود فضلی، رئیس اداره امور، از جانب رئیس‌جمهور به من پیام داد که از تشریفات و رسمیات به خاطر وطن چشم‌پوشی کنم و به‌عنوان برادر، در این سفر محمد اشرف غنی را همراهی کنم. قبول کردم.

پس از رسیدن به واشنگتن، ضیافتی توسط سفارت افغانستان ترتیب یافته بود که بیش از صد تن از مقامات سابق امریکا، چند مقام کنونی، ژنرال‌ها، سفرا، روسا، خبرنگاران برجسته و لابی‌گران در آن حضور داشتند. رئیس‌جمهور بسیار با احتیاط سخن گفت. منطق او این بود که فردا با بایدن دیدار داریم و اگر اینجا تند صحبت کنم، او را در موقعیت انجام‌شده قرار می‌دهم و مذاکرات بی‌محتوا خواهد شد.

ژنرال دیوید پترائوس، رئیس اسبق اداره مرکزی اطلاعات امریکا (سیا)، پس از صحبت‌های رئیس‌جمهور بلند شد و گفت که امریکا در آستانه ارتکاب جنایتی در افغانستان است و این نابخشودنی است. او اشاره به خروج حتمی قوای امریکا و توافق پنهانی با طالبان داشت. این تندترین اظهارنظر جلسه بود و دیگران نیز در همین راستا سخن گفتند. رئیس‌جمهور به من گفت: «بگذار بایدن این‌ها را از زبان خودشان بشنود و ما حرف خود را برای مذاکرات فردا حفظ کنیم.»

تام وست ـ که بعدها نماینده خاص وزارت خارجه امریکا شد ـ نیز در این جلسه حضور داشت. روز بعد، پیش از دیدار با بایدن، هیچ خبر بدی علیه اداره او در روزنامه‌های امریکا منتشر نشد و بدین ترتیب آبروی بایدن در آن روز حفظ گردید.

در قصر سفید، طبق برنامه، من حدود یک ساعت در سالن انتظار بودم؛ زیرا نامم در پروتکل نبود و حضورم غیررسمی بود. سپس مرا به اتاق مذاکرات راهنمایی کردند. پس از یک ساعت، وارد اتاق ملاقات شدم که به نظر می‌رسید گفت‌وگوهای اساسی پایان یافته است. بایدن از جای خود بلند شد و گفت: «معاون بودن کار سختی است؛ کاری که سپاس نمی‌آورد و همه اعتباراتش به رئیس‌جمهور می‌رسد. من خودم معاون بوده‌ام و از دل تو آگاهم.»

او از من خواست اگر گفتنی یا تبصره‌ای دارم بیان کنم. چون وقت کم بود، گفتم: «حتماً صحبت‌های شما با رئیس‌جمهور و رئیس شورای صلح بسیار خوب بوده، من فقط سه پرسش دارم:
اول، اگر هدف توافق دوحه صلح است، چرا تمام سیستم لجستیک و اکمالاتی شما برای قوای مسلح جمهوریت در اول سپتامبر ۲۰۲۱ پایان می‌یابد و هیچ روزنه‌ای برای تمدید آن وجود ندارد؟ چون این قراردادها باید ماه‌ها پیش تمدید می‌شد.
دوم، اگر طالبان برخلاف روح توافق دوحه دست به تهاجم بزنند، برنامه اضطراری چیست؟ یا اینکه از جمهوریت دست شسته‌اید و توافق دوحه در واقع تغییر رژیم است؟
سوم، آیا شما ذهناً آماده سقوط جمهوریت هستید؟»

پرسش‌ها تند بودند، اما بایدن با خونسردی گفت که این‌ها پرسش‌های معقولی هستند. او افزود: «ما به حمایت از نظام جمهوریت ادامه می‌دهیم، اما جزئیات فنی را وزیر دفاع و رئیس سیا به شما خواهند گفت.»

دیدار بعدی ما با وزیر دفاع، ژنرال لوید آستین، و دیدار سوم با رئیس سیا بود. یک‌ونیم ساعت در پنتاگون و نزدیک به سه ساعت در مقر اداره مرکزی اطلاعات (سیا) جلسه داشتیم. بعدها معلوم شد که هر دوی آن‌ها مأموریت داشتند ما را فریب دهند. همه تدابیر و وعده‌های داده‌شده، فریب بود. هدف این فریب آن بود که ما برای دفاع، اقداماتی بدون هماهنگی با امریکا انجام ندهیم تا دسیسه آوردن طالبان خنثی نشود و قوای مسلح جمهوریت، قابلیت و باورمندی خود را از دست بدهد.

من جزئیات هر دو جلسه را در اختیار دارم. هیچ‌یک از وعده‌هایی که دادند عملی نشد، ولی تا لحظه آخر بر عملی شدن آن تأکید می‌ورزیدند. خدا قوت و وقت بدهد تا در آینده تفصیل این دو دیدار را بنویسم.

سوم: تدابیر لازم از منظر تاکتیکی

من طرفدار خریداری ماین‌های ضدپرسونل و ضدوسایط و فرش گسترده آن‌ها در مسیر طالبان بودم. برتری طالبان در بسیاری از عملیات‌ها، ماین بود. نبود ماین، یکی از نقاط ضعف ما محسوب می‌شد؛ زیرا افغانستان قبلاً معاهده عدم استفاده از ماین را امضا کرده بود.

همچنین طرفدار خریداری پهپاد بودم. آقای اتمر، وزیر خارجه، نیز تلاش داشت همه را متقاعد کند که خرید پهپاد مهم است. او دیداری بین من و یک شرکت پهپاد‌سازی ترکی ترتیب داد، اما باز هم من معاون رئیس‌جمهور بودم و نمی‌توانستم در چنین مواردی تصمیم مستقیم بگیرم.

من طرفدار توزیع سلاح به مردم و مقاومت خانه‌به‌خانه، کوچه‌به‌کوچه و گذر‌به‌گذر بودم، اما تنها بودم. دیگران این‌گونه تدابیر را مخالف توافقات بزرگ برای دستیابی به صلح و سازش می‌دانستند. رئیس‌جمهور اشرف غنی به اکثر پیشنهادهای افراد بانفوذ پاسخ مثبت می‌داد و پیشنهادهای کتبی مرا نیز تأیید می‌کرد.

در هفته‌های پایانی، پول بر اساس امریه او از ریاست عمومی امنیت ملی توزیع می‌شد. تمام شخصیت‌هایی که ادعا دارند آماده مقاومت بودند اما اشرف غنی از آن‌ها حمایت نکرد، دروغ می‌گویند. نمی‌خواهم نامی ببرم، اما اشرف غنی در هفته‌های آخر، هیچ درخواست اشخاص مدعی مقاومت را رد نکرد.

با این حال، برخی از این افراد شب‌ها با خلیلزاد مشورت می‌کردند که حتماً می‌گفت طالبان تغییر کرده و با شما سازش می‌کند؛ خود را به زحمت نیندازید. وقتی از خرید ماین از خارج ناامید شدم ـ چون با مخالفت سرسخت امریکا و ناتو مواجه شدیم ـ به تدابیر غیرمتعارف روی آوردم. تلاش کردم چند کارگاه ساخت ماین راه‌اندازی کنیم.

ناگفته نماند که رئیس ناتو در تماس تلفنی به اشرف غنی گفته بود که برای موفقیت پروسه صلح، نباید طالبان اعدام شوند و نباید ماین خریداری شود. مکالمه سرمنشی ناتو به نام ینس استولتنبرگ هنوز در توییتر موجود است.

