• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

هند و پاکستان پس از استقلال و سرنوشت افغانستان

ناطق ملک‌زاده

خبرنگار

۲۲ اسد ۱۴۰۴، ۱۳:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۳:۵۶ (‎+۰ گرینویچ)

هفتاد و هشت سال از ۱۴ و ۱۵ اگست ۱۹۴۷ گذشته است؛ دو روزی که دیگر تنها یادآور برافراشتن دو پرچم تازه‌ نیست، بلکه نماد دو مسیر کاملا متفاوت دولت‌‌سازی شده‌‌اند؛ دو راهی که از یک گسست تاریخی مشترک آغاز شد، اما سرنوشت امروز این دو کشور فرسنگ‌ها متفاوت از همدیگر است.

سرنوشتی که از پیش نوشته نشده بود، اما حاصل انتخاب‌‌های پیاپی و آگاهانه‌‌ای است که هرکدام در سیاست، امنیت، اقتصاد و ارزشی که برای سازمان‌‌ها و اداره‌‌های اصلی کشورشان قایل شدند.

هند در این سال‌ها بیشتر روی توسعه، پیشرفت فناوری و ساخت نهادهای پایدار تمرکز کرد. پاکستان اما زیر سایه دستگاه امنیتی‌اش، مسیر «رویارویی دایمی با هند» و جستجوی «عمق استراتژیک» در افغانستان را پیش گرفت؛ سیاستی که نه تنها اقتصاد و سیاست خود پاکستان را امروز فرسوده، بلکه افغانستان را هم به ویرانی کشاند. همین رویکرد یکی از عوامل مهم بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱ بود؛ رویدادی که امروز به یکی از بزرگترین بحران‌‌های انسانی و حقوق بشری جهان، به‌ ویژه برای زنان و دختران افغانستان، انجامیده است.

هر دو کشور پس از تقسیم، فقیر و زخمی آغاز کردند؛ باید میلیون‌ها مهاجر و آواره را جا می‌دادند و قواعدی می‌نوشتند که بتواند جامعه‌‌های متنوع را کنار هم نگهدارد. اما خیلی زود سامانه‌‌های سیاسی‌‌شان آن‌ها را در دو مسیر جدا گذاشت. هند، با همه بحران‌‌هایش، پیوسته به انتخابات و رقابت زیر کنترول غیرنظامی برگشت که پیوستگی در سیاست اقتصادی و تحمل برای یک جامعه فدرالی را ممکن کرد. پاکستان در مقابل، دهه‌‌ها میان حکومت‌ مستقیم و غیرمستقیم نظامی دست‌ به‌ دست شد؛ اقتدار غیرنظامی را تضعیف کرد، دادگاه‌‌ها و رسانه‌‌ها را سیاسی ساخت و یک «دکترین امنیتی» را جایگزین «استراتژی ملی» کرد. وقتی ارتش تعریف کند کشور برای چه وجود دارد، همه‌ چیز ـ از بودجه و دیپلماسی تا کتاب‌‌های درسی، برای «درگیری بعدی» آماده می‌شود، نه برای ساختن مکتب، کارخانه یا بندر بعدی.

این اختلاف اولویت‌‌ها اقتصاد دو کشور را شکل داد. از سال ۱۹۹۱ به این‌سو، هند به‌ آرامی اقتصاد بسته خود را آزادتر کرد، روی زیربنا سرمایه‌‌گذاری کرد و یک سیستم دیجیتال سراسری ساخت که فساد را کم کرد، دسترسی مالی را بالا برد و به نوآوری بخش خصوصی میدان داد. امروز، هند در آستانه تبدیل شدن به چهارمین اقتصاد بزرگ جهان از نظر تولید ناخالص داخلی و سومین از نظر برابری قدرت خرید است. پاکستان اما میان عوام‌‌گرایی کوتاه‌ مدت و مداخله‌‌های نظامی دست‌ به‌ دست شد؛ نتیجه‌‌اش پایه مالیاتی کوچک، بحران‌‌های پیاپی توازن پرداخت‌‌ها و تکیه دایمی بر وام‌‌های صندوق بین‌المللی پول بود. این‌ها تفاوت‌‌های سطحی نیست؛ پیامدهای مستقیم دو رویکرد کاملا متفاوت‌‌اند.

فناوری در هند به نماد اعتماد به آینده تبدیل شد. موفقیت ماموریت «چاندرایان-۳» در فرود نزدیک قطب جنوبی ماه و پرتاب رصدخانه خورشیدی «آدیتیا-ال۱» نشان داد که دولت و بخش خصوصی می‌توانند برای هدف‌‌های ملی دست به دست هم بدهند و علم را با جاه‌ طلبی اقتصادی و اعتبار جهانی پیوند بزنند. در پاکستان، برعکس، نگاه «اول امنیت» بر سیاست و اقتصاد چیره شد. دکترین «عمق استراتژیک» که در کالج‌‌های نظامی پرورده شد، بر این تصور استوار بود که می‌توان با نشاندن یک حکومت فرمان‌‌بر در کابل و استفاده از نیابتی‌‌ها، هند را مصروف و متوازن کرد. این شاید روی نقشه هوشیارانه بود، اما در عمل فاجعه‌‌آفرین بود. شبکه‌‌های جنگجویانی که برای نفوذ فرامرزی آموزش دیدند، خود دولت پاکستان را از درون تضعیف کردند، سیاست خارجی را کج کردند و کشور را در معرض تحریم، انزوا و بازگشت خشونت به خانه قرار دادند.

بیشترین هزینه این دکترین در افغانستان دیده می‌شود. در دوران جهاد ضد شوروی و بعد در دهه ۱۹۹۰، نهادهای امنیتی پاکستان از گروه‌‌های اسلامگرا حمایت کردند که بعدها به طالبان و شبکه حقانی قوام یافتند. پس از ۲۰۰۱ هم این پیوند ها هرگز قطع نشد. پاکستان در سقوط جمهوری افغانستان در اگست ۲۰۲۱ نقش چشمگیر داشت که منجر به برگشت طالبان برای بار دوم بر سر قدرت شد و رژیمی را روی کار آوردند که نتنها بی‌‌ثبات باقی ماند که محدودیت‌‌های سخت بر زنان و دختران نیز تحمیل کرده است و به گروه‌‌های تندرو که به همسایه‌‌های افغانستان حمله می‌کنند، از جمله خود پاکستان، پناه داده یا در برابرشان چشم بسته است.

امروز پاکستان با رکورد حملات «تحریک طالبان پاکستان» روبرو است؛ جنگجویانی که از همان مرزی می‌گذرند که زمانی خود پاکستان برای بی‌‌ثبات کردن افغانستان از آن بهره می‌گرفت. راهبردی که قرار بود امنیت و وسیله‌‌ای برای فشار یا نفوذ بر دیگران به دست بیاورد، حالا نه امنیت آورده و نه آن وسیله فشار را.

این ذهنیت امنیتی، کار روزمره «ملت‌‌سازی» را هم کنار زد. وقتی نظامیان «مدافعان اصلی کشور» معرفی شوند و نه پارلمان و مسئولان منتخب، فشار برای باز کردن مسیرهای تجاری، ساختن پروژه‌‌های انرژی منطقه‌‌ای یا آوردن بودجه دفاعی زیر کنترول غیرنظامی، کاهش می‌یابد.

هر بحران، از کارگل تا ممبئی و تیراندازی‌‌های مرزی، بهانه‌‌ای تازه می‌شود تا گفته شود ارتش سپر اصلی کشور است. نتیجه‌‌اش اقتصادی ضعیف، هزینه‌‌های نظامی بالا، قطع برق، تورم و بدهی‌‌های پی‌ در پی صندوق بین‌‌المللی پول است که سرمایه‌‌گذاری را ضعیف و زندگی مردم عادی را سخت‌‌تر می‌کند.

البته مسیر هند هم بدون مشکل نیست. فقر، نابرابری و آسیب‌‌پذیری در برابر تغییر اقلیم چالش‌‌های جدی‌‌اند. با این همه، اصلاحات پی‌ در پی، جذب سرمایه، و کارکرد نسبتا پایدار نهادها، این کشور را در مسیر رشد نگهداشته است.

مشکل پاکستان مردمش نیستند. استعداد، انرژی و ظرفیت در میان شهروندانش فراوان است. نویسندگان، انجینیران، کارآفرینان و سربازان آن با استعداد و پرکارند و جامعه مهاجرش در جهان می‌درخشد. اما روایت تنگ امنیتی جامعه را اسیر کرده است. تا زمانی که هزینه‌‌های دفاعی به نفع توسعه کاهش نیابد، روابط با هند عادی نشود، تجارت با همسایه‌‌ها عادی و غیرامنیتی نشود و افغانستان به‌عنوان همسایه مستقل ـ نه ابزار نفوذ ـ دیده نشود، پاکستان از یک بسته صندوق بین‌‌المللی پول به بسته بعدی خواهد رفت.

در دنیای امروز، رشد اقتصادی بیشتر از همه به «اندازه بازار»، «قاعده‌‌های روشن» و «اعتماد» وابسته است. بازار بزرگ واحد هند، سیاست‌‌های کم‌ نوسان‌تر و سرمایه‌‌گذاری در شبکه‌‌های ترانسپورتی و دیجیتال، تولید را به داخل کشانده و صادرات خدمات را گسترش داده است. در پاکستان، بی‌‌ثباتی سیاست و اقتصاد ریسک را بالا برده که دلیل اقتصاد شکننده این کشور است؛ زیرا سرمایه‌‌گذاران شاید بازدهی آهسته را بپذیرند، اما تغییر ناگهانی قاعده‌‌ها و «بحران پولی» را نه.