رئیس‌جمهور رابطه با غرب را بنیادی تعریف کرده بود، اما من مدت‌ها بود که می‌دانستم غرب در حال خیانت است. فقط ده روز پیش از سقوط، رئیس‌جمهور به من گفت: «اگر می‌توانی، همان دستگاه ماینسازی که پیشنهاد داده بودی را فعال کن.» با آنکه وظیفه معاون رئیس‌جمهور، تدارک کارگاه ماینسازی نبود، باز هم به‌سرعت افرادی را که می‌شناختم دعوت کردم و در تدارک ساخت دستگاه ماینسازی بودیم که سیر تحولات شدت یافت.

تلاش من، تشدید فعالیت‌های تاکتیکی برای کند کردن فروپاشی استراتژیک و جبران آن بود. بر همین اساس، با صد مشکل، کمربند ولسوالی‌های کابل را حمایت کردم تا دست‌کم مدتی از هرج‌ومرج پیش از ورود طالبان جلوگیری شود. اما باید تکرار کنم که هیچ‌یک از این فعالیت‌ها، همخوانی با مسئولیت‌ها و صلاحیت‌های تعریف‌شده و تفویض‌شده من نداشت.

چهارم: نقش تبلیغات و زشت‌نمایی دولت

رسانه‌هایی که از سوی غربی‌ها، به‌ویژه سفارت امریکا، حمایت می‌شدند مأموریت داشتند دولت را به‌ناحق مانع صلح معرفی کنند. این برنامه بر اساس طرحی دیکته‌شده پیش برده می‌شد.

مردم می‌دانند که مثلاً طلوع، به‌عنوان بزرگ‌ترین رسانه‌ای که شهرت و ثروتش مدیون جمهوریت بود، چگونه مرتجعانه عمل کرد و علناً تسلیم شد. از رئیس‌جمهور تصویری به‌عنوان فردی تشنه قدرت ترسیم کردند، در حالی که او در هر جلسه می‌گفت هدفش جلوگیری از انقطاع و فروپاشی است، نه ماندن در قدرت.

بازتاب این جملات و منطق رئیس‌جمهور به نفع رسانه‌های تمویل‌شده نبود و اجازه نداشتند آن را منتشر کنند. آن‌ها مأموریت داشتند چهره‌ای مثبت، خیالی و جعلی از طالبان ترسیم کنند. رهبران سیاسی نفعی در بازتاب دادن سخنان مثبت دولت نداشتند و هرچه در توان داشتند برای کنار زدن آن به کار گرفتند. باور این بود که طالبان فقط یک نقطه را نشانه می‌گیرد: ارگ و بس.

پنجم: همسایه‌های مشکوک و انتقام‌جو

دربارهٔ نقش پاکستان بسیار گفته شده است. آنچه امروز تحت نام طالبان مسلط است، در واقع تشکیلاتی در تبعید بود که پاکستان برای بیست سال در خاک خود جا داده و حمایت کرده بود. نقش مخرب پاکستان در فروپاشی افغانستان به‌قدر کافی مورد بحث قرار گرفته است.

برای مثال، قاری فصیح‌الدین فطرت، به اصطلاح «لوی درستیز» طالبان، پس از زخمی شدن، برای مدت یک سال در شفاخانه‌ای در حیات‌آباد پشاور بستری بود و سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (آی‌اِس‌آی) مسئول تأمین امنیت او بود. بحث‌های تخصصی دربارهٔ نحوهٔ کمک پاکستان در سوق و ادارهٔ جنگ‌ها علیه نیروهای جمهوریت، به زمان کافی نیاز دارد که خارج از حوصلهٔ این نوشته است.

این طالبان که با پسوند «ملا» و «مولوی» مسلط شده‌اند، در حقیقت نیرویی پیش‌رانده‌شده بودند که سوق و ادارهٔ واقعی آن‌ها به‌دست نظامیان پاکستانی بود. یکی از اشتباهات بزرگ ما این بود که وقتی از نیت غربی‌ها آگاه شده بودیم، باید به‌سرعت روابط دفاعی گسترده‌ای با همسایگان ایجاد می‌کردیم و خیانت ناتو را با ایجاد عقبهٔ بدیل در منطقه جبران می‌نمودیم.

رئیس‌جمهور غنی در مصاحبه‌ای گفت که او هزینهٔ باور به غرب و توافقات امضاشده‌ای را که هیچ‌گاه رعایت نشد، می‌پردازد. از نظر تیوری، باور بر این است که حادثهٔ یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱، یک اختلال در روابط استراتژیک امریکا با افراطیت مذهبی ایجاد کرد؛ اما پس از کشته شدن اسامه بن‌لادن، نه‌تنها واشنگتن نخواست طالبان شکست بخورد، بلکه تلاش کرد او را در دایره منافع بزرگ امنیتی خود به‌کار گیرد. و چنین نیز شد.

آقای کرزی در سال ۲۰۱۳ به قطر دعوت شده بود. من نیز جداگانه دعوت شده بودم. در حاشیه کنفرانس نان چاشت باهم خوردیم و مرا در طیاره خاص با خود به کابل آورد. او گفت: «امرالله خان، برادر، این جنگ امریکا با طالب زرگری است و الله بالله که قصه این است که این‌ها می‌خواهند حاجی نظرمحمد را بیاورند. قریه‌های ما را بخاطر یک نفر بمباران می‌کنند ولی بزرگان طالب در دفتر آی‌اس‌آی زیر نظر امریکا شیر چای می‌نوشند و پکوره می‌خورند. باید خود را محکم کنیم.»

او با لحن شوخی‌آمیز گفت که «امریکا نیاز دارد که حاجی نظر محمد را حاکم بسازد.»

آقای کرزی برای طالبان یک کاراکتر تخیلی به اسم حاجی نظرمحمد ساخته بود و هر وقت از طالب سخن می‌گفت آن را آسان می‌ساخت و می‌گفت که منتظر باش که حاجی نظر محمد بیاید. در آن موقع من در دولت نبودم نمی‌دانستم که چگونه خود را باید محکم کنیم. اعتراض آقای کرزی بر ضد دفتر طالب در قطر نیز جایی را نگرفت.

ششم

روز پنجشنبه، ۱۲ اگست ۲۰۲۱، جناب داکتر عبدالله عبدالله از قطر بازگشت و به جلسهٔ اضطراری امنیتی در ارگ دعوت شد. پس از شنیدن گزارش‌ها از شخصیت‌های مختلف، من طرح مقاومت ملی را مطرح کردم. رئیس‌جمهور سکوت کرد. عمدًا رو به داکتر عبدالله کردم و گفتم: «جناب داکتر صاحب، شما تازه تشریف آورده‌اید. آیا حرفی وجود دارد یا باید برای جنگ آماده شویم؟»

او فقط گفت: «اگر فرض کنیم مقاومت ایجاد شود، این تدابیر توسط چه کسی و کدام ساختار اتخاذ می‌گردد؟ شرایط فرق کرده است.» وقتی جلسه پایان یافت، در دروازهٔ سالم‌خانهٔ خصوصی از او پرسیدم که طبق معلوماتم، طالبان به اشارهٔ امریکایی‌ها برنامهٔ حملهٔ گسترده دارند. او با محافظه‌کاری گفت که در دیدار آخر با طالبان چیزی نشنیدیم که بر اساس آن بتوان قضاوت صلح یا جنگ کرد. دیدار ما با طالبان محتوا نداشت.

قبل از این جلسه، من بارها تلاش کرده بودم که برای راستی‌آزمایی، کمیسیون مشترک نظارت بر تخلفاتِ به‌اصطلاح «کاهش خشونت» ایجاد شود و از جانب ما جنرال جلال یفتلی، که مَلک نیز است، معرفی شده بود. این طرح پذیرفته نشد. خلیلزاد می‌گفت اکثر تخلفات در اخلال پروسهٔ «کاهش خشونت» از سوی دولت صورت می‌گیرد. آن اصطلاح مزخرف به‌نام کاهش خشونت هرگز تعریف نگردید. من برای رد این ادعای دروغین، پیشنهاد کرده بودم که کمیسیون راستی‌آزمایی ایجاد شود. نشد که نشد.

نتیجه

من از منظر سیاسی برای استحکام وحدت ملی بسیار تلاش کرده‌ام و شاید از معدود شخصیت‌های حوزهٔ شمال باشم که کوشیده‌ام حرف و کردارم باعث ایجاد زخم‌های قومی نشود. واقعیت اما این است که طالبان چیزی بیش از یک گروه و یک لشکر قبیله‌ای با تعصب بی‌سابقه و اغلب بی‌باور به تنوع قومی و فرهنگی افغانستان نیستند. دین و مذهب تنها روپوش عطش سوزان آن‌ها برای حفظ قدرت است. آن‌جا که منافع گروهی‌شان در خطر باشد، قرآن را قربانی قدرت می‌کنند.

نمونهٔ بارز آن چشم‌پوشی از رسوایی‌های اخلاقی و جنسی اعضای بلندپایه‌شان است که تعفن آن سراسر اینترنت را گرفته و رسواتر از پروندهٔ جفری اپستین در امریکا شده است. آنچه پس از سقوط جمهوریت ایجاد شده، «طالبستان» است و چیزی از افغانستان در حوزهٔ نمادها و ارزش‌ها باقی نمانده است؛ نه قانون اساسی وجود دارد، نه نمادهای ملی و نه حضور مردم در قدرت.

بر همین دلایل، تشکیلات طالبان فرو می‌پاشد و بدون شک فرو خواهد پاشید. من فقط نوع فروپاشی آن را نمی‌توانم مشخص کنم، اما اصل فروپاشی حتمی است.

من در رأس سازمان «روند سبز افغانستان» (رسا) قرار دارم. این سازمان، در مبارزه بر ضد طالبان، در حد توان خود، از سال ۲۰۱۱ تاکنون در ابعاد مختلف نقش داشته و دارد. پس از سقوط جمهوریت، ده‌ها تن از اعضای رسا در چهار سال اخیر شهید شده‌اند و تعداد زیادی در زندان‌های طالبان اسیرند. ما می‌دانیم که بازجویان و مستنطقین طالبان با چه الفاظی هم‌سنگران ما را شکنجهٔ روحی می‌کنند. حتی وقتی پارچهٔ ابلاغ محکمهٔ طالبان را می‌بینیم، می‌دانیم که اساس این قضاوت‌ها چیست. اساس قضاوت نه شریعت است، نه قانون مدنی و نه عرف؛ اساس اکثر قضاوت طالبان، مطلق تعصب و حس شدید تنفر و تکبر است.

با آن‌هم و با پذیرش تمام سختی‌ها و قربانی‌ها، عزت و آبروی ما این است که وضعیت پس از سقوط را نپذیرفتیم و نخواهیم پذیرفت. طالبان را نپذیرفتیم و نخواهیم پذیرفت. این یکی از افتخارات تاریخی ماست. برای آزاد زیستن باید بها پرداخت.

من روز یکشنبه، ۱۵ اگست، ساعت ۱۱:۴۰ به دهکدهٔ آبایی‌مان در باغ‌سرخ پنجشیر رسیدم و بدون لحظه‌ای آرامش، شروع به بسیج مردم کردم. با استفاده از مقدار کافی پول و اندکی اسلحه که در اختیار داشتم، توانستم در شکل‌دهی مبارزه علیه طالبان سهم بگیرم و نقش ایفا کنم. علاوه بر ابعاد معنوی و سیاسی، برای تشدید مبارزه علیه طالبان به پول، اسلحه و مردم نیاز بود. این سه عنصر را تا حدی داشتیم. اکنون نیز به اندازه‌ای که نگذاریم طالبان ادعای ثبات کند، منابع در اختیار داریم.

طالبان نمی‌توانند افغانستان را باثبات سازند. ثبات معنایش سفر بی‌خطر از کابل تا قندهار نیست؛ آن تنها بخش کوچکی از آرامش بی‌پایه و لرزان است. برتری طالبان در این است که حدود سه درصد از مردم جنوب، جنوب‌غرب و بعضی ولسوالی‌های خاص در شمال را مسلح کرده و برای حفاظت از تشکیلات انحصاری خود معاش می‌دهند. این توانایی، فعلاً در اختیار دیگر نیروهای سیاسی و قومی افغانستان قرار ندارد.

اما تاریخ نشان داده است تا زمانی که زخم‌ها و گسست‌های داخلی التیام نیابد، ثبات به‌دست نمی‌آید. ثبات پایهٔ امید است و امید، ترقی و انکشاف می‌آورد. آرامش استوار بر ترس و سرکوب، هرگز باعث تشویق سرمایه‌گذاری، گسترش حس مالکیت میان همهٔ مردم و ظهور دولت ـ ملت نمی‌شود.

وضعیت حتماً تغییر می‌کند، چون مسئلهٔ دسترسی به اسلحه، که بیشتر تاکتیکی است تا راهبردی، روزی حتماً حل خواهد شد. وقتی مسئلهٔ اسلحه حل گردد، آن وقت مردم با زبان تاریخی افغانستان ـ یعنی زبان خشونت و زور ـ با طالبان بیشتر صحبت خواهند کرد. اکنون در افغانستان، زبان‌های فارسی و پشتو هر دو به تعلیق رفته‌اند و تنها میلهٔ تفنگ، رساترین زبان رایج کشور شده است.

برای این‌که در فردای فروپاشی طالبان، حس هم‌وطن بودن میان همهٔ اقوام کمترین آسیب را ببیند، نهایت تلاش می‌کنیم که حرکت ما استوار بر تفکرِ ساختن و اعادهٔ افغانستان باشد، نه اعادهٔ یک تکبر قومی بر تکبر قومی دیگر. ما برای براندازی «طالبستان» و اعادهٔ افغانستان مبارزه می‌کنیم.

هند و پاکستان پس از استقلال و سرنوشت افغانستان

۲۲ اسد ۱۴۰۴، ۱۳:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
ناطق ملک‌زاده

هفتاد و هشت سال از ۱۴ و ۱۵ اگست ۱۹۴۷ گذشته است؛ دو روزی که دیگر تنها یادآور برافراشتن دو پرچم تازه‌ نیست، بلکه نماد دو مسیر کاملا متفاوت دولت‌‌سازی شده‌‌اند؛ دو راهی که از یک گسست تاریخی مشترک آغاز شد، اما سرنوشت امروز این دو کشور فرسنگ‌ها متفاوت از همدیگر است.

سرنوشتی که از پیش نوشته نشده بود، اما حاصل انتخاب‌‌های پیاپی و آگاهانه‌‌ای است که هرکدام در سیاست، امنیت، اقتصاد و ارزشی که برای سازمان‌‌ها و اداره‌‌های اصلی کشورشان قایل شدند.