می‌شود گفت هند از بخت جمعیت جوان و روابط خوب جهانی هم بهره برده است؛ درست است. اما بخت، زمانی کار می‌کند که نهادهایی داشته باشید تا آن را به دستاورد پایدار تبدیل کنند. در اصل فاصله ذهنی همین‌‌جاست: هند، بارها، روی قمار بازار باز، توسعه فناوری و تداوم نهادی روی آورده است؛ چیزی که در درازمدت قدرت و رفاه می‌آورد. پاکستان، روایت محاصره و رویارویی را ادامه و چند برابر کرده است؛ روایتی که باید برد استراتژیک وعده می‌داد، اما تا فعلا شکست اقتصادی تحویل داده است. نتیجه این دو رویکرد در هر سال در میانه اگست دیده می‌شود. یک پایتخت از رشد اقتصادی و پیشرفت علمی می‌گوید؛ پایتخت دیگر دنبال وام بعدی می‌گردد، تلفات شورش را می‌شمارد و همسایه‌ها را مقصر می‌خواند، در حالیکه ریشه اصلی خرابی در انتخاب‌‌های استراتژیک خودش است.

این سخن توهین نیست. کشورها وقتی می‌پذیرند داستان کهنه دیگر کارایی ندارد، می‌توانند تغییر کنند. پاکستان می‌تواند سریع‌تر از آنچه بسیاری می‌پندارند داستان تازه‌‌ای بنویسد. درصورت تثبیت کامل کنترول غیرنظامی، عادی‌‌سازی روابط و تجارت با هند و دیدن افغانستان به‌عنوان شریک ثبات، نه کارگاه تولید جهادی، پاکستان پاداش بهتری در امنیت انرژی بهتر، بازارهای سرمایه عمیق‌تر بدست خواهد آورد.

تا آن زمان، هرگاه به ۱۴ و ۱۵ اگست نگاه می‌کنیم و می‌پرسیم چرا دو کشور همزمان تولد این‌قدر از هم دور شدند، پاسخ نیرومند این است: یکی سختی ساختن نهادهای پایدار را انتخاب کرد؛ دیگری میانبر فریبنده نیابتی‌‌ها را.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

چهار سال جنگ چریکی؛ چالش‌های نیروهای ضد طالبان

۲۲ اسد ۱۴۰۴، ۱۳:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
خیراحمد ساغرمل

از نوامبر ۲۰۰۱ تا آگست ۲۰۲۱، در دوهه فاصله میان دو حکومت طالبان، افغانستان دوره‌ای را پشت سر گذاشت که بیش از هر مقطع دیگری، جایگاه این کشور را در بسیاری شاخص‌های توسعه انسانی و گسترش زیرساخت‌ها بهبود بخشیده بود.

اما توافق‌نامه دوحه میان طالبان و فرستاده ویژه ایالات متحده برای آنچه «پروسه صلح افغانستان» خوانده شد، در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، مسیر تحولات را تغییر داد. پس از این توافق، در آگست ۲۰۲۱، کنترل افغانستان به طالبان واگذار شد و بسیاری از از دستاوردهای دو دهه گذشته از میان رفت.

کریستین فیر، پژوهشگر و استاد علوم سیاسی در ایالات متحده، در کتاب «نبرد تا آخرین نفس: شیوه جنگ ارتش پاکستان» با ترجمه خالد خسرو، به نوشته‌ای از سی. اچ. ایست، نویسنده استرالیایی، در سال ۱۹۵۸ اشاره می‌کند. ایست معتقد است که «برای موفقیت در جنگ چریکی، باید سه عامل اساسی آن به‌درستی شناخته شود: زمین، وضعیت سیاسی و وضعیت ملی». بر پایه این سه اصل، می‌توان فعالیت دو گروه اصلی مسلح مخالف طالبان در افغانستان را بررسی کرد.

پس از سقوط نظام جمهوری، دو گروه عمده مسلح مخالف طالبان، که عمدتاً با نام‌های «جبهه مقاومت» و «جبهه آزادی» شناخته می‌شوند، وارد درگیری با طالبان شدند. فرماندهان این گروه‌ها برای محدود کردن توان نیروهای متعارف طالبان، از تاکتیک‌های جنگ چریکی استفاده کردند. اکنون که نزدیک به چهار سال از این نبردها می‌گذرد، ارزیابی چالش‌های پیش‌روی آن‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد.

اراضی

به گفته سی. اچ. ایست، مناطق جنگلی، دره‌های عمیق و زمین‌های صعب‌العبور، محیط‌های مناسبی برای جنگ چریکی هستند. افغانستان با جغرافیای کوهستانی، گذرگاه‌های دشوار و ارتفاعات استراتژیک، بسیاری از این ویژگی‌ها را داراست.

تصاویر و گزارش‌های موجود نشان می‌دهد که نیروهای ضد طالبان از این مناطق بهره می‌برند و بخشی از نیروهای مجرب خود را در پای‌کوه‌ها و مسیرهای کوهستانی مستقر کرده‌اند. این موقعیت‌ها می‌تواند به طولانی شدن درگیری، کاهش تلفات و افزایش تحرک کمک کند. با این حال، در شرایطی که طالبان در بسیاری از مناطق برتری دارد، صرفاً داشتن زمین مناسب کافی نیست و حفظ آن نیازمند برنامه‌ریزی دقیق است.

اطلاعات موجود حاکی از آن است که بخشی از نیروهای ضد طالبان در ارتفاعات هندوکش مستقر هستند و فرماندهان کلیدی، از جمله خالد امیری، در این مناطق حضور دارند. با این حال، این مواضع در محاصره گسترده قرار گرفته‌اند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که طالبان تنها در ولایت پنجشیر حدود ۷۰۰ ایست بازرسی و پاسگاه امنیتی ایجاد کرده است. این تراکم نشان‌دهنده تلاش طالبان برای محدود کردن فعالیت گروه‌های مسلح مخالف است و لزوم طراحی راهبردهایی برای شکستن حلقه محاصره را برجسته می‌کند.

با وجود این، همان جغرافیای دشوار گاهی به زیان نیروهای ضد طالبان عمل کرده و منجر به تلفات سنگین شده است. کشته شدن فرمانده خیرمحمد در اندراب و اکمل امیری در سالنگ‌ها نمونه‌هایی از آسیب‌پذیری عملیاتی و اطلاعاتی این گروه‌هاست. رفع خلاهای اطلاعاتی، لجستیکی و آموزشی می‌تواند توان عملیاتی آن‌ها را افزایش دهد.

وضعیت سیاسی

به گفته ایست، جنگ چریکی بدون حمایت سیاسی کامل به نتیجه نمی‌رسد و این حمایت، به‌ویژه برای تأمین نیازهای لجستیکی، حیاتی است. با این حال، شرایط سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی در سال‌های اخیر چندان به نفع این گروه‌ها نبوده است. برای افزایش کارآیی، آن‌ها نیازمند تقویت آموزش، سازماندهی و نظارت هستند. هرچند حمایت سیاسی می‌تواند به این روند کمک کند، اما شواهدی از پشتیبانی جدی تاجیکستان یا ایران—که پیش‌تر به‌عنوان حامیان سنتی شناخته می‌شدند، در زمینه آموزش نیروها وجود ندارد. این مسئله می‌تواند توان عملیاتی را کاهش دهد و خطرپذیری را افزایش دهد.

چالش‌های سیاسی برای هر دو گروه مشهود است. ساختارهای دیپلماتیک آن‌ها باید فعال‌تر عمل کنند. انتصاب عبدالله خنجانی و داوود ناجی به‌عنوان مسئولان کمیته‌های سیاسی تاکنون تغییر محسوسی در شرایط ایجاد نکرده است. ایران و تاجیکستان، برخلاف دهه ۱۹۹۰، رویکرد گذشته را در حمایت فعال از این گروه‌ها دنبال نمی‌کنند. هرچند هر دو گروه در ایران دفتر دارند، اما نمایندگی‌های رسمی افغانستان در این کشور به طالبان واگذار شده است. همچنین، روسیه به‌تازگی طالبان را به رسمیت شناخته است.

ایران همچنان طالبان را در فهرست داخلی گروه‌های تروریستی نگه داشته، اما از سال ۲۰۰۵ کمک‌های مالی قابل‌توجهی به آن‌ها ارائه کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که تکیه کامل بر حمایت حامیان سنتی ممکن نیست. در چنین شرایطی، لابی‌گری و نفوذ سیاسی لازم است تا کشورهای منطقه منافع خود را در ادامه فعالیت نیروهای ضد طالبان ببینند. این امر مستلزم بازنگری در ادبیات و رویکردهای سیاسی است.

در مجموع، ضعف حمایت سیاسی منطقه‌ای، که برای نیروهای چریکی حیاتی است—یکی از موانع اصلی به شمار می‌آید. برای تغییر شرایط به سود افغانستان، این گروه‌ها باید اصلاحات عمیقی در راهبردهای سیاسی خود انجام دهند تا کشورهای منطقه منافعشان را در چارچوب فعالیت آن‌ها تعریف کنند.

وضعیت ملی

پس از جغرافیا و سیاست، عامل سوم در موفقیت جنگ چریکی، «وضعیت ملی» است. کریستین فیر در کتاب خود، به نقل از ای. داونی، نویسنده امریکایی که در سال ۱۹۵۹ مقاله‌ای در ملیتری ریویو منتشر کرد، می‌نویسد: «هر جامعه‌ای که در جنگ ارزش‌هایش را از دست بدهد، باید راهی برای حفظ فرهنگ خود در برابر تغییرات برنامه‌ریزی‌شده اجتماعی پیدا کند؛ پاسخ این چالش، جنبش مقاومت و جنگ چریکی است.»

با وجود گذشت چهار سال، سطح عملیات‌های چریکی این گروه‌ها برای بسیاری از شهروندان افغانستان قانع‌کننده نیست. حمایت اخلاقی و فیزیکی گسترده‌ای از سوی جامعه مشاهده نمی‌شود. این در حالی است که جنگ چریکی، به دلیل ماهیت نامتعارف و عدم وابستگی به پایگاه‌های ثابت، نیازمند پشتیبانی مردمی است.