هند در این سال‌ها بیشتر روی توسعه، پیشرفت فناوری و ساخت نهادهای پایدار تمرکز کرد. پاکستان اما زیر سایه دستگاه امنیتی‌اش، مسیر «رویارویی دایمی با هند» و جستجوی «عمق استراتژیک» در افغانستان را پیش گرفت؛ سیاستی که نه تنها اقتصاد و سیاست خود پاکستان را امروز فرسوده، بلکه افغانستان را هم به ویرانی کشاند. همین رویکرد یکی از عوامل مهم بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱ بود؛ رویدادی که امروز به یکی از بزرگترین بحران‌‌های انسانی و حقوق بشری جهان، به‌ ویژه برای زنان و دختران افغانستان، انجامیده است.

هر دو کشور پس از تقسیم، فقیر و زخمی آغاز کردند؛ باید میلیون‌ها مهاجر و آواره را جا می‌دادند و قواعدی می‌نوشتند که بتواند جامعه‌‌های متنوع را کنار هم نگهدارد. اما خیلی زود سامانه‌‌های سیاسی‌‌شان آن‌ها را در دو مسیر جدا گذاشت. هند، با همه بحران‌‌هایش، پیوسته به انتخابات و رقابت زیر کنترول غیرنظامی برگشت که پیوستگی در سیاست اقتصادی و تحمل برای یک جامعه فدرالی را ممکن کرد. پاکستان در مقابل، دهه‌‌ها میان حکومت‌ مستقیم و غیرمستقیم نظامی دست‌ به‌ دست شد؛ اقتدار غیرنظامی را تضعیف کرد، دادگاه‌‌ها و رسانه‌‌ها را سیاسی ساخت و یک «دکترین امنیتی» را جایگزین «استراتژی ملی» کرد. وقتی ارتش تعریف کند کشور برای چه وجود دارد، همه‌ چیز ـ از بودجه و دیپلماسی تا کتاب‌‌های درسی، برای «درگیری بعدی» آماده می‌شود، نه برای ساختن مکتب، کارخانه یا بندر بعدی.

این اختلاف اولویت‌‌ها اقتصاد دو کشور را شکل داد. از سال ۱۹۹۱ به این‌سو، هند به‌ آرامی اقتصاد بسته خود را آزادتر کرد، روی زیربنا سرمایه‌‌گذاری کرد و یک سیستم دیجیتال سراسری ساخت که فساد را کم کرد، دسترسی مالی را بالا برد و به نوآوری بخش خصوصی میدان داد. امروز، هند در آستانه تبدیل شدن به چهارمین اقتصاد بزرگ جهان از نظر تولید ناخالص داخلی و سومین از نظر برابری قدرت خرید است. پاکستان اما میان عوام‌‌گرایی کوتاه‌ مدت و مداخله‌‌های نظامی دست‌ به‌ دست شد؛ نتیجه‌‌اش پایه مالیاتی کوچک، بحران‌‌های پیاپی توازن پرداخت‌‌ها و تکیه دایمی بر وام‌‌های صندوق بین‌المللی پول بود. این‌ها تفاوت‌‌های سطحی نیست؛ پیامدهای مستقیم دو رویکرد کاملا متفاوت‌‌اند.

فناوری در هند به نماد اعتماد به آینده تبدیل شد. موفقیت ماموریت «چاندرایان-۳» در فرود نزدیک قطب جنوبی ماه و پرتاب رصدخانه خورشیدی «آدیتیا-ال۱» نشان داد که دولت و بخش خصوصی می‌توانند برای هدف‌‌های ملی دست به دست هم بدهند و علم را با جاه‌ طلبی اقتصادی و اعتبار جهانی پیوند بزنند. در پاکستان، برعکس، نگاه «اول امنیت» بر سیاست و اقتصاد چیره شد. دکترین «عمق استراتژیک» که در کالج‌‌های نظامی پرورده شد، بر این تصور استوار بود که می‌توان با نشاندن یک حکومت فرمان‌‌بر در کابل و استفاده از نیابتی‌‌ها، هند را مصروف و متوازن کرد. این شاید روی نقشه هوشیارانه بود، اما در عمل فاجعه‌‌آفرین بود. شبکه‌‌های جنگجویانی که برای نفوذ فرامرزی آموزش دیدند، خود دولت پاکستان را از درون تضعیف کردند، سیاست خارجی را کج کردند و کشور را در معرض تحریم، انزوا و بازگشت خشونت به خانه قرار دادند.

بیشترین هزینه این دکترین در افغانستان دیده می‌شود. در دوران جهاد ضد شوروی و بعد در دهه ۱۹۹۰، نهادهای امنیتی پاکستان از گروه‌‌های اسلامگرا حمایت کردند که بعدها به طالبان و شبکه حقانی قوام یافتند. پس از ۲۰۰۱ هم این پیوند ها هرگز قطع نشد. پاکستان در سقوط جمهوری افغانستان در اگست ۲۰۲۱ نقش چشمگیر داشت که منجر به برگشت طالبان برای بار دوم بر سر قدرت شد و رژیمی را روی کار آوردند که نتنها بی‌‌ثبات باقی ماند که محدودیت‌‌های سخت بر زنان و دختران نیز تحمیل کرده است و به گروه‌‌های تندرو که به همسایه‌‌های افغانستان حمله می‌کنند، از جمله خود پاکستان، پناه داده یا در برابرشان چشم بسته است.

امروز پاکستان با رکورد حملات «تحریک طالبان پاکستان» روبرو است؛ جنگجویانی که از همان مرزی می‌گذرند که زمانی خود پاکستان برای بی‌‌ثبات کردن افغانستان از آن بهره می‌گرفت. راهبردی که قرار بود امنیت و وسیله‌‌ای برای فشار یا نفوذ بر دیگران به دست بیاورد، حالا نه امنیت آورده و نه آن وسیله فشار را.

این ذهنیت امنیتی، کار روزمره «ملت‌‌سازی» را هم کنار زد. وقتی نظامیان «مدافعان اصلی کشور» معرفی شوند و نه پارلمان و مسئولان منتخب، فشار برای باز کردن مسیرهای تجاری، ساختن پروژه‌‌های انرژی منطقه‌‌ای یا آوردن بودجه دفاعی زیر کنترول غیرنظامی، کاهش می‌یابد.

هر بحران، از کارگل تا ممبئی و تیراندازی‌‌های مرزی، بهانه‌‌ای تازه می‌شود تا گفته شود ارتش سپر اصلی کشور است. نتیجه‌‌اش اقتصادی ضعیف، هزینه‌‌های نظامی بالا، قطع برق، تورم و بدهی‌‌های پی‌ در پی صندوق بین‌‌المللی پول است که سرمایه‌‌گذاری را ضعیف و زندگی مردم عادی را سخت‌‌تر می‌کند.

البته مسیر هند هم بدون مشکل نیست. فقر، نابرابری و آسیب‌‌پذیری در برابر تغییر اقلیم چالش‌‌های جدی‌‌اند. با این همه، اصلاحات پی‌ در پی، جذب سرمایه، و کارکرد نسبتا پایدار نهادها، این کشور را در مسیر رشد نگهداشته است.

مشکل پاکستان مردمش نیستند. استعداد، انرژی و ظرفیت در میان شهروندانش فراوان است. نویسندگان، انجینیران، کارآفرینان و سربازان آن با استعداد و پرکارند و جامعه مهاجرش در جهان می‌درخشد. اما روایت تنگ امنیتی جامعه را اسیر کرده است. تا زمانی که هزینه‌‌های دفاعی به نفع توسعه کاهش نیابد، روابط با هند عادی نشود، تجارت با همسایه‌‌ها عادی و غیرامنیتی نشود و افغانستان به‌عنوان همسایه مستقل ـ نه ابزار نفوذ ـ دیده نشود، پاکستان از یک بسته صندوق بین‌‌المللی پول به بسته بعدی خواهد رفت.

در دنیای امروز، رشد اقتصادی بیشتر از همه به «اندازه بازار»، «قاعده‌‌های روشن» و «اعتماد» وابسته است. بازار بزرگ واحد هند، سیاست‌‌های کم‌ نوسان‌تر و سرمایه‌‌گذاری در شبکه‌‌های ترانسپورتی و دیجیتال، تولید را به داخل کشانده و صادرات خدمات را گسترش داده است. در پاکستان، بی‌‌ثباتی سیاست و اقتصاد ریسک را بالا برده که دلیل اقتصاد شکننده این کشور است؛ زیرا سرمایه‌‌گذاران شاید بازدهی آهسته را بپذیرند، اما تغییر ناگهانی قاعده‌‌ها و «بحران پولی» را نه.

می‌شود گفت هند از بخت جمعیت جوان و روابط خوب جهانی هم بهره برده است؛ درست است. اما بخت، زمانی کار می‌کند که نهادهایی داشته باشید تا آن را به دستاورد پایدار تبدیل کنند. در اصل فاصله ذهنی همین‌‌جاست: هند، بارها، روی قمار بازار باز، توسعه فناوری و تداوم نهادی روی آورده است؛ چیزی که در درازمدت قدرت و رفاه می‌آورد. پاکستان، روایت محاصره و رویارویی را ادامه و چند برابر کرده است؛ روایتی که باید برد استراتژیک وعده می‌داد، اما تا فعلا شکست اقتصادی تحویل داده است. نتیجه این دو رویکرد در هر سال در میانه اگست دیده می‌شود. یک پایتخت از رشد اقتصادی و پیشرفت علمی می‌گوید؛ پایتخت دیگر دنبال وام بعدی می‌گردد، تلفات شورش را می‌شمارد و همسایه‌ها را مقصر می‌خواند، در حالیکه ریشه اصلی خرابی در انتخاب‌‌های استراتژیک خودش است.

این سخن توهین نیست. کشورها وقتی می‌پذیرند داستان کهنه دیگر کارایی ندارد، می‌توانند تغییر کنند. پاکستان می‌تواند سریع‌تر از آنچه بسیاری می‌پندارند داستان تازه‌‌ای بنویسد. درصورت تثبیت کامل کنترول غیرنظامی، عادی‌‌سازی روابط و تجارت با هند و دیدن افغانستان به‌عنوان شریک ثبات، نه کارگاه تولید جهادی، پاکستان پاداش بهتری در امنیت انرژی بهتر، بازارهای سرمایه عمیق‌تر بدست خواهد آورد.

تا آن زمان، هرگاه به ۱۴ و ۱۵ اگست نگاه می‌کنیم و می‌پرسیم چرا دو کشور همزمان تولد این‌قدر از هم دور شدند، پاسخ نیرومند این است: یکی سختی ساختن نهادهای پایدار را انتخاب کرد؛ دیگری میانبر فریبنده نیابتی‌‌ها را.

چهار سال جنگ چریکی؛ چالش‌های نیروهای ضد طالبان

۲۲ اسد ۱۴۰۴، ۱۳:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
خیراحمد ساغرمل

از نوامبر ۲۰۰۱ تا آگست ۲۰۲۱، در دوهه فاصله میان دو حکومت طالبان، افغانستان دوره‌ای را پشت سر گذاشت که بیش از هر مقطع دیگری، جایگاه این کشور را در بسیاری شاخص‌های توسعه انسانی و گسترش زیرساخت‌ها بهبود بخشیده بود.

اما توافق‌نامه دوحه میان طالبان و فرستاده ویژه ایالات متحده برای آنچه «پروسه صلح افغانستان» خوانده شد، در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، مسیر تحولات را تغییر داد. پس از این توافق، در آگست ۲۰۲۱، کنترل افغانستان به طالبان واگذار شد و بسیاری از از دستاوردهای دو دهه گذشته از میان رفت.

کریستین فیر، پژوهشگر و استاد علوم سیاسی در ایالات متحده، در کتاب «نبرد تا آخرین نفس: شیوه جنگ ارتش پاکستان» با ترجمه خالد خسرو، به نوشته‌ای از سی. اچ. ایست، نویسنده استرالیایی، در سال ۱۹۵۸ اشاره می‌کند. ایست معتقد است که «برای موفقیت در جنگ چریکی، باید سه عامل اساسی آن به‌درستی شناخته شود: زمین، وضعیت سیاسی و وضعیت ملی». بر پایه این سه اصل، می‌توان فعالیت دو گروه اصلی مسلح مخالف طالبان در افغانستان را بررسی کرد.

پس از سقوط نظام جمهوری، دو گروه عمده مسلح مخالف طالبان، که عمدتاً با نام‌های «جبهه مقاومت» و «جبهه آزادی» شناخته می‌شوند، وارد درگیری با طالبان شدند. فرماندهان این گروه‌ها برای محدود کردن توان نیروهای متعارف طالبان، از تاکتیک‌های جنگ چریکی استفاده کردند. اکنون که نزدیک به چهار سال از این نبردها می‌گذرد، ارزیابی چالش‌های پیش‌روی آن‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد.

اراضی

به گفته سی. اچ. ایست، مناطق جنگلی، دره‌های عمیق و زمین‌های صعب‌العبور، محیط‌های مناسبی برای جنگ چریکی هستند. افغانستان با جغرافیای کوهستانی، گذرگاه‌های دشوار و ارتفاعات استراتژیک، بسیاری از این ویژگی‌ها را داراست.

تصاویر و گزارش‌های موجود نشان می‌دهد که نیروهای ضد طالبان از این مناطق بهره می‌برند و بخشی از نیروهای مجرب خود را در پای‌کوه‌ها و مسیرهای کوهستانی مستقر کرده‌اند. این موقعیت‌ها می‌تواند به طولانی شدن درگیری، کاهش تلفات و افزایش تحرک کمک کند. با این حال، در شرایطی که طالبان در بسیاری از مناطق برتری دارد، صرفاً داشتن زمین مناسب کافی نیست و حفظ آن نیازمند برنامه‌ریزی دقیق است.

اطلاعات موجود حاکی از آن است که بخشی از نیروهای ضد طالبان در ارتفاعات هندوکش مستقر هستند و فرماندهان کلیدی، از جمله خالد امیری، در این مناطق حضور دارند. با این حال، این مواضع در محاصره گسترده قرار گرفته‌اند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که طالبان تنها در ولایت پنجشیر حدود ۷۰۰ ایست بازرسی و پاسگاه امنیتی ایجاد کرده است. این تراکم نشان‌دهنده تلاش طالبان برای محدود کردن فعالیت گروه‌های مسلح مخالف است و لزوم طراحی راهبردهایی برای شکستن حلقه محاصره را برجسته می‌کند.

با وجود این، همان جغرافیای دشوار گاهی به زیان نیروهای ضد طالبان عمل کرده و منجر به تلفات سنگین شده است. کشته شدن فرمانده خیرمحمد در اندراب و اکمل امیری در سالنگ‌ها نمونه‌هایی از آسیب‌پذیری عملیاتی و اطلاعاتی این گروه‌هاست. رفع خلاهای اطلاعاتی، لجستیکی و آموزشی می‌تواند توان عملیاتی آن‌ها را افزایش دهد.