برخلاف طالبان که پیش از ۲۰۲۱ توانستند شبکه پشتیبانی در روستاها و سپس شهرها ایجاد کنند، نیروهای ضد طالبان تاکنون چنین ظرفیتی را به‌طور کامل شکل نداده‌اند. استفاده از ابزارهای مدرن تبلیغاتی نیز محدود است و برخی شاخه‌های مسلح حتی برای برقراری ارتباط با رهبری خود با مشکل مواجه‌اند.

گزارش‌هایی از اختلافات مالی، قومی، زبانی و جناحی در این گروه‌ها منتشر شده که فاصله آن‌ها با مردم را بیشتر کرده است. این وضعیت می‌تواند بر آینده سیاسی و اعتبار عمومی‌شان تأثیر منفی بگذارد.

بخش قابل توجهی از مردم افغانستان با حاکمیت طالبان موافق نیستند، اما در عین حال به دنبال نیرویی منسجم و قابل اعتماد هستند. این امر مستلزم بازنگری در راهبردهای نیروهای ضد طالبان است. طالبان دیگر گروه کم‌تجربه دهه ۱۹۹۰ نیست؛ دو دهه جنگ آن‌ها را به بازیگری سازمان‌یافته و باتجربه در سطح بین‌المللی تبدیل کرده است. بنابراین، پر کردن خلاهای موجود نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و اراده سیاسی و نظامی قوی است.

همکاری امنیتی امریکا و پاکستان در مبارزه با داعش، چه پیامی برای طالبان دارد

۲۱ اسد ۱۴۰۴، ۲۳:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

نمایندگان امریکا و پاکستان روز سه‌شنبه در اسلام‌آباد طی نشستی بر تعهد مشترک برای مقابله با داعش شاخه خراسان، تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ تاکید کردند.

گفت‌وگوهای امنیتی نمایندگان امریکا و پاکستان نشان می‌دهد که حکومت ترامپ به موضوع داعش خراسان در افغانستان و پاکستان اهمیت قایل است و در این راستا به همکاری اسلام‌آباد نیاز دارد. پذیرایی گرم ترامپ از فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان گویای این واقعیت است.

این توافق برای مبارزه مشترک با شبه‌نظامیان و داعش خراسان در حالی شکل گرفت که پاکستان سال‌ها تلاش ‌کرد امریکا را به مشارکت در نبرد با شبه‌نظامیان ترغیب کند. امریکا به دلیل بی‌اعتمادی ناشی از جنگ افغانستان، از پذیرش درخواست‌های پاکستان خودداری کرده بود.

پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، روابط پاکستان و امریکا سردتر شده بود. امریکا از پاکستان دلخور بود، زیرا این کشور ۲۰ سال از طالبان در جنگ علیه نیروهای امریکایی و دولت پیشین افغانستان حمایت کرده بود. اما به نظر می‌رسد تلاش‌های اسلام‌آباد برای متقاعد کردن امریکا به همکاری در مبارزه با تروریسم سرانجام نتیجه داده است.

حکومت بایدن با شعار تمرکز بر تهدید چین از افغانستان خارج شد و تروریسم از دستورکار سیاست خارجی این کشور بیرون شد. به دنبال آن، ارتقای روابط پاکستان و امریکا نیز موضوعیت خود را از دست داد. اما، تلاش داعش خراسان برای نفوذ در خاک امریکا و عملیات تروریستی موفق آن در روسیه، خطر این گروه افراطی را برجسته کرد و مسئله امنیت را بار دیگر در محور رویکرد امریکا در قبال پاکستان قرار داد.

نمایندگان دو کشور طی چند روز گذشته مذاکرات و گفت‌وگوهای متعددی در سطوح مختلف درباره مبارزه با تروریسم آغاز کردند. مهم‌ترین این گفت‌وگوها بین عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان و دونالد ترامپ در کاخ سفید در ماه جوزا انجام شد. همچنین، اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، به‌صورت مستمر با مارکو روبیو، همتای امریکایی خود، درباره مبارزه با تروریسم و برقراری صلح و ثبات منطقه‌ای گفت‌وگو کرده است.

  • فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان دل ترامپ را به دست آورده است

    فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان دل ترامپ را به دست آورده است

در تازه‌ترین مورد، نمایندگان امریکا و پاکستان روز سه‌شنبه بار دیگر بر عزم مشترک خود برای مقابله با «تمامی اشکال تروریسم» تاکید کردند و به‌طور خاص به داعش شاخه خراسان که در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان مستقر است، تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ اشاره کردند.

مایکل کوگلمان، مدیر مطالعات جنوب آسیا در مرکز ویلسون، بیانیه مشترک پاکستان و امریکا در مقابله با تروریسم را از «مثبت‌ترین و پرشورترین» بیانیه‌هایی‌ خواند که در سال‌های اخیر از سوی دو کشور منتشر شده است. او این بیانیه را به توافق امریکا و پاکستان پس از یازدهم سپتامبر مقایسه کرد. پاکستان از کشورهایی بود که به امریکا در برچیدن رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ و دستگیری چهره‌های ارشد این گروه و متحد آن القاعده همکاری کرد.

این کارشناس ارشد امریکایی با اشاره به توافق‌های اخیر امریکا و پاکستان نوشت که دو کشور در مدت کوتاهی راه طولانی را پیموده‌اند.

اهمیت مبارزه مشترک امریکا و پاکستان علیه داعش چیست؟

همکاری پاکستان و امریکا در زمینه مقابله با داعش پس از آن آغاز شد که پاکستان شریف‌الله، عامل حمله به نیروهای امریکایی در میدان هوایی کابل را به امریکا تحویل داد. این حمله برای ترامپ و جمهوری‌خواهان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا خروج آشفته نیروها و کشته شدن۱۳ سرباز امریکایی در کابل تبر ترامپ و جمهوری‌خواهان را در حمله به کارنامه سیاست خارجی حکومت بایدن دسته کرد. تحویل این عضو داعش شاخه خراسان گام مهمی از سوی پاکستان برای جلب اعتماد و توجه ترامپ بود. ترامپ رسماً از پاکستان به‌خاطر این اقدام در نشست مشترک کانگرس قدردانی کرد.

همکاری در مبارزه با داعش فصل جدیدی از روابط امنیتی و سیاسی واشنگتن و اسلام آباد را رقم می‌زند. پاکستان از امریکا خواسته است که در بخش معادن این کشور سرمایه‌گذاری کند و حتا در بخش ارزهای دیجیتال مانند بیت کوین با شرکت‌های مربوط به خانواده ترامپ قرارداد امضا کرده است. با این حال، همکاری‌های امنیتی در صدر دستورکار دو کشور قرار خواهد داشت.

  • دیدار بی‌سابقه در کاخ سفید؛ ترامپ از فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان پذیرایی کرد

    دیدار بی‌سابقه در کاخ سفید؛ ترامپ از فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان پذیرایی کرد

با شکست القاعده در افغانستان و منطقه، سیاست امریکا بر مهار چین، به خصوص در آسیا و آفریقا متمرکز شد. اما، برجسته‌شدن تهدید داعش، پای امریکا را در منطقه نگه می‌دارد. این بار برخلاف بعد از یازده سپتامبر، امریکا بر از میان بردن هسته‌های عملیاتی داعش از طریق فضا و همکاری با پاکستان متمرکز خواهد بود و نه شکل‌دهی دولت‌های دموکراتیک امریکا محور.

سود و زیان طالبان از همکاری پاکستان و امریکا

این همکاری در حالی شکل می‌گیرد که طالبان افغانستان در چهار سال گذشته از مبارزه با داعش به‌عنوان ابزاری برای چانه‌زنی و کسب امتیاز از جامعه جهانی استفاده کرده است. امریکا پیش‌تر با طالبان در زمینه مقابله با داعش همکاری داشته و تبادل اطلاعاتی با این گروه را تایید کرده است. گزارش‌هایی نیز حاکی از حمایت سیا، سازمان اطلاعات امریکا، از طالبان در این زمینه است.

تمرکز بر داعش فرصتی برای طالبان نیز است که با کمک به از بین بردن این تهدید به واشنگتن نزدیک‌تر شوند. البته، اگر طالبان در مهار داعش خراسان موفق نشوند و این گروه حملاتی در خاک امریکا انجام دهد، طالبان شاهد عملیات پهپادها و اصابت موشک‌های هوشمند امریکا در خاک افغانستان خواهند بود. 

روسیه با نگرانی از شکل‌گیری تهدید گروه‌های شبه‌نظامی و نگه‌داشتن افغانستان در دایره نفوذ خود، حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. به‌رسمیت‌شناخته‌شدن این گروه توسط روسیه عمدتاً به دلیل نقش آن‌ها در مبارزه با داعش بود، زیرا روسیه بدترین ضربه در تاریخ معاصر خود را از داعش خراسان متحمل شده است.

طالبان با همین رویکرد خواهان بهبود روابط با امریکا است. اما، ارتباط این گروه با سازمان‌های تروریستی، پناه دادن به گروه‌های شبه‌نظامی و سابقه درگیری خونین با امریکا موانع عمده در برابر عادی سازی روابط این گروه با واشنگتن است. اما، مهار داعش و دیگر گروه تروریستی دست‌کم نخواهد گذاشت که امریکا فشار نظامی و اقتصادی بر طالبان را افزایش دهد.

  • وزیر دفاع پاکستان: دیدار فرمانده ارتش با ترامپ نقطه عطف در روابط دو کشور است

    وزیر دفاع پاکستان: دیدار فرمانده ارتش با ترامپ نقطه عطف در روابط دو کشور است

در حالی که امریکا و پاکستان برای مقابله با داعش به توافق رسیده‌اند، سازمان ملل متحد اخیراً نسبت به افزایش حضور تروریست‌های خارجی در افغانستان و آسیای مرکزی هشدار داده است. این سازمان اعلام کرد که داعش شاخه خراسان مستقر در افغانستان از طریق فضای مجازی افراد را جذب می‌کند. کارشناسان سازمان ملل معتقدند که داعش شاخه خراسان «جدی‌ترین تهدید» برای اروپا و امریکا به شمار می‌رود.

تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ

همکاری امریکا در مقابله با تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. پاکستان در چهار سال گذشته تلاش کرد از طریق گفت‌وگو و مذاکره، طالبان افغان را متقاعد کند که مانع حملات تحریک طالبان پاکستانی شود و پناهگاه‌های این گروه شورشی را در خاک افغانستان برچیند.

همچنین، پاکستان حملات هوایی به خاک افغانستان انجام داد و برخی از فرماندهان تحریک طالبان پاکستان را در مناطق شرقی این کشور هدف قرار داد. اما این تلاش‌ها و فشارها نتیجه‌ای در پی نداشت. تحریک طالبان پاکستان همچنان در خاک افغانستان فعال است و گفته می‌شود حدود «شش هزار نیرو» دارد.

با این که اولویت امریکا مبارزه با داعش خراسان در افغانستان و پاکستان است، اما اسلام آباد امیدوار است که به این کشور در مبارزه با شبه نظامیان پاکستانی مستقر در افغانستان نیز کمک کند. هنوز مشخص نیست که آیا امریکا سران طالبان پاکستانی را در خاک افغانستان هدف قرار خواهد داد یا به پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیکی از پاکستان بسنده خواهد کرد.

همکاری مشترک احتمالی پاکستان و امریکا علیه تی‌تی‌پی می‌تواند فشار بر طالبان افغان را افزایش دهد. زیرا، این دو گروه پیوندهای عمیقی دارند و طالبان افغان نشان داده‌اند که تحت هیچ شرایطی از حمایت تحریک طالبان پاکستان دست نمی‌کشند.

با این حال، مشخص نیست که واشنگتن به سیاست فشار اسلام‌آباد بر طالبان برای مهار تی‌تی‌پی می‌پیوندد یا نه. بیانیه مشترک روز سه‌شنبه نمایانگر نیت امریکا است اما الزاماً تضمین کننده اقدام عملی علیه شبه‌نظامیان مخالف اسلام‌آباد نخواهد بود.

جدایی‌طلبان بلوچ

توافق امریکا و پاکستان شامل مبارزه با جدایی‌طلبان بلوچ نیز می‌شود. امریکا اخیراً جدایی‌طلبان بلوچ و لوای مجید، گروه کماندویی آن را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار داد.

در بیانیه مشترک پاکستان و امریکا به حمله مرگبار جدایی‌طلبان بلوچ به قطار جعفر اکسپرس نیز اشاره شده است؛ حمله‌ای که پاکستان رسماً هند را به سازمان‌دهی و مدیریت آن متهم کرده است.

پاکستان جدایی‌طلبان بلوچ را گروهی مورد حمایت هند می‌داند. از این رو، اقدامات اخیر امریکا پیامی به هند نیز تلقی می‌شود، به‌ویژه در شرایطی که روابط هند و امریکا به شدت پرتنش و بحرانی است.

نتیجه‌گیری

همکاری در مبارزه با داعش به محور اصلی همکاری‌های سیاسی و امنیتی پاکستان و امریکا تبدیل شده است. این امر نشان می‌دهد که پاکستان موفق شده منطق جدیدی برای روابط خود با امریکا تعریف کند.
موضوع داعش بار دیگر پای امریکا را در همسایگی افغانستان باز می‌کند. از همه مهمتر، اگر طالبان نتوانند تهدید داعش را در افغانستان مهار کنند، احتمال حملات موشکی و پهپادی امریکا در خاک افغانستان وجود دارد.

چرا هند فشار امریکا را تحمل می‌کند اما از رابطه با روسیه دست نمی‌کشد؟

۲۱ اسد ۱۴۰۴، ۱۷:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)

با این که حکومت ترامپ بر هند به علت خرید نفت از روسیه تعرفه‌های سنگین تجاری وضع کرده است، اما دهلی به علت مزایای اقتصادی و جیوپولیتیکی رابطه با مسکو، در برابر فشارهای واشنگتن مقاومت می‌کند.

ترامپ، رئیس جمهور امریکا از تعرفه‌های سنگین برای دور کردن هند از روسیه استفاده می‌کند تا فشار بر ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، برای پایان دادن به جنگ در اوکراین را افزایش دهد.

ظاهراً این فشارها پوتین را برای دیدار با ترامپ به آلاسکا کشانده است، اما کشورهای اروپایی هشدار می‌دهند که این حرکت می‌تواند یک مانور جدید و حتا یک دام فریب رهبر روسیه باشد.

روزنامه وال استریت ژورنال در گزارشی نوشت که دهه‌ها روابط نزدیک اقتصادی، سیاسی و نظامی دهلی و مسکو نشان می‌دهد که ترامپ در قانع کردن نارندرا مودی، صدراعظم هند، برای کنار گذاشتن این رابطه با چالش‌های زیادی روبرو است.

در روزهای اخیر، ترامپ از وابستگی شدید هند به واردات نفت روسیه و همچنین خرید تجهیزات نظامی از روسیه، انتقاد کرده است.

وزارت خارجه هند تعرفه‌های ترامپ را «نا عادلانه، نا موجه و غیر منطقی» خواند و وعده داد که هند «تمام اقدامات لازم را برای حفاظت از منافع ملی خود انجام خواهد داد.» دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین هم گفت که «کشورهای مستقل حق دارند که شرکای تجاری خود را انتخاب کنند.»

مودی به دنبال فشارهای واشنگتن با «دوست خود رئیس جمهور پوتین» صحبت مفصل تلفنی کرد و در حساب خود در اکس نوشت که دو کشور به مشارکت و روابط استراتژیک خود ادامه می‌دهند. مودی همچنان اعلام کرد که رئیس جمهور روسیه در پایان امسال از هند دیدار خواهد کرد.

وال استریت ژورنال نوشت که از زمان جنگ سرد، روسیه شریک ثابت قدم هند بوده است که روابط شان بر پایه معاملات تسلیحاتی، همکاری اقتصادی و حمایت دیپلوماتیک از دهلی در مواجهه با رقبای منطقه‌ای، چین و پاکستان، بنا شده است. از سوی دیگر، مسکو پس از افزایش تنش‌ها بین اتحاد جماهیر شوروی و چین در دهه ۶۰ میلادی، به هند نزدیک شد.

روسیه در چند دهه پس از آن، به هند بیش از یک میلیارد دالر وام برای خرید کالاهای نظامی و غیرنظامی روسی اعطا کرد. در کنار آن، روسیه نفت خام خود را به هند با ۱۰ تا ۲۰ درصد تخفیف، پایین‌تر از قیمت‌های جهانی فروخته است. حتا در زمانی، شوروی به هند اجازه داد که پول نفت خام سایبریا را با چای بپردازد تا دهلی ارز خارجی خود را حفظ کند.

وال استریت ژورنال نوشت که پالایشگاه‌های نفت در هند در سال‌های اخیر، به خصوص پس از تحریم انرژی روسیه از سوی غرب، با خرید نفت خام ارزان روسی سود توجهی به جیب زده اند.

پیوندهای هند و روسیه پس از حمایت امریکا از پاکستان، رقیب سرسخت هند، در جریان جنگ سرد و اعمال تحریم‌ها علیه دهلی در ۱۹۷۴ و ۱۹۹۸ به علت آزمایش‌های هسته‌ای این کشور، قوی‌تر شد.

هرش وی. پنت، از بنیاد تحقیقاتی آبزرور در دهلی گفت: «بسیاری از هندی‌ها وقتی به گذشته می‌نگرند، روسیه را شریکی قابل اعتماد در می‌یابند. بسیاری در هند معتقدند که امریکا همیشه به پاکستان تمایل بیشتری داشته است.»

هند در جنگ اوکراین بیطرفی خود را حفظ کرد و به موج تحریم‌های غرب علیه روسیه نپیوست. بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی، از جمله متحدان امریکا در خاورمیانه، همین سیاست را دنبال کردند. آنها برخلاف دوران جنگ سرد، با تمام قدرت‌های جهانی روابط خود را گسترش می‌بخشند و آن را سودمند می‌دانند.

البته، هند تنها کشور آسیایی نیست که از انزوای اقتصادی روسیه سود برده است. چین نیز بزرگترین خریدار نفت خام و دارایی‌ها در داخل روسیه است. اما به گفته وال استریت ژورنال، در مسکو یک نگرانی پنهان در مورد وابستگی بیش از حد به چین وجود دارد و این به نوبه خود رابطه روسیه با هند را بااهمیت کرده است. در عین حال، هند نیز به چین به عنوان یک رقیب که با آن درگیری مرزی داشته، می‌نگرد.

این روزنامه امریکایی می‌افزاید که نفت ارزان برای هند با ۱.۴ میلیارد نفر جمعیت و با اقتصاد در حال رشد، حیاتی است. بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، این کشور سریع‌ترین مصرف‌کننده نفت در جهان است و از نظر کل مصرف، تنها پس از ایالات متحده و چین قرار دارد. نیازهای عظیم انرژی آن با واردات ۹۰ فیصد نفت خام از خارج تامین می‌شود.

طی سه سال گذشته، تجارت بین هند و روسیه به ۶۹ میلیارد دالر رسیده است که رقمی بی‌سابقه است و با خرید نفت افزایش یافته است. هند تیل روسی را با نرخ ارزان‌تری در داخل می‌فروشد و مشتقات یا فرآورده‌های نفتی آن را در خارج با سود بیشتری صادر می‌کند.