وضعیت سیاسی

به گفته ایست، جنگ چریکی بدون حمایت سیاسی کامل به نتیجه نمی‌رسد و این حمایت، به‌ویژه برای تأمین نیازهای لجستیکی، حیاتی است. با این حال، شرایط سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی در سال‌های اخیر چندان به نفع این گروه‌ها نبوده است. برای افزایش کارآیی، آن‌ها نیازمند تقویت آموزش، سازماندهی و نظارت هستند. هرچند حمایت سیاسی می‌تواند به این روند کمک کند، اما شواهدی از پشتیبانی جدی تاجیکستان یا ایران—که پیش‌تر به‌عنوان حامیان سنتی شناخته می‌شدند، در زمینه آموزش نیروها وجود ندارد. این مسئله می‌تواند توان عملیاتی را کاهش دهد و خطرپذیری را افزایش دهد.

چالش‌های سیاسی برای هر دو گروه مشهود است. ساختارهای دیپلماتیک آن‌ها باید فعال‌تر عمل کنند. انتصاب عبدالله خنجانی و داوود ناجی به‌عنوان مسئولان کمیته‌های سیاسی تاکنون تغییر محسوسی در شرایط ایجاد نکرده است. ایران و تاجیکستان، برخلاف دهه ۱۹۹۰، رویکرد گذشته را در حمایت فعال از این گروه‌ها دنبال نمی‌کنند. هرچند هر دو گروه در ایران دفتر دارند، اما نمایندگی‌های رسمی افغانستان در این کشور به طالبان واگذار شده است. همچنین، روسیه به‌تازگی طالبان را به رسمیت شناخته است.

ایران همچنان طالبان را در فهرست داخلی گروه‌های تروریستی نگه داشته، اما از سال ۲۰۰۵ کمک‌های مالی قابل‌توجهی به آن‌ها ارائه کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که تکیه کامل بر حمایت حامیان سنتی ممکن نیست. در چنین شرایطی، لابی‌گری و نفوذ سیاسی لازم است تا کشورهای منطقه منافع خود را در ادامه فعالیت نیروهای ضد طالبان ببینند. این امر مستلزم بازنگری در ادبیات و رویکردهای سیاسی است.

در مجموع، ضعف حمایت سیاسی منطقه‌ای، که برای نیروهای چریکی حیاتی است—یکی از موانع اصلی به شمار می‌آید. برای تغییر شرایط به سود افغانستان، این گروه‌ها باید اصلاحات عمیقی در راهبردهای سیاسی خود انجام دهند تا کشورهای منطقه منافعشان را در چارچوب فعالیت آن‌ها تعریف کنند.

وضعیت ملی

پس از جغرافیا و سیاست، عامل سوم در موفقیت جنگ چریکی، «وضعیت ملی» است. کریستین فیر در کتاب خود، به نقل از ای. داونی، نویسنده امریکایی که در سال ۱۹۵۹ مقاله‌ای در ملیتری ریویو منتشر کرد، می‌نویسد: «هر جامعه‌ای که در جنگ ارزش‌هایش را از دست بدهد، باید راهی برای حفظ فرهنگ خود در برابر تغییرات برنامه‌ریزی‌شده اجتماعی پیدا کند؛ پاسخ این چالش، جنبش مقاومت و جنگ چریکی است.»

با وجود گذشت چهار سال، سطح عملیات‌های چریکی این گروه‌ها برای بسیاری از شهروندان افغانستان قانع‌کننده نیست. حمایت اخلاقی و فیزیکی گسترده‌ای از سوی جامعه مشاهده نمی‌شود. این در حالی است که جنگ چریکی، به دلیل ماهیت نامتعارف و عدم وابستگی به پایگاه‌های ثابت، نیازمند پشتیبانی مردمی است.

برخلاف طالبان که پیش از ۲۰۲۱ توانستند شبکه پشتیبانی در روستاها و سپس شهرها ایجاد کنند، نیروهای ضد طالبان تاکنون چنین ظرفیتی را به‌طور کامل شکل نداده‌اند. استفاده از ابزارهای مدرن تبلیغاتی نیز محدود است و برخی شاخه‌های مسلح حتی برای برقراری ارتباط با رهبری خود با مشکل مواجه‌اند.

گزارش‌هایی از اختلافات مالی، قومی، زبانی و جناحی در این گروه‌ها منتشر شده که فاصله آن‌ها با مردم را بیشتر کرده است. این وضعیت می‌تواند بر آینده سیاسی و اعتبار عمومی‌شان تأثیر منفی بگذارد.

بخش قابل توجهی از مردم افغانستان با حاکمیت طالبان موافق نیستند، اما در عین حال به دنبال نیرویی منسجم و قابل اعتماد هستند. این امر مستلزم بازنگری در راهبردهای نیروهای ضد طالبان است. طالبان دیگر گروه کم‌تجربه دهه ۱۹۹۰ نیست؛ دو دهه جنگ آن‌ها را به بازیگری سازمان‌یافته و باتجربه در سطح بین‌المللی تبدیل کرده است. بنابراین، پر کردن خلاهای موجود نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و اراده سیاسی و نظامی قوی است.

گزارش تازه: طالبان صدها کودک‌سرباز دارد

۲۲ اسد ۱۴۰۴، ۱۱:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

وزارت خارجه امریکا در گزارش سالانه خود درباره افغانستان (۲۰۲۴)، گفته است که طالبان برخلاف اعلامیه‌های رسمی، کودکان را در نیروهای مسلح خود جذب کرده و آموزش داده‌اند.

طبق این گزارش، در سال ۲۰۲۳، بیش از ۳۴۰ کودک توسط طالبان به کارگیری شده‌اند که بخشی از آن‌ها در نقش‌های جنگی و بخشی در نقش‌های حمایتی حضور داشته‌اند.

همچنین گزارش شده که در ولایت بدخشان حدود ۳۰ کودک بین ۱۰ تا ۱۸ سال در یک مرکز نظامی تحت آموزش بوده‌اند.

وزارت خارجه امریکا در گزارش سالانه خود درباره افغانستان، به نقض گسترده حقوق بشر توسط طالبان پرداخته است.

این گزارش به محدودیت‌های شدید علیه زنان، بازداشت‌های خودسرانه، سرکوب آزادی‌های‌ شهروندان و آزادی بیان به‌دست طالبان اشاره کرده است.

وزارت امور خارجه امریکا روز سه‌شنبه، ۲۱ اسد، در گزارش سالانه خود درباره وضعیت حقوق بشر در افغانستان اعلام کرد که احترام به حقوق زنان و دختران در سال گذشته به شدت کاهش یافته است.

وزارت خارجه امریکا تأکید کرد که قانون امر به معروف طالبان محدودیت‌های شدیدی بر زندگی شخصی همه افغان‌ها به ویژه زنان و دختران اعمال کرده است.

گزارش وزارت خارجه امریکا همچنین به قتل‌های خودسرانه و غیرقانونی اشاره دارد و می‌گوید که طالبان و داعش شاخه خراسان مرتکب موارد متعددی از قتل‌های هدفمند شده‌اند.

در این گزارش آمده است که اطلاعات قابل اعتمادی وجود دارد که نیروهای امنیتی طالبان به طور خودسرانه غیرنظامیان را در ولایت‌های پنجشیر، قندوز، کابل، نیمروز، غزنی، خوست، جوزجان، فاریاب، تخار، سرپل و هرات کشته‌اند.

وزارت خارجه امریکا گفت که این اقدامات در مناطقی انجام شده که جبهه مقاومت ملی افغانستان در آن فعال بوده است و همچنین بخشی از این کشتارها، نظامیان و کارمندان حکومت پیشین را هدف قرار داده‌اند.

وزارت خارجه امریکا تاکید می‌کند که طالبان مسئولیت قتل‌های فراقانونی را نپذیرفته و هیچ سازوکار پاسخگویی هم ایجاد نکرده‌ است.

در بخش آزادی بیان، وزارت خارجه امریکا گفته است طالبان محدودیت‌های شدیدی بر مطبوعات و رسانه‌ها تحمیل کرده‌اند و خبرنگاران را مورد تهدید، بازداشت و خشونت قرار داده‌اند.

بر اساس این گزارش، بیش از ۱۸۰ مورد نقض آزادی مطبوعات در یک سال گذشته ثبت شده است.
وزارت خارجه امریکا همچنین از سانسور گسترده و محدودیت دسترسی به اینترنت توسط طالبان خبر داده است.

در گزارش همچنین به شکنجه و مجازات‌های بدنی اشاره شده و آمده است که طالبان مجازات‌هایی مانند شلاق زدن، ضرب و شتم و اعدام را به صورت علنی و بدون رسیدگی قانونی اجرا می‌کنند. این وزارت‌ به استناد به گزارش یوناما، گفته که در سال ۲۰۲۳ بیش از ۳۶۰ مورد مجازات بدنی توسط طالبان ثبت شده که شامل مردان و زنان می‌شود.

وزارت خارجه امریکا به بازداشت‌های خودسرانه و ناپدید شدن‌های اجباری نیز اشاره کرده و گفته است که طالبان شهروندان را بدون اتهام و بدون رعایت قوانین بازداشت می‌کنند و زندانیان از حق دسترسی به وکیل، خانواده و روند قضایی محروم هستند.

گفته شده است که این بازداشت‌ها بیشتر شامل فعالان حقوق زنان، خبرنگاران و منتقدان طالبان بوده است.

گزارش وزارت خارجه امریکا در زمینه حمایت از پناهجویان گفته که طالبان تنها کمک‌های محدودی به بازگشت‌کنندگان ارائه کرده‌اند اما در همکاری با سازمان‌های بین‌المللی برای شمارش آوارگان داخلی و رسیدگی به آنان موانع جدی ایجاد کرده‌اند.

همچنین، طالبان نیروهایی از وزارت امر به معروف و نهی از منکر خود را در مرزها مستقر کرده‌اند تا محدودیت‌های سخت‌گیرانه بر بازگشت‌کنندگان اعمال کنند.

این گزارش تأکید می‌کند که طالبان تعهدی برای احترام به قوانین بین‌المللی حقوق بشر ندارند و در بسیاری موارد قوانین موجود را نادیده می‌گیرند.

وزارت خارجه امریکا از جامعه جهانی خواسته است که وضعیت افغانستان را به صورت مستمر رصد کرده و برای حمایت از حقوق مردم این کشور به ویژه زنان و کودکان، اقدامات مؤثر انجام دهد.

همکاری امنیتی امریکا و پاکستان در مبارزه با داعش، چه پیامی برای طالبان دارد

۲۱ اسد ۱۴۰۴، ۲۳:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

نمایندگان امریکا و پاکستان روز سه‌شنبه در اسلام‌آباد طی نشستی بر تعهد مشترک برای مقابله با داعش شاخه خراسان، تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ تاکید کردند.

گفت‌وگوهای امنیتی نمایندگان امریکا و پاکستان نشان می‌دهد که حکومت ترامپ به موضوع داعش خراسان در افغانستان و پاکستان اهمیت قایل است و در این راستا به همکاری اسلام‌آباد نیاز دارد. پذیرایی گرم ترامپ از فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان گویای این واقعیت است.

این توافق برای مبارزه مشترک با شبه‌نظامیان و داعش خراسان در حالی شکل گرفت که پاکستان سال‌ها تلاش ‌کرد امریکا را به مشارکت در نبرد با شبه‌نظامیان ترغیب کند. امریکا به دلیل بی‌اعتمادی ناشی از جنگ افغانستان، از پذیرش درخواست‌های پاکستان خودداری کرده بود.

پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، روابط پاکستان و امریکا سردتر شده بود. امریکا از پاکستان دلخور بود، زیرا این کشور ۲۰ سال از طالبان در جنگ علیه نیروهای امریکایی و دولت پیشین افغانستان حمایت کرده بود. اما به نظر می‌رسد تلاش‌های اسلام‌آباد برای متقاعد کردن امریکا به همکاری در مبارزه با تروریسم سرانجام نتیجه داده است.

حکومت بایدن با شعار تمرکز بر تهدید چین از افغانستان خارج شد و تروریسم از دستورکار سیاست خارجی این کشور بیرون شد. به دنبال آن، ارتقای روابط پاکستان و امریکا نیز موضوعیت خود را از دست داد. اما، تلاش داعش خراسان برای نفوذ در خاک امریکا و عملیات تروریستی موفق آن در روسیه، خطر این گروه افراطی را برجسته کرد و مسئله امنیت را بار دیگر در محور رویکرد امریکا در قبال پاکستان قرار داد.

نمایندگان دو کشور طی چند روز گذشته مذاکرات و گفت‌وگوهای متعددی در سطوح مختلف درباره مبارزه با تروریسم آغاز کردند. مهم‌ترین این گفت‌وگوها بین عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان و دونالد ترامپ در کاخ سفید در ماه جوزا انجام شد. همچنین، اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، به‌صورت مستمر با مارکو روبیو، همتای امریکایی خود، درباره مبارزه با تروریسم و برقراری صلح و ثبات منطقه‌ای گفت‌وگو کرده است.

  • فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان دل ترامپ را به دست آورده است

    فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان دل ترامپ را به دست آورده است

در تازه‌ترین مورد، نمایندگان امریکا و پاکستان روز سه‌شنبه بار دیگر بر عزم مشترک خود برای مقابله با «تمامی اشکال تروریسم» تاکید کردند و به‌طور خاص به داعش شاخه خراسان که در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان مستقر است، تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ اشاره کردند.

مایکل کوگلمان، مدیر مطالعات جنوب آسیا در مرکز ویلسون، بیانیه مشترک پاکستان و امریکا در مقابله با تروریسم را از «مثبت‌ترین و پرشورترین» بیانیه‌هایی‌ خواند که در سال‌های اخیر از سوی دو کشور منتشر شده است. او این بیانیه را به توافق امریکا و پاکستان پس از یازدهم سپتامبر مقایسه کرد. پاکستان از کشورهایی بود که به امریکا در برچیدن رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ و دستگیری چهره‌های ارشد این گروه و متحد آن القاعده همکاری کرد.

این کارشناس ارشد امریکایی با اشاره به توافق‌های اخیر امریکا و پاکستان نوشت که دو کشور در مدت کوتاهی راه طولانی را پیموده‌اند.

اهمیت مبارزه مشترک امریکا و پاکستان علیه داعش چیست؟

همکاری پاکستان و امریکا در زمینه مقابله با داعش پس از آن آغاز شد که پاکستان شریف‌الله، عامل حمله به نیروهای امریکایی در میدان هوایی کابل را به امریکا تحویل داد. این حمله برای ترامپ و جمهوری‌خواهان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا خروج آشفته نیروها و کشته شدن۱۳ سرباز امریکایی در کابل تبر ترامپ و جمهوری‌خواهان را در حمله به کارنامه سیاست خارجی حکومت بایدن دسته کرد. تحویل این عضو داعش شاخه خراسان گام مهمی از سوی پاکستان برای جلب اعتماد و توجه ترامپ بود. ترامپ رسماً از پاکستان به‌خاطر این اقدام در نشست مشترک کانگرس قدردانی کرد.