وال استریت ژورنال به نقل از سید اکبرالدین، سفیر سابق هند در سازمان ملل نوشت که فروش ارزان نفت روسیه به هند در آینده نزدیک ادامه خواهد یافت و با توجه به قیمت و تاثیر آن بر بودجه کشور، هیچ بدیلی دیگر برای آن وجود ندارد.

البته، به گفته وال استریت ژورنال، اطلاعات موجود نشان می‌دهد که شرکت‌های نفتی هندی در هفته‌های اخیر با کاهش واردات، ریسک خرید نفت روسی را کمتر کرده‌اند. این شرکت‌ها کوشش کرده اند واردات خود را از منابع دیگر از جمله خاورمیانه و غرب آفریقا افزایش دهند، اما نمی‌توانند واردات نفت روسیه را به طور کامل قطع کنند.

سومیت ریتولیا، تحلیلگر ارشد شرکت کپلر به این روزنامه گفت: «جایگزین کردن نفت روسی کار آسانی نیست. زیرا، از نظر لجستیکی دلهره‌آور، از نظر اقتصادی دردناک و از نظر جیوپولیتیکی پرمخاطره است.»


هرات چگونه به چنگ طالبان افتاد؟

۲۱ اسد ۱۴۰۴، ۱۳:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
وحید پیمان

سقوط هرات در تابستان ۲۰۲۱، یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در فروپاشی ساختار نظام جمهوری در افغانستان بود. این یادداشت روایت وحید پیمان را - خبرنگاری که لحظه‌به‌لحظه از میدان جنگ تا برخی جلسات سیاسی این رویداد را دنبال می‌کرد - بازگو می‌کند.

این گزارش حاصل یادداشت‌ها، مصاحبه‌ها و مشاهدات مستقیم من از بیش از یک ماه و نیم، بحرانی است که هرات را از مرحله دفاع پراکنده تا لحظه سقوط کامل پیش برد.

شاید این روایت در جزئیات با تحلیل برخی ناظران تفاوت‌هایی داشته باشد، اما تلاش بر این است که از دید یک روزنامه‌نگار مستقل، آنچه دیده و شنیده‌ام را بازگو کنم.

دو رویداد کلیدی مسیر فروپاشی جمهوریت را در آن سال هموار کرد؛ نخست، شکست نسبی دولت در دیپلوماسی دوحه که اعتبار سیاسی نظام را کاهش داد و دوم، سقوط هم‌زمان دو بندر حیاتی اسلام‌قلعه و تورغندی در هرات به دست طالبان که شریان اصلی عواید دولت را قطع کرد؛ به‌ویژه اسلام‌قلعه که بزرگ‌ترین منبع درآمد گمرکی کشور بود.

قبل از آن، محمد اشرف‌غنی، رئیس‌جمهور وقت، همواره سایه هراس از سقوط هرات را با خود حمل می‌کرد. او که خود را اهل مطالعه می‌دانست و بارها به اُنس خود با کتاب‌های تاریخ اشاره کرده بود، پیش‌تر در یکی از سخنرانی‌هایش گفته بود: «در گذر قرون، هرگاه هرات سقوط کرده، بنای نظام سیاسی افغانستان نیز فرو ریخته است.»

اولین نشانه؛ ایران برای حفظ جان دیپلومات‌های خود دست به‌کار شد

چند هفته پیش از اوج‌گیری نبرد در شرق هرات، سید رسول موسوی، مدیرکل آسیای جنوبی وزارت خارجه ایران، به این ولایت آمد. در جلسه‌ای که من نیز حاضر بودم، بی‌پرده به سید وحید قتالی، والی وقت گفت که مأموریتش جلوگیری از تکرار فاجعه مزارشریف و حفاظت از دیپلومات‌های ایرانی در «روز سقوط» است. این صراحت، نخستین‌بار مرا با واقعیت عریان احتمال سقوط هرات روبه‌رو کرد؛ تا آن زمان، جز قلعه‌نو برای چند ساعت، هیچ مرکز ولایتی به دست طالبان نیفتاده بود، به جز کندز آنهم چند سال قبل.

مأموریت این دیپلومات کارکشته روشن بود: سفر به ولایت‌هایی که ایران در آن‌ها قنسولگری دارد. تجربه خونین تابستان ۱۳۷۷، زمانی که طالبان پس از تصرف مزارشریف ۹ دیپلومات و یک خبرنگار ایرانی را کشتند، هنوز در حافظه تهران زنده بود و ایران نمی‌خواست در روز سقوط، آن کابوس تکرار شود.

دیدار سید رسول موسوی با والی هرات برای جلوگیری از تکرار فاجعه مزارشریف.
100%
دیدار سید رسول موسوی با والی هرات برای جلوگیری از تکرار فاجعه مزارشریف.

وقتی جلسه پایان یافت، از والی هرات پرسیدم: «آیا این‌ها از چیزی خبر دارند که ما نمی‌دانیم؟» او با اطمینان پاسخ داد: «قول می‌دهم سقوطی در کار نیست.»

آغاز ناامنی‌ها در ولسوالی‌ها

چند روز بعد، ناامنی در شرق هرات شدت گرفت. قتالی که تجربه فرماندهی نظامی نداشت، با شبکه‌سازی و ارتباط با فرماندهان محلی گاه مانع سقوط ولسوالی‌ها می‌شد و بارها برای تأمین امنیت از نیروهای غیرمسئول و حتی روابط شخصی خود بهره می‌گرفت.

در آن روزها، تقریبا تمام تمرکز مقام‌های محلی بر حفظ مراکز ولسوالی‌ها بود؛ رویکردی که ناخواسته ناامنی را به شهر هرات می‌کشاند. زیرا شهر فاقد نیروی کافی پولیس شده بود. در بسیاری از ولسوالی‌ها، جز ساختمان ولسوالی چیزی در دست دولت نمانده بود و روستاها عملاً از کنترول خارج شده بودند.

همزمان، موج آدم‌ربایی و سرقت‌های مسلحانه در مرکز هرات اوج گرفت و قتل تاجران و افراد متمول، آخرین امید مردم را فرو ریختانده بود. با تشدید حملات، عبدالصبور قانع ناگهان به‌عنوان والی منصوب شد؛ انتصابی که حتی قتالی نیز از طریق شبکه‌های اجتماعی از آن آگاه شد. شروع کار او با تلاش برای نجات سربازان محاصره‌شده در ولسوالی اوبه همراه بود که از روزهای مدیریت وحید قتالی بر ولایت هرات به او به میراث مانده بود. قانع سربازان اسیر شده در اوبه را نجات داد و دستاورد او تقریبا مردم را امیدوار کرد که معین پیشین وزارت داخله افغانستان که اکنون والی هرات شده، با تجربه نظامی خود، والی موفق روزهای پیش روی هرات خواهد بود. اما به زودی، فقدان برنامه امنیتی، دوره کوتاهش را به زمانی بدل کرد که ناامنی، آدم‌ربایی و سرقت‌های مسلحانه شدت گرفت و امید به بهبود اوضاع از میان رفت.

سپس طالبان تمرکز خود را بر بندر اسلام‌قلعه گذاشته و هفته‌ای چند بار به آن یورش می‌بردند و گاه تا آستانه نقطه صفر مرزی پیش می‌رفتند.

ده روز پیش از عید قربان، طالبان شایعه کردند که «نماز عید را در مسجد جامع هرات» برگزار خواهند کرد. اگرچه تا روز عید وارد شهر نشدند، اما سقوط ولسوالی‌های چشت و غوریان در ششم جولای موجی از پیشروی آنان را در پی داشت که تا شب هفتم جولای به سقوط تقریباً تمام ولسوالی‌های هرات، به جز انجیل و گذره که متصل به شهر بودند، انجامید.

قطع برق ناشی از آسیب به خطوط انتقال در اسلام‌قلعه، گرمای ۳۹ تا ۴۱ درجه و انتشار گسترده شایعات، فضای شهر را ملتهب کرد و خاطره سقوط ناگهانی هرات در سال ۱۳۷۴ را زنده ساخت. در این شرایط، طالبان با تاکتیکی ساده و مؤثر، وعده تأمین امنیت و پرداخت نقدی به نیروهای مستقر و القای این باور که دولت قصد واگذاری هرات را دارد، شماری از سربازان را به ترک مواضع واداشتند.

ورود نیروهای مردمی و آغاز مقاومت برای حفظ شهر هرات

اسماعیل خان؛ در این روز یک جبهه ضد طالبان تشکیل داد
100%
اسماعیل خان؛ در این روز یک جبهه ضد طالبان تشکیل داد

همان شب، محمد اسماعیل خان نزدیک‌ترین همراهانش را فراخواند؛ ارزیابی‌ها حاکی از سقوط هرات ظرف ۲۴ ساعت بود. او تصمیم گرفت صبح روز بعد، تشکیل جبهه ضد طالبان با حضور فرماندهان جهادی را اعلام کند. همان صبح، شماری از رؤسای ادارات دولتی با نخستین پرواز از شهر گریختند و قیمت بلیت هواپیما به اوج رسید.

کنفرانس خبری اسماعیل خان که من نیز در آن حاضر بودم، روحیه تازه‌ای به مردم و هم نیروهای امنیتی دولتی داد و او را از یک «جنگ‌سالار» به چهره محبوب بدل کرد، هرچند توان نظامی‌اش مانند دهه هفتاد نبود و بخشی از داوطلبان جنگ در کنار او نیز تجربه کافی نداشتند، اما بعدها زمانی که پس از سقوط جمهوریت، با غلام حیدر شهامت از اصلی ترین فرماندهان طالبان در هرات مصاحبه کردم، او اذعان کرد که مقاومت مردمی و ورود این نیروها باعث شد تا روند جنگ برای طالبان فرسایشی شود وگرنه، طالبان به نقطه‌ای در هرات رسیده بودند که شهر را بدون هیچ مقاومتی تصرف می‌کردند.

جیلانی فرهاد سخنگوی والی پیشین هرات هم که تقریبا شبانه روزی در همه رویدادها حضور داشت بر این نکته تاکید کرد که هرات، بدون ورود نیروهای مردمی تقریبا سقوط کرده بود.

به هر حال، ماموریت نیروهای محلی محافظت از شهر هرات بود ولی بیرون از شهر هرات، بنادر حیاتی اسلام‌قلعه و تورغندی نیز در یک چشم به‌هم زدن، سقوط کردند. در تورغندی، ۱۳۰ سرباز به طالبان تسلیم و با دریافت پول به شهر بازگشتند؛ اما ۳۵ نفر دیگر از آنان وارد خاک ترکمسنان شدند. ترکمن‌ها به این سربازان اجازه ورود ندادند و آنها را در مرز نگه داشتند، اما پس از رایزنی‌های متعدد که توسط وزیر خارجه وقت افغانستان انجام شد، به هرات منتقل شدند.

سقوط اسلام‌قلعه و تورغندی، ارگ را به شدت ملتهب کرد. به گفته یکی از اعضای کلیدی ارگ که با من مصاحبه کرد، غنی در نشست فوق‌العاده امنیتی، شایستگی و کفایت رهبران امنیتی را زیر سؤال برد و خشمش از سقوط این دو بندر بیش از هر سقوط دیگری بود. در همان جلسه، وزیر داخله میرازکوال اجازه خواست به هرات برود و تعهد داد تا پاک‌سازی این دو گذرگاه حیاتی به کابل بازنگردد. او بعدها گفت که هرگز غنی را تا آن اندازه برآشفته و نگران ندیده بود.

سفر شانزده روزه وزیر داخله به هرات و تلاش برای تصرف دوباره بنادر

در آن روزها، تقریباً همه مقام‌های ارشد امنیتی دولت، از وزیر داخله و معاونانش تا رئیس و معاون امنیت ملی و معاون وزیر دفاع به هرات آمدند؛ تلاشی هماهنگ برای نگه‌داشتن شهر به هر قیمتی. وزیر داخله که پیش‌تر در کنر والی بود و به نقش کلیدی والی‌ها باور داشت، به همکارانش دستور داد با مقام‌های محلی هرات تماس بگیرند، خبر ورودش را بدهند و نیازهای فوری‌شان را جویا شوند. سپس شخصاً با والی هرات صحبت کرد و پاسخ روشنی گرفت: «یک، مورال و روحیه؛ دو، پول برای انگیزه دادن به سربازان.»

به گفته مقام‌های محلی، سقوط ولسوالی‌های هرات بیش از هر چیز حاصل فروپاشی روحیه جنگی و توزیع پول از سوی طالبان بود. وزیر داخله وعده داده بود ظرف سه تا چهار روز با سفر به هرات، بنادر تورغندی و اسلام‌قلعه را بازپس گیرد، اما هم‌زمان با سقوط پی‌درپی ولسوالی‌ها در سراسر کشور، شانزده روز در هرات ماند بی‌آن‌که آن وعده عملی شود.

برای درک آنچه در سفر وزیر داخله به هرات گذشت، با یکی از نزدیک‌ترین همراهان او سه ساعت گفت‌وگو کردم. او که نخواست نامش فاش شود، گفت: «پیش از شدت‌گیری نبرد، قطعات خاص پولیس هرات به مأموریت در ولایت‌های غربی رفته بودند و برای بازپس‌گیری بنادر، باید به شهر برمی‌گشتند. تنها شمار اندکی در محل مانده بودند که از تجهیزات خود حفاظت می‌کردند».

وزیر داخله بخشی از قطعه ۲۲۲ کابل را به هرات آورد، سپس قطعه ۳۳۳ لوگر را منتقل کرد و سرانجام با بهره‌گیری از خلأ ناشی از خروج مشاوران بریتانیایی، قطعه ضد مواد مخدر NRU را نیز اعزام نمود. با وجود مخالفت‌ها، این نیروها به هرات رسیدند و شمار کل نیروهای آموزش‌دیده و تازه‌نفس به ۴۰۸ نفر افزایش یافت.

مقام‌های محلی هرات به کابل گزارش داده بودند که با ورود سربازان ولسوالی‌های سقوط‌کرده به شهر، کمبود نیرو وجود ندارد. پس از دو روز رایزنی، قرار شد این نیروها با هواپیمای سی-۱۳۰ منتقل شوند، اما امریکایی‌ها به‌بهانه «مشکلات فنی» پرواز را لغو کردند و سربازان به لوگر بازگشتند. سرانجام، با پنهان‌کاری از امریکایی‌ها و استفاده از هواپیماهای وزارت دفاع، نیروها به هرات رسیدند.

وزیر داخله بلافاصله شورای نظامی را تشکیل داد و با سید وحید قتالی، محمد اسماعیل خان و مولوی خداداد صالح دیدار کرد. در همین زمان، معاون امنیت ملی که به هرات آمده بود، با فرمانده قول اردو بر سر تحویل‌ندادن سلاح به نیروهای اسماعیل خان جدال لفظی پیدا کرد.

در یادداشتی به رئیس‌جمهور، وزیر داخله بر لزوم تجهیز برخی چهره‌های پشتون هرات برای جلب مشارکتشان در جنگ، گسترش جبهه‌ها و تقویت نیروهای تحت امر اسماعیل خان، حتا به‌عنوان «یک ناگزیری» تأکید کرد و ضعف مقام‌های غیر بومی را مشکل اساسی هرات دانست. غنی پس از دریافت نامه از طریق فضلی، با پیشنهادها موافقت کرد و اجرای فوری را به حمدالله محب سپرد.

همزمان، مرکز مشترک «جی‌ساک» گزارش داد که طالبان قصد ترور وزیر داخله را دارند. تدابیر امنیتی تشدید و محل اقامت او به ریاست امنیت ملی منتقل شد.

در نشست بعدی شورای نظامی، تصمیم به بازپس‌گیری ولسوالی کرخ گرفته شد. عملیات چهار ساعته بدون تلفات نیروهای دولتی انجام شد و ۱۵ تن از افراد طالبان کشته شدند. سخنگوی والی هرات می‌گوید که وزیر داخله اصلا در تصرف دوباره کرخ نقشی نداشت.

دیدار وزیر داخله با شهروندان هرات، جولای ۲۰۲۱
100%
دیدار وزیر داخله با شهروندان هرات، جولای ۲۰۲۱

آغاز بی سرانجام عملیات بازپس گیری بنادر هرات

این فرد نزدیک به وزیر داخله روایت می کند که پس از بازپس‌گیری ولسوالی کرخ، این‌بار برنامه آزادسازی بنادر تورغندی و اسلام‌قلعه روی میز شورای نظامی هرات بود. صبح ۲۴ جولای ۲۰۲۱، رئیس‌جمهور با وزیر داخله که در هرات حضور داشت، تماس گرفت. اوضاع امنیتی در ولایت‌های دیگر به‌شدت رو به وخامت بود؛ ولسوالی‌ها در تخار، هلمند، کندز و قندهار با سرعت سقوط می‌کردند. رئیس‌جمهور از وزیر داخله خواست که یکی از معین‌هایش را به هرات بفرستد و خودش فوراً به کابل برگردد.

وزیر داخله یک روز مهلت خواست تا عملیات بازپس‌گیری تورغندی را اجرا کند. به‌گفته فرماندهان محلی، تصرف تورغندی می‌توانست راه را برای بازپس‌گیری آسان‌تر اسلام‌قلعه هموار کند.

برنامه عملیات برای بامداد ۲۵ جولای تنظیم شد: نیروها باید در شش نقطه حاشیه شهرک تورغندی با هلی‌کوپتر پیاده و شهرک را محاصره می‌کردند. حتی آموزش‌های ویژه برای جلوگیری از آسیب به تأسیسات گاز داده شده بود. وزیر داخله هدایت عملیات را شخصاً برعهده گرفت. نیمه‌شب، او تصمیم گرفت چهار ساعت استراحت کند و ساعت چهار صبح به اتاق فرمان برگردد. اما وقتی بیدار شد، خبر رسید که عملیات لغو شده است.

ساعت هفت صبح، او همه مقام‌های ارشد نظامی را به اداره امنیت ملی فراخواند. فرمانده قول‌اردوی ۲۰۷ ظفر به همراه فرمانده مفرزه هوایی آمد و دلیل لغو عملیات را وزش بادهای ۱۲۰ روزه عنوان کرد. یکی از دستیاران وزیر، که اهل هرات بود، گفت این بادها شب‌ها کاملاً فروکش می‌کنند. فرمانده قول‌اردو با لحنی تند حرف او را قطع کرد. وزیر داخله با عصبانیت تیم نظامی هرات را به «بی‌غیرتی» متهم کرد و گفت که آن‌ها حتی توان استفاده از نیروهای اعزامی کابل را ندارند. وقتی والی هرات خواست سخن بگوید، وزیر داخله جلسه را قطع کرد: «نمی‌خواهم کسی صحبت کند، همه بروید!»

این دومین بار بود که عملیات تورغندی انجام نمی‌شد. بار نخست، شورای نظامی پیش از تعیین تاریخ، درخواست زمان بیشتری کرده بود. وزیر داخله، که قول داده بود ظرف چند روز بنادر را پاک‌سازی کند، تصمیم گرفت به کابل برگردد و طرح تازه‌ای به رئیس‌جمهور ارائه کند. او در یادداشتی، شیرآقا الکوزی (قوماندان امنیه بادغیس) یا گلبدین الکوزی (قوماندان پیشین لوای سرحدی) را به‌عنوان گزینه‌های فرماندهی هرات پیشنهاد داد و برای مقام ولایت نیز نام سیدنصیراحمد علوی و داکتر همایون عزیزی را مطرح کرد.