همکاری در مبارزه با داعش فصل جدیدی از روابط امنیتی و سیاسی واشنگتن و اسلام آباد را رقم می‌زند. پاکستان از امریکا خواسته است که در بخش معادن این کشور سرمایه‌گذاری کند و حتا در بخش ارزهای دیجیتال مانند بیت کوین با شرکت‌های مربوط به خانواده ترامپ قرارداد امضا کرده است. با این حال، همکاری‌های امنیتی در صدر دستورکار دو کشور قرار خواهد داشت.

  • دیدار بی‌سابقه در کاخ سفید؛ ترامپ از فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان پذیرایی کرد

    دیدار بی‌سابقه در کاخ سفید؛ ترامپ از فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان پذیرایی کرد

با شکست القاعده در افغانستان و منطقه، سیاست امریکا بر مهار چین، به خصوص در آسیا و آفریقا متمرکز شد. اما، برجسته‌شدن تهدید داعش، پای امریکا را در منطقه نگه می‌دارد. این بار برخلاف بعد از یازده سپتامبر، امریکا بر از میان بردن هسته‌های عملیاتی داعش از طریق فضا و همکاری با پاکستان متمرکز خواهد بود و نه شکل‌دهی دولت‌های دموکراتیک امریکا محور.

سود و زیان طالبان از همکاری پاکستان و امریکا

این همکاری در حالی شکل می‌گیرد که طالبان افغانستان در چهار سال گذشته از مبارزه با داعش به‌عنوان ابزاری برای چانه‌زنی و کسب امتیاز از جامعه جهانی استفاده کرده است. امریکا پیش‌تر با طالبان در زمینه مقابله با داعش همکاری داشته و تبادل اطلاعاتی با این گروه را تایید کرده است. گزارش‌هایی نیز حاکی از حمایت سیا، سازمان اطلاعات امریکا، از طالبان در این زمینه است.

تمرکز بر داعش فرصتی برای طالبان نیز است که با کمک به از بین بردن این تهدید به واشنگتن نزدیک‌تر شوند. البته، اگر طالبان در مهار داعش خراسان موفق نشوند و این گروه حملاتی در خاک امریکا انجام دهد، طالبان شاهد عملیات پهپادها و اصابت موشک‌های هوشمند امریکا در خاک افغانستان خواهند بود. 

روسیه با نگرانی از شکل‌گیری تهدید گروه‌های شبه‌نظامی و نگه‌داشتن افغانستان در دایره نفوذ خود، حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. به‌رسمیت‌شناخته‌شدن این گروه توسط روسیه عمدتاً به دلیل نقش آن‌ها در مبارزه با داعش بود، زیرا روسیه بدترین ضربه در تاریخ معاصر خود را از داعش خراسان متحمل شده است.

طالبان با همین رویکرد خواهان بهبود روابط با امریکا است. اما، ارتباط این گروه با سازمان‌های تروریستی، پناه دادن به گروه‌های شبه‌نظامی و سابقه درگیری خونین با امریکا موانع عمده در برابر عادی سازی روابط این گروه با واشنگتن است. اما، مهار داعش و دیگر گروه تروریستی دست‌کم نخواهد گذاشت که امریکا فشار نظامی و اقتصادی بر طالبان را افزایش دهد.

  • وزیر دفاع پاکستان: دیدار فرمانده ارتش با ترامپ نقطه عطف در روابط دو کشور است

    وزیر دفاع پاکستان: دیدار فرمانده ارتش با ترامپ نقطه عطف در روابط دو کشور است

در حالی که امریکا و پاکستان برای مقابله با داعش به توافق رسیده‌اند، سازمان ملل متحد اخیراً نسبت به افزایش حضور تروریست‌های خارجی در افغانستان و آسیای مرکزی هشدار داده است. این سازمان اعلام کرد که داعش شاخه خراسان مستقر در افغانستان از طریق فضای مجازی افراد را جذب می‌کند. کارشناسان سازمان ملل معتقدند که داعش شاخه خراسان «جدی‌ترین تهدید» برای اروپا و امریکا به شمار می‌رود.

تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ

همکاری امریکا در مقابله با تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. پاکستان در چهار سال گذشته تلاش کرد از طریق گفت‌وگو و مذاکره، طالبان افغان را متقاعد کند که مانع حملات تحریک طالبان پاکستانی شود و پناهگاه‌های این گروه شورشی را در خاک افغانستان برچیند.

همچنین، پاکستان حملات هوایی به خاک افغانستان انجام داد و برخی از فرماندهان تحریک طالبان پاکستان را در مناطق شرقی این کشور هدف قرار داد. اما این تلاش‌ها و فشارها نتیجه‌ای در پی نداشت. تحریک طالبان پاکستان همچنان در خاک افغانستان فعال است و گفته می‌شود حدود «شش هزار نیرو» دارد.

با این که اولویت امریکا مبارزه با داعش خراسان در افغانستان و پاکستان است، اما اسلام آباد امیدوار است که به این کشور در مبارزه با شبه نظامیان پاکستانی مستقر در افغانستان نیز کمک کند. هنوز مشخص نیست که آیا امریکا سران طالبان پاکستانی را در خاک افغانستان هدف قرار خواهد داد یا به پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیکی از پاکستان بسنده خواهد کرد.

همکاری مشترک احتمالی پاکستان و امریکا علیه تی‌تی‌پی می‌تواند فشار بر طالبان افغان را افزایش دهد. زیرا، این دو گروه پیوندهای عمیقی دارند و طالبان افغان نشان داده‌اند که تحت هیچ شرایطی از حمایت تحریک طالبان پاکستان دست نمی‌کشند.

با این حال، مشخص نیست که واشنگتن به سیاست فشار اسلام‌آباد بر طالبان برای مهار تی‌تی‌پی می‌پیوندد یا نه. بیانیه مشترک روز سه‌شنبه نمایانگر نیت امریکا است اما الزاماً تضمین کننده اقدام عملی علیه شبه‌نظامیان مخالف اسلام‌آباد نخواهد بود.

جدایی‌طلبان بلوچ

توافق امریکا و پاکستان شامل مبارزه با جدایی‌طلبان بلوچ نیز می‌شود. امریکا اخیراً جدایی‌طلبان بلوچ و لوای مجید، گروه کماندویی آن را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار داد.

در بیانیه مشترک پاکستان و امریکا به حمله مرگبار جدایی‌طلبان بلوچ به قطار جعفر اکسپرس نیز اشاره شده است؛ حمله‌ای که پاکستان رسماً هند را به سازمان‌دهی و مدیریت آن متهم کرده است.

پاکستان جدایی‌طلبان بلوچ را گروهی مورد حمایت هند می‌داند. از این رو، اقدامات اخیر امریکا پیامی به هند نیز تلقی می‌شود، به‌ویژه در شرایطی که روابط هند و امریکا به شدت پرتنش و بحرانی است.

نتیجه‌گیری

همکاری در مبارزه با داعش به محور اصلی همکاری‌های سیاسی و امنیتی پاکستان و امریکا تبدیل شده است. این امر نشان می‌دهد که پاکستان موفق شده منطق جدیدی برای روابط خود با امریکا تعریف کند.
موضوع داعش بار دیگر پای امریکا را در همسایگی افغانستان باز می‌کند. از همه مهمتر، اگر طالبان نتوانند تهدید داعش را در افغانستان مهار کنند، احتمال حملات موشکی و پهپادی امریکا در خاک افغانستان وجود دارد.