این دومین بار بود که وزیر داخله در نامه‌ای به رئیس‌جمهور تأکید می‌کرد رهبری هرات توان مدیریت جنگ را ندارد. او هشدار داد که بسیاری از نیروهای نظامی در هرات باور دارند حکومت عمداً قصد دارد این ولایت را به طالبان واگذار کند؛ باوری که باعث فروریختن روحیه جنگی بخشی از آن‌ها شده است. در همین نامه، وزیر داخله پیشنهاد داد که رهبری واحد جنگ به محمد اسماعیل خان سپرده شود و تمام قطعات نظامی دولتی نیز تحت فرمان او قرار گیرند.

با این حال، وزیر داخله که وعده داده بود بدون بازپس‌گیری بنادر به کابل بازنگردد، بی‌هیچ دستاورد مشخصی به پایتخت برگشت و معین ارشد امنیتی وزارت داخله را به هرات فرستاد.

معین امنیتی وزارت داخله وقت و والی هرات در دیدار با اسماعیل خان در نزدیکی یکی از کانون‌های اصلی نبرد در شرق هرات
100%
معین امنیتی وزارت داخله وقت و والی هرات در دیدار با اسماعیل خان در نزدیکی یکی از کانون‌های اصلی نبرد در شرق هرات

در آن روزها، بحران سراسر کشور را فراگرفته بود. سقوط پی‌درپی ولسوالی‌ها از شمال تا جنوب، تمرکز دولت را از هرات برداشت. از اول اگوست، حملات طالبان به اطراف شهر افزایش یافت و برخلاف انتظار، آنان تا دروازه‌های شهر پیش‌روی کردند و وارد بخش‌هایی از گذره و انجیل شدند. فشار افکار عمومی، از نمایندگان مجلس تا هراتی‌های مقیم کابل و حتی برخی سیاسیون غیرهراتی، بر دولت برای تغییر وضعیت و تجهیز نیروهای اسماعیل خان بالا گرفت. اما در کابل، با وجود رایزنی‌ها برای تغییرات اداری، روند سقوط ولایت‌ها اولویت اصلی شده بود.

پیش‌تر، رئیس عمومی امنیت ملی نیز بخشی از قطعات امنیت ملی از فاریاب، بامیان، ننگرهار و فراه را به هرات منتقل کرده بود. مشکل اصلی اما دیگر کمبود نیرو نبود؛ روحیه جنگی سربازان، تحت تأثیر تحولات کشور، در آستانه فروپاشی قرار داشت.

در شهر، شایعات تصرف مناطق و نواحی پی‌درپی دست به دست می‌شد. با نزدیک شدن طالبان به دروازه‌های هرات، نقش اسماعیل خان پررنگ‌تر شد و برای نخستین بار، او شخصاً وارد جبهه‌ها گردید. شهروندان که از دولت ناامید شده بودند، امید آخرشان را به او بسته بودند.

روز ۳۰ جولای ۲۰۲۱، دگروال عبدالحمید، قوماندان لوای اول قول‌اردوی ظفر، در منطقه پل مالان به دست طالبان اسیر و سپس کشته شد؛ فرمانده‌ای که از او به‌عنوان یکی از جسورترین افسران ارتش در هرات یاد می‌شد.

دگروال عبدالحمید از مشهورترین فرماندهان ارتش در غرب افغانستان، ساعتی پیش از کشته شدن به دست طالبان
100%
دگروال عبدالحمید از مشهورترین فرماندهان ارتش در غرب افغانستان، ساعتی پیش از کشته شدن به دست طالبان

همکاران عبدالحمید خان باور داشتند که او قربانی جسارتش شده بود. با چند عراده تانک، خود را به مواضع طالبان در پل مالان رساند تا این محور حساس در جنوب شهر پاک‌سازی شود. در جریان درگیری، مرمی به تایر زره‌پوش حامل او خورد و وسیله‌ نقلیه از حرکت بازماند. نبرد ادامه یافت، اما با پایان یافتن مهمات، او و همراهانش ناچار به تسلیم شدند.

با کشته‌شدن این فرمانده برجسته، خطر سقوط هرات بیش از پیش احساس می‌شد. اسماعیل خان شخصاً برای هدایت نیروها، پی‌درپی به خطوط غرب و جنوب شهر سر می‌زد. خیال نیروهایش از سمت غرب تا اندازه‌ای راحت بود، اما فشار در جنوب ادامه داشت.

قطع برق هرات از مسیر پل مالان، حال و هوای شهر را سنگین‌تر کرد. موج مهاجرت از مناطق جنوبی و غربی به مرکز شهر آغاز شد. درگیری‌ها هر روز شدت می‌گرفت و نیروهای مردمی و دولتی، به‌ویژه در غرب، مانع پیشروی طالبان می‌شدند.

دوشنبه ۲ آگوست، کاربران شبکه‌های اجتماعی فراخوانی دادند تا مردم هرات ساعت ۹ شب، همانند روزهای جهاد و به سنت مراسم سال‌گرد ۲۴ حوت، بر بام خانه‌هایشان فریاد «الله‌اکبر» سر دهند. با گسترش فشار طالبان، هزاران نفر بدون هراس این شعار را سردادند. این حرکت از فردای آن در کابل و چند ولایت دیگر نیز تکرار شد.

در حالی‌که جنگ به حاشیه‌های شهر در دو جبهه رسیده بود، تنها تغییر قابل‌ذکر، اعزام گلبدین الکوزی به‌عنوان قوماندان لوای اول قول‌اردوی ۲۰۷ ظفر بود. پنج‌شنبه ۵ اگوست، هیئتی از کابل او را به هرات آورد تا فرماندهی این لوا را بر عهده گیرد؛ لوا مسئول رهبری جزوتام‌های زمینی و هوایی ولایت بود. اما این انتصاب به گفته جیلانی فرهاد، سخنگوی والی پیشین هرات با مخالفت صریح قوماندان قول‌اردو روبه‌رو شد. ساعاتی بعد از کابل نیز پیام آمد که معرفی رسمی انجام نشود. در نهایت، تصمیم گرفته شد که الکوزی به جای داکتر نوراحمد حیدری، معاون مالی و اداری ولایت شود. والی هرات تأکید کرد که خبر این مخالفت نباید به رسانه‌ها درز کند.

روحیه جنگی میان مقام‌های دولتی بیش از پیش کاهش یافته بود. هم‌زمان، در شرق هرات، تحرک طالبان در منطقه پل مناردار، نزدیک پل رنگینه، آغاز شده بود. با این حال، نگرانی اصلی همچنان بر دو محور پل مالان در جنوب و غیبتان در غرب متمرکز بود.

سقوط هرات، شلیک سربازان برای جلوگیری از فرار سران نظامی و اسارت به دست طالبان

روز ۱۲ آگوست، صبح هرات با آرامشی نسبی آغاز شد؛ حتی بدبین‌ترین ناظران نیز نمی‌توانستند تصور کنند، تا چند ساعت بعد به پایان کار حکومت در این شهر بینجامد.

همان صبح، ده‌ها تانک و خودروی زرهی ارتش، همراه با حدود ۸۰۰ سرباز، از میدان هوایی شیندند به سوی هرات حرکت کردند. این نیروها پس از روزها محاصره و درگیری در شیندند، موفق شده بودند با ده‌ها وسیله زرهی راهی مرکز ولایت شوند.

با گذشت ساعاتی از روز، گزارش‌هایی از نفوذ طالبان از جبهه شرقی شهر به دست مقامات رسید. جیلانی فرهاد، سخنگوی والی پیشین هرات، می‌گوید والی در تماس با فرمانده قول‌اردوی ۲۰۷ ظفر، خواستار اعزام فوری این نیروها به شهر شد تا از پیشروی طالبان جلوگیری شود. اما پاسخ فرمانده روشن بود: «نیروها خسته‌اند و پس از روزها محاصره، امکان اعزام مستقیم‌شان به میدان نبرد وجود ندارد.»

در همان زمان، والی هرات، اسماعیل خان و مقام‌های ارشد امنیتی در جلسه‌ای اضطراری در مقر ولایت گرد آمده بودند. اما با ورود طالبان از شرق، جلسه به‌سرعت برهم خورد. مقامات، زیر آتش سنگین، به‌طور پراکنده عقب‌نشینی کردند. یکی از نزدیکان اسماعیل خان می‌گوید: «زیر باران مرمی، نمی‌دانستیم کجا برویم. در میان وسایط و در آشفته‌ترین وضع، تصمیم گرفتیم به قول‌اردوی ظفر برویم.»

شامگاه همان روز، بیشتر مقامات سیاسی و نظامی هرات در قول‌اردوی ظفر مستقر شدند و شب را همان‌جا گذراندند. تماس‌های پی‌درپی با کابل برقرار بود تا راهی برای خروج پیدا شود.

صبح روز بعد، در فضای آشوب و بلاتکلیفی، تصمیم گرفته شد اسماعیل خان و سران امنیتی هرات به کابل منتقل شوند. اما هنگامی که آنان قصد سوار شدن به هلیکوپتر آماده پرواز را داشتند، شماری از سربازان مستقر در قول اردو تیراندازی هوایی کردند. شاهدان می‌گویند، سربازان فریاد می‌زدند: «یا با ما بمانید و بجنگیم، یا با هم تسلیم شویم، یا با هم بمیریم، یا با هم فرار کنیم.» همین اقدام، مانع خروج شد و زمینه اسارت این افراد به دست طالبان را فراهم کرد.

عکس طالبان با اسماعیل خان در خانه‌اش، ۲۲ آگست ۲۰۲۱
100%
عکس طالبان با اسماعیل خان در خانه‌اش، ۲۲ آگست ۲۰۲۱

اندکی بعد، طالبان وارد قول‌اردوی ظفر شدند. آن‌ها اسماعیل خان را سوار بر موتر کردند، در مقابل دوربین‌ها با او گفت‌وگو نمودند و صحنه‌ای را رقم زدند که برای بسیاری، نماد تحقیر و فروپاشی اقتدار جمهوری در هرات بود.

دو روز بعد، در ۱۵ آگوست، طالبان سراسر افغانستان را در کنترول خود گرفتند؛ رویدادی که با شتابی بی‌سابقه، جهان را غافلگیر کرد.

چگونه پاکستان دل ترامپ را به‌دست آورد و هند را نگران کرد؟

۲۱ اسد ۱۴۰۴، ۰۷:۰۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
وحید پیمان

مارشال عاصم منیر این هفته در فلوریدا، در مراسم تغییر فرماندهی نیروهای امریکا در آسیا و افریقا، در کنار جنرال‌های بلندپایه امریکایی به دوربین‌های خبرنگاران لبخند زد.

او در حالی در کمتر از دو ماه به امریکا رفت که روابط واشنگتن و دهلی، دو متحد به اصطلاح استراتژیک در آسیا رو به وخامت گذاشته است. وزیر دفاع هند سفر خود به امریکا را به تعویق انداخت و خطوط هواپیمایی هند اعلام کرد که سفرهای مستقیم خود به واشنگتن را به حالت تعلیق در می‌آورد.

در مقابل، مارشال منیر در امریکا هند را تهدید به حمله هسته‌ای کرد. او گفت اگر پاکستان هسته‌ای فرو بپاشد، «نصف جهان نیز با آن فرو خواهد پاشید.»

پاکستان شخصیت امتیازگیر و عاشق معامله ترامپ را می‌شناخت. او به رئیس‌جمهور امریکا وعده داد که به شرکت‌های امریکایی اجازه سرمایه‌گذاری در بخش معادن را می‌دهد و با شرکت‌های مرتبط با خانواده ترامپ در حوزه ارزهای دیجیتال قرارداد امضا کرد. در حالی که امریکا ایران را بمباران می‌کرد و از عملیات اسرائیل در غزه حمایت می‌کرد، ترامپ را لایق دریافت جایزه نوبل اعلام کرد.

روزنامه فایننشال تایمز در گزارشی تازه، روایتی از دگرگونی سریع مناسبات اسلام‌آباد و واشنگتن در دوره کنونی ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و بازتاب‌های عمیق آن بر صحنه دیپلوماسی جنوب آسیا ارائه کرده است.

چگونه روابط تغییر کرد

فایننشال تایمز می‌نویسد که عاصم منیر قدرتمندترین فرمانده کنونی نظامی پاکستان و فرمانده ارتش این کشور، در مراسم رسمی در امریکا به‌گرمی مورد استقبال قرار گرفت. او به فلوریدا رفت تا در مراسم بازنشستگی جنرال مایکل کوریا، فرمانده نیروهای امریکا در خاورمیانه، شرکت کند؛ کسی که پیش‌تر شراکت او در مبارزه با تروریسم را «فوق‌العاده» خوانده بود. ماه جون نیز تنها یک ماه پس از خونین‌ترین درگیری نظامی چند دهه اخیر با هند، صرف طعام چاشت خصوصی و دو ساعته با ترامپ در واشنگتن داشت.

چنانچه به باور بسیاری‌ها، این استقبال برای فرمانده‌ای که رئیس دولت نبود و آن‌هم از کشوری که ترامپ پیش‌تر آن را متهم به «دروغ و فریب» کرده بود، غیرمعمول است. اکنون اما روابط دو طرف شکوفا شده، در حالی که هند با برخوردی سرد از سوی واشنگتن مواجه شده است.

رمزارز، مواد معدنی

فایننشال تایمز می‌افزاید که این تحول نتیجه یک کارزار حساب‌شده از سوی جنرال‌های پاکستانی است که بر همکاری ضدتروریسم، ارتباط با چهره‌های نزدیک به ترامپ و توافق‌های حوزه انرژی، مواد معدنی و رمزارز متمرکز بوده و با تمجیدهای آشکار از کاخ سفید همراه شده است.

این روزنامه به طرح «پروژه ۲۰۲۵» اشاره می‌کند که پیش از انتخابات در امریکا منتشر شد و حکومت نظامی‌محور پاکستان را «مشتری فاسد چین» خوانده بود. با این وجود، در ماه مارچ، تحویل یک عضو داعش خراسان به امریکا، ورق را برگرداند و تحسین ترامپ را به‌دنبال داشت.

در ادامه، فایننشال تایمز می‌نویسد که یک پروژه رمزارزی مورد حمایت ترامپ، در ماه اپریل با شورای رمزارز پاکستان تفاهم‌نامه امضا کرد و زک ویتکاف، پسر فرستاده ویژه امریکا، گفت که پاکستان «تریلیون‌ها دالر» ثروت معدنی دارد که آماده توکنیزه‌سازی است. از آن زمان، بلال بن‌ثاقب، مشاور رمزارز و بلاکچین پاکستان، به‌عنوان یک دیپلومات غیررسمی با حلقه نزدیک ترامپ در ارتباط بوده است.

مقام‌های پاکستانی رفتار خود در جریان درگیری ماه می با هند را نیز عاملی برای تقویت اعتبار اسلام‌آباد نزد ترامپ می‌دانند. آنان می‌گویند با وجود سرنگون‌کردن چند جنگنده هندی، از تشدید درگیری خودداری کردند و به امریکا و کشورهای خلیج فرصت دادند تا برای آتش‌بس میانجی‌گری کنند. اسلام‌آباد حتی ترامپ را برای جایزه صلح نوبل نامزد کرد.

سفر منیر به واشنگتن همزمان با آماده‌شدن امریکا برای حمله به ایران، فرصتی ایجاد کرد تا او پاکستان را به‌عنوان کانالی مورد اعتماد میان واشنگتن و ایران و چین معرفی کند؛ نقشی که یادآور میانجی‌گری دهه ۱۹۷۰ پاکستان میان امریکا و چین است.

منیر پس از دیدار با فرمانده سنتکام امریکا، به بیجینگ رفت و از مقر ارتش چین بازدید کرد و سپس میزبان رئیس‌جمهور ایران در اسلام‌آباد شد.

ماروین واینباوم، پژوهشگر ارشد در مؤسسه خاورمیانه، به فایننشال تایمز گفته که پاکستان از معدود کشورهایی است که با چین، ایران، کشورهای خلیج، تا حدی با روسیه و اکنون با امریکا رابطه دارد و می‌تواند نقش راهبردی ایفا کند.

واکنش تند هند

فایننشال تایمز نوشت که گسترش روابط واشنگتن و اسلام‌آباد، به‌ویژه با اعمال تعرفه ۵۰ درصدی بر کالاهای هندی و تعرفه ۱۹ درصدی بر پاکستان، موجب خشم دهلی‌نو شده است. یک مقام هندی این وضعیت را ناشی از «سهولت تعامل با سیستم‌های ناکارآمد» دانسته و گفته که پاکستان توانسته موقعیت ضعیف اولیه‌اش را به موفقیت بدل کند.

به گزارش این روزنامه، با وجود این نزدیکی، خطر بازگشت ترامپ به مواضع تند علیه پاکستان همچنان وجود دارد. بیشتر منابع طبیعی پاکستان اثبات‌ نشده یا در مناطق بی‌ثباتی قرار دارند که سال گذشته بیش از دو هزار کشته در اثر شورش‌ها برجای گذاشته‌ است. اقتصاد این کشور نیز به وام ۷ میلیارد دالری صندوق بین‌المللی پول و کمک چین و خلیج وابسته است.

فایننشال تایمز از قول حسین حقانی، سفیر پیشین پاکستان در امریکا، می‌نویسد که ترامپ از «کارت پاکستان» برای فشار بر هند و کشاندن آن به میز مذاکره استفاده می‌کند. حسین ندیم، مشاور پیشین دولت پاکستان، هشدار داده که وعده‌های بیش‌ از حد به ترامپ می‌تواند در نهایت به برگشت او علیه اسلام‌آباد منجر شود. شاهد خاقان عباسی، نخست‌وزیر پیشین، نیز گفته است که پاکستان باید در برابر نوسانات دولت ترامپ محتاط باشد و منافع و عزتش را حفظ کند.

اگرچه نزدیکی شتابان اسلام‌آباد به کاخ سفید در ظاهر نشانه‌ای از مهارت دیپلوماتیک و انعطاف‌پذیری دستگاه نظامی ـ سیاسی پاکستان است، اما به نظر می‎‌رسد که در بطن خود، بیانگر آسیب‌پذیری ساختاری این کشور نیز هست. اتکای بیش از حد به روابط شخصی با یک رئیس‌جمهور، آنهم رئیس‌جمهوری مانند ترامپ که بی‌تردید از غیر قابل پیش‌بینی‌ترین سیاستمداران تاریخ امریکا محسوب می‌شود، خطر آن را دارد که با کوچک‌ترین تغییر در معادلات سیاسی واشنگتن، مسیر همکاری‌ها به‌سرعت معکوس شود.

تجربه‌های پیشین نشان داده‌اند که سیاست خارجی امریکا، به‌ویژه در قبال کشورهای جنوب آسیا، تابعی از ملاحظات داخلی و چرخش‌های ناگهانی در اولویت‌هاست. پاکستان اگر این لحظه طلایی را به سرمایه‌ای پایدار بدل نکند، ممکن است بار دیگر خود را در موقعیتی بیابد که واشنگتن با خونسردی، مسیر را به سمت شریکی دیگر تغییر داده است.

به نظر می‌رسد که برای هند، این تحولات تهدیدی برای جایگاه دیرینه‌اش به‌عنوان شریک ارجح واشنگتن در جنوب آسیاست و همچنان چالشی برای راهبرد توازن‌گرایانه‌اش میان امریکا و روسیه نیز محسوب می‌شود. دهلی‌نو اکنون ناچار است همزمان با مدیریت پیامدهای اقتصادی ناشی از تعرفه‌های سنگین امریکا، مراقب باشد که نزدیکی فزاینده پاکستان و واشنگتن به ابزار فشار تازه‌ای علیه سیاست‌های منطقه‌ای هند بدل نشود